خلافت و انتخاب

حقانيت خلافت خلفاي راشدين سوالي است كه براي هر نوجوان و جوان  پيش مي آيد، اما بسياري از اين عزيزان جوابي را براي اين سوال مهم نمي يابند و در ميان موجي از مجهولات سر در گم اند و به دنبال كسي مي گردند تا دست آنها را گرفته و از اين سر در گمي نجات دهند.

خلافت و انتخاب

تأليف:

عبدالرحمن سليمي
تقديم:

به روح بلند رسول الله صلى الله عليه وسلم، به اصحاب گرانقدر رسول اكرم صلى الله عليه وسلم به روح پاك پدرم كه تمام وجودم مديون احسان اوست.

به مخلصيني كه در جستجوي حقيقت و آرمانهاي اصيل اسلامي زحمت كشيده اند.

به همه ناشران حق و عدالت كه در پرتو قرآن و سنت از پلكان حقيقت بالا رفته اند.

به روحانيون، دانشمندان، پژوهشگران، دانشجويان، و جواناني كه درباره تشخيص هويت و شناخت مقام و منزلت رفيع صحابه رسول خدا صلى الله عليه وسلم  به اقوال، نوشته هاي تاريخ نگاران، ملحدان، مستشرقان اعتماد نكرده، گرفتار دام تزوير و شكار وساوس مزورانه و پليد آنها نشده اند.
 

 (شعر)

من شبي صديق را ديدم به خواب                                  گل ز خاك راه او چيدم به خواب
آن امن الناس[۱] بر مولاي ما                                           آن كليم اول سيناي ما

همت او گشت ملت را چو ابر                          ثاني اسلام و غار و بدر و قبر

كليات اقبال ص ۱۰۵
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي
خداوند امر و خداوند نهي
كه خورشيد بعد از رسولان مه

نتابد بر كس زبوبكر به
عمر كرد اسلام را آشكار

بياراست گيتي چو باغ بهار
پس از هر دوآن بود و عثمان گزين

خداوند شرم و خداوند دين
چهارم علي بود و جفت بتول

كه او را بخوبي ستايد رسول
نبي آفتاب و صحابه چو ماه

به هم نسبتي يكديگر است راه[۲]

فهرست مطالب
عنوان                                                                                             صفحه
مقدمه …………………………………………………………………………………………..

خلافت و انتخاب …………………………………………………………………………….

انتخاب عمر رضى الله عنه  با راي عموم ………………………………………………………………

تمام اصحاب با نظر ابوبكر رضى الله عنه  موافق هستند …………………………………………..

حضرت ابوبكر رضى الله عنه  در پرتو آيات قرآن ………………………………………………….

اثبات خلافت حضرت ابوبكر رضى الله عنه  از احاديث و روايات …………………………………

آيه ولايت ……………………………………………………………………………………….

واقعه غدير خم ………………………………………………………………………………..

حديث غدير ……………………………………………………………………………………

سند حديث غدير ………………………………………………………………………………

آيه بلاغت ……………………………………………………………………………………….

بر عمل علي انتقاد نمي شود ………………………………………………………………..

مسايل متفرقه ………………………………………………………………………………….

حديث قرطاس …………………………………………………………………………………

حديث استخلاف ……………………………………………………………………………….

عدم رغبت حضرت علي به خلافت ………………………………………………………..

سخن آخر ……………………………………………………………………………………….

سخنراني مرحوم مولانا شهيد شيخ محمد ضيايي (ره) ……………………………….

بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه
الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى

اما بعد:

خداوند تبارك و تعالي را سپاس مي گويم كه به اين بنده ناچيز تواني بخشيد تا در قلمرو عرصه تاريخ اصحاب نبي به جستجو بپردازد و از گنجهاي پر در و مرواريد تاريخ ياران نبي گوهرهاي فروزاني بر گزيند و به مشتاقان اصحاب نبي تقديم نمايد.

روزگار درازي بر مسلمين سپري شد تا جايي كه گروه كثيري از آنان چنان قسي القلب شدند كه ديگر فرق بين حق و باطل، خير و شر، مصلح و مفسد را نمي دانستند و جهل به اندازه اي آنان را فرا گرفته بود كه از اسلام به جز نامش چيزي ديگر را در ياد و خاطر نداشتند و به اندازه اي كه درباره رجال و فرماندهان بي دين مي دانستند، دربارهء مردان بزرگ و پهلوانان نامدار و فرماندهان رشيد اسلام نمي دانستند و چه بسا با چشمان خودم بسياري از اينان را ديدم كه براي خريد و يا خواندن كتاب يا مجله اي كه در آن زندگي مردي يا فرماندهي از شرق و غرب ذكر شده است به كتابخانه هاي متعددي مراجعه مي نمودند و هنگامي كه آن را مي خواندند چنان تحت تاثير قرار مي گرفتند، و خود را ملزم مي دانستند كه به اخلاق فاسدشان اقتدا نمايند.

اما ياران و پروانگان شمع رسالت را به خاموشي سپردند كه با الگو قرار دادن آنها انسان در دنيا و آخرت كامياب مي گردد و دل را از قيد و بندهاي مادي و وسوسه هاي نفساني پاك مي كند و صلاحيت حركت در مسير معرفت را پيدا مي كند.

اخلاقيات و ارزشهاي معنوي در خدمت دل قرار مي گيرند و قرار دادهاي توخالي و بند و بستهاي سوزان و عاقبت سور يكي پس از ديگري كعبه دل را رها مي كنند و بتهاي هوا و هوس، خشم و حسد، كينه و غرور . . . مانند لات و عزی و هبل سرنگون مي شوند و حرم قلب براي جذب انوار الهي آماده مي گردد در اين حركت روحي غير از خدا از دل رخت بر مي بندد و انسان صاحب دل و وارسته هر كاري را كه انجام مي دهد براي رضايت خداوند است در چنين رسالتي معيار صاحب دل، كوكبه دنيا و تجمل، زرق و برق، امارت و فرمانروايي نيست، يعني وظايف نقطه هايي روشن بر خط اتصالي حياتند كه در چهارچوب شخصيت منفي بندبازان سلطه جو و رياكاران قدرت طلب نمي گنجد و روح آدمي از معرفت و معنويت سير آب مي شود و زرق و برقها و تماثرها مانعي براي رسيدن او به مدارج معنوي نمي گردد.

در چنين موقعي جامعه اسلامي بايد اقتدا كردن به آنها چنين جامعه اي را ايجاد كند و ايجاد چنين جامعه اي تنها به گفته شاعر

يا چو عمر بدره جهان قرار ده
يا چو علي به تيغ فراوان حصار گير

يعني با عدالت عمري و شجاعت و دليري علوي امكان پذير است. هدف اين حقير از تاليف اين كتاب:

اولا: آشنا كردن جوانان مسلمان با سيره ياران نبي اكرم است تا اينكه گوهر حقيقي خود را رايگان از دست ندهند چنانچه شاعر مي فرمايد:

هر كه او ارزان خرد ارزان دهد
گوهري طفلي به قرصي نان دهد.
ثانياً: امروزه هر كجا كه نگاه مي كنيم و به هر كسي كه مي نگريم مي بينيم كه با جديت تمام در صدد است كه عقيده، روش و هدف خود را ترويج داده و برتري آن را بر عقايد و اهداف سايرين به اثبات برساند، و در اين مورد كتابها و مقالات زيادي نوشته و پخش مي شود اما استدلالات درست در مراجع و كتب قديم و دور از دسترس عموم به فراموشي سپرده شده اند.

آري، حقانيت خلافت خلفاي راشدين سوالي است كه براي هر نوجوان و جوان اهل سنت پيش مي آيد، اما بسياري از اين عزيزان جوابي را براي اين سوال مهم نمي يابند و در ميان موجي از مجهولات سر در گم اند و به دنبال كسي مي گردند تا دست آنها را گرفته و از اين سر در گمي نجات دهند.

به همين دليل بر خود لازم دانستم تا در اين مورد به تحقيق بپردازيم، شايد بخش كمي از اين مسئوليت خطير را كه بر عهده دارم، ادا شود. لذا خواننده جوان يا بي تجربه با مطالعه اين كتاب در خواهد يافت كه اختلافات نگرشي كه امروزه در جامعه مطرح است، از دير زمان نيز مطرح بوده است. بنابر اين شايسته است كه طرح اين گونه مباحث اختلافي موجب ستيزه جويي و تفرقه نگردد و دو طرف قضيه از تكفير يا توهين به هم جداً بپرهيزند.

با تشكر از تمام دوستاني كه خالصانه مرا ياري نمودند.

عاجزانه از خداوند منان مسئلت دارم كه به همه ما اخلاص و تقوا عطا فرمايد و ما را به راه خود رهنمون سازد. ((آمين))

عبدالرحمن سليمي ۲۰/۳/۸۱

خلافت و انتخاب
از آنجايي كه خلافت در نزد اهل سنت  بنا بر اهل شورا و اهل علم و اخلاص است و تمامي خلفاي راشدين با راي اهل علم بر سر كار آمدند، لازم است تا دلايل اين امر مهم مطرح گردد[۳].

۱- چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله r تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.

۲- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.

اولاً: اگر جانشين تعيين مي شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمدr خاتم پيامبران بود

ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي گرديد و مردم از حق خويش محروم مي شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي بود.

۳- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي گذارم[۴].

۴- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله اي تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي نويسد: ((آن حضرت صريحاً نمي توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد))[۵].

۵- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي گزيد من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي هراسم[۶]. علاوه بر آن، اگر حضرت علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتماعي يا شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد. به خصوص هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان نزد او آمدند، به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: ((دعوني والتمسوا غيري . . . وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً))[۷]. دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم.

۶- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند[۸].

۷- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي نويسد[۹]: ((علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).

۸- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه اي براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.

۹- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني هاشم محرز و منحصر مي شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.

اگر چنين مي شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي دانستند و معتقد مي شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم هاي مشخص زندگي كنند[۱۰].

۱۰- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.

حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الماضي قد تورده))[۱۱]. آگاه باشيد آنچه كه پيش آمد مقدر بود (انتقال خلافت به آن حضرت و خلافت خلفاء) و واقع شد و آنچه حكم و اراده خدا به آن است تعلق گرفته، پي در پي پيش خواهد آمد. و نيز در فرازي ديگر خشنودي خود را از اين برنامه الهي اعلان داشته مي فرمايد: ((رضينا عن الله قضاء وسلمنا الله أمره))[۱۲]. ما از قضا  و قدر او راضي هستيم و تسليم امر او هستيم.

۱۱- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر رضى الله عنه  اطمينان داشت و او را به خوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند ((سمعنا وأطعنا))[۱۳] شنيديم و اطاعت كرديم. و در كتاب اخبار عمر ص ۶۱ آمده است كه حضرت علي مرتضی فرمودند: ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. با در نظر گرفتن همه اين شرايط به اين نتيجه مي رسيم كه انتخاب حضرت عمر  رضى الله عنه  انتخابي به موقع، موفق و الهام شده از جانب الله بوده است. و بدين وسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داد. و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه هاي بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود پيروز گرداند.

۱۲- حضرت علي رضى الله عنه  در نهج البلاغه مي فرمايد:

((فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل المومنين و ولاه الله ما تولی))[۱۴].

«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».

در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:

﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيراً﴾[۱۵].

«هر كه مخالفت با پيامبر صلى الله عليه وسلم  كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».

روشن مي شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي شود.

حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و د

ر جايي مي فرمايد:

سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.

انتخاب عمر رضى الله عنه  با رأي عموم اهل حل و عقد

حضرت ابوبكر صدیق انتخاب سيدنا عمر رضى الله عنه  را به آراي عمومي(عموم اهل حل و عقد و أهل علم و دانش) حواله مي كند. اما از ترس اينكه برگزاري انتخاب بعد از مرگش منجر به اختلاف و جنگهاي خونين گردد و منجر به از هم پاشيدن جهان اسلام گردد. حضرت ابوبكر دستور مي دهند كه انتخابات در روزهاي آخر عمر او برگزار شود. در حالي كه يك پايش در جهان ديگر و پاي ديگرش در اين جهان، مهاجرين و انصار مدينه را به دور خود جمع مي كنند[۱۶]. و به آنها چنين مي گويد: آنچه بر سر من آمده است شما مي دانيد و گمان ندارم كه از اين بيماري برخيزم. و خدا ذمه شما را از بيعت من آزاد كرده است و كار شما را به خودتان بر گردانيده است. بنابراين، هر كس را دوست داريد همين حالا براي زمامداري خويش انتخاب كنيد زيرا بهتر است تا من زنده ام زمامداري تعيين نماييد مبادا بعد از من دچار تفرقه و اختلاف گرديد[۱۷]. به دستور حضرت ابوبكر رضى الله عنه  مهاجرين و انصار برخاستند و جلسات مشورتي تشكيل دادند ولي در جلسات مشورتي به نتيجه اي نمي رسند و پيش حضرت ابوبكر رضى الله عنه  برگشتند و گفتند: رأينا يا خليفة رسول الله رأيك[۱۸] (راي ما اي جانشين رسول خدا راي شماست).

حضرت ابوبكر رضى الله عنه  گفت: شايد كسي را كه من تعيين كنم شما در مورد او دو دسته شويد[۱۹]. گفتند: راي شما را قبول داريم.

ابوبكر رضى الله عنه  گفت: عهد كنيد كه به راي من راضي باشيد. گفتند عهد مي كنيم. و با اينكه چه در زمان پيامبر و چه در زمان خويش عمر ابن خطاب را خوب شناخته بود، با اين حال در باره او با اكثر صحابه مشورت خصوصي كرد. كه در ميان آنها عبدالرحمن بن عوف گفت: عمر رضى الله عنه  از تمام كساني كه در نظر داريد، بيشتر شايسته مقام زمامداري است، اما يك حالت از خشونت و تند مزاجي دارد.

ابوبكر گفت: تاكنون خشونت عمر براي تبديل نرم خويي من بوده است و هرگاه من خشونتي نشان داده ام او براي تعديل آن نرم جويي را نشان داده است و اگر زمام امور در دست او قرار گيرد خيلي از خشونتها را ترك مي كند. پس به او گفت فعلاً اين مطلب را نزد ديگران بازگو مكن و بعد از بيرون رفتن او عثمان بن عفان را خواند و نظر او را جويا شد. ايشان هم فرمودند كه از ميان ما شايسته تر از او كسي نيست. پس ابوبكر با سعيد بن زيد و سعيد بن حضير و كسان ديگر از مهاجرين و انصار مشورت مي كند و عموماً به زمامداري عمر رضى الله عنه  مشورت مي دهند[۲۰].

تمام اصحاب با نظر ابوبكر رضى الله عنه  موافق هستند

فرداي آن روز عبدالرحمن بن عوف رضى الله عنه  به حضور حضرت ابوبكر رضى الله عنه  رسيد، به او گفت: اهل نظر در مورد پيشنهاد تو دو بخش هستند بخشي از آنها عيناً نظر شما را دارند و بخش ديگر به عنوان اينكه اين پيشنهاد موافق نظر شماست آن را پذيرفته اند[۲۱].

وقتي حضرت ابوبكر رضى الله عنه  از موافقت اهل نظر مطمئن شدند كاتب خود عثمان بن عفان را خواستند و به او گفتند بنويسد: به نام خداوند بخشنده مهربان، اين است عهد و وصيت ابوبكر بن قحافه در آخرين لحظه اي كه از اين جهان بيرون مي رود و نزديك به اولين لحظه اي كه به جهان ديگر وارد مي شود. در اين لحظات هر كافري ايمان مي آورد و هر گناهكاري يقين پيدا مي كند و هر دروغگويي صادق مي شود. من جانشين خود قرار دادم، در اين هنگام و در اين نقطه حساس صداي ابوبكر رضى الله عنه  خاموش گرديد و به حالت اغما و بيهوشي در آمد، ولي كاتب با سابقه آگاهي قطعي بر منظور حضرت ابوبكر توصيه نامه را اين طور ادامه داد، عمر بن خطاب را. پس از چند لحظه ابوبكر رضى الله عنه  به هوش آمد و به عثمان گفت: بگو ببينم چه نوشتي؟ عثمان براي او خواند. جانشين خود قرار دادم عمر بن خطاب را. ابوبكر رضى الله عنه  كاملاً مسرور گشت، كه عثمان در حال بيهوشي او عين منظور او را نوشته است. پس به عثمان گفت: ادامه دهيد، حرف او را بشنويد و از او اطاعت كنيد. اگر او به عدالت رفتار كرد اين همان است كه من درباره او تصور نموده ام و اگر به راه انحراف رفت پس هر كس بر اثر گناهان خويش حتماً مجازات مي شود. و من جز خير و نيكويي منظور نداشتم و از پشت پرده غيب هم آگاهي ندارم ﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾[۲۲]. يعني: «و خواهند دانست ظالمان كه بكدام جا باز خواهند گشت‏».

حضرت ابوبكر رضى الله عنه  اين عهد نامه را امضا كردند و آن را براي توده مردم ارائه دادند[۲۳] و به آنها گفتند: آيا به شخصي كه در اين عهدنامه هست بيعت مي كنيد؟ عموماً گفتند: سمعنا وأطعنا. در حالي كه بر چند نفر تكيه داده بودند به ميان مردم مسجد آمدند و به آنها گفتند آيا راضي هستيد كه من جانشين براي خود تعيين كرده ام كه با او خويشي ندارم. من عمر بن خطاب را جانشين خود كرده ام و از او اطاعت كنيد. حرف او را بشنويد، مردم در مسجد عموماً گفتند: سمعنا وأطعنا [۲۴]. پس ابوبكر رضى الله عنه  فاروق را خواست و آنچه لازم مي دانست به او توصيه كرد. حضرت ابوبكر پس از حل اين مشكل و حصول اطمينان از اينكه بعد از او جهان اسلام دچار تفرقه و تجزيه و نابودي نمي گردد به فكر كارهاي شخصي خود افتاد و درباره غسل و كفن و دفن خويش وصيت كرد و بعد از چند روز به لقاء الله پيوست.

حضرت فاروق در نصف اخير شب از مراسم دفن ابوبكر صديق فراغت يافت و به منزل خويش برگشت و ساعتها در انديشه مسئوليتهاي عظيمي كه بر دوش او آمده بودند غرق گرديد و فردا صبح زود كه به مسجد آمدند. مردم به صورت امواج به او روي آوردند و با ا و بيعت كردند[۲۵]. هيجاني كه داشت تا حدي آرام گرفت و ظهر همان روز به مسجد آمد و مشاهده كرد كه جمع عظيمي از مردم آمده، بر بالاي منبر رفتند و خطبه اي تاريخي ايراد نمودند. به علت طولاني شدن كلام اينجا بحث را به پايان مي رسانم. خواننده عزيز مي تواند براي پي بردن به حقيقت اين واقعه به سيماي فاروق اعظم مراجعه كند.

حضرت ابوبكر رضى الله عنه  در پرتوي آيات قرآن

۱- ﴿إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا﴾[۲۶]. يعني: «اگر او (پيامبر) را يارى نكنيد، در حقيقت خداوند هنگامى به او يارى كرد كه كافران در حالى كه يكى از دو تن بود [از مكه‏] بيرونش كردند، هنگامى كه در غار بودند، آن گاه كه به يار خود مى‏گفت: نگران مباش. بى گمان خداوند با ماست‏».

خداوند متعال او را در اين آيه ستوده است، چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا بوده است.

۲- ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى﴾[۲۷]. يعني: و بزودى با تقواترين مردم از آن دور داشته مى‏شود. همان كس كه مال خود را (در راه خدا) مى‏بخشد تا پاك شود».

مفسرين بر اين اتفاق دارند كه اين آيه در شان حضرت صديق نازل شده است، زماني كه ايشان تمام مال خود را در راه خدا صرف كرده و پشت سر هم هفت نفر برده را كه به علت اسلامشان مورد آزار و اذيت كفار قرار گرفته بودند خريد و آزاد كرد، خداوند در اين آيه حضرت صديق رضى الله عنه  را ((اتقی)) يعني بزرگترين متقي معرفي كرده و در آيه اي ديگر آورده است ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾. يعني: «گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست‏». از تطبيق دو آيه اين طور بر مي آيد كه حضرت صديق از تمام صحابه افضلتر است.

۳- ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾[۲۸]. يعني: «خداوند از مؤمنان- هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضى و خشنود شد».

اين آيه در مورد صلح حديبيه نازل شده كه خداوند رضايت خود را از كساني كه با پيامبر تا آخرين قطره خون خود بيعت كردند اعلان نموده (كه يكي از آنها حضرت ابوبكر رضى الله عنه  هستند) بديهي است كه علم الهي محدود به زمان و مكان نيست، او عالم به ما كان و ما يكون است و با توجه به علم خويش اگر از كسي اعلان رضايت كند رضايت او ابدي خواهد بود، بنابراين، خداوند تعالى  إلی الأبد از ابوبكر راضي و خشنود است. 

۴- ﴿وَلا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى﴾[۲۹].

يعني «كساني كه از شما داراي وسعت و فضل هستند از دادن به نزديكان و خويشاوندان انكار سرباز نزند». اين آيه هم به اتفاق مفسرين در باره حضرت صديق رضى الله عنه  نازل شده است. زماني كه به حضرت عايشه رضى الله عنه  تهمت زده شد و نوزده آيه از قرآن به تبرئه او نازل گشت. حضرت صديق رضى الله عنه  از انفاق به مسطح كه شريك تهمت و از اقرباي حضرت صديق رضى الله عنه  بود دست كشيد، حال آنكه پيش از اين واقعه با وي حسن سلوك داشت و بعد از نزول آيه حضرت صديق رضى الله عنه  انفاق را دوباره شروع كرد.

۵- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ﴾[۳۰]. يعني: «اى مومنان، هر كه از شما برگردد از دين خود پس خواهد آورد خدا گروهى را كه دوست ميدارد ايشان را و ايشان دوست ميدارند او را متواضع‏اند براى مومنان درشت طبع‏اند بر كافران‏».

اين آيه دلالت بر ايمان ابوبكر صديق رضى الله عنه  و قيام عليه مرتدين بعد از پيامبر دارد. كساني كه ادعاي پيامبري كردند و مانعين زكات كه حضرت ابوبكر رضى الله عنه  بر عليه آنها قيام كرد و آنها را نابود كرد.

و گفته خداوند كه فرمود: ﴿فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ . . .﴾. «پس خواهد آورد خدا…».

در مقابلشان مي آورد، پس خداوند بلافاصله قومي را عليه آنها حركت مي دهد كه آرم و نشانه آنها اين است كه خداوند آنها را دوست دارد و آنها خداوند را دوست دارند. بر مومنان فروتن و در مقابل كفار سر سخت هستند و مصداق اين گفته خداوند همانا حضرت ابوبكر رضى الله عنه  بوده است.

۶- ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ﴾[۳۱]. «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من «اللَّه» است‏».

اگر چه اين آيه در مورد مردي از بني اسرائيل است ما اين آيه در مورد حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه  صادق مي آيد. زماني كه مشركين پيامبر را مي زدند و حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه  آمدند و گفتند: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ﴾ مشركين با شنيدن اين آيه به جان حضرت ابوبكر رضى الله عنه  افتادند و او را زدند تا بيهوش شد.

اثبات خلافت حضرت ابوبكر رضى الله عنه  از احاديث و راويان

۱- ((عن حذيفة  رضى الله عنه  قال: قال رسول الله: «لا أدري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر))[۳۲].

از حضرت حذيفه روايت شده كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند: نمي دانم ماندن من در ميان شما تا چه موقع است لذا با دو نفر (ابوبكر و عمر) كه بعد از من خليفه مي شوند اقتدا كنيد. حضرت علي رضى الله عنه  نسبت به حقانيت خلافت صديق يك لمحه ترديد نكرده اند، چنانچه حافظ عبدالله در كتاب استيعاب از حضرت علي رضى الله عنه  روايت مي كند.

۲- عن قيس بن عبادة قال: قال لي علي بن أبي طالب: [إن رسول الله مرض ليالي وأياماً ينادی بالصلاة فيقول: «مروا أبابكر يصل فليصل بالناس» فلما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم  نظرت فإذا الصلاة علم الإسلام وقوام الدين فرضينا لدنيانا من رضي رسول الله صلى الله عليه وسلم  لديننا، فبايعنا أبابكر رضي الله عنه][۳۳].

حضرت قيس بن عباده از حضرت علي روايت مي كند: كه آن حضرت چند شبانه روز مريض بودند و براي نماز اذان گفته مي شد، آن حضرت صلى الله عليه وسلم  مي فرمود: كه ابوبكر را بگوييد كه براي مردم امامت دهد. زماني كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  وفات يافت من انديشيدم كه نماز شعار اسلام و اساس و ستون دين است لذا ما براي دنياي خود كسي را انتخاب مي كنيم كه او را آن حضرت صلى الله عليه وسلم  براي پيشواي دين ما انتخاب كردند، پس ما به دست ابوبكر رضى الله عنه  بيعت كرديم.

۳- عن جبير بن مطعم  رضى الله عنه  قال: [أتت النبي صلى الله عليه وسلم  امرأة فكلمته في شيء فأمرها أن ترجع إليه، قالت: يا رسول الله أرأيت إن جئت ولم أجدك كأنها ترد الموت؟ قال: «فإن لم تجديني فأتي أبابكر][۳۴].

حضرت جبير بن مطعم روايت مي كند كه زني پيش پيامبر صلى الله عليه وسلم  آمد و به آن حضرت نسبت به معامله اي گفتگو كرد، آن حضرت دستور دادند كه بعداً بيايد، آن زن گفت: كه اگر آمدم و شما را نيافتم (اگر شما فوت كرديد) پيش چه كسي بيايم؟ آن حضرت فرمود: پيش ابوبكر رضى الله عنه  بيا. اين حديث و حديث جلوتر دليل روشني است، بر خلافت حضرت صديق رضى الله عنه . چنانچه در مستدرك حاكم از حضرت انس صلى الله عليه وسلم  منقول است، كه قبيله بني مصطلق او را به نزد آن حضرت فرستادند، كه ما زكات خود را بعد از شما به چه كسي بدهيم فرمودند: به ابوبكر رضى الله عنه  بعد از او نام حضرت عمر و حضرت عثمان را بردند.

۴- عن علي بن أبي طالب  رضى الله عنه  أن رسول الله صلى الله عليه وسلم  قال: «أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة وما خلا النبيين والمرسلين» [۳۵].

حضرت علي رضى الله عنه  از پيامبر صلى الله عليه وسلم  روايت مي كند: كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند: حضرت ابوبكر و حضرت عمر، سردار بزرگان (سالخوردگان) اهل جنت اند غير از انبياء و مرسلين عليهم السلام.

ف) اين حديث از حضرت علي رضى الله عنه  با اسانيد متعدد منقول است، مطلب حديث اين نيست كه كساني كه در جنت سالخورده مي شوند حضرت ابوبكر و حضرت عمر سردارشان قرار مي گيرند، زيرا در جنت كسي سالخورده نمي شود و همه نوجوان خواهند شد. بلكه مطلبش اين است: كه كساني كه در دنيا سالخورده و پير فوت مي كنند سردارشان خواهند شد. همچنين است مطلب آن حديث كه حضرت حسين سردار جوانان اهل جنت اند (مثل مسئله بالا).

۵- ((عن علي بن أبي طالب  رضى الله عنه  قال: «خير الأمة بعد نبيها أبوبكر ثم عمر»[۳۶].

از حضرت علي  رضى الله عنه  روايت شده كه ايشان فرمودند: كه بهترين اين امت بعد از پيامبر، ابوبكر و پس از آن عمر است.

ف) اين گفتار حضرت علي است كه از او هشتاد نفر روايت كرده اند.

۶- قال رسول الله صلى الله عليه وسلم  لأبي بكر: «أنت صاحبي في الغار وصاحبي على الحوض»[۳۷].

حضرت رسول  صلى الله عليه وسلم  به ابوبكر رضى الله عنه  فرمودند: كه تو رفيق غار من بودي و بر حوض كوثر نيز رفيق من خواهي شد.

۷- عن أبي سعيد الخدري  رضى الله عنه  عن النبي صلى الله عليه وسلم  قال: «إن من أمن الناس علي في صحبته وماله أبابكر ولو كنت متخذاً خليلاً لاتخذت أبابكر خليلاً ولكن أخوة الإسلام ومودته، لا يبقين في المسجد خوخة إلا خوخة أبي بكر»[۳۸].

از حضرت ابو سعيد خدري روايت شده از آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند به تحقيق كه از همه بيشتر احسان كننده به من در رفاقت به اموال خويش ابوبكر است، اگر من غير از خدا كسي را خليل مي گرفتم پس ابوبكر را خليل مي گرفتم، لكن محبت و اخوت اسلام است و در مسجد به غير از دروازه ابوبكر دروازه كسي ديگر باز نشود.

۸- عن عايشه رضى الله عنه  قالت: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم  یقول: «لا ينبغي لقوم فيهم أبوبكر أن يؤمهم غيرهم»[۳۹].

از حضرت عايشه رضى الله عنه  روايت شده كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند: براي جماعتي كه ابوبكر در آن وجود داشته باشد مناسب نيست كه شخص ديگري امامت بدهد.

۹- عن أنس بن مالك  رضى الله عنه  قال: قال رسول الله: «أرحم أمتي بأمتي أبوبكر»[۴۰].

از حضرت انس بن مالك رضى الله عنه  روايت شده فرمودند: از همه امت من نسبت به امتم ابوبكر رضى الله عنه  مهربانتر است.

۱۰- عن عبد خير قال: سمعت عليا يقول علی المنبر: «ألا أخبركم بخير هذه الأمة بعد نبيها، قال: فذكر أبابكر ثم قال: علي أخبركم بالثاني قال فذكر عمر»[۴۱].

از عبد خير روايت شده كه از حضرت علي رضى الله عنه  شنيدم كه بر بالاي منبر مي گفت: آيا خبر دهم شما را به بهترين اين امت بعد از پيامبر، پس حضرت ابوبكر را نام برد و دوباره گفت: آيا خبر دهم شما را به بهترين اين امت بعد از ابوبكر پس نام حضرت عمر رضى الله عنه  را برد.

۱۱- عن عائشة قالت: قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم  في مرضه: «ادعي لي أبابكر أباك وأخاك حتی أكتب كتاباً فإني أخاف أن تتمنی متمناً ويقول قائل: أنا، ويأبی الله و المؤمنون إلا أبابكر»[۴۲].

از حضرت عايشه رضى الله عنه  روايت شده پيامبر صلى الله عليه وسلم  در موقعي كه مريض بودند به من فرمودند: پدر و برادرت را برايم صدا كن، تا اين كه بنويسم نوشته اي را، هر آيينه من مي ترسم كه آرزو كننده اي خلافت را آرزو كند و بگويد كه من هستم و خداوند و مومنان غير از ابوبكر رضى الله عنه  كسي ديگر را ناپسند مي دانند.

۱۲- عن رسول الله r أنه قال: «عليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين عضوا عليها بالنواجذ»[۴۳].

از رسول خدا صلى الله عليه وسلم  روايت شده: كه فرمودند بر شما است عمل كردن به سنت من و سنت خلفاي راشدين، هدايت شده، (راه يافته) و بگيريد سنتها را با دندانهاي نواجذ (محكم بگيريد.)

۱۳- «أبوبكر في الجنة وعمر في الجنة وعثمان في الجنة وعلي في الجنة وطلحه في الجنة وزبير في الجنة وعبدالرحمن بن عوف في الجنة وسعد بي أبي وقاص في الجنة وسعيد بن زيد في الجنة وأبو عبيدة بن الجراح في الجنة»[۴۴].

پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرمودند ابوبكر بهشتي است، عمر بهشتي است، عثمان بهشتي است، علي بهشتي است طلحه و زبير بهشتي است، سعد بن ابي وقاص بهشتي است، سعيد بن زيد بهشتي است و ابو عبيده بن جراح بهشتي است.

اصطلاح عشره مبشره ده يار بهشتي در فرهنگ اسلامي يك واژه معروف و آشنا است، رسول گرامي اسلام به ده نفر از ياران خويش نويد وعده بهشتي بودن را داده است، بديهي است كه تمام اخبار و گفته هاي آن حضرت از وحي الهي سرچشمه مي گيرد و بر اساس وحي، ايشان به بهشتي بودن اين افراد اعلان فرمودند.

آيه ولايت
استناد كرده شده به آيه ۵۵ سوره مائده ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۴۵]. يعني: «جز اين نيست كه دوست شما خداست و رسول او و مومنانى كه بر پا ميدارند نماز را و ميدهند زكوة را و ايشان پيوسته نمازگزارند».

در شان نزول اين آيه گفته اند: كه حضرت علي صلى الله عليه وسلم  در حال ركوع بود كه فقيري آمد و درخواست كمك كرد، حضرت علي هم انگشترش را به او صدقه داد و اين آيه در حق او نازل شد.

اماميه گفته اند: مراد از ولي در اين آيه ولايت به معناي رهبري است، كه منحصر به خداوند و پيامبر صلى الله عليه وسلم  و كساني است كه ايمان آوردند، و مراد از ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ علي رضى الله عنه  است، چون او در حال ركوع صدقه داد[۴۶]. اما در نزد ما اين آيه بر اين موضوع وارد نشده است.

قرينه اول: اين آيه در شان تمام مهاجرين و انصار نازل شده است به دليل اينكه با صيغه جمع (الذين) آمده است و اين معنا حقيقي (الذين) است، اگر چه گاهي مجاز حمل بر مفرد هم مي شود، اما در اين جا دليلي براي صرف نظر كردن از معناي ظاهري آن وجود ندارد. و اما مراد ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ ركوع حسي و عملي نيست زيرا صدقه دادن در حال نماز مبطل نماز است، بلكه مراد از آن خشوع و فروتني است ﴿وَ هُمْ خَاشِعُونَ﴾[۴۷].

قرينه دوم: از لفظ ولي معناي رهبري لازم نمي آيد بلكه گاهي مراد از آن ياور، دوست، همسر و رييس است. و آيه بعد از آن يعني[۴۸]:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ﴾.

(اي مومنان كسي را از اهل كتاب يعني ((يهوديان و مسيحيان)) و از كافران به دوستي نگیريد كه دين شما را مسخره مي كنند و به بازي مي گيرند).

مانع از آن مي شود كه در اينجا (ولي) به معناي رهبر باشد، زيرا ممكن نيست كه در اين آيه اوليا را كه (جمع ولي) است به معناي رهبر گرفت، چون به ذهن هيچ يك از مومنان خطور نكرده (و نخواهد كرد) كه كسي از يهود يا نصاری را خليفه كنند (اما طرح دوستي و رفت و آمد به عنوان همكار و همسايه قابل تصور بوده است لذا خداوند اهل ايمان را از دوستي با آنان بر حذر داشته است)[۴۹].

قرينه سوم: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ﴾،﴿ يُقِيمُونَ﴾، ﴿يُؤْتُونَ﴾ و ﴿رَاكِعُونَ﴾.

تمام کلمات اين آيه به صورت جمع است هيچ جايش مفرد نيست و حضرت علي يك نفر است، معلوم شد كه اين آيه در شان يك نفر نيست در شان عده اي است و چطور مي شود كساني شاكي مي شوند آقا پشتيبان نداريم قوم يهود ما را ترك كردند بعد خدا به آنها دلداري بدهد كه آقايان ناراحت نباشيد حضرت علي يك نفر پشتيبان شماست اگر اين طوري معنی كنيم با عقل سازگاري ندارد اينكه بگوييد قومي دشمن شماست، ناراحت نباشيد يك نفر پشتيبان شماست، بلكه در اينجا مي گويد كه اگر آن عده يهودي شما را رها كردند شما ناراحت نباشيد مومنين تمام ياران و اصحاب رسول الله پشتيبان شما هستند نه يك نفر (حضرت علي).

قرينه چهارم: ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ و او را به معنای حال مراد گرفتند و اين چيز مسلمي است كه واو در معنای جمع معنای حقيقي است و در حال اين معنی مجازي است و اين يكي از قوانين اصول است كه براي اختيار معناي مجازي دليل و قرينه لازم است، تا زماني كه قرينه اي وجود نداشته باشد ترك معنای حقيقي و اختيار معنای مجازي اصلاً جايز نيست و اينجا چه مدركي دلالت مي كند اين واو در معنای جمع نيست و در معنای حال است از اين هم بگذريم، اگر واو را در معنای حال مراد بگيريم نتيجه اين مي شود. بنابر دستور زبان و نحو عربي جمله اي كه بعد از چند جمله به صورت حال ذكر شود اين از مجموعه چند جمله معطوفه حال قرار مي گيرد پس به اين صورت ﴿وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ تنها حال ضمير يوتون الزكوه نيست بلكه حال ضمير ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ و يُقِيمُونَ الصَّلاةَ﴾ هر دو مي باشد.

قرينه پنجم: خوب حال زكوة را در حال ركوع انجام دادن يك داستاني بيان شده، ولي نماز را در ركوع چطور انجام مي دهند، اين معني ندارد كه نماز در ركوع انجام مي گيرد.

قرينه ششم: از اين هم بگذريم اين قول را بپذيريم مسئله اينجاست كه گفته شده كه زكات مي دهند اين براي ما ثابت نشده كه حضرت علي غني و صاحب زكات بوده تاريخ زندگي حضرت علي گواهي مي دهد كه حضرت علي بيش از غذاي يك شبانه روز را در منزل نگه نمي داشت. اجازه نمي داد كه در منزلش بيش از يك شبانه روز غذايي باشد چه برسد به پول، چه برسد به طلا و نقره و وسايل انفرادي ديگر كه زكات واجب شود. طبق قانون شرعي زكات بر صاحب نصاب واجب است نه بر آدم فقير و آن هم شرط است كه يك سال بگذرد چطور زكات واجب شد از اين هم بگذريم.

قرينه هفتم: زكات دادن به مسلمانان لازم است به كافر لازم نيست، سائل از كجا متوجه شد كه اين انگشتر مال من است مسلمان تا زماني كه گفته نشود آقا اين ملك مال تو، با انداختن يك انگشتري نمي تواند اين را برداشت كند كه اين ملك مال من است و نمي تواند از آن استفاده كند و از اين هم بگذريم.

قرينه هشتم: اگر اين داستان و اين مسائل را بپذيريم نتيجه اش اين مي شود كه پرداخت زكات در حال ركوع مورد ستايش قرار گرفته و مسلماً چيزي كه در آيه قرآن مورد ستايش قرار گيرد اگر فرضاً واجب قرار نگيرد حداقل مستحب قرار مي گيرد بنابراين استجباب، اين لازم است همان طور كه در جاهاي ديگر زكات ادا كرده مي شود در ركوع نيز ادا شود در حالي كه چنين چيزي مشاهده نمي شود و هرگز ادا نمي شود.

قرينه نهم: لفظ ﴿يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ مضارع هستند و مضارع دلالت بر استمرار دارد يعني اين كارها هميشه انجام مي گيرد نه يك بار و ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ﴾ مستقبل است يعني تا زمان حياتشان مومنين زكات مي دهند، اين يك نوبت نيست كه معني كنيم اينها در ركوع زكات مي دهند، يعني هر بار كه نوبت زكات مي رسد در ركوع زكات مي دهند براي اين موضوع حداكثر يك داستان بيان شده است. و بار دومي و سومي وجود ندارد كه حضرت علي در ركوع زكات يا انگشتري را داده باشد در صورتي كه بايد بر دوام و تكرار حداقل سه بار اين عمل انجام گرفته باشد. بعد اين مفهومش درست در مي آيد. در حالي كه اين داستان را تمام محدثين و حفاظ حديث مانند ابن حجر و غيره مي نويسد كه كلاً داستان ضعيف است.

قرينه دهم: اين داستان را اگر بپذيريم اين داستان به مقام حضرت علي و به مقام نماز توهيني است زيرا حضرت علي شخصي بوده است كه او را تاريخ به اين صورت معرفي مي كند كه از پاي مباركش تير در مي آورند و اطلاع پيدا نمي كند، در حال نماز به بدنش تير زده مي شود متوجه نمي شود كه من تير خوردم خون جاري مي شود از بدنش در حال نماز متوجه نمي شود كه خون از بدنش جاري مي شده، چطور متوجه مي شود كه سائلي آمده و بعد انگشترش را در آورد و انداخت كه بردارد و برود اين عمل كثير خلاف مقام نماز است و هم خلاف مقام حضرت علي است اصلاً معرفي توهين آميزي است به حضرت علي.

كه در حال نماز علي توجهش به خدا نبوده بلكه به يك سائلي بوده و صداي مردم را مي شنيد چنين چيزي با نام حضرت علي موافقت نمي كند و درست در نمي آيد و حضرت علي مقامش خيلي بالاتر از اين است كه اين طور معرفي شود.

قرينه يازدهم: حصر در إنما به عنوان خبر براي كسي بكار مي رود كه در وقت شنيدن خير نسبت به آن متردد و مشكوك باشد. وقتي كه اين آيه نازل شد در مورد خلافت هيچ اختلافي وجود نداشت زيرا آن موقع عصر نبوت بود (و رسول خدا صلى الله عليه وسلم  حضور داشت) و امامت به نيابت از نبوت هست، پس دليلي براي آوردن إنما نيست.[۵۰]

زيرا مادامي كه ذهن مخاطب از خبر عاري و خالي است نيازي به آوردن انما و حصر نيست بنابراين (مراد از ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ…﴾ فقط ياري و دوستي است.

۲) و گاهي بر اولويت او براي خلافت چنين استدلال شده كه او پسر عموي پيامبر صلى الله عليه وسلم  بوده است. و از ساير خلفا به آن حضرت نزديكتر بوده است پس اگر از راه وراثت هم باشد او سزاوارتر است[۵۱].

جواب آن به دو دليل است:

اولاً واضح است كه اسلام امامت را بر مبناي وراثت تاييد نمي كند بلكه مسلمانان خود مي توانند با هر كسي از قريش به عنوان خليفه بيعت نمايند.

ثانياً: اگر اصل مبتني بر وراثت باشد مسلماً عباس عموي پيامبر صلى الله عليه وسلم  سزاوارتر بود زيرا كه او از حضرت علي رضى الله عنه  به پيامبر صلى الله عليه وسلم  نزديكتر و از نظر سن هم بزرگتر بود.

۳) پس چه بسا گاهي بر اولويت او چنين استدلال كه حضرت علي رضى الله عنه  داماد رسول خدا صلى الله عليه وسلم  است.

جوابش اين است كه:

اگر اصل مبتني بر دامادي باشد پس حضرت عثمان رضى الله عنه  سزاوارتر از حضرت علي رضى الله عنه  و حضرت ابوبكر رضى الله عنه  است، چون حضرت عثمان رضى الله عنه  دو دختر پيامبر صلى الله عليه وسلم  را به عقد خود در آوردند.

 ((واقعه غدير خم))

دكتر جواد مشكور مي نويسد:[۵۲] در اواخر ذي قعده سال دهم هجري پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم  با زنان و ياران و افراد بسياري براي اداي حج فرض به مكه رفتند، چون سفرهايي كه پيش از اين به مكه رفته بودند، همگي صورت عمره داشت اين تنها حج پيغمبر خدا صلى الله عليه وسلم  در دوران زندگي او بود و چون در آخرين سال زندگي حضرت روي داد آن را حجه الوداع خوانده اند.

حضرت علي كه در اين هنگام از يك ماموريت جنگي از يمن فرا رسيده بود و چند قرباني براي حج پيغمبر صلى الله عليه وسلم  برداشت، كسي را به جاي خود به لشكريان خويش گمارده، به رسول خدا پيوست لشكرياني كه از يمن آمده بودند غيبت او را مغتنم شمرده از غنايم تعدادي لباس برداشته و پوشيدند. پس از اداي مراسم حج حضرت علي رضى الله عنه  بازگشت و چون لشكريان را در آن حال ديد بر آشفت به جانشين خود گفت: چرا ايشان بدون اجازه من اين جامه ها را پوشيده اند؟ وي عرض كرد: كه من اين جامه ها را بر آنان پوشانيدم تا آراسته و زيبا باشند.

حضرت علي رضى الله عنه  فرمود كه جامه ها از تن بيرون كنند و جاي خود بگذارند، لشكريان از حضرت علي رضى الله عنه  سخت برنجيدند و شكايت پيش رسول خدا صلى الله عليه وسلم  بردند پيامبر صلى الله عليه وسلم  براي فرو نشاندن اين فتنه برخاست و خطبه اي ايراد فرموده در آن ميان فرمودند:

((اي مردم از علي شكوه نكنيد به خدا قسم وي در امري كه مربوط خدا و در راه حق باشد سختگيرتر از آن است كه از او به توان گله كرد.)) پس از اداي مراسم حج رسول خدا صلى الله عليه وسلم  با اردوي خود به سوي مدينه بازگشت.

در هجدهم ذي حجه سال دهم هجري در راه به آبگيري به نام غدير خم كه نزديك جايي به نام جحفه بود رسيد، مسلمانان در آنجا با رسول خدا از شتران خود فرود آمدند تا چندي بياسانيد. . . سپس پيامبر صلى الله عليه وسلم  خطبه اي خواند و بعد از خطبه در حق حضرت علي رضى الله عنه  فرمود: (من كنت مولاه. . .) همه عامه و خاصه (سني و شيعه) اين حديث را نقل كردند، منتهی محدثان عامه آن را مربوط به نارضايتي لشكريان علي رضى الله عنه  از او مي دانند و محدثان شيعه مربوط به جانشيني او.[۵۳]

حديث غدير
اماميه معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم  امامت حضرت علي رضى الله عنه  را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند:

وقتي كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه  فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه  وعاد من عاداه»[۵۴].

(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».

براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود.

پاسخ اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه  مولاي اوست، يعني در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم  هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  در رهبري و ولايت است در حالي كه كسي كه شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  نيست و به فرض اگر اين روايت دلالت اولويت كند، لازم نيست بر الويت در رهبري و خلافت دلالت كند اگر چنين مي بود، همانا مي فرمودند: «اللهم وال في تصرفه وعاد من لم يكن كذلك»[۵۵].

خداوند ياور كسي باش كه تحت اختيار و فرمان اوست و دشمن كسي باش كه تحت اختيار او نيست.

لازم نبود پيامبر صلى الله عليه وسلم  امتش را در سر در گمي قرار دهد تا در بين شان نزاع بوجود آيد.

نعوذ بالله پيامبر صلى الله عليه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حديث ((من كنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والاي حضرت علي صلى الله عليه وسلم  مي كند، اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم  از اين مطلب خلافت بوده چه چيزي مانع شد كه در آن اجتماع انبوه  و بي سابقه كه به روايتي هشتاد هزار و به روايتي ديگر يكصد بيست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علي رضى الله عنه  را با عبارتي واضح و صريح كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند.

دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه بر ما مجهول است اين است، كه چرا در اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن به ميان نياورده است.

اگر طرفداران حضرت علي از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يك سال مي گذشت[۵۶] و بايستي همه كساني كه در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مي كردند، سرنوشت اسلام طوري ديگر مي شد.

((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر صلى الله عليه وسلم  در حجه الوداع چنين فرمودند.))

پاسخ دوم: مولی داراي معاني زيادي مي باشد من جمله، سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد كننده، بنده آزاد شده، ولي نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع.[۵۷]

در اينجا (مولی) به معناي دوست است، نه خليفه چنانچه در سوره محمد آيه ده خداوند مي فرمايد:

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: ۱۱). يعني: «اين به سبب آن است كه خداوند دوست (كار ساز) مسلمان است و به سبب آن است كه كافران را هيچ كار سازي نيست». و نيز در سوره دخان آيه ۴۱ خداوند مي فرمايد:

﴿يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: ۴۱). يعني: «روزي كه دفع نكند هيچ دوستي از دوست ديگر چيزي را و نصرت داده نمي شود».

و چندين آيه ديگر كه در همه مولی به معناي دوست است و مطلقاً به معناي خليفه بكار نرفته است.

سوم: اينكه حضرت رسول صلى الله عليه وسلم  همان طور كه گفتيم پس از قضيه غدير خم ابوبكر رضى الله عنه  را در مدت بيماري به جاي خود به مسجد فرستاد اگر علي رضى الله عنه  خليفه مي بود بايد او را به مسجد مي فرستاد[۵۸].

چهارم: اينكه اگر علي رضى الله عنه  خليفه بود تقاضاي عباس عمويش در هنگام بيماري پيغمبر كه علي رضى الله عنه  نزد آن حضرت صلى الله عليه وسلم  برود و از او درخواست تعيين خليفه نمايد بيمورد خواهد بود[۵۹].

پنجم: اينكه در نهج البلاغه خطبه (۹۱) حضرت علي مقام وزارت را براي خود انتخاب مي فرمايد. كسي كه به امر خدا و رسول خليفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نمايد. و به وزارت غير خليفه تن در دهد.[۶۰]

ششم:  اينكه نهج البلاغه خطبه (۳۷) حضرت علي مي فرمايد:[۶۱] من به موجب عهد و ميثاقي كه در گردن داشتم، با خلفا بيعت كردم. كسي كه خودش خليفه است، چگونه براي بيعت با ديگران عهد و ميثاق مي بندد. اعتراف به عهد و ميثاق براي بيعت با ديگران دليل روشني است بر اينكه حضرت علي داراي مقام خلافت نبوده و موضوع غدير خم ارتباطي با امر خلافت نداشته است.

هفتم: اينكه تمام مورخين بيان كرده اند به اينكه حضرت رسول براي خود خليفه معين نكرده و ابوبكر رضى الله عنه  را از لحاظ بزرگي سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرين و انصار به همين لحاظ او را به خلافت برگزيدند.

هشتم: اينكه اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم  از تشكيل غدير خم ابلاغ خلافت علي رضى الله عنه  بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إليك) واجب بود صريحاً بفرمايد علي رضى الله عنه  خليفه و جانشين من است، ايما و اشاره در امر به آن حضرت كه ستون خيمه اسلام است شايسته رسول نيست، در صورتي كه خدا او را اطمينان داده (و الله يعصمك من الناس) با اين اطمينان واجب بود همان طور كه احكام نماز، روزه، زكات، حج و جهاد را صريحاً ابلاغ فرموده خلافت علي رضى الله عنه  را هم صريحاً ابلاغ فرمايد كه مردم دچار شك و ترديد نشوند و گمراه نگردند.

نهم: اينكه در سوره نور آيه ۵۴ خداوند مي فرمايد: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. يعني: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آورده اند و كارهاي نيكو انجام داده اند، به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است».

اين آيه يكي از معجزات قرآن است كه در زمان ضعف و ذلت، و ياس مسلمين، خلافت و زمام داري را به آنها مژده داده، و پيش گويي فرموده است اين آيه را آيه استخلاف مي گويند كه صريحاً دلالت دارد، بر اينكه خلفا و جانشينان پيامبر صلى الله عليه وسلم  متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نيست.

اگر حضرت علي رضى الله عنه  خليفه بلافصل باشد يعني خلافت ابوبكر رضى الله عنه  و عمر رضى الله عنه  و عثمان رضى الله عنه  باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمي شود و موردي براي صيغه جمع و ضمير جمع باقي نمي ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند كلمه كاذبه خواهد شد، بنابراين آيه استخلاف دليل قاطعي است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علي رضى الله عنه .

ممكن است گفته شود: كه مصداق جمع از علي رضى الله عنه  و ائمه درست مي شود.

مي گوييم غير از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدي از ائمه به مقام خلافت نرسيده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و يا گوشه گير بوده اند و چه مانعي دارد كه به احترام قرآن در راي مهاجرين و انصار و احترام گفتار خود حضرت علي رضى الله عنه  و صحت بيعت و اقتداي او به خلفا و درست بودن تزويج شهر بانو با حضرت حسين رضى الله عنه  و حلال بودن حقوق ساليانه اي كه امير از خلفا دريافت مي داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانيم.

دهم: اينكه اگر مقصود از كلمه (مولی) خليفه باشد. ترجمه عبارت اين طور مي شود ((من خليفه هر كسي هستم علي هم خليفه اوست. خدايا خليفه كن هر كس كه علي رضى الله عنه  را خليفه كند . . .))

يازدهم: اينكه اگر علي رضى الله عنه  به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گريزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد. بديهي است كه علي رضى الله عنه  از امر خدا و رسول تخلف نمي ورزد.

از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه غدير خم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغيب ولايت و دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن فاتحين يمن رفع و تبديل به حسن ظن شود. جاي بسي تعجب است كه يكصد و بيست و چهار نفر هزار نفر كه در غدير خم حضور داشتند در ظرف يك سال همه مردند و منقرض شدند يك نفر هم باقي نمانده بود كه داستان غدير را به اهل سقيفه بني ساعده تذكر بدهد.

دوازدهم: آيا خود علي رضى الله عنه  واقف به آن آيات و احاديث بود يا نبود و معنای آن را نمي دانست؟ يا بر خلاف قرآن و فرمايش رسول از قبول خلافت تخلف ورزيده و از امر خدا و رسول تخطي كرد؟

يا العياذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ﴾[۶۲] حضرت علي رضى الله عنه  اگر كوچكترين دليلي را در قرآن يا حديث يا غدير خم بر خلافت خود سراغ مي داشت و خود را از جانب خدا و رسول خليفه مي دانست ممكن نبود از امر خدا و رسول تخلف كند همان طور كه حضرت رسول تك و تنها بدون اعتنا به كشته شدن در برابر انبوه كفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، كه رسول را مقتداي خويش قرار دهد. بصيرت حضرت علي رضى الله عنه  از خدا و رسول موقع شناس تر نبود كه گفته شده صلاح ندانست كه شمشير بكشد، علي از امر خدا و رسول سركشي نمي كند، علي ترك واجب نمي كند، علي رضى الله عنه  از بشر نمي ترسد، علي از بذل جان نمي هراسد، علي رضى الله عنه  زير بار ظلم نمي رود، علي با ظالم بيعت نمي كند، علي رضى الله عنه  ۲۵ سال پشت سر ظالم نماز نمي خواند، علي دختر خود را به ظالم نمي دهد[۶۳].

علي رضى الله عنه  وزير ظالم نمي شود، علي از ظالم حقوق ساليانه قبول نمي كند، علي از ظالم تمجيد نمي كند، علي حيدر كرار است، علي صاحب ذوالفقار است، علي فرزند ابي طالب است، علي اسدالله الغالب است، علي آتش پيكار را بر تحمل عار ترجيح مي دهد، علي مرگ رنگين را خوشتر از زيست ننگين مي داند علي ترسو نيست، علي دو رنگ نيست، علي دروغگو نيست.

سوال مي شود، كه چه لزومي دارد. پيامبر صلى الله عليه وسلم  دوستي خود را با علي بيان كند؟

جواب: چون بعضي به علي رضى الله عنه  بد و بي راه مي گفتند و به گوش پيامبر صلى الله عليه وسلم  رسيده بود اگر پيامبر صلى الله عليه وسلم  اين بحث دوستي را با علي رضى الله عنه  عنوان نمي كرد بد و بي راه گفتن به حضرت علي رضى الله عنه  سنت مي شد.

چرا كه وقتي كاري در زمام حيات رسول انجام شود و پيامبر رضى الله عنه  آن را بشنوند و سكوت كنند، يعني تصديق كرده اند، بنابراين بخاطر اينكه اين امر سنت نشود، پيامبر لازم دانستند كه مردم را جمع كنند، و ابراز دوستي با حضرت علي را مطرح كنند.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه سیزدهم خرداد 1390 |
 
چهار شنبه 16 فوريه 2011 - 27 بهمن 1389 - 01:02:02 به وقت تهران
 

 
سجادنامه اهلسنت در شناسائی راه حقیقت 

                    بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله والصلاة والسلام علي رسول الله وعلي اله واصحابه المجاهدين في سبيل الله

السلام عليكم و رحمة الله وبركاته

 (1)شیعيان اصحاب رسول اکرم ص را منافق می دانند جز چند نفر انگشت شمار را
من از اهل تشیع می پرسم تا کسی جان فدایان واقعی و یاران مخلص بسیار نداشته باشد چگونه دشمنانش برای ضربه زدن او مجبور میشوند راه نفاق را اختیار کنند چرا انهمه تعداد عظیم منافق وکافر نمی توانند با چند نفر مقابله کنند همچنان که در مکه بظاهر مقابله میکردند و در انجا هیچ منافقی وجود نداشت همه کفار علنا با محمد ص مقابله میکردند اینکه در مدینه منافقین بوجود امدند واین بزرگترین دلیل است که محمدص اصحاب مخلص فراوان داشت



شنبه 29 مه 2010 - 8 خرداد 1389 - 07:05:10 به وقت تهران سجاد
(2)اهل تشیع تنهامذهبی است که سب ولعن دران برای مخالفان اجر وثواب دارد در دنیا دیگرهیچ مذهبی نیست که پیروان خود رابه سب ولعن تشویق کند همه مذاهب پیروان خود را به ادب واخلاق با مخالف دستور میدهند در اروپاوغرب سب ولعن جرم بزرگی محسوب میشودوقران نیز میفرماید وقل لعبادی یقول التی هی احسن ومفرماید و جادلهم بالتی هی احسن ومی فرماید وقل لهم قولا لین
ایا مذهبی که بد اخلاقی را ثواب بداند حقانیت ان مذهب زیر سوال نمی رود



چهار شنبه 2 ژوئن 2010 - 12 خرداد 1389 - 07:06:48 به وقت تهران سجاد
باسلام
(3)بزرگترین حماقت شیعیان صفوی اینست که ایات منافقین را برای کسانی بیان میکنند که خداوند متعال در حق انها فرموده : والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسن رضی الله عنهم ورضوا عنه  یا برای کسانی که خداوند در حق انها فرموده محمد رسول الله والذین معه اشداء علي الكفار و رحماءبينهم یا در حق کسانی که خداوند متعال فرموده لقد رضی الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجرة ...... 

چگونه خداوندمتعال از کسانی رضایت خویش را اعلام میکند ودر بهترین کلماتی انان را مورد ستایش قرار میدهد و دوباره پشیمان میگردد وانان را در بدترین کلمات مورد نکوهش قرار میدهد وانان را وعده عذاب جهنم میدهد مگر خداوند متعال عالم الغیب نیست از اینده اصحاب خبر نداشت چگونه به کسانیکه منافق بودند یا در اینده مرتد میشدند وعد بهشت را میدهد خداوند متعال رضایت خودرا تنها به کسانی بیان میکند وانها را وعده بهشت میدهد که به علم الغیب خود میداند که انها برای همیشه مومن وافعی خواهند ماند و با ایمان از این دنیا رحلت میکنند .

سجاد 
(4)شیعه میگوید وقتیکه رسول الله ص بیمار بود دستور داد تا قلم وکاغذ بیاورند تاوصیتی را بنویسد عمر رض نگذاشت وگفت حسبناکتاب الله
روایت این است ایتونی بدواةوقرطاس اكتب لكم كتابا
رسول الله كه امي بوى ونوشتن نمیدانست اگر منظورش این بود دیگران برای شما بنویسند میگفت املی علیکم پس این روایت صحیح نیست واگر فرض کنیم صحیح باشد پس عمررض درد وغم پیامبر را درک نموده که چه میخواسته او میخواسته کسی به اوتعهددهدکه بعداوازکتاب خداپیروی میکنندبهمین خاطربودپیامبربسکوتش رضایت خود را ازعمررض بیان کرد ادامه دارد



جمعه 4 ژوئن 2010 - 14 خرداد 1389 - 10:06:53 به وقت تهران سجاد
دنباله
(5)مثل مردمهربانی که بربستر مرگ خوابیده غم ودردبزرگی برای فرزندانش برسینه اوسنگینی میکندکه فرزندانم بعدمن چه کسی را رهنمای خود برمیگزینند به فرزندانش دستور میدهدکه قلم وکاغذ بیاورند تا وصیتی برایشان بنویسداما همینکه میخواهد چیزی بنویسد ازشدت غم وفکر فرزندان نمی تواند چیزی بگوید بگریه میافتد فرزندی عاقلتر میگوید پدرجان غم وفکر مارا نخور عموجان که هست ما به توقول میدهیم که ازاواطاعت میکنیم پدر جقدر خوشحال میشودعمر رض باگفتن حسبناکتاب الله به پیامبرص تعهددادکتاب خدارارهنمای خودبعداوبرمیگزینیم



جمعه 4 ژوئن 2010 - 14 خرداد 1389 - 03:06:15 به وقت تهران سجاد
دنباله
(6)اگررسول الله ص میگفت ایتونی بدواة وقرطاس املي عليكم يعني قلم وكاغذبیاورید که وصیتی را برای شما املاکنم شایدعمررض اولین کسی بود که برایش قلم وکاغذ میبرد عمررض دانست که اکتب لکم کنایه ای است که رسول الله ص میگویداو که امی است چطورمینویسد عمر رض از تیزهوشی وتیزفهمی نسبت به گفتار رسول الله که داشت دانست قصد پیامبر اینست اگرمن نباشم شماازکه پیروی میکنید عمررض جواب داد از کتاب الله این دلالت میکند که عمررض بعدابوبکررض اعلم صحابه بودرسول الله مدام وصیتهای شفاهی میکرد. الصلاة وماملكت ايمانكم

سجاد
(7)شیعه فیروز ابولولو رامجاهدی بزرگ ویکی از اولیا میدانداگرشیعه ابولولو را از خود میداند پس باید بپذیرندکه انها اولین تروریست در اسلام هستند کسی که در شب تار درحرم امن الهی در مسجد رسول ص ومحراب رسول ص پدرزن رسول الله وداماد علی رض وفاتح اسلام وامیر مومنیین را ترورکند واورا بشهادت برساند اگر او تروریست نیست پس تروریست کدام است



شنبه 12 ژوئن 2010 - 22 خرداد 1389 - 12:06:56 به وقت تهران سجاد
(8)انسانهای هوس باز وشهوت پرست هیچگاه مرد نبرد ومیدان جنگ نیستند چنانچه یهود به حضرت موسی ع گفتند اذهب انت وربک فقاتلاانا هاهنا قاعدون ولی اصحاب محمدص مردان نبرد وجنگ بودند در زمان کوتاهی برتمام دشمنان خود پیروز گشتند واسلام را تا اروپا وهند چین رساندندچگونه شیعه بر انها اتهام هوس بازی وشهوت پرستی را میزنند ایافکرنمیکنندروزی درمحکمه عدل الهی جوابگوی این دروغهای خودباشندانهاچگونه انتظارشفاعت رسول الله را دارند که بر یارانش چنین اتهامهای ناروای رامیزنند



یکشنبه 13 ژوئن 2010 - 23 خرداد 1389 - 05:06:39 به وقت تهران سجاد
(9)در زمان رسول الله درحدود 100 غزوه وسرایا صورت گرفته که در همه انها خداوند متعال فتح وپیروزی نصیب رسول الله واصحاب کرام گردانیده جز از غزوه احد که اولش پیروزی بود وخداوند متعال درمیان امتحان کوچکی ازانها گرفت وشکست خوردند وباز پیروز گشتند ودر حنین دشمن در اول انها را غافلگیر کردوتعدادی از انها شهید گشتند وبعد خداوند انها را پیروز کرد کسانیکه حدود98فتح وپیروزی را نادیده بگیرندو دوشکست کوچک را در مدت زمانی کوتاه رابزرگنمایی کنند پس بدانید که انهاازغیرت وشرف ووجدان وصداقت ومردانگی تهی هستند



چهار شنبه 16 ژوئن 2010 - 26 خرداد 1389 - 05:06:21 به وقت تهران سجاد
(10)شیعیان بیش از20هزارنامه به سیدناحسین فرستادندکه پیش انها بروداز اوحمایت میکنندوقتی اورابه کربلاکشاندندکسی به حمایت اونرفت از خوشی اینکه حسین رض برخاک شوم کربلاشهیدشدان خاک رامیبوسندوسجده میکنندایااگر درجای زن وفرزندکسی را ترورکنندایاانشخص ان خاک رامیبوسدوسجده میکندیااینکه نمی خواهدتاابدانجاراببیند شیعیان به این خاطر خاک شوم کربلارامیبوسندوسجده میکنندزیراانهاخوشحال هستندکه در انجابرخاندان پیامبراعظم ص چنین مصیبت بزرگی امدویزیدیان براین خاک شوم قدم نهادند و بران خاک افتخار پیروزی را داشتندوتنها خاک شوم کربلابودکه اجازه دادبررویش چنین مصیبتی برخاندان پیامبرص بیاید
درباره کربلا

ای خاک پست و شوم کــربلا (2)

ازبهرچه گشتی برال رسول رنج وبلا

آل رسول برتو تشنه لبان بودند

یزیدیان برتونغمه شادمانی می سرودند

خاکی که خوشی بود برلشکریزیدی

شیعه چرا بوسه زندبرآن میکند سجودی

این عمل شیعه را جهالت بایددانست

یا تائیدیزیدیان برچنین عمل زشت

گرجای رنج وعذاب کسی را محترم شماری

کذب است گر بگویی برانکس محبت داری

سجـــــــاد


جمعه 18 ژوئن 2010 - 28 خرداد 1389 - 09:06:17 به وقت تهران سجاد
(11)شیعه وسنی این حدیث راقبول دارندکه پیامبرخداگفته امت من بعدازمن73فرقه میشوندمیبینیم تا25سال جزیک فرقه وجودنداشته اصحاب واهلبیت برهمین یک فرقه عمل میکردندشیعیان بگویندایااین یک فرقه جزهمان فرقه ضاله است یاحقانیت تداوم همین یک فرقه است که همان سنت پیامبروسنت خلفای راشدین است اگراین فرقه جزفرقه ضاله است پس اهلبیت هم جزفرقه ضاله بودند اگرفرقه حق وناجیه همین یک فرقه است پس فرقه شیعه که در ان زمان وجود نداشت جزفرقه ضاله است



یکشنبه 20 ژوئن 2010 - 30 خرداد 1389 - 07:06:19 به وقت تهران سجاد
(12)خداوند درباره اصحاب کرام میفرماید والزمهم کلمة التقوي يعني انان راپابند تقوی وپرهیزگاری کردیم ولی شیعه با بی شرمی انان رابه تجاوزبه زنان ودختران ایرانی دروقتیکه به ایران حمله کردند متهم میکنند باید از شیعیان پرسید دران زمان مادر بزرگهایتان چه قرص ضدحاملگی مصرف میکردنداگر قرص ضدحاملگی نداشتند لابدبچه دارهم شده اند چه بساشما نواده گان انها باشید پس شرم کنید براجدادتان احترام بگذارید و انان را سب ولعن نکنید



یکشنبه 20 ژوئن 2010 - 30 خرداد 1389 - 09:06:57 به وقت تهران سجاد
(13)افتخارمااهلسنت براین است که برمذهب مولانا وحافظ وسعدی وفردوسی وغزالی وابوعلی سینا وابوریحان بیرونی وعمرخیام وسنائي هستیم شیعیان به چه چیزی افتخار میکنند براینکه برمذهب قزلباشان جاهل وبیسواد وخونخوار صفوی هستند



دوشنبه 21 ژوئن 2010 - 31 خرداد 1389 - 05:06:48 به وقت تهران سجاد
(14)شیعیان با بیشرمی برازواج مطهرات رض سب ولعن میفرستند وانان را توهین واهانت میکنند به شیعه ای که سب ولعن می کند میگویم شمازن داری اگر گفت دارم پس میپرسم زن خوبی است اگرگفت بله میگویم اگر کسی برزنت سب ولعن وتوهین واهانت کند خوشحال میشی لابدمیگوید هرگز نه بلکه میخواهم اورا بکشم پس اگر کسی ازواج رسول الله را هم اهانت کند او همینطور ناراحت میشود اگر گفت زنم زن خوبی نیست پس میگویم مگرشماغیرت وشرف و وجدان نداری که حاضری بازن بد زندگی کنی
رسول الله مگرامرنیافته بودتنهابانیکان همراهی وهم نشینی کندخداوند متعال به رسول اکرم ص امر میفرماید که وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا
با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز بخاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است.




چهار شنبه 23 ژوئن 2010 - 2 تیر 1389 - 06:06:38 به وقت تهران سجاد
(15)تصور کنید رسول اکرم ص رابااهل خودو4نفرصحابه مخلص ودرمقابلش دههاهزارصحابه منافق زمانش ومرتد بعداز وفاتش وکافران بیشمار
اولا:ازبین بردن 4نفر یا10نفربایک جمعیت
صدهزارنفری بسیارچیزمعمولیست چنانچه یهوددریک روزچندین نفرازانبیاراشهیدمیکردند
دوما:فرض کنیم خداوندحفاظت انهارابرعهده گرفته اماچگونه این عددکم درحدودصدغزوه وسرایامیجنگدودرتمام پیروزمیگردند؟!
سوما:اگران دههاهزارصحابه منافق رسول الله رابا4اصحاب مخلص تنهامیگذاشت چه کسی انهارادرچشم نظربحساب می اوردچگونه پایه های امبراطورفارس وروم متزلزل میگشت؟!



چهار شنبه 23 ژوئن 2010 - 2 تیر 1389 - 11:06:52 به وقت تهران سجاد
(16)هراستاد ومعلمی به این افتخارمیکند که درصدقبولی دانشگاه ومدرسه ما98یا97میباشد جزرسول الله که این استادبزرگ ومعلم بشریت که درصدقبولی دانشگاه ومدرسه او کمترازیک صدم میباشد
زیراشیعه معتقد است که رسول الله بیش از4یا5صحابه مخلص نداشت دههاهزارصحابه همه منافق ومرتد بودند.
ایاشیعیان شرم وحیا وجدان وشرف ابرو ندارند که منزلت رفیع این استادبزرگ ومعلم بشریت راچنین تنزل می دهند ؟!
بخدارسول خدا ازهراستادومعلم دیگرموفقتربودکه درمدت کوتاه نبوت خودتوانست شاگردان مخلصی را تربیت کند که جهان راباعدالت رهبری کنند.



پنج شنبه 24 ژوئن 2010 - 3 تیر 1389 - 05:06:07 به وقت تهران سجاد
(17)حضرت امام حسن رض باوجودتوانایی مقابله باحضرت معاویه بااوصلح میکندوحکومت اسلامی رابه او تحویل میدهداو وبرادرش امام حسین رض بامعاویه بیعت میکنندو پشت سر وی نماز میخوانند.
اگرحضرت معاویه منافق ومرتدبودچگونه امام حسن رض حکومت اسلامی را به اوتحویل میدهد وبا برادرش حسین رض بااوبیعت میکنندایا ازاین گناهی بزرگتروجوددارد پس معلوم میشودکه معصوم نیستند نزدشیعه امام بایدمعصوم باشدپس امامت انهاباطل بوده اگرامامت انهاباطل بوده پس مذهب شیعه هم مذهب باطلی است یااینکه بایداجباراقبول کنندحضرت معاویه واصحاب مومنان واقعی ومخلص بوده اند



جمعه 25 ژوئن 2010 - 4 تیر 1389 - 09:06:36 به وقت تهران سجاد
(18)هرگاه پیش دکترمیروی ومشکلات خودرابااوبازگومیکنی اولین سوال اوازشمااینست که ازچه زمانی دچاراین مشکل شده ای مشکلاتی راکه امت اسلامی پیداکردبعداز خلافت ابوبکروعمروعثمان رضی الله عنهم بود شیعیان چرا زمان انهاراموردطعن وایراد قرارمیدهند زمان انهاطلایی ترین زمان امت اسلام بودزمان وحدت وبرادری وفتح وپیروزی وامنیت بودباید هرانسان ازاده ای زمان انهاراتعریف وستایش کند تفرقه امت اسلام وجنگ داخلی درزمان حضرت علی رض صورت گرفت که اونیز بری است وسبب منافقین وابن سباهابودند.؟

شنبه 26 ژوئن 2010 - 5 تیر 1389 - 07:06:06 به وقت تهران سجاد
(19)إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾
(پروردگارا!) تنها تو را مى‏پرستیم؛ و تنها از تو یارى مى‏جوییم.
شیعیان گرچه به ظاهرخدا رامی پرستندولی بیشترازامامان یاری می جویند میگویند ما گنهکاریم لایق خواندن خداوندنیستیم ماامامان را میخوانیم وانهامعصومنددعای مارابرای خداوندمیرسانند
میگویم اگرشمالایق دعاکردن وخواندن خداوند نیستیدپس چگونه لایق عبادت وپرستش خداوندهستی پس بفرماییدروی خودرا بسوی امامان بسوی کربلاونجف امام رضا کنید امامان را پرستش کنید انها عبادتهای شمارا به خداوندمتعال میرسانند.



شنبه 26 ژوئن 2010 - 5 تیر 1389 - 10:06:41 به وقت تهران سجاد
(20)وقتیکه خداوندگفته ایاک نعبدوایاک نستعین یعنی بهیچ وجه وبهیچ بهانه ای عبادت غیرازاو جایزنیست وبهیچ وجه وبهیچ بهانه ای یاری خواستن وخواندن غیراوجایزنیست نمی دانم شیعیان چرا گنهکاربودن خودرا بهانه میکنندوازغیر خداوندمتعال یاری وکمک میطلبند
میپرسم اگرانها گنهکارندایابرای گنهکاران خداوندمتعال مهربانتراست یاامامان ماوشماهرروز گناه میکنیم خداوند سرمان میپوشاندوعقوبتمان نمی کندواگربراین گناهانمان امامان خبرمیداشتندبدترین عقوبتهارابه مامیدادندصبرامامان صبرانسانیست باصبرخداوندمتعال زمین تااسمان فرق دارد



یکشنبه 27 ژوئن 2010 - 6 تیر 1389 - 05:06:47 به وقت تهران سجاد
(21)رای حضرت عمروحضرت علی رضوان الله عنهم درموردمرتدین ومنکرین زکات ومدعیان نبوت با رای ابوبکرصدیق رضی الله عنه کاملامتفاوت بودحضرت ابوبکررض گفت اگرهیچکدامتان بامن همراه نشویدبخداقسم خودم تنهابه جنگ انها خواهم رفت دین ناقص باشدومن هنوز زنده ام
دیدیم که رای ابوبکررض کارسازشدومسلمین موفقیتی بدست اوردندکه درتاریخ نظیرندارداگرخلیفه اول عمررض یاعلی رض میشدکجامعلوم بوداین موفقیتها حاصل میشدیا نه
هرکسیکه محبت اسلام رادردل دارد خداراشکر گویدکه حضرت ابوبکر صدیق رض خلیفه اول گشت که دشمنان اسلام راشکست داد



یکشنبه 27 ژوئن 2010 - 6 تیر 1389 - 10:06:41 به وقت تهران سجاد
(22)اگرحضرت علی رض درظاهر باخلفابیعت کرده وپشت سرانهانمازخوانده واسمای فرزندانش رابه اسم خلفانامگذاری کرده ودرباطن دشمنی خلفارابدل داشته واز انها بغض ونفرت داشته پس ایابه این نمیگویند دو رنگی ایادورنگی کار منافقین نیست دورنگی دور ازادب واخلاق یک انسان مسلمان ومومن وشجاع ودلیراست چرا اهل تشیع چنین اخلاق زشت ونارئایی را نسبت به امیرالمومنیین وشیرخدا وفاتح خیبر میدهند.



دوشنبه 28 ژوئن 2010 - 7 تیر 1389 - 05:06:24 به وقت تهران سجاد
(23)وقتیکه انبیاءعلم غیب نمی دانندکجاامکان داردکه امامان علم غیب داشته باشند حضرت یوسف چندشبانه روز درچاه کنعان بودحضرت یعقوب از اوخبرنداشت تمام شهر وصحرا را دنبال اوگشت ولی او راپیدانکرد.
اگرعلم غیب میداشت تمام شهروصحرا رادنبال اونمی گشت یکراست میرفت سرچاه کنعان او را ازچاه بیرون می اورد.
هیچکس جز خداوندمتعال علم غیب نمی داند



دوشنبه 28 ژوئن 2010 - 7 تیر 1389 - 09:06:05 به وقت تهران Az Rostam Dastan bed Aqa Sajjad
Abou lolo Antagham iranian ra az Omar kareft. Aghar yek fardi be mazel Shoma Tajavoz konad ba ou ghaghoneh raftar mikonid? Omar Faghat bari tasahoub servat be Iran Hamleh kard. Tamam Amaman ya kholafa faght va faghat bari servat Andouzi jang mikardand na tarvij Islam.Abou Lolo Besyar kar Khobi kard. Omidvaram keh rouzi be Ziyarat Mazar Ou beravam.Afarin bar Mardom Spania keh Moslmanan ra az sarzamin khoed Biyron kardand.Sharm bar ma Iranian keh natavanistim Omar ra az iran beroun konim



سه شنبه 29 ژوئن 2010 - 8 تیر 1389 - 05:06:52 به وقت تهران سجاد
(24)جناب rostam dastnازنظراتت معلوم میشودکه مسلمان نیستی نه ازخلفا دل خوشی داری ونه ازامامان
گفتی تمام امامان وخلفا فقط برای ثروت اندوزی جنگ کردند.
اگر ذره ای عقل میداشتی چنین فکر نمی کردی .
کدامین انسان عاقل باتعداد کم وباسلاح معمولی وباشکمی گرسنه بخاطرمال وثروت اماده جنگ باابرقدرتترین وپیشرفته ترین وبزرگترین ارتش دنیا میشود.
هیچ عاقلی چنین کاری نمیکند واین یک نوع خودکشی بشمار می اید
اگرامداد خداوندی بامسلمین نبود یک درصدامکان پیروزی انهاوجودنداشت زیرا شرایط پیروزی برای انهاوجودنداشت
ادامه



سه شنبه 29 ژوئن 2010 - 8 تیر 1389 - 06:06:40 به وقت تهران سجاد
(25)اگراصحاب کرام تن به چنین جنگ نابرابردادند تنهابه خاطروعده های پیروزی بودکه خداورسول به انها داده بودند انهایقین کامل داشتندکه وعده خداورسول تحقق پیدامیکنددشمنان انهااگرهرچقدرقوی باشندشکست خواهندخورد
خلفا کاربدی نکردند که ازانهابایدانتقام گرفت انان ماراازجهالت وبردگی واتش پرستی وذلت بیرون اوردندوبه ماعلم ودانش وازادگی یاد دادند که ایران مرکزعلم ودانش درتمام زمینه هاگشت
عاراست برای کسیکه قدوه اش یک تروریست چون ابولولو جاهل است
شماازخودمردانگی نداشتی درمقابل عمررض بایستیدلازم دست به ترور زدید



سه شنبه 29 ژوئن 2010 - 8 تیر 1389 - 07:06:13 به وقت تهران Az Rostam Dastan be Aqa Sajjad
Sajjad Jaan man az hameh shoma muslman tar hastam vali muslmani keh az tafragh andazi shia va sunni bezar ast. Man az har 2 fergh motanafaram. Aghar shoma Nadan hai manad "Khir Sahi" ra Muslam midanid. Man yek zandigh va Kafar hastam. Arab paberahneh vahshi vaghat mitavanestand iran ra sakast dahand. Aghar faker mikoni keh Omar bari tarvij Islam Iran ra Fatah kard dar Astbah hasti



سه شنبه 29 ژوئن 2010 - 8 تیر 1389 - 11:06:37 به وقت تهران سجاد
(26)جناب rostam dastan تفرقه اندازی کسی میکنه که خلفای راشدین وصحابه رض راسب ولعن میکنه ازواج مطهرات را سب ولعن میکنه ما اسم امامان شما رامیگیریم رضی الله عنهم میگوییم شما اسم بزرگان مارامیبرید برانهاسب ولعن می فرستی اگرمامیدانستیم اینهاکار چندنفرجاهل است ماچیزی نمیگفتیم امامتاسفانه سب ولعن جزمذهبتان است میخواهیدباسب ولعن تبری کنید بهائیهاوهندوهاپیروان خودرابه ادب واخلاق دعوت میکنند شماپیروانتان رابه سب ولعن ترغیب میکنید اگرعمررض برای ترویج اسلام ایران رافتح نکردپس کجابودندقصرهاوباغ وبوستانه عمررض ؟



چهار شنبه 30 ژوئن 2010 - 9 تیر 1389 - 05:06:00 به وقت تهران سجاد
(27)عجب منطقی است منطق شیعه که یاران وجانفدایان رسول الله وفاتحان اسلام که درراه خداوندمتعال جان ومال وتمام هستی خودرا قربان نمودند واسلام راتاهند وچین واروپا رساندند شدند منافق ومرتد ودشمن اهلبیت رسول الله وشیعه که درطول تاریخ نتوانست یک وجب به خاک مسلمین بیفزاید و یکباردرمقابل ارتش کفر وشرک ایستادگی کند وفتح وپیروزی بدست بیاورد انان شدند مسلمان واقعی ودوستداران اهلبیت چه قضاوت ظالمانه ای میکنند خدوندا هدایتشان بفرما



یکشنبه 4 ژوئيه 2010 - 13 تیر 1389 - 12:07:06 به وقت تهران سجاد
(28)صیغه ازدواج نیست ازدواج انست که هدف مردبایدتشکیل خانواده باشد صیغه یک نوع خوشگذرانی وشهوترانی میباشد.
بین کسیکه4نفرشاهدمیگیردواین خوشگذرانی وشهوترانی راانجام میدهد
وکسیکه مخفیانه بدون اینکه کسی جزخداوندبفهمد این خوشگذرانی وشهوترانی راانجام میدهد چه فرقی وجود دارد.
چرابایدان یکی نزد شیعه جایزباشد وان دیگری حرام باشد هردو یک نتیجه دارند فقط خوشگذرانی وشهوترانی واین خودیک نوع زنا میباشد که خداوند هرمسلمان زن ومرد باحیاوباغیرت را محفوظ نگهدارد امین یارب العالمین



سه شنبه 6 ژوئيه 2010 - 15 تیر 1389 - 05:07:26 به وقت تهران سجاد
(29)الان کتاب بهشت خانواده رامطالعه میکردم که نویسنده شیعه حدیثی از رسول الله اورده بودکه فرموده بوداذاجائكم من ترضون خلقه ودینه فزوجوه یعنی هرگاه کسی که اخلاق ودینش مورد رضایت شماست به خواستگاری امدهمسرش دهید
ان رسول الله که ملاک انتخاب همسررادین واخلاق میداندچگونه خودهمسرانی اختیارمیکند که دین واخلاق نداشته باشندنعوذبالله رسول الله ازان گروه بودخداونددرحقشان فرموده لم تقولون مالاتفعلون
درهمین کتاب ازرسول الله وامامان چقدرتاکیدشده که فقط همسربااخلاق وبادین وتقوا اختیارکنیدایاخودپیامبرچنین نمیکند

نوشته شده توسط حسینی در دوشنبه نهم خرداد 1390 |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 1 )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سُرخاب و سفيد آب

 

[سوالات بی‌پاسخ که از شیعه باید پرسیده شود].

(شیعه پاسخ نمی دهد)

 

تحريــر دوم

 

 

نویسنده:

علی حسین امیری

 

 


 

سخنی از ناشر

حمد و ثنا قیومی را که عقول بنی آدم از ادراک کنه ذات بیچون او عاجز است و آیات صنعش در ایجاد عالم ظاهر است، و شکر و سپاس آن قدیمی را که بر وحدت أزلیت او در آثار قدرت و تکوین مکونات عالم دلیلها و برهانهاست، آن خالقی که به یک امر "کن" نور و ظلمت را در ترتیب ترکیب روح انسانی ازدواج پذیرانید، و ابناء آدم را به خلعت کرامت "ولقد کرمنا بنی آدم" مشرف گردانید، و کمال ایشان را در معرفت ربوبیت و وحدانیت خود ـ جلت عظمته و علت کلمته ـ پیوست و توفیق بوجه کمال رفیق طایفه‌ای گردانید که مستعدان حال و طالبان اقبال بودند، و از برای ارشاد ابناء انسان انبیاء مرسل فرستاد تا نور حق از ظلمت باطل و نفس از زنگ شبهه و کدورت شرک بزدودند، و سرور ایشان در رسالت و خاتم ایشان در نبوت سید المرسلین و امام المتقین ابو القاسم محمد بن عبدالله ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ از برای زیور نبوت و تاج رسالت از میان خلق برگزید....

از دم صبح ازل تا بقیام عرصات

 

بر سر و پای دلارای محمد صلوات

شکند تیغ زبانم همدم شاخ نبات

 

باد بر قامت رعنای محمد صلوات

فرض عینست می‌بگویم تا وقت ممات

 

دمبدم بر گل رخسار محمد صلوات

 

این کتاب در حقیقت یک نامه محبت آمیزی است از شخصی که خداوند راه و رسم هدایت را بدو آموخت و از منجلاب بدعتها و گمراهیها او را نجات داد.

در این کتاب او بر تپه‌ی نجات ایستاده و به پشت سر خود می‌نگرد. قوم و خویش خود را در گمراهیها می‌بیند. با یک چشم از فرط شادی و خوشحالی از نجات اشک سرد می‌ریزد. و چشم دیگرش لبریز از بخار آتشین دل سوخته‌اش بر ملت مردمش است. و آه می‌کشد که " ... يَالَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ (يس26) بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنْ الْمُكْرَمِينَ " (يس27) (.. اى كاش قوم من بدانند. كه بچه چيز بيامرزيد مرا پروردگار من و ساخت مرا از نواختگان‏)

نویسنده کتاب با اسلوب بسیار ساده وعامیانه بدور از اصطلاحات و فلسفه گرائیها و سفسطه بازیهای آخوندها عقل و بینش هر آزاده‌ای را مورد خطاب قرار می‌دهد.

نویسنده از مکر و حیله و از دروغ و نیرنگ و از بازی با سرنوشت مردم بیزار است. و می‌خواهد به همه یاد آور شود که روزی در مقابل دادگاه عدل الهی خواهند ایستاد.

برای آنروز چه جوابی دارند؟ آیا تقلید کورکورانه از آخوندهای جاه طلب و مال پرست و دنیا دوست، و زیر پا نهادن عقل و منطق در آن روز خریداری خواهد داشت؟!

نویسنده از خواننده کتابش جز بخود اندیشیدن و از عقل سراغ گرفتن هیچ نمی‌خواهد. او تلاش دارد دست تو را بگیرد و از باتلاق هلاکت بیرون کشیده در کنار خود روی تپه‌ی نجات قرار دهد..

در این کتاب هیچگونه سحر و جادو‌ای نیست اما وردی است که طلسم جادوگران را درهم می‌شکند...


 

مقدمه

سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب گرانقدرش.

معمولاً علما و مراجع شیعه به شبهات و سوالاتی که مخالفین ایشان طرح می کنند به نحوی پاسخ می دهند، البته در برابر سوالات صحیح و بجا پاسخهای درستی ارائه نمی دهند و معمولاً با سفسطه و بازی با کلمات یا رجوع به احادیث و روایات باب میل خود به پاسخگویی می پردازند، یا با رجوع به عقاید خود مثلاً با استفاده از حربه تقیه یا علم غیب یا مصلحتها و غیره... به تمامی سوالات پاسخ می دهند.

ولی یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند.

در این كتاب به شرح و بیان یک سری از سوالات می پردازیم تا خواننده گرامی متوجه شود مکتبی که آخوندهای شیعه به عنوان مکتب اهل بیت معرفی می کنند بی پایه و اساس است و دارای دروغها و خرافات فراوانی می باشد و در واقع با مکتب اهل بیت در تضاد کامل است.

لازم به تذكر است كه در مطرح نمودن سوالات از كتاب ارزنده آلفوس نوشتة عليرضا حسيني نيز استفاده مي كنيم و در اين تحرير كه تحرير دوم سرخاب و سفيدآب است سوالات جديدتري اضافه شده به همراه پاورقي هاي بيشتر و توضیحاتی پیرامون مسئلة حدیث که در انتهای كتاب آورده ایم.

·       حکومت نظامی

1- علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر ص خلافت الهی حضرت علیu توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است، و در واقع ابوبکر غاصب خلافت الهی علی بوده است، و کسانیکه حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم ص خفقان شدیدی ایجاد نمودند و هیچکس جرات مخالفت با ایشان را نداشته است و محیط به شکلی بوده است که حتی حرمت دختر پیامبر ص را نگه نداشته اند و به خانه او هجوم برده اند و باعث سقط جنین او شده اند و حضرت علی را نیز به زور و با طنابی به گردنش برای بیعت گرفتن به بیرون کشیده اند و غاصبان خلافت در مدینه و محیط آن زمان خفقان شدیدی ایجاد کردند.

حتی چنانچه به آخوندها بگویید: چرا کسی به حق الهی حضرت علی و غدیر خم اشاره ای نداشته؟ خواهید دید که همین پاسخها را خواهند داد و می گویند: ای آقا، در آن زمان درب خانه آتش می زدند و سیلی به گوش دختر پیامبر ص می زدند و طناب به گردن علی انداختند، شما نمی دانید که ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان در آن زمان چه خفقانی ایجاد کرده بودند. 

پس از این توضیحات من سوال خود را طرح می کنم:

می شود بفرمایید این چه خفقانی بوده که حتی زنان می توانسته اند علیه خلیفه در مسجد خطبه بخوانند؟ منظورم خطبة فاطمه زهرا است که به عقیدة شیعه پس از غصب خلافت حضرت علی در مسجد علیه ابوبکر ایراد شده.

این چه خفقانی بوده که زنان برای بیعت گرفتن به درب منزل انصار می رفته اند؟ چون شیعه بر این عقیده است که فاطمه زهرا به همراه حضرت علی به درب منازل انصار می رفته تا برای خلافت علی بیعت بگیرد.

اين چه خفقاني بوده كه پسر بچه اي 10 ساله (امام حسن) به ابوبكر مي گفته: از منبر پايين بيا؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب به خليفه (عمر بن خطاب) مي گفته چنانچه بخواهي كج شوي با اين شمشير راستت مي كنيم؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب خطاب به خليفه (عمر بن خطاب) اعتراض مي كرده كه چرا سهم پارچه و لباس تو بلندتر از ماست؟

فراموش نکنید شیعیان در مورد خطبه فاطمه زهرا نمی توانند بگویند: حضرت فاطمه دختر نبی اکرمص بوده و می توانسته این کارها را بکند، چون از آن طرف می گویند به همین دختر ظلم و ستم فراوانی شده و به گوش او سیلی زده اند و درب منزل را آتش زده اند و باعث سقط جنین او شدند. پس او نیز در خفقان به سر می برده و در واقع از همه بیشتر در این خفقان بوده و از همه بیشتر به او ظلم شده است.

پس این تضادها را چگونه توجیه می کنید؟ اگر ابوبکر و عمر خفقانی ایجاد کرده بودند پس خطبه فاطمه زهرا و رفتن نزد انصار برای اخذ بیعت دیگر چیست؟

2- سوال دیگر این است که یک حکومت باید چندین سال بر روی کار بیاید و طرفدار جمع کند تا پس از ایجاد شرایط لازمه بتواند ایجاد خفقان کند، پس چطور ابوبکر فوری پس از به دست گرفتن حکومت ایجاد خفقان کرده؟ آن هم در همان روز اول؟ او که هنوز بر سر کار نیامده بود و هنوز نمی توانسته خفقان ایجاد کند. چطور توانسته فوراً در همان ابتدای امر علیه بزرگانی چون علی و فاطمه دختر پیامبر ص ایجاد خفقان کند؟ و همچنین علیه بقیه مردم و مخالفین؟، و آیا بقیه مردم به همین زودی خدمات حضرت علی را فراموش کرده بودند؟ مگر اینکه همان جوابهای احمقانه سابق را بدهید که همه مردم و صحابه از همان ابتدای بعثت نفرت و کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبرص این کینه ها را نشان داده اند!!! پس چنانچه همه مردم کینه حضرت علی را به دل داشته اند و اصحاب مرتد شده اند و بیعت خود در غدیر خم را فراموش کرده اند و در واقع دستور الهی مبنی بر خلافت حضرت علی را زیر پا گذاشته اند، پس با این اوصاف من سوال بعدی را مطرح می کنم:

·       در پی حکومت بر نا اهلان!..

3- این مردمی که چنین بوده اند و مرتد شده اند و دستوری به این مهمی را زیر پا گذاشته اند، پس آیا حضرت علی می خواسته بر چنین مردمی حکومت کند و حق خود را از ابوبکر پس بگیرد؟ این چنین مردمی که لیاقت خلافت حضرت علی را ندارند و چطور علی می خواسته بر آنها فرمانروایی کند؟ مردمی که از دستور الهی سرپیچی کرده بودند آیا به دستورات علی گردن می‌نهادند؟ پس چرا شما اینقدر سنگ خلافت را بر سینه می زنید؟ شما از یک طرف می گویید: صحابه مرتد شدند پس آیا علی می خواسته بر عده ای مرتد فرمانروایی کند؟ مردمی که از همان ابتدای بعثت کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر ص این کینه‌ها را بروز داده اند، پس چطور علی می خواسته بر آنها حکومت کند؟ (شیعه می گوید: اصحاب پس از رحلت پیامبرص مرتد شده اند، ولی از طرفی می دانیم که اصحاب پس از رحلت نبی اکرم ص با شورش اهل رده به مقابله پرداختند، پس طبق نظر شیعیان عده ای مرتد به جنگ عده ای مرتد دیگر رفته اند!!!!)

·       خانه از پایه ویران است!..

4- مورد بعدی این است که طبق روایات متعددی که در کتب شیعه آمده پیامبرص علم غیب داشته (و حتی امامان)، و مرتب به علی سفارش می کرده که چنانچه خلافت را به تو ندادند سکوت و صبر پیشه کن و غیره، و در واقع به شخصیت واقعی ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و... آگاهی داشته است.

حال ما می پرسیم: پس چرا پیامبر ص اینقدر این افراد را به خود نزدیک می کرده؟ و آیا علت به قدرت رسیدن ابوبکر و عمر و عثمان همین نزدیکی و خویشاوندی ایشان نبوده؟ پس نعوذبالله اولین مقصر در غصب خلافت الهی حضرت علی خود شخص پیامبر بوده، چون زمینه به قدرت رسیدن ایشان را فراهم کرده است.

·       کودتای سفید

5- شیعیان می گویند: در سقیفه بنی ساعده کودتا شد و حق علی غصب شد و حتی بر این نظر هستند که ابوبکر و عمر قبل از رحلت پیامبر ص نیز به فکر غصب خلافت بوده اند و این عقیده از احادیث و روایات متعددی که در کتب ایشان بر علیه ابوبکر و عمر ثبت شده به خوبی نمایان است و مرتب به حدیث قرطاس اشاره دارند که پیامبر ص تقاضای قلم و دوات می کند تا جانشینی علی را متذکر شود و عمر از این موضوع مطلع می شود و اجازه این امر را نمی دهد چون از همان موقع به فکر غصب خلافت علی بوده است.

موضوعی که بین شیعه و سنی مشترک است این است که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه ای انتخاب کنند و این موضوع به اطلاع ابوبکر و عمر می رسد و ایشان خود را به سقیفه می‌رسانند.

حال ما می پرسیم: این چه کودتایی بوده که خود ابوبکر و عمر از آن بی اطلاع بوده اند؟ شما که می گوئید: ایشان از قبل نیز به فکر غصب خلافت بوده اند، پس چرا از ماجرای سقیفه بی اطلاع بوده اند؟ و تازه به آنها خبر داده اند تا به آنجا بروند.

شیعه خواهد گفت که چون انصار از قصد و نیت ابوبکر و عمر با خبر بوده اند زودتر به سقیفه رفته اند تا خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند!!!

(جالب است که همه دنیا از قصد ابوبکر و عمر با خبر بوده اند ولی پیامبر ص این موضوع را نمی دانسته و ابوبکر و عمر را مرتب به خود نزدیک کرده و اگر این موضوع را می دانسته چرا برای پس از رحلت خویش فکری نکرده تا خلافت الهی علی توسط ایشان غصب نشود؟!)

 می پرسیم: چرا انصار در جریان انتخاب خلیفه در سقیفه و در مقابل مهاجرین نگفته‌اند: ما با علی بیعت می کنیم؟ اگر نمی خواسته اند ابوبکر خلیفه شود چرا در انتها با او بیعت می کنند؟

·       کودتایی در مسئولیت الهی

چطور انصار متوجه موضوع بوده اند و سریعاً به فکر سبقت گرفتن از ابوبکر و عمر افتاده اند ولی خود حضرت علی متوجه این موضوع مهم نبوده و برای حفظ خلافت الهی فکری نکرده؟ تازه به عقیده شیعه حضرت علی علم غیب هم داشته.

اگر بگویید: علی مشغول تدفین پیامبر ص بوده، می گوئیم: موضوع خلافت الهی نیز از نظر شما بسیار مهم است و از نظر شما مسئله امامت بسیار بسیار مهم است و به نظر شما غصب خلافت الهی باعث انحراف در اسلام شده که باعث ضربات بسیاری شده و خواهد شد و حتی شهادت امام حسین در کربلا را نیز از نتایج همین غصب خلافت می دانید، پس چنانچه اصحاب از قبل به فکر کودتا بودند به طور حتم حضرت علی متوجه می شده (یا حتی پیامبر توسط علم غیب به او می گفته) و چنانچه خودش برای حفظ خلافت الهی به سقیفه نمی رفت لااقل شخصی دیگر را به عنوان نائب می فرستاد و به هر نحوی که بود جلوی به خلافت رسیدن ابوبکر را می گرفت.

واقعاً خنده‌دار است که خلافتی الهی که توسط خداوند اعلام شده و پیامبر ص و ملائکه و علم غیب و غیره... پشتیبان آن بوده اند توسط دو نفر غصب شده است، دو نفری که شما اصلاً آنها را قبول ندارید.

تمامی این موارد نشان می دهد که ابوبکر و عمر سوء نیتی نداشته اند و از قبل به فکر کودتائی نبوده اند تا حضرت علی یا انصار متوجه باشند و زودتر اقدام کنند. 

·       نام علی در قرآن

 6- سوال بعدي كه بارها از شيعيان پرسيده شده و جوابي براي آن نداده اند اين است كه چرا در قرآن نامي از حضرت علي و خلافت و جانشيني او نيست؟ و همينطور نام امامان ديگر و امام زمان؟

جوابي كه شيعيان مي دهند اين است كه تعداد ركعات نماز نيز در قرآن نيست و براي فهم آن مي بايست به سنت و احاديث رجوع كنيم و در رابطه با خلافت نيز به احاديث مختلف رجوع مي‌كنيم!!!

در جواب مي گوئيم: شما شيعيان قياس را قبول نداريد و در اصول كافي از امام صادق حديث داريد كه ابوحنيفه را لعن كرده به خاطر قياس كردنش و گفته كه دين با قياس به دست نيايد. ولي خودتان در اينجا دست به قياس مي زنيد و اصول مهم مذهب خود يعني امامت را با فرعي از فروع دين يعني تعداد ركعات نماز قياس مي كنيد.

جالب است كه گاهي علماي شيعه مي گويند: ما در اصول عقايد قياس داريم و تنها در فروع ديني قياس را باطل مي دانيم ولي ناگهان مي بينيم كه در اينجا با فروع ديني نيز قياس مي كنند يعني تعداد ركعات نماز؛ پس نتيجه مي گيريم كه شيعه هرجا به نفع خودش باشد قياس مي كند.

از همه مهمتر اينكه اصول دين در جاي جاي قرآن به طور صريح و روشن و واضح بيان شده تا كسي بهانه اي نداشته باشد؛ اصولي چون توحيد و نبوت و معاد؛ ولي امامت كه از اصول بسيار مهم ديني نزد شيعيان است و حتي آنرا از نبوت هم بالاتر مي برند در قرآن بيان نشده و اين اصل مهم چه ربطي به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول ديني كه بيان شده فروع دين نيز بيان شده؛ مثل نماز و زكات و حتي فروع فروع نيز بيان شده همچون وضو در سوره مائده آيه 6 ولي امري كه واضح است اين است كه ما بايد براي فهم بعضي امور ديني به سنت نبي اكرم ص مراجعه كنيم براي اموري چون تعداد ركعات و غيره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامي نكات ريز و فروع فروع فروع نيز بيان شود مي بايست كتابي حجيم در چندين جلد نازل مي شد و در انتها باز براي عده اي از مراجع ديني سوالاتي باقي بود و هيچكدام بدون سوال نمي ماندند؛ كافي است شما سري به رساله‌ها و كتب تفسيري ايشان بزنيد تا متوجه شويد.

پس قرآن موارد مهم و اساسي و اصولي را بيان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبي نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشيني حضرت علي اينقدر مهم بود حتماً بيان مي شد. 

پس مي بينيد كه شيعه پاسخ نمي دهد و گاهي نيز جوابهاي احمقانه‌اي مي دهد همچون اينكه علت نبودن نام علي و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامي را امتحان نموده و تنها ما شيعيان از عهده اين امتحان بر آمديم.

ما مي گوئيم: آيا خداوند در آخرين كتاب و فرستاده خود چنين كاري مي كند؟ و آيا خداوند در خود امر دين امتحان و شبهه ايجاد مي كند؟ و با اينكار بهانه را به دست گمراهان مي دهد تا در جهان آخرت بگويند ما متوجه نشديم و دين الهي را به خوبي نفهميديم يا اينكه خداوند حجت را تمام مي كند و آيات را به طور صريح و روشن و مبين و قابل فهم مي فرستد تا كسي بهانه اي نداشته باشد.

آيا قرآني كه حجت است داراي امتحان و پيچيدگي است؟ اينكه ديگر حجت نمي شود؛ حجت يعني بينه و دليل روشن و آشكار.

پس موضوع امتحان كه در قرآن نيز بيان شده مربوط به مال و فرزندان و... است نه مربوط به خود قرآن و خود دين و اصول مهم آن.

يكي ديگر از پاسخهاي شيعيان اين است كه ذكر نام افرادي كه در آينده خواهند بود (مثل امامان) باعث كينه و حسد و دشمني نسبت به ايشان خواهد شد ولي دليل ذكر نامهايي چون ذوالقرنين در قرآن اين است كه اين اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنيا رفته اند و ديگر كسي نسبت به ايشان حسد و كينه و دشمني پيدا نمي كند.

در جواب مي گوئيم: در سورة الصف آيه 6 آمده كه حضرت عيسي u به بني اسرائيل مي‌گويد: بعد از من پيامبري مي آيد كه نامش احمد است.

پس چطور نام پيامبري كه 600 سال بعد مي آمده بيان شده است ولي نام جانشين بلافصل آخرين پيامبر و يا نام امامان ديگر و امام زمان بيان نشده است؟

و اما در مورد حسد و كينه و دشمني كه شيعه به ان اشاره دارد واقعاً جاي بسي خنده دارد چون دليلي مسخره و بي پايه و اساس است، چون ما مي گوئيم: چطور حسد و دشمني نسبت به اهل بيت ايجاد نشده است؟ از نظر شما تمامي دشمني ها نسبت يه ايشان صورت گرفته و خود شما از همه بيشتر به اين دشمني ها اشاره داريد از 25 سال خانه نشين شدن حضرت علي گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنين او و شهادت امام حسين در كربلا و همچنين شهادت امامان ديگر چون امام رضا و حتي غيبت مهدي به دليل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.

پس چه حكمتي در نبودن نام ايشان در قرآن است؟ دشمني، كينه و حسد نسبت به ايشان ايجاد شده پس اين دليل شما مردود است.

·       وصیت پیامبر در حق اهل بیت به چه معناست؟

7- در خطبه 67 نهج البلاغه آمده که حضرت علی u در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد که انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد پس حضرت علی u فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي u پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی u در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.

حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی u می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر ص بوده است پس چرا اینقدر پیامبر ص در مورد اهل بیت سفارش می کرده است (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت، و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است علی به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر ص بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی u نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند یا پیامبر ص مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی ص را قبول نکنید. در اين مورد نيز شيعه جوابي ندارد.

·       امیر مؤمنان در پست نخست وزیری خلفاء پیش از خود

8- حضرت علي u فرموده: مشورت دادن به ظالم همچون شركت در ظلم اوست.

ما مي پرسيم: پس چرا خود علي دائم به عمر مشورت مي داده است؟ و حتي به قول خود شما عمر بارها و حدود هفتاد بار گفته: چنانچه علي نبود عمر هلاك مي شد، و طبق اين سخن پس علي حداقل هفتاد بار به عمر مشورت داده است، و چطور دشمن اسلام و غاصب خلافت براي مشورت نزد او مي آمده؟!

شما كه معتقد هستيد عمر غاصب خلافت بوده و ظالم بوده؛ پس چرا حضرت علي به او مشورت مي داده است؟!

شيعه خواهد گفت: حضرت علي به خاطر اينكه اسلام منحرف نشود به عمر مشورت مي داده است.

در جواب مي گوئيم: پس طبق اين گفته اسلام منحرف نشده است چون حضرت علي با مشورت دادن جلوي انحراف آنرا گرفته و بنابراين تمامي ادعاهاي شما مبني بر تحريف اسلام به خاطر غصب خلافت علي مردود مي شود.

شيعه مي گويد: آن جامعه ايده آل با خلافت علي درست مي شده و به خاطر غصب خلافت نشده است.

مي گوئيم: شما از طرفي مي گوئيد: اسلام بسيار بسيار منحرف شده ولي از اين طرف مي گوئيد نخير منحرف آن چناني هم نشده و تنها آن جامعه ايده آل درست نشده؛ پس معلوم نيست شما چه مي خواهيد؟

·       چه نیکو دشمنانی

و چنانچه حضرت علي به عنوان وزير و مشاور نتوانسته باشد جلوي انحراف اسلام را بگيرد پس چنانچه خودش هم خليفه مي شده نمي توانسته كاري بكند.

و سوال اصلي ما در اينجاست كه اگر عمر ظالم بوده و دشمن اسلام بوده پس چرا براي پيشرفت و كمك به دين اسلام نزد علي مي رفته تا از او مشورت بگيرد و اين دشمن از كجا مي‌دانسته كه علي بهتر از ديگران به او مشورت مي دهد؟! اين سخن شما همچون اين مي باشد كه بگوئيم: دزدي براي ساختن دستگاه دزدگيري نزد شخصي برود تا به او كمك كند دستگاه دزدگير را بسازد. آيا هيچ دزدي چنين كاري مي كند؟

اگر عمر دشمن اسلام بوده نزد علي نمي رفت تا براي كمك به اسلام از او كمك بگيرد از كسي كه به نظر شما از همه براي اسلام بهتر بوده، پس اي كاش اسلام هميشه از اين دشمنان داشته باشد.

·       پرسشهای حیران

9- چرا در هيچ يك از نامه هاي حضرت علي به مخالفينش در 3 جنگ نهروان، جمل و صفين اشاره اي به غدير و ساير احاديث مورد نظر شيعه يا آيات قرآن كه در خصوص علي است نشده است؟

10- اولين كسي كه خطبه فدك را نقل كرده احمد بن ابي طاهر است كه اين خطبه را در كتاب بلاغات النساء از قول زيد بن علي نقل كرده در حاليكه زيد بن علي 120 سال قبل از ايشان شهيد شده، پس اين چه سندي است؟ و در ضمن خبر واحد هم مي باشد.

11- راوي خطبه شقشقيه عكرمه مولا ابن عباس است كه از خوارج است و بر همين مذهب مرده است، از كي تا به حال شيعه روايت خوارج را قبول دارد؟ در ضمن خبر واحد هم مي باشد.

12- چرا پيامبر ص پس از جنگ احد روي قبر حمزه سيدالشهدا هيچ ساختماني بنا نكرد؟ و چرا پس از فتح مكه روي قبر حضرت خديجه محبوبترين همسرش بنايي نساخت؟ و حتي اگر خلفا را علي قول شما مغرض بدانيم چرا آنها براي عوام فريبي روي قبر پيامبر ص گنبد و بارگاهي نساختند؟ وقتيكه بيت المال هم سرشار از پول بوده است.

13- در كتب شيعه داستانهايي نقل شده مبني بر رويت امام زمان توسط مراجع و علماي صالح شيعي (همچون مقدس اردبيلي) و از همان عالم شيعه در مورد جزيره خضرا مطالبي نقل شده است.

هم اكنون همه مي دانند چنين جزيره اي وجود ندارد و حتي خود علماي شيعه نيز وجود آنرا منكرند و داستانها و روايات پيرامون اين مسئله را رد مي كنند.

حال مي پرسيم: آيا رويت امام زمان نيز توسط اين عالمان دروغ نمي باشد؟ و چطور كسي كه با امام زمان در ارتباط بوده در مورد اين جزيره اشتباه كرده و از امام زمان سوالي نكرده؟ پس اين تضاد را چگونه توجيه مي كنيد؟

 14- چرا حتي يكي از آيات مورد استناد شيعه با آيه قبل و بعد آن نظر شيعه را تاييد نمي كند؟ بلكه با حديث و روايت بايد منظور آنرا فهميد؟

15-در سوره بقره آيه 165 آمده:

﴿šÆÏBur Ĩ$¨Z9$# `tB ä‹Ï‚­Gtƒ `ÏB Èbrߊ «!$# #YŠ#y‰Rr& öNåktXq™6Ïtä† Éb=ßsx. «!$# ( tûïɋ©9$#ur (#þqãZtB#uä ‘‰x©r& ${6ãm °! 3 öqs9ur “ttƒ tûïÏ%©!$# (#þqãKn=sß øŒÎ) tb÷rttƒ z>#x‹yèø9$# ¨br& no•qà)ø9$# ¬! $Yè‹ÏJy_ ¨br&ur ©!$# ߉ƒÏ‰x© É>#x‹yèø9$# ÇÊÏÎÈ﴾.

«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، محبت شان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شديد است».

پس چرا بيشتر شيعيان كربلا را بيشتر از مكه، مفاتيح را بيشتر از قرآن و تكيه را بيشتر از مسجد دوست دارند؟ ممكن است شما اين حقيقت را رد كنيد ولي خود شيعيان بهتر مي دانند كه ما راست مي گوئيم يا دروغ[1].

16- حضرت علي u در جنگ صفين مي گويد: به لشكريان معاويه ناسزا نگوييد و همينطور در قرآن آمده كه به بتهاي مشركين توهين نكنيد.

پس مي شود بفرمائيد زيارت عاشورا و لعن و نفرينهاي در آن چيست؟

آيا شما اهل سنت را از مشركين زمان پيامبر ص بي ارزشتر مي دانيد كه به مقدسات ايشان توهين مي كنيد؟

17- چرا در شهرهاي بزرگ ايران همچون تهران مسجدي براي اهل سنت نمي سازيد؟ و چرا در اين شهرها اجازة ساخت مسجد را به ايشان نمي دهيد؟ آيا در كشوري كه ادعاي وحدت شيعه و سني را دارد و رهبر خود را ولي امر مسلمين جهان مي دانند نبايد مسجدي براي اهل سنت كه جمعيت بزرگ مسلمين هستند موجود باشد؟[2]

چنانچه در جواب بگوئيد: ما شيعيان هم به مكه و مدينه مي رويم و در مساجد اهل سنت نماز مي خوانيم و مسجد مسجد است و مسجد كه شيعه و سني ندارد، بايد بگوئيم: وقتيكه شما به مساجد اهل سنت مي رويد امري عادي است و كسي از اهل سنت با شما كاري ندارد ولي آيا اگر يك نفر سني در مسجدي از شيعيان در تهران يا جايي ديگر بيايد و دست به سينه نماز بخواند بقيه مردم چگونه به او نگاه مي كنند و آيا كاري با او ندارند و آيا او را مسخره نمي كنند؟

18- در قرآن مسلمين به پيروي دعوت شده اند: 1- خطاب به پيامبر ص آمده كه پيروي كن از آنچه به تو وحي مي شود. 2- خطاب به ساير مسلمين پيروي از اصحاب ذكر شده است.

يعني روش نشر دين در بلاد و نسل به نسل در طول تاريخ اين است كه پيامبر مطابق وحي عمل مي كرده و اصحاب طبق روش پيامبر ص و آيندگان طبق روش اصحاب، آيا ما اين روش كاملاً عقلي و منطقي را رها كنيم و دنبال احاديثي برويم كه يك مشت فاسدالمذهب دروغگو كه اطراف امامان را گرفته بوده اند نقل كرده اند.

19- حضرت علي u صريحاً فرمان داده كه بپيونديد به اكثريت و بيشتر مسلمانان (ملتزم شويد به سواد اعظم).

چرا به فرمان او عمل نمي كنيد؟ و مي گوئيد اكثريت اعظم بايد بپيوندند به تعداد كمتر؟

20- سي سال است كه براي اولين بار در تاريخ ايران تمامي شئونات كشور در دست شما و عقايد شماست. چرا ميزان تورم، بي عدالتي، تخريب وجهه ايرانيان در سطح بين المللي، دين گريزي جوانان، اعتياد، بيكاري، طلاق، مشكل مسكن و ازدواج و غيره... نسبت به زمان قبل از انقلاب چندين برابر شده است؟

21- آيا شما شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستيد؟ اگر حاضر به چنين كاري نيستيد و مي گوئيد خوارج حضرت علي را لعن مي كنند و دشمن او هستند، پس چطور انتظار داريد اهل سنت با شما متحد شوند؟ با اينكه شما ابوبكر، عمر، عثمان، عايشه و صحابه را لعن مي كنيد و با آنها دشمن هستيد.

22- شيعه معتقد است كه حضرت علي از كودكي نيز به عنوان جانشين پيامبر ص معرفي شده و به براي اين ادعا به يوم الانذار اشاره دارد كه پيامبر ص خطاب به كسانيكه دعوت كرده بود فرموده: هر كس از شما ايمان بياورد او را به عنوان جانشين خود بر مي گزينم، كه فقط علي بر مي‌خيزد و قبول مي كند.

حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان پست و مقام را دارد؟ آيا پيامبر ص هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.

 سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد ص را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبرص بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟

23- شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي u مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بینی بزغاله ای برای من کم ارزش تر می باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و یا از لنگه کفشی برای من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبرص هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پیامبرص، عباس و ابوسفیان به حضرت علی پیشنهاد خلافت دادند و می خواستند با او بیعت کنند که در جواب آنان فرمود اینگونه زمامداری چون آبی بدمزه و لقمه ای گلوگیر است[3].

·       ابوبکر در تیرس

24- در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!

بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سیره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد.

از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند[4].

·       تأویلی شاخ دار!

25- حضرت علی u در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید». و فرموده: «من وزیر و مشاور باشم بهتر است تا خلیفه و حاکم» (یعنی تا کنون مشاور و وزیر خلفا بوده ام). در اینجا باز عالم شیعی می گوید: منظور حضرت علی از اینکه مرا رها کنید این بوده که شما توان عدل مرا ندارید!!! مي پرسيم: چرا پیامبر ص به کفار و مشرکین مکه این جملات را نگفت؟، طبق این عقیده، پیامبر ص هم باید به اهالی مکه می گفته شما تحمل قوانین سخت اسلام را ندارید و توان از بین بردن بتهایی که اجداد شما می پرستیده اند را ندارید و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را ندارید یا تحمل یک ماه روزه داری یا دادن زکات و یا بقیه قوانین اسلام را، مگر حضرت علی u می خواسته چکار بکند؟، کارهایی که پیامبر ص در همان ابتدای بعثت با آن فرهنگ جاهلیت و تعصب مردم انجام داد بسیار سخت تر بود.

·       حضرت علی و مردم سالاری

26- حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: «همان کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند پس آنکه در بیعت حضور داشته نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آنکه غایب بوده نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است».

در مقابل این نامه علمای شیعه دوباره دست به تاویل و بازی با کلمات می زنند و می گویند: در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه با او صحبت می کرده است!!! چون معاویه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شورای مسلمین را قبول داشته پس امام هم به شورای مهاجرین و انصار اشاره کرده است.

ما نمی دانیم چرا هر چه در احادیث و تاریخ به نفع شیعه است آنها فوری آن را می پذیرند، ولی هرچه به ضرر آنهاست فوری شروع می کنند به تاویل و تغییر دادن معنا و مفهوم آن، آیا به راستی اصول دین خدا نیازی به تاویل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شیعیان در اين مسائل حق دارند پس چرا اینقدر در اثبات آنها توضیحات لازم است؟ چرا پیامبر ص با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صریح گفت: من از جانب خدا برای هدایت مردم و نابودی بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوی خدا بوده نباید در تبلیغ آن کوتاهی کرد، تازه در زمان پیامبرص شرایط بسیار سخت‌تر و تعداد یاران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علی که خود خلیفه بوده است، و از همه اینها گذشته گیریم که در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه صحبت کرده، اما حضرت علی u همین سخنان را در مدینه نیز خطاب به تمامی مردم گفته است، آیا آنجا هم داشته در پرده سخن می گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ویژگیهای رهبر اسلامی فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر خواهند داشت».

·       بی‌رغبتی در خلافت

27- حضرت علي u در خطبه 205 در جواب طلحه و زبیر فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید».

مي پرسيم: آیا کسی نبوت حضرت محمد ص را بر وی تحمیل کرده بود؟ یا خود پیامبرص از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علیu در این جا نسبت به خلافت الهی فرموده: علاقه ای بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحمیل کردید؟ پس نتیجه می گیریم که دستوری از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولین مقصر خود حضرت علی می شود که در گرفتن آن کوتاهی کرده و شما مطمئن باشید اگر دستوری از جانب خداوند بود حضرت علی u اجازه نمی داد احدی آنرا پایمال کند و همینطور اصحاب پیامبر ص آن دستور را انجام می دادند و به کسی اجازه نافرمانی در امر الهی را نمی دادند.

·       علی تقیه نمی‌کند

28- طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقیه در بیعت رد می شود، در این خطبه حضرت علی در مورد بیعت حضرت زبیر فرموده: «زبیر می پندارد با دست بیعت کرده نه با دل، پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد».

پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.

·       در زیر تیغ

29- در جريان هجرت پيامبر ص از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر ص از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.

حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر ص ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر ص و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش از پنجاه سال داشته و علي جواني در حدود بيست ساله بوده و پس از او مدتها حكومت مي كرده است.

·       حجتهای ساختگی

30- حضرت علی u در خطبه 90 نهج البلاغه فرموده: «حجت خدا با پیغمبر ما محمد ص تمام شد» (تمت بنبینا محمد حجته)، پس چرا شيعه امامان را حجت مي داند؟

31- آيا اگر حديث و روايت را از شيعه بگيريم ديگر چيزي براي گفتن دارد؟

·       ایمان در خطر!

32- در روايتي از شيعيان نقل شده كه حضرت علي از پيامبر در مورد فضيلت ماه رمضان سوال مي كرد كه پيامبر ص اندوهگين مي شود و مي گويد: گويا بدترين خلق را مي بينم كه در اين ماه تو را به شهادت مي رساند و...، حضرت علي مي پرسد: آيا در آن هنگام ايمان من به سلامت خواهد بود يا خير؟ كه پيامبر ص جواب مثبت مي دهد.

سوال ما اين است كه چطور امام معصوم از درستي ايمان خود سوال مي كند؟ مگر شخص معصوم كافر از دنيا مي رود يا ناقص الايمان؟ چطور امام هدايتگر مردم جهان نمي داند خودش با ايماني سالم به آن دنيا مي رود يا خير؟ اين چگونه امام، خليفه من عندالله، معصوم و هدايتگر است؟ چطور امام مسئله اي به اين مهمي را نمي دانسته؟ مگر علم غيب نداشته؟ مگر در اصول كافي حديثي نيست مبني بر اينكه امامان قاتل خود را مي شناسند و از زمان مرگ خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس چرا حضرت علي از پيامبر مي پرسيده، مگر خودش نمي‌دانسته؟

·       دروغهای شاخ‌دار

33- در احاديث مورد قبول شيعه آمده كه تعيين كنندگان وقت ظهور كذاب و دروغگو هستند، سوال ما اين است كه چرا مراجعي چون آيت الله بهجت در هنگام قنوت خود گفته كه قاتل امام زمان به دنيا آمد يا آخوندها و مراجع ديگر نيز گهگاه تعيين وقت مي كنند و سر مردم را گرم مي‌كنند، مثلاً در جريان جنگ آمريكا با عراق مي گفتند: در احاديث آمده كه در آخرالزمان در عراق جنگي صورت مي گيرد كه بر سر طلاي سياه است و آن نفت است، يا مي گويند: سفياني در ارتش فلان كشور ديده شده است و مزخرفات ديگر، پس آيا اين تعيين كنندگان وقت ظهور جزء كذابين نيستند و چرا مراجع ديگر آنها را رسوا نمي كنند؟ البته دليل آن روشن است چون امام زماني وجود ندارد و شما به اين بهانه حكومت را در دست گرفته ايد و زمام عقل و دين مردم را در اختيار داريد.

34- در اصول كافي باب صفة العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. پس چرا شيعه دائماً به فدك و ارث فاطمه از پدرش اشاره مي كند؟

·       حدیث قرطاس و اهانت به پیامبر

35- شيعه دائم به حديث قرطاس اشاره دارد كه در آن پيامبرص تقاضاي قلم و دوات مي كند و...، اما سوالات:

- چطور پيامبر در آن 23 سال به ياد اين مطلب نبوده و در هنگام رحلت به ياد آن افتاد؟ آيا معقول است امري مهم را تا آن لحظه به تاخير انداخت؟ آيا بهتر نبوده كه اولاً: پيامبر ص پس از جريان غدير خم در مدينه (در پايگاه خلافت) نيز براي علي اخذ بيعت كند در صورتيكه چنين نكرده، ثانياً: براي مدتي علي را خليفه كند و خودش هم نظارت داشته باشد يا او را پيش نماز كند و امور مهم را به او بدهد تا اين امر در ذهن مردم جا بگيرد و امري عادي باشد، در صورتيكه پيامبر چنين نكرده.

- كي و كجا پيامبر ص به خاطر سخن كسي مطلب و دستور الهي را بيان نمي كند؟[5] چطور پيامبرص از ابوجهل، ابولهب و مشركين مكه نترسيد و سخناني بزرگتر از اين گفت، از نابودي بتها و خدايان كعبه و باطل بودن تثليث در مسيحيت و غيره...، و چنانچه شيعه بگويد در روايات ديگر ما آمده كه پيامبر پس از بيرون رفتن اصحاب سخن خود را به علي گفته، بايد بگوييم: بحث ما در مورد اين حديث است نه احاديث ديگر، شما كه بر اين امر تاكيد دارد و در كتبي چون سليم بن قيس هلالي[6] آمده و در ضمن امر الهي بايد به همه ابلاغ شود و مگر اصحاب پيامبر ص از مشركين مكه بدتر بوده اند؟

- شما كه مي گوييد: عمر گفته: پيامبر هذيان مي گويد، و با اين سخن او بين طرفداران علي و اصحاب ديگر كشمكش ايجاد شده، پس در واقع ياران علي نيز در جلوي پيامبر ص صداي خود را بالا برده اند و درگير شده اند و مقصر هستند.

- مگر به عقيده شما دو ماه قبل از اين جريان پيامبرص حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نكرده بود؟ مگر براي او بيعت نگرفته بود؟ پس تكرار آن براي چه بوده؟ و كسانيكه دستور الهي را زير پا بگذارند و بيعت خود را بشكنند آيا به نوشته پيامبر اهميت مي دهند؟



[1] به عنوان مثال چندين شيعه را مي شناسم كه بارها و بارها به كربلا رفته اند و مي گويند مكه را رها كن و بيا برو كربلا، كربلا بهتر است و صفايي ديگر دارد!!!

[2] يا چرا شبكه اي در تلويزيون براي اهل سنت نمي گذاريد؟ شما كه خيلي خود را بر حق مي دانيد و نبايد از اين امور بترسيد ، البته چقدر من ساده هستم چون اينها سايتهاي اينترنتي اهل سنت را هم فيلتر مي كنند ، آنوقت ما شبكه تلويزيوني مي خواهيم.

[3] شيعه مي گويد: حضرت علي از نيت ابوسفيان آگاه بوده، چون ابوسفيان قصد داشته ايجاد جنگ و تفرقه كند، در جواب مي گوئيم: اولاً: موضوع بر سر القابي است كه حضرت علي به خلافت داده چون آب بدمزه و لقمه گلوگير و ثانياً: چنانچه امري به اين مهمي از جانب خدا بوده كه جزء اصول مهم دين است و ترك آن موجب انحراف اسلام مي شده، پس علي مي توانسته قيام كند و البته پس از آن اجازه دخالت و تفرقه اندازي به ابوسفيان ندهد و اگر امام هدايتگر مردم جهان نتواند چنين امور ساده سياسي را انجام دهد و خداوند و فرشتگان و داشتن علم غيب هم به او كمكي نكند، پس معلوم مي شود ادعاهاي شما باطل است.

[4] 4000 نفري كه چون مسيلمه كذاب ادعاي نبوت نداشته اند، 4000 نفري كه سوره هاي جعلي نمي ساخته اند، براستي اگر بنا به ايراد گرفتن باشد دست چه كساني پرتر است؟ البته اهل سنت عاقل هستند و راه شيعيان را نمي روند و حضرت علي را قبول دارند و هيچگاه به او توهين نمي كنند ، بنابراین باید گفت: آفرین بر اهل سنت.

[5] شيعه اين سخنان را در مورد غديرخم هم بيان مي كند كه جبرئيل چند بار آمد و دستور خلافت علي را داد ولي پيامبر در ابلاغ آن مردد بود تا آيه آمد كه چنانچه بيان نكني مانند اين است كه رسالت خويش را انجام نداده اي و در غديرخم اين امر صورت مي گيرد، البته جالب اينجاست كه وقتي نوبت به ابلاغ مطلب اصلي مي شود پيامبر از كلمه مولي استفاده مي كند كه 27 معني دارد و تاكنون بين شيعه و سني بر سر معناي خلافت نزاع است، آيا شخص فصيحي چون پيامبر اينگونه عمل مي كند؟!، آن هم با دستور الهي.

[6] كتاب سليم بن قيس مملو از دروغ است و خود علماي شيعه هم آنرا رد كرده اند علمايي چون شيخ مفيد، كافي است خودتان آنرا بخوانيد تا به مزخرفاتش پي ببريد ولي ظاهراً خرافيون و تفرقه افكنان خيلي اين كتاب را دوست دارند، چون دكان خوبي براي آنهاست.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد 1390 |
 
سجاد 

السلام علیکم ورحمة الله وبركاته

شیعه صدها روایات از رسول اکرم ص و امامان دارندکه به خواستگاران سفارش میکنند که شما در انتخاب همسر تنها مال وجمال را مورد توجه قرار ندهید بلکه تقوی ونجابت و دیانت را محور و اساس صفات دختر بدانید
که در مقام دلیل دو روایات را ذکر میکنم .
رسول خدا ص فرمود : زن را نباید به خاطر مال و جمالش به همسری گرفت زیرا جمال شاید سرنگونش کند ومال شاید به طغیانش وادارد زن را به خاطر دینش به همسری برگزین. محجة البيضاء ج3/ص 85

رسول خدا ص فرمود:هرگاه کسی که اخلاق و دینش مورد رضایت شماست به خواستگاری نزد شما امد همسرش دهید.وافی ج3 ص 17باب نکاح
چرا رسول اکرم ص به امتش سفارش میکند که فقط تقوی ونجابت ودیانت را محور واساس صفات همسر بدانید وخود نعوذبالله بقول شیعه همسرانی را داشته است که دارای هیچ یک از این صفات نبوده اند
ایا خداوند متعال در قران شدیدا نهی نمیکند از اینکه کسی بدیگری امر کند که کار نیکی انجام دهد وخود ان کار را انجام ندهد.
می فرماید:یاایهاالذین امنوا لم تقولون مالا تفعلون .
ای کسانی که ایمان اورده اید چرا میگویید انچه خود عمل نمیکنید.
ومیفرماید: اتامرون الناس بالبر وتنسون انفسکم. مردم را به نیکی فرا میخوانی و خویشتن را فراموش میکنی .
منطق عجیبی است منطق شیعه نباید ما اختیار همسر را از رسول اکرم ص بیاموزیم که رسول اکرم ص چه همسری اختیار کرده ما نیز همچنین همسری اختیار کنیم که همان صفات را داشته باشنداو معلم بشریت نیست اگر خداوند به رسول اکرم ص چنین رخصتی را داده که همسری را اختیار کند که نه دین داشته باشد ونه تقوا پس دیگر برای امتش هم هیچگونه محدودیتی نباشد.
در بحثی که با یک نفر شیعه داشتم به من گفت بقول شما سنیها رسول اکرم ص علم غیب نداشته است گفتم اگر رسول الله علم غیب نداشته است خدای رسول الله که علم غیب داشته است ایا رسول الله میتوانسته بدون امر خداوند کاری را انجام دهد
گفتم خیلی بیچاره وتهی دست هستی شما که سنی نیستی که رسول الله را از دید گاه اهلسنت نگاه کنید در مذهب ساختگی شما رسول الله علم غیب داشته وبایدحتی از قلب همسران خود هم خبر میداشت باید از حال واینده همسران خود هم خبر میداشت چگونه وقتیکه او از گذشته وحال واینده دو همسر خود نعوذ بالله که منافق ومرتد بودند ونه دین داشتند ونه تقوا با انان ازدواج میکند او چندهمسر قبل از این دو همسر داشت وچه نیازی به ازداوج این دو همسر بود و اگر همسر دیگری میخواست ایا هیچ همسر بهتری در مدینه از این دو پیدا نمیشد .
به این جاهلان بی منطق چه میتوان گفت به همین اخوند احمق شیطان یاری که در شبکه اهلبیت که بهتر است شبکه اهل شیاطین بنامیم که چه جنجال وغوغایی را برعلیه این دو همسر پیامبر ص براه انداخته است بگویید: میخواهم که زن بگیرم صفاتی را که همسر اینده ام باید داشته باشند چه صفاتی را توصیه میکنی اگر او خود را مسلمان میداند ایا قبل از هرسفارشی به او نخواهد گفت که همسر با دین وتقوا برای خویش اختیار بکن.
اما باید به او گفت ای مرد احمق نعوذ بالله وقتی که امام وقدوه ومعلم ما با وجود عالم الغیب بودن برای خویش همسر بی دین وتقوا اختیار کرد برای ما چگونه الزامی است که همسر با دین وتقوا اختیار کنیم .
ایا برای ان اخونداحمق شیطان یاری قول خداوند متعال کافی نبود که خداوند همسران پیامبر را در قران مادر هر مومن نامگذاری کرده است بخدا قسم او که به مادر مومنان چنین بی احترامی وبی ادبی میکند او مومن نیست واز دایره اسلام خارج است  خداوند میگوید به مادر وپدر اوه هم نگویید کدامین ادم گمراه وبدبخت وذلیل به مادر خود بد وبیراه میگوید شیعه صفوی میگوید خداوند متعال بخاطر حرمت نکاح انان را مادر نامیده این اشتباه محض است زیرا در زمانی که این ایه نازل شد رسول اکرم ص در حیات بوده زن شوهردار نمیتواند با مرد دیگری نکاح شود ومنظور ایه ما وشما هستیم که قرنهاست همسران رسول الله به رحمت خدا پیوسته اند باز هم اگر قبول کنیم بخاطر حرمت نکاح است باز هم دلیل بر فضیلت وبرتری همسران رسول اکرم ص است زیرا در اسلام هر زنی را که همسرش وفات کند میتواند بامردی دیگر ازدواج کند چرا هیچ کس نمیتوانست با همسران پیامبر ازدواج کند ایا معنی اش این نیست که خداوند میفرماید ان زنی که لیاقت وارزش همسربودن پیامبر ص را داشت دیگر هیچ مردی در جهان این لیاقت وارزش را ندارد که بتواند همسر انها باشد شیعه ای به من گفت اگر انها مادر بودند میتوانستند بدون حجاب در پیش نامحرم بشینند گفتم اگر دوستت مادرت را مادر بخواند ایا منظورش این است که بی حجاب در پیش او بشیند نگاه کنید که اینها چقدر در جهالت وگمراهی پیش رفته اند وباز هم متوجه نمیشوند یا بخاطر خمس ومال دنیا وصیغه کردن دختران نمی خواهند متوجه شوند اما وقتی که در محکمه عدل الهی حاضر میشوند خوب متوجه میشوند انگاه پشیمان میشوند چرا برای زندگانی اندک دنیا زندگی ابدی اخرت خود را خراب کردند اما انگاه پشیمانی سودی نمیدهد باید برای همیشه در اتش جهنم بسوزند. 
حضرت عایشه رض او محبوبه ومعشوقه رسول الله بود رسول اکرم ص وقتی که در اخر عمرمبارکش در وقت بیماری عاجز شد که به نوبت پیش همسرانش برود از انها اجازه میگیرد و اخر ایام زندگی مبارک خود را در خانه عایشه رض سپری میکند و بر زانو عایشه رض به رفیق عالی میپوندد و در خانه عایشه رض نیز دفن میگردد چه فضیلت بزرگی برای ام المومنین عایشه رض بود.
اگر بقول ما اهلسنت پیامبر ص عالم الغیب نبود ونعوذبالله خدا هم فراموش کرد که از حقیقت عایشه رض وحفصه رض پیامبرص را خبر دهد وبعد از ازدواج رسول اکرم ص به حقیقت ان دو پی برد پس به چه خاطر خداوند متعال طلاق را در اسلام در وقت ضرورت مشروع کرده است
اگر رسول اکرم ص بعد از ازدواج به حقیقت ام المومنین عایشه رض وام المومنین حفصه رض پی برد نباید انها را طلاق میداد واز ان دو جدا میگشت تا ناموس خود را نعوذبالله در گرو دو همسر منافق ومرتد وبی دین وبی تقوا قرار ندهد پس حکمت مشروعیت طلاق در اسلام چیست چرا از این حکمت الهی استفاده نکرد با وجودی که نعوذبالله همسرانش تا اخرین مرز بدی وبداخلاقی وبی دینی رسیده بوده اندبقول شیعیان صفوی
خداوند میفرماید:لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ
نه زن مسلمان برای مردکافرحلال است ونه مردمسلمان برای زن کافر حلال میباشد
دو همسر پیامبر ص را به کفر ونفاق وارتداد متهم میکنید یعنی معنی اش این میشود که پیامبر اکرم ص همسر کافر ومنافق ومرتد داشته است یعنی پیامبر نعوذ بالله از خداوند متعال اطاعت نکرده وبه حکم خدا خیانت کرده است
بخدا قسم دشمنان ام المومنین عایشه رض وام المومنین حفصه رض از حیوانات هم گمراه ترند أولئك كالأنعام بل هم أضل أولئك هم الغافلون .
پیامبر ص نه بخاطر مال ونه بخاطر جمال با ام المومنین عایشه رض وام المومنین حفصه رض ازدواج کرد بلکه بخاطر دین وتقوا ونجابت انها با انان ازدواج کرد وبخاطر زخماتی که پدران انان برای پیامبر ودین اسلام میکشدند با دختران انان ازدواج کرد وچنین شرفی را به انها داد.
تا که هیچ مانعی برای امد ورفت حضرت ابوبکر صدیق رض وعمر فاروق به خانه رسول الله وجود نداشته باشد تا که لحظه ای حضرت ابوبکر وعمر رضی الله عنهم در دم دروازه مثل غریبه ها منتظر نشوند وخانه رسول الله مثل خانه خود انها باشد
چه قدر ومنزلتی ابوبکر وعمر ودخترانشان پیش رسول الله ص داشتند
پیامبر اکرم ص پاکیزه بود وجز پاکیزگی چیز دیگر برای خود نمی پسندید
خداوند متعال میفرماید:(‏الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ ) این ایه شهادت خداوند متعال است بر پاکی وباتقوا بودن ام المومنین عایشه رض است یعنی ای محمد ص زنان ناپاک برای مردان نا پاک هستند شما را که پاکترین بنده خود برگزیده ایم همسرانت را نیز از پاکترین زنان دنیا برگزیده کرده ایم .
شیعه ای به من گفت پس چگونه حضرت نوح ع وحضرت لوط ع زنان کافر وناپاک داشته اند گفتم ایا این ایه مبارکه خطاب به همسران نوح ع ولوط ع است گفت نه گفتم پس شما چکار به همسران نوح ولوط داری هر پیامبری یک قانون وشریعتی داشته است در شریعت نوح ولوط ع ازدواج کافر با مومن جایز بوده برای همین هم حضرت نوح به کافران گفت دست از سر مهمانان من بردارید دختران من را نکاح کنید برای شما بهتر است  
اینها با چه چشمانی میخواهند که چهره رسول اکرم ص را ملاقات کنند که رسول الله ص را متهم میکنند که رسول اکرم ص همسران منافق ومرتد وبی دین وتقوا داشته است ودیگران را امر فرموده که فقط با همسر بادین وتقوا ازدواج کنید
این چنین دو رنگی شایسته رسول اکرم ص نیست واین عادت منافقان است
وسلام لمن اتبع الهدی موفق باشید

نوشته شده توسط حسینی در جمعه بیستم خرداد 1390 |
 
سجاد 
(101) در فضیلت صحابه
محبت صحابه ـــــ اجر وثوابه
به دشمن صحابه ــ قران جوابه
به عشق صحابه ــ دلم بی تابه
منم عاشق صحابه ـ تاهستم زنده
ای عاشقان صحابه ـ وقت جهاده
تا سیرت صحابه ــ باشد زنده
تاابداسم صحابه ـ باشدپاینده
به جنت روندصحابه ـ بالب خنده
چونکه بودندصحابه ـ نیکوترین بنده
رضای خداراصحابه ــ بودندجوینده
میشونددشمنان صحابه ـ درقیامت شرمنده
برای دشمن صحابه ـــ جنت سرابه

نوشته شده توسط حسینی در جمعه بیستم خرداد 1390 |
 
سيزدهم: حضرت علي در نهج البلاغه به اين نكته اشاره مي كند:

«وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ بِذلِكَ كُلِّهِ، وَبِمَهْلِكِ مَنْ يَهْلِكُ، وَمَنْجَى مَنْ يَنْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَيْئاً يَمُرُّ عَلَى رَأْسِي ألاَّ أَفْرَغَهُ فِي أُذُنَيَّ وَأَفْضَى بِهِ إِلَيَّ»[۶۴]. يعني: «سوگند به خدايي كه پيغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزيد، من سخن نمي گويم، مگر به راستي، به تحقيق آن حضرت تمام وقايع را به من گفته و راه رستگاري و تبهكاري را بيان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چيزي باقي نگذاشته كه بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان كرده است».

چهاردهم: اگر سيدنا علي مخالف حكومت خلفا مي بود وزير و همكار آنها نمي گرديد. در كتاب تاريخ ابن اثير ج ۳ ص ۵۵ نقل شده كه حضرت علي بهترين مشاور و خيرخواه سيدنا عمر و قاضي توانا و حكيمي براي مسائل پيچيده بود.[۶۵]

حتي از سيدنا عمر نقل شده كه گفت: ((لو لا علی لهلك عمر)) اگر علي نبود، عمر به هلاكت مي رسيد[۶۶].

پانزدهم: اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي مي داشت يا قلباً از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود مي دانست، همواره منتظر فرصتي براي اعاده حق خود مي شد و براي غاصب حق خود از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد آنجا كه حضرت عمر از سيدنا علي مشاوره اي در مورد رفتن براي جنگ با روميان خواست. او راهنمايي مي كرد كه شخصاً به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود. و زمينه براي خلافت وي فراهم آيد.[۶۷]. اما مي بينيم كه چگونه با دلسوزي و صميميت فوق العاده در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي كوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنين پيشنهادي جزء از قلب پاك و بي غرض و از مردي بلند همت و آينده نگري صادر نمي شود. حقا كه علي چنين بود و اين عمل از آزاده اي چون او شگفت آور نيست. خداوند او را از سوي اسلام و مسلمين شايسته ترين پاداشها را كه به دوستان مخلص خود مي دهد عنايت فرمايد.

شانزدهم: علامه شبلي نعماني در كتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خويشان رسول مي نويسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علي انجام نمي داد و مشاورهء جناب امير نيز مبني بر نهايت اخلاص و خير خواهي بود. چون فاروق اعظم به بيت المقدس سفر كرد. امور خلافت را به جناب امير تفويض كرد.[۶۸] رابطه دوستي و اتحاد بين آن دو به حدي محكم بود كه حضرت علي دخترش را كه از بطن فاطمه زهرا رضى الله عنه  بود به حباله نكاح فاروق اعظم در آورد.[۶۹] و يكي از فرزندان خود را به نام عمر و يكي را به نام ابوبكر و ديگري را به نام عثمان نامگذاري كرد[۷۰].

پر واضح است كه انسان فرزند خود را به نام هاي محبوب و پسنديده و با نامهاي كساني كه آنها را الگو و نمونه مي داند نامگذاري مي كند.

هفدهم: به حضرت حسن مثنی نوه جليل القدر سيدنا علي گفته شد آيا در حديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت (خلافت) سيدنا علي تصريح نشده است؟ فرمود: «أما والله لو يعني النبي بذلك الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله كان أفصح الناس للمسلمين ولقال لهم: يا أيها الناس هذا ولي أمري والقائم عليكم بعدي فاسمعوا له وأطيعوا ما كان من هذا الشيء فو الله لئن كان الله ورسوله اختار علياً لهذالأمر ثم ترك علي أمر الله ورسوله لكان علي أعظم الناس خطيئة»[۷۱]. يعني: «هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از اين جمله يا خطبه امارت يا حكومت مي بود، صاف و واضح بيان مي كردند چرا كه خير خواهتر از رسول الله براي مسلمانان نيست واضح به آنان مي فرمودند: اي مردم اين شخص بعد از من حاكم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش كنيد و از او اطاعت كنيد. اما چنين حرفي زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علي برگزيده الله و رسول براي امامت (خلافت بلافصل) مي بود و آنگاه حضرت علي حكم الله و رسول را ناديده مي گرفت خطاكارترين مردم به شمار مي آمد». به نظر ما با ارشاد نوه ايشان بحث خطيه غدير به انتهاي خود رسيد و نيازي به اقامه دليل ديگر نيست.

سند حديث غدير
اين حديث اگر چه نه متواتر است و نه متفق عليه، حتی كه برخي از بزرگان در صحت آن كلام كرده اند و با دلايل قوي اين حديث را ضعيف قرار داده اند،[۷۲] ليكن طبق قول راجح، حديث صحيح است و با طرق متعدد روايت شده است كه اصطلاحاً بعضي از آنها در درجه صحيح و بعضي در درجه حسن قرار دارد. و اين حديث از زمره احاديث مشهور بشمار مي آيد. شهادت و گواهي علامه ابن حجر عسقلاني و علامه ابن حجر هيثمي براي صحت اين حديث كافي مي باشد. علامه ابن حجر عسقلاني در كتاب ارزنده و قابل افتخار خويش ((فتح الباري)) مي نگارد.

حديث من كنت. . . را ترمذي و نسايي بيان كرده اند و با طرق مختلف روايت شده است. ابن عقد در كتابي مستقل همه طرق را جمع آوري كرده است. خيلي از اسانيد اين حديث در رتبه صحيح و حسن قرار دارند.[۷۳]

حضرت علامه ابن حجر هيثمي مي فرمايد:، بدون ترديد اين حديث صحيح است. جماعتي از محدثين مانند ترمذي، نسايي و احمد اين حديث را تخريج كرده اند. اين حديث اسانيد بسيار دارد. . . هر شخصي كه بر صحت اين حديث اعتراض كند يا با اين قول كه در آن وقت حضرت علي در يمن بود رد كند، بي اعتبار است. چرا كه بازگشت حضرت علي از يمن و شركتش همراه رسول در حجه الوداع به ثبوت رسيده است[۷۴].

آيه بلاغت
آيات نازل شده دو قسم هستند:

آيات قبل از هجرت (مكي)، بعد از هجرت (مدني) در نزد اهل سنت آيه اي كه در غدير خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.

عده اي از فرق اسلامي مي گويند: كه اين آيه

﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[۷۵]. يعني: «اى رسول، برسان آنچه را كه از [جانب‏] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [اين كار را] نكنى، رسالتش را نرسانده‏اى‏».

در غدير خم نازل شده است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرمودند كه از جانب خداوند امر شده كه خلافت حضرت علي را ابلاغ نمايد.

جواب اين است: كه در مورد شان نزول اين آيه اختلاف است بعضي مي گويند كه اين هشت سال پيش از قضيه غدير خم در مدينه در سال سوم هجري نازل شده و راجع به نكاح زينب دختر جهش است و ارتباط با غدير خم كه در سال يازده هجري واقع شده است ندارد يا در صحراي عرفات در حجه الوداع نازل شده و با توجه به سباق و سياق آيات اين آيه در شان اهل كتاب نازل شده كه خداوند فرمود. احكام را برسان و از آنها بيم و هراس نداشته باش چنانچه در بعضي تفاسير به اين موضوع اشاره شده است. و قول راجح قول آخر است. اگر پيامبر خدا از طرف خداوند (با آن شدت) مامور تبليغ خلافت علي شد، بر او واجب بود مانند ساير احكام اسلامي با صراحت بيان فرمايد. كنايه به جاي صريح در چنين امر مهمي منافي شان نبوت و مخالف با تبليغ است.

همچنان كه از لفظ بلغ فهميده مي شود، زيرا سبب گمراهي خواهد بود و پيامبر اكرم مامور هدايت است، نه گمراه كردن.

به علاوه تاويل مذكور شايسته شان حضرت علي رضى الله عنه  نيست، كه او را از مقام ولايت به مقام خلافت پايين آوريم چون مقام ولايت به مراتب بالاتر و والاتر از مقام خلافت است. خلافت از امور سياسي و مشاغل دنيوي است و مولود نظم اجتماع است.

اما ولايت امری است ديني و مقامي است روحاني و مولود عقيده و ايمان است. علاوه بر اين مقام خلافت شغلي است پر زحمت و خطرناك. كه خود حضرت علي مي فرمايد: «لقمة يغض بها آكلها» بر اثر خلافت عمر رضى الله عنه ، عثمان و خود حضرت علي رضى الله عنه  شهيد شدند حضرت حسن مسموم گرديد، و حضرت حسين شهيد گرديد. همچنان ساير ائمه، هر كدام كه سمت خلافت را داشتند، يا شهيد مي شدند يا مسموم مي گشتند. امام مقام ولايت، عزتي است بدون زحمت و مسئوليتي بدون خطر كه هيچ يك از اقارب و اصحاب رسول داراي چنين مقام و منزلتي نبودند كه دامادش عمر رضى الله عنه  با نهايت شوق و شغف به او نزديك مي گويد:

«بخ بخ! لك يا علي! قد أصبحت مولاي ومولی كل مؤمن ومؤمنة)[۷۶].

مبني بر همين توصيه پيغمبر است كه عموم مسلمين علي را از صميم قلب دوست مي دارند و پيروي او را موجب سعادت و تخلف از روش او را باعث شقاوت مي دانند.

بر عمل علي انتقاد نمي شود.

علي رضى الله عنه  به هر اقتضايي كه بود، خواه به سبب جواني يا ميثاق با پيامبر صلى الله عليه وسلم  و يا مصلحت مسلمين خلافت خلفا را قبول كرد و با هر سه خليفه يكي پي از ديگري بيعت نمود. در نزد اهل سنت كدام آيه، حديث (دليل و منطق) به ما اجازه نمي دهد كه از عمل علي رضى الله عنه  انتقاد نماييم و بگوييم كه خلافت خلفا را قبول كرده، ما قبول نداريم و حال اينكه پيامبر صلى الله عليه وسلم  مي فرمايد:

«علي مع الحق والحق مع علي». يعني: «حضرت علي هيچ وقت مرتكب عمل خلاف نمي شود». خلاصه در برابر اين همه دلايل قاطع و براهين روشن، مدارك منقول از خود حضرت علي در نهج البلاغه، كه همه جا از قبول خلافت نفرت و امتناع داشته و صريحاً مي گويد:

(به خدا سوگند من طالب خلافت نيستم، من ريسمان ميثاق با پيغمبر را در گردن دارم كه هر خليفه شود من به او بيعت كنم، من وزير باشم بهتر است تا اين كه امير باشم).[۷۷]

مسائل متفرق
عده اي از فرق اسلامي (اهل تشيع) مي گويند: حضرت علي با ميل و اراده خود با خلفا بيعت نكرد و به زور بيعت كرد.

هيچ كس نمي تواند شير خدا علي مرتضی را به زور وادار به بيعت و كار خلافي كند و حضرت علي تن به قبول هيچ ظلمي نداده است. اگر اين كلمات كه حضرت علي با اكراه بيعت كرد راست باشد كه سلطان الواعظين هم در كتاب شبهاي پيشاور از صفحه ۵۰۹ تا ۵۲۰ ذكر كرده، دليل قاطعي است بر اينكه علي رضى الله عنه  داراي قدرت و نفوذ امر و مقبوليت عامه نبوده است. بديهي است كسي كه نتواند حقوق خويش را حفظ كند آنچه نشايد و نبايد بر سر خودش و كسانش ببارند، قادر به نفس كشيدن نباشد، چگونه مي تواند حقوق مردم را حفظ كند و مردم به چه اميدي با او بيعت كنند. در حالي كه همه اين صحبتها خالي از حقيقت است كه در شان علي رضى الله عنه  نمي باشد.

عده اي مي گويند: تاخير علي در بيعت با ابوبكر دليل واضحي است كه بيعت ظالم را خلاف دانسته، بعد براي حفظ مصالح مسلمين بيعت نموده مي گوييم: اگر بيعت با ظالم و مرتد خلاف است، چرا بالاخره بيعت كرد و اين امر خلاف را مرتكب شده، و اگر حفظ مصالح مسلمين ايجاب مي كرد كه بيعت نمايد چرا از انجام اين مصلحت تاخير كرد؟

مقام زهد و تقواي حضرت علي منافي با هر دو فرضيه است. علاوه بر اين دلايل قاطع، حضرت علي در نهج البلاغه مي فرمايد: من پيش از بيعت مطيع بوده ام عهد كرده ام هر كس خليفه شود با او بيعت كنم.[۷۸]

(فإذا طاعتي قد سبقت بيعتي و إذا الميثاق في عنقي لغيري)

عده اي از فرق اسلامي(اهل تشيع) مي گويند: چون در خلافت ابوبكر عامه مردم شركت نداشتند قابل قبول نيست. جواب مي دهيم: خود حضرت علي در خطبه ۱۷۴ مي فرمايد:

اگر بنا باشد براي نصب خلافت عموم مردم حاضر شوند هرگز خلاف صورت نخواهد گرفت. كساني كه اهل انتخاب هستند حكمشان بر غائبين هم جاري مي شود، نه حاضر مي تواند پشيمان شود و نه غايب حق انتخاب كسي ديگر را خواهد داشت.

«ولعمري لإن كانت الإمامة لا تنعقد حتی تحضر عامة الناس فما إلی ذلك سبيل ولكن أهلها يحكمون علی من غاب عنها سنة ليس لشاهد أن يرجع ولا للغائب أن يختار)[۷۹].

صريحاً مي فرمايد: اهل حل و عقد هر كس را به خلافت انتخاب كردند كافي است و احدي حق تخلف ندارد نه حاضر مي تواند از راي خود برگردد و نه غايب اختيار انتخاب كسي ديگر را خواهد داشت.

سپس در همين خطبه مي فرمايد:

من با دو كس مي جنگم با كسي كه مدعي امري باشد كه استحقاق آن را ندارد و كسي كه حق ديگري را منع كند و نيز در مكتوب ۳۶ مي فرمايد:

من هرگز زير بار ظلم نمي روم، اگر چه كشته شوم و كمي و زيادي سپاه در من تاثير ندارد و در آخر مكتوب ۴۵ نيز مي فرمايد:

سوگند به خدا اگر تمام عرب براي جنگ با من متفق شوند باكي ندارم.

و در مكتوب ۶۲ مي فرمايد:

كه اگر من تك و تنها باشم و تمام اهل زمين دشمن من باشند باك ندارم، من به كشته شدن مشتاقم و به انتظار اجر و ثواب هستم.

جاي شك و ترديد نيست كه علي رضى الله عنه  اگر خلافت را حق خود مي دانست، با سه خليفه يكي بعد از ديگري بيعت نمي كرد. و بر خلاف گفتار و سوگند خود رفتار نمي نمود و با شمشير از حق خود دفاع مي كرد، زيرا علي رضى الله عنه  دروغ نمي گويد و هر چه بگويد عمل مي كند.

دسته اي از غلو كنندگان قرآن را تحريف شده مي دانند و مي گويند: كه آيات و سوره هايي كه در باب ولايت و جانشيني علي رضى الله عنه  بوده دزديده شده است.

و مي گويند: قرآن موجود را كه خليفه سوم آن را گرد آورده قبول ندارد و معتقدند به اين كه حضرت عثمان رضى الله عنه  آيات الله را به ميل خود تحريف كرده و با دست خودش تغيير داده و كم و زياد نموده است. مثلاً مي گويند: كه سوره احزاب كه مشتمل بر ۷۳ آيه است، قبل از جمع آوري ۲۸۶ آيه بوده است و سوره حجر كه اكنون ۹۹ آيه دارد، سابقاً ۱۹۰ آيه داشته است و از همه آنها عمده آياتي ساقط شده كه غالب آنها درباره ولايت علي ابن ابيطالب رضى الله عنه  بوده است. در هندوستان نسخه مجهولي از قرآن پيدا شده كه غير از اين سوره و سوره نور، سوره اي ديگر مشتمل بر ۷ آيه در بر دارد كه به زعم ايشان سوره ولايت علي و ائمه است و آن سوره چنين است:

سوره الولايه سبع آيات

)بسم الله الرحمن الرحيم)

(يا أيها الذين آمنوا آمنوا بالنبي وبالولي الذين بعثناهما يهديانكم إلی صراط مستقيم (۱) نبي وولي بعضها من بعض وأنا العليم الخبير(۲) إن الذين يوفون بعهد الله لهم جنات النعيم(۳) والذين إذا تليت عليهم آياتنا كانوا بآياتنا مكذبين(۴) أن لهم في جهنم مقام عظيما إذا نودي لهم يوم القيامة أين الظالمون المكذبون للمرسلين ما خلقهم المرسلين إلا بالحق وما كان الله ليظهر هم إلی أجل قريب (۶) وسبح بحمد ربك وعلي من الشاهدين)[۸۰].

غلو كنندگان مي گويند: كه مصحف كامل و مورد اعتماد را كه حضرت علي رضى الله عنه  به خط خود نوشته بود، حضرت رسول به دخترش فاطمه بخشيد[۸۱] و حجم اين نسخه سه برابر قرآن متداول و معمول است و اين همان نسخه اي است كه از امامي به امام ديگر مي رسد و سرانجام به دست حضرت حجت مي افتد و اوست كه مردم را در آخر زمان به اين نسخه از قرآن دعوت كرده و آيات آن را تفسير مي فرمايد.

خداوند خودش جواب مي دهد:

)إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)[۸۲]

ما قرآن را نازل كرديم و يقيناً خود ما هم آن را حفاظت مي كنيم.

و اين جملات خلاف گفتار خداوند است و منكر اين آيه ايمان ندارد. از اين گفته شان معلوم مي شود كه سارق بزرگ كساني هستند كه امت را در سر در گمي رها كرده و قرآن اصلي را نزد خود پنهان نموده و هيچ عقل سليمي چنين تهمتي را صحيح نمي داند. بلكه اينها جز افترا و تهمت چيز ديگري نيست. در نزد بعضي از اهل تشيع و جمهور اهل سنت تحريف شده قرآن صحت ندارد و در نزد هر دو گروه مردود مي باشد.

عالم شيعه شيخ عادي كاشف الغطاء در متاب مستدرك نهج البلاغه نامه اي از علي رضى الله عنه  نقل كرده است. در قسمتي از آن حضرت علي چنين مي گويد:

پس با ابوبكر رضى الله عنه  از راه خير خواهي مصاحبت كردم و در آن چه خدا را فرمان مي برد با كوشش تمام او را اطاعت نمودم، آنگاه چون به حال احتضار در آمد، ولايت حكومت را به عمر سپرد و با او بيعت كردم و اطاعت نمودم و خير خواهي نشان دادم.[۸۳]

دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: سرانجام علي رضى الله عنه  با ابوبكر رضى الله عنه  پس از ۴۰ روز دست بيعت داد.

حاج شيخ عباس قمي در كتاب منتهي الامال اسامي پسران علي رضى الله عنه  را چنين ذكر مي كند:

حسن، حسين، محمد اكبر، عباس، ابوبكر، عمر، عثمان، عبيدالله، جعفر عبدالله، محمد اصغر، عون و محمد الاوسط[۸۴].

نكته اي كه بايد به آن توجه شود اين است: كه اگر حضرت علي رضى الله عنه  با عمر و ابوبكر و عثمان رضي الله عنهم كينه داشت و حق او را گرفته بودند و همسر او را كشته بودند چطور اسم فرزندانش را ابوبكر و عمر و عثمان مي گذارند. علامه سيد عبدالحسين شرف الدين، عالم بزرگ شيعه در كتاب (اجوبه مسائل موسی جار الله) مي نويسد: اما نماز حضرت علي رضى الله عنه  پشت سر ابوبكر و عمر از راه تقيه نبود.

نكته: چون امام منزه و دور است از اين كه عبادت خود را به طور تقيه انجام دهد.[۸۵] و نيز وقتي كه دو دختر يزد گرد را (پادشاه ساساني كه در زمان عمر رضى الله عنه  در جنگ قادسيه شكست خورد) به مدينه آوردند حضرت امير يكي را (بي بي شهر بانو) به عقد حسين و ديگري را به عقد محمد بن ابي بكر در آورد محمد بن ابي بكر از وي صاحب پسري شد بنام قاسم، كه با دختر عموي خود اسما دختر عبدالرحمن ابن ابي بكر ازدواج كرد و از وي دختري به نام ام فروه به دنيا آورد كه همسر حضرت باقر و مادر حضرت صادق گرديد و از اين جهت حضرت صادق فرمود: (ابوبكر از دو راه جد مادري من است)[۸۶].

حديث استخلاف
«أنت مني بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبي بعدي»[۸۷].

تو در نزد من به منزله هاروني در نزد موسی، جز اينكه بعد از من پيغمبري نيست.

عده اي از فرق اسلامي استدلال كرده اند كه موسی عليه السلام هارون را جانشين خود كرد و مادامي كه علي به منزله هارون باشد پس بعد از پيامبر صلى الله عليه وسلم  خليفه و جانشين است.

جوابش به فرض صحت آن اين است كه:

اصل قضيه اين است كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  به غزوه تبوك متوجه شد و به جهت مصلحتي حضرت علي را در خانه خود گذاشت، از اين وجه به ذهن حضرت علي ملالي رسيد كه وقت جنگ چرا همراه آن حضرت نباشد آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند كه:

«ألا ترضی أن تكون مني بمنزلة هارون من موسی».

أخرجه الترمذي والحاكم من حديث سعد قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم  يقول لعلي وخلفه في بعض مغازيه، فقال له علي: يا رسول الله! تخلفني مع النساء والصبيان؟! فقال له رسول الله: «أما ترضی أن تكون مني بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبوة بعدي».

حاصل اين است كه: حضرت موسی در وقت غيبت خود به كوه طور حضرت هارون را خليفه ساخت.

در حضرت هارون سه خصلت بود:

۱- از اهل حضرت موسی بود.

۲- خليفه او بعد از غيبت بود.

۳- نبي بود.

حضرت علي رضى الله عنه  در دو خصلت اول با هارون شريك است، اما خصلت سوم مخصوص هارون عليه السلام است كه نبي بود.

اين معنا با خلافت كبری كه بعد از وفات آن حضرت صلى الله عليه وسلم  مي باشد هيچ ربطي ندارد. زيرا آن حضرت در هر غزوه شخصي را امير مدينه مقرر مي ساخت (خلافت صغری) و اگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم  مرادش خلافت كبری مي بود تشبيه مي داد به حضرت يوشع كه خليفه حضرت موسی بعد از وفات او بود نه به حضرت هارون.

زيرا حضرت هارون در وقت غيبت حضرت موسی به جانب طور خليفه بود، نه بعد از وفات او. موسی عليه السلام، هارون را در زمان حيات خود جانشين خويش كرد نه بعد از مرگ و اگر به خاطر اينكه رسول الله صلى الله عليه وسلم  او را در زمان حياتش جانشين خود كرده، همان طور كه موسی عليه السلام حضرت هارون را جانشين خود نمود، لازمه اش اين باشد كه بعد از پيامبر صلى الله عليه وسلم  حضرت علي جانشين آن حضرت مي باشد، لازمه اين قول اين است كه عبدالله ابن مكتوم نيز شايسته و سزاوار خلافت مي باشد.

چون پيامبر در بعضي از غزوات او را جانشين خويش كردند. همان طور كه در غزوه ذات الوقاع در سال ۴ هجري ابوذر رضى الله عنه  را جانشين خود كرد.

هارون قبل از موسی عليه السلام فوت كرد پس وجه تشبيهي را كه بيان كرده اند از نظر ما سندي ندارد.[۸۸]

عدم رغبت حضرت علي به خلافت
حضرت علي رضى الله عنه  خطاب به حضرت طلحه و زبير زماني كه مي خواستند با او بيعت كنند فرمود:

(والله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الإمارة أربة ولكنكم دعوتموني إليها وحملتموني عليها)[۸۹].

حضرت علي بار ديگر نفرت خود را از خلافت تذكر مي دهد. كسي كه همواره از خلافت گريزان باشد و صريحاً قسم ياد كند كه من به خلافت رغبت نداشتم و طلحه و زبير مرا به قبول آن وادار كردند. اگر ما بگوييم علي خليفه بلافصل است و خلافت را از او غصب كرده اند حركت حضرت علي را صحيح ندانسته ايم علي دروغ نمي گويد، علي از حق نفرت ندارد، علي به وزارت مايل است نه به خلافت.

در اين جا نه فقط از شغل خلافت اظهار نفرت مي كند بلكه از مقام ولايت هم عدم رغبت خود را اعلان مي دارد. چرا؟

به جهت اينكه افتخار علي با علم و فضل و تقوا و شجاعت و اخلاق و مزاياي فطري است نه خلافت و ولايت. جاي شك و ترديد نيست اگر با التماس و فشار خلافت بر او تحميل نمي كردند، ممكن نبود طبعاً زير بار خلافت برود.

زيرا خلافت چنانچه قبلاً ذكر شد جز زحمت و مشقت و مسئوليت و خطر جاني حاصل افتخاري ندارد و به همين سبب بود كه ابوبكر رضى الله عنه  هم از قبول آن اكراه داشت.

سخن آخر
از آنجايي كه الله رب العزت فرمود: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾[۹۰].

به درستي كه طبق اين آيه الله رب العزة از ياران صلح حديبيه كه با پيامبر صلى الله عليه وسلم  بيعت كردند راضي شد و رضايت خداوند دلالت مي كند بر اينكه هميشه از آنها راضي است. چون آينده را خبر دارد لهذا در گفتار خود العياذ بالله دچار اشتباه نمي شود. و همين طور احاديث زيادي برتري حضرت صديق اكبر رضى الله عنه  را ثابت مي كند از آن جا كه آن حضرت در خطبه توديع كه با امت وداع كردند فرمودند:

((عليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين من بعدي عضوا عليها بالنواجذ))[۹۱].

اين حديث دلالت بر واجب بودن اطاعت از خلفاء بعد از ايشان و مصلح بودن آنها دارد.

و پيامبر در حديث ديگر مي فرمايد: كه به سنت من و سنت ابوبكر، عمر و عثمان چنگ بزنيد. و از گفتار پيامبر صلى الله عليه وسلم  ثابت شده است كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم  در احاديث مستفيضه خبر دادند كه بعد از وفات وي صلى الله عليه وسلم  خلافت نبوت و رحمت خواهد بود و بعد از آن ملك عضوض[۹۲]، و آنچه متصلاً بعد از وفات آن حضرت صلى الله عليه وسلم  واقع شد خلافت اربعه بود. پس خلافت ايشان، خلافت نبوت و رحمت است و اگر سيرت خلفا مشابه سيرت انبياء نمي بود و ايشان خلافت را غصب كرده بودند، خلافت نبوت و رحمت نمي بود پس از اينجا دانستيم خلافت خلفاء اربعه از روي جور و ظلم نبوده است. و نكته ديگر در اثبات خلافت صديق اكبر اين است كه آن حضرت در آخرين بيماري حضرت ابوبكر صديق را امام نماز ساختند و به امامت ديگري راضي نشدند و اين دلالت بر شايستگي وي دارد.

همچنان كه حضرت علي رضى الله عنه  مي فرمايد: پس كسي كه صلاحيت امامت كه از امور دين ما است را دارد، در امور دنيا به طور اولی شايسته اين كار است.

حضرت ابوهريره كه به صداقت او همه مردم اعتقاد دارند مي فرمايند: ((والله الذي لا إله إلا هو لو لا أن أبابكر استخلف ما عبد الله))، مردم گفتند شما چه مي گوييد؟ ايشان دوباره گفتند: ((والله الذي لا إله إلا هو لو لا أن أبابكر استخلف ما عبد الله)). به خدا قسم كه به جز او معبودي نيست اگر حضرت ابوبكر رضى الله عنه  بر مسند خلافت نمي آمد، در دنيا ديگر كسي خداوند يكتا را عبادت نمي كرد[۹۳].

و همچنين جندب در جنگ حنين از پيامبر صلى الله عليه وسلم  پرسيد: كه گرامي ترين اصحاب تو كيست كه قائم مقام تو باشد؟[۹۴]

حضرت فرمودند: ابوبكر رضى الله عنه  قائم مقام من باشد، عمر دوست من است، به راستي سخن مي گويد، عثمان از من است و علي برادر من است كه دلالت بر خلافت صديق اكبر مي كند.

و آن حضرت صلى الله عليه وسلم  گواهي دادند صديق را به اين كه اولين كسي است كه بعد از پيامبر داخل بهشت و صاحب آن حضرت بر حوض كوثر است و تمام دروازه هاي بهشت او را صدا مي زنند.

كسي كه متصف به اين صفات باشد، به آن حضرت در منزلت اقرب است، و هر كه اقرب به آن حضرت باشد مستحق خلافت است ما بايد از اختلافات جلوگيري بكنيم زيرا اين اختلافات خدمتي به اسلام و مسلمين نمي كند و اين كه كدام يك اولی و افضل اند، موجب پيشرفت مسلمانان نمي شود بلكه باعث عقب ماندگي دور ماندن از اهداف مهمي مي شود كه اسلام مبلغ آن است.

و به فرض اين كه حضرت علي رضى الله عنه  افضل و سزاوارتر از ساير خلفاي راشدين باشد. انتخاب اين سه تن به امامت اگر آن طور كه شما بيان مي كنيد، خلاف واقع بوده است، آيا غير از اين است كه آنان به اسلام و مسلمين خدمت كرده اند و امور خلافت را به نحو احسن و اكمل انجام داده اند؟

و آيا مراد از خلافت غير از اين است؟

پس برانگيختن اين امور اختلافي بعد از گذشت چندين قرن فايده اي ندارد و هيچ خدمتي به اسلام نمي كند و مايه پيشرفت آن نمي شود و با وجود اين حضرت علي همان طور كه گفتيم با آنان بيعت كرد و همراه آنان جهاد نمود و پشت سر آنان نماز جمعه، جماعات، عيد قربان و رمضان را خواند و از ميان اسيران آنان مادر محمد بن حنفيه را به عقد خود در آورد.

پس اگر خلافشان شرعي نبود مسلما چنين اعمالي براي حضرت علي جايز نبود.

و گاهي مي گويند كه امام اين كارها را بنا به تقيه انجام داده است. مي گوييم بسيار بعيد است كه پدر حسنين حق را نگويد و خاموش بماند چرا كه در شان و مقام او نيست، چگونه ممكن است كسي كه براي باطل لحظه اي سر خم نكرده است باطل را تصديق و تاييد نمايد[۹۵].

و چرا با اجتهادي كه مخالف شريعت است خلافت آنان را تاييد نمايد؟ بنابراين چنين اتهامي شخصيت بسيار ارجمند او را تباه مي كند. و شاید برخي از آنان بگويند، كه رسول خدا او را ملزم كرده بود تا در حوادثي كه بعد از آن حضرت پيش مي آيد، آشوبي بپا نكند و شمشيري از غلاف نكشد. مي گوييم از اموري است كه با روش حكومت و كشور داري موافق نيست. زيرا موجب هرج و مرج در حكومت اسلامي مي شود، گذشته از اين اگر چنين بوده و رسول خدا صلى الله عليه وسلم  چنين توصيه اي به او فرموده است، پس چرا در جنگ جمل و صفين آن را به كار نگرفت[۹۶].

بنابراين اگر ما تاريخ اسلام را رو به آغاز ورق بزنيم مي بينيم كه قدرت و شوكت مسلمين در مبادي فجر اسلام، پشت سلاطين جهان را به لرزه در آورده بود و هر روز كشوري را فتح مي كردند و برق آسا با سرعت و شتاب، آيين اسلام را به شرق و غرب و شمال و جنوب توسعه مي دادند واضح و بديهي است كه باعث آن پيشروي محير العقول و حديث و اتفاق بود. امروزه اگر كسي بخواهد به دين اسلام مشرف شود و اين اختلافات را مشاهده كند، متحير و سرگردان مي گردد و نمي تواند به كدام فرقه رو آورد. ناچار آيين خود را هر چه هست بر سرگرداني ترجيح مي دهد و از مسلمان شدن پشيمان مي شود. زيرا عقل سليم از دين مشكوك و مذاهب مختلف پرهيز مي نمايد

ادامه اين گونه اختلافات جز ضعف و ذلت، جز تشديد اختلاف جز توسعه شكاف چه نتيجه اي ديگر دارد.

بياييم همه در جستجوي حق باشيم و براي خودمان و جامعه اسلامي دل به سوزانيم و عاشقانه با وحدت و همدلي مسلمانان را از چنگال مستكبران شرق و غرب نجات دهيم، و بدون تعصب در جستجوي حقيقت باشيم از خداوند تمنا دارم كه همه ما را به راه راست و طريق خير و صلاح هدايت فرمايد و از وساوس نفس و شيطان محفوظ بدارد. آمين يا رب العالمين

سخنراني مرحوم مولانا شهيد شيخ محمد ضيايي رحمه الله در مورد جنگ جمل

[با اندكي تغيير و تخليص]

اصول عقيدتي اهل سنت بر اين است كه علل اصلي آن اختلافها براي ما روشن نيست، ما بزرگان اصحاب را شاگردان مكتب رسالت مي دانيم و به هيچ وجه به خود اجازه نمي دهيم كه بگوييم فلانيها محكومند و فلانيها حاكم. چون شهادت داده كه آنها همه اهل بهشتند و همه اهل خير و ثواب بودند.

روايتي كه از محمد بن ادريس شافعي معروف است اين است:

«تلك الدماء طهر الله منها سيوفنا فلنطهر منها ألسنتنا». اينها خونهايي است كه پاك كرد خداوند از آن شمشيرهاي ما را پس پاك مي داريم زبانمان را (از اين موارد). يعني در قتل و كشتار داخلي كه با قتل و كشتار حضرت عثمان شروع شد و تقريباً با قتل و شهادت حضرت حسن پايان يافت اين مدت تاريكترين و تاسف انگيز ترين دوران تاريخ درخشان اسلام است، اهل سنت آنچه مربوط به صحابه مي باشد مورد بحث قرار نمي دهند، به اين دليل كه قرآن گواهي داده است كه همه اهل خير و صلاح و تقوی بوده اند.
حوادث آن فتنه ها يكصد سال بعد از واقع شدنشان نوشته شده هيچ امكان تحقيق نيست، غير ممكن است كسي بتواند تحقيق كند، ظالم كه بوده و مظلوم كه بوده است.

چون حوادثي كه بعد از صد سال بررسي مي شود چطور مي شود دانست چه كسي حاكم و چه كسي محكوم بوده است. حوادثي در جهان صورت گرفته كه لحظه وقوعش فيلم برداري شده و رسانه هاي گروهي زنده جزئياتش را يادداشت كرده، با وجود آن وقتي كه به محك تحقيق گذاشته شده، حقوقدانان برجسته گفته اند كه علل اصلي نامعلوم است.

اين در مورد حوادثي است كه لحظه به لحظه گزارش از آنها تهيه شده است تا چه رسد به حوادثي كه در سال ۳۵ هجري واقع شده و در سال ۲۰۰ هجري نوشته شده، چند سال فاصله دارد چون قديمي ترين تاريخ كه به شكل جزوه نوشته شده، در اواخر قرن دوم هجري نوشته شده است بقيه در قرن سوم نوشته شده.

كليه مورخان اسلامي از علماي قرن سوم و چهارم هستند يعني در قرن اول به طور كلي تاريخ نبوده و قرآن و حديث نوشته شده است، حالا فرض مي كنيم يك مورخي از پدرش جزوه هايي به ارث برده با توجه به اين دو اصل اشكال ندارد كه بدانيم كه خلاصه مطالب چه مي شود:

تا سال ۳۰ هجري يعني گذشت پنج سال از خلافت حضرت عثمان ذي النورين اوضاع مسلمين خيلي آرام بود و اسلام در حال پيشرفت و سربلندي در جامعه بود، كشور اسلامي خيلي وسيع شده بود از ابتداي آذربايجان تا انتهاي سودان، الجزاير، قبرس و جواز قفقاز گسترده شده بود، اداره اين مملكت با وسايل ابتدايي بدون اداره اطلاعات و بدون پليس مخفي خيلي مشكل است، طبيعي بود كه حوادثي بروز مي كند، اين يك علت.

اما علت دوم: ملل مختلفي بعد از اينكه پدرها و برادرها و عموهايشان را از دست دادند به اجبار مسلمان شدند، مثلاً ملت ايران با تمام معنا جنگيد و در جنگهاي نهاوند، قادسيه، جلولا، حداقل ۳۰۰ هزار جوان ايراني كشته شده بودند.

فرزندان اينها قرآن مي خواندند، نماز هم مي خواندند، بعضيها حافظ قرآن بودند و ليكن آيا مي توانستند خون پدرانشان را فراموش كنند.

آنها مسلمان بودند اما عثمانها، طلحه ها. علي ها را قاتلان پدران خود مي دانستند چه خوش گفت فردوسي:

پدر كشتي و تخم كين كاشتي                                          پدر كشته راكي شود آشتي

بله: كسي كه پدرش در قادسيه و عمويش در جلولا كشته شده بود، اگر در مدينه حافظ قرآن هم بود ولي به تمام معنا سعي مي كرد از حضرت عثمان عيب و نقص پيدا كند و صد برابر بزرگتر جلوه دهد، زيرا او همان عضو شوراي خلافتي بود كه جنگ قادسيه را بوجود آورد و تاج كسری را به مدينه آورد و درخت كاوياني را پاره پاره كرد. اين جريان را نمي شود فراموش كرد،[۹۷] مذهب چيز ديگري است كه دل نمي تواند تاج و تخت بر باد رفته را فراموش كند نمي شد كه علناً بگويد: ايها الناس! اي مردم اين حكام تاج و تخت ما را بر باد داده اند و عليه آنها قيام كنيد بلكه طوري ديگر بايد اعلان مي كردند كه اين حاكمان ظالم هستند تا گوش شنوا پيدا كنند.

از ميان علتها من به همين دو علت اكتفا مي كنم، از ميان علتها كافي است كه همين دو تا مملكت را به آشوب بكشند، از سال ۲۸ هجري فتنه به شكل شكايت آشكار شد. يكي دو بار مردم كوفه و بصره از امرايشان شكايت كردند، حضرت عثمان اميران را معزول كرد، اما همين كه امير معزول مي شد اين عده مي رفتند، باز عده اي ديگر مي آمدند از امير جديد شكايت مي كردند يعني عزل امير يك رسم شده بود.

مردم مي گفتند: مي رويم مدينه پدرش را در مي آوريم، عزل امير يك وسيله افتخار و مباهات براي طايفه ها شده بود در نتيجه خليفه تصميم گرفت امراء را معزول نكند و عده اي شكايت كردند و امير را معزول نكرد.

اين مقدمه آشوب بود، حضرت عثمان نظرش اين بود كه به مردم آزادي بدهند و با آنها با خشونت رفتار نكند.

هر چه در مدينه سر و صدا مي كردند خليفه چيزي نمي گفت، يك بار بر روي منبر در حال سخنراني بود يكي از شورشيان به منبر حمله كرد و عصاي رسول الله را از دست حضرت عثمان رضى الله عنه  گرفت و با زانوي خود شكست با وجود اين كار بازداشت نشد، بعد حضرت عثمان دستور دادند كه عصا را بوسيله روده حيوان به هم پيوند دهند.

در سال ۳۶ هجري عده اي از مردم كوفه، بصره، ري، اصفهان و مصر با لباس احرام به مدينه منوره آمدند و گفتند بعد از زيارت مدينه به حج خواهيم رفت، ولي داخل بارهايشان شمشير و زره و سرنيزه بود، اما آنها با اسلحه داخل مدينه نشدند، بلكه منتظر شدند تا عيد قربان شود و مدينه خلوت شود.

چون از زمان رسول الله تا زمان حال مرسوم است كه روز عيد قربان كسي در مدينه نمي ماند به جز پليس امنيتي كه حالا وجود دارد.

در آن زمان يا مردم براي حج مي رفتند و يا براي خدمت به ساير حجاج. در روز ۲۵ ذي القعده بود كه شورشيان شمشيرها را كشيدند و خانه خليفه را محاصره كردند و اعلان كردند كه ما تو را رها نمي كنيم مگر اينكه استعفا دهي. خليفه مي گفت: براي چه استعفا دهم؟ مي گفتند: به تو مربوط نيست، تو استعفا بده هر كسي را كه خودمان خواستيم خليفه مي كنيم.

جالب اينكه آنها در آن زمان نام كسي را نمي بردند، ولي شايع شده بود كه عده اي طرفدار علي، عده اي طرفدار طلحه و عده اي طرفدار زبير هستند. ولي آن بزرگواران هرگز اين را نمي پذيرفتند.

خود آشوبگران براي اينكه بازار خود را گرم كنند و در مدينه جاي داشته باشند اين شايعات را پخش مي كردند، بصريها خود را طرفدار طلحه و مصريها خود را طرفدار زبير و كوفيها خود را طرفدار علي اعلان مي كردند.

اما حضرت عثمان به هيچ وجه حاضر به استعفا نبودند و مي فرمودند: پيراهني را كه خداوند به من پوشانيده به دست خود بيرون نمي كنم.[۹۸] چون اگر استعفا دهم خليفه بعدي هم چاره اي بجز استعفا ندارد. اگر قرار باشد عده اي خانه خليفه را محاصره كنند و خليفه را وادار به استعفا كنند هر شش ماه مجبور است يك خليفه استعفا دهد، بالاخره عده اي ناراضي هستند، عده اي خانه شان كوچك است، عده اي باغشان كوچك است، عده اي جيبشان پر است و پس انداز زياد است.

هر كس به دليلي مي خواهد خليفه را عزل نمايد، من اين كار را نمي كنم و اين سنت نامبارك را براي مسلمانان نمي گذارم، من استعفا نمي دهم. حرف خليفه حسابي و منطقي بود در آن روزها امهات المومنين نيز براي حج با مسلمين رفته بودند.

۱۸ ذي الحجه كه شد شورشيان ترسيدند كه مردم باز گردند و به داد خليفه برسند، خليفه را كشتند.[۹۹]و خانه اش را غارت كردند و دست زنش را قطع كردند و بيت المال را چپاول كردند.

سه روز مدينه بدون خليفه بود خودشان يا نماز مي خواندند و يا نمي خواندند. در اين سه روز شهر مدينه حالت آشوب داشت و خانه هاي مردم غارت مي شد، شبي نبود كه با حكومت نظامي كردن منطقه اي خانه هاي بسياري غارت نشود، روزها هم بعضي اوقات محله ها غارت مي شد تنها انبار و وسايل خانه هاي كافي نبود حتی مذكور است كه بزرگان مدينه روز سوم به تب و تاب افتادند كه بايد كاري كرد، بايد فكري كرد، اگر كسي را به عنوان خليفه انتخاب نكنيم آشوبگران يكي از سران خود را خليفه مقرر خواهد كرد و اين خيلي مشكل مي شود، موقعي كه اطراف خانه حضرت علي سر و صدا شد حضرت علي با ناراحتي شمشيرش را برداشت و فكر كرد كه آشوبگران براي غارت خانه اش آمده اند، به همين خاطر با قدمهاي شمرده آمدند، ولي وقتي به در خانه آمدند ديدند سر و صدا از آشوبگران نيست، پيرمردان مهاجر و انصار وقتي ايشان را ديدند به گريه افتادند و گفتند:

اسلام و مدينه را درياب قبل از اينكه شورشيان يكي از سران خود را به عنوان خليفه منصوب كنند، ما جز شما كسي را نداريم. حضرت علي فرمودند: طلحه و زبير براي اين كار آمادگي بيشتري دارند، ولي اهل مدينه گفتند: تا وقتي كه شما هستيد محال است كه طلحه و زبير بيعت ما را قبول كنند.[۱۰۰]

حضرت علي با مردم كنار آمد و روي منبر قرار گرفت و شرايط خلافت را به طور مختصر بيان كرد و نشست و مسلمانان او را به عنوان خليفه چهارم انتخاب كردند.

تا اينجا شورشيان نمي گفتند طرفدار چه كسي هستند، همين كه اهل مدينه حضرت علي را انتخاب كردند شورشيان يكسره اعلان كردند كه مقصد ما همين بود، ما فقط مي خواستيم علي را خليفه كنيم، ما براي علي مي جنگيم و منظور ما همين بوده است. بله خوب تيري به پيكر اسلام زدند تا امروز نتوانسته است جان بگيرد، قبل از تعيين حضرت علي به خلافت آنها نمي گفتند ما طرفدار علي هستيم، همين كه حضرت علي به خلافت رسيد مسلمانان مهاجرين و انصار طبق روايت نهج البلاغه كه خود حضرت مي فرمايد:

«بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر وعمر».
همان مردمي كه با ابوبكر و عمر بيعت كردند با من بيعت كردند. وقتي كه بيعت كنندگان با ابوبكر و عمر رضى الله عنه  حضرت علي را خليفه كردند، شورشيان گفتند: منظور ما همين بوده اين براي اسلام درد بود. مفهوم اين كار اين بود كه آنها به دستور حضرت علي كار مي كردند، پس از كشته شدن حضرت عثمان و غارت مال مسلمين و قطع كردن دست زدن حضرت عثمان همه به دستور حضرت علي بوده است. آنان مي خواستند به تباه كاريهاي خود جامه قبلي بپوشند كه مطابق دستور خليفه كار مي كنيم، منتها آن زمان رسمي نبوده، حال رسمي شده است.

روزهاي اول مدينه آرام نبوده، مردم مدينه وقتي ديدند اوضاع آرام نمي شود و بزرگان مدينه كمتر در نماز شركت مي كردند. اورادي نبود غير از چگونگي كشته شدن خليفه و چگونگي شيون كردن زن و دختران خليفه، اوضاع خيلي خراب شده بود، بزرگان مدينه وقتي مي آمدند جا نداشتند و سران كوفه، بصره و مصر كسي را نمي گذاشتند، چون خود را حق مي دانستند.

يكي دو بار حضرت طلحه و زبير رضى الله عنه  آمدند و گفتند:

يا اميرالمومنين اوضاع خراب است اگر اين طور باشد هيچ كس تسليم شما نمي شود، پيراهن خونين عثمان و دست بريده زنش به دمشق فرستاده شده كه در آنجا مهمترين پادگان نظامي امت اسلام با ۱۵۰ هزار سرباز موجود است خيلي مشكل است اين پادگان با ديدن پيراهن خونين خليفه و دست بريده زنش براي آشوبگران تسليم شود.

حضرت علي بزرگوارانه فرمود: اينها الان مالك ما هستند،[۱۰۱] شما مي دانيد اگر ما خواسته باشيم اينها را از مدينه بيرون كنيم همان طور كه خودشان خواستند يكي را از خود به عنوان خليفه تعيين مي كنند پس بگذاريم اوضاع آرام و تا دو لشكر شام و يمن و مصر به مدينه آيند، تدريجاً اينها را كنار مي گذاريم و اوضاع به حال عادي بر مي گردد.

اين سخن بسيار درست بود ولي آشوبگران خيلي زيركتر از آن بودند كه به اين دام بيفتند، بايد آب را طوري گل آلود كنند كه براي هميشه گل آلود بماند. آنها نمي گذاشتند اوضاع آرام شود و مخفيانه طلحه و زبير را تحريك مي كردند كه علي به شما دروغ مي گويد علي مي خواهد همين طرفداران خودش را نزديك كند، به علي هم مي گفتند:

طلحه و زبير مخلص براي تو نيستند و به شكل جاسوس عده اي از همين قاتلان حضرت عثمان، طلحه و زبير را تحريك مي كردند و عده اي حضرت علي را تحريك مي كردند كه طلحه و زبير رضى الله عنه  عوض شده، هيچ اميدي نيست.

در نتيجه بين سران اسلام اختلاف بوجود آمد، بعد از اينكه طلحه و زبير يكي، دو بار مراجعه كردند، حضرت علي صلاح نديد كه قاتلان حضرت عثمان را از مجلس خود دور كند و طلحه و زبير گفتند: ما را به بصره و كوفه بفرست، ما آنجا طرفداراني داريم كه از آشوب به دورند ما آنها را به مدينه مي آوريم تا تو را كمك كنند و قاتلان را از تو دور كنند تا تو خليفه واقعي همه مسلمانان بشوي نه خليفه عده قاتل و آشوبگر.

باز هم حضرت علي صلاح نديد فرمود: با من باشيد من براي بصره و كوفه امير تعيين كرده ام به نظر من، شما اينجا باشيد بهتر است.

با وجود تحريك طلحه و زبير رضى الله عنه  بر ضد حضرت علي و سخن چيني ها و نقل سخنان نادرست از طلحه و زبير رضى الله عنه  براي حضرت علي به هر حال روزي طلحه و زبير با حالت ناراحتي به حضرت علي گفتند: مي خواهيم براي عمره به مكه برويم.

حضرت علي فرمود: فعلاً صلاح نيست كه براي عمره يا جاي ديگر برويد با من باشيد بهتر است. حضرات فرمودند: بالاخره ما تصميممان را گرفته ايم، حضرت علي به اصطلاح وقتي ديد ايشان خشم و غيظ كرده اند فرمود: ما تا وقتي كه ممكن باشد اين امر را نگه مي داريم.

اين انتقاد بزرگوارانه حضرت علي تاثيري در آنها نگذاشت زيرا بيش از حد نسبت به حضرت علي بد گمان شده بودند، قبل از اينكه اينها به مكه برسند به حضرت عايشه خبر رسيد كه عثمان را كشتند، خانه اش را غارت كردند و دست زنش را بريدند و هر چه خواستند، انجام دادند علي را خليفه كردند، سخنگو به ام المومنين نگفت كه مهاجرين و انصار حضرت علي را خليفه كرده اند.

بدبختي اينجا است طرح بيان گفتار خيلي فرق مي كند، ام المومنين در حال حركت بسوي مدينه بود وقتي اين خبر را شنيد برگشت و گفت: تا اوضاع آرام نشود بر نمي گردم.

در چنين اوضاعي اگر مدينه بروم نمي دانم چه بكنم؟ خليفه را تاييد بكنم؟ با اين اوضاع نمي دانم تكليفم چيست؟ و اگر تاييد نكنم نمي دانم آنها چه بر سرم مي آورند؟

به مكه برگشت و يكي دو هفته كه گذشت، طلحه و زبير رضى الله عنه  آمدند، اوضاع خراب شد زيرا خبرها دلالت مي كردند بر اين كه آشوب گران بر مدينه تسلط دارند و علي اسماً خليفه است و قدرتي ندارد و در نتيجه آنها تصميم گرفتند و دانستند كه هيچ اميدي از مدينه نيست، ما نمي توانيم ساكت بنشينيم، برويم بصره و كوفه مومنان مخلصي كه آشوبگر نيستند، خليفه را نكشتند، خانه كسي را غارت نكردند، دستشان به خون كسي آلوده نيست آنها را بياوريم و اين آشوبگران را دور كنيم، حالا علي خليفه ما مي شود نه خليفه آنها.

مشهور است كه در هفته اول خلافت حضرت علي رضى الله عنه  عده اي از معتمدان و تجار مدينه در نزد آن حضرت آمدند و گفتند: كليه بازارچه ها و دكان هاي ما را غارت كرده اند هر چيزي كه قابل مصرف بوده برده شده، تكليف ما چيست؟ حضرت علي فرمودند: دزد را معرفي نماييد تا اقامه حدود نمايم.

تجار مدينه به همديگر نگاه كردند و گفتند: دزد نيمي از اهل مسجد و مجلس تو است و نيمي از كساني كه با تو بيعت كردند و خود را پيرو تو مي دانند و مي گويند:

براي تو شمشير زدند و براي تو عثمان را كشتند، اين خود دلالت بر اوج فساد مي كند و هيچ امكان مصالحه نيست.

آيا مي دانيد كه در نظام طبيعت و در رسم و روش بشر هر چند انسان پاك نهادتر و پاك دل تر باشد، معمولاً خوش پندارتر مي گردد و بر اساس همين دل پاك و پندار نيك بود كه منافقان رسول الله صلى الله عليه وسلم  را متهم كردند كه گوشي است و هر چه بشنود باور مي كند.

خداوند از پيامبرش چنين دفاع كرد و مي فرمايد:

﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ﴾[۱۰۲]. يعني: «از اين افراد كساني هستند كه پيامبر را اذيت مي كنند و مي گويند كه او گوشي است، بگو او گوشي خير و خوبي است».

ام المومنين را حضرت طلحه و زبير در مكه ملاقات كردند بعد از گريه ها و داد و بيدادها نسبت به وضع مدينه چنين قرار گذاشتند كه به بصره بروند و كساني كه در آشوب و قتل شريك نيستند با خود بياورند تا مدينه را اصلاح كنند موقع حركت به شام بود در اين موقع خبر به حضرت علي رسيد که طلحه و زبير ام المومنين و بزرگان قريش به سوي بصره حركت كرده اند تا مدينه را اصلاح كنند و آشوبگران را بيرون كنند.

حضرت علي با لشكري وارد بصره شدند و در آنجا منزل كردند، قطاع بن عمر و تميمي را نزد طلحه و زبير و ام المومنين فرستادند و مقصود آنها را از اين مسافرت توضيح خواستند، قطاع آنها را خيلي مختصر قانع كرد و به آنها گفت: تنها راهش اين است كه با علي كنار بياييد. آن بزرگواران فوراً قانع شدند و قرار بر اين شد كه فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به مدينه برگردند، از طرف حضرت علي اعلان شد براي اينكه حسن نيت كامل رعايت شود، كساني كه در آشوب عليه حضرت عثمان رضى الله عنه  دست داشتند فردا با ما حركت نكند. اين اعلاميه مانند پتكي بر سر قاتلان حضرت عثمان رضى الله عنه  بود آنها لبها را به دندان گرفتند و گفتند: خوب شد، خوب پيران قريش مي خواهند بر سر ما اصلاح كنند كه ما را مورد مصالحه قرار دهند.

خيلي عالي است، طلحه و زبير، علي و مادرشان (رضي الله عنهم) يكي شوند و پدر ما را در آورند، براي نجات جان خود درست مي گفتند، نه براي اسلام و مسلمين، بعد در جلسات كوتاه سران آشوبگر گفتند: امشب اگر صبح شد و اين وضع ادامه داشت ما نيستيم، امشب شب تصميم گيري جدي است.

آنها دو دسته شدند يك دسته به لشكر طلحه و زبير حمله كردند، گفتند: به فرمان اميرالمومنين پيمان شكنان را مي زنيم. حضرت علي خبر نداشت و دسته اي ديگر در لشكر حضرت علي بود كه زماني كه سر و صدا شد و بپرسند چه شده بگويند: از لشكر طلحه به ما حمله شده، پاسخشان داديم:

طلحه و زبير رضى الله عنه  گفتند: از مدينه به ما مي گفتند كه علي عوض شده است.

علي هم گفت: از اول به ما مي گفتند: طلحه و زبير رضى الله عنه  عوض شده اند. نه علي و نه طلحه و زبير رضى الله عنه  از اين ماجرا خبر نداشتند، بامدادان وقتي نماز صبح خوانده شد جز جنگ و كشتار چيز ديگر نبود، در يك جنگ نيم روزه شش هزار مسلمان كشته شد، در وسط شهر بصره وقتي شتر حضرت ام المومنين پس شد حضرت علي فرمود: عمار و محمد بن ابي بكر بروند و مادر را بياورند، حضرت علي سوال كرد مجلل ترين خانه بصره خانه كيست؟ گفتند خانه طلحه بن عبيدالله خزايي.

اين طلحه غير از طلحه بن عبيدالله تميمي است اميرالمومنين فرمود: ام المومنين را به خانه ببريد و چند زن شبانه روزي او را خدمت كنند و پس از دو سه روز كه حضرت عايشه استراحت كردند. روزي حضرت علي با پسرانش به خانه حضرت عايشه رفتند، بعد از گله ها و تقاضاي عفو حضرت علي فرمودند:

مادر كي قصد دارد به سوي مدينه برگردد؟ حضرت عايشه فرمودند: هر وقت برگردم به شما خبر مي دهم. حضرت علي فرمود: دو سه روز جلوتر خبر بده تا وسايل حركتتان را آماده كنيم، سه روز قبل از حركت خبر داد و حضرت علي دستور داد تا چهل زن، مادر را تا مدينه منوره همراهي كنند. چون احتمال داشت قبايل عرب از قتل و كشتار عصباني باشند، حضرت حسن و حضرت حسين مركب ام المومنين را همراهي كردند همچنين احتمال داشت قبايل عرب باعث مزاحمت شوند و حضرت علي تا چند فرسنگ بيرون از بصره مركب ام المومنين را همراهي كرد و موقع خداحافظي ام المومنين از بالاي شتر به فرزندان خود گفت: اي مسلمانان خدا گواه است كه آنچه بين من و علي صورت گرفته همان است كه بين مادر و فرزند ممكن است پيش آيد.

حضرت علي در پاسخ فرمودند: خدا گواه است راست گفت و حقيقت گفت و گواهي مي دهم كه اين همسر پيامبر در دنيا و آخرت هست.[۱۰۳]

به اين ترتيب فتنه جنگ جمل در سال ۳۶ هجري خاتمه يافت. مشهور است موقع جنگ كه زد و خورد ادامه يافت حضرت خواستار ملاقات طلحه و زبير شد، حضرت زبير بيرون آمد و خيلي به هم نزديك شدند تا اينكه سرهاي اسبهايشان به هم نزديك شد، حضرت علي گفت: اي زبير، يادت هست روزي نزد رسول الله بوديم در چهره من خنديدي رسول الله فرمود: او را دوست داري؟ فرمودي: بله. و پيامبر فرمودند: ((ستقاتله وأنت ظالم)). زبير سخت متاثر شد و سوگند خورد كه به كلي فراموش كردم، سر اسب خود را بر گرداند و لشكر گاه را ترك كرد و به سوي مدينه منوره آمد.

عمرو بن جرموز تميمي او را تعقيب كرد، زبير به او گفت: تو كجا مي روي؟ من تا مدينه با تو همراهم، در اولين مرحله كه كمي خسته شدند موقع نماز رسيد حضرت زبير تيمم كرد و گفت نماز بخوانيم، گفت: جماعت مي خوانيد، حضرت زبير اقامه نماز كرد و جلو ايستاد، همين كه زبير رضى الله عنه  با الله اكبر در نماز داخل شد عمرو جرموز شمشيرش را برداشت و حضرت زبير را داخل نماز شهيد كرد[۱۰۴].

بزرگان صحابه وقتي به نماز ايستادند نمازشان مثل نماز ما نبود به خدا مي پيوستند شمشيرش را برداشت و به بصره رفت و خدمت حضرت علي رفت و گفت: بشرني بقتل زبير.

حضرت فرمودند: «بشرك الله بالنار».

عمرو گفت: دوستانت را بكشيم جهنمي هستيم و دشمنانت را بكشيم باز هم جهنمي هستيم. حضرت علي فرمود پيامبر به من فرمودند: «يا علي بشر قاتل صفية بالنار» أي علي بشارت بده قاتل صفيه را به جهنم.

عمرو كه توقع جايزه بزرگي داشت بيرون آمد و خودكشي كرد و شمشيرش را زير گلوي خود زد و خونريزي كرد و مرد. بعد شمشير حضرت زبير را به خدمت حضرت علي بردند حضرت علي آهي كشيد و گفت: «طال ما خرج هذا السيف الكرب من وجه رسول الله»[۱۰۵].

يعني در جنگ بدر، احد، خيبر و خندق چون آن زمان حضرت زبير خيلي شجاع بود و به شجاعت معروف بود.

حضرت حمزه با صفية برادر و خواهر بودند. گفته شده زبير رضى الله عنه  شبيه خالويش حمزه بوده است.

اما حضرت طلحه در ميدان جنگ بر اثر زد و خورد شهيد شد، پس از پايان جنگ حضرت علي بر قاطري سوار بود و در ميان كشته شدگان مي رفت تا به جسد طلحه رسيد و گفتند: اين طلحه رضى الله عنه  است حضرت خودش را از قاطر پايين انداخت و نشست و سر حضرت طلحه را روي زانويش گذاشت و در حالي كه به شدت اشك مي ريخت خاك را از ريش مباركش پاك كرد. مي گفت: يعز علی أبا محمد[۱۰۶] ….

سخت مي گذرد بر من اي ابا محمد كه تو را چنين مي بينيم.

}حضرت پيامبر صلى الله عليه وسلم  در ازدحام كفار واقع شد در آن وقت به غير از حضرت طلحه كسي ديگر نبود از چهار طرف تير مي باريد و حضرت طلحه بذريعه سپر جلوي تيرها را مي گرفت كه ناگهان سپر از دستش افتاد، تصور كرد كه اگر من سپر را بردارم تا آنوقت معلوم نيست چند تير به پيغمبر بخورد لذا به وسيله دست خود تيرها را دفع مي كرد. در نتيجه دستش كاملاً فلج شد و تا آخر عمر خوب نشد{[۱۰۷]. حضرت علي همين دست را بوسه زد، سپس بر او نماز خواند و ايستاد تا دفن شد، خطاب به حسن بن علي رضى الله عنه  فرمود: (يا ليت أباك مات قبل هذا بثلاثين سنة) اي كاش پدرت ۳۰ سال قبل مرده بود كه اين حوادث ناگوار را نمي ديد.

بعد كه به جسد هاي سران قريش مي گذشت حضرت علي آهي كشيد فرمود: خدا لعنتشان كند به ما گفتند عده اي اوباش با طلحه و زبير رفته اين سران قريش همه اوباشند.[۱۰۸]

اطرافيان حضرت علي در مدينه مي گفتند: عده اي اوباش با آنها رفته است، سپس حضرت علي در كوفه ماند و به مدينه بر نگشت مردم منتظر بودند حضرت علي به مدينه بر گردد، به دو دليل حضرت علي بر نگشت:

۱- نيروي مسلح اسلام دو قسمت بود يك قسمت به عراق و يك قسمت به شام

قسمت شام حال دست بني اميه بود اگر به مدينه بر گردد نيروي عراق هم وحدت خود را از دست بدهد و پراكنده گردد احتمال دارد شورش كند، به همين دليل در عراق ماند تا بتواند رهبري نصف نيروهاي مسلح خود را بر عهده گيرد چند ماهي گذشت حضرت علي بر نگشت. بزرگان مدينه براي ملاقات با اميرالمومنين وارد كوفه شدند يكي از كساني كه به كوفه آمد ابراهيم بن محمد بن طلحه بود كه پدر و پدربزرگ خود را در جنگ جمل از دست داده بود وقتي وارد مسجد كوفه شد، حضرت علي در جلوي او برخاست و او را سخت در آغوش گرفت و صورت او را بوسيد و كمي حالت گريه به خود گرفت.

سران كوفه از اين حالت بدشان آمد، ضمن اينكه با چشم و ابرو به همديگر اشاره مي كردند يكي بالاخره تركيد و به اميرالمومنين گفت: گمان مي كنم اگر پسر عثمان رضى الله عنه  مي آمد او را در آغوش مي گرفتي! اين جمله را به طور طعنه گفت[۱۰۹].

حضرت علي رضى الله عنه  فرمود: اگر فرزند عثمان رضى الله عنه  بيايد هم او را در آغوش مي گيرم اميدوارم من و طلحه و زبير رضى الله عنه  جزء كساني باشيم كه خداوند درباره شان فرمود[۱۱۰]:

﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾. يعني: «سوء تفاهم و كينه هايي كه در دل آنها بوده از بين برده و در بهشت برادرانه در جلوي هم نشسته اند».

عقده اي گفت: خدا عادلتر است از آن كه تو آنها را بكشي آن وقت فردا با تو در بهشت باشند. حضرت فرمودند: و يحك إن لم أكن أنا و طلحة و زبير و عثمان من هؤلاء فمن هم؟. اين گونه حوادث در تاريخ اسلام به ثبت رسيده نظريه حضرت علي نسبت به مخالفان سياسي اش است. حضرت علي رضى الله عنه  به هيچ وجه آنها را فاسد يا كافر نمي دانسته است. در دوران چهار سال و چند ماه خلافت حضرت علي مشهور است تاريكترين دوران تاريخ است، زيرا در اين دوره مسلمان به شمشير مسلمان كشته مي شد كه اولش حضرت عثمان و آخرش حضرت علي رضى الله عنه .

در مقام مقايسه خيلي عجيب واقعاً جاي تاسف است كه در قتل و شهادت حضرت عمر به اجماع مسلمين يك نفر مسلمان شركت نداشت، همگي يا زردشتي يا يهودي و يا مسيحي بودند. درست بر خلاف قاتلان حضرت عثمان رضى الله عنه  كه همه با ايشان نماز مي خواندند و درست بر خلاف كسي كه حضرت علي رضى الله عنه  را به شهادت رساند. گويند كه حافظ قرآن بوده است، دوران چهار سال و چند ماه خلافت حضرت علي بحراني ترين دوران تاريخ اسلام است.

در اين دوره كليه فتوحات متوقف شد و فقط جنگهاي داخلي بين مسلمين بود و اين جنگ هم به علت اشتباه سياسي گروه مخالف حضرت علي به وقوع پيوست.

تمت بالخير التماس دعا

﴿رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ ﴿وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾.

پروردگارا، از ما بپذير. همانا كه تويى شنواى دانا… و توبه ما را بپذير، كه تو توبه‏پذير و مهربانى!

عبدالرحمن سليمي                ۱۴۲۳ هجري قمري، ۱۳۸۱ هجري شمسي

 

منابع اصلي كه در اين تحقيق مورد استفاده قرار گرفته اند عبارتند از:

صحيح بخاري / امام بخاري(ره)

صحيح مسلم / امام مسلم (ره)

نهج البلاغه / شرح ابن ابي حديد / دار الكتب العلميه،

مشكوه شريف / علامه خطيب تبريزي

البداية والنهاية / الحافظ ابن كثير / مكتبه المعارف بيروت

الكامل في التاريخ / ابن اثير / دار الكتب بيروت 

شيخين / عبدالرحيم خطيب / حيدري تهران

شرح عقايد اهل سنت / عبدالملك السعدي / انتشارات كردستان

شبهاي پيشاور / سلطان الواعظين / دار الكتب الاسلاميه آخوندي

شيعه و فرقه اسلام / محمد جواد مشكور / انتشارات اشراقي

خلفاي راشدين / عبدالشكور فاروقي

اصول كافي / ثقه الاسلام كليني

فرهنگ لاروس / خليل جر / انتشارات امير كبير

اسد الغابه / ابن اثير / دار الاحياء اسلامي

سيماي فاروق اعظم / عبدالله احمديان / انتشارات كردستان

نداي اسلام / دار العلوم مكي زاهدان

فروغ ابديت / جعفر سبحاني / انتشارات افسون

الغدير / علامه اميني

——————————————————————————–

۱. اشاره به حديث: «إن أمن الناس علي في صحبته . . .» دارد.

۲. شاهنامه فردوسي از روي چاپ ولرس پس از مقابله چاپ تور نرماكان و ژول مول و ضبط نسخه بدلها در حواشي، توسط سعيد نفيسي كتابخانه و مطبعه بروخيم طهران ۱۳۱۴ – جلد اول – نقل از خلفاي راشدين در قلمرو نظم نثر فارسي ص ۱۴.

۲. اما در نزد اهل تشيع خلافت انتصابي و از جانب خدا و پيامبر انتصاب گرديده است مردم دخلي در انتخاب خليفه ندارند.

۳. مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص۷۷۴ انتشارات علمي و فرهنگي ۱۳۷۸- البدايه و نهايه ج۸ ص۴۰۲.

۴. پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص ۴۲۹ چاپ انتشارات عطايي ۱۳۶۲.

۱. نهج البلاغه صبحي صالح، نامه ۶۲.

۲. نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ج۷ خطبه ۹۱.

۳. مراد از اين انتصاب غير از انتصاب از جانب خداوند است.

۴. نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص ۱/۲۷.

۱. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: ۳۷

۲. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: ۳۷.

۳. منبع سابق ص ۱۲۲.

۱. رجوع شود به كتابهاي شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ.

۲. نگاه نهج البلاغه ص ۴۴۶ چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص ۸۴۸ چاپ ۸۴۸ چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري.

۳. نساء/۱۵

۱. عمر ابن خطاب ابن جوزي ص ۳۶ و اخبار عمر ص ۵۹ و حياه عمر – شبلي – ص ۶۹ نقل از كتاب سيماي فاروق اعظم ص ۱۶۴ عبدالله احمديان.

۲. عمر ابن خطاب ابن جوزي ص ۳۶ و اخبار عمر ص ۵۹ و حياه عمر – شبلي – ص ۶۹ نقل از كتاب سيماي فاروق اعظم ص ۱۶۴ عبدالله احمديان.

۳. عمر ابن خطاب ابن جوزي ص ۳۶ و اخبار عمر ص ۵۹ و حياه عمر – شبلي – ص ۶۹ نقل از كتاب سيماي فاروق اعظم ص ۱۶۴ عبدالله احمديان.

۴. عمر ابن خطاب ابن جوزي ص ۳۶ و اخبار عمر ص ۵۹ و حياه عمر – شبلي – ص ۶۹ نقل از كتاب سيماي فاروق اعظم ص ۱۶۴ عبدالله احمديان.

۱. حياه عمر – شبلي – ص۷ و اخبار عمر ص ۵۹ و فاروق اعظم هيكل ج۱ ص ۹۲.

۲. تاريخ ابن اثير ج۲ ص۳۲ و تاريخ جرير طبري ج۴ ص ۱۵۷۱ و احبار عمر ص ۶۰ و حياه عمر ص۷ ن سيماي فاروق اعظم ص ۱۷۱.

۳. ابوبكر صديق – هيكل – ج۲ ص ۲۶ – نقل از س ف.

۴. تاريخ ابن اثير ج۲ ص ۱۷۴ و فاروق ج۱ ص ۹۳ و اخبار عمر ص ۶ در روايتي هست كه وقتي ابوبكر از پنجره خانه به مردم گفت: آيا به انتخاب من راضي هستيد؟ علي مرتضي گفت: ما به جز عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. نگاه: سيمان فاروق اعظم.

۱. البداية والنهاية ج۷ ص۱۸ س ف. در شرح تفتازاني ص ۲۳۱ با اين عبارت آمده كه حضرت علي فرمودند: وافقت علی من فيها ولو كان عمر با كسي كه انتخاب شده است موافقم اگر چه عمر باشد.

۲. تاريخ خلفاي راشدين ص ۱۸۶.

۱. توبه – ۴۰ صفوة التفاسير ج۲ ص ۵۳۶، الطبري ۱۰و۱۳۶.

۲. ليل / ۱۷ صفوة التفاسير ج۳ ص ۵۷۰، تفسير كابلي ج۶ ص ۵۰۳. اين آيه در شان جمعي از اصحاب نازل شده كه صديق جزء آنهاست جلال الدين سيوطي مي نويسد: آيه اي كه در مورد معين نازل شده و لفظ آن عموميت ندارد بايد آن را با همان مورد بسنده كرد و شامل موارد ديگري نساخت مثل آيه سيجنبها كه درباره ابوبكر نازل شده و درباره آن ادعاي اجماع كرده اند. امام فخر رازي با توجه به آيه بالا و آيه ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ استدلال كرده اند كه برترين مردم بعد از رسول خدا صديق اكبر است، و هر كسي كه گمان كند كه اين آيه به واسطه كلمه الاتقی كه با الف و لام ذكر شده عموميت دارد و شامل هر كسي كه به آن صفت متصف است مي گردد اشتباه كرده است، زيرا كه در اين آيه صيغه اي كه دلالت بر عموم كند نيست و الف و لام وقتي افاده عموم مي كند كه موصول و يا معرفه در صيغه جمع باشد و بعضي اضافه كرده اند يا مفرد باشد به شرط آنكه الف و لام عهد نباشد و حال آنكه الف و لام در كلمه اتقی موصول نيست، زيرا كه اجماعي است كه الف و لام موصول به افضل التفضيل نمي شود و كلمه اتقی هم جمع نيست بلكه مفرد است مخصوص صيغه افضل التفضيل وقتي كه با الف و لام ذكر شده افاده قطع مشاركت ديگري را مي كند و بنابراين قول كساني كه آيه را عام مي دانند باطل است و فقط شامل ابوبكر صديق مي شود. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۵۴.

۳. فتح / ۱۸.

۱. صفوة التفاسير ج ۲ ص ۳۲۳ – تفسير كابلي ج ۴ ص ۹۲۹ – الفوز الكبير في اصول التفسير ص ۸۴.

۲. مائده / ۵۴ – صفوة التفاسير ج ۱ – براي مطالعه بيشتر به كتاب سيره مصطفى مراجعه كنيد.

۳. غافر / ۲۸ .

۱. ترمذي – مشكوه المصابيح ۳/۲۲۲.

۲. مسلم، صفة الصفوة ۱/۲۵۷ – نكاه تاريخ اسلام ص ۱۱۱- الكامل ج ۲ ص ۳۲۲، ابو داود ج۵ ص ۲۳۴. شيخ ابوالحسن اشعري چنين نقل مي كنند اينكه پيامبر ابوبكر را در نماز بر همه اصحاب مقدم كرده متواتر است و چون پيامبر فرمودند: اول آگاه تر به قرآن و بعد آگاه تر به سنت بعد مسن تر و بعد مقدس تر در اسلام بايد در نماز مقدم شود بنابر همين تقدم ابوبكر دليل قاطعي است بر اولويت ابوبكر براي خلافت، عبدالله احمديان سيماي فاروق ص ۱۱۳.

۳. ترمذي – تاريخ اسلام ص ۱۱، بخاري ۵/۷۳.

۱. اخرجه الترمذي في مناقب ۵/۲۷۳ رقم ۳۷۴۷ اخرجه ابن ماجه في المقدمه ۱/۳۶ رقم ۹۵ فضايل اصحاب رسول نگاه تاريخ اسلام ص ۱۰۷ عهد خلفاي راشدين.

۲. بخاري – تاريخ اسلام ص ۱۱۵.

۳. ترمذي في مناقب ۵/۲۷۵ رقم ۳۷۵۲ نگاه تاريخ اسلام ص ۱۱۰، مشكوه ۳/۲۲۲.

۴. بخاري ج ۵/۷۳ – أخرجه الترمذي برواية أبي سعيد الخدري في مناقب ۵/۲۷۰ رقم ۳۷۴۰ و انظر جامع الأصول ۸/۵۹۰، نگاه: تاريخ اسلام عهد خلفاي راشدين ص ۱۰۸.

۱. ترمذي و بخاري.

۲. ترمذي.

۳. استيعاب.

۴. مسلم ۷/۱۱۰.

۱. احمد، ابو داود

۲. مشكوة المصابيح ص ۵۶۶.

۱. مائده ۵۵.

۲. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۱.

۳. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۱.

۴. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۱.

۵. در بعضي از تفاسير اهل سنت از شخصي به اسم عباده بن صامت نامبرده شده است.

۱. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۲.

۱. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۲.

۱. دكتر محمد جواد مشكور، محقق شيعه و استاد دانشگاه تهران.

۲. نگاه تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام ص۴ و ۶ البداية والنهاية ج ۵/۱۸۳ – فروغ ابديت ص ۴۶ ج ۲ انتشارات نشر دانش اسلامي جعفر سبحاني.

۱. مشكوة المصابيح ۳/۲۴۶

۲. نصر للالي ص ۱۷۱. نقل از شرح عقايد اهل سنت.

۱. شيعه و فرقه هاي اسلام محمد جواد مشكور صفحه ۸۵.

۲. فرهنگ لاروس ج۲ ص ۱۹۹۷.

۳. البته انتخاب ابوبكر صديق از جانب پيامبر به امامت نماز به معناي انتصاب ايشان به جانشيني و امامت نبود بلكه تاييد ايشان و معرفي لياقت وي به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پيامبر دچار هيچ گونه شبه و سر در گمي نشوند.

۴. روضه الصفا ص ۲۶۹، نقل از شرح عقايد اهل سنت.

۵. خطبه ۹۱ ج ۷ (دعوني والتمسوا غيري وان تركتموني فأنا كأحدكم ولعلي أطوعكم وأسمعكم لمن وليتمواه أمركم وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً). نهج البلاغه شراح ابن ابي حديد.

۶. ص ۱۶۲ ج ۲ شرح ابن ابي حديد.

۱. يعني: مي گويند به دهانهايشان آنچه نيست در دلهايشان.

۲. زندگاني فاطمه زهرا، دكتر سيد جعفر شهيدي نقل از شرح عقايد اهل سنت.

۱. خطبه ۱۷۶، ج ۱۰ ص ۶ نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد.

۲. از سيدنا علي نقل شده كه گفت تا عمر است من كسي را شايسته خلافت نمي دانم ن ش ۱۱.

۳. ابن عبدالبر الاستيعاب ص ۲۱۵.

۴. نداي اسلام ش ۱۱.

۱. سيدنا امير علي مورخ معروف شيعه مي نويسد: ((آن زمامداري بزرگ يعني عمر اعتمادي كه در خلافت خود به شخص حضرت علي داشت تا اين حد بود كه هر وقت به خارج سفر مي كرد او را در مدينه كفيل يا قائم مقام خودش تعيين مي نمود)). تاريخ عرب و اسلام ص ۵۴.

۲. ترجمه فارسي الفاروق ج ۲ ص ۳۷۴ چاپ پاكستان بحث پيرامون اين ازدواج و دلايل علمي و تاريخي و كلامي آن در كتاب باقيات الصالحات ترجمه آيات بينات تاليف نواب محسن الملك مهدي عارج ۱/۸۶ – آمده است.

۳. البداية والنهاية ج ۷ ص ۳۲۲ (مروج الذهب فارسي ج ۳ ص ۶۷ – اعلان الوري طبري ص ۱۸۶ – تاريخ يعقوبي ۲/۲۳ كشف الغمه اردبيلي ۲/۶۴ جلاء العيون مجلسي ۵۸۲ – نيز حضرت حسن و حسين و زين العابدين و موسي كاظم فرزندان خود را بنام عمر نامگذاري كردند به كتب فوق كه معتبرترين كتب اهل تشيع است مراجعه كنيد.

۴. ذكره العلامه ابن حجر الهيثمي الشافعي عن ابي نعيم في صواعق المحرقه ص ۴۸- و ذكره ايضا محب الدين الخطيب في حاشيه العواصم من القواسم ص ۱۶۸ ناقلا عن الحافظ بيهقي و الحافظ ابن عساكر، و نقله العلامه آلوسي في روح المعاني ۶/۱۹۵ عن ابي نعيم – نقلت من الكتاب امامت و حديث غدير بقلم مولانا محمود اشرف تهانوي.

۱. مثلاً علامه ابن تيميه، ابو داود سجستاني، ابو حاتم رازي و غيره، منهاج السنه لابن تيميه ۴/۸۶ و الصواعق الحرقه لابن حجر هيثمي ص ۴۲.

۲. فتح الباري بشرح صحيح بخاري ۷/۷۴.

۳. الصواعق الحرقه لابن حجر هيثمي ص ۴۲ طبع ملتان.

۱. مائده – ۶۷ توجه: شان ورود اين آيه در نزد اكثريت اهل سنت در مورد غدير نيست اما در نزد برادران شيعي اين آيه در غدير خم نازل شده تا پيامبر خلافت سيدنا علي را ابلاغ نمايد.

۱. دختر حضرت علي بنام ام كلثوم به خانه حضرت عمر بود. زندگاني فاطمه زهراء، دكتر سيد جعفر شهيدي ص ۲۶۳، شرح عقائد اهل سنت، الغدير علامه اميني.

۲. قبلاً سندش گذشت.

۱. خطبه ۳۷ ج ۲ ص ۱۶۲ نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد.

۲. ص ۱۸۹ ج ۹ – نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد.

۱. شيعه و فرقه  هاي اسلام تا قرن چهارم ص ۱۵۴،۱۵۵.

۲. اصول كافي ج ۴/۴۲۲ نقل از پژوهشي در قرآن كريم محمد باقر حجتي ص ۴۱۰.

۳. حجر – ۹

۱. مشعل اتحاد ص ۲۱.

۲. مشعل اتحاد ص ۲۶ نقل از شرح عقايد اهل سنت، أعيان الشيعة وكشف الغمة في معرفة الأئمة ۲/۶۷-۶۸، حضرت اميرالمومنين را ذكور و انات به قول شيخ مفيد بيست و هفت تن فرزند بود، چهار نفر ايشان امام حسن، امام حسين، زينب كبري، و زينب صغری است كه مكناه به ام كلثوم مادر ايشان حضرت فاطمه زهرا  رضي الله عنها … و ام كلثوم حكايت تزويج او با عمر در كتب مسطور است . . . عمر و رققيه كبری است كه در توام از مادر متولد شدند و مادر ايشان ام حبيب دختر ربيعه است . . . عباس، جعفر، عثمان و عبدالله اكبر است كه هر چهار در كربلا شهيد شدند . . . مادر ايشان ام بنين بنت حزام بن خالد است . . محمد اصغر و عبدالله است و محمد مكني به ابوبكر است و هر دو در كربلا شهيد شدند و مادرشان ليلی بنت مسعود دارميه است. منتهی الآمال ص ۲۶۶،۲۶۵ چاپ انتشارات افسون تاريخ نشر ۱۳۸۰.

۳. مشعل اتحاد ص ۲۶ نقل از شرح عقايد اهل سنت.

۴. مشعل اتحاد صفحه ۲۷ نقل از شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۴.

۱. مسلم ۷/۱۲۰.

۱. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۰ و ۲۷۱.

۱. خطبه ۱۹۸ ص ۲۰ نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد.

۲. فتح، ۱۸

۳. احمد و ابو داود.

۱. مشكوة المصابيح ج۳ ص ۷، ((الخلافة بعدي ثلاثون سنة ثم تصير ملكاً عضوضاً)).

۲. روايت ابوالاعرج – البداية والنهاية ج ۶ ص ۳۰۴ نگاه خلافت، اقتدار، اتحاد، عزت.

۳. حديث فوق سندش ضعيف مي باشد.

۱. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۲.

۲. شرح عقايد اهل سنت ص ۲۷۲.

([۹۷])این درست نيست زیرا تاریخ اسلام نشان میدهد که صحابه بعد از اسلام أوردن با قاتل برادر و پدر خود همچون  برادر بلکه از آن نزدیکتر تعلق ومحبت داشتند. (مصحح)

۱. اشاره به حديث پيامبر صلى الله عليه وسلم  دارد كه پيامبر به عثمان فرمودند: ((يا عثمان! إن الله ملبسك قميصاً، فإن أرادك المنافقون على خلعه فلا تخلعه حتى تلقاني»، مشكوة المصابيح ۳/۲۸۳.

۲. ((ولما حوصر عثمان وطال حصره والذين حصروه هم أهل مصر والكوفة ومنهم بعض أهل المدينة أرادوا على أن ينزع نفسه من خلافة، فلم يقبل وخافوا أن تأتيه الجيوش من الشام والبصرة وغيرهما ويأتي الحجاج فيهلكوا فتسوروا عليه فقتلوه رضي الله عنه وأرضاه)). ج ص ۵۹۴ أسد الغابة. م

۱. فأتوا علياً فقالوا له: إنه لابد للناس من إمام. قال: لا حاجة لي أمركم فمن اخترتم رضيت به…. فقال:  لا تفعلوا فإني أكون وزيراً خيراً من أن أكون أميراً.  ج ص ۱۹۰ الكامل في التاريخ. م.

۱. «ولكن كيف أصنع بقوم يملكونا ولا نملكهم»، البداية والنهاية ج ۷ ص ۱۹۵. م

۱. (التوبة: ۶۱).

۱. «ثم جهز عائشة بكل ما ينبغي لها من مركب وزاد ومتاع . . . وقال علي: صدقت و الله ما كان بيني وبينها إلا ذاك وأنها زوج نبيكم في الدنيا والآخرة». الكامل في التاريخ ج۳ ص ۲۵۸. م

۲. تاريخ ابن اثير ج۳ ص ۲۴۲، «شهد زبير الجمل مقاتلاً لعلي فناداه علي ودعاه فانفرد وقال له: أتذكر إذ كنت أنا وأنت مع رسول الله لقاتلنه وأنت ظالم . . .».

۱. فقال: «هذه السيف طال ما خرج الكرب من وجه رسول الله ثم بشر قاتل صفية بالنار». أسد الغابة ج۲ ص ۲۵۲ – ابن سعد ج ۳ ص ۱۱۲ – رجال حول الرسول ص ۳۶۵.

۱. در كتاب ابن اثير با اين عبارت نقل شده است: «والله لوددت أني مت من قبل اليوم بعشرين سنة». ج ۳  ص ۲۵۶ در سير اعلام النبلاء ج ۱ ص ۳۷۶ آمده: «إن عليا انتهی إلی طلحة وقد مات ومسح الغبار عن وجهه ولحيته وهو يترحم عليه وقال: ليتني مت قبل هذا بعشرين سنة». م علي کنار طلحه آمد و ایشان را دید در حالی که بر زمین افتاده بودند پس گرد و غبار را از صورت ایشان پاک کردند و در حالی که درود و رحمت بر ایشان میفرستادند گفتند: ای کاش بیست سال قبل از این واقعه من مرده بودم.

۲. طبقات ابن سعد ج ۳ ص ۲۱۸ و خلفاي راشدين. م

۳. حضرت علي مي فرمايد: از پيامبر شنيدم كه مي فرمود: طلحه و زبير همسايگان من در بهشت هستند. أسد الغابة ج۳ ص۸۷.

۱. در كتب طبقات ابن سعد ج۳ ص ۲۲۵ با كمي تغيير اين عبارت ذكر شده است.

۲. ((جاء عمران بن طلحة إلى علي فقال: تعال هاهنا يا بن أخي. فأجلسه على طنفسته فقال: والله إني لأرجو أن أكون أنا وأبو هذا ممن قال الله: ونزعنا ما في صدورهم من غل إخوانا ….)). طبقات ابن سعد ج۳ ص ۲۲۵.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه سیزدهم خرداد 1390 |
 
چهار شنبه 7 ژوئيه 2010 - 16 تیر 1389 - 10:07:55 به وقت تهران سجاد
باسلام
(30)برادران شیعه چراازمذهبی اطاعت میکنیدکه موافق باعقل ونقل نیست یک ایه درقران مجیددرتاییدمذهبتان وجودنداردبرای اثبات خلافت علی رض ازایاتی دلیل میاورید که هیچ نام ونشانی از خلافت درآن وجودندارد ایا این خودنشانی ازفقروتهی دستی شماازدلایل قرانی نیست بترسیداز روزی که خداوندبگویدمن اين اسلام را نخواسته بودم! جبرئل بگويد من اين اسلام را نياورده بودم! پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم بگويند من چنين اسلامي تبليغ نكرده بودم! و اهل بيت بگويند ما اين اسلام را نمي شناسيم!! بقول مرحوم علامه اقبال لاهوري:
ز مـن بـرصـوفي و مــلا سلامي كه پيغام خدا گفتند: مـا را
ولي تأويلشان در حيرت انداخـت خدا و جبرئل و مصطفي را
تصور كنيد واويلا چه ثمري دارد؟! گريه و ناله چه فايده‌اي دارد؟!.
روزي عمر فاروق رضي الله عنه از كنار صومعه اي مي گذشت كه
چهره خسته راهبي نگاهش را جلب كرد، ايستاد و به فكر فرو رفت! يكي از اصحاب عرض كرد: گويا در چيزي فكر ميكنيد فرمودند: به حال اين بيچاره فكر ميكنم كه با وجود اين همه عبادت و خستگي و تحمل سختيها در نهايت جايش دوزخ است آنگاه آيه كريمه سوره غاشيه را تلاوت فرمود: (عاملة ناصبة تصلي نارا حامية) (تلاشگر و در زحمت به آتشی سوزان درآيند از چشمه‌ای داغ وجوشنده به آنان آب نوشانده شود)
لذا انسان هميشه بايد در طلب حق كوشا باشد



جمعه 30 ژوئيه 2010 - 8 مرداد 1389 - 07:07:55 به وقت تهران سجاد
(31)یکبار به حرم امام رضا رض رفتم دیدم که یک اخوندنوحه خوانی میکند وگروه زیادی از مردم بودندکه خودرا به زنجیرمیزدندیک جوانی چنان خودرامیزدکه ازبدنش خون جاری بودگفتم اگراین عمل درستی است چرارسول الله برای حضرت حمزه رض دستورندادکه چنین خودرابزنند وحضرت علی ودیگرامامان هیچکدام چنین دستوری را نداده اند
راست میگویندعلماکه هرکس بدگویی صحابه رابکند خداونداورابدست خودش هم عذاب میدهد فهمیدم این بدعت احمقانه عذابی است که خداوندبرشیعیان مسلط کرده است بخاطراینکه به اصحاب وامهات المومنیین سب ولعن میکنند



سه شنبه 3 اوت 2010 - 12 مرداد 1389 - 09:08:01 به وقت تهران سجاد
(32)گفتم خداوند درمورد همسران پیامبرص فرموده انان مادران مومنانند وازواجه امهاتهم بابیشرمی به من گفت اگرانان مادران مومنانند ایامیتوانستند درجلوی مومنان بدون حجاب بشینند گفتم اگردوستت مادرت را مادربخواند ایا منظورش این است که مادرت جلوی او بی حجاب بشیند.
از خجالت می خواست اب شود ودر زمین فرو رود به افراد بیتربیت باید جواب کوبنده داد.



سه شنبه 3 اوت 2010 - 12 مرداد 1389 - 11:08:42 به وقت تهران سجاد
(33)شیعه ای از من پرسیدچراسنیها شیعه میشوند وشیعیان سنی نمی شوند گفتم اگر یک سیب پوسیده را دریک کارتن سیب خوب بگذاری همه سیب های خوب کارتن را فاسد میکندولی انهمه سیب خوب نمتوانند یک سیب فاسد راخوب کنند
گفتم اینکه شما افرادجاهل یا خودفروخته ای راغرق درمال ومنصب کنید تاشیعه باشند این ارزشی ندارد
این ارزشمنداست افرادبزرگی چون ایت الله برقعی وایت الله شریعت سنگلچی واستادقلمداران ودکتر رادمهرودکترمظفریان تمام مال منصب خودرا رها کنند ودین اهلسنت رااختیار کنندوزیرشکنجه جان بدهندولی دین اهلسنت رارهانکنند



پنج شنبه 19 اوت 2010 - 28 مرداد 1389 - 10:08:21 به وقت تهران سجاد
(34)اگربه تمام مساجدشیعه برویدبه تعدادانگشتان مردمی رانمی بینی که ازترس خداوندگریه کنندواشک بریزندوحاجت خودرابطلبندامااگربه یک حرم وحسینیه برویدصدهانفرازمردوزن رامیبینی که گریه میکنندواشک میریزندوبرسرصورت خودمیزنندشیعیان خالق را رهاکرده اندوبه مخلوق چسبیده اند
هرکه منظورخودازغیرخدامیطلبد...اوگدایی است که خاجت زگدامیطلبد...زهراست عطای خلق هرچندکه دواباشد...حاجت زکه میخواهی انجاکه خداباشد



چهار شنبه 15 سپتامبر 2010 - 24 شهریور 1389 - 08:09:21 به وقت تهران سجاد
(35)اگرشخصی یک صدتومانی را ازکودکی بزور بگیردانچنان دادفریاد راه میندازد که انشخص مجبورمیشودکه فرارکندیاانراپس بدهد ایاپذیرفتنی است که خلافت راازعلی شیرخدا بگیرندواو سکوت کند وازحقی که خدا ورسول برای او معین کرده اند دفاع نکند شما برادران شیعه علی رض را ازکودکی هم ترسوتر میدانید



چهار شنبه 15 سپتامبر 2010 - 24 شهریور 1389 - 08:09:23 به وقت تهران سجاد
(36)شیعیان امامت را از اصول دین میدانند واو را واجب تر ازنماز وروزه میداننداما میبینیم که علی برای امامت حتی لبی را هم تکان نداد اگر واجب تر از نماز روزه میبودحتما علی رض برای امامت میجنگید اگر ابوبکر وعمر رض نمازیا روزه را از دین حذف میکردند ایا امکان داشت که علی رض سکوت کند وبرعلیه انها قیام نکند .



سه شنبه 21 سپتامبر 2010 - 30 شهریور 1389 - 10:09:14 به وقت تهران سجاد
(37)پیامبر ص از ازواج مطهرات خویش اجازه میگیردتااخرین ایام زندگانی خود رادرحالت بیماری درخانه حضرت عایشه رض سپری کندتصورکنید حب شدیدرسول الله ص رانسبت به عایشه رض کسی که محبوبه رسول گرامی اسلام راسب ولعن وتوهین کندگویارسول الله را توهین کرده وکسی که رسول الله راتوهین کند گویا خداوندمتعال را توهین کرده کسی که خداوند متعال را توهین کنداز دایره اسلام خارج میشودودرکفرداخل میگردد خداوندمتعال همگی ماوشما را ازکفرنجات بخشدودرزمره مسلمانان راستین قراربدهد. امین



سه شنبه 21 سپتامبر 2010 - 30 شهریور 1389 - 11:09:33 به وقت تهران سجاد
(38)پیامبرص فرمودامت من بعدازمن73فرقه میشوندکه همگی دردوزخ میروند جزازیک فرقه صحابه پرسیدندان یک فرقه کدام است فرمودانست که من واهابیتم برانیم یاانست که من واصحابم برانیم فرقی نداردزیرا اهلبیت واصحاب یک مذهب داشتندتا ابتدا خلافت علی رض فقط همین یک مذهب بود اولین مذهبی که از این یک مذهب جداگشت شیعه بودوخداوند متعال نیزمیفرماید: ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم فى شى ء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون (261)
((آنانكه در دين تفرقه ايجاد كرده و گروه گروه شدند، تو از آنان بدورى ، كار آنها با خداست ، به دنبال اين كردار خدا به آنان خواهد فهمانيد كه چه كرده اند)).




پنج شنبه 23 سپتامبر 2010 - 1 مهر 1389 - 11:09:19 به وقت تهران سجاد
(39)شیعیان مهاجرین وانصار رامنافق میدانند اما من هرچندفکرمیکنم ذهنم کارنمی کنداخه چرا باید انها منافق باشندمنافق اگر راه نفاق را اختیارمیکند لابد سه چیز را درنظرمیگیرد
1-بخاطرمال وثروت
2-بخاطرپست ومقام
3-بخاطرترس ونجات بخشیدن خویش
مهاجرین وانصار رضی الله عنهم در زمانی مسلمان گشتند که در نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچ مال وثروت نبود ورسول الله ص درتنگدستی شدید زندگی میکرد
ودرنزد رسول اکرم ص هیچ پست ومقامی نبود که انها به پست ومقام چشم دوخته باشند
کفار درقدرت واقتداربودند ومسلمانان اندک بودندوهیچ کس از محمدص ومسلمین ترس و وحشت نداشت
ایاهمین مهاجرین نبودند که بخاطررسول اکرم ص خانه وکاشانه خودرا رها کردند وصدهاکیلومترپیاده وبامشقت راپیمودند
ایاهمین مهاجرین نبودندکه بخاطررسول اکرم ص ازنزدیکان خودبریدندواذیت وازار انهاراتحمل کردند
ایاهمین مهاجرین نبودندبخاطر رسول اکرم ص ثروت ودارای خود وکارزندگی خود را رهاکردند سوی به سفرپرخطر ونامعلوم کردند
ایا همین مهاجرین نبودند که بخاطر رسول اکرم ص سینه خود را سپرکردند ودرتمام جنگهای نابرابربادشمن قوی ومسلح میجنگیدند
ایاهمین انصارنبودندکه رسول اکرم ص ومسلمین راحمایت کردندواماده پذیرش بزرگترین خطرات شدند
ایاهمین انصار نبودندکه تمام ثروت ودارایی خویش رابا مهاجرین تقسیم کردند
ایا همین انصار نبودندکه درتمام جبهه های نبرد همدوش پیامبر اکرم ص بودند وبادشمنان بسیارقوی ومسلح میجنگیدندوکشته وزخمی میگشتند
اگر رسول اکرم ص مهاجرین وانصار واصحاب را نداشت با چه کسی درحدود100 غزوه وسرایاجنگید
اگر رسول اکرم ص مهاجرین وانصار واصحاب را نداشت بوسیله چه کسانی خداوندبه وی قدرت بخشید واسلام قوی شد وهمان شهری که ازاوبیرون گشتند دوباره همان شهر را فتح کردندوبه تصرف خود دراوردند
اگر رسول اکرم ص را منهای مهاجرین وانصار واصحاب تصور کنیم دیگر رسول اکرم ص همان حال را میداشت که درمکه داشته بودکه روزانه مورد شکنجه واذیت وازارکفار ومشرکین قرار میگرفتند
نقش مهاجرین وانصار واصحاب در حمایت از رسول اکرم ص وانتشار اسلام ستودنی ایست که هیچ کس زخمات ومشقتهای انهارا برای رسول اکرم ص ودین اسلام نادیده نمیتواند بگیرد جز ازمنافق ودشمن باطنی اسلام
پروردگارا مراوجمیع امت محمد صلی الله علیه وسلم را از هدایت یافتگان قراربده امین



جمعه 24 سپتامبر 2010 - 2 مهر 1389 - 11:09:12 به وقت تهران سجاد
(40)درموضوع فدک نکته جالبی به ذهنم رسید
فدک ملک رسول الله ص بود ملک متوفی تنها به فرزندش نمی رسد بین همسران وفرزندان یا اقارب دیگرتقسیم میشود
سوال اینجاست چرا فاطمه رض طلب فدک کردوهمسران رسول الله ص چنین مطالبه ای نکردندایا همسران پیامبرص از فاطمه رض عالمتروداناتربودند میدانستند که انبیا از خودمیراثی بجا نمیگذارند وانچه بجامیگذارند همگی صدقه است
یا اینکه فاطمه رض محبت مال دنیارا بیشتر در دل داشت ازهمسرا ن پیامبرص
یا اینکه همسران پیامبر ص سخاوت بیشتر داشتند میخواستند این مال به فقرا ومساکین برسد
اگر فاطمه رض از ابوبکر رض طلب فدک کرد ابوبکر رض فرمود من از رسول اکرم شنیده ام که فرموده ما جماعت انبیا از خود ارثی بجا نمی گذاریم انچه بجا میگذاریم صدقه است راست بودن یا نبودن این حدیث برعهده روایت کننده است اما بعد از بیان این حدیث اگر او قول ابوبکر رض قبول داشت باید از مطالبه دست میکشید
واگرقول ابوبکر رض را هم قبول نداشت باز هم از باب شک از مطالبه فدک دست میکشیدزیرا انسانهای متقی حاضر نیستند که چیزمشکوکی را بگیرند
چه کسی متقی تر از دختر پیامبر ص بود



یکشنبه 26 سپتامبر 2010 - 4 مهر 1389 - 06:09:47 به وقت تهران سجاد
(41)سنی اول: ایاحقیقت دارد که حضرت فاطمه رضی الله عنهابدست حضرت عمر رض یا غلامش بشهادت رسیده.
سنی دوم:اولا حضرت عمر رض ازاصحاب رسول اکرم ص است وخداوند متعال در دهها ایه قران اصحاب رسول الله ص را ستوده خصوصا مهاجرین وانصار راوحضرت عمرازمهاجرین است که خداوندمتعال رضایت خودرا برانها اعلان داشته وانها را وعده جنت داده است برادر عزیز چگونه امکان دارد که خداوند متعال عالم الغیب باشد ونداند که اصحاب منافق هستند یا در اینده مرتدمیشوند
واین همه فضیلت را برای انها بیان نمی فرموده اینکه خداوندمتعال بیان فضایل انها راکرده به علم غیب دانسته انها مسلمان واقعی هستند وتا ابد مسلمان واقعی خواهند بود.
پس چگونه امکان دارد یک مسلمان واقعی چنین ظلم وستمی برخاندان رسول الله ص کرده باشد.
ثانیا : چگونه غیرت حضرت علی رض وغیرت امام حسن وامام حسین رضی الله عنهم اجازه میدهد دختر فاطمه الزهرا رابعقد قاتل حضرت فاطمه الزهرا دربیاورند.
ثالثا:چرا حضرت علی رض برعلیه قاتل همسرخود هیچ اقدامی نکرد وبا حضرت عمر رض بسیار میانه خوبی داشت با او بیعت کرد وپشت سراو نماز میخواند ومشاور او بود چنانچه عرض کردم دختر خود را به عقد حضرت عمر دراورد وپسر خود را عمر نام گذاشت .
سنی اول : برادر اگر گفته های شما حقیقت دارند پس دو راه بیشتر وجود ندارد اول اینکه یا بشهادت رسیدن حضرت فاطمه رض بدست حضرت عمررض افسانه است که حقیقت ندارد
دوما :اینکه حضرت علی رض هم شریک این گناه عظیم است باید براو نیز شک کرد.
بعنوان مثال اگر دختر کسی را بقتل برسانند مردم ببینند که همسر ان دختر هیچ اقدامی برعلیه قاتلان انجام نمی دهد وبا قاتلین برخورد دوستانه ای دارد وبا انها نشست وبرخاست دارد لابد مردم برهمسر دخترهم شک میکنند وفکر میکنند قاتل به دستور همسر دختراین کار را انجام داده است
سنی دوم:راست فرمودی برادر عزیز پس اهل تشیع بگویند این بهتر است بگوییم این واقعه افسانه است که حقیقت ندارد.
یا اینکه بر حضرت علی رض نیز شاکی شد





یکشنبه 3 اکتبر 2010 - 11 مهر 1389 - 05:10:40 به وقت تهران سجاد
(42)شیعه های صفوی میگویند حضرت فاطمه الزهرارضی الله عنها بعد از هر نماز برابوبکر رض وعمر رض دعای بد ولعنت میفرستاد.
می پرسم مگه شما معتقد نیستی فاطمه الزهرا رضی الله عنها معصوم بود پس چگونه دعای وی مستجاب نشد وبلا ومصیبتی بر حضرت ابوبکر رض وعمر رض فرود نیامد.
چرا حضرت ابوبکررض وحضرت عمر رض تا اخر عمر برقله عزت وشرافت نشستند.
چه کسی را درتاریخ سراغ داری که با کمترین امکانات بزرگترین فتوحات را درتاریخ به ثبت برساند.
چه کسی را درتاریخ سراغ داری که بتواند ملت یا مردم خود را بمانند انها متحد ویکپارچه کند.
چه کسی را درتاریخ سراغ دارید که بتواند بمانندانها امنیت وارامش وفقر زدایی برای مردم خویش فراهم کرده باشد
چه کسی را در تاریخ اسلام سراغ دارید بمانند انها لرزه براندام کفار بیندازد
چه کسی را در تاریخ سراغ دارید که قبرش در جوار خاتم الانبیا باشد جز ان دو بزرگوار چه افتخاری بیشتر از این که تمام زندگی خود را در کنار خاتم الانبیا ص گذراندند وبعد از مرگ هم از او جدا نگشتند وخداوند فقط ان دو بزرگوار را برای همجواری خاتم الانبیا اختیار نمود .



جمعه 8 اکتبر 2010 - 16 مهر 1389 - 03:10:45 به وقت تهران سجاد
(43)شیعه های صفوی میگویند دو دختر نبی اکرم ص که همسران حضرت عثمان بودند زیرشکنجه حضرت عثمان رض وفات یافتند اما نبی اکرم ص میفرماید انسان مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود اگر دختر اول نبی اکرم ص زیر شکنجه حضرت عثمان رض وفات یافته چگونه دختر دوم خود را به نکاح حضرت عثمان رض در می اورد.





یکشنبه 10 اکتبر 2010 - 18 مهر 1389 - 05:10:16 به وقت تهران سجاد
(44)خداوند متعال به رسول اکرم ص دستور میدهد که باکسانی باش که صبح وعصر خداوند متعال را میخوانند وتنها رضای اوتعالی را میطلبند وهرگز چشمان خود را از انها برمگیرکه درسوره کهف میفرماید : وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿ 28 ﴾ جزء 15 ترجمه:
با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز بخاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است.
رسول اکرم ص بنا به دستور خداوند برای همنشینی خود حضرت ابوبکر رض وحضرت عمر رض وحضرت عثمان رض وحضرت علی رض را انتخاب میکنند
وحضرت ام المومنیین عایشه صدیقه رض وام المومنیین حفصه رض را انتخاب میکنند
ومهاجرین وانصار و صحابه رضوان الله علیهم اجمعین را انتخاب میکنند
وخداوند متعال به رسول اکرم ص هیچ تذکری هم نداد که انتخاب درستی نکرده ای منافقین ومرتدین را العیاذبالله برای همنشینی خود اختیار کرده ای
بلکه خداوند متعال همنشینی رسول اکرم ص را با ان بزرگواران مورد ستایش قرار میدهد ومیفرماید:

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿ 29 ﴾ جزء 26

محمد (ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است. (29)
کسانی که ان بزرگواران را لعن وطعن میکنند گویا بر انتخاب خداوند ورسولش اعتراض دارند منتظر عذاب خداوند متعال باشند.








جمعه 15 اکتبر 2010 - 23 مهر 1389 - 11:10:59 به وقت تهران سجاد
(45)هرگاه از تشیع سوال میشود اگر رسول اکرم ص حضرت علی رض را درغدیر خلیفه تعیین نمود و از صحابه نیز برای خلافت او بیعت گرفت پس چرا وقتی که صحابه با ابوبکر رض بیعت کردند حضرت علی رض سکوت کرد وچیزی نگفت وبرای حق خود هیچ دفاع وعکس العملی نشان نداد.
هیچ جوابی ندارند جز اینکه میگویند رسول اکرم ص به حضرت علی رض سفارش کرد که ای علی اگرمردم باتو بیعت کردند خلافت کن واگر بیعت نکردند سکوت کن وصبر داشته باش حضرت علی بنا به سفارش رسول اکرم ص سکوت کرد
من از تشیع می پرسم ایا این سفارش رسول الله ص معنی دیگری جز این داشته که فرموده ای علی رای رای مردم است اگر مردم شما را انتخاب کردند خلافت کن اگر مردم کسی دیگر را انتخاب کردند سکوت کن چرا سکوت کند حالانکه روزی که مردم رسول اکرم ص را قبول نداشتند هرگز سکوت نکرد شب روز پیام الهی را به مردم می رساند زیرا اگر رسول اکرم ص سکوت میکرد دیگر کسی نبود که پیام خداوندی را به مردم برساند
اما اگر علی رض خلیفه بشود یانه پیام الهی بوسیله کسانی دیگر که درمکتب رسول الله تربیت شده اند به جهانیان خواهد رسید برای همین هم اورا به سکوت کردن سفارش کرد.
اگر رسول اکرم میدانست که خلافت به نا اهلان میرسد وبه کسانی میرسد که میخواهند اسلام را نابود کنند ایا امکان داشت که رسول اکرم ص به علی رض سفارش کند که سکوت کند بخدا نه هرگز اگر رسول الله میدانست خون حضرت علی رض دراین راه ریخته میشود ولی باز هم اورا به سکوت سفارش نمیکرد زیرا دین خدا برای رسول الله اهیت بیشتر داشت ازخون حضرت علی رض خداوند حتی دین خود را از خون انبیا هم دوستتر داشته خون انبیا بخاطر دین ریخته میشد.




شنبه 16 اکتبر 2010 - 24 مهر 1389 - 09:10:04 به وقت تهران سجاد
(46)روزی نشنیدیم ونخواندیم که شیعه برفرعون ونمرود وهامان وابوجهل وابولهب سب ولعن کنند بقدری که به خلفا واصحاب وازواج رسول الله سب ولعن میکنند اگر سب ولعن ثواب دارد براینها سب ولعن کنید که کفر انها به نص قران ثابت است و پیامبران وپیروان انها را سخت ترین اذیت وازار میرساندند ابوجهل وابولهب که تا به مرگشان یکدم از اذیت وازار رسول الله وپیروان او دست بردار نبودند و با انها جنگیدند وانان را مجبور کردند که شهر وخانه وکاشانه خود را رها کنند وهجرت نمایند چرا به انها سب ولعن نمیکنید .
چرا بطور خاص کسانی را سب ولعن میکنید که اسلام را به ما اوردند ورساندند ایا اسلام چیز خوبی است وکسانی که اسلام را اوردند خوب نبودند ایا چنیین چیزی را عقل ومنطق قبول میکند
کسانی را سب ولعن میکنید که خداوند ستایش وتعریف انها را در دهها ایات قران بیان نموده وانها را وعده جنت داده .
کسانی را سب ولعن میکنید که در سفر وحضر وجنگ وسلم وخوشی وناخوشی با رسول الله همراه بودندوزمانی همراه رسول الله ص بودند که در پیش رسول الله هیچ منصب واموالی نبود همراهی رسول الله ص از داشتن اخگر در دست هم سختتر بود
قران کریم اصحاب رسول الله و مهاجرین وانصار را و ازواج النبی را خوب میداند و کافی انها را بد میداند تو قران را باور نداری وکافی را باور داری اینست مسلمانی وعقل ومنطق شما




یکشنبه 17 اکتبر 2010 - 25 مهر 1389 - 10:10:56 به وقت تهران سجاد
(47)فدایت شوم ای حضرت عثمان رض امتداد لشکریانت از مکه ومدینه تا به مرزهای هند وچین واروپا رسیده بود چگونه دستور ندادی که ریشه چند صد شورشی گمراه را از بین ببرند چونکه فرمودی من نمیخواهم که بخاطرمن خون هیچ مسلمانی ریخته شود وصحابه که میخواستند داوطلبانه برای دفاع از اوپاسبانی بدهند اجازت ندادو فرمودمن نمی خواهم شمابخاطرمن مزاحم رفت وامد مردم باشی حضرت معاویه وقتی که دید جان مبارک حضرت عثمان در خطر است از او خواست که همراهش به شام برود حضرت عثمان رض فرمودمجاورت پیامبرخدا ص را به هیچ چیز عوض نمی کنم گر چه شاهرگم را ببرند
حضرت معاویه رض فرمود سپاهی از مردم شام میفرستم که از شما حمایت کند حضرت عثمان رض فرمود من روزی مجاوران پیامبر ص را به سبب سپاهی که در مدینه اقامت گیرند تنگ نمیکنم ومردم هجرت ونصرت را بسختی نمی اندازم
همین بود نشانه خلافت راشده او واگر نه او هم مانند حکومتهای ظالم وشاهان ستمگر میتوانست تمام شورشیانی را که به مدینه امده بودند بمحض کوچکترین اعتراض به زندان بیندازد ویا انها را اعدام کند
یا برای خویش قصری میساخت وسپاه ونگهبان میگماشت تا اجازه ندهند کسی از صدمتری وهزار متری قصر او نزدیک شود.
بی جهت نبود که رسول اکرم ص دو دختر خود را یکی پس از دیگری به عقد اوداد
درود ورحمت خداوند براو باد.






یکشنبه 31 اکتبر 2010 - 9 آبان 1389 - 10:10:52 به وقت تهران سجاد
(48)شیعه ای گفت ایا کسی که تمام زندگی خود را درکفر شرک گذرانده و درکهنسالی یا در جوانی مسلمان میشود بهتر است یاکسی که از کودکی ایمان اورده ودر خانه رسول اکرم ص بزرگ شده
منظورش صحابه بودند که بعضی در جوانی وبعضی دیگر در پیری وکهنسالی ایمان اوردند وحضرت علی رض که در کودکی ایمان اورد ودر خانه رسول اکرم ص بزرگ شد .
گفتم اگر ملاک ایمان بزرگسالی وخردسالی باشد پس شما ایمان حضرت علی رض را بی اهمیت کردید
گفت نعوذ بالله چطور
گفتم یک مثال ساده برات می اورم پرسیدم اگر یک کسی تمام زندگی مشروب خورده و هیروین کشیده ایا برای او سخت تر است که از انها اجتناب کند یا برای کسی که هرگز به انها لب نزده
گفت برای کسی که معتاد انها بوده سخت تراست که از انها اجتناب کند تا کسی که هیچگاه به انها لب نزده
گفتم اگر یک معتاد به مشروب یا....بتواند از همگی اعتیاد خود اجتناب کند بیشتر مورد ستایش است یا کسی که لب به اعتیاد نزده بتوانداز انها اجتناب کند مورد ستایش است
گفتم نشه کفر صحابه را قبل از اسلام معتاد کرده بود ولی بعض هم بخاطر خداورسولش از کفر اجتناب ورزیدند ایا این مستحق ستایش نیست
وحضرت علی که طعم کفر را نچشیده بود برای او که هیچ مشکلی نبود که از کفر اجتناب کند.



جمعه 22 اکتبر 2010 - 30 مهر 1389 - 05:10:16 به وقت تهران سجاد
(49)قال الله تعالی : النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ {الاحزاب6}
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است; و همسران او مادران آنها ( مؤمنان) محسوب مى‏شوند;
شیعه میگویدمنظور از اینکه خداوند گفته همسران پیامبر مادر شما مومنانند اینست که ازدواج با انها جایز نیست
اگر چه هرکس که دل او بیمار نباشد میداند که منظور خداوند متعال داشتن ادب واحترام نسبت به ازواج مطهرات است زیرا اولین مخاطبان این ایه اصحاب رض بودند وزمانی که این ابه نازل شد رسول الله در حیات بود هرکس میداند که با زن شوهر دار ازدواج جایز نیست ومنظور این ایه من وشماهم هستیم که کجایند ازواج مطهرات رسول الله ص پس هر عاقلی میداند که بدون شک منظور ایه اینست که ادب واحترام انها را بمانند مادرانمان وحتی بیشتر از انها حفظ کنیم ولی اگر باز هم از شیعیان بپذیریم که منظور ایه حرمت ازدواج با انهاست
من از شیعه میپرسم چرا ازدواج با ازواج نبی جایز نیست در اسلام هر زنی که شوهر او فوت شود یا او را طلاق دهد میتوان با او ازدواج کرد علت چیست که بعد از وفات نبی اکرم ص کسی نمیتواند با همسران او ازدواج کند
پس ایه به این دلالت میکند که بگویم خداوند متعال فرموده ای مومنان ان زنی که شایستگی ولیاقت این را داشته که همسر نبی اکرم ص باشد پس هیچ مردی دیگر نیست که شایستگی ولیاقت همسر بودن همسران رسول اکرم ص را داشته باشد و این خود فضل ومنزلتی بزرگتر برای ازواج مطهرات بوده است



جمعه 22 اکتبر 2010 - 30 مهر 1389 - 05:10:23 به وقت تهران سجاد
(50)شیعیان در وهم وخیال امامی دارند بنام مهدی که امام دوازدهم انها میباشد
از شیعیان میپرسم که این امام شما چند روز امامت وپیشوای شما را کرده است کجا اورا دیده ای چند روایت از او یاد داری چه عمل نیکویی از او دیده ای که مطابعت اعمال کردار وگفتار او زندگی کنید فکر نمیکنم تا به این حد خیال بافی وتقلید برای یک انسان درست باشدانسان باید از عقل ومنطق خویش نیز کار بگیرد.
اری اهلسنت هم مهدی را قبول دارند ولی انها معتقد هستند که در اخر زمان متولد میشود و مردم را به عدل وانصاف رهبری میکند بنظر من چنین اعتقادی به عقل ومنطق نزدیکتر است .
انگاه که امد امامت ما را کرد اورا مینامیم امام وقتی رهبری ما را کرد او را مینامیم رهبر




پنج شنبه 28 اکتبر 2010 - 6 آبان 1389 - 05:10:31 به وقت تهران سجاد
(51)سلام درود برپیروان حق باد
خداوند متعال میفرماید:سوره نور : الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿ 26 ﴾ زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند، و مردان ناپاك نيز به زنان ناپاك تعلق دارند; و زنان پاك از آن مردان پاك، و مردان پاك از آن زنان پاكند! اينان از نسبتهاى ناروايى كه (ناپاكان) به آنان مى‏دهند مبرا هستند; و براى آنان آمرزش (الهى) و روزى پرارزشى است! جزء 18
بنا بر این ایه حضرات شیعه رسول اکرم ص را در کدام گروه میدانند حضرت عایشه و حضرت حفصه رضی الله عنهم بدون چون وچرا در همان گروه هستند.
از اینکه انها از روی جهل یا از روی عناد زنان حضرت نوح ع وحضرت لوط ع را مثال می اورند باید بگویم
اولا : حضرت نوح ع وحضرت لوط ع شاید قبل از بعثت با ان زنان ازدواج کرده بودند که دین وایمان مطرح نبوده.
ثانیا:این حقیقت دارد که زنان حضرت نوح ع وحضرت لوط ع کافر بوده اند ولی هرگز بدکاره نبوده اند که زن هیچ پیامبری بد کاره نبوده امکان ندارد که پیامبر که مردم را به تقوا وپاکی میخواند او خود در خانه زن ناپاک وبدکاره داشته باشد
این امکان دارد مردی با زن غیر مسلمان ازدواج کند وبه او بگوید شما ختیار دارید که مسلمان بشوی یا نه ولی هرگز این امکان ندارد که به او بگوید تو اختیار داری که بدکاره بشوی یا نه مگر یک انسان دیوث و بیشرف اگر چنین بگوید.
ثالثا : کسانی که بر حضرت نوح ع ولوط ع ایمان اوردند عدد قلیلی بودند بعضی پیروان حضرت نوح را 30 تا 35 نفرمیگویند که بیشتر انان مرد بودند اگر ازدواج در زمان انها فقط با مومنات میبود شاید کسانی از ان مومنان برای همیشه بدون از زن باقی میماندند واین برای انها بسیار مشکل وغیر قابل تحمل میشد.
رابعا : بنص صریح قران ازدواج مسلمان با کافر ومشرک جایز نیست رسول اکرم ص که بنا بر مذهب شیعه او عالم الغیب بوده چگونه با دختر کافر یا مشرک یا منافق ازدواج میکند وچنین ازدواجی شرعا هم جایز نیست .
خامسا : خداوند در باره همسران پیامبر میفرماید وازواجه امهاتهم همسران پیامبر مادر شما مومنان هستند پس چرا خداوند متعال در باره همسران حضرت نوح ع وحضرت لوط ع چنین چیزی را نمیفرماید وهمسر هیچ یک از پیامبران را جز همسران رسول اکرم ص را شرف مادر بودن نمیدهد.
سادسا : اگر شما بگویید منظور از این ایه این است که با همسران پیامبر ازدواج نکنید چرا با همسران پیامبر ازدواج نکنید سبب چیست ایا این خود این معنی را نمیدهد یعنی ان زنانی که لیاقت این را داشتند که همسر پیامبر شوند وخداوند متعال انها را برای پیامبر خویش اختیار نمود دیگر هیچ مردی جز رسول اکرم ص لیاقت همسر بودن انها را ندارد واین هم شرفی بزرگتر است برای همسران رسول اکرم ص
سابعا : خداوند میفرماید: همسران پیامبر مادران مومنانند ما منظور ایه را به خداوند واگذار میکنیم ولیکن لفظ ایه همین است که همسران پیامبر مادر مومنان اند چطور شیعه خود را مومن میدانند وهمسران پیامبر را به مادری قبول ندارند یعنی قسمتی از ایه را میپذیرند و قسمت دیگر ایه را انکار میکنند.
ثامنا: شیعه وسنی حدیثی از رسول الله اورده نقل میکنند که فرموده اذاجائكم من ترضون خلقه ودینه فزوجوه یعنی هرگاه کسی که اخلاق ودینش مورد رضایت شماست به خواستگاری امدهمسرش دهید
سبحان الله رسول اکرم ص ملاک ازدواج را دین و اخلاق میداند ایا نعوذ بالله خود همسری را اختیار میکند که نه دین داشته است ونه اخلاق
اگر خود شما همین الان پیش یک اخوند بروید بگویید حاجی اقا من میخوام ازدواج کنم همسری را که میخواهم انتخاب کنم باید چه صفاتی را داشته باشد لابد به شما نمی گوید که دختر نجیب وخدا ترس و نماز خوان و....باشد چگونه بریک مسلمان معمولی لازم میباشد که چنین اوصافی را برای همسراینده خود در نظر بگیرد ورسول اکرم ص خود ناشیانه ازدواج میکند.
تاسعا : قران کریم خطاب به همسران پیامبر میفرماید:
احزاب : يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿ 28 ﴾ جزء 21 اى پیامبر، به همسرانت بگو> :اگر خواهان زندگى دنیا و زینت آنید، بیایید تا مهرتان را بدهم و[ خوش و ]خرم شما را رها کنم.

احزاب : وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿ 29 ﴾ جزء 21 و اگر خواستار خدا و فرستاده وى و سراى آخرتید، پس به راستى خدا براى نیکوکاران شما پاداش بزرگى آماده گردانیده است.
اگر همسران پیامبر خواهان زینتهای زندگی دنیا بودند پس چرا چنین طلاقی صورت نگرفت ایا انها توانسته اند العیاذبالله خدا ورسول راگول بزنند یا نه اینکه زندگی اخرت را اختیارکردند که مستحق پاداشی باشند که خدا به انها وعده داده است
عاشرا : اگر زنان پیامبر خوب بودند پس شما شیعیان صفوی چرا بدگویی انها را میکنید واگر بد بودند چگونه پیامبر ص حاضر میشود که با زن بد معاشرت کند مثنوی رح میفرماید
ذره ذره کاندرین ارض وسماءاست --
جنس خود را همچو کاه و کهربااست --
ناریان مرناریان را جاذبند --
نوریان مر نوریان را طالبند --
اهل باطل باطلان را میکشند --
اهل حق از اهل حق هم سر خوشند --
طیبات امد زبهر طیبین --
للخبثات الخبیثون بالیقین--
موفق باشید




سه شنبه 26 اکتبر 2010 - 4 آبان 1389 - 02:10:52 به وقت تهران شیعه ام المومنین حضرت زهرا(س)
اولا: طبق ترجمه ای که خود در سوره نور مطرح کردین چنین بدست میاد که اعوذ بالله حضرات نوح و لوط(علیهما السلام) ناپاک اند(زنان ناپاک برای مردان ناپاک)
دوما: اینکه می گین قبل بعثت دبن نبوده هم توهین به پیامبران است. چرا که کلمه دین به معنای اعتقاد به وجود خداوند است.(دین برابر پوچ گرایان است) و اینکه می گویید دینی وجود نداشته کفر است.
ثالثا: تو زمان نوح و لوط(علیهماالسلام) اصلا اسلامی وجود نداشته که شما از اون دم می زنید
رابعا: کجا مومن بودن شرط ازدواج با یک مسلمونه؟
خامسا: اون نص صریح قرآن که می گین مسلمونایی همچون من و شما رو می گه که حق و باطل رو نمی فهمیم نه پیغمبرو که حبیب الله است. وگرنه مخاطب آیه خود پیغمبر می بود.
سادسا: همسران پیامبر مادران ما هستند اما نه عایشه که عالمان سنی خود روایت کرده اند که: ابوبکر بهش به خاطر بی احترامی به پیامبر سیلی زد.
فکر کنم اینا واسه این سنی افراطیمون کافی باشن.
ضمنا باز متذکر میشم که در بحثا تعصب و بی خیال.





چهار شنبه 27 اکتبر 2010 - 5 آبان 1389 - 12:10:25 به وقت تهران سجاد
(52)به شیعه ام المومنیین حضرت زهرا رض

خداوند متعال اسم شیعه را برای امتهای گذشته می پسندد که میفرماید وان من شیعته لابراهیم
اما برای امت محمد ص شیعه بودن را نمی پسندد ومی فرماید:انعام : إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ ﴿ 159 ﴾ جزء 8 کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خداست; سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏كند. (159)
در ایه اول : تعریف وتمجید شیعه است که متعلق به امم گذشته است
در ایه دوم مذمت ونکوهش شیعه است که متعلق به امت رسول الله ص است
خداوند صراحتا میفرماید که تو ای محمد ص هیچ رابطه ای با شیعیان نداری یعنی از انها نیستی یعنی از انها بیزاری
اولا دوست عزیز تو اسمی را برخود گذشتی که خداوند متعال ان را برای امت محمد ص نمی پسندد به محمد ص میگوید تو از شیعیان نیستی وتو از انها بیزاری شیعه در قران معنی حزب وفرقه را میدهد که محمد ص برای تمام بشریت مبعوث گشته نه برای یک حزب یا یک فرقه یا یک گروه
خداوند متعال شیعه بودن را از انبیا وامتهای گذشته پذیرفته به این خاطر که ان انبیا برای یک فرقه وگروه مخصوصی مبعوث گشته اند نه برای تمام بشریت
ثانیا : خود را چرا شیعه حضرت فاطمه الزهرا نامیده ای مگر اسلام را حضرت فاطمه الزهرا بنیاد کرده یا محمد ص هر حزب وهر گروه را برای بنیانگذار ان حزب وگروه نام گذاری میکنند یا به اسمی که بنیانگذار ان حزب وگروه او را نام گذاری کرده نام گذاری میکنند مگر اینکه کسی از ان گروه پیدا شود که رای او با رای بنیانگذار ان گروه مخالف باشد .
یعنی ما اینطور نتیجه میگیریم که حضرت فاطمه یا حضرت علی رض با رسول الله رای مخالفی داشته اند وشما رای حضرت فاطمه رض یا رای حضرت علی رض بیشتر میپسندید از رای حضرت محمد ص
برای همین میگویید شیعه علی شیعه فاطمه الزهرا و نمیگویید شیعه محمد ص
وثالثا : خداوند فرموده همسران پیامبر مادران شما مومنانند نفرموده دحتران پیامبر مادر شما مومنانند واگر زنی مادر کسی باشد دختر ان زن دیگر مادر نخواهد گشت اینگونه توهیچ منطقی عرف نیست خداوند همسران پیامبر را مادر نامیده شما چرا ناراحتید وحسادت می ورزید.
رابعا : اشتباه میکنی شما نمی توانید زنان حضرت نوح و حضرت لوط ع را مثال بیاوید زیرا در مذهب انها شاید نکاح با کافر ومشرک جایز بوده ولی در مذهب اسلام نکاح با مشرک وکافر نکاح جایز نیست بنص صریح قران میفرماید:فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ( ممتحنه)اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، دیگر ایشان را به سوى کافران بازنگردانید :نه آن زنان بر ایشان (کافران )حلالند و نه آن[ مردان ]بر این زنان (مسلمان )حلال اند .
خامسا : من کجا گفتم که قبل از بعثت دین نبوده من گفتم که قبل از بعثت دین وایمان مطرح نبوده ( یعنی زنان حضرت نوح ع وحضرت لوط ع زمانی کافر شدند که حضرت نوح ع وحضرت لوط ع به پیامبری مبعوث گشتند زنان نوح ع ولوط ع بعثت ورسالت انها را قبول نداشتند برای همین کافر گشتند ) بیزحمت اگر مشکل بینایی داری عینک بزن وبعد بخوان که اشتباه نباشی
سادسا : این مثالی بود که من اوردم من نمیگویم زمان حضرت نوح ع وحضرت لوط مذهب اسلام بوده باید اینقدر میفهمیدی
سابعا : بنص همین ایه که ذکر کردم مسلمان نمی تواند با کافر یا مرتد ازدواج کند واگر کسی مسلمان بود ومرتد شد زن او طلاق میشود باید ان زن از مرد مرتد جدا گردد.
ثامنا : ایه دلالت بر عموم دارد که برکسی احتصاص نیافته است .
تاسعا : اگر قبول داری که همسران پیامبر مادر مومنانند کجا ایه گفته همسران پیامبر مادران شما مومنانند الا عایشه مادر شما نیست از این چه کفری بزرگتر که ایات خداوندی را مطابق به خواسته هایتان تفسیر به رای میکنید .
زنان پیامبر هم انسان بوده اند کدامین انسان است که هیچ گاه اشتباه نکند من تو شاید روزی چند بار با همسر خود اختلاف میکنیم پس زنان خود را سب ولعن کنیم وبدگویی انها را بکنیم اگر اختلافات انها با پیامبر خدا اختلاف بزرگی میبود پس چرا خداوند امر نکرد تا انها را طلاق بدهد زیرا انها دیگر ارزش پیامبر را نداشتند
بلکه پیامبر در ایام بیماری از خانه تمام همسران خود با اجازه انها خانه عایشه رض را اختیار کرد ورسول الله برسینه عایشه رض وفات یافت
عاشرا : اگر حضرت ابوبکر صدیق رض منافق بود ودشمن پیامبر بود چگونه بخاطر رسول الله ص سیلی بر دختر خود میزند چرا از دختر خود دفاع نمیکند پس شما بی انصافان جاهل چرا بدگویی ان بزرگوار را میکنید چرا او را کافر و مرتد مینامید ایا کمی روز قیامت را در نظر نمی اورید نمیدانید که باید روزی پاسخگویی اینهمه کذب وافترا خود باشید.
کاشکه میتونستی به تمام سوالاتم پاسخ میگفتی که بعد جوابش را میدادم و انان را نیمه تمام نمیگذاشتی .
بیچاره ها وقت تان را ضایع نکنید واقعا اگر جواب دارید فقط یک ایه از قران برای حقانیت مذهبتان بیاورید که روی ان بحث کنیم .








جمعه 29 اکتبر 2010 - 7 آبان 1389 - 09:10:30 به وقت تهران سجاد
(53)درپاکستان یکی از علمای اهلسنت با علمای اهل تشیع روزی قرار بحث ومناظره میگذارد در موعد مقرر عالم سنی کفشهایش را زیر بغل میگیرد وبه مجلس بحث ومناظره میرود اهل تشیع او را میبینند ومگویند جناب مولانا چرا کفشهات را زیر بغل گرفته ای
مولانا سنی جواب میدهد که من شنیده ام که در زمان رسول الله شیعیان کفشهای مردم را می دزدیدند الان دیدم که شما همه اینجاشیعه هستی گفتم نبادا کفشهای مرا هم ندزدی
علمای شیعه فورا جواب میدهند این چه حرفیه جناب مولانا در زمان رسول الله که اصلا شیعه نبوده
فورا عالم سنی جواب میدهد : اگر در زمان رسول الله شیعه نبوده پس شما از کجا امدید پس من شما را چطور قبول داشته باشم حضرت علی رض باید خود یک پیرو از رسول الله ص باشد تا که مسلمان گفته شود مجری جلسه شکست اهل تشیع را اعلان میکند وجلسه خاتمه می یابد



شنبه 30 اکتبر 2010 - 8 آبان 1389 - 05:10:52 به وقت تهران سجاد
(54)رسول اکرم ص وتمام بزرگان اسلام در حیات خود درخانه های بسیار محقر و معمولی زندگی میکردند دوست نداشتند که خانه های مزین ومجلل برای خود بسازند
چگونه انها میخواستند بعد از وفاتشان قبور انها مزین ومجلل باشد وبر روی انها گنبد وحرم باشد
رسول اکرم ص بعد از وفاتش در خانه معمولی حضرت عایشه رض بخاک سپرده میشود و هیچ دستوری نمی فرماید که بر قبر وی حرم وگنبد وبارگاه بسازند .
وحضرت ابوبکر وعمر رض بعد از وفاتشان دستور نمی دهند که بر قبور انها حرم وگنبد بسازند با وجودیکه وضع مالی مسلمین در زمان انها خیلی خوب بود
به خواست خودشان در کنار رسول اکرم ص در خانه معمولی حضرت عایشه وبه اجازه او دفن گردیدند
شما به دستور چه کسی بر روی قبور امامان حرم وگنبد میسازید ایا خود انها چنین دستوری داده اند
چگونه حضرت ابوبکر وحضرت عمر رضوان الله علیهم که شما انها را کافر ومرتد و اهل دنیا مینامید برای خود چنین دستوری را نمی دهند که قبور انها را مجلل ومزین کنند وبر روی انها حرم وگنبد وبارگاه بسازند
وامامان که شما انها را اولیای خداوند میدانید برتجلل وتزین قبور خود چنیین دستوراتی را میدهند
و اگر انها چنیین دستوری را نداده اند پس چرا شما چنین بدعتی را در اسلام پایه گذاری کرده اید که نه حکم خدا برانست ونه حکم رسول اکرم ص و امامان رض برانست
هر ان حکمی را که خدا ورسولش امر نکرده اند مردود است



شنبه 30 اکتبر 2010 - 8 آبان 1389 - 09:10:39 به وقت تهران سجاد
(55)دوستداران واقعی اهلبیت ما اهل سنت هستیم تا در هر نماز بر اهلبیت رسول الله سلام و درود نفرستیم نمازمان کامل نمیشود وهرگاه بررسول اکرم ص درود میفرستیم اهلبیت را هم شامل میکنیم در خطبه های جمعه ذکر خیر نام انها گفته میشود در تمام کتب بزرگ حدیث فصلی جداگانه درفضائل یکا یک انها وجود دارد
وهرگاه نام انها گفته میشود بر انها رضی الله عنهم میگوییم محبت انها را از ایمان میدانیم و بغض و دشمنی با انها را کفر میدانیم
اگر ما انها را نمی پرستیم و بر اورده شدن حاجات ومشکلات خود را از انها نمی طلبیم گاهی هم ابوبکر رض وعمر رض نپرستیدیم و بر اورده شدن حاجات ومشکلاتمون را از انها نطلبیدیم با وجودیکه دوستشون داریم
اخه ما خجالت میکشیم جای که خدا انجاست براورده شدن خاجات ومشکلاتمون را از غیر او بطلبیم .





یکشنبه 7 نوامبر 2010 - 16 آبان 1389 - 09:11:41 به وقت تهران سجاد
پنج شنبه 4 نوامبر 2010 - 13 آبان 1389 - 08:11:33 به وقت تهران سجاد
(56)اگر میخواهی شخصی را بشناسی که ادم خوبی است یانه گویند او را نگاه نکن رفقا وهمرا وهمنشینانش را ببین اگر انها ادم خوبی هستند ان شخص هم ادم خوبی است اگر انها ادم بدی هستند پس بدان که انشخص هم ادم بدی است
ایا رسول اکرام ص جز اصحاب کرام و ازواج مطهرات همراه وهمنشین دیگری داشت
شاعر گوید: کبوتر باکبوترباز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
حاشا لله که پیامبر با نا اهلان و بدکرداران و منافقین رفاقت وهمنشینی و همراهی کند
برای ادم متقی سختر از این جمله ای نیست که به او بگویند تورا با فلان ادم بد و نا اهل دیده ایم که همراه و همنشین بوده ای




پنج شنبه 4 نوامبر 2010 - 13 آبان 1389 - 09:11:30 به وقت تهران سجاد
(57)بسیاری از امامان رضوان الله علیهم مسموم شدند و دارفانی را وداع گفتند اگر انها علم غیب میداشتند باید میدانستند که در این اب یا غذا که ان را میخورند سم یا زهر است نباید ان را میخوردند و اگرکسی بداند ان را بخورد این یک خودکشی بحساب می اید
پس بدانید که هیچ کس جز پروردگار عالم علم غیب نمیداند چنانکه قران کریم در دهها ایات اینرا تاکیدکرده که جز پروردگار عالم کسی علم غیب نمی داند.



جمعه 5 نوامبر 2010 - 14 آبان 1389 - 10:11:31 به وقت تهران سجاد
(58)الحمدلله که خوارج در زمان خلفا بوجود نیامدند و اگر نه واعظان شیعه بر منبرها دیگه فریاد می زدند که خلفا در یک روز 6هزار عابد و متقی وشب زنده دار را به تیغ شمشیر کشتند .
الحمدلله این همه اختلافات و برادرکشی در زمان خلفا نبودند و اگر نه انها را به عدم لیاقت خلافت و زمامداری متهم میکردند .
الحمدلله که خلفا هیچ یک از کشورهای را که فتح کردند و زیر کنترل انها بودند از دست ندادند و اگر نه انها را به سستی و عدم نصرت الهی متهم میکردند .



جمعه 5 نوامبر 2010 - 14 آبان 1389 - 11:11:28 به وقت تهران سجاد
(59)وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (سوره نور)
خداوند به كسانى از شما(اصحاب رسول الله ص) كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعا آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد; و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت; و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مى‏كند، آنچنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند. (55)

خداوند متعال میفرماید : که از مومنان وصالحان شما اصحاب رسول الله ص کسانیرا بر روی زمین حکمران وخلیفه میگرداند اما شما شیعیان صفوی میگویید چنیین نشد بعد از رسول اکرم ص مرتدین وظالمین حکمران وخلیفه گشتند سبحان الله علم خداوند را هم زیر سوال میبرید .




جمعه 5 نوامبر 2010 - 14 آبان 1389 - 11:11:13 به وقت تهران سجاد
(60) حجرات : وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ﴿ 7 ﴾ جزء 26 و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست .اگر در بسیارى از کارها از[ راى و میل ]شما پیروى کند، قطعا دچار زحمت مى شوید، لیکن خدا ایمان را براى شما(صحابه) دوست داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت .آنان[ که چنین اند ]ره یافتگانند.
به شهادت قران صحابه رض ایمان را دوست داشتند وان را اراسته دلهای خویش کردند
به شهادت قران برای صحابه رض کفروپلیدی و سرکشی ناخوشایندومورد نفرت انها بود
ایا از شهادت قران شهادت معتبرتر دیگری وجود دارد













چهار شنبه 19 ژانويه 2011 - 29 دی 1389 - 05:01:22 به وقت تهران سجاد
سجادنامه اهلسنت در شناسائی راه حقیق
(61) از یک عالم بزرگواری پرسیدند خروس شیعه است یا سنی
فرمود: هم شیعه است وهم سنی مثل سنی ها صبح زود اذان میگه
ومثل شیعه ها هرچند روزی یک مرغ صیغه میکنه .
(62) دونفر باهم اشنا میشوند.
اولی می پرسه اسمت چیه میگه حسین می پرسه اهل کجای او یکی از مناطق سنی نشین را اسم میبرد میگه من شنیدم در اون منطقه بیشتر سنی نشین هستند ولی الحمدلله که شما سنی نیستی
میگه من هم سنی هستم
اون بیچاره دهنش از تعجب باز میشه می پرسه مگه شما نگفتی اسم من حسین است چطور ممکن است شما حسین نام داشته باشی وهم سنی باشی مگر شما سنی ها امام حسین واهلبیت رسول الله را دوست داری مگر شما دشمن اهلبیت نیستی
حسین میگوید که گفته ما دشمن اهلبیت هستیم ما نه اینکه انها را دوست داریم بلکه جون خود را فدای نام مبارک انها میکنیم ماکسی را که اهلبیت رسول الله را دوست نداشته باشد اصلا او را مسلمان نمی دانیم .
برادر شیعه میگوید: خدا خوار ذلیل کند اخوندهای مارا که به ما دروغ گفته اند به ما یاد داده اند که شما سنی ها دشمن اهلبیت هستی شما اهلبیت رسول الله را دوست نداری وبه انها احترام نمیگذاری ولی من الان فهمیدم که انها به ما دروغ گفته اند.







جمعه 21 ژانويه 2011 - 1 بهمن 1389 - 11:01:53 به وقت تهران سجاد
سجادنامه اهلسنت درشناسائی راه حقیقت
(63)هدف از پیدایش مذهب تشیع ایجاد اختلاف وتفرقه درمیان مسلمین بقصد تضعیف انها بود
چرا اهل تشیع چنانکه ذکر ویاد امامان را میکنند در یاد وذکر خداوند ورسولش نیستنداگر هزار بار میبینی که نوشته شده یامهدی یاحسین یا ابوالفضل مشکل است که برای یکباریاالله را ببینی که نوشته شده باشد حالانکه مقصد از مسلمان بودن عبادت خداوند متعال به طریقه وسنت رسول الله است شایسته نیست برای هیچ مسلمانی که یاد دیگران را بیش از یاد خداوند ورسولش بنماید چونکه دیگران هدف نیستند بلکه وسیله ای هستند برای رسیدن به خداوند متعال هدف فقط عبادت و ستایش خداوند متعال است که میفرماید : وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون اگر کسی مشتاق دیدن پدر خود یا فرزند خود یا دوست خود در شهر دیگری است او در طول راه به انها فکر میکند نه به وسیله ای که او را به انها میرساند.
هدف از پیدایش مذهب تشیع قرب خداوند متعال نبود انها بهمین خاطر هم کمتر در ذکر ویاد خداوند ورسولش هستند زیرا که تمام مسلمین در اعتقاد به خدا ورسولش وجه مشترکی را دارند اگر همه مسلمین در یاد خداوند ورسولش باشند واختلافاتی را که در میان مسلمین اوائل پیش امده فراموش کنند دیگر هیچ تفرقه واختلافی در میان مسلمین وجودنخواهد داشت انها نمی خواهند که درمیان مسلمین تفرقه واختلاف نباشد انان اهلسنت را دشمن امامان میدانند انان یاد امامان را بیش از یاد خداوند ورسولش مینمایند تا اختلافات هر چه بیشتر شعله ور شود .
واگر هم اهلسنت بگویند که ما امامان را بیشتر از جون خود و پدر وبرادر خود دوستر داریم انان هم نمیذیرند میگویند اگر شما امامان را دوست میداشتی چرا حضرت علی رض خلیفه اول انتخاب نکردید امامت وخلافت وجه اختلاف در میان مسلمین است ذکر امامت را بیشتر از ذکر خدا ورسولش هم بخاطر شعله ور شدن اتش دشمنی وعداوت بین مسلمین مینمایند
امامت و خلافت در میان اصحاب و اهلبیت هیچ ارزشی نداشت هر یک از انها خلافت وامامت را بار گرانی میپنداشتند که تحمل او را بر دوش خود مشکل میدانستند هرکس از انها میخواست دیگری غیر از او خلیفه شود برای همین بود که ابوبکر رض در روز اول خلافت را تحویل میگیرد وروز بعد اعلان مینماید که خلافت را از من تحویل بگیرید وکسی دیگر غیر از من را انتخاب کنید من دیروز برای فروکش کردن اختلافات خلافت را پذیرفتم مردم بودند که به دست وپای حضرت ابوبکر رض افتادند تا خلافت را قبول کند انان گفتند ما برای خلافت شایسته تر از تو کسی دیگر را نمی بینیم وتو ازهمه ما پیش رسول اکرم ص مقرب تر بودی ودر وقت بیماری رسول اکرم ص شما را مقرر کرد تا جای او امامت کنی امامت صغری نشانه امامت کبری است
و به حضرت عمر رض در وقت اخر زندگیش گفتند فرزندت حضرت عبدالله رض بسیار شایسته خلافت است او را برای خلافت انتخاب کن حضرت عمر رض فرمود برای ال عمر من کافی هستم که خداوند در روز قیامت از من باز خواست کند که در خلافت چگونه عمل کردی .
حضرت علی رض در مدت 25 سال یکبار هم برای خلافت لبی نگشود که خلافت حق من است وبرای خلفا مشاوری دلسوز بودبنا بر روایت نهج البلاغه حتی وقتی که مسلمین بعد از شهادت عثمان رض برای بیعت به خانه او هجوم بردند حاضر به قبول خلافت نشد وفرمود دعونی والتمسوا غیری
ان خلافتی که اصحاب رسول الله و اهلبیتش هیچ ارزشی به او قائل نبودند اهل تشیع او را بزرگتر از نبوت میپندارند و اورا واجبتر از نماز روزه میدانند نه برای اینست که انها محبت شدیدی نسبت به اهلبیت دارند بخاطر وجه اختلاف در میان مسلمین است بانی تشیع که گویند عبدالله ابن سبا منافق یهودی بود نمی خواست که مسلمین با هم متحد ویکپارچه شوند تا قوت پیدا نکنند و بر یهودیت و مسیحیت تسلط پیدا نکنند .
در اسلام هدف از خلافت و امامت خدمت به دین مبارک اسلام است بر خلاف ملوکیت وپادشاهی که منظور انها فخر فروشی و برتری بر دیگران است وتصاحب اموال انهاست .
خلفا که رحمت خداوند بر انها باد بزرگترین خدمت به اسلام ومسلمین را انجام دادند که تاریخ گواه است وتا وقتی که خلفا بودند اهلبیت در عزت و امنیت بودند و وقتی که ان بزرگوارن دارفانی را وداع کردند اینهمه مشکلات و مصایب بر اهلبیت رسول اکرم ص امد.
اهلسنت فقط از کسانی دفاع میکنند که حافظ و ناصر اهلبیت بودند نه از کسانی که بر اهلبیت رنج ومصیبت رساندند انان که بر اهلبیت رسول اکرم ص رنج ومصیبت رساندند همانها هم چقدر از صحابه گرامی رسول اکرم ص را شهید کردند و امامان خود اهلسنت را هم بزندان انداختند و به انها شکنجه تامرگ را دادند .
اما متاسفانه اهل تشیع در این باره انصاف را رعایت نمیکنند کسانی که بزرگترین منفعت ورحمت برای اسلام و اهلبیت بودند انان را بد و دشمن اسلام واهلبیت معرفی میکنند.
و سلام لمن اتبع الهدی



یکشنبه 23 ژانويه 2011 - 3 بهمن 1389 - 09:01:56 به وقت تهران سجاد
(64)یک دوست شیعه ای داشتم که در روز عاشورا به من گفت نمیایی بریم اش وشربت نذری بخوریم
گفتم در این روز به شیعیان چه خوشی رسیده که در این روز اش وشربت نذری میدند.
گفت : خوشی که نا
گفتم: پس این چه معنی داره که در روزی که به اهلبیت رسول اکرم ص چنیین مصیبتی وارد امد شما اش وشربت نذر میکنید و به همدیگر هدیه می دهید.

گفتم: خاک برسرت کنند دراین روز به اهلبیت رسول الله اب نرسیده که اندکی گلو خود را تر کنند شما میری در این روز اش وشربت کوفت وزهر مار میکنیدنمی خواهی در این روز مثل اهلسنت روزه بگیری وخود را مشابه به اهلبیت بکنی میخواهید در این روز پر مصیبت همچون یزیدیان عیش و نوش کنید حقا که شهید کنندگان حقیقی اهلبیت شما شیعیان هستید
به من گفت من چه بدانم اخوندای ما میگند نذری در این روز خیلی ثواب داره
گفتم:عزیزم خدا به شما عقل داده یک کمی از عقلتون کار بگیرید مثل توپی نباشید که اخوندا به هرطرفی که شما را پرتاب کنند به همان طرف شوت شوید.







سه شنبه 25 ژانويه 2011 - 5 بهمن 1389 - 10:01:01 به وقت تهران یک شیعه
سلام به دوست عزیز
اهل سنت دیگر دم از محب علی(ع) بودن نزنند.
چگونه مقام این بزرگوار را اینچنین پایین می آورید در حالی که پاره ی تن رسول خدا بود، و یاران سقیفه را به ایشان برتری می دهید؟
بار ها در این سایت از شما و دوستانتان این جملات را دیدم، قلبتان نمی شکند؟
دیدم که نوشته بودید:" یکی از سه خلیفه اگر ده سال بیشتر حکومت می کرد اسلام تمام جهان را گرفته بود."
یا گفتید که در دستگاه حکومتی علی(ع) منافقان حضور داشتند و حضرت با آنها مقابله نکرد، به طوری که معاویه و عایشه به جنگ برخواستند.
اکنون می گویید که فقر هم در زمان علی (ع) زیاد شد.
علی ساخته و پرداخته ی ذهن و خیالات شما همان علی است که معاویه در 1400 سال پیش می خواست به اسلام بشناساند،
وچه خوب پیروانی برای معاویه هستید.
یعنی آن سه تن لیاقتشان در هر زمینه ای بیشتر از دروازه ی علم نبوی، شیر خداو فاتح خیبر بود؟
یعنی علی(ع) توان مقابله با ابن سبای ملعون که هزاران بار لعنت خدا و ملائکه و انبیا بر او باد را نداشت؟
ولی خلفای شما داشتند؟
از خواب بیدار شوید...هرچند که می دانم خود را بخواب زده اید...
و واقعا خوب گفته اند: کسی که خواب باشد می توان بیدار کرد، ولی کسی که خود را به خواب زند را نمی توان.




(65)سجاد - سلام دوست گرامی
وظیفه طالب حق بود که به شما جواب میداد ولی شاید طالب حق برادرگرامی به این صفحه سرنمی زند من وشما همگی طالب حق ایم نیتمون رضایت حضرت حق است
دوست گرامی اگر کسی شخصی را زیاد دوست داشته باشد فقط نکات مثبت انشخص را ذکر میکند ونکات منفی انشخص رابطورکلی نادیده میگیرد.
واگرکسی از شخصی نفرت داشته باشدفقط نکات منفی انشخص رامیبیند ونکات مثبت ان شخص رابکلی نادیده میگیرد.
برای شما قطعی است که حضرت علی رضی الله عنه معصوم است که هیچ اشتباه وگناهی غیرممکن است که از او سربزند.
ودرباره سه خلیفه دیگر هم رای شما قطعی است که انها منافق ومرتد بوده اند
اما ما اهلسنت غیراز انبیا کسی دیگر را معصوم نمیدانیم ممکن است از هرکس دیگر اشتباه یا گناهی سر بزند.
دوست عزیز دور از تعصب بیا زمان حضرت ابوبکر وحضرت عمر وزمان حضرت عثمان رضی الله عنهم را همچنان که بوده اند بپذیریم
وزمان حضرت علی رضی الله عنه را که همچنان که بوده بپذیریم.
بعد از اینکه حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرتدین را ازبین برد وامت اسلامی را یکپارچه ومتحد کرد ومصداق این ایه شریفه قرار گرفت يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿54﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانى نمى‏رساند؛ خداوند جمعیتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگرى هراسى ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) مى‏دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
جمعیتی را که خداوندبرای سرکوبی مرتدین فرستاد لشکر ابوبکررض بودکه تمام مرتدین را از بین برد وامت اسلام را یکپارچه ومتحد کرداز ان روز تابه شهادت رسیدن حضرت عثمان رض الله عنه کدامین تاریخ گواهی میدهد که کوچکترین جنگی درمیان مسلمین در افتاده است ولشکر اسلام در مرزهای مسلمین میجنگیده که تمام شهرهای مسلمین کاملا امن وامان بوده اند.
واموال غنیمت از هر طرف برای مسلمین میرسید که فقر وتنگدستی درمیان انهابطورکلی ازبین رفت .
اما خود شما بگویید در زمان حضرت امیرالمونیین علی رضی الله عنه چند جنگ درمیان مسلمین در گرفت که مهمترین انها جنگ جمل وصفین هستند که هزاران انسان بیگناه شهید شدند ومهمتر از همه چیز روزگار امن و امان پایان یافت صحابه برعلیه صحابه برخاست پدربرعلیه پسر وپسر برعلیه پدر وبرادر برعلیه برادر میجنگید به عنوان مثال محمد بن ابوبکر رض با حضرت علی رض ویکی از فرماندهان اوبود وعایشه بنت ابوبکر رض باحضرت علی رض جنگید ولی قصد او جنگ با حضرت علی رض نبود او برای مجازات کردن قاتلان حضرت عثمان رض امده بود وقاتلین حضرت عثمان رض که در لشکر حضرت علی رض بودند این جنگ را راه انداختند
اما هیچ کدام بخاطر یک غرض شخصی نمیجنگید نیت همگی خیر بود.
حضرت ام المونیین عایشه رض وحضرت معاویه رض براین باور بودند که قاتلان حضرت عثمان فورا دستگیر شوند وبه اشد مجازات برسند که خلیفه مسلمین را به شهادت رسانده اند.
وحضرت علی رض معتقد بود که هنوز وقت ان نرسیده که قاتلان حضرت عثمان رض مجازات شوند وبرای همین از تحویل دادن قاتلان حضرت عثمان رض به حضرت ام المونیین عایشه رض وحضرت معاویه رض امتناع میکرد ودر همین میان قاتلان حضرت عثمان رض و منافقان وپیروان عبدالله ابن سبا بودند که به فتنه ها دامن میزدند تا مسلمین را بجان یکدیگر بیندازند
وبسیاری از صحابه در حیرت بودندکه جانب که را بگیرند کدام یک برحق است
دوست عزیز باور کن برای مسلمین ان زمانه دیگر مشکلترین وپرمصیبت ترین زمان بود حضرت علی رض که در این مورد هیچ تقصیری نداشت خود او از این وضع بسیار ناراحت بود درجنگ صفین حضرت علی رض امام حسن رض را میبیندومیگوید کاشکه پدرت بیست سال قبل وفات می یافت واین وضعیت را نمیدید.
قران کریم هم در این مورد اشاره میکند اما هر دوگروه را ازمومنان بحساب می اوردکه میفرماید:وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿9﴾
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مى‏دارد.
وقتیکه قران کریم هر دو گروه را مومن میخواند برما روا نیست کسی از انها را کافر منافق ومرتد بخوانیم
اما از اینکه میگویی که شما اهلسنت میگویید :یکی از سه خلیفه ده سال بیشتر حکومت میکرد اسلام تمام دنیا را فرا میگرفت دوست عزیز در این هیچ شکی نبود زیرا که تمام مسلمین در زمان سه خلیفه متحد ویکپارچه بودند وبشکل باور نکردنی فتوحات پیش میرفت اگر فتوحات همچنان ادامه میداشت ودر میان مسلمین جنگی در نمی گرفت شاید کمتر از ده سال اسلام تمام دنیا را فرا میگرفت
دوست عزیز حضرت معاویه با حضرت علی هیچ عداوت شخصی نداشتند و هریک به اجتهاد خویش عمل میکرد وهریک از انها فکر میکرد که راه ثواب را میرود .
اماتمام علمای اهلسنت با هم متفق هستندکه حق با حضرت علی بوده واجتهاد حضرت معاویه رض خطا بود ولی چونکه نیت او هم خیر بوده او هم مورد ملامت نیست .
دوست عزیز ما میبینیم که حضرت امام حسن رض که معصوم است با حضرت معاویه صلح میکند وحکومت را به او واگذار میکند شما بفر ماید امام حسن رض راه خوب را انتخاب کرده یا راه بد را که با معاویه صلح کرده
اگر امام حسن رض خوب عمل کرده معنی اش این است که حضرت معاویه مسلمان واقعی بوده وادم مورد اطمینان در نزد امام حسن رض بوده است
واگر امام حسن رض کار خوبی نکرده پس او گنهکار است پس او معصوم نیست در نزد شما امام باید معصوم باشد پس امامت او باطل است اگر امامت او باطل است پس مذهبتان هم مذهب باطل میشود.
وفضیلتی را که اهلسنت به خلفا میدهند به ترتیبی است که صحابه در حیات رسول الله به انها میدادند که ازهمه بیشتر به حضرت ابوبکر رض احترام میدادند بعد به حضرت عمر رض بعد به حضرت عثمان رض بعد به حضرت علی رض وبعضی صحابه بعد از شهادت رسیدن حضرت عمر رض در اختلاف بودند که ایا فضیلت حضرت عثمان رض بیشتر است یا فضیلت حضرت علی رض واین خود یک بحثی دیگر است الان وقت ایجاب نمی کند
و سلام لمن اتبع الهدی



























یکشنبه 30 ژانويه 2011 - 10 بهمن 1389 - 10:01:06 به وقت تهران به سجاد
حقيقت جو
سلام
جناب آقاي سجاد:
كه هرجا ميرويد اين طومارتون رو پيست(paste)مي كنيد تمام بندهايي كه بالا ذكر كردين جواب دارند. شما با اين حرف ها فقط مي توانيد مرهمي بر دل آنهايي باشيد كه دين خود را باطل مي دانند ولي جرئت تغيير دادن دين و پذيرفتن حقايق را ندارند.
****
الحق مع العلي و علي مع الحق
****



شنبه 23 اکتبر 2010 - 1 آبان 1389 - 03:10:44 به وقت تهران براي اقاي سجاد ( 1 )
آقاي إبن كثير ـ از استوانه‌هاي علمي اهل سنت كه وهابيت برايش ارزش ويژه قائلند، به گونه‌اي كه مي‌گويند حتي يك واو تأليفاتش از روي حكمت بوده است ـ در كتاب البداية و النهاية، جلد 6، صفحه 336 روايتي از عايشه نقل مي‌كند:

لمّا قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم إرتدّت العرب قاطبةً و اشرأبت النفاق.

بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه و سلم، همه عرب ـ از بيخ و بن ـ مرتدّ شدند و نفاق به اوج خودش رسيد.

إبن كثير در البداية و النهاية، جلد 6، صفحه 336

تفسير القرطبي، ج8، ص148 ـ تفسير الثعالبي، ج2، ص395 ـ السنن الكبرى للنسائي، ج2، ص280 ـ السنن الكبرى للبيهقي، ج8، ص177 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص260 ـ سنن النسائي للنسائي، ج6، ص7 ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج1، ص366
علماء أهل سنت بعد از نقل اين حديث مي‌گويند: اين روايت صحيح است.

پس خود ام المؤمنين صراحت بر إرتداد همه صحابه و به اوج رسيدن نفاق بعد از وفات رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دارد.

لمّا مات النبي كفر الناس إلا خمسة.

تهذيب الكمال للمزي، ج21، ص557 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص9 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج11، ص280 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص91

شما نظرتان چيست؟؟



شنبه 23 اکتبر 2010 - 1 آبان 1389 - 06:10:47 به وقت تهران سجاد
(66)السلام علیکم ورحمة الله وبركاته
دوست عزیز حقیقت جو ودوستی که اسم نگذاشته است
اقای حقیقت جو فرموده ای که تمام بندهای را که نوشته ای جواب دارند ودر اخر روایتی را نیز ذکر فرموده ای شاید قصد شما جواب مختصر به تمام کامنتهایم بوده است دوست عزیز ما اهلسنت این روایت را انکار نمیکنیم در اختلافاتی که حضرت علی رضی الله عنه با بعضی صحابه داشته حق را با حضرت علی رض میدانیم ومعتقدیم کسانی که رای انها برخلاف رای حضرت علی رض بوده انها در اجتهاد خود خطا کرده اند که مورد ملامت وسرزنش نیستند جامعه مسلمین جامعه ازاد واجتهاد و شورا بوده اگر در یک خانه که متشکل از 5 نفر است شاید رای همه اهل ان خانه در مواردی باهم یکی نباشد شاید مرد خانه رای دیگری داشته باشد وزن رای دیگری داشته باشد و فرزندان رای دیگری داشته باشند چگونه جامعه اسلامی با این وسعت وعظمت رای همگی یکی خواهد شد این هرگز امکان ندارد که دریک جامعه همگی فقط رای واحدی داشته باشند
ومن هم میگویم حق با علی است روزی که با سه خلیفه بیعت کرد حق با علی است روزی که پشت سر خلفا نماز میخواند ومشاور دلسوز انها بود.
حق با علی است روزی که دختر خویش را بعقد عمر فاروق در اورد حق با علی است روزی که فرزندان خود را ابوبکر وعمر وعثمان نامید حق با علی است روزی که در دهها خطبه نهج البلاغه ذکر خیر ابوبکر وعمر وعثمان و ام المومنین عایشه ودیگر اصحاب را بیان میکند
امیدوارم که جواب خود را یافته باشی
وبه دوستی که اسم نگذاشته میگویم دوست عزیز من یک عادت دارم چه حدیث شیعه باشد وچه حدیث سنی من احادیث وروایات را میخوانم وانان را هم قبول دارم انان را با قران مطابقت میدهم اگر با قران مطابقت داشتندفبول میکنم وبرانها عمل میکنم واگر برخلاف قران بودند من انان را معتبر نمیدانم ماشاالله شما چه حوصله ای دارید که برای پیدا کردن یک نقطه ضعف کوچک صدتا کتاب اهل سنت را ورق میزنید کتابهای اهلسنت ایات قران نیستند که از خطا محفوظ باشند نویسنده های انسانهای معصوم نبودند که ما فکر کنیم انان خطا نمیکنند ما مثل شما نیستیم اگر کافی ومجلسی چیزی بگویند وقران چیزی دیگر بگوید شما قران را قبول نمیکنید وحرف کافی ومجلسی را قبول میکنید بخدا اگر امام بخاری و مسلم که معتبرترین کتب حدیث پیش ما هستند برخلاف قران بگویند ما ان قول انان را قبول نمیکنیم خلاصه دوست عزیز من نه اینهمه کتب که شما نام بردید را دارم ونه وقت ان را دارم که اینهمه کتب را بگردم وتحقیق کنم پس بیا در مورد کفر وایمان صحابه رای قران را جویا شویم که قران چه میگوید قران کریم پیشگویی اینا نموده ومیفرماید:مائده : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿ 54 ﴾ جزء 6 اى کسانى که ایمان آورده اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى[ دیگر ]را مى آورد که آنان را دوست مى دارد و آنان[ نیز ]او را دوست دارند[ .اینان ]با مومنان ، فروتن ،[ و ]بر کافران سرفرازند .در راه خدا جهاد مى کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى ترسند .این فضل خداست .آن را به هر که بخواهد مى دهد، و خدا گشایشگر داناست.
میبینیم خداوند این پیشگویی را کرده که بعضی از مومنان که در زمان رسول الله مومن واقعی بوده اند وبعد از ان مرتد وکافر میشوند اما خداوند در این ایه یک نشانی را ذکر میکند که میفرماید برای ان دسته که مرتد میشوند خداوند بزودی {بلافاصله} قومی را میفرستد که بر علیه ان مرتدین جهاد میکنند واز ملامت هیچ ملامت کننده ای هم ترسی ندارند انان خدا را دوست دارند وخداوند انها را دوست دارد
الان شما برادران تشیع بگویید
اگر ابوبکر مرتد شده انگروهی را که خداوند وعده داد که بزودی میفرستم که برعلیه مرتدین جهاد کند چه گروه مسلمانی در مقابل حضرت ابوبکر رض بلافاصله جنگید چه گروه مسلمانی بلافاصله برعلیه حضرت عمر رض جنگید چه گروه مسلمانی بلافاصله برعلیه حضرت عثمان رض جنگید
بلکه این ایه صدق برخلافت حضرت ابوبکر رض دارد بعد از وفات رسول اکرم ص درست است که تمام اعراب جز از مثلث مکه و مدینه وطایف بقیه تمام مرتد شدند وحضرت ابوبکر صدیق بود که بزودی وبلافاصله برعلیه مرتدین جهاد نمود ولایخافون لومة لائم لومة لائم حضرت عمر وحضرت علی رض بودند که حضرت ابوبکر را بر عواقب این کار برحذر داشتند وبه این جنگ اورا ملامت کردند حضرت صدیق اکبر رض فرمود ای عمر تو روزی که مسلمان نبودی برما مسلمین سخت بودی والان که مسلمان شدی برکافران نرم هستی بخدا اگر کسی همراه من نیاید تک وتنها بجنگ مرتدین خواهم رفت دین ناقص باشد ومن زنده بمانم حضرت عمر وحضرت علی فورا رفتند وپیشانی ابوبکر را بوسیدند وفرمودند ماقصدی نداشتیم فقط یک رای بود که دادیم ماهم در جنگ مرتدین با شما هستیم
دوست عزیز ما چطور میتوانیم صحابه را مرتد وکافر بدانیم که در فضایل انها نه یک ایه نه 10 ایه نه 20 ایه بلکه بیش از صد ایه وجود دارد وخداوند رضایت کامل خود از انها رابیان نموده وانان را وعده جنت داده ایا ما میتوانیم که علم خداوند متعال را زیر سوال ببریم بگوییم خداوند ندانسته که انها روزی مرتد میشوند چگونه رضایت خود را از انها بیان کند وانها را وعده جنت داده دوست عزیز خداوند هرگز رضایت خود را از کسی بیان نمی کند مگر انکس که خداوند به علم غیب میداند که او برای همیشه مسلمان باقی خواهد ماند ومسلمان از دنیا خواهد رفت .
خداوندا هدایتت را برای خویش وبرای کلیه بندگانت را امیدوارم و محتاج دعای خیر شما دوستان هستم والسلام برادر دینی شما فقیر الی الله سجاد












دوشنبه 31 ژانويه 2011 - 11 بهمن 1389 - 11:01:34 به وقت تهران سجاد
(67)سیدالشهدا حضرت حمزه رضی الله عنه بصورت دردناکی شهید گشت زیرا گوش وبینی او بریده شدند وجگر او بیرون اورده شد و رسول اکرم ص او را بسیار دوست میداشت و از شهادت او بسیار غمگین گشت
اما سوال اینجاست که چرا پیامبر اکرم ص دستور نداد که بر قبر او حرم یا گنبدی بسازند همچون شیعیان که بر قبور امامان وبزرگان خود میسازند
چرا رسول اکرم ص دستور نداد که برای حضرت حمزه رض هرسال عزادری کنند و اربعین بگیرند
چرا رسول اکرم ص دستور نداد که برای حضرت حمزه رض خود را برسر صورت بزنند وسینه زنی وزنجیر زنی انجام بدهند
خداوند متعال فرمود:الیوم اکملت لکم دینکم دین در زمان حیات پیامبر اکرم ص تکمیل گشت هر خوبی وبدی را برای ما رسول اکرم ص واضح وروشن فرمود ما نمیتوانیم جز انچه رسول الله ص ویارانش انجام داده اند در دین کوچکترین کمی وزیادی بیاوریم چه بدعت وخرافاتی که شیعه در دین خود وارد نکرد ایا انهامیتوانند بگویند دین ما اسلام ناب محمدی است .



دوشنبه 31 ژانويه 2011 - 11 بهمن 1389 - 12:02:31 به وقت تهران سجاد
(68)اگر امام حسین رضی الله عنه و خاندانش بدست کفار ومشرکین به شهادت میرسیدند ایا شیعیان اینچنین برایش عزاداری میکردند نه هرگز پس چرا برای حضرت حمزه رض چنین عزاداری نمیکنند شهادت او نیز چنین دردناک وغم انگیز بود
شیعه برای بد وظالم جلوه دادن اموی ها این کارها را میکنند هیچ در غم وفکر اهلبیت رض نیستند
اما فراموش نکنند که ما اهلسنت هیچگاه نگفته ایم همه اموی ها خوب بوده اند بعضی انها خوب بوده اند مانند عمر بن عبدالعزیز رح وبعضی انها بد بوده اند مانند یزید پلید وستمگر یزید نه تنهااهلبیت را بشهادت رسانیدبلکه تعداد بیشماری از اصحاب رض را نیز بشهادت رسانید.





جمعه 4 فوريه 2011 - 15 بهمن 1389 - 11:02:53 به وقت تهران سجاد
(69) یادکنید روزی را که مسلمین اندک بودند و صحابه (جز تعداد اندکی) هنوز ایمان نه اورده بودند
چه بر سر پیامبر اکرم ص ومسلمین گذشت چه تکلیف و رنج ومصیبتهای را که رسول اکرم ص و همان تعداد مسلمین اندک از دست کفار ومشرکین که نکشیدند
هرگاه که رسول اکرم ص کسی را دعوت میداد ابوجهل وابولهب میگفتند حرف این را گوش نکنید که این دروغگو وساحر است وچه حرفهای زشت و ناروائی را به ص که نمیگفتند وچه اذیت وازارهای را که به او نمی رساندند و زن ابولهب برسر راه رسول اکرم ص خار میگذاشت به طائف میرود نه اینکه تنها حرف او ص را قبول نکردند بلکه به کودکان دستور دادند که او را با سنگ بزنند واز شهر بیرون کنند تا جائی که کفشهای مبارک او پر خون گشتند و دندان مبا رکش شهید گشت وخود ص فرمود که هیچ پیامبری بمانند من اذیت وازار نکشید فدا باشند بر تو پدر ومادرم ای رسول گرامی ص
وهمان صحابه اندک که شما هم قبولشان دارید همچون یاسر رض و عماررض وبلال رض بر روی افتاب گرم عربستان برده میشدند و پیراهن انها را بیرون میکردند و انها را بر ریگذارهای گرم عربستان میخواباندند و سنگ بزرگی بر شکم انها میگذاشتند و به انها تازیانه میزدند و میگفتند یا در همین حالت بمیرید و یا از اسلام برگردید
اما همینکه صحابه ایمان اوردند و گروه گروه در اسلام داخل میشدند دیگر کفار ومشرکین نتوانستند که به رسول اکرم ص و یارانش اذیت وازار برسانند
صحابه سینه خود را برای رسول اکرم ص سپر کردند و او را یاری دادند و دین او را در تمام دنیا منتشر کردند
اگر چه خداوند متعال بدون صحابه میتوانست که رسول الله ویارانش را از گزند دشمنانشان محفوظ نگهدارد اما خداوند متعال مسبب الاسباب است
ان صحابه رض که از رسول اکرم ص دفاع کردند و دین او را در جهان نشر کردند ایا نباید زحمات انها مورد قدر دانی وتقدیر قرار گیرد ایا این دور از عدل وانصاف نیست که شما شیعیان صفوی انها را توهین ولعن میکنید از فردای قیامت بترسید که در محکمه عدل الهی خداوند متعال قضاوت شما وانها را میکند کسانی که خصم انها جانثاران رسول الله ص و شاگردان او وناشران دین او باشند ختما بازنده خواهند شد.



یکشنبه 6 فوريه 2011 - 17 بهمن 1389 - 01:02:48 به وقت تهران سجاد
(70)خلفا بقول شما اهل تشیع خلافت را غصب کردند دین خدا را که تغییر ندادند و دلیلش هم اینست که اگر دین خدا را تغییر میدادند هیچ وقت اهلبیت رض حاضر نمیشدند که با انها بیعت کنند یا پشت سر انها نماز بخوانند وحضرت علی رض حاضر نمیشود که با انها همکاری کند و مشاور انها باشد زیرا که همکاران ظالمین خود ظالم بحساب می ایند.
اما چرا شما اهل تشیع دین را تغییر دادید نه نمازتان انست که در زمان رسول الله وخلفای راشدین بوده ونه اذان تان انست که در زمان رسول الله وخلفای راشدین بوده و نه حجتان وزکوات تان و روزه تان انچنانند که در زمان رسول الله وخلفای راشدین بوده اند .
و نه عزاداری ها و قبور اولیا و بزرگان تان انچنانند که در زمان رسول الله و خلفای راشدین بوده اند
اسلام به ان میگویند که هر انچه رسول الله فرموده یا انجام داده ماهم باید انچنان انجام دهیم نه یک کلمه بیشتر ونه یک کلمه کمتر
مگر ان حکمی را که در قران و سنت نبینیم انگاه علمای واجد شرائط قیاس مینمایند
خداوند متعال میفرماید:قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ [ آل عمران:۳۱]
[بگو: اگر خدا را دوست ميداريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بيامرزد].
نوشته شده توسط حسینی در دوشنبه نهم خرداد 1390 |
 
یکشنبه 8 مه 2011 - 18 اردیبهشت 1390 - 10:05:17 به وقت تهران
سجاد 
(۷۱) امام -رضي الله عنه- با سخني زيبا کساني را که همراه او مي‌جنگيدند، سرزنش مي‌کند و اصحاب -رضي الله عنهم- را به آنها يادآوري مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «أين القوم الذين دعوا إِلى الإِسلام فقبلوه، وقرءوا القرآن فأحكموه، وهيجوا إِلى الجهاد فولهوا له وَلَه اللقاح إِلى أولادها، وسلبوا السيوف أغمادها، وأخذوا بأطراف الأرض زحفًا زحفًا، وصفًا صفًا، بعض هلك، وبعض نجا، لا يبشّرون بالأحياء، ولا يعزّون على الموتى، مُره العيون من البكاء، خمص البطون من الصيام، ذبل الشفاه من الدعاء، صفر الألوان من السهر، على وجوههم غبرة الخاشعين؟! أولئك إِخواني الذاهبون، فحقّ لنا أن نظمأ إِليهم، ونعضّ الأيدي على فراقهم!».

«کجا هستند قومي که به اسلام دعوت شدند، آنگاه آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و آن را حاکم نمودند. و براي رفتن به جهاد تشويق شدند، پس چون شتران تازه زايمان کرده که عاشقانه به سوي فرزندانشان مي‌روند، مستانه به ميدان جهاد شتافتند و شمشيرها را از نيام‌ها کشيدند، و بعضي به شهادت رسيدند و بعضي نيز نجات يافتند. زنده‌مانده‌ها را مژده نمي‌دادند و براي از دست دادن عزيزان تسليت نمي‌گفتند. چشم‌هايشان از گريه سفيد و پرخون بود. از بس که روزه مي‌گرفتند شکمهايشان به کمر چسبيده بود، و لب‌هايشان از دعا خشکيده بود. از بيداري شب‌ها رنگ‌هايشان زرد و پريده بود و غبار فروتني بر چهره‌هايشان هويدا بود. اينان برادران من هستند که رفته‌اند، و ما حق داريم که تشنة ديدار آنها باشيم، و به خاطر جدايي‌شان انگشت حسرت به دهان بگيريم»[6].

منظور علي-رضي الله عنه- چه کساني هستند؟ آنها گروه زيادي‌اند، بعضي وفات يافته‌اند و بعضي زنده‌اند، آيا اينها همان چهار نفري هستند که شيعه مي‌گويند، همه اصحاب مرتد شدند به جز اين چهار نفر، يا اينکه عموم اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند؟

فرد منصف و دوستدار علي -رضي الله عنه- جز اين را نمي‌پذيرد که اينها همة اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده‌اند. برگرفته ازسایت
http://aaramrooh.blogfa.com/cat-16.aspx
 
یکشنبه 8 مه 2011 - 18 اردیبهشت 1390 - 10:05:09 به وقت تهران
سجاد 
(۷۲) ای شیعیان اگر نهج البلاغه را قبول دارید امام علی رض در نهج البلاغه تعیین خلیفه را از حق مهاجرین وانصار میداند ومیفرمایدبر انچه مهاجرین وانصار توافق کنند رضای خداوند در ان است و کسانیکه رای مهاجرین وانصار را نپذیرند باید با انها جنگید ایا ابوبکر وعمر وعثمان بوسیله مهاجرین و انصار تعیین نگشتند ایا از این روایت حضرت علی معلوم نمیشود که تعیین حضرت علی رض در غدیر حم کذب محض بوده است که حضرت علی رض میفرماید«إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يردّ، وإِنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إِمامًا كان ذلك لله رضًا، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولى».

«همان گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کرده بودند و بر آن چيزي که با آنها بيعت نمودند، با من بيعت کردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي‌تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و شورا فقط از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي‌شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است»14/35(6)

 
یکشنبه 8 مه 2011 - 18 اردیبهشت 1390 - 09:05:30 به وقت تهران
سجاد 
(۷۳) در نزد اهلسنت خواندن غیر خدا واستعانت خواستن از انها ومعتقد بودن بر اینکه اموات انبیا واولیا قادر به نفع و ضرر انسان هستند شرک وخروج از ایمان است و در نزد تشیع جایز و بلکه ثواب هم دارد
در هر دو صورت ما اهلسنت کامیاب و رستگاریم اگر قول شیعه هم درست باشد ما از اینکه تنها خداوند متعال را خواندیم و از او استعانت خواستیم و او را مالک نفع و ضرر دانستیم هیچ گناهی را مرتکب نشده ایم
اما اگر قول اهلسنت صحیح باشد پس وای برشما شیعیان که مرتکب چه گناهان بزرگی شده اید که عاقبت انها خروج از ایمان و داخل شدن در نارجهنم است
سب ولعن وتوهین به اصحاب رسول الله و ازواج او در نزد ما اهلسنت کفر وخروج از ایمان است در نزد تشیع جایز وبلکه ثواب هم دارد
در هر دو صورت ما اهلسنت کامیاب ورستگاریم اگر قول تشیع هم صحیح باشد ما از اینکه به کسی سب ولعن وتوهین نکردیم هیچ گناهی را انجام نداده ایم حتی برما واجب نیست که بر ابوجهل وابولهب که کفرشان ثابت است سب ولعن وتوهین کنیم
اما اگر قول اهلسنت صحیح باشد پس وای برشما شیعیان که برای شما نه دینی مانده ونه ایمانی
صیغه در نزد ما اهلسنت حرام وعین زنا است در نزد تشیع جایز وبلکه هم ثواب دارد
در هر دو صورت ما اهلسنت کامیاب ورستگاریم اگر هم قول شیعه صحیح باشد ما از اینکه صیغه نکردیم هیچ گناهی را مرتکب نشده ایم
اما اگر قول اهلسنت صحیح باشد پس وای بر شما شیعیان که در روز قیامت حشر شما با زناکاران خواهد شد.
در نزد اهلسنت شستن پاها فرض است که اگر به اندازه سر سوزن هم شسته نباشد وضو باطل میشود شیعیان پاها را مسح میکنند
در هر دو صورت ما کامیابیم اگر قول شیعه هم درست باشد ما پاها را میشویم شستن جا نشین مسح خواهد شد ولی مسح جانشین شستن نمیشود
اما اگر قول اهلسنت صحیح باشد پس وای بر شما شیعیان که هیچ وضو ونماز شما صحیح نمیباشد ودر قیامت با بی نمازان حشر خواهی شد.
کسانیکه در دو دلی قرار گرفته اند که شیعه حق است یا سنی احتیاطا اگر راه اهلسنت را اختیار کنند انشاالله هیچ ضرری نخواهند کرد .
 
جمعه 29 اوريل 2011 - 9 اردیبهشت 1390 - 12:04:04 به وقت تهران
سجاد 
(۷۴)از حکمت اهلسنت بسیار خوشم میاد که خود را اهلسنت مینامند یعنی پیروسنت وطریقه وراه وروش رسول اکرم ص تا بحال نشنیدم که یک سنی بگوید من سنی ابوبکر رض هستم یاسنی عمر رض هستم یا سنی ام المومنین عایشه رض هستم با وجودیکه خیلی هم دوستشان داریم همگی با یک کلام میگوییم پیرو سنت رسول الله ص هستم زیرا که رسول اکرم اصل است ومصدر ومنبع است مابقی همگی یک پیرو از پیروان رسول الله هستند ابوبکر رض عمر رض عثمان رض علی رض حسن رض حسین رض همه وهمه یک پیرو از پیروان رسول الله هستند که برکسی از انها نه کتابی امد ونه وحی نازل شد فقط رسول اکرم ص بود که بر او قران نازل شد و وحی می امد
اما یک نفر شیعه را ندیدم که بگوید من شیعه محمد ص هستم از هرکس بپرسی میگوید من شیعه علی رض یا شیعه فاطمه رض یا شیعه حسین رض هستم
چرا رسول اکرم ص را فراموش کردید و دامن یکی از پیروان او را گرفته ای هدف شما چیست که به اصل ومصدر ومنبع چنگ نمی زنید و دست بدامن یک پیروی از پیروان رسول الله هستی مگر دین ومذهب انها جدا از دین ومذهب رسول الله ص بود مگر انها میتوانستند چیزی از خود بگویند غیر از انچه خدا ورسول اکرم ص گفته است
خدایا به تو پناه میبریم از قوم جاهلان
 
پنج شنبه 28 اوريل 2011 - 8 اردیبهشت 1390 - 05:04:53 به وقت تهران
سجاد 
(۷۵) یک روزی در وضو خانه مسجد داشتم که وضو میگرفتم یک سرباز شیعه امد او هم شروع به وضو گرفتن کرد به پاهایش که رسید پوتین وجورابهایش را در اورد و یک مسح به پاهایش کشید داشت که بلند میشود احساس کرد که جورابهایش بو میدهند جورابهایش را بوئيد ومطمئن شد که جورابش بو میدهند دوباره نشست وپاهای خود راشست
من به حکمت مذهب اهلسنت پی بردم گذشته از این که قران دستور شستن پاها را میدهد ولی شیعه مغرضانه ان را تعبیراشتباهی میکند پا بیشتر از هر عضو انسان ارتباط با پاکی وناپاکیها دارد ویا درکفش مدت زمان زیادی میماند وعرق میکند وبدبویی ایجاد میکند ایا نباید که شسته شود از مچ دست تا ارنج اغلبا پوشیده است و امکان هیچ لمس وارتباطی با ناپاکیها هم ندارد باید شوسته شود پس این چه حکمتی است
 
چهار شنبه 27 اوريل 2011 - 7 اردیبهشت 1390 - 11:04:08 به وقت تهران
سجاد 
(۷۶)علی رضی الله عنه از دیدگاه ما اهلسنت شخصی بسیار دلیر وشجاع ومجاهد و راستگو و یکرنگ ونترس وحقیقت گو بود.

واگر علی رض را از دیدگاه شیعیان صفوی نگاه کنیم او شخصی بزدل وترسو وبی غیرت و دورنگ واهل تقیه بوده است که او نمیخواسته که با ابوبکر رض بیعت بکنه او را طنابی برگردن می دهند وکشان کشان پیش ابوبکر میبرند واز اوبزور بیعت میگیرند وعمر رض یا غلامش به همسر او حمله میکند وهمسر او را یک لگد توی شکم میزند و بچه اش سقط میشود اما نمیتواند از همسر خود دفاع کند و از همه بدتر اینکه یکنفر کافر ومرتد معاذ الله وقاتل همسر وفرزندش بزور دخترش را بعقد خویش می اورد و او نمی تواند که از دخترش دفاع کند ومانع از این ازدواج حرام باشد
واز همه بدتر از ترس وچاپلوسی پشت خلفای کافر نماز خوانده و مشاور انها گشته و حتی اسم فرندان خود را هم اسم خلفا گذاشته
دوستان عزیز شما بگویید ایا چنین علی لیاقت خلیفه بودن را داشت
ایا او در ان زمان حساس که ابوبکر رض خلافت را بدست گرفت میتوانست بر هزاران مرتد و منکرین زکات و مدعیان دروغین نبوت و منافقین ویهود ونصاری پیروز باشد
ایا او میتوانست که خطر دو امپراطور بزرگ که مسلمین را تهدید میکردند دفع کند
ایا کسی که نتواند که از همسر وفرزند خود دفاع کند او چگونه میتوانست که از یک امت دفاع کند
ایا اگر چنین شخصی در ان روز خلیفه میشد ایا ممکن بود که امروز نامی به اسم اسلام وجود داشته باشد با انهمه دشمن که در انروز اسلام داشته بود
 
پنج شنبه 21 اوريل 2011 - 1 اردیبهشت 1390 - 12:04:08 به وقت تهران
سجاد 
(۷۷) از هر روزی او را شادتر وخوشحالتر دیدم گفتم پسرم خبری هست گفت اره پدر چندتا از دوستام الان میاند خونه ما گفتم دوستانت چه جور ادمی هستند گفت باادبترین ودرسخوانترین های کلاس ما هستند گفتم راست میگی گفت پدر مگه شما از من مطمئن نیستی ایا تا بحال شده من با یکنفر بداخلاق وبیتربیت دوست شوم در حال صحبت بودیم زنگ در به صدا در امد پسرم مثل برق بلند شد گفت پدر امدند و رفت در را باز کرد یک احوالپرسی گرمی از همدیگر کردند پسرم انها را به یک اطاق خصوصی رهنمایی کرد وهر دو سه دقیقه میامد اینو بدید ببرم اونو بدید ببرم خلاصه یک پذیرای گرمی از اونا کردهمه باهم گرم گرفته بودند صحبت میکردند ومیخدیدند
ذهن من توی فکر عمیقی فرو رفت گفتم اینها چندتا کودک هستند ولی خیلی خوب رسم واداب دوستی و رفاقت و همنشینی را میدانند و اگر من به او بگویم دوستانت ادم خوبی نیستند دل ازرده وناراحت میشود واین را بزرگترین توهین واهانت برای خود میداند
ایا رسول اکرم که مبعوث شده تا الگو برای تمام بشریت باشد رسم و ادب دوستی را نمیداند وبا انسانهای نا باب و بد اخلاق و منافق وبی تقوادوست وهمنشین میگردد
ایا چنین باوری که همنشینان ودوستان رسول اکرم ص بداخلاق وبیتربیت و منافق ومرتد بوده اند بزرگترین اهانت وتوهین به مقام وشان ومنزلت رسول اکرم ص نیست چگونه یک کودک نمی خواهد بپذیرد که دوستانش ادم بداخلاق وبیتربیت وبی تقوا هستند ورسول اکرم ص که معلم بشریت است چنین چیزی را برای خود قبول میکند
در واقع این توهین شیعه بر صحابه رض نیست توهین واهانت بر رسول اکرم ص است
 
سه شنبه 19 اوريل 2011 - 30 فروردین 1390 - 10:04:25 به وقت تهران
سجاد 
(۷۸)درسخنرانی یک اخوندعراقی شنیدم که روایتی از امام حسین رض بیان مینمود که دروغی اشکار برامام حسین رض بود گفت که امام حسین رض فرموده اصحابی خیر من اصحاب رسول الله یاران من از یاران رسول الله بهترند معنی اش اینست که امام حسین موفقتر از رسول الله ص بوده امام حسین توانسته برای خود یاران مخلصی تربیت کند ورسول الله نتوانسته برای خودش یاران مخلصی تربیت کند که همه یاران پیامبر ص منافق و مرتد بوده اند
اخوند دروغگو چطور کسانی را که خداوند از بالای هفت اسمان تعریف وستایش انها را کرده ورضایت خود را از انها اظهار نموده و انها را وعده جنت داده کمتر از اصحاب حسین میداند که در قران حتی یک اشاره کوچکی در باره اصحاب حسین رض نیست
چطور کسانی را که ملیاردها انسان از زمان انها تا به امروزبه برکت انها مسلمان شده اندوکلمه لااله الاالله رامیخوانند با اصحاب حسین مقایسه میکند اصحاب حسین رض بزرگترین کاری را که کرده اند خون خود را در راه خداوند متعال ریختند اصحاب رسول الله هم خون خود را در راه خداوند متعال ریختند وهم اموال خود را قربان کردند وهم اعمال ملیاردها انسان در اعمال نامه انها به ثبت رسیده وتاقیامت بثبت میرسد که بوسیله انها مسلمان گشته اند و حتی خود شیعیان واصحاب حسین هم به برکت ان بزرگواران مسلمان گشتند واعمال ما هم در اعمال نامه اصحاب رسول الله نوشته میشود انها بودند که اسلام را به کشورهای ما اوردند
انها که صدها فتح وپیروزی را چه در زمان رسول الله وچه بعد از ان به اسم اسلام ثبت کردند شما انها را از اصحاب حسین هم کمتر میدانید اصحاب حسین کدامین فتح وپیروزی را به اسم اسلام به ثبت رساندند
حیف است برای کسانیکه اوقات خود را در مجالس این دروغگویان ضایع میکنند بهتر انست که خود انها یک ترجمه قران فارسی بگیرند و بخوانند خداوند میگوید ما قران را برای پندگرفتن اسان کردیم اگر پند پذیری وجود داشته باشد خود بروید از قران حال صحابه را جویا شوید نیازی به این دکانداران دینی نیست که به انها اجازه بدهید که باشعور شما بازی کنند وشمارا از حقیقت باز دارند.
 
جمعه 15 اوريل 2011 - 26 فروردین 1390 - 03:04:38 به وقت تهران
سجاد 
(۷۹)ما اهلسنت حضرت علی وامام حسن وامام حسین رضوان الله علیهم را دوست داریم وحضرت معاویه راهم دوست داریم اما ما حضرت علی وامام حسن وامام حسین را از حضرت معاویه به مراتب دوستر داریم و دلیلش این است که در میان ما اهلسنت اسم علی و حسن وحسین بسیار بیشتر از اسم معاویه وجود دارد.
 
سه شنبه 12 اوريل 2011 - 23 فروردین 1390 - 12:04:27 به وقت تهران
سجاد 
(۸۰)شیعه میگوید حضرت علی رض بعداز شش ماه با حضرت ابوبکررض بیعت کرد.
میگویم حضرت ابوبکر رض دو حالت بیشتر نداشت یا خلیفه برحق بود یا غاصب خلافت بود
در هر دو صورت کار حضرت علی رض خطا و اشتباه بوده
اگر حضرت ابوبکر رض خلیفه برحق بوده باید حضرت علی رض در همان روزهای اول باید با حضرت ابوبکر رض بیعت میکرد اگر کسی بمیرد وبا امام برحق بیعت نکند گویا در زمان جاهلیت مرده است
یا اینکه حضرت ابوبکررض غاصب خلافت بوده است اگر حضرت ابوبکر رض غاصب خلافت بود باید حضرت علی رض تا اخر عمرش با خلیفه غاصب بیعت نمیکرد بیعت او مشروعیت به خلافت حضرت ابوبکر رض داده است .
 
جمعه 8 اوريل 2011 - 19 فروردین 1390 - 06:04:20 به وقت تهران
سجاد 
(۸۱)در فضیلت صحابه رض

براصحاب رســول الله فرستم سلام
که از نور اوردندبرای ماپیام

بشارت گفت انان رامحمـد امین
که به جنت درایند همه سـالمین

تو هم گرخواهی به جنت درائی
محبت كن به ال واصحـاب نبــي

فضيلت نباشى كسي راچواصحاب محمد
که در وصف انان قران نازل امد

مردان صبر استقامت ایثار بودند
در راه دین رنج بیشمار دیدنـد

زغیراز خدا خوف وترسی نداشتند
تخت وتاج وقیصر وکسری راشکستند

رسانیدند اسلام را تا هند وچین
بودندعاشقان وناشران قران ودین

افضل صحابه بودندخلفای راشدین
که از عدلشان گشت روشن زمیــن

ای خداوند بزرگ و مهربـــــان
حشرمارابااصحاب رسول الله بگردان
 
پنج شنبه 7 اوريل 2011 - 18 فروردین 1390 - 12:04:52 به وقت تهران
سجاد 
(8۲)منم سنی

منم سنی منم سنی منم سنی و قرانی _
دلیلم هست قران کتاب جاودانــــی _
منم سنی منم سنی منم سنی و رحمانی _
فقط خوانم خدا را در غم و شادمانی _
منم سنی منم سنی منم سنی وایمانی _
منم دوستدار ال و اصحـــاب نبــی _
منم سنی منم سنی منم سنی و ربانی _
منم پیروز میدان چون اول و ثـانی _
منم سنی منم سنی منم سنی و سعـدی _
منم خیام وحافظ منم فردوسی ومولوی _
منم سنی منم سنی منم سنی ومهربانی _
کینه به کس در دل ندارم هیچ زمانی _
منم سنی منم سنی منم سنی واحسانی _
میــکنم یــاری بهر پیــر و جوانی _
منم سنی منم سنی منم سنی اگردانی _
که روشن گشت از نورم یک جهانـــی _
 
چهار شنبه 6 اوريل 2011 - 17 فروردین 1390 - 08:04:12 به وقت تهران
سجاد 
(۸۳)لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (حشر)همانا ترس از شما (صحابه) در دل هاى آنان شديدتر از ترس از خدا است; اين بدان سبب است که آنها قومى اند که نمى فهمند.
خداوند میفرماید : منافقان یا اهل کتاب از شما صحابه بیشتر از خدا میترسند
من از اهل تشیع میپرسم این به چه چیزی دلالت میکند
اگر صحابه تعداد اندکی میبودند چگونه از صحابه میترسیدند چرا در مکه که صحابه اندک بودند کسی از انها ترسی نداشت .
اگر صحابه قوت ایمان نمیداشتند چگونه قدرتمند میشدند چه سلاح پیشرفته تری از منافقان و اهل کتاب داشتند جز از سلاح ایمان که انها بترسند.
اگر صحابه مخلصانه با پیامبر ص نمی بودند دیگر انان منافقان واهل کتاب را اطمینان خاطر میکردند که ما با دل جان با پیامبر ص نیستیم واز ما نترسید ما هیچ حمایتی از پیامبر ص نمیکنیم و باشما نمیجنگیم .
ایا جز این نیست که منافقان واهل کتاب صحابه رض را مجاهدان و عاشقان ومخلصان و جان فدایان رسول الله میدانستند و برای همین چنین بیم وهراسی از صحابه داشتند
بحق حب ال واصحاب بیامرزم خداوند تواب
 
یکشنبه 3 اوريل 2011 - 14 فروردین 1390 - 09:04:55 به وقت تهران
سجاد 
(۸۴)وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ
منافقون:8
عزّت ، همه از آنِ خدا و پيامبرش و مؤمنان است ، امّا منافقان نمى دانند .
انسانها به چهار دسته تقسیم میشوند
1-کسانی که عزت واحترام پیش خداوند متعال وبندگان و دوست ودشمن دارند.
2-کسانی که عزت واحترام درپیش خداوند دارند ولی در میان مردم عزت واحترامی ندارند.
3-کسانی که درپیش بندگان عزت و احترام دارند ولی در پیش خداوند عزت واحترامی ندارند.
4-کسانی که نه در پیش خداوند احترام دارند و نه درپیش بندگان خداوند.
اگر ما پیامبر اسلام ص را از دیدگاه اهل تشیع نگاه کنیم می فهمیم که پیامبر کسی بود که در میان یارانش هیچ عزت واحترامی نداشت و چه برسد به دشمنانش . یارانش حرف اورا گوش نمیکردند و به او احترام نمیگذاشتند و در پی شهید کردن او بودند و در جنگها از دستورات او تخلف میکردند وحتی پیامبر در میان بعضی از همسران خود عزت واحترامی نداشت و از او اطاعت نمیکردند.
اما این ایه دلالت بر این دارد که پیامبر اکرم ص از ان دسته ای بود که در پیش خداوند و بندگانش و دوست و دشمن محترم بود
اگر ما تصور کنیم که پیامبر ص در میان یارانش عزت و احترامی نداشت پس ایه از کدام عزت واحترام نسبت به خدا و رسول ومومنان صحبت میکند
ایا ما میتوانیم ایه را اینطور تفسیر کنیم که خداوند و رسولش و مومنان در پیش خداوند عزت و احترام دارند اگر منظور ایه این بود خداوند خود را شریک ایه نمی کرد نمی گفت خداوند در پیش خداوند عزت واحترام دارد.
پس ما میفهمیم که جماعتی بسیار بزرگ ونیرومند ومخلص وجود داشته است که عزت واحترام خدا ورسول و مومنان را داشته است وبسبب همین جماعت دشمنان هم جرات نکرده اند که بی احترامی خدا ورسول ومومنان را کرده باشند.
پس دیدگاه اهل تشیع کاملا دیدگاه اشتباهی است و انان بر این باورند که پیامبر ص جز چهار یا پنج نفر صحابه مومن ومخلص بیشتر نداشته است
 
جمعه 1 اوريل 2011 - 12 فروردین 1390 - 10:04:53 به وقت تهران
سجاد 
(۸۵)تصور کنیم که ابوبکر وعمر وعثمان العیاذبالله منافق و مرتد وظالم بوده اند پس گناه حضرت علی دو چندان از گناه انهاست پیامبر میفرماید کسی که حق را نگوید مانند شیطان گنگ است چرا حضرت علی 25 سال سکوت کند چرا با انها بیعت کند وچرا پشت سر انها نماز بخواند چرا با انها همکاری کند ومشاور انها باشد چرا دختر خود را به حضرت عمر بدهد چرا فرزندان خود را اسمای خلفا نام گذاری کند
ایا حضرت علی با این رفتار دوستانه با خلفا مشروعیت به خلافت انها نداده است
چه بسا بسیاری از اصحاب رفتار حضرت علی را با خلفا چنین دوستانه دیده اند برای همین هم از خلفا اطاعت کرده اند پس گناه اینها هم بر گردن حضرت علی است
چرا وقتیکه حضرت ابوسفیان پدر معاویه رض به حضرت علی رض میگوید تو بیشتر حق دار خلافتی از ابوبکر اگر میخواهی من با تمام قومم تو را یاری میدهم تا خلافت را از دست او بگیری حضرت علی با خشم وغضب جواب رد به ابوسفیان میدهد
اگر حضرت علی یار ومددگاری نداشت نباید سکوت میکرد با سکوت یار ومددگارکه پیدا نمیشود اگر هم در مدینه گوش شنوای نداشت نباید به جای دیگر هجرت میکرد ایا هجرت سنت انبیا نبود ایا خداوند نمی فرماید: إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا
نساء:97
کسانى که با پشت سر افکندن معارف الهى و احکام دين بر خود ستم کرده اند ، هنگامى که فرشتگان جانشان را مى گيرند به آنان مى گويند : در چه حال بوديد ؟ چرا به دين الهى پاى بند نبوديد ؟ مى گويند : ما در اين سرزمين تحت سيطره کفر و شرک ناتوان شمرده شده بوديم . فرشتگان مى گويند : مگر زمين خدا گسترده نبود که در آن هجرت کنيد و به سرزمينى برويد که بتوانيد دين خود را نگه داريد ؟ ازاين رو آنان جايگاهشان دوزخ است و آن بدبازگشتگاهى است (سوره النسا 97)
 
پنج شنبه 31 مارس 2011 - 11 فروردین 1390 - 09:03:39 به وقت تهران
سجاد 
(۸۶)خداوند متعال میفرماید:مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا
فتح:29
محمّد فرستاده خداست ، و کسانى که با اويند ، در برابر کافران سرسخت و در ميان خود مهربانند . آنان را مى بينى که در حال رکوع و سجودند ( نماز را برپا مى دارند ) و در زندگى دنيا در پى دستيابى به پاداشى از جانب خدا هستند و خشنودى او را مى جويند . علامت خشوع آنان در برابر خدا که پيامد سجده هاى آنهاست در رخسارشان نمايان است . اين صفتِ آنان در تورات و صفتشان در انجيل است . آنان همچون گياهانى هستند که جوانه هاى خود را پيرامون خويش مى رويانند و آنها را نيرو مى بخشند تا سِتَبر شوند و خود بر ساقه هاى خويش استوار بمانند . رشد نيکوى آن زراعت ، کشاورزان را خرسند مى سازد . خداوند مؤمنان را بدين سان بر تعدادشان مى افزايد و آنان را نيرومند مى سازد ، تا به وسيله آن کافران را به خشم آورَد . خدا به کسانى از ياران پيامبر که ايمان اورده اند و کارهاى شايسته کرده اند ، وعده آمرزش و پاداشى بزرگ داده است .
اما شیعیان صفوی میگویند: محمدرسول الله است اما والذین معه هم المنفقون والمرتدون والغاصبین الخلافه وهم اعدا اهلبیت رسول الله ص
دو رای کاملا متفاوت هرکس خداوند متعال را باور دارد پس او شیعه را دروغگو پنداشته و بر عکس
وای برکسی که خداوند علیم وحکیم وعالم الغیب و خبر دار به گذشته وحال و اینده صحابه را قبول نداشته باشد و سفاکان و جنایتگران صفوی را که دستهایشان اغشته بخون دهها هزار ایرانی بود باور داشته باشد.
ایا عقل بشری این را میتواند باور داشته باشد که اگر خداوند متعال به علم الغیب میدانست صحابه رض بعد وفات رسول اکرم ص مرتد میشوند او انها را چنین توصیف شایسته ای بکند .
هرگز به کعبه نرسی ای اعرابی
این راه که تو میروی به ترکستان است
 
یکشنبه 27 مارس 2011 - 7 فروردین 1390 - 08:03:02 به وقت تهران
سجاد 
(۸۷)حضرت ابوبکر صدیق رض زمانی که خود سخت احتیاج به نیروداشت برای مقابله با مرتدین ومنکرین زکات ومدعان دروغین رسالت اولین کاری را که انجام میدهد لشکر اسامه رض را روانه شام میکند با وجود مخالفت بسیاری از صحابه اما وی فرمود رسول اکرم ص دستوری بدهد من اجرا نکنم این ناممکن است بخدایی که جان ابوبکر به فرمان اوست اگر بیم ان باشد که درندگان مرا بربایند گروه اسامه رض را چنانکه پیامبر فرموده است روان میکنم واگر در دهکده ها کسی جز من نماند انرا میفرستم .
ببینید که گفتار رسول اکرم ص چقدر ارزش داشت با حضرت ابوبکر رض و او به یقین میدانست که فتح وپیروزی وسر فرازی و سعادت این امت در اطاعت دستورات پیامبر اسلام ص هستند وشکست و نابودی این امت در اطاعت نکردن از دستورات پیامبر اسلام هستند برای همین هم مصمم بود که مو بمو دستورات پیامبر اسلام را اجرا کند وانها را نصب عین قرار دهد
و بعضی گفتند بجای اسامه رض کسی دیگر را سر لشکر کن که او جوان است تجربه جنگی ندارد اما چونکه اسامه رض را رسول اکرم ص تعیین نموده بود هرگز ابوبکر رض نپذیرفت که کسی دیگر بجای او را سر لشکر بنماید واین به نشانه حب شدید و ادب واحترام وی با رسول اکرم ص بود.
 
یکشنبه 20 مارس 2011 - 29 اسفند 1389 - 04:03:55 به وقت تهران
سجاد 
(۸۸)خداوندمتعال همسران پیامبر ص را ام المومنین نام گذاشته است که میفرماید:النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ. الأحزاب/6 .
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند.
ودر باره مادر میفرماید: «ولا تَقُل لَّهُما افٍ : به پدر و مادرت اف هم نگو.
بطور قطعی مشخص است که مادر معنوی بر مادرحقیقی بر تو حق بیشتری دارد چناچه رسول اکرم ص برما از پدرمان حق بیشتری دارد
شیعیان ام المومنین حضرت عایشه و ام المومنین حضرت حفصه رضی الله عنهما را مادر خود نمیدانند خداوند متعال میفرماید همسران پیامبر مادران هر مومن هستند پس هرگز به شیعه ای که همسران پیامبر را مادر نداند مومن گفته نمیشود اگر مراد ایه هرچه باشد به خاطر احترام انها یا به خاطر حرمت ازدواج با انها ولی خداوند انها را ام المومنین نام نهاده فرض است در وقت گفتن اسم انها باید ام المومنین را اضافه کنیم ویا لقبی مشابه ان ولقبی که معنی احترام را داشته باشد در وقت گفتن نام مبارک انها به نامشان اضافه کنیم و هرگز به تنهای گفتن نام انها جایز نیست چه برسد که جاهلان شیعه صفوی برانها سب ولعن میکنند انهای را که خداوند ام المومنین نام نهاد سب ولعن انها کفر وخروج از دایره اسلام است وقتی که انها مادر تو قرار گرفتند اف یا اه هم نمیتوانی به انها بگویی.
مانمیتوانیم همسر هیچ پیامبری را به بدی یاد کنیم جز انهای که درباره کفر انها نص صریح امده همچون همسرنوح ولوط علیهماالسلام

 
جمعه 11 مارس 2011 - 20 اسفند 1389 - 08:03:39 به وقت تهران
سجاد 
(۸۹)اگر تقیه جایز بود و ثواب هم میداشت بر امام حسین رض فرض و واجب بود که تقیه میکرد نه بخاطر جان خودش بخاطر حفظ جان اهلبیت رسول الله ص زیرا به چشمان خودش میدید که اهلبیت رسول اکرم ص یکی یکی به شهادت میرسیدند او فقط اختیار جان خود را داشت که او را در راه خداوند قربان کند یا نکند
باید او در حفظ جان اهلبیت میکوشید نه به شهید کردنشان خصوصا به حفظ جان کودکان اهلبیت رض
تقیه یعنی باز کردن راه حرام وناجایز برخود در وقت ضرورت ومصلحت که بدترین ضرر ان از دست دادن شهامت ومردانگی است که هیچکس مجبور نمیشود در وقت سختی از خود استقامت نشان بدهد.
 
جمعه 4 مارس 2011 - 13 اسفند 1389 - 06:03:04 به وقت تهران
سجاد 
(۹۰)شيخ الاسلام ابن تيميه (رح) می فرماید: اگر از يهودي‌ها بپرسي که بهترين نسل شما کدام نسل بوده‌اند؟ مي‌گويند: همان‌ها که زمان حضرت موسي علیه السلام را دريافته و در زيرسايه‌ي او تربيت شدند، و اگر از مسيحي‌ها بپرسي مي‌گويند: حواريون عيسي علیه السلام که شرف همراهي با حضرت وي را نصيب شدند، و به همينگونه از پيروان ديگر اديان. اما اگر از يک رافضيِ کور دل بپرسي که بدترين نسل اين امت، کدام نسل بودند؟ مي‌گويد: نسل صحابه؛ چه اين‌که آن‌هارا غاصب، خيانت‌ پيشه، مرتد و حتي پاک‌ترين آن‌هارا به فجيع‌ترين القاب ضداخلاقي مي‌خوانند. تو گويي کار حضرت محمد صلی الله علیه وسلم -که خاتم پيامبران بودند، و ديگر پرونده‌ي رسالت با بعثت ايشان براي هميشه برچيده شد،- هيچ نتيجه‌اي جز شکست و ناکامي نداشته‌است
بخدا رسول اکرم ص موفقترین معلم بشریت بودکه شاگردانی مخلص را تربیت کرد که در مدت کوتاهی توانستند امانت رسول اکرم ص که دین مبارک اسلام است تا به چین وهند واروپا برسانند.
 
پنج شنبه 24 فوريه 2011 - 5 اسفند 1389 - 05:02:48 به وقت تهران
سجاد 
(۹۱)همه ما معتقدیم که هیچ کار خداوند متعال بدون از حکمت نیست
حکمت اینکه خداوند متعال بندگان خود را بیمار میکند ویا به مشکل ومصیبتی مبتلا میکند
بنظر من بزرگترین حکمت این است که خداوند بندگانش را ازمایش وامتحان میکند که ایا بندگان من از خود صبر وبردباری نشان میدهند ویانه
و ایا بندگان من به من رجوع میکنند و ضعف وناتوانی خود را به درگاه من عرض مینمایند یا نه
اگر ما در مصیبت یکی از نزدیکان خود ویا از بزرگان وپیشوایان خود چنان بی صبری از خود نشان بدهیم که خود را برسر وصورت بکوبیم پس این نشان بیصبری ما میشودونفی حکمت میگردد و خداوند ما را از ثواب صابران محروم میکند
عن انس بن مالك رضي الله عنه قال :قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:تنصب الموازين يوم القيامة فيؤتى بأهل الصلاة فيوفون اجورهم بالموازين ويؤتى بأهل الصيام فيوفون اجورهم بالموازين ويؤتى بأهل الحج فيوفون اجورهم بالموازين ويؤتى بأهل البلاء فلا ينصب لهم ميزان ولاينشر لهم ديوان ويصب عليهم الاجر صبا بغير حساب حتى يتمنى اهل العافية انهم لو كانو في الدنيا تقرض اجسامهم بالمقاريض لمايرون لأهل البلاء من فضل
وذلك قوله تعالى:{انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب}
ویا اگر ما در وقت مصیبت وبیماری خداوند متعال را فراموش کنیم و غیر خداوند متعال را بخوانیم پس نفی حکمت میشود وخداوند متعال دوست دارد که بنده او بدرگاهش تضرع و زاری کند وعجز وناتوانی خود را بدرگاهش پیش کند خداوند متعال میگوید ای بندگان من خزانه های هر چیز به دست من است من فقط از شما بندگان یک چیز میخواهم که در ذات مقدس من وجود ندارد و ان عجز وناتوانی است که من دوست دارم که ان را از تو ای بنده من ببینم تو را به این مصیبت وبیماری به این خاطر مبتلا کردم تا یاد من شوی و عاجزانه و با تضرع وزاری مرا ندا دهی وفقط حاجات خود را از من بطلبید.
قال الله تعالى : {أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ }النمل 62

وقال الله تعالى: {وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ }غافر60
 
شنبه 19 فوريه 2011 - 30 بهمن 1389 - 11:02:42 به وقت تهران
سجاد 
(۹۲):الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتى ورضیت لكم الاسلام دینآ : امروز دینتان را برای شما كامل گردانیدم ونعمتم را(منظور نعمت معنوى است كه همانا هدایت بدین اسلام میباشد) برای شما اتمام نمودم واسلام را از جهت دین براى شما پسندیدم .
سبحان الله دین مبارک اسلام کامل گشت بدون اینکه نامی از امامت در قران کریم ذکر شده باشد.
دین مبارک اسلام کامل گشت بدون اینکه نام حضرت علی رض در اذان گفته باشد
دین مبارک اسلام کامل گشت در صورتیکه خداوند خشنودی ورضایش را از اصحاب کرام تاقیامت اعلان نمود.
دین مبارک اسلام کامل گشت بدون اینکه اسلام امر به سب ولعن کسی دستور دهد
دین مبارک اسلام کامل گشت بدون از بنای گنبد وحرم وحسینیه ها
دین مبارک اسلام کامل گشت بدون از عزاداری های محرم وعاشورا وبدون از قمه زنی وسینه زنی
وقتی که دین مبارک اسلام در زمان رسول اکرم ص کامل گشته پس چرا شما اهل تشیع دهها بدعتها را در ان اضافه نمودید
نوشته شده توسط حسینی در دوشنبه نهم خرداد 1390 |
 
یکشنبه 22 مه 2011 - 1 خرداد 1390 - 08:05:07 به وقت تهران
سجاد 
(9۳)در قرن بیست یکم هیچ کس از علمای شیعه تحریف قران را باور ندارد وتمامین بر این باورند که حفاظت قران کریم را خداوند متعال برعهده گرفته که هیچ کس قادر به تحریف و تغییر قران نیست و تمام احادیث و روایاتی را که در کتب شیعه وجود دارند دروغ و بی ارزش میدانند
سوال اینجاست که عالم شیعه محدث نوری کتابی تالیف کرده که او را فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نامگذاری کرده است او در این کتاب کوشیده است که ثابت کند که قران کریم تحریف وتغییر شده است و در این باره دو هزار حدیث و روایات از کتب ومنابع شیعه جمع اوری کرده است وقتی که به یک عقاید فاسدی که شیعیان خودشان هم قبولش ندارند دوهزار حدیث و روایات وجود دارد به دیگر روایات واحادیث شیعه چگونه دل بست و بر انان اعتماد کرد
چگونه اعتماد شما شیعیان بر احادیث و روایات بیش از قران کریم است زیرا که شما امامان را محدث و مفهم قران میدانید وقتی که شما به یک دروغی دو هزار احادیث و روایات داری ما از کجا بدانیم که احادیث و روایت دیگرتان حقیقتا از رسول اکرم ص و امامان هستند یانه در کتب شیعه محال است که شما یک حدیث و روایتی را پیدا کنید وبعد حدیث وروایاتی کاملا ضد وخلاف ان پیدا نکنید واین خود یک دلیلی بزرگ بر بی اعتباری وبی ارزشی احادیث و روایات شیعه است .
قیاس کن زگلستان من بهار مرا
 
جمعه 20 مه 2011 - 30 اردیبهشت 1390 - 09:05:14 به وقت تهران
سجاد 
(9۴)ایه مبارکه : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ
محمد (ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند;
این ایه مبارکه به چند نکته دلالت میکند
1ـ دلالت به کثرت وزیادی صحابه رض را دارد اگر صحابه واقعی فقط همان چهار یا پنج نفری بودند که شیعه اعتقاد دارد باید مظلوم میبودند چنانچه که قبلا در مکه بودند نمیتوانستند برکفار سرسخت باشند
2ـ در میان انها هیچگونه اختلاف و بغض عداوت نبود وهمه با هم دوست و برادر بودند زیرا اختلاف وبغض وعداوت پایه انسان را سست میکند ونمیتواند برکسی سرسخت باشد
3ـ انان از کفر وشرک ونفاق پاک بودند و از کفر وشرک نفاق نفرت داشتند برای همین هم باکفاران سر سختی میکردند
4ـ قوت ونور ایمان در دل داشتند و از کسی خوف ترسی نداشتند و اگر از کافران میترسیدند نمیتوانستند که بر انان سرسختی کنند فرار صحابه در جنگ احد نه از نفاق بود ونه از ترس اگر از نفاق میبود خداوند عالم الغیب انان را مورد بخشش و امرزش قرار نمیداد واگر از ترس میبود انان از چند برابر بودن لشکر کفار ومجهز بودن انان به بهترین سلاح خبر داشتند اماده نبرد با انان نمیشدند فرار صحابه از دستپاچگی بودزیرا که دشمن نا اگاه به انان حمله کرده بود کسانی که اسلحه در دست نداشتند وامادگی دفاع از خود را نداشتند اگر فرار نمیکردند کشته میشدند هرکس موظف به حفظ جان خود است که اگر کسی امادگی مقابله را ندارد باید به حفظ جان خود بکوشد وصحابه ای که امادگی نداشتند هیچ راهی جز فرار نداشتند وان صحابه که مسلح بودند وامادگی داشتند انان با کفار مقابله کردند وفرار نکردند و وقتی که صحابه از دستپاچگی بیرون امدند وارامش خود را یافتند دوباره امدند با کفار مقابله کردند ودشمن راشکست دادند در هر جنگ صحابه یک پیروزی بدست اوردند ودر جنگ احد صحابه رض 2 پیروزی بدست اوردند طعنه شیعیان صفوی بر فرار صحابه نشانه نا انصافی وبی عدالتی انهاست
5ـ این ایه بر صفات نیکو ومورد پسند خداوند متعال از صحابه دلالت میکند وبه ما تعلیم میدهد که به صفات صحابه خود را اراسته کنیم اگر میخواهیم مسلمان واقعی باشیم
 
سه شنبه 17 مه 2011 - 27 اردیبهشت 1390 - 09:05:10 به وقت تهران
سجاد 
(۹۵)دکتر عبدالکریم سروش روشتفکر و متفکر برجسته روز دوشنبه بیست و پنج ژوئیه به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان پاریس در محل آمفی تئاتر دانشگاه سوربن به ایراد سخن پرداخت.
این روشنفکر مسلمان در ادامه سخنرانی خود به ذکر وجوه متمایز شیعه و سنی پرداخت و گفت : تشیع مشترکات زیادی با اهل تسنن دارد اما در اینجا باید به اختصاصات آن توجه نمود. دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد که با آن درجه از غلضت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آنهم در افراد معین نه در همه افراد . در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم. قرآن به وضوح می گوید که پیامبر اسلام خاتم النبیین است اما شیعیان مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند تقریبا مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع مفهوم رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصارا حق پیامبر است.

سروش آنگاه به بیان منابع فقه نزد شیعه و سنی پرداخت و گفت : ابوحنیفیه اعتقاد داشت که کل احادیث صحیح از پیامبر به بیست حدیث نمی رسد و یک دانش فقه به این عظمت بر اساس هفده حدیث از پیامبر و آیات قرآن که آنهم در زمینه های فقهی بسیار محدود هستند بنا نهادند در واقع منبع دیگری وجود نداشت قرآن به علاوه روایات موثق از پیامبر. به همین دلیل فقه اهمیت زیادی پیدا کرد.

اما وضع در شیعیان متفاوت بود و منابع نزد ایشان بسیار نامحدود و بی پایان بود یعنی وقتی از امام حسین، امام جعفر صادق و امام باقر روایتی را می شنیدند یعنی خود پیامبر گفته بود. از نظر شیعیان اما م صادق و سایر ائمه فقها نیستند و رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. البته شیعیان نمی گفتند که امامان شیعه مورد و محل وحی قرار می گیرند ولی تعبیری دیگر بکار می برند و می گویند اینها محدث و مفهم هستند یعنی یک جوری حقایق را به ایشان می فهمانند آن شکلش را نمی گفتند اما اسم وحی هم نمی آوردند برای اینکه متمایز بشوند از پیامبر اما شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر و سخن ایشان همردیف کلام پیامبر و قرآن می باشد. بدلیل آنکه ایشانرا حاملان ولایت الهی می دانند. اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیف قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و ویرا حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حرفی دارند و رأیی دارند و ما هم حرف و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنیفه چنین گفته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان فکر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان دفاع می کنیم.

این یک تفاوت اساسی بین شیعان و اهل سنت است در مسئله ولایت و تعارض آن با مفهوم خاتمیت . این درکی که شیعیان خصوصا الان در این شیعه غلو آمیزی که در ایران هست این درکی که از ولایت دارند واقعا نفی کننده خاتمیت است. در ایران ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد.

تفاوت دیگر مفهوم مهدویت است که دنباله همان امامت و ولایت است. شیعیان اعتقاد دارند یکی از امامانشان همچنان زنده است و به نحوی در کارها حضور دارد. عوام اعتقاد دارند مجتهدین زیر عنایت آن امام غائب هستند و توسط او هدایت می شوند و از خطا نگه داری می شوند حتی اگر کسی به مسند مرجعیت رسید حتما نظر امام غائب با مرجعیت وی بوده است. الان در نزدیکی شهر قم روسنایی است به نام جمکران که بر اساس یک خوابی که کسی دیده و امام زمان گفته که من در آنجا گاهی حضور دارم مسجدی بنا شده است. این مسجد سالها است که محل زیارت شیعیان است پس از انقلاب توجه بی سابقه ای به آن مسجد شد تا حدی که خود قم تحت الشعاع این مسجد قرار گرفته است. چاهی در این مسجد هست که مردم نامه ها و عریضه های خودشان را برای آنکه بدست امام زمان برسد در آن چاه می اندازند، اخیرا شنیدم این چاه پر شده است ، این کار عوام شیعه است. البته وقتی می گویم عوام شیعه ، علمای شیعه را هم جزو همین عوام می شمارم. زیرا اینها هم پیروی عوام می کنند و هم عوام این کارها را از ایشان یاد می گیرند. شما فکر نکنید هرکسی معمم است و روحانی است جزء خواص هست نه اینطور نیست. اینها جزو عوام هستند منتها عوامی که گاهی امر بر خودش مشتبه می شود و گمان می کند عوام نیست و در جهل مرکب است. مرحوم مطهری می گفت روحانیت ما عوامزده است ، بنده معتقدم اینطور نیست ، روحانیت ما عوامزده نیست عوام است. عوامزده یک لغت محترمی است یعنی کسی که خودش عوام نیست ولی گرفتار عوام است در حالیکه عوام گرفتار اینها هستند.

 
سه شنبه 17 مه 2011 - 27 اردیبهشت 1390 - 08:05:47 به وقت تهران
سجاد 
(96) نباید رسول اکرم ص بهترین الگو برای امتش باشد اگر العیاذبالله حرف شیعیان صفوی را باور کنیم که رسول الله با منافقین همنشین وهمراه بوده ودر سفر وحضر ودر جنگ وسلم و درمسجد وبازار با انان همراهی میکرده وکاتب وحی منافقی داشته و العیاذ بالله پیامبر همسر منافق داشته و از منافقین زن گرفته و 2دختر خود رایکی پس از دیگری به یک منافق داده پس الگو بودنش چه شد
پس ما چگونه میتوانیم که ادعا کنیم که رسول مابهترین معلم تمام بشریت است
ای شیعیان صفوی بترسید از روزی که خداوند میفرماید:فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ
عبس:33
اين جهان سرانجام به آخرت خواهد پيوست; پس هنگامى که در صور دميده شود و آن بانگ شديد کرکننده برآيد ،
( 33 ) يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
عبس:34
روزى که آدمى از برادرش مى گريزد ،
( 34 ) وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ
عبس:35
و از مادر و پدرش ،
( 35 ) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ
عبس:36
و از همسر و پسرانش;
( 36 )
 
دوشنبه 16 مه 2011 - 26 اردیبهشت 1390 - 11:05:56 به وقت تهران
سجاد 
۹۷)نظرات فرزندان علي (رض) در باره ی خلفا:

اين حسين بن علي (رض) است كه منزلت أبو بكر و عمر و عثمان را به گونه اي بالا مي برد كه پيروي از سنّت وروش آنها را يكي از شرايط بيعت با معاويه مي داند: « او بايد در زندگي مردم، طبق كتاب خدا و سنت رسول خدا و سيره و روش خلفاي راشدين – و طبق نسخه ديگر، خلفاي صالحين- عمل كند و بر اساس آن حكم نمايد»[21].

و امام زين العابدين، كه قبلا نيز اين روايت را از او آورده ايم وقتی می شنود که: « چند نفر اهل عراق به ابوبكر، عمر و عثمان ناسزا مي گويند ، امام زين العابدين از آنها پرسيد: آيا شما از مهاجرين و انصار هستيد؟ گفتند: نيستيم! گفت: پس من شهادت مي دهم كه از تابعين آنها هم نيستيد كه مي گويند: پروردگارا! ما و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفته اند ، ‌بيامرز و هيچ كينه اي نسبت به مؤمنان در دل ما قرار مده! پس از نزد من برخيزيد و دور شويد»!.[22]

و امّا امام باقر نيز كه چند روايت را قبلاً از او نقل كرده ايم [23] .. امّا در اينجا : طبرسي از امام باقر چنين روايت مي كند :« و لست بمنكر فضل أبي بكر ، و لست بمنكر فضل عمر ، ‌و لكن أبابكر أفضل من عمر ».[24]

« من منكر فضل أبوبكر نيستم ، همچنين فضل عمر را نيز منكر نمي شوم ، ولي أبوبكر از عمر برتر و با فضيلت تر بوده است»..

و باز هم از او روايت شده كه پس از مدح عثمان (رض) چنين فرمود : « و ندا دهنده اي در آن روز ندا سر ميدهد كه : هان ! بدانيد كه عثمان ويارانش از رستگارانند ».[25]

ودر موردامام جعفر صادق (رض) روايت شده است:« مردي از او پرسيد : اي فرزند رسول خدا ! در مورد أبوبكر و عمر چه مي گويي ؟! فرمود « إمامان عادلان قاسطان ، كانا علي الحق ، ‌و ماتا عليه ، فعليهما رحمه الله يوم القيامه !».[26]

« دو أمام عادل و داد گستر بودند . هر دو بر حق بودند و برراه حق هم مردند. پس رحمت خدا – در روز قيامت - بر هر دوی ايشان باد!»..

شيخ كليني، ضمن حديثي طولاني از امام صادق (رض) روايت كرده كه در آن ، منزلت أبوبكر را در زهد و تقوا بين ساير اصحاب نخستين – طبق گواهي سلمان و أبوذر – ثابت مي كند.[27]

علم الهدي نيز از او روايت مي كند :« امام صادق آن دو را دوست مي داشت . و برسر قبرشان مي رفت و بر آن دو – همراه با درود و سلامش بر پيامبر (ص) – درود وسلام مي فرستاد».[28]

امام صادق تنها به دوستي آنها بسنده نكرده ، بلكه به پيروي و موالاتشان امر فرموده است؛ چنانكه أبوبصير – صحابي مشهورش- روايت مي كند: « من نزد أبي عبدالله – عليه السلام- نشسته بودم كه أمّ خالد بر ما وارد شد كه يوسف بن عمر از آمدن او به مجلس ما جلوگيري كرد و اجازه نداد. أبوعبدالله به من گفت : آيا دوست داري سخنش را بشنوي ؟ گفتم :آري ! فرمود: پس به او اجازه دهيد داخل شود! أبوبصير مي گويد : و مرا هم بر روي گليم نشاند و سپس داخل شد و سخن گفت. او زني بو که بسيار بليغ وشيوا سخن می گفت ! از او در بارة أبوبكر و عمر پرسيدكه امام فرمود : آن دو را دوست بدار! آن زن گفت: پس من هرگاه كه پروردگارم را ملاقات كردم ، مي گويم اين تو بودي كه مرا به موالات و دوستي ايشان امر كردي؟! فرمود: آري!».[29]

همچنين از مقام و منزلت عثمان (رض) نزد پيامبر(ص) و اخلاص و وفاداری بی نظيرش سخن گفته، آنجا كه در جريان حديبيه ، پيامبر (ص) او را به نيابت خود به مكّه فرستاد كه بعد شايع گرديد عثمان(ص) كشته شده است! رسول خدا(ص) با شنيدن اين خبر ، دستور داد كه مسلمانان زير درخت رضوان ، با او بيعت كنند تا انتقام خون عثمان(ص) را از مشركين مكّه بگيرند و وفاداري خود را به او – مجدّداً – اعلام نمايند كه در آخر پيامبر(ص) دست راست خود را در دست چپش گذاشت و فرمود: اين هم بيعت عثمان ! و به جاي عثمان،‌ با خودش بيعت كرد! زماني كه عثمان برگشت، رسول خدا (ص) به او گفت: آيا بيت را طواف كردي؟ گفت : چطور ممكن است بيت را طواف كنم در حالي كه رسول خدا آن را طواف نكرده است؟!.. سپس ادامه ی جريان را روايت مي كند».[30]

و مثل همين روايت را مجلسي روايت كرده است :« زماني كه خبر به پيامبر رسيد كه عثمان توسط مشركين كشته شده است ، فرمود: از اينجا تكان نمي خورم تا زماني كه با قاتلين عثمان جنگ نكنم و انتقام خونش را از آنها نگيرم، و به درخت تكيه داد و از مردم براي عثمان بيعت گرفت [31] ... سپس داستان را كامل نقل مي كند ».[32]

اين نظراتِ همان امام ششم است .. كسي كه برادران شيعه مذهبشان را به نام او نامگذاري كرده و شريعت و فقهشان را بر راه ورسم او قرار داده اند! و خود را « جعفري » مي نامند و او در باره ي خلفا چه ميفرمايد و ايشان چه فكر مي كنند !![33]

و اين هم حسن بن علي – ملقّب به حسن عسگري- است كه چنين مي گويد ، در حالي كه واقعة هجرت پيامبر به مدينه را مي نويسد :« رسول خدا (ص) بعد از اين كه از علي خواست تا به جاي او در رختخواب بخوابد ، به أبو بكر فرمود : اي أبوبكر ! آيا راضي هستي كه با من در اين هجرت باشي؟ آيا مي خواهي همانگونه كه من مي خواهم ؟ و آيا مي داني در صورتي كه با من بيايي ، بايستي انواع عذاب را تحمل كني و مرا در آنچه كه بدان دعوت مي كنم كمك نمايي ؟ أبوبكر گفت : اي رسول خدا ! اگر در طول عمر خود ، در راه محبّت تو با شديدترين عذابها زندگي كنم ، برايم دوست داشتني تر از آن است كه از نعمت و خوشي برخوردار باشم ومالك تمام سرزمينهاي پادشاهاني باشم كه مخالف تو ورسالت تو هستند.. و آيا من و همچنين مال و فرزندانم ، غير از آنيم كه فداي تو شويم ؟! رسول خدا فرمود : بدون شك خداوند از قلب تو آگاه است و مي داند آنچه كه بر زبان تو جاري شد ، با قلب تو موافق است و خداوند تو را برايم به منزلة گوش و چشم ، و سر نسبت به بدن ، و روح نسبت به جسم قرار داده است!».[34]

و اين هم زين العابدين (رض) – برادر امام باقر و عموي امام جعفر صادق – است كه بسياري از شيعيان ، او را به خاطر خروجش عليه بني اميه ، امام مي دانند[35] و أبو الفرج اصفهاني از عبدالله بن جرير روايت كرده كه گفت :« من، جعفر بن محمّد ( امام صادق ) را ديدم كه ركاب زيد بن علي را گرفته و لباسش را روي پالان مي گذاشت ».[36]

مي گويد :« گروهي از رؤسا و اشراف كوفه كه با زيد بيعت كرده بودند، روزي نزد او حاضر شدند و به اوگفتند : خداوند تو را رحمت كند ! در حقّ أبو بكر و عمر چه مي گويي؟ گفت: جز خير و خوبي درباره ايشان ،چيزي نمي گويم و چيزي جز خير هم ، از اهل بيتم نشنيده ام . به هيچ كدام از ما و غير ما ، ظلم نكرده اند و هر دو به كتاب خدا و سنّت رسولش عمل كردند».[37]

- و اين هم سلمان فارسي است كه شيعيان مي گويند :« سلمان محمّدي »، و او كسي است كه پيامبر (ص) در باره اش فرمود : « إن سلمان منا اهل البيت».[38] و باز هم مي گويند :« همگي مردم غير از سلمان و أبوذر و مقداد ، بعد از پيامبر مرتد شدند!».[39] و علي در بارة او فرمود :« سلمان، دروازه ي خدا در زمين است! هر كس او را بشناسد، مؤمن است و هر كس او را منكر شود كافر است !».[40]

اوست كه در باره ی أبوبكر (رض) مي گويد:« إن رسول الله كان يقول في صحابته : ما سبقكم أبوبكر بصوم ولا صلاه، ولكن بشيء وقر في قلبه ».[41]

« همانا رسول خدا در بارة اصحابش فرمود : أبو بكر به خاطر نماز وروزه اش از شما پيشي نگرفته است ، بلكه به خاطر چيزي است كه در قلبش جاي دارد ».

... و دهها روايت ديگر ...

اما اگر به چند نكتة ديگر – كه همه را همچون مطالب فوق، از منابع برادران شيعه روايت كرده ايم – توجّه كنيم ، قطعاً برآن خواهيم شد كه بسیاری از افراطی ها و تکفیری های شيعه، همگي برخلاف حضرت علي (رض) و فرزندانش قدم برداشته و بر مي دارند!.

همكاري خلفا در:

ازدواج حضرت علي با حضرت فاطمه:

در اكثر كتب شيعه ، ‌جريان خواستگاري علي(رض) از فاطمه – رضي الله عنها- و نقش أبوبكر و عمر و عثمان را در اين رابطه آورده اند.. همگي نقل كرده اند كه اين أبو بكر وعمر بوده اند كه ازدواج با فاطمه را به علي پيشنهاد كردند و او را وادار وتشجيع كردند كه به خواستگاري فاطمه برود.[42]

در روايت آمده است :« زماني كه أبوبكر، سخناني در همين رابطه با علي گفت ، علي گريه كرد و گفت : ولي من از فقر و تنگدستي شرم ميكنم؛ به همين جهت نمي توانم آن را اظهار نمايم ..در اين وقت ، عمر و أبو بكر با اصرار زياد وبا تسلّي دادن در رابطه با فقر و تنگدستي و اطمينان دادن در كمك ومساعدتش ، او را راضي و تشجيع كردند تا به خواستگاري فاطمه نزد پيامبر (ص) برود ... زماني كه علي خواستگاري نمود و جواب مثبت شنيد ، با خوشحالي زياد بيرون آمد و خود مي گويد : بلا فاصله نزد أبوبكر و عمر رفتم ، به من گفتند :چه شد؟! پس گفتم : رسول خدا (ص) دخترش فاطمه را به ازدواج من در آورد !...پس آن دو بسيار خوشحال شدند و همراه من به مسجد برگشتند ( ففرحا بذلك فرحا شديدا ورجعا الي المسجد )[43] ... سپس پيامبر (ص) أبوبكر و عمر و عثمان را براي شاهد بودن در عقدشان ، فرا خواند و گفت: « من دخترم فاطمه را به ازدواج علي پسر أبو طالب در آوردم و شما را بر اين امر ، شاهد و گواه مي گيرم ».[44]

در روايت ديگری آمده است كه به أنس فرمود: اي أنس ! جبرئيل به من امر كرد كه فاطمه را به ازدواج علي درآورم ، پس برو دنبال أبوبكر و عمر و عثمان و طلحة و زبير و چند نفر هم از انصار ! أنس مي گويد : رفتم و آنها را دعوت كردم . زماني كه جمع شدند ،‌رسول خدا (ص) بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: من شما را شاهد مي گيرم كه فاطمه را به ازدواج علي بر 400 مثقال نقره در آورده ام».[45] آنگاه هر كدام از آنها ، در تهيّة جهيزيّه براي فاطمه به علي كمك كردند .. چنانچه آورده اند : « علي زره اش را نزد عثمان برد تا از او بخرد . عثمان به علي گفت : زره را براي خودت نگه دار و چهار صد درهم نيز به او بخشيد . علي مي گويد :« أقبلت إلي رسول الله (ص) فطرحت الدرع و الدراهم بين يديه و أخبرته بما كان من أمر عثمان فدعا له بخير...»؛ « نزد پيامبر(ص) رفتم و زره و درهمها را در مقابلش گذاشتم و كار عثمان و هديه اش را برايش بازگو كردم ، پس پيامبر برايش دعاي خير كرد».[46]

« پيامبر (ص)، أبوبكر را وكيل خريداري اسباب ازدواج فاطمه كرد و فرمود: اين را بگير و براي فاطمه، لباس و اثاث منزل بخر ! و عمار بن ياسر وچند نفر ديگر را با أبوبكر روانه كرد و به بازار رسيدند ، هر كس چيزي را نزد أبوبكر مي آورد ، اگر آن را خوب مي ديد، مي خريد واگر خوب نمي ديد ، مي گفت : آن را برگردانيد! پس از پايان خريدشان، أبوبكر بعضي از كالاها را خود حمل كرد و بقيه را ، اصحابي كه با او بودند، حمل كردند».[47]

إبن عبّاس(رض) نيز در بارة عثمان(رض) مي گويد:« رحمت خدا بر عثمان باد كه سوگند به خدا ! گرامي ترين مردم و برترين نيكوكاران بود. بسيار نماز تهجّد مي گذارد و سحرخيز بود. هرگاه از آتش ذكري مي شد ، ‌بسيار اشك مي ريخت. براي هر كار خيري، پيشقدم و در بخشش جلوتر از همه بود. دوست داشتني و با وفا وتأمين كننده مخارج جيش العسرة [48] بود».[49]

همانگونه که از اين روايات بر مي آيد ، بر خلاف باورافراطی ها ، همه اصحاب دوستدار وغمخوار هم بوده اند.. شادمانی يكي از آنها ، قطعاً خوشحالي ديگر دوستانش را به دنبال داشت و برعكس .

يعقوبي مورخ شيعي آورده است :« زماني كه حسن از فاطمه – عليها السلام – متولّد شد ، أبوبكر او را در آغوش مي گرفت ، با او بازي مي كرد و مي گفت : او شبيه پيامبر است و هيچ شباهتي به علي ندارد! فاطمه نيز همين سخن را مي گفت ».[50]

پيوند خلفاء با علي و خانواده اش ،‌ به حدّي بود كه همسر أبوبكر (رض) – اسماء دختر عميس – همان كسي بود كه موقع بيماري فاطمه – آنگاه كه در بستر مرگ بود – از او پرستاري مي كرد[51] و فاطمه ، وصيّتهايش را در مورد كفن و دفن و تشييع جنازه اش ، به او نمود و أسماء هم بدان عمل كرد.[52]

او بود كه تا آخرين نفس بر بالينش نشسته بود و همان كسي بود كه علي را از وفات فاطمه آگاه ساخت ».[53] او بود كه همراه با حضرت علي فاطمه را غسل دادند.[54]

أبوبكر و عمر(رض) نيز – برخلاف باورهای رايج غلاة – دايماً از احوال فاطمه جويا مي شدند همانگونه که آورده اند :« فاطمه مريض شد و علي عليه السّلام نمازهاي پنجگانه اش را در مسجد به پا مي داشت . زماني كه از نماز فازغ مي شد ، أبوبكر و عمر به او مي گفتند: حال دختر رسول خدا (ص) چطور است؟».[55]

و باز آورده اند :« زماني كه فاطمه وفات يافت ، گريه ی مردان و زنان ، مدينه را گرفت ، و دهشت مردم همچون روز وفات پيامبر(ص) بود. أبوبكر و عمر نزد علي آمدند و به او تعزيت و تسليت گفتند و سفارش كردند: اي أبا الحسن ! در نماز خواندن بر دختر رسول خدا (ص) بر ما پيشي نگير!».[56]

غلاة و تكفيري هاي شيعه بر آنند – و دايماً تلاش مي كنند – كه ثابت كنند ، علي (رض) و فرزندانش از روي تقيّه خلفا را ستوده و تمام رفتارشان با ايشان ، بر خلاف ميل باطني ايشان بوده و توريه و پنهان كاري مي كرده اند![57].. براي پاسخ به اين موضوع – يعني تقيّه – به چند نكتة ديگر اشاره مي كنيم:

- بيعت علي (رض) با خلفا :

درباره اين واقعيّت كه علي(رض) – و ساير اهل بيت پيامبر (ص) – با خلفاي پيشين ازخود بيعت كرده اند ، هيچ شك وترديدي نيست؛ همانگونه که حضرت علي در مورد بيعت با خلفا چنين مي فرمليد:

« فمشيت عند ذلك إلي أبي بكر ، فبايعته و نهضت في تلك الأحداث ...فلما احتضر بعث إلي عمر فولاه فسمعنا و اطعنا و بايعنا و ناصحنا ...».[58]

« پس در آن هنگام به طرف أبوبكر رفتم و با او بيعت كردم و در آن حوادث ، به همراه او قيام كردم ... زماني كه أبوبكر به حالت احتضار رسيد ، ولايت را به عمر سپرد و ما شنيديم و اطاعت كرديم و بيعت نموديم و خير خواهي نشان داديم »..

شيخ طوسي نيز از علي(رض) روايت كرده است:« زماني كه در جمع شكست خوردگان جمل فرمود:« فبايعت أبابكر كما بايعتموه فوفيت له بيعته...فبايعتم عثمان فبايعته و أنا جالس في بيتي ، ثم أتيتموني غير داع لكم و لا مستكره لأحد منكم ، فبايعتموني كما بايعتم أبابكر و عمر و عثمان ، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبي بكر و عمر و عثمان ببيعتهم منكم ببيعتي؟».[59]

« پس با أبوبكر بيعت كردم ، همانگونه كه شما بيعت كرديد ... با عمر نيز بيعت كردم ، همانگونه كه بيعت كرديد و در بيعت با او ، وفادار بودم ...سپس با عثمان بيعت كرديد ، من هم با او بيعت كردم ، و در حالي كه در خانه ام نشسته بودم ، به طرف من آمديد در حالي كه من از شما نخواسته بودم و كسي را هم به آن مجبور نساخته بودم ؛ پس با من هم بيعت كرديد ، همانطور كه با أبوبكر و عمر و عثمان بيعت نموديد . بنا بر اين چه چيز شما را وادار كرد كه در بيعت با أبوبكر و عمر و عثمان باوفاتر از بيعت با من باشيد؟»..

امّا ببينيم ، معني« بيعت» وپيامدهای آن چيست؟!.. « بيعت؛ آن است كه شخصي دست خود را در دست ديگري بگذارد ، به اين معني كه او را بر خود رهبرو متولّي قبول كندو طاعتش را بر خويش واجب بشمارد».[60]

امّا ببينيم خود علي(رض) در بارة بيعت چه نظري دارد! او در ابتداي خلافتش ، خطاب به كساني كه با وي بيعت كردند، فرمود:

« و اما حقي عليكم الوفاء بالبيعة و النصيحة في المشهد و المغيب و الإجابة حين أدعوكم و الطاعة حين آمركم».[61]

و امّا حقي كه من بر شما دارم ، وفاء و باقي ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستي و خير خواهي در نهان و آشكار و اجابت من ، زماني كه شما را دعوت مي كنم و اطاعت و پيروي از من ، به آنچه كه به شما دستور مي دهم»..

پس بنا به فرمايش علي(رض) ، اقتضاي بيعت ، همان اجابت و حرف شنوي بر اساس اخلاص و دوستي و خير خواهي است ، چه در نهان و چه در آشكار .. كسي كه به اين واقعيت غير قابل انكار – خالصانه – بينديشد، عظمت و بزرگواري خلفاي پيشين برايش روشن مي شود؛ زيرا بيعت علي با آنها ، به معني اطاعت از ايشان بر اساس دوستي و اخلاص در حضور و غيابشان بوده و هيچ ريا و تقيّه اي در بين نبوده ، و بلكه كاملاً مخلصانه بوده است ..

امّا افراطي ها معتقدند كه علي (رض) از روي تقيّه و اينكه چون بدون يار وياور بوده ، با آنها بيعت كرده و اين از روي مصلحت بوده است ! چنانچه رواياتي از علي نقل مي كنند كه از قول پيامبر(ص) مي فرمايد: « تقيّه از دين خداست و كسي كه تقيّه ندارد ، دين ندارد !»[62] و يا تيجاني روايتي از امام صادق نقل كرده است :« تقيّه ، دين من و دين پدران من است . كسي كه تقيّه ندارد ،دين ندارد!».[63]

در حالي كه، مي بينيم علي(رض) – طبق سخنانش – در همه حال با خلفا يكرنگ بوده است.. توريه و تقيّه براي شخصي همچون علي(رض) كه سخنانش براي مردم حجّت و گواه است ، بعيد و محال است ؛‌زيرا موجب مي شود كه مردم ، حق و باطل ، يا تمجيد و سرزنش را با هم اشتباه گرفته و از هم تشخيص ندهند .. او خود «تقيّه» را عامل گمنامي و ذلّت و خواري مي داند؛ چنانچه در شكايت از ياران خود مي فرمايد :

« و بقي رجال غضّ أبصارهم ذكر المراجع و أراق دموعهم خوف المحشر ، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع ، و ساكت معكوم ، و داع مخلص ، و ثكلان مرجع، قد أخملتهم التقية ، و شملتهم الذلة، فهم بحر أجاج ، أفواههم ضامزة، و قلوبهم قرحة، قد وعظوا حتي ملّوا ، و قهروا حتي ذلّوا ، ‌و قتلوا حتي قلّوا ».[64]

« ومرداني چند باقي مانده اند كه ياد روز قيامت ، چشمهايشان را (از لذّات دنيا) پوشانده است ، و از بيم آن روز ، اشكشان جاري است. پس بعضي از آنها ( بر اثر مشاهدة كارهاي ناشايست مردم، از ميانشان ) رانده و فرار كرده اند ، و جمعي ترسناك و خوار ، و برخي خاموش و دهان بسته مانده اند ( كه نمي توانند حق را آشكار سازند ) و بعضي از روي اخلاص و راستي ( و بدون پنهانكاري، مردم را به حق ) دعوت مي كنند ، و گروهي اندوهگين و رنجورند و تقيّه و پنهانكاري ، ايشان را گمراه كرده و ذلّت و خواري آنان را فرا گرفته ، پس ايشان در درياي شور فرو رفته ، دهانشان بسته و دلشان زخم داراست ، و مردم را پند داده تا جايي كه ملول و رنجيده شدند و بر اثر مغلوبيّت ، ذليل و خوار شده و كشته شدند تا اينكه كم شدند»..

همچنين مي فرمايد :« لا يجد عبد طعم الإيمان حتي يترك الكذب هزله و جده »؛[65] «هيچ بنده اي طعم ايمان را نمي چشد تا زماني كه دروغ را- چه شوخي و چه جدّي- ترك كند»..

همچنين در نهج البلاغه مي فرمايد : « الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرك علي الكذب حيث ينفعك »؛ « ايمان آن است كه صدق و راستي را در پيش گيري اگر چه به تو ضرر برساند ويا برايت منفعت داشته باشد »..

و نيز مي فرمايد :« ما كَذبتُ و لا كُذبتُ و لا ضلَلـتُ ولا ضُلّ بي».[66]

« هرگز دروغ نگفته ام و به دروغ هم وادار نشده ام ، و گمراه نشده و كسي هم بوسيلة من گمراه نگشته است »..

نشان مي دهد كه علي (رض) – ابداً – در وصف كسي ، سخني به دروغ نگفته و كسي يا چيزي هم او را وادار به سخناني دروغ ننموده است .. همچنين مي فرمايد : هرگز گمراه نشده ام و كسي را هم – با كار و رفتار وسخنانم – گمراه نكرده ام .. بنا بر اين واضح است كه بيعت و همراهي علي با خلفا و – همانگونه كه خواهيم آورد – نماز پشت سرشان ،كاري مخلصانه و كاملاً داوطلبانه بوده است ..

و اينكه مي گويند : علي بدون يار و ياور بوده نيز ، صحيح نيست ؛ زيرا علي اي كه ما مي شناسيم ، هرگز تن به ظلم و ستم نداده است؛ چنانچه خود بارها و بارها و در جاهاي مختلف ، با سخنان متنوّعي در اين مورد سخن گفته كه همگي در نهج البلاغه مندرج است ؛ مثلاً مي فرمايد:

« و لعمري ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغي من إذهان و لا إيهان».[67]

« به جان خودم سوگند! در جنگيدن با كسي كه با حق مخالفت كرده و در راه ضلالت و گمراهي قدم نهاده است ، مسامحه و سستي نمي كنم»..

و يا در جريان بيعت با أبوبكر(رض) مي گويد :« الذليل عندي عزيز حتي آخذ الحق له ، و القوي عندي ضعيف حتي آخذ الحق منه ... فنظرت في أمري فإذا طاعتي قد سبقت بيعتي».[68]

« ذليل و ستمديده نزد من عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه حقّش را از ظالم بستانم ، و قوي و ستمگر نزد من ناتوان و ضعيف است تا زماني كه حق مظلوم را از او بگيرم ...بنا براين ، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروي بر من واجب است . همانا در بيعت(با أبوبكر) پيشي گرفتم »..

پس زماني كه علي با خلفا بيعت و از آنها اطاعت و پيروي کرد ، و دايما همراهيشان نموده، بر كساني كه خود را پيروان امير المومنين علي (رض) و فرزندانش مي دانند،‌ واجب است آن اطاعت و دوستي و يكرنگي را تأييد و تأكيد كنند؛ زيرا محال است علي (رض) با شخصي بيعت كند و اطاعت از او را بر خود واجب بداند كه آن شخص، ظالم ، غاصب و خيانتكارو تصرفاتش ظالمانه و باطل باشد!.

همكاري و همراهي علي (رض) و فرزندانش با خلفا:

زماني كه حضرت علي با خلفا- رضي الله عنهم- بيعت كرده، در واقع امامت آنها را – در حضور و غيابشان- پذيرفته است و نه تنها با آنها دشمني نكرده بلكه در تمام امور، مستشاري مطمئن و بازويي اجرايي براي خلفا بوده است.. و در امر همكاري و مشاركت با خلفا در تصميم گيريها، از تمام صحابه ديگر پيشروتر و مقدم تر بوده است؛ چنانچه شيخ مفيد، ابواب خاصي را در كتابش به موضوع« قضاوتهاي امير المؤمنين در زمان خلافت ابوبكر و عمر» اختصاص داده است.[69]

علي(رض) در زمان خلافت ابوبكر، متولي و عهده دار اموال فيء و خمس غنائم بود. سپس به حضرت حسن و بعد به حضرت حسين، و سپس به حسن بن حسن، و آنگاه به دست زيد بن حسن سپرده شد.[70]

علي (رض) همواره- در حضورشان، وزير و در غيابشان، جانشينشان بود؛ چنانچه در زمان خلافت ابوبكر (رض) خود به همراه حسن و حسين و ديگر اهل بيت ، در جنگ مرتدين تحت فرماندهيش، او را همراهي كردند و غنايم و هداياي جنگي و جاريه ها را از او قبول و دريافت نمودند؛ چنانچه ابوبكر، كنيزي به نام «ام حبيبه بنت ربيعه» را – كه او را «صهباء» مي ناميدند- كه در جنگ عين التمر، ‌به فرماندهي خالد بن وليد به اسارت گرفته شده بود،‌ به علي هديه داد و دو فرزند به نامهاي عمر و رقيه از آن زاده شدند.[71]

ابوبكر (رض) همچنين ، خوله بنت جعفر ابن قيس كه در جنگ يمامه – جنگ با مرتدين- به اسارت گرفته شد، به علي(رض) بخشيد و بهترين فرزندش بعد از حسنين،‌ محمد بن حنفيّه از او زاده شد.[72]

در زمان خلافت عمر (رض) نيز چنين كردند و چنانچه آورده اند :« حسن بن علي تحت فرماندهي عمر بن خطاب و توجيهات و ارشاداتش ، در لشگري كه براي جنگ با ايرانيان تدارك ديده بود شركت كرد ... و آورده اند اين حسن بوده كه با توجيهات عمر ، اصفهان را فتح كرد».[73]

و يا – چنانكه تواريخ آورده اند – علي (رض) ، سه بار جانشين عمر(رض) در غيابش بوده است:« در سال 15 هجري زماني كه عمر بن خطاب مي خواست به شام و فلسطين برود ، با ديگر اصحاب (همچون هميشه) مشورت كرد كه علي – عليه السّلام- او را از اين كار( همچون زماني كه مي خواست به روم و ايران برود ) منع نمود و به او فرمود : از اينجا خارج نشو ! همانا تو داري به طرف دشمني درنده و وحشي مي روي ! عمر گفت : من قبل از مرگ عبّاس بن عبدالمطّلب ، بر دشمن پيشي مي گيرم . شما اگر عبّاس را از دست بدهيد، شرّ ، ‌شما را در هم مي كوبد و شما پراكنده مي شويد ، همانگونه كه طناب از هم باز مي شود ! پس عمر شخصاً‌ به فلسطين مي رود و علي – عليه السّلام- به جانشيني او در مدينه باقي مي ماند ».[74]

در سال 14 هجري نيز ، زماني كه عمر (رض) خواست به جنگ عراق برود .. و در سال 17 هجري نيز ، زماني كه به ايله رفت، در غيابش جانشين او بود .[75]

و به همين دليل بود كه علي(رض) – زماني كه خواستند با او بيعت كنند – فرمود:« و أنا لكم وزيراً خير لكم مني أميرا»؛[76]

« واگر من وزير شما باشم ،‌ بهتر از اين است كه امير باشم»..

حضرت علي و فرزندانش رضی الله عنهم ، از حضرت عمر (رض) نيز هدايا و غنايم جنگي دريافت مي كردند ؛ چنانچه عمر (رض) ، در جنگ با ايرانيان ، شهر بانو دختر يزد گرد ساساني را به حسين (رض) بخشيد كه تنها باقيماندة واقعة كربلا – زين العابدين – از او زاده شد.[77]

و در زمان خلافت عثمان نيز، همينطور.. چنانچه بسياري از اهل بيت ، مسؤوليتهايي كه عثمان (رض) بدانها سپرده بود ، قبول مي كردند.. مثلاً إبن عبّاس در سال 35 هجري از طرف او ، امير حج مي شود ،[78]و باز هم ، همو در جنگهايي كه در سال 26هجري در آفريقا به وقوع پيوست ، شركت داشت.[79] و در جنگهاي برقه و طرابلس و آفريقا ، حسن و حسين ، و پسر عموي شان عبدالله بن جعفر، و پسر عموي پيامبر و پدرشان عبدالله بن عبّاس ، همگي به دستور عثمان (رض) تحت فرماندهي عبدالله بن أبي سرح شركت داشتند .[80] و باز هم همانها، در جنگهاي خراسان و طبرستان و گرگان، تحت فرماندهي سعيد بن عاص شركت داشتند و ديگر غزوات و معركه ها [81]..

و همچون سابق ، هدايا و غنايم جنگي را از او قبول مي كردند؛ چنانچه «ممقاني» از علي بن موسي الرضا – امام هشتم – روايت كرده :« زماني كه عبدالله بن عامر بن كريز، خراسان را فتح كرد ، دختر پادشاه عجم را به اسارت گرفت و آن را نزد عثمان بن عفان آورد. پس او را به حسن بخشيد و تا زماني كه وفات يافت، نزد حسن بود».[82]

آورده اند :« علي (رض) اوّلين كسي بود كه از او – زماني كه مردم بر او شوريدند – دفاع نمود و سپس دو فرزندش و برادر زاده اش عبدالله بن جعفر و غلامش قنبر را براي دفاع از او در منزلش باقي گذاشت».[83] و بعد از اينكه با دست و زبان از او دفاع طولاني كرد و ديد ديگر فايده اي ندارد ، كنار كشيد»؛[84] به طوري كه خود مي گويد :« والله لقد دفعت عنه حتي خشيت أن أكون آثما»؛[85] « به خدا قسم ! آن قدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار شوم!»..

تمام اين شواهد ، بيانگر اين حقيقت است كه علي (رض) و فرزندانش ، آنها را بر حق مي دانستند و بر امامت و ولايتشان ، مهرتآييد مي گذاشتند.. با آنها مشورت و تحكيم خويشاوندي مي كردند .. و از طرفي هم ، با معاويه و پسرش يزيد- با آن همه قدرتي كه داشتند – جنگيدند و جنگ را تا شهادتشان ادامه دادند و حق را هرگز رها نكردند.. علي(رض) و فرزندانش، هيچگاه آنها را تنها نگذاشتند و از آنها – و ساير اصحاب رسول خدا (ص) – جدا نگشتند ، و همانگونه كه قرآن به آنها اشاره مي كند :« رحماء بينهم » و «أذلة علي المؤمنين »، دلسوز و يار و ياور همديگر بودند ..

چطور ممكن است ،‌ علي (رض) خود را از رفقايش جدا كند ،‌در حاليكه- بارها و بارها – زنگ خطر تفرقة مسلمانان را مي نواخت و شديداً هشدار مي داد ؛ چنانچه مي فرمايد:« ألزموا السواد الأعظم فإن يد الله علي الجماعه و إياكم و الفرقه فإن الشاذ من الناس للشيطان كما أن الشاذ من الغنم للذئب ، ألا من دعا إلي هذا الشعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه».[86]

« از سواد أعظم ( و جماعت بيشتر مسلمانان ) پيروي كنيد ؛ زيرا دست خدا بر جماعت (مسلمانان) است،‌ و از مخالفت و جدايي (از جماعت ) حذر كنيد كه جدا شده و تنها مانده از مردم ، نصيب شيطان مي شود ، همانگونه كه گوسفند جدا شده و باقي مانده از گله ، ‌نصيب گرگ مي شود . پس آگاه باشيد كه هر كس به اين شعار (يعني جدايي از مسلمانان ) دعوت كند ، او را بكشيد ، حتي ( اگر من باشم و) زير اين عمّامة من باشد!».



اقتداي حضرت علي(رض) به خلفا در نمازهايش:

علي (رض) همچنين نمازهاي پنجگانه اش را پشت سر خلفا مي خوانده است ؛[87] چنانچه شيخ حرّ عاملي مي گويد:« قد أنكح رسول الله معهم و صلّي علي عليه السلام وراءهم».[88]

« رسول خدا (ص) با آنها (يعني خلفا) مناكحت نموده و علي به امامت آنها و پشت سرشان نماز خوانده است».. شيخ طوسي نيز مي گويد :« در اين ( يعني اقتداي علي به آنها در نمازش) هيچ شكي نيست و بر ما كاملاً آشكار است».[89]

اگر كسي با خلوص نيّت به اين حقيقت بنگرد كه علي(رض) – با آن همه بزرگواري و فضيلتش – پشت سر خلفا نماز خوانده و آنها را به عنوان امام خود – چه در امور سياسي و چه در امور ديني – قبول فرموده، بايد به فضيلت و بزرگواري خلفا اذعان نمايد .[90]

آيا غلاة و افراطي ها ‌اين لياقت را دارند كه علي (رض) در نمازش به آنها اقتدا كند؟! در حاليكه علي (رض) با اين كارش، آن لياقت و شايستگي را براي خلفا به اثبات رسانده است.. آيا اين نيز – به قول بعضي ازافراطي ها – مي تواند تقيّه به حساب بيايد؟ جوابش را از سيّد عبد الحسين شرف الدين – از علماي مشهور شيعه- مي شنويم كه در كتابش « أجوبه مسائل موسي جار الله » آورده است:

« أما صلاته وراء أبي بكر و عمر فليست تقية، ‌إذ حاشا للإمام أن يجعل عبادته تقية، ‌و يجوز للشيعي أن يقتدي بالسني».[91]

« اما نماز امام،‌ پشت سر أبوبكر و عمر از راه تقيّه نبود؛ زيرا امام دور تر از آن است كه عبادتش را به طور تقيّه انجام دهد. بنا براين جايز است كه شيعي در نمازش به سنّي اقتدا كند »..

حال به فرض محال، اينكه علي (رض) در دوران خلافتشان – زماني كه خلفا زنده بودند- با همگي شان از راه تقيّه رفتار نموده باشد و كارهايش را قبلاً به دلخواه خود انجام نداده باشد ، پس چرا بعد از شهادت يا وفاتشان ، نظرات و اقداماتش نسبت به آنها فرق نكرد! مگر از مرده ی آنها هم مي ترسيد؟!

باري! علي(رض) بارها و بارها بعد از خلافت هر خليفه اي – در خلوت و ملأ عام – از آنها تمجيد و ستايش كرده است.. تمام اينها يك طرف ، و مصاهرات و فاميلي بين آنها و نيز نامگذاري فرزندانش به نامهاي خلفا، طرف ديگر!

مصاهرت و پيوندهاي خويشاوندي بين خلفا و ائمه :

بين خانوادة پيامبر(ص) و هر چهار خليفه، پيوند و رابطة خويشاوندي محكمي بر قرار بود؛ ‌به گونه اي كه عايشه – رضي الله عنها- دختر أبوبكر ، همسر پيامبر(ص) بود.. سپس حفصه – رضي الله عنها- دختر عمر(رض) را به نكاح خويش در آورد[92].. و از طرفي دخترش فاطمه – رضي الله عنها- را به ازدواج علي(رض) در آورد كه چهار فرزند از آنها به جاي ماندند: « حسن» ، «حسين»،‌ «ام كلثوم» و «زينب».. همچنين دختر ديگرش ، رقيّه – رضي الله عنها- را به نكاح عثمان‌ (رض) در مي آورد كه نتيجه اش فرزند پسري به نام عبدالله بود كه در سنّ هفت سالگي در اثر زخم شديدي كه از منقار خروس به چشمش اصابت كرد، ‌وفات يافت.. و چون رقيّه نيز در سال دوم هجري در مدينه وفات يافت،‌ پيامبر(ص) دختر ديگرش ، ام كلثوم – رضي الله عنها- را به همسري اش در آورد و چون ام كلثوم نيز پس از چندي از دنيا رفت ، پيامبر (ص) فرمود :« اگر دختر ديگري داشتم ، باز به عثمان مي دادم‌»، [93] و لذا ملقّب به «ذوالنورين» گرديد.[94]

در واقع پيامبر(ص) داماد أبوبكر و عمر مي باشد..و علي و عثمان نيز ، داماد پيامبر (ص) ميباشند.[95]

و امّا خود علي (رض) نيز، دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر(رض) در آورده كه صاحب نوه اي به نام «زيد» از ازدواج عمر و ام كلثوم شده است.[96]

همچنين زماني كه جعفربن أبي طالب – برادر علي(رض) – به شهادت رسيد، همسرش أسماءبنت عميس، به ازدواج أبوبكر در مي آيد كه نتيجة آن ، پسري به نام «محمّد بن أبي بكر » مي باشد كه علي (رض) او را بعدها به ولايت مصر منصوب مي كند. زماني كه أبوبكر(رض) وفات مي يابد، علي (رض) همسرش را به نكاح خود در مي آورد و فرزندي به نام «يحيي» از او متولد مي شود.[97]

همچنانكه در خطبة 67 نهج البلاغه آمده است ، محمّد فرزند أبوبكر(رض)، ‌مورد علاقة فراوان علي(رض) بود و در كنار فرزندان خود ،‌ او را بزرگ كرد و به هنگام خلافتش ، او را به زمامداري مصر منصوب نمود. وقتي دو دختر يزدگرد را به مدينه آوردند، عمر (رض) يكي را به عقد حسين و ديگري را به عقد محمّد پسر أبوبكر درآورد. حسين از شهربانو، « زين العابدين» را صاحب شد، و محمّدبن أبي بكر نيز از همسرش ، صاحب پسري به نام قاسم گشت و بنا بر اين ،‌آن دو ، ‌پسر خالة هم بودند[98] .. قاسم نيز بعدها با دختر عموي خود «أسماء» - دختر عبدالرحمن بن أبي بكر- ازدواج كرد و از وي دختري به نام«أم فروه» به دنيا آورد كه همسر امام باقر و مادر امام صادق گرديد و از اين جهت امام صادق (رض) فرمود:« ولدني أبوبكر مرتين! »؛[99]« أبوبكر از دو جهت جدّ من است !»..

و قرابت ديگر – كه تمام اهل انصاب و تواريخ آورده اند- ازدواج حسين بن علي (رض) با حفصه دختر عبدالرحمن بن أبي بكر ، نوه أبوبكر (رض) است كه پس از شهادت حسين ، با عبدالله بن زبير ازدواج كرد..

همچنين ام كلثوم ،‌دختر جعفربن أبي طالب (رض) همسر أبان ، پسر عثمان بن عفّان بود.[100] و سكينه دختر حسين (رض) و نوه علي(رض) ، همسر زيد، ‌پسر عمرو بن عثمان- نوه عثمان(رض)- بود كه بعد از وفات شوهرش، از او ارث برد. [101]

همچنين نوه دوم علي (رض) – فاطمه دختر ديگر حسين(رض) – همسر نوه ديگر عثمان(رض) عبدالله بن عمروبن عثمان بود كه بعد از وفات حسن نوه علي(رض) – پسر حسن بن علي- با او ازدواج كرد و فرزندي به نام محمّد آورد.[102]

همچنين نوة حسين بن علي (رض) – أم قاسم دختر حسن مثني- همسر نوة ديگر عثمان (رض) - مروان پسر أبان بن عثمان- بود كه او هم پسري به نام محمّد بن مروان به دنيا آورد.[103]

آيا اين مصاهرات و پيوند هاي خويشاوندي ، ‌همگي دليل بر رضايت و دوستي و برادري بين خلفا و علي (رض) و فرزندانش نيست ؟! اگر چنين نبوده ، چرا بعد از وفات خلفا اين پيوندها و مصاهرات ، همچنان بين فرزندانشان ادامه داشت؟!..

نامگذاري فرزندان علي(رض) به نامهاي خلفا:

مسلّم است ، هر انساني، ‌نام نيكو و داراي معاني خوب، ‌و يا نام اشخاص مورد علاقه اش را براي فرزندانش انتخاب مي كند ؛ مثلاً اكثر شيعيان نام ائمه را براي فرزندانشان بر مي گزينند كه نشانة علاقه و ابراز محبّت بديشان است ..زماني كه به منابع شيعه نگاه مي كنيم ، ‌مي بينيم كه خود ائمه نيز ، نام خلفا و ام المؤمنين عايشه را براي فرزندان خود انتخاب نموده و بدين وسيله ، محبّت و علاقة خود را نسبت به آنان – حتّي پس از وفاتشان نيز – عملاً نشان داده اند! .

نام سه تن از فرزندان علي (رض) ، أبوبكر ، عمر و عثمان بوده است كه همگي ‌همراه برادرن ديگر خود ، حسين ، أبو الفضل و جعفر،‌ در واقعه كربلا به شهادت رسيدند[104] .. امّا مي بينيم كه از آنها به خاطر نامشان – با اينكه همه آنان از كربلاء و شهدايش سخن مي گويند – هيچ نامي برده نمي شود!!.

نام دو تن از فرزندان حسن بن علي (رض)، ‌أبوبكر و عمر بوده است كه أبوبكر نيز، ‌همراه عموهايش در كربلاء به شهادت مي رسد[105].. امّا از او نيز – تنها به خاطر نامش – نامي برده نمي شود!! .

نام دو تن از فرزندان حسين بن علي (رض) نيز ، أبوبكر و عمر بوده است كه آن دو نيز همراه با پدر و عموها و برادرانشان ، در همان واقعة كربلا به شهادت مي رسند[106] .. امّا باز هم به خاطر نامشان ، از آنها ذكري به ميان نمي آيد !!.

نام دو تن از فرزندان علي بن حسين (رض) – ملقّب به زين العابدين كه يكي از كنيه هاي او نيز «أبو بكر» بوده است [107] - عمر و عايشه بوده است.[108]

نام سه تن از فرزندان موسي بن جعفر (رض) – ملقب به كاظم – أبوبكر و عمر و عايشه بوده است.[109]

نام يكي از كنيه هاي علي بن موسي (رض) – ملقّب به رضا – أبوبكر بوده است .[110]

نام يكي از فرزندان علي بن محمّد – ملقّب به هادي - عايشه بوده است.[111]

... و موارد ديگر[112] ...

نتيجه اي كه مي توان گرفت، اين است كه بر خلاف باورهاي رايج بين افراطي ها و تكفيري هاي شيعه – كه معتقدند علي(رض) و شيعيانش از خلفا و يا احياناً از ديگر صحابه ناراضي بوده و بين آنها كينه و دشمنی وجود داشته – قطعاٌ هيچگونه كدورتي ميان آنان وجود نداشته است ...

منابع:


[21] جلاء العيون، شيخ مجلسي، ج1، ص 393، چاپ تهران- منتهي الآمال،‌ شيخ عباس قمي، ج2،‌ص 212 چاپ ايران- الفصول المهمه في معرفه أحوال الأئمه، ابن صباغ، ص 163 چاپ تهران.

[22] كشف الغمه في معرفه الأئمه ، اربلي،‌ج2، ص 78،‌چاپ تبريز.

[23] روايت تذهيب شمشير با طلا و همراهي أبوبكر با پيامبر(ص) در غار.

[24] الإحتجاج ، طبرسي ، ص230 ، چاپ كربلا ، تحت عنوان « احتجاج أبي جعفر بن علي الثاني في الأنواع الشتي من علوم الدينيه».

[25] فروع كافي ، كليني ، ج8 ، ص 209.

[26] إحقاق الحق ، قاضي نور الله شوشتري ، ج1 ، ص 16 ، چاپ مصر .

[27] فروع كافي ، كتاب المعيشه، ج5، ص68.

[28] الشافي، سيّد مرتضي علم الهدي ، ص238- شرح نهج البلاغه، ج4، ص140، چاپ بيروت.

[29] روضة كافي ،كليني،ج8 ، ص101، چاپ ايران تحت عنوان « حديث أبي بصير مع المرأه» و عبارت آن :« فقال لها: توليهما ! قالت: فأقول لربي إذا لقيته: إنك أمرتني بولايتهما؟ قال: نعم! »..

[30] روضة كافي ، كليني ، ج8، ص325و326- اسلام شناسي ، شريعتي، ص243.

[31] در همين جا بود كه اين آيات نازل گشتند:« لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجره..» و « إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم».. ( الفتح /8 و 10) .

[32] حياه القلوب ، مجلسي ، ج2 ، ص424، چاپ تهران.

[33] بيشتر كتبشان ، مملو از تلعين و تكفير و توهين به خلفا و امهّات المؤمنين است.. تنها به عنوان نمونه ، يك مورد را – كه نسبت به سايرين ، قابل ذكر است – باز گو مي كنيم؛ « عايشه چهل دينار از خيانت خودش جمع كرد !!».. ( مشارق أنوار اليقين ، إبن رجب البرسي، ص86).

[34] تفسير الحسن العسگري ، ص164و165، چاپ ايران.

[35] الإرشاد، شيخ مفيد ، ص268، تحت عنوان « ذكر إخوه امام باقر».

[36] مقاتل الطالبين ، اصفهاني ، ص29، چاپ بيروت .

[37] ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر معروف به لسان الملك ، ج2، ص590 ، تحت عنوان «احوال امام زين العابدين».

38رجال الكشي ، ص18و20 ، چاپ كربلا .

[39] روضة كافي ، ج8 ، ص245.

[40] رجال الكشي ، ص 70.

[41] مجالس المؤمنين، شوشتري،ص89.

[42] الأمالي ، شيخ طوسي، ج1،ص38.

[43] جلاء العيون ، مجلسي ، ج1، ص 169، 176، چاپ تهران – مناقب ، إبن شهرآشوب مازندراني، ج2، ص20، تحت عنوان « تزويج فاطمه با علي»، چاپ هند.

[44] مناقب ، خوارزمي ،‌ص251و252- كشف الغمه ، أربلي ، ج1، ص358، چاپ تبريز، - جلاءالعيون ، مجلسي ، ج1، ص 184- بحار الأنوار ، مجلسي، ج1، ص38و39.

[45] كشف الغمه، ج1،‌ص 348و349- بحارالأنوار، ج1، ص47و48.

[46] جلاء العيون ، مجلسي، فصل تزويج امير المؤمنين و فاطمه ، ص103و104- بحار الأنوار ، ج43، ص93و119و130- الأمالي، ج1ص39- كشف الغمه، ج1،ص359و471تا484- مناقب، خوارزمي، فصل20، ص252و253.

[47] الأمالي ، ج1، ص39- مناقب إبن شهرآشوب، ج2،ص20- جلاء العيون، ج1،ص176، چاپ كتابفروشي اسلامية تهران.

[48] منظور سپاه تبوك بود كه در آن لحظات سخت ، تمام دارايي خود را براي تجهيز آن بخشيد.

[49] تاريخ المسعودي شيعي ، ج3،‌ص51، چاپ مصر – ناسخ التواريخ ، ميرزا محمّد تقي خان سپهر، ج5 ، ص144، چاپ تهران.

[50] تاريخ يعقوبي ،‌ج2، ص117.

[51] الأمالي، طوسي، ج1،ص107.

[52] الأمالي ، طوسي، ج1،ص107- جلاء العيون ، مجلسي، ص235و242.

[53] جلاء العيون، ص237.

[54] كشف الغمه ،ج1،ص504.

[55] كتاب سليم بن قيس ، ص353.

[56] همان،ص255.

[57] « تقيّه از تهمتها و بلكه از ستمهاي بزرگي است كه افراطي هاي شيعه در حقّ ائمّه روا داشته و مي دارند كه صدها حكم بر خلاف آنچه كه خدا نازل فرموده به نامشان ساخته و پرداخته اند ، در حاليكه از آن بيزارند!‌ آنها هر جا حكمي از ائمّه را موافق آرزو و سليقة خويش نبينند ، آن را حمل بر تقيّه مي كنند و به ائمّه مي چسبانند!.

[58] الغارات ثقفي ، ص302- مستدرك نهج البلاغه ، شيخ كاشف الغطاء ، چاپ لبنان ، ص 119و 120- همچنين با كمي تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فيض الإسلام – منار الهدي ، علي بحراني ، ص373- ناسخ التواريخ ، ج3 ، ص532 .

[59] الأمالي ، شيخ طوسي، ج2، ص121، چاپ نجف .

[60] قاموس قرآن ، سيّد علي اكبر قريشي ، ج1، ص254.

[61] نهج البلاغه ، شرح فيض الإسلام ، خطبة 34.

[62] كتاب سليم بن قيس، ص367، چاپ ايران.

[63] همراه با راستگويان ، تيجاني ، ترجمة مهري ، ص337.

[64] نهج البلاغه، شرح فيض ، جزء1، كلام32.

[65] أصول كافي ،كليني، باب الكذب .

[66] نهج البلاغه ، شرح فيض، كلام 176.

[67] همان ، كلام24.

[68] همان ، كلام37.

[69] نگاه شود به «الارشاد» مفيد ، فصل«قضايا امير المؤمنين في إمارة أبي بكر» ، ص107، و فصل ««قضايا امير المؤمنين في إماره عمر بن الخطاب»، ص109، چاپ ايران- همچنين رجوع شود به تاريخ يعقوبي شيعي، ج2 ، ص132 تا 138 و 158، تحت عنوان«عزم أبي بكر»، همچنين ص 151و152.

[70] نهج البلاغه، ‌شرح إبن أبي الحديد،‌ج4، ص118.

[71] همان، ج2،‌ص118- الارشاد، شيخ مفيد،‌ص 186- عمده الطالب في انساب آل أبي طالب، إبن عنبه، ص 361، چاپ نجف.

[72] عمده اطالب، فصل 3،‌ص352- حق اليقين ،‌مجلسي، ص213.

[73] تتمه المنتهي ، عباس قمي ، ص390 ، چاپ ايران .

[74] شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج2 ، جزء8 ، ص370.

[75] البدايه و النهايه ، ج7 ،ص35و55 ، چاپ بيروت – الطبري، ‌ج4، ص83 و159.

[76] نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام ، جزء2، كلام 91، شرح صبحي صالح ، ص136.

[77] بحار الأنوار ، شيخ مجلسي، ج45،ص329- عمده الطالب في أنساب أبي طالب ، إبن عنبه،‌فصل، ص192، تحت عنوان « عقب الحسين» - اصول كافي ،كليني، ج1، ص467- ناسخ التواريخ ، ميرزا محمّد تقي سپهر ، ج10،ص3و4.

[78] تاريخ يعقوبي، ج2، ص176.

[79] كامل بن أثير ،ج3،‌ص45.

[80] تاريخ إبن خلدون، ج2،ص103.

[81] همة تواريخ ذكر كرده اند.

[82] تنقيح المقال في علم الرجال، ممقاني ، ج3،ص80 ، چاپ تهران .

[83] شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد، ج10، ص581 ، چاپ قديم ايران.

[84] همان ، تحت« بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر» - شرح إبن ميثم بحراني ، ج4،ص354، چاپ تهران.

[85] نهج البلاغه ، شرح فيض، خطبة 240، شرح إبن أبي الحديد، ج3،ص286.

[86] نهج البلاغه ،‌شرح فيض الإسلام ، جزء 2، كلام 127.

[87] الإحتجاج، طبرسي، ص53- كتاب سليم بن قيس، ص253- مرآه العقول ، ‌مجلسي،‌ص388، چاپ ايران .

[88] وسائل الشيعه ، كتاب الصلاه ، ص534.

[89] تلخيص الشافي ، ص354، چاپ ايران.

[90] البته اين رفتار تنها به علي (رض) اختصاص نداشته ، بلكه ديگر فرزندانش نيز با خلفاي وقت ،‌ نماز مي گزارده اند ، چنانچه در منابع شيعه و از جمله « وسائل الشيعه» آمده است .

[91] نقل از «مشعل اتّحاد»، ‌تأليف محمّد رضا حكيمي و بي آزار شيرازي، ص26.

[92] وسائل الشيعه ، كتاب الصلاه ، ص534.

[93] منهاج السنّه ، إبن تيمه ، ج4- سبل السلام ، محمّد بن اسماعيل صنعاني، ج1 ، ص48.

[94] مجالس المؤمنين ، قاضي نور الله شوشتري ( ملقّب به شهيد ثالث )، ص85- نهج البلاغه،‌شرح فيض الإسلام ،‌كلام 164- قرب الأسناد ،‌حميري ،‌ص6و7- منتهي الآمال ، ‌قمي ، ج1 ،‌ص108- تنقيح الرجال ، ممقاني، ج3، ص73- أميرالمؤمنين ، محمد جواد مغنيه ، ص256، تحت عنوان علي در عهد عثمان- اسلام شناسي، شريعتي ، ص172.

[95] در اين مورد نگاه شود به «حياه القلوب » ، مجلسي، ج2، باب51 ، ص588.

[96] فروغ كافي ، كتاب الطلاق، ج6،ص115- الإستبصار، طوسي، أبواب العدّه، باب المتوفي عنها زوجها، ج3، ص353- تهذيب الأحكام ، كتاب الميراث ، ج9، ص262- حقيقه الشيعه، ‌مقدس اردبيلي، ص277، چاپ تهران، مجالس المؤمنين شوشتري، ص76و 82 و 85- منتهي الآمال، شيخ عباس قمي ، ج1، ص186، فصل6 ، تحت عنوان «ذكر أولاد أميرالمؤمنين» ، چاپ قديم ايران.

[97] مجالس المؤمنين ، شوشتري ، مجلس چهارم – الإرشاد ، مفيد ،‌ص186.

[98] الإرشاد ، شيخ مفيد، ص253- منتهي الآمال، قمي، ج2،ص3- جلاء العيون، ‌مجلسي،‌ص673و 674.

[99] كشف الغمه، ج2،‌ص120و147و 155و161- عمده الطالب،‌ص195- مشعل اتّحاد ،‌بي آزار شيرازي ،‌ص27.

[100] المعارف ، ابن قتيبه دينوري،‌ص86.

[101] همان، ص94- نسب قريش ، ‌زبيري ، ج4، ‌ص120- طبقات ،‌إبن سعد، ج6، ص349- جمهره أنساب العرب ، إبن حزم، ج1، ص86.

[102] مقاتل الطالبين ، أبو الفرج إصفهاني ، ص202- ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر، ج6، ص534- نسب قريش، ج4، ص114 – المعارف، ص93- طبقات، ج8 ، ص348.

[103] نسب قريش ،‌ج2، ص53 – جمهره أنساب قريش، ج1، ص85 – كتاب المحبر، ‌بغدادي، ص438.



[104] الإرشاد ، شيخ مفيد ،‌ص186، باب «ذكر أولاد أمير المؤمنين و عددهم و أسماءهم»- كشف الغمه ، أربلي ، ج1، ص440 و 575 و ج2، ص64- منتهي الآمال ، شيخ عباس قمي ،‌ج1، ص262 و 382- مقاتل الطالبين ، اصفهاني ، ص83 و 84 و 142 – جلاء العيون، مجلسي،‌ص570 و 582 ،‌ذكر «من قتل مع الحسين بكربلاء» - تاريخ يعقوبي ،‌ج2،‌ص213- الفصول المهمه،‌شيخ حرّ عاملي ، ص143،‌ منشورات الأعلمي تهران – عمده الطالب ، إبن عنبه،‌ ص356و361 ،‌چاپ نجف- تحفه الأحباب ، عباس قمي،‌ص 251و 252 .

[105] الإرشاد ، ص194 – منتهي الآمال ، ج1،‌ص229و 240و 250 – مقاتل الطالبين ، ص87- تاريخ يعقوبي،‌ج2،‌ص228 – عمده الطالب،‌ص81 – الفصول المهمه ، ص166 – جلاءالعيون ، ص582 .

[106] التنبيه و الإشراف ، مسعودي شيعي ، ص 263 – جلاء العيون ،مجلسي، ص582.

[107] كشف الغمه ، ج2، ص74.

[108] الإرشاد ، ص261 – كشف الغمه ، ج2 ، ص 90 و 105 – منتهي الآمال ، ج 2، ص43 و 622 – عمده الطالب ، ص194 – الفصول المهمه ، ص 209 .

[109] الأرشاد، ص302 و303 – منتهي الآمال ،‌ج2، ص824 – كشف الغمه ، ج2 ، ج2،‌ص 216 و 217 و 237 – الفصول المهمه،‌ص 242 .

[110] مقاتل الطالبين ،‌ص 561 و 562 .

[111] همان ، ص334 – الفصول المهمّه ، حرّ عاملي ، ص283 .

[112] بسياري از نوادگان و نتيجه هاي ايشان نيز ،‌ به نامهاي خلفا نامگذاري شده اند .. در اين مورد مي توان به « كشف الغمه في معرفه الأئمه» تأليف أربلي و نيز « مقاتل الطالبين » تأليف اصفهاني رجوع شود.

http://www.salahadin.net/wahdatislamy.htm
 
یکشنبه 15 مه 2011 - 25 اردیبهشت 1390 - 11:05:52 به وقت تهران
سجاد 
(۹۸)نظرات حضرت علي (رض) در بارة خلفا:

.. بعد ازکشته شدن محمّد بن أبي بكر ، علي(رض) به يارانش در مصر نامه اي نوشت كه در آن ، أبوبكر و عمر (رض) را اين چنين مي ستايد:

« فمشيت عند ذلك إلي أبي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و كانت كلمة الله هي العليا ولو كره الكافرون ، فتولي أبوبكر تلك الأمور فيسر وسدد، و قارب في الأمر و اقتصد ، فصحبته مناصحا وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدا، فلما احتضر بعث إلي عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و تولي عمر الأمر و كان مرضيَ السيرة ميمون النقيبة».[1]

« پس در همان هنگام ( يعني ارتداد عده ای ازمردم بعد از پيامبر(ص) ) ، نزد أبوبكر رفتم وبا اوبيعت كردم و برای حل و فصل آن حوادث او را همراهی نمودم تا باطل از ميان رفت و نام و گفتار خدا بالاترو برتر ماند ، هر چند بر خلاف ميل كافران باشد. پس أبوبكر ، زمام امور را بدست گرفت و در جاي خود ، آسانگيری و به جاي خود شدّت عمل نشان داد و امور را به خوبي پيش برد و درستي و راستي پيشه كرد و ميانه رو بود. پس با أبوبكر از راه خير خواهي مصاحبت و همراهی كردم و در آنچه خدا را فرمان مي بُرد، با كوشش تمام اطاعت نمودم . زماني كه به حال احتضار رسيد، ولايت وحكومت را به عمر سپرد و ما بيعت كرديم و اطاعت نموده و خير خواهي نشان داديم ، و عمر زمامداري را به عهده گرفت (و خليفه شد) در حالي كه سيرت و عملکرد او پسنديده و نفس او مبارك و وجودش پر بركت بود»..

و در نامه ای ديگر كه توسّط « قيس بن سعد بن عباده» فرماندار مصر ، به اهل مصر مي نويسد :
« ...أن الله بعث محمّدا إليهم فعلّمهم الكتاب و الحكمة و السنة و الفرائض ، و أدّبهم لكيما يهتدوا ، و جمعهم لكيما لا يتفرقوا ، و زكاهم لكيما يتطهروا ، فلما قضي من ذلك عليه قبضه الله إليه فعليه صلوات الله و سلامه و رحمته و رضوانه أنه حميد مجيد .ثم إن المسلمين من بعده استخلفوا امرأين منهم صالحين عملا بالكتاب و أحسنا السيره و لم يتعديا السنة ثم توفاهما الله فرحمهما الله».[2]

« ... همانا خداوند ، محمّد را به سويشان بر انگيخت و به آنها كتاب وحكمت و سنّت و واجبات را ياد داد و آنها را تربيت كرد تا هدايت شوند ، و آنان را جمع كرد تا متفرّق و گروه گروه نشوند ، و آنها را تزكيه نمود تا اينكه پاك شدند . زماني كه رسالتش را به پايان رسانيد ، خداوند او را به جهان ديگر برد و درود وسلام و رحمت ورضوان خدا بر او باد، كه براستي او شايسته ستودن و صاحب عزت و عظمت است. سپس مسلمانان بعد از او ، دو مرد صالح از خودشان را به خلافت برگزيدند كه هر دو به كتاب خدا عمل كردند ، بسيار نيكو سيرت بودند و از سنّت (پيامبر) منحرف نشدند و آنگاه خداوند هردوي آنان را ميراند كه رحمت خداوند بر هردوی ايشان باد!»..

و در نامه اي به معاويه مي نويسد:
« و كان أفضلهم في الإسلام كما زعمت و أنصحهم لله و رسوله الخليفة الصديق و خليفة الفاروق و لعمري إن مكانهما في الإسلام لعظيم و إن المصاب بهما لجرح في الإسلام شديد فيرحمهما الله و جزاهما بأحسن ما عملا».[3]

« در اسلام- همانگونه كه مي پنداري – از همه افضل و بهتر و با خدا و رسولش مخلص تر، أبوبكر صديق و عمر فاروق هستند و به جان خودم سوگند كه مرتبة آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ايشان ، به اسلام صدمة شديدي رسيده است . خداوند هردو را رحمت كند و پاداش نيك به آنها دهد»..

و در مورد أبوبكر مي فرمايد :

« فاختار المسلمون بعده رجلا منهم ، فقارب وسدد بحسب استطاعته علي خوف و جد».[4]

« پس مسلمانان بعد از او ( يعني پيامبر ) مردي از خودشان را برگزيدند كه به اندازة توانايي اش با مراقبت و كوشش تمام، راه صداقت و راستي را در پيش گرفت و امور را به درستي به پيش برد »..

و امّا جواب اينكه : چرا مسلمانان أبوبكر(رض) را انتخاب كردند ، از زبان علي (رض) بشنويم كه فرمود:

« و إنا نري أبابكر أحق الناس بها ، أنه لصاحب الغار و ثاني اثنين ، وإنا لنعرف له سنه ،‌و لقد أمره رسول الله بالصلاة و هو حيّ».[5]

« همانا أبوبكر شايسته ترين مردم به آن (يعني خلافت) مي بينيم ؛ زيرا او يار غارپيامبر و همدمش بوده و ما مي دانيم كه برايش سنِّي است (و از همة ما بزرگتر و ريش سفيدتر است ) و رسول خدا نيز به او أمر كرد كه امام جماعت مردم شود، در حالي كه خود زنده بود »..

- زماني كه مردم با أبوبكر بيعت كردند ،‌أبوسفيان نزد علي(رض) رفت و به او گفت:

« دليلي ندارد كه امر زمامداري مسلمانان ، به دست كوچكترين طايفة قريش (تيْم ،‌طايفة أبوبكر) بيفتد! ‌به خدا سوگند ! اگر بخواهي با او مقابله نمايي شهر را عليه او از سواران مسلّح و مردان جنگي پر مي كنم!‌ اي أبوالحسن ! دستت را بده تا با تو بيعت كنم!»..

علي (رض) چنين جواب فرمود که:« تو نسبت به اسلام سابقة ماجرا جويي داري، ‌و از اين پيشنهاد نيز ، جز فتنه انگيزي هدف ديگري نداري‌! ‌ما به سواره وپيادة تو احتياجي نداريم و اگر أبوبكر را شايستة اين كار نمي ديديم ، او را در اين امر آزاد نمي گذاشتيم».[6]

زماني كه أبوبكر(رض) ، عمر(رض) را به خلافت بعد از خود پيشنهاد كرد ، گروهي اعتراض كردند؛ كه علي (رض) در ‌آن هنگام به طلحه (رض) فرمود: « اگر أبوبكر كسي غيراز عمر را به خلافت برگزيند ، ما راضي نمي شويم و ازاو اطاعت نمي كنيم ».[7]

اينگونه سخنان –يعني اينكه حضرت علي (رض) ‌خلفا را شايسته ترين مردم براي خلافت دانسته – بارها و بارها از زبان او گفته شده و در كتب شيعه نيز ، ثبت شده است.

همانگونه که طوسي از جعفربن محمّد و او از پدرش روايت مي كند كه :

« مردي از قريش نزد اميرالمؤمنين – عليه السلام- آمد و گفت : از تو شنيدم كه چند لحظه پيش در خطبه ات گفتي : پروردگارا ! ما را اصلاح فرما به آنچه خلفاي راشدين را نسبت به آن اصلاح فرمودي ! منظورت چه كساني هستند ؟ فرمود:

« حبيباي ، و عمّاك أبوبكر و عمر ، إماما الهدي ، و شيخا الإسلام ، و رجلا قريش ، و المقتدي بهما بعد رسول الله(ص) ، من اقتدي بهما عصم، و من اتبع آثارهما هدي إلي صراط المستقيم ».[8]

« دوستان و برادران محبوبم ، عموهايت أبوبكر و عمر، دو امام هدايت، دو بزرگوار اسلام، دو راد مرد قريش ، دو نفري كه بعد از رسول خدا (ص) مردم به آنها اقتدا كردند ، و هر كس به آنها پيرویكرد، (از گمراهي و تفرقه ) مصون و محفوظ ماند و هر كس راه و رسم ايشان را در ييش گرفت ، به راه راست هدايت گرديد»..

و باز در همان كتاب –از «احتجاج» طبرسي روايت كرده كه حضرت علي فرمود:

« ما با پيامبر (ص) بر روي كوه حراء بوديم كه کوه به يک باره لرزيد ، رسول خدا فرمود : سرِ جايت باش اي كوه ! زيرا كسي غير از پيامبر وصديق (أبوبكر) و شهيد (عمر) بر روي تو نيست »!![9]

- علم الهدي نبز چنين روايت مي كند : « علي – عليه السلام- در خطبه اش فرمود : بهترين امّت بعد از پيامبرشان ، أبوبكر و عمر است» و در بعضي روايات آمده است كه اين جمله را زماني فرمود كه ديد مردي به أبوبكر وعمر دشنام و ناسزا مي گويد او را نزد خود خواند و مجازات نمود ومورد عتاب قرارش داد !».[10]

يا در توصيف عمر (رض) مي فرمايد:

- « لله درّ عمر ! فقد قوم الأود و داوي العمد و أقام السنة و خلف الفتنة ذهب النقي الثوب قليل العيب أصاب خيرها و سبق شرها أدي إلي طاعته و اتقاه بحقه».[11]

«خوشا به سعادت عمر كه كجي ها را راست نمود و معايب را درمان كرد و سنّت پيامبر را بر پاداشت و فتنه وتبهكاريها راپشت سر گذاشت ودر زمانش فتنه اي رخ نداد. پاك وكم عيب از دنيا رفت و از شرّ آن در امان ماند. طاعت خدا را به جاي آورد و آنچنانكه سزاوار بود از خدا ترسيد و پرهيزگاري نمود »..

يا در جايي ديگر ، باز هم در توصيف عمر (رض) مي فرمايد:

« و وليهم وال فأقام و استقام حتي ضرب الدين بجرانه ». [12]

« و عمر بعد از أبوبكر فرمانرواي مردم شد (وبه خلافت نشست ) ، پس (امر خلافت واحكام الهي را ) به پا داشت و (برآن) ايستادگي نمود ( واز مسيرش خارج نشد ) تا اين كه دين قرار گرفت »..

و درپاسخ مشورت عمر (رض) مبني بر رفتنش به جنگ روميان ، او را از رفتن منع مي كند و مرجع و ياور و پناهگاه مسلمانانش مي داند :

« إنك متي تسر إلي العدو بنفسك فتلقهم فتنكب لا تكن للمسلمين كانفه دون أقصي بلادهم ليس بعدك مرجع يرجعون إليه ، فابعث إليهم رجلا محاربا... فإن أظهره الله فذاك ما تحب و إن تكن الأخري كنت ردءا للناس و مثابة للمسلمين ». [13]

« همانا اگر خودت شخصاً به جنگ دشمن ( يعني روميان ) بروي وشكست بخوري ، براي مسلمانان در دورترين نقاط سرزمينشان پناهي نمي ماند و پس از تو هم ، هيچ مرجعي نيست كه (مشكلات واختلافات مردم ) به سويش ارجاع داده شوند، پس خود درمدينه بمان و ( به جاي خود ) مرد جنگ آزموده اي بفرست و به فرماندهي بگمار و خودت از نظر نظامي به آنها خط بده ! پس اگر خداوند، مسلمانان را پيروز گردانيد ، خواسته ات برآورده شده واگر طور ديگری شد ، خودت پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهي بود».

بار ديگر ، در مشورتش با عمر (رض) از رفتنش به جنگ با ايرانيان جلوگيري مي كند و طي سخناني ، او را قيّم وسرپرست مسلمانان ، عامل وحدت ايشان ، قطب آسياب و مركز ثقل حكومت اسلامي مي خواند:

« إن هذا الأمر لم يكن نصره و لا خذلانه بكثرة و لا بقلة و هو دين الله الذي أظهره و جنده الذي أعده و أمده حتي بلغ ما بلغ و طلع حيثما طلع و نحن علي مولود من الله و الله منجز وعده وناصر جنده و مكان القيم بالأمر مكان النظام من الخزر يجمعه و يضمه ...فكن قطبا واستدر الرحي بالعرب ، واصلهم دونك نار الحرب ، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها و أقطارها ...إن الأعاجم إن ينظروا إليك غدا يقولوا : هذا أصل العرب ، فإذا اقتطعموه استرحتم... و إنما كنا نقاتل بالنصر و المعونة».[14]

« پيروزي وشكست اين امر ، (از همان ابتدا) به انبوهي و كمي (لشگر) نبوده است و اين دين خداست كه آن را (تا كنون) پيروزي داده و لشگر خداست كه آنها را مهيّا ساخته وكمك فرموده تا آن كه به مرتبه اي كه بايد برسد ، رسيده ودرخشيده تا جايي كه بايد بدرخشد ، و ما در انتظار وعده ی خداونديم و خداوند به وعده ی خود وفا كرده و لشگرش را ياري فرموده است ، و جايگاه قيّم امور و زمامدار مسلمانان (كه تو هستي) مانند رشتة مهره است كه آنرا گرد مي آورد و به هم پيوند مي دهد ! پس اگر رشته پاره شود ، مهره ها از هم جدا شده و پراكنده مي شوند ، به گونه اي كه ديگر جمع نخواهند شد ! ( يعني اگر تو كه خليفه هستي كشته شوي ، مسلمانان همه پراكنده و متفرّق مي شوند ). اگر چه امروز تعداد اعراب ( نسبت به ايرانيان ) اندك است ، امّا به سبب دين اسلام بسيارند، و به جهت اجتماع ويكپارچگي ( كه نفاق ودو رويي در آن راه ندارد ) غلبه دارند. پس تو همانند قطب وميخ آسياب ( ساكن و برقرار ) باش! و آسياب (جنگ) را بوسيلة عرب بگردان و آنان را به آتش جنگ در آورده و خود به جنگ نرو ؛ زيرا اگر تو از زمين ( يعني مدينه ) بيرون بروي ، عرب از اطراف و نواحي آن ( فرصت را غنيمت شمرده و ) عهد با تو را شكسته و فساد وتبهكاري به بار مي آورند تا جايي كه حفظ و نگهباني از مرزها كه در پشت سر گذاشته اي ، نزد تو از رفتن به جنگ ( با ايرانيان ) مهمتر مي گردد و ايرانيها تو را ببينند مي گويند : اين امام و پيشواي عرب است ( كه جز او، پيشواي ديگري ندارند ) ، پس اگر او را بكشيد ، استراحت خواهيد كرد و آسوده مي شويد ! و اين انديشه ، حرص و طمعشان را بر كشتن ونابود كردن تو ، سخت تر وزيادتر مي گرداند ، وامّا آنچه تو راجع به آمدن ايرانيها به جنگ مسلمانان يادآوري نمودي ، پس خداوند سبحان از آمدنشان بيشتر از تو كراهت دارد و او تواناتر است به برطرف كردن آنچه را كه از آن كراهت دارد ( و به آن راضي نيست ) و امّا آنچه راجع به كثرت و زيادي تعداد ايشان ذكر كردي ، ( آن هم باكي نيست ؛ زيرا ) پيش از اين ( در زمان پيامبر ) به بسياري لشگر ، جنگ نمي كرديم ، بلكه به كمك و ياري خداوند متعال مي جنگيديم »..

علي (رض) ، هرگز با روش وسيرت عمر (رض) مخالفت نكرده است ؛ چنانچه دينوري مورخ شيعي روايت مي كند:

« زماني كه علي – عليه السلام – به كوفه آمد ، مردم به او گفتند : اي اميرالمؤمنين ! آيا در قصر منزل مي كني ؟! فرمود: خير! من هيچ احتياجي به كاخ وقصر ندارم ؛ زيرا عمربن خطاب ، آن را دوست نداشت ، امّا در يك خانة فراخ وجادار ، منزل مي كنم . سپس به مسجد اعظم كوفه رفت و دو ركعت نماز گزارد و آنگاه در منزل دلخواهش فرود آمد ».[15]

زماني كه به خلافت رسيد ، و گروهي در بارة فدك با او سخن گفتند ، فرمود:

« إني لأستحيي من الله أن أردّ شيئا منع منه أبوبكر و أمضاه عمر!».[16]

« به راستي من از خدا شرم مي كنم كه چيزي را برگردانم كه أبوبكر از آن منع كرد و عمر نيز همان كار را اجرا وقطعي نمود !»..

روايت شده: « زماني كه عمر غسل داده شد و كفن گرديد ، علي – عليه السلام – وارد شد و بر جنازه اش ايستاد وفرمود:

« ما علي الأرض أحد أحب إليّ أن ألقي الله بصحيفته من هذا المسجي بين أظهركم ».[17]

«هيچ كس بر روي زمين در بين شما ، به اندازة اين مكفون ( يعني عمر (رض)) برايم دوست داشتني تر نيست كه (دوست دارم ) خدا را با نامة اعمال ( نيك ) اش ملاقات كند »..

اين روايت در كتب اهل سنّت نيز آمده است؛ چنانكه حاكم در « المستدرك » خود، ذهبي در «التلخيص » خود، امام احمد در «مسند» خود ، إبن سعد در«طبقات» خود ، و مثل آن را بخاري و مسلم در «صحيح» شان آورده اند..

از علي و فرزندانش حسن وحسين – رضي الله عنهم – روايت كرده اند كه پيامبر (ص) فرموده است:

« إن أبابكر مني بمنزله السمع و إن عمر مني بمنزله البصر وإن عثمان بمنزله فؤاد ».[18]

« همانا أبوبكر برايم ، به منزله ي گوشهايم، عمر به منزله ي چشمانم، وعثمان به منزله ي قلب و عقل من است»..

علي (رض) طي سخنانش با عثمان (رض) – زماني كه مردم از او خواستند تا نزد عثمان برود – ايمان وقرابت و مصاحبتش را با پيامبر (ص) ياد آوري مي كند و ضمن اينكه از رفتار أبوبكر وعمر ، اظهار رضايت كامل مي كند ، و اعمال نيكشان را برايش ياد آور مي شود ، مي گويد : علم وشناخت تو همچون علم وشناخت ماست . سبقت تو در اسلام همچون سبقت ماست :

« فدخل عليه فقال : إن الناس ورائي و قد استفسروني بينك و بينهم ، والله ما أدري ما أقول لك ! ما أعرف شيئا تجهله ، و لا أدلك علي أمر لاتعرفه ، إنك لتعلم ما نعلم . ما سبقنا إلي شيء فنخبرك عنه ، و لا خلونا بشيء فنبلغكه ، و قد رأيت كما رأينا ، و سمعت كما سمعنا ، و صحبت رسول الله (ص) كما صحبنا ، و ما إبن أبي قحافه و لا إبن خطاب بأولي بالعمل منك ، و أنت أقرب إلي رسول الله (ص) وشيجة رحم منها و قد نلت من صهره ما لم ينالا. فالله الله في نفسك ! فإنك والله ما تبصر من عمي ،‌و لا تعلم من جهل ».[19]

« پس علي بر عثمان وارد شد و گفت : مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود وتو سفير قرار داده اند . سوگند به خدا ! نمي دانم به تو چه بگويم ! مطلبي را كه تو از آن بي اطّلاع باشي ، سراغ ندارم . تو آنچه را كه ما مي دانيم ميداني . ما به چيزي سبقت وپيشي نگرفته ايم كه تو را از آن آگاه سازيم ، و چيزي را در پنهان نيافته ايم كه آن را به تو ابلاغ كنيم و همانگونه كه ما ديديم ، تو هم ديده اي و همانگونه كه ما شنيديم ، تو هم شنيده اي ، و همانگونه كه ما مصاحب و همنشين پيامبر (ص) بوديم تو نيز بودي . فرزند أبو قحافه (أبوبكر) و فرزند خطاب (عمر) در انجام كارهاي نيك از تو سزاوارتر نبودند ( چرا آنها در امر خلافت موفّق تر از تو در آمدند ؟!). تو بر رسول خدا (ص) از نظر پيوندخويشاوندي از آن دو نزديكتري . تو از لحاظ دامادي پيامبر (ص) ، به مر حله اي رسيده اي كه آن دو نرسيدند (تو دو بار داماد او شدي) ؛ تو را به خدا رحم كن ! به جان خودت رحم كن ! قسم به خدا ! تو نياز به راهنمايي و تعليم نداري ( و همه چيز را خوب مي داني ) »..

وباز در ستايش عثمان (رض) مي فرمايد : « اگر ولايتي را كه بر عهده ي عثمان گذاشته شد ، بر عهده ي من نيز گذاشته مي شد ، با مصاحف همان كار را مي كردم كه عثمان كرد».[20]
منابع:

[1] الغارات ثقفي كوفي ، ج 1 ، ص 306و 307 _ مستدرك نهج البلاغه ، شيخ كاشف الغطاء ، چاپ لبنان، ص 119و 120 – منار الهدي ، علي بحراني ، ص 373 – ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر ، ج 3 ، ص 532- همچنين با كمي تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فيض الإسلام .. سيّد بن طاووس ، در كتاب خود « كشف المحجّه » و شيخ كليني نيز در « الرسائل » موضوع را با اين عبارت آورده اند:« و كان عمر مرضي السيره من الناس عند الناس؛ عملکردعمر ،از نظر عموم مردم ، پسنديده و موجب رضايت بود»..

[2] الغارات، ج1، ص 210 – ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي سپهر ، ج3، ص241 ، چاپ ايران- الدرجات الرفيعه ، سيّد علي خان شوشتري ، ص336- إبن أبي الحديد شيعي در شرح نهج البلاغه و نيز شيخ مجلسي در مجمع البحار خود ، با كمي تفاوت : « أميرين صالحين عملا بالكتاب و السنه و أحسنا السيره و لم يعدوا السنه ثم توفاهما الله عز وجل رضي الله عنهما » آورده اند .. و در وقعه الصفين ، ص201 چنين آمده است : « أحسنا السيره و عدلا في الأمه ؛ « آن دو رفتار نيكو داشته و در بين امّت ، به عدالت رفتار كردند »..

[3] شرح نهج البلاغه ، إبن ميثم بحراني، جزء31، ص488 ، چاپ ايران – در وقعه الصفين با اين تفاوت آمده است : « و إن المصاب بهما لجرح في الإسلام شديد رحمهما الله و جزاهما بأحسن الجزاء »..( وقعه الصفين ، نصر إبن مزاحم ، ص 89) ..

[4] شرح نهج البلاغه ، ميثم بحراني ، ص 400.

[5] شرح نهج البلاغه ،‌إبن أبي الحديد ، ج1 ،ص332.

[6] همان، ج1، ص130- كتاب الشافي ، علم الهدي، ص428- وقعه الصفين، نصربن مزاحم، ص91- حماسة حسيني، مرتضي مطهري، ج3، ص124و125.. و عبارت آن: « لا حاجه لنا إلي خيلك و رجلك ، لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » و در روايتي ديگر آمده:« لا والله لا أريد أن تملأها عليه خيلا و رجلا و لو لا أننا رأينا أبابكر لذلك أهلا ما خليناه و إياه ». سيّدبن طاووس نيز – از علماي معروف شيعه – در كتاب خود «كشف المحجه » روايتي را از زبان خود علي(رض) نقل مي كند كه حاكي از اين است: « گروهي پس از وفات رسول خدا (ص) نزد علي آمدند و اظهار پشتيباني و ياري از او كردند و خواستند تا علي براي به دست گرفتن زمام امور، تلاش كند وبا ديگران به مخالفت برخيزد ، ولي او از اين كار خودداري نمود».

[7] روضه الصفا ، ميرخواند ، از تواريخ شيعه به زبان فارسي ، ص 206.

[8] تلخيص الشافي ، طوسي ، ج2، ص428.

[9] همان مأخذ ..و متن آن : فقال له : قر! فإنه ليس عليك إلا نبي و صديق و شهيد !

[10] كتاب الشافي ، علم الهدي ، چاپ با تلخيص ، ص428.

[11] نهج البلاغه ، شرح فيض الإسلام ، جزء 4 ، كلام 219- شرح إبن أبي الحديد ، ج3 ، ص92 ، جزء 12- شرح أبن ميثم بحراني ، ج4، ص96و97 – شرح صبحي صالح ، ص350 – شرح محمّد عبده ، ج2 ص322- شرح فارسي ج4 ، ص712- الدره النجفيه ، دنبلي و علي نقي ، ص257.. در بعضي نسخ « لله بلاد فلان » آمده است..

[12] نهج البلاغه ، شرح فيض ، جزء 6 ، كلام 459- شرح إبن أبي الحديد ، ص 519 – شرح صبحي صالح ،ص 557- شرح عبده ، ج4 ، ص107- شرح إبن ميثم ،ج5 ،ص463- الدره النجفيه ، ص 394.

[13] نهج البلاغه ، شرح فيض ، كلام 134- شرح صبحي صالح ص193- شرح إبن أبي الحديد، ج2 ، جزء 8 ، ص369و370.

[14] نهج البلاغه ، شرح فيض ، جزء3 كلام146- شرح صبحي صالح ، ص203و204.

[15] الأخبارالطوال ، أحمد بن داود دينوري ،ص152.

[16] الشافي في الإمامه، سيّد مرتضي علم الهدي ، ص213 – شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج4، ص 82.

[17] الشافي ، علم الهدي ، ص 171 – تلخيص الشافي ، طوسي ، ج2 ، ص428، چاپ ايران – معاني الأخبار ، إبن بابويه ، چاپ ايران ، ص117- شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج3، ص147.

[18] عيون أخبار الرضا ، إبن بابويه قمي ، چاپ تهران، ج1، ص 313- معاني الأخبار ، ص110، چاپ ايران – تفسير امام حسن عسگري.

[19] نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام ، كلام 164- شرح صبحي صالح ، ص234.

[20] البرهان، بحراني ، ج1 ص240.




 
پنج شنبه 12 مه 2011 - 22 اردیبهشت 1390 - 12:05:35 به وقت تهران
سجاد 
(۹۹) امام -رضي الله عنه- در خطبه‌اي ديگر که شارح نهج‌البلاغه آنرا ذکر کرده، مي‌فرمايد: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».

«ابوبکر -رضي الله عنه- اين کارها را به عهده گرفت. او ساده‌گيري کرد و درستي و ميانه‌روي نمود و من به عنوان مشاور و خيرخواه با او همراهي کردم و در آنچه او از خدا اطاعت مي‌کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقي رخ دهد و من زنده باشم امري که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع مي‌ورزد، و نه از او کاملاً نااميد بودم. اگر رابطه ويژه‌اش با عمر نبود، گمان نمي‌بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتي زمان وفاتش فرا رسيد به دنبال عمر فرستاد و او را خليفه گردانيد و ما از عمر -رضي الله عنه- اطاعت کرديم و حرف او را گوش داديم و خيرخواه او بوديم»[12].

سپس مي‌فرمايد: «وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».

«عمر -رضي الله عنه- خلافت را به عهده گرفت. او رفتاري پسنديده و خجسته داشت...».

کدام عاقل منصف و خواننده بي‌طرفي، از اين سخنان چيزي جز ستايش دو خليفه اول را برداشت مي‌کند؟ حتي اگر بين آنها اختلافي وجود داشته باشد، اين اختلاف در اخلاق علي -رضي الله عنه- تأثير نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعيت و انصاف را رعايت کرده است.

در اينجا به طور عمومي آنها را ستوده است و در جاهاي زياد ديگري، به طور ويژه آنها را مي‌ستايد:

1- امام-رضي الله عنه-، عمر بن خطاب-رضي الله عنه- را مي‌ستايد:

امام -رضي الله عنه- در خطبه‌هاي زيادي به عمر -رضي الله عنه- و کردارش اشاره و او را مي‌ستايد و ما در اينجا به ذکر مطالبي اکتفا مي‌کنيم که علي-رضي الله عنه- در آن، عمر -رضي الله عنه- را به صراحت ستوده است:

الف- مي‌فرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.

أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».

«رحمت خدا بر فلاني باد. او کژي را راست نمود، بيماري را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پديد آمد. او پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت. از خير آن بهره‌مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن‌گير او شود، از جهان رخت بربست.

فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شايسته‌اي تقواي الهي را رعايت کرد. از دنيا رحلت کرد و آنها - مسلمانان - را بر دو راهي گذاشت: گمراه رستگار نمي‌گردد، و رستگار مطمئن نمي‌شود»[13].

در اين سخنان امام علي-رضي الله عنه- که در مورد خليفه دوم فرموده، تأمل کنيد، او مي‌گويد: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آيا اين سخنان امام علي -رضي الله عنه- با سزا و فحش و نفريني که شيعه نثار عمر -رضي الله عنه- مي‌کنند و مي‌گويند حق خلافت علي -رضي الله عنه- را غصب کرده است، سازگار است؟

سخن چه کسي را باور کنيم؟ کسي که با آنها زندگي کرده و در زمان آنها بوده است، يا آن کسي که بعد از آنها آمده و بر آنان دروغ مي‌بندد؟

ب- عمر -رضي الله عنه- وقتي با امام علي -رضي الله عنه- در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومي‌ها مشورت کرد، علي -رضي الله عنه- به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.

إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».

«خداوند حمايت از اهل اين دين و قدرت‌گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندي که آنها را وقتي که اندک بودند، ياري کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندي که هرگز نمي‌ميرد. اگر خودت به جنگ اين دشمن بروي و با آنها روبرو شوي و بلايي به سراغت بيايد، مسلمانان پناهگاهي جز دورترين سرزمين خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعي ندارند که به سوي او بازگردند، پس فرد باتجربه‌اي را به جنگ دشمن بفرست و افرادي را که سختي‌ کشيده‌اند و اهل رأي و نصيحت‌اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پيروز گرداند که خوب است، و اگر پيروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمين خواهي ماند»[14].

اينها سخنان علي -رضي الله عنه- در مورد عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- مي‌باشد. در اين جملات تأمل کنيد، علي -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «مسلمانان پناهگاهي نخواهند داشت...»، «بعد از تو مرجعي ندارد...»، «اگر خداوند آنان را پيروز گرداند ... تو پناهگاه مسلمين ...»، ببينيد که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن مي‌گويد، و چگونه واقعيت امر را در مورد خليفه دوم بيان مي‌کند، گمان نمي‌برم که علي -رضي الله عنه- از روي نفاق و چاپلوسي چنين سخناني گفته باشد، و يا تقيه کرده باشد.

ج- و وقتي عمر -رضي الله عنه- در مورد رفتن به جنگ با ايرانيان با او مشورت کرد، امام -رضي الله عنه- فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخرز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع بحذافيره أبدًا.

والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع، فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك مما بين يديك.

إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».

«اين دين با تعداد زياد لشکريان پيروزي به دست نياورد، و کم‌بودن پيروان سبب شکست آن نشده است. اين دين خداست که آن را چيره گردانده، و اين لشکر الهي است که آن را آماده کرده، و گسيل داشته است، تا اينکه به هر جا که خواسته، رسيده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده‌اش وفا مي‌کند و لشکر خويش را به ياري مي‌فرستد. سرپرست و عهده‌دار کار همانند نخي است که مهره‌ها در آن کشيده شده‌اند و او همه را نگه داشته است، اگر اين نخ پاره شود، همه مهره‌ها از هم جدا مي‌شوند و هر يک به سويي مي‌روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمي‌شوند.

عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زيادند و به خاطر وحدت و يکپارچگي قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب‌ها را گرد خود بچرخان، و به جاي خودت آنها را به سوي معرکه جنگ بفرست. زيرا اگر تو از اين سرزمين دور شوي، عربها از هر گوشه و کنار بر تو مي‌شورند و آنگاه نگهداري از آنچه پشت سرت هست، برايت از مقابله با آنچه پيش‌رو داري، مهم‌تر خواهد بود. فردا اگر عجم‌ها تو را ببينند، مي‌گويند :اين اصل و اساس و ريشه عربهاست، اگر آن را از بين ببريد و قطع کنيد، راحت خواهيد شد. بنابراين آنان بيشتر به تو حمله‌ور مي‌شوند و چشم طمع به نابودي‌ات مي‌دوزند»[15].

اين سخنان را امام -رضي الله عنه- به خليفه آن روز، عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-، مي‌گويد، اين کلمات نشانگر اين هستند که خليفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر اين است که از ديد علي -رضي الله عنه-، خليفه در جنگ چقدر مهم بوده است!

د- امام -رضي الله عنه- در جايي ديگر مي‌فرمايد: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».

«و فرمانروايي خليفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اينکه دين را استوار و محکم نمود»[16]. و اين فرمانروا کسي نبود جز عمر بن الخطاب -رضي الله عنه
نوشته شده توسط حسینی در دوشنبه نهم خرداد 1390 |
 
یکشنبه 22 مه 2011 - 1 خرداد 1390 - 08:05:07 به وقت تهران
سجاد 
(۹۳)در قرن بیست یکم هیچ کس از علمای شیعه تحریف قران را باور ندارد وتمامین بر این باورند که حفاظت قران کریم را خداوند متعال برعهده گرفته که هیچ کس قادر به تحریف و تغییر قران نیست و تمام احادیث و روایاتی را که در کتب شیعه وجود دارند دروغ و بی ارزش میدانند
سوال اینجاست که عالم شیعه محدث نوری کتابی تالیف کرده که او را فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نامگذاری کرده است او در این کتاب کوشیده است که ثابت کند که قران کریم تحریف وتغییر شده است و در این باره دو هزار حدیث و روایات از کتب ومنابع شیعه جمع اوری کرده است وقتی که به یک عقاید فاسدی که شیعیان خودشان هم قبولش ندارند دوهزار حدیث و روایات وجود دارد به دیگر روایات واحادیث شیعه چگونه دل بست و بر انان اعتماد کرد
چگونه اعتماد شما شیعیان بر احادیث و روایات بیش از قران کریم است زیرا که شما امامان را محدث و مفهم قران میدانید وقتی که شما به یک دروغی دو هزار احادیث و روایات داری ما از کجا بدانیم که احادیث و روایت دیگرتان حقیقتا از رسول اکرم ص و امامان هستند یانه در کتب شیعه محال است که شما یک حدیث و روایتی را پیدا کنید وبعد حدیث وروایاتی کاملا ضد وخلاف ان پیدا نکنید واین خود یک دلیلی بزرگ بر بی اعتباری وبی ارزشی احادیث و روایات شیعه است .
قیاس کن زگلستان من بهار مرا
 
جمعه 20 مه 2011 - 30 اردیبهشت 1390 - 09:05:14 به وقت تهران
سجاد 
(9۴)ایه مبارکه : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ
محمد (ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند;
این ایه مبارکه به چند نکته دلالت میکند
1ـ دلالت به کثرت وزیادی صحابه رض را دارد اگر صحابه واقعی فقط همان چهار یا پنج نفری بودند که شیعه اعتقاد دارد باید مظلوم میبودند چنانچه که قبلا در مکه بودند نمیتوانستند برکفار سرسخت باشند
2ـ در میان انها هیچگونه اختلاف و بغض عداوت نبود وهمه با هم دوست و برادر بودند زیرا اختلاف وبغض وعداوت پایه انسان را سست میکند ونمیتواند برکسی سرسخت باشد
3ـ انان از کفر وشرک ونفاق پاک بودند و از کفر وشرک نفاق نفرت داشتند برای همین هم باکفاران سر سختی میکردند
4ـ قوت ونور ایمان در دل داشتند و از کسی خوف ترسی نداشتند و اگر از کافران میترسیدند نمیتوانستند که بر انان سرسختی کنند فرار صحابه در جنگ احد نه از نفاق بود ونه از ترس اگر از نفاق میبود خداوند عالم الغیب انان را مورد بخشش و امرزش قرار نمیداد واگر از ترس میبود انان از چند برابر بودن لشکر کفار ومجهز بودن انان به بهترین سلاح خبر داشتند اماده نبرد با انان نمیشدند فرار صحابه از دستپاچگی بودزیرا که دشمن نا اگاه به انان حمله کرده بود کسانی که اسلحه در دست نداشتند وامادگی دفاع از خود را نداشتند اگر فرار نمیکردند کشته میشدند هرکس موظف به حفظ جان خود است که اگر کسی امادگی مقابله را ندارد باید به حفظ جان خود بکوشد وصحابه ای که امادگی نداشتند هیچ راهی جز فرار نداشتند وان صحابه که مسلح بودند وامادگی داشتند انان با کفار مقابله کردند وفرار نکردند و وقتی که صحابه از دستپاچگی بیرون امدند وارامش خود را یافتند دوباره امدند با کفار مقابله کردند ودشمن راشکست دادند در هر جنگ صحابه یک پیروزی بدست اوردند ودر جنگ احد صحابه رض 2 پیروزی بدست اوردند طعنه شیعیان صفوی بر فرار صحابه نشانه نا انصافی وبی عدالتی انهاست
5ـ این ایه بر صفات نیکو ومورد پسند خداوند متعال از صحابه دلالت میکند وبه ما تعلیم میدهد که به صفات صحابه خود را اراسته کنیم اگر میخواهیم مسلمان واقعی باشیم
 
سه شنبه 17 مه 2011 - 27 اردیبهشت 1390 - 09:05:10 به وقت تهران
سجاد 
(۹۵)دکتر عبدالکریم سروش روشتفکر و متفکر برجسته روز دوشنبه بیست و پنج ژوئیه به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان پاریس در محل آمفی تئاتر دانشگاه سوربن به ایراد سخن پرداخت.
این روشنفکر مسلمان در ادامه سخنرانی خود به ذکر وجوه متمایز شیعه و سنی پرداخت و گفت : تشیع مشترکات زیادی با اهل تسنن دارد اما در اینجا باید به اختصاصات آن توجه نمود. دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد که با آن درجه از غلضت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آنهم در افراد معین نه در همه افراد . در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم. قرآن به وضوح می گوید که پیامبر اسلام خاتم النبیین است اما شیعیان مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند تقریبا مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع مفهوم رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصارا حق پیامبر است.

سروش آنگاه به بیان منابع فقه نزد شیعه و سنی پرداخت و گفت : ابوحنیفیه اعتقاد داشت که کل احادیث صحیح از پیامبر به بیست حدیث نمی رسد و یک دانش فقه به این عظمت بر اساس هفده حدیث از پیامبر و آیات قرآن که آنهم در زمینه های فقهی بسیار محدود هستند بنا نهادند در واقع منبع دیگری وجود نداشت قرآن به علاوه روایات موثق از پیامبر. به همین دلیل فقه اهمیت زیادی پیدا کرد.

اما وضع در شیعیان متفاوت بود و منابع نزد ایشان بسیار نامحدود و بی پایان بود یعنی وقتی از امام حسین، امام جعفر صادق و امام باقر روایتی را می شنیدند یعنی خود پیامبر گفته بود. از نظر شیعیان اما م صادق و سایر ائمه فقها نیستند و رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. البته شیعیان نمی گفتند که امامان شیعه مورد و محل وحی قرار می گیرند ولی تعبیری دیگر بکار می برند و می گویند اینها محدث و مفهم هستند یعنی یک جوری حقایق را به ایشان می فهمانند آن شکلش را نمی گفتند اما اسم وحی هم نمی آوردند برای اینکه متمایز بشوند از پیامبر اما شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر و سخن ایشان همردیف کلام پیامبر و قرآن می باشد. بدلیل آنکه ایشانرا حاملان ولایت الهی می دانند. اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیف قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و ویرا حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید "هم رجال و نحن رجال" آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حرفی دارند و رأیی دارند و ما هم حرف و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنیفه چنین گفته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان فکر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان دفاع می کنیم.

این یک تفاوت اساسی بین شیعان و اهل سنت است در مسئله ولایت و تعارض آن با مفهوم خاتمیت . این درکی که شیعیان خصوصا الان در این شیعه غلو آمیزی که در ایران هست این درکی که از ولایت دارند واقعا نفی کننده خاتمیت است. در ایران ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد.

تفاوت دیگر مفهوم مهدویت است که دنباله همان امامت و ولایت است. شیعیان اعتقاد دارند یکی از امامانشان همچنان زنده است و به نحوی در کارها حضور دارد. عوام اعتقاد دارند مجتهدین زیر عنایت آن امام غائب هستند و توسط او هدایت می شوند و از خطا نگه داری می شوند حتی اگر کسی به مسند مرجعیت رسید حتما نظر امام غائب با مرجعیت وی بوده است. الان در نزدیکی شهر قم روسنایی است به نام جمکران که بر اساس یک خوابی که کسی دیده و امام زمان گفته که من در آنجا گاهی حضور دارم مسجدی بنا شده است. این مسجد سالها است که محل زیارت شیعیان است پس از انقلاب توجه بی سابقه ای به آن مسجد شد تا حدی که خود قم تحت الشعاع این مسجد قرار گرفته است. چاهی در این مسجد هست که مردم نامه ها و عریضه های خودشان را برای آنکه بدست امام زمان برسد در آن چاه می اندازند، اخیرا شنیدم این چاه پر شده است ، این کار عوام شیعه است. البته وقتی می گویم عوام شیعه ، علمای شیعه را هم جزو همین عوام می شمارم. زیرا اینها هم پیروی عوام می کنند و هم عوام این کارها را از ایشان یاد می گیرند. شما فکر نکنید هرکسی معمم است و روحانی است جزء خواص هست نه اینطور نیست. اینها جزو عوام هستند منتها عوامی که گاهی امر بر خودش مشتبه می شود و گمان می کند عوام نیست و در جهل مرکب است. مرحوم مطهری می گفت روحانیت ما عوامزده است ، بنده معتقدم اینطور نیست ، روحانیت ما عوامزده نیست عوام است. عوامزده یک لغت محترمی است یعنی کسی که خودش عوام نیست ولی گرفتار عوام است در حالیکه عوام گرفتار اینها هستند.

 
سه شنبه 17 مه 2011 - 27 اردیبهشت 1390 - 08:05:47 به وقت تهران
سجاد 
(96) نباید رسول اکرم ص بهترین الگو برای امتش باشد اگر العیاذبالله حرف شیعیان صفوی را باور کنیم که رسول الله با منافقین همنشین وهمراه بوده ودر سفر وحضر ودر جنگ وسلم و درمسجد وبازار با انان همراهی میکرده وکاتب وحی منافقی داشته و العیاذ بالله پیامبر همسر منافق داشته و از منافقین زن گرفته و 2دختر خود رایکی پس از دیگری به یک منافق داده پس الگو بودنش چه شد
پس ما چگونه میتوانیم که ادعا کنیم که رسول مابهترین معلم تمام بشریت است
ای شیعیان صفوی بترسید از روزی که خداوند میفرماید:فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ
عبس:33
اين جهان سرانجام به آخرت خواهد پيوست; پس هنگامى که در صور دميده شود و آن بانگ شديد کرکننده برآيد ،
( 33 ) يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
عبس:34
روزى که آدمى از برادرش مى گريزد ،
( 34 ) وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ
عبس:35
و از مادر و پدرش ،
( 35 ) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ
عبس:36
و از همسر و پسرانش;
( 36 )
 
دوشنبه 16 مه 2011 - 26 اردیبهشت 1390 - 11:05:56 به وقت تهران
سجاد 
(۹۷) نظرات فرزندان علي (رض) در باره ی خلفا:

اين حسين بن علي (رض) است كه منزلت أبو بكر و عمر و عثمان را به گونه اي بالا مي برد كه پيروي از سنّت وروش آنها را يكي از شرايط بيعت با معاويه مي داند: « او بايد در زندگي مردم، طبق كتاب خدا و سنت رسول خدا و سيره و روش خلفاي راشدين – و طبق نسخه ديگر، خلفاي صالحين- عمل كند و بر اساس آن حكم نمايد»[21].

و امام زين العابدين، كه قبلا نيز اين روايت را از او آورده ايم وقتی می شنود که: « چند نفر اهل عراق به ابوبكر، عمر و عثمان ناسزا مي گويند ، امام زين العابدين از آنها پرسيد: آيا شما از مهاجرين و انصار هستيد؟ گفتند: نيستيم! گفت: پس من شهادت مي دهم كه از تابعين آنها هم نيستيد كه مي گويند: پروردگارا! ما و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفته اند ، ‌بيامرز و هيچ كينه اي نسبت به مؤمنان در دل ما قرار مده! پس از نزد من برخيزيد و دور شويد»!.[22]

و امّا امام باقر نيز كه چند روايت را قبلاً از او نقل كرده ايم [23] .. امّا در اينجا : طبرسي از امام باقر چنين روايت مي كند :« و لست بمنكر فضل أبي بكر ، و لست بمنكر فضل عمر ، ‌و لكن أبابكر أفضل من عمر ».[24]

« من منكر فضل أبوبكر نيستم ، همچنين فضل عمر را نيز منكر نمي شوم ، ولي أبوبكر از عمر برتر و با فضيلت تر بوده است»..

و باز هم از او روايت شده كه پس از مدح عثمان (رض) چنين فرمود : « و ندا دهنده اي در آن روز ندا سر ميدهد كه : هان ! بدانيد كه عثمان ويارانش از رستگارانند ».[25]

ودر موردامام جعفر صادق (رض) روايت شده است:« مردي از او پرسيد : اي فرزند رسول خدا ! در مورد أبوبكر و عمر چه مي گويي ؟! فرمود « إمامان عادلان قاسطان ، كانا علي الحق ، ‌و ماتا عليه ، فعليهما رحمه الله يوم القيامه !».[26]

« دو أمام عادل و داد گستر بودند . هر دو بر حق بودند و برراه حق هم مردند. پس رحمت خدا – در روز قيامت - بر هر دوی ايشان باد!»..

شيخ كليني، ضمن حديثي طولاني از امام صادق (رض) روايت كرده كه در آن ، منزلت أبوبكر را در زهد و تقوا بين ساير اصحاب نخستين – طبق گواهي سلمان و أبوذر – ثابت مي كند.[27]

علم الهدي نيز از او روايت مي كند :« امام صادق آن دو را دوست مي داشت . و برسر قبرشان مي رفت و بر آن دو – همراه با درود و سلامش بر پيامبر (ص) – درود وسلام مي فرستاد».[28]

امام صادق تنها به دوستي آنها بسنده نكرده ، بلكه به پيروي و موالاتشان امر فرموده است؛ چنانكه أبوبصير – صحابي مشهورش- روايت مي كند: « من نزد أبي عبدالله – عليه السلام- نشسته بودم كه أمّ خالد بر ما وارد شد كه يوسف بن عمر از آمدن او به مجلس ما جلوگيري كرد و اجازه نداد. أبوعبدالله به من گفت : آيا دوست داري سخنش را بشنوي ؟ گفتم :آري ! فرمود: پس به او اجازه دهيد داخل شود! أبوبصير مي گويد : و مرا هم بر روي گليم نشاند و سپس داخل شد و سخن گفت. او زني بو که بسيار بليغ وشيوا سخن می گفت ! از او در بارة أبوبكر و عمر پرسيدكه امام فرمود : آن دو را دوست بدار! آن زن گفت: پس من هرگاه كه پروردگارم را ملاقات كردم ، مي گويم اين تو بودي كه مرا به موالات و دوستي ايشان امر كردي؟! فرمود: آري!».[29]

همچنين از مقام و منزلت عثمان (رض) نزد پيامبر(ص) و اخلاص و وفاداری بی نظيرش سخن گفته، آنجا كه در جريان حديبيه ، پيامبر (ص) او را به نيابت خود به مكّه فرستاد كه بعد شايع گرديد عثمان(ص) كشته شده است! رسول خدا(ص) با شنيدن اين خبر ، دستور داد كه مسلمانان زير درخت رضوان ، با او بيعت كنند تا انتقام خون عثمان(ص) را از مشركين مكّه بگيرند و وفاداري خود را به او – مجدّداً – اعلام نمايند كه در آخر پيامبر(ص) دست راست خود را در دست چپش گذاشت و فرمود: اين هم بيعت عثمان ! و به جاي عثمان،‌ با خودش بيعت كرد! زماني كه عثمان برگشت، رسول خدا (ص) به او گفت: آيا بيت را طواف كردي؟ گفت : چطور ممكن است بيت را طواف كنم در حالي كه رسول خدا آن را طواف نكرده است؟!.. سپس ادامه ی جريان را روايت مي كند».[30]

و مثل همين روايت را مجلسي روايت كرده است :« زماني كه خبر به پيامبر رسيد كه عثمان توسط مشركين كشته شده است ، فرمود: از اينجا تكان نمي خورم تا زماني كه با قاتلين عثمان جنگ نكنم و انتقام خونش را از آنها نگيرم، و به درخت تكيه داد و از مردم براي عثمان بيعت گرفت [31] ... سپس داستان را كامل نقل مي كند ».[32]

اين نظراتِ همان امام ششم است .. كسي كه برادران شيعه مذهبشان را به نام او نامگذاري كرده و شريعت و فقهشان را بر راه ورسم او قرار داده اند! و خود را « جعفري » مي نامند و او در باره ي خلفا چه ميفرمايد و ايشان چه فكر مي كنند !![33]

و اين هم حسن بن علي – ملقّب به حسن عسگري- است كه چنين مي گويد ، در حالي كه واقعة هجرت پيامبر به مدينه را مي نويسد :« رسول خدا (ص) بعد از اين كه از علي خواست تا به جاي او در رختخواب بخوابد ، به أبو بكر فرمود : اي أبوبكر ! آيا راضي هستي كه با من در اين هجرت باشي؟ آيا مي خواهي همانگونه كه من مي خواهم ؟ و آيا مي داني در صورتي كه با من بيايي ، بايستي انواع عذاب را تحمل كني و مرا در آنچه كه بدان دعوت مي كنم كمك نمايي ؟ أبوبكر گفت : اي رسول خدا ! اگر در طول عمر خود ، در راه محبّت تو با شديدترين عذابها زندگي كنم ، برايم دوست داشتني تر از آن است كه از نعمت و خوشي برخوردار باشم ومالك تمام سرزمينهاي پادشاهاني باشم كه مخالف تو ورسالت تو هستند.. و آيا من و همچنين مال و فرزندانم ، غير از آنيم كه فداي تو شويم ؟! رسول خدا فرمود : بدون شك خداوند از قلب تو آگاه است و مي داند آنچه كه بر زبان تو جاري شد ، با قلب تو موافق است و خداوند تو را برايم به منزلة گوش و چشم ، و سر نسبت به بدن ، و روح نسبت به جسم قرار داده است!».[34]

و اين هم زين العابدين (رض) – برادر امام باقر و عموي امام جعفر صادق – است كه بسياري از شيعيان ، او را به خاطر خروجش عليه بني اميه ، امام مي دانند[35] و أبو الفرج اصفهاني از عبدالله بن جرير روايت كرده كه گفت :« من، جعفر بن محمّد ( امام صادق ) را ديدم كه ركاب زيد بن علي را گرفته و لباسش را روي پالان مي گذاشت ».[36]

مي گويد :« گروهي از رؤسا و اشراف كوفه كه با زيد بيعت كرده بودند، روزي نزد او حاضر شدند و به اوگفتند : خداوند تو را رحمت كند ! در حقّ أبو بكر و عمر چه مي گويي؟ گفت: جز خير و خوبي درباره ايشان ،چيزي نمي گويم و چيزي جز خير هم ، از اهل بيتم نشنيده ام . به هيچ كدام از ما و غير ما ، ظلم نكرده اند و هر دو به كتاب خدا و سنّت رسولش عمل كردند».[37]

- و اين هم سلمان فارسي است كه شيعيان مي گويند :« سلمان محمّدي »، و او كسي است كه پيامبر (ص) در باره اش فرمود : « إن سلمان منا اهل البيت».[38] و باز هم مي گويند :« همگي مردم غير از سلمان و أبوذر و مقداد ، بعد از پيامبر مرتد شدند!».[39] و علي در بارة او فرمود :« سلمان، دروازه ي خدا در زمين است! هر كس او را بشناسد، مؤمن است و هر كس او را منكر شود كافر است !».[40]

اوست كه در باره ی أبوبكر (رض) مي گويد:« إن رسول الله كان يقول في صحابته : ما سبقكم أبوبكر بصوم ولا صلاه، ولكن بشيء وقر في قلبه ».[41]

« همانا رسول خدا در بارة اصحابش فرمود : أبو بكر به خاطر نماز وروزه اش از شما پيشي نگرفته است ، بلكه به خاطر چيزي است كه در قلبش جاي دارد ».

... و دهها روايت ديگر ...

اما اگر به چند نكتة ديگر – كه همه را همچون مطالب فوق، از منابع برادران شيعه روايت كرده ايم – توجّه كنيم ، قطعاً برآن خواهيم شد كه بسیاری از افراطی ها و تکفیری های شيعه، همگي برخلاف حضرت علي (رض) و فرزندانش قدم برداشته و بر مي دارند!.

همكاري خلفا در:

ازدواج حضرت علي با حضرت فاطمه:

در اكثر كتب شيعه ، ‌جريان خواستگاري علي(رض) از فاطمه – رضي الله عنها- و نقش أبوبكر و عمر و عثمان را در اين رابطه آورده اند.. همگي نقل كرده اند كه اين أبو بكر وعمر بوده اند كه ازدواج با فاطمه را به علي پيشنهاد كردند و او را وادار وتشجيع كردند كه به خواستگاري فاطمه برود.[42]

در روايت آمده است :« زماني كه أبوبكر، سخناني در همين رابطه با علي گفت ، علي گريه كرد و گفت : ولي من از فقر و تنگدستي شرم ميكنم؛ به همين جهت نمي توانم آن را اظهار نمايم ..در اين وقت ، عمر و أبو بكر با اصرار زياد وبا تسلّي دادن در رابطه با فقر و تنگدستي و اطمينان دادن در كمك ومساعدتش ، او را راضي و تشجيع كردند تا به خواستگاري فاطمه نزد پيامبر (ص) برود ... زماني كه علي خواستگاري نمود و جواب مثبت شنيد ، با خوشحالي زياد بيرون آمد و خود مي گويد : بلا فاصله نزد أبوبكر و عمر رفتم ، به من گفتند :چه شد؟! پس گفتم : رسول خدا (ص) دخترش فاطمه را به ازدواج من در آورد !...پس آن دو بسيار خوشحال شدند و همراه من به مسجد برگشتند ( ففرحا بذلك فرحا شديدا ورجعا الي المسجد )[43] ... سپس پيامبر (ص) أبوبكر و عمر و عثمان را براي شاهد بودن در عقدشان ، فرا خواند و گفت: « من دخترم فاطمه را به ازدواج علي پسر أبو طالب در آوردم و شما را بر اين امر ، شاهد و گواه مي گيرم ».[44]

در روايت ديگری آمده است كه به أنس فرمود: اي أنس ! جبرئيل به من امر كرد كه فاطمه را به ازدواج علي درآورم ، پس برو دنبال أبوبكر و عمر و عثمان و طلحة و زبير و چند نفر هم از انصار ! أنس مي گويد : رفتم و آنها را دعوت كردم . زماني كه جمع شدند ،‌رسول خدا (ص) بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: من شما را شاهد مي گيرم كه فاطمه را به ازدواج علي بر 400 مثقال نقره در آورده ام».[45] آنگاه هر كدام از آنها ، در تهيّة جهيزيّه براي فاطمه به علي كمك كردند .. چنانچه آورده اند : « علي زره اش را نزد عثمان برد تا از او بخرد . عثمان به علي گفت : زره را براي خودت نگه دار و چهار صد درهم نيز به او بخشيد . علي مي گويد :« أقبلت إلي رسول الله (ص) فطرحت الدرع و الدراهم بين يديه و أخبرته بما كان من أمر عثمان فدعا له بخير...»؛ « نزد پيامبر(ص) رفتم و زره و درهمها را در مقابلش گذاشتم و كار عثمان و هديه اش را برايش بازگو كردم ، پس پيامبر برايش دعاي خير كرد».[46]

« پيامبر (ص)، أبوبكر را وكيل خريداري اسباب ازدواج فاطمه كرد و فرمود: اين را بگير و براي فاطمه، لباس و اثاث منزل بخر ! و عمار بن ياسر وچند نفر ديگر را با أبوبكر روانه كرد و به بازار رسيدند ، هر كس چيزي را نزد أبوبكر مي آورد ، اگر آن را خوب مي ديد، مي خريد واگر خوب نمي ديد ، مي گفت : آن را برگردانيد! پس از پايان خريدشان، أبوبكر بعضي از كالاها را خود حمل كرد و بقيه را ، اصحابي كه با او بودند، حمل كردند».[47]

إبن عبّاس(رض) نيز در بارة عثمان(رض) مي گويد:« رحمت خدا بر عثمان باد كه سوگند به خدا ! گرامي ترين مردم و برترين نيكوكاران بود. بسيار نماز تهجّد مي گذارد و سحرخيز بود. هرگاه از آتش ذكري مي شد ، ‌بسيار اشك مي ريخت. براي هر كار خيري، پيشقدم و در بخشش جلوتر از همه بود. دوست داشتني و با وفا وتأمين كننده مخارج جيش العسرة [48] بود».[49]

همانگونه که از اين روايات بر مي آيد ، بر خلاف باورافراطی ها ، همه اصحاب دوستدار وغمخوار هم بوده اند.. شادمانی يكي از آنها ، قطعاً خوشحالي ديگر دوستانش را به دنبال داشت و برعكس .

يعقوبي مورخ شيعي آورده است :« زماني كه حسن از فاطمه – عليها السلام – متولّد شد ، أبوبكر او را در آغوش مي گرفت ، با او بازي مي كرد و مي گفت : او شبيه پيامبر است و هيچ شباهتي به علي ندارد! فاطمه نيز همين سخن را مي گفت ».[50]

پيوند خلفاء با علي و خانواده اش ،‌ به حدّي بود كه همسر أبوبكر (رض) – اسماء دختر عميس – همان كسي بود كه موقع بيماري فاطمه – آنگاه كه در بستر مرگ بود – از او پرستاري مي كرد[51] و فاطمه ، وصيّتهايش را در مورد كفن و دفن و تشييع جنازه اش ، به او نمود و أسماء هم بدان عمل كرد.[52]

او بود كه تا آخرين نفس بر بالينش نشسته بود و همان كسي بود كه علي را از وفات فاطمه آگاه ساخت ».[53] او بود كه همراه با حضرت علي فاطمه را غسل دادند.[54]

أبوبكر و عمر(رض) نيز – برخلاف باورهای رايج غلاة – دايماً از احوال فاطمه جويا مي شدند همانگونه که آورده اند :« فاطمه مريض شد و علي عليه السّلام نمازهاي پنجگانه اش را در مسجد به پا مي داشت . زماني كه از نماز فازغ مي شد ، أبوبكر و عمر به او مي گفتند: حال دختر رسول خدا (ص) چطور است؟».[55]

و باز آورده اند :« زماني كه فاطمه وفات يافت ، گريه ی مردان و زنان ، مدينه را گرفت ، و دهشت مردم همچون روز وفات پيامبر(ص) بود. أبوبكر و عمر نزد علي آمدند و به او تعزيت و تسليت گفتند و سفارش كردند: اي أبا الحسن ! در نماز خواندن بر دختر رسول خدا (ص) بر ما پيشي نگير!».[56]

غلاة و تكفيري هاي شيعه بر آنند – و دايماً تلاش مي كنند – كه ثابت كنند ، علي (رض) و فرزندانش از روي تقيّه خلفا را ستوده و تمام رفتارشان با ايشان ، بر خلاف ميل باطني ايشان بوده و توريه و پنهان كاري مي كرده اند![57].. براي پاسخ به اين موضوع – يعني تقيّه – به چند نكتة ديگر اشاره مي كنيم:

- بيعت علي (رض) با خلفا :

درباره اين واقعيّت كه علي(رض) – و ساير اهل بيت پيامبر (ص) – با خلفاي پيشين ازخود بيعت كرده اند ، هيچ شك وترديدي نيست؛ همانگونه که حضرت علي در مورد بيعت با خلفا چنين مي فرمليد:

« فمشيت عند ذلك إلي أبي بكر ، فبايعته و نهضت في تلك الأحداث ...فلما احتضر بعث إلي عمر فولاه فسمعنا و اطعنا و بايعنا و ناصحنا ...».[58]

« پس در آن هنگام به طرف أبوبكر رفتم و با او بيعت كردم و در آن حوادث ، به همراه او قيام كردم ... زماني كه أبوبكر به حالت احتضار رسيد ، ولايت را به عمر سپرد و ما شنيديم و اطاعت كرديم و بيعت نموديم و خير خواهي نشان داديم »..

شيخ طوسي نيز از علي(رض) روايت كرده است:« زماني كه در جمع شكست خوردگان جمل فرمود:« فبايعت أبابكر كما بايعتموه فوفيت له بيعته...فبايعتم عثمان فبايعته و أنا جالس في بيتي ، ثم أتيتموني غير داع لكم و لا مستكره لأحد منكم ، فبايعتموني كما بايعتم أبابكر و عمر و عثمان ، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبي بكر و عمر و عثمان ببيعتهم منكم ببيعتي؟».[59]

« پس با أبوبكر بيعت كردم ، همانگونه كه شما بيعت كرديد ... با عمر نيز بيعت كردم ، همانگونه كه بيعت كرديد و در بيعت با او ، وفادار بودم ...سپس با عثمان بيعت كرديد ، من هم با او بيعت كردم ، و در حالي كه در خانه ام نشسته بودم ، به طرف من آمديد در حالي كه من از شما نخواسته بودم و كسي را هم به آن مجبور نساخته بودم ؛ پس با من هم بيعت كرديد ، همانطور كه با أبوبكر و عمر و عثمان بيعت نموديد . بنا بر اين چه چيز شما را وادار كرد كه در بيعت با أبوبكر و عمر و عثمان باوفاتر از بيعت با من باشيد؟»..

امّا ببينيم ، معني« بيعت» وپيامدهای آن چيست؟!.. « بيعت؛ آن است كه شخصي دست خود را در دست ديگري بگذارد ، به اين معني كه او را بر خود رهبرو متولّي قبول كندو طاعتش را بر خويش واجب بشمارد».[60]

امّا ببينيم خود علي(رض) در بارة بيعت چه نظري دارد! او در ابتداي خلافتش ، خطاب به كساني كه با وي بيعت كردند، فرمود:

« و اما حقي عليكم الوفاء بالبيعة و النصيحة في المشهد و المغيب و الإجابة حين أدعوكم و الطاعة حين آمركم».[61]

و امّا حقي كه من بر شما دارم ، وفاء و باقي ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستي و خير خواهي در نهان و آشكار و اجابت من ، زماني كه شما را دعوت مي كنم و اطاعت و پيروي از من ، به آنچه كه به شما دستور مي دهم»..

پس بنا به فرمايش علي(رض) ، اقتضاي بيعت ، همان اجابت و حرف شنوي بر اساس اخلاص و دوستي و خير خواهي است ، چه در نهان و چه در آشكار .. كسي كه به اين واقعيت غير قابل انكار – خالصانه – بينديشد، عظمت و بزرگواري خلفاي پيشين برايش روشن مي شود؛ زيرا بيعت علي با آنها ، به معني اطاعت از ايشان بر اساس دوستي و اخلاص در حضور و غيابشان بوده و هيچ ريا و تقيّه اي در بين نبوده ، و بلكه كاملاً مخلصانه بوده است ..

امّا افراطي ها معتقدند كه علي (رض) از روي تقيّه و اينكه چون بدون يار وياور بوده ، با آنها بيعت كرده و اين از روي مصلحت بوده است ! چنانچه رواياتي از علي نقل مي كنند كه از قول پيامبر(ص) مي فرمايد: « تقيّه از دين خداست و كسي كه تقيّه ندارد ، دين ندارد !»[62] و يا تيجاني روايتي از امام صادق نقل كرده است :« تقيّه ، دين من و دين پدران من است . كسي كه تقيّه ندارد ،دين ندارد!».[63]

در حالي كه، مي بينيم علي(رض) – طبق سخنانش – در همه حال با خلفا يكرنگ بوده است.. توريه و تقيّه براي شخصي همچون علي(رض) كه سخنانش براي مردم حجّت و گواه است ، بعيد و محال است ؛‌زيرا موجب مي شود كه مردم ، حق و باطل ، يا تمجيد و سرزنش را با هم اشتباه گرفته و از هم تشخيص ندهند .. او خود «تقيّه» را عامل گمنامي و ذلّت و خواري مي داند؛ چنانچه در شكايت از ياران خود مي فرمايد :

« و بقي رجال غضّ أبصارهم ذكر المراجع و أراق دموعهم خوف المحشر ، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع ، و ساكت معكوم ، و داع مخلص ، و ثكلان مرجع، قد أخملتهم التقية ، و شملتهم الذلة، فهم بحر أجاج ، أفواههم ضامزة، و قلوبهم قرحة، قد وعظوا حتي ملّوا ، و قهروا حتي ذلّوا ، ‌و قتلوا حتي قلّوا ».[64]

« ومرداني چند باقي مانده اند كه ياد روز قيامت ، چشمهايشان را (از لذّات دنيا) پوشانده است ، و از بيم آن روز ، اشكشان جاري است. پس بعضي از آنها ( بر اثر مشاهدة كارهاي ناشايست مردم، از ميانشان ) رانده و فرار كرده اند ، و جمعي ترسناك و خوار ، و برخي خاموش و دهان بسته مانده اند ( كه نمي توانند حق را آشكار سازند ) و بعضي از روي اخلاص و راستي ( و بدون پنهانكاري، مردم را به حق ) دعوت مي كنند ، و گروهي اندوهگين و رنجورند و تقيّه و پنهانكاري ، ايشان را گمراه كرده و ذلّت و خواري آنان را فرا گرفته ، پس ايشان در درياي شور فرو رفته ، دهانشان بسته و دلشان زخم داراست ، و مردم را پند داده تا جايي كه ملول و رنجيده شدند و بر اثر مغلوبيّت ، ذليل و خوار شده و كشته شدند تا اينكه كم شدند»..

همچنين مي فرمايد :« لا يجد عبد طعم الإيمان حتي يترك الكذب هزله و جده »؛[65] «هيچ بنده اي طعم ايمان را نمي چشد تا زماني كه دروغ را- چه شوخي و چه جدّي- ترك كند»..

همچنين در نهج البلاغه مي فرمايد : « الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرك علي الكذب حيث ينفعك »؛ « ايمان آن است كه صدق و راستي را در پيش گيري اگر چه به تو ضرر برساند ويا برايت منفعت داشته باشد »..

و نيز مي فرمايد :« ما كَذبتُ و لا كُذبتُ و لا ضلَلـتُ ولا ضُلّ بي».[66]

« هرگز دروغ نگفته ام و به دروغ هم وادار نشده ام ، و گمراه نشده و كسي هم بوسيلة من گمراه نگشته است »..

نشان مي دهد كه علي (رض) – ابداً – در وصف كسي ، سخني به دروغ نگفته و كسي يا چيزي هم او را وادار به سخناني دروغ ننموده است .. همچنين مي فرمايد : هرگز گمراه نشده ام و كسي را هم – با كار و رفتار وسخنانم – گمراه نكرده ام .. بنا بر اين واضح است كه بيعت و همراهي علي با خلفا و – همانگونه كه خواهيم آورد – نماز پشت سرشان ،كاري مخلصانه و كاملاً داوطلبانه بوده است ..

و اينكه مي گويند : علي بدون يار و ياور بوده نيز ، صحيح نيست ؛ زيرا علي اي كه ما مي شناسيم ، هرگز تن به ظلم و ستم نداده است؛ چنانچه خود بارها و بارها و در جاهاي مختلف ، با سخنان متنوّعي در اين مورد سخن گفته كه همگي در نهج البلاغه مندرج است ؛ مثلاً مي فرمايد:

« و لعمري ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغي من إذهان و لا إيهان».[67]

« به جان خودم سوگند! در جنگيدن با كسي كه با حق مخالفت كرده و در راه ضلالت و گمراهي قدم نهاده است ، مسامحه و سستي نمي كنم»..

و يا در جريان بيعت با أبوبكر(رض) مي گويد :« الذليل عندي عزيز حتي آخذ الحق له ، و القوي عندي ضعيف حتي آخذ الحق منه ... فنظرت في أمري فإذا طاعتي قد سبقت بيعتي».[68]

« ذليل و ستمديده نزد من عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه حقّش را از ظالم بستانم ، و قوي و ستمگر نزد من ناتوان و ضعيف است تا زماني كه حق مظلوم را از او بگيرم ...بنا براين ، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروي بر من واجب است . همانا در بيعت(با أبوبكر) پيشي گرفتم »..

پس زماني كه علي با خلفا بيعت و از آنها اطاعت و پيروي کرد ، و دايما همراهيشان نموده، بر كساني كه خود را پيروان امير المومنين علي (رض) و فرزندانش مي دانند،‌ واجب است آن اطاعت و دوستي و يكرنگي را تأييد و تأكيد كنند؛ زيرا محال است علي (رض) با شخصي بيعت كند و اطاعت از او را بر خود واجب بداند كه آن شخص، ظالم ، غاصب و خيانتكارو تصرفاتش ظالمانه و باطل باشد!.

همكاري و همراهي علي (رض) و فرزندانش با خلفا:

زماني كه حضرت علي با خلفا- رضي الله عنهم- بيعت كرده، در واقع امامت آنها را – در حضور و غيابشان- پذيرفته است و نه تنها با آنها دشمني نكرده بلكه در تمام امور، مستشاري مطمئن و بازويي اجرايي براي خلفا بوده است.. و در امر همكاري و مشاركت با خلفا در تصميم گيريها، از تمام صحابه ديگر پيشروتر و مقدم تر بوده است؛ چنانچه شيخ مفيد، ابواب خاصي را در كتابش به موضوع« قضاوتهاي امير المؤمنين در زمان خلافت ابوبكر و عمر» اختصاص داده است.[69]

علي(رض) در زمان خلافت ابوبكر، متولي و عهده دار اموال فيء و خمس غنائم بود. سپس به حضرت حسن و بعد به حضرت حسين، و سپس به حسن بن حسن، و آنگاه به دست زيد بن حسن سپرده شد.[70]

علي (رض) همواره- در حضورشان، وزير و در غيابشان، جانشينشان بود؛ چنانچه در زمان خلافت ابوبكر (رض) خود به همراه حسن و حسين و ديگر اهل بيت ، در جنگ مرتدين تحت فرماندهيش، او را همراهي كردند و غنايم و هداياي جنگي و جاريه ها را از او قبول و دريافت نمودند؛ چنانچه ابوبكر، كنيزي به نام «ام حبيبه بنت ربيعه» را – كه او را «صهباء» مي ناميدند- كه در جنگ عين التمر، ‌به فرماندهي خالد بن وليد به اسارت گرفته شده بود،‌ به علي هديه داد و دو فرزند به نامهاي عمر و رقيه از آن زاده شدند.[71]

ابوبكر (رض) همچنين ، خوله بنت جعفر ابن قيس كه در جنگ يمامه – جنگ با مرتدين- به اسارت گرفته شد، به علي(رض) بخشيد و بهترين فرزندش بعد از حسنين،‌ محمد بن حنفيّه از او زاده شد.[72]

در زمان خلافت عمر (رض) نيز چنين كردند و چنانچه آورده اند :« حسن بن علي تحت فرماندهي عمر بن خطاب و توجيهات و ارشاداتش ، در لشگري كه براي جنگ با ايرانيان تدارك ديده بود شركت كرد ... و آورده اند اين حسن بوده كه با توجيهات عمر ، اصفهان را فتح كرد».[73]

و يا – چنانكه تواريخ آورده اند – علي (رض) ، سه بار جانشين عمر(رض) در غيابش بوده است:« در سال 15 هجري زماني كه عمر بن خطاب مي خواست به شام و فلسطين برود ، با ديگر اصحاب (همچون هميشه) مشورت كرد كه علي – عليه السّلام- او را از اين كار( همچون زماني كه مي خواست به روم و ايران برود ) منع نمود و به او فرمود : از اينجا خارج نشو ! همانا تو داري به طرف دشمني درنده و وحشي مي روي ! عمر گفت : من قبل از مرگ عبّاس بن عبدالمطّلب ، بر دشمن پيشي مي گيرم . شما اگر عبّاس را از دست بدهيد، شرّ ، ‌شما را در هم مي كوبد و شما پراكنده مي شويد ، همانگونه كه طناب از هم باز مي شود ! پس عمر شخصاً‌ به فلسطين مي رود و علي – عليه السّلام- به جانشيني او در مدينه باقي مي ماند ».[74]

در سال 14 هجري نيز ، زماني كه عمر (رض) خواست به جنگ عراق برود .. و در سال 17 هجري نيز ، زماني كه به ايله رفت، در غيابش جانشين او بود .[75]

و به همين دليل بود كه علي(رض) – زماني كه خواستند با او بيعت كنند – فرمود:« و أنا لكم وزيراً خير لكم مني أميرا»؛[76]

« واگر من وزير شما باشم ،‌ بهتر از اين است كه امير باشم»..

حضرت علي و فرزندانش رضی الله عنهم ، از حضرت عمر (رض) نيز هدايا و غنايم جنگي دريافت مي كردند ؛ چنانچه عمر (رض) ، در جنگ با ايرانيان ، شهر بانو دختر يزد گرد ساساني را به حسين (رض) بخشيد كه تنها باقيماندة واقعة كربلا – زين العابدين – از او زاده شد.[77]

و در زمان خلافت عثمان نيز، همينطور.. چنانچه بسياري از اهل بيت ، مسؤوليتهايي كه عثمان (رض) بدانها سپرده بود ، قبول مي كردند.. مثلاً إبن عبّاس در سال 35 هجري از طرف او ، امير حج مي شود ،[78]و باز هم ، همو در جنگهايي كه در سال 26هجري در آفريقا به وقوع پيوست ، شركت داشت.[79] و در جنگهاي برقه و طرابلس و آفريقا ، حسن و حسين ، و پسر عموي شان عبدالله بن جعفر، و پسر عموي پيامبر و پدرشان عبدالله بن عبّاس ، همگي به دستور عثمان (رض) تحت فرماندهي عبدالله بن أبي سرح شركت داشتند .[80] و باز هم همانها، در جنگهاي خراسان و طبرستان و گرگان، تحت فرماندهي سعيد بن عاص شركت داشتند و ديگر غزوات و معركه ها [81]..

و همچون سابق ، هدايا و غنايم جنگي را از او قبول مي كردند؛ چنانچه «ممقاني» از علي بن موسي الرضا – امام هشتم – روايت كرده :« زماني كه عبدالله بن عامر بن كريز، خراسان را فتح كرد ، دختر پادشاه عجم را به اسارت گرفت و آن را نزد عثمان بن عفان آورد. پس او را به حسن بخشيد و تا زماني كه وفات يافت، نزد حسن بود».[82]

آورده اند :« علي (رض) اوّلين كسي بود كه از او – زماني كه مردم بر او شوريدند – دفاع نمود و سپس دو فرزندش و برادر زاده اش عبدالله بن جعفر و غلامش قنبر را براي دفاع از او در منزلش باقي گذاشت».[83] و بعد از اينكه با دست و زبان از او دفاع طولاني كرد و ديد ديگر فايده اي ندارد ، كنار كشيد»؛[84] به طوري كه خود مي گويد :« والله لقد دفعت عنه حتي خشيت أن أكون آثما»؛[85] « به خدا قسم ! آن قدر از او دفاع كردم كه ترسيدم گناهكار شوم!»..

تمام اين شواهد ، بيانگر اين حقيقت است كه علي (رض) و فرزندانش ، آنها را بر حق مي دانستند و بر امامت و ولايتشان ، مهرتآييد مي گذاشتند.. با آنها مشورت و تحكيم خويشاوندي مي كردند .. و از طرفي هم ، با معاويه و پسرش يزيد- با آن همه قدرتي كه داشتند – جنگيدند و جنگ را تا شهادتشان ادامه دادند و حق را هرگز رها نكردند.. علي(رض) و فرزندانش، هيچگاه آنها را تنها نگذاشتند و از آنها – و ساير اصحاب رسول خدا (ص) – جدا نگشتند ، و همانگونه كه قرآن به آنها اشاره مي كند :« رحماء بينهم » و «أذلة علي المؤمنين »، دلسوز و يار و ياور همديگر بودند ..

چطور ممكن است ،‌ علي (رض) خود را از رفقايش جدا كند ،‌در حاليكه- بارها و بارها – زنگ خطر تفرقة مسلمانان را مي نواخت و شديداً هشدار مي داد ؛ چنانچه مي فرمايد:« ألزموا السواد الأعظم فإن يد الله علي الجماعه و إياكم و الفرقه فإن الشاذ من الناس للشيطان كما أن الشاذ من الغنم للذئب ، ألا من دعا إلي هذا الشعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه».[86]

« از سواد أعظم ( و جماعت بيشتر مسلمانان ) پيروي كنيد ؛ زيرا دست خدا بر جماعت (مسلمانان) است،‌ و از مخالفت و جدايي (از جماعت ) حذر كنيد كه جدا شده و تنها مانده از مردم ، نصيب شيطان مي شود ، همانگونه كه گوسفند جدا شده و باقي مانده از گله ، ‌نصيب گرگ مي شود . پس آگاه باشيد كه هر كس به اين شعار (يعني جدايي از مسلمانان ) دعوت كند ، او را بكشيد ، حتي ( اگر من باشم و) زير اين عمّامة من باشد!».



اقتداي حضرت علي(رض) به خلفا در نمازهايش:

علي (رض) همچنين نمازهاي پنجگانه اش را پشت سر خلفا مي خوانده است ؛[87] چنانچه شيخ حرّ عاملي مي گويد:« قد أنكح رسول الله معهم و صلّي علي عليه السلام وراءهم».[88]

« رسول خدا (ص) با آنها (يعني خلفا) مناكحت نموده و علي به امامت آنها و پشت سرشان نماز خوانده است».. شيخ طوسي نيز مي گويد :« در اين ( يعني اقتداي علي به آنها در نمازش) هيچ شكي نيست و بر ما كاملاً آشكار است».[89]

اگر كسي با خلوص نيّت به اين حقيقت بنگرد كه علي(رض) – با آن همه بزرگواري و فضيلتش – پشت سر خلفا نماز خوانده و آنها را به عنوان امام خود – چه در امور سياسي و چه در امور ديني – قبول فرموده، بايد به فضيلت و بزرگواري خلفا اذعان نمايد .[90]

آيا غلاة و افراطي ها ‌اين لياقت را دارند كه علي (رض) در نمازش به آنها اقتدا كند؟! در حاليكه علي (رض) با اين كارش، آن لياقت و شايستگي را براي خلفا به اثبات رسانده است.. آيا اين نيز – به قول بعضي ازافراطي ها – مي تواند تقيّه به حساب بيايد؟ جوابش را از سيّد عبد الحسين شرف الدين – از علماي مشهور شيعه- مي شنويم كه در كتابش « أجوبه مسائل موسي جار الله » آورده است:

« أما صلاته وراء أبي بكر و عمر فليست تقية، ‌إذ حاشا للإمام أن يجعل عبادته تقية، ‌و يجوز للشيعي أن يقتدي بالسني».[91]

« اما نماز امام،‌ پشت سر أبوبكر و عمر از راه تقيّه نبود؛ زيرا امام دور تر از آن است كه عبادتش را به طور تقيّه انجام دهد. بنا براين جايز است كه شيعي در نمازش به سنّي اقتدا كند »..

حال به فرض محال، اينكه علي (رض) در دوران خلافتشان – زماني كه خلفا زنده بودند- با همگي شان از راه تقيّه رفتار نموده باشد و كارهايش را قبلاً به دلخواه خود انجام نداده باشد ، پس چرا بعد از شهادت يا وفاتشان ، نظرات و اقداماتش نسبت به آنها فرق نكرد! مگر از مرده ی آنها هم مي ترسيد؟!

باري! علي(رض) بارها و بارها بعد از خلافت هر خليفه اي – در خلوت و ملأ عام – از آنها تمجيد و ستايش كرده است.. تمام اينها يك طرف ، و مصاهرات و فاميلي بين آنها و نيز نامگذاري فرزندانش به نامهاي خلفا، طرف ديگر!

مصاهرت و پيوندهاي خويشاوندي بين خلفا و ائمه :

بين خانوادة پيامبر(ص) و هر چهار خليفه، پيوند و رابطة خويشاوندي محكمي بر قرار بود؛ ‌به گونه اي كه عايشه – رضي الله عنها- دختر أبوبكر ، همسر پيامبر(ص) بود.. سپس حفصه – رضي الله عنها- دختر عمر(رض) را به نكاح خويش در آورد[92].. و از طرفي دخترش فاطمه – رضي الله عنها- را به ازدواج علي(رض) در آورد كه چهار فرزند از آنها به جاي ماندند: « حسن» ، «حسين»،‌ «ام كلثوم» و «زينب».. همچنين دختر ديگرش ، رقيّه – رضي الله عنها- را به نكاح عثمان‌ (رض) در مي آورد كه نتيجه اش فرزند پسري به نام عبدالله بود كه در سنّ هفت سالگي در اثر زخم شديدي كه از منقار خروس به چشمش اصابت كرد، ‌وفات يافت.. و چون رقيّه نيز در سال دوم هجري در مدينه وفات يافت،‌ پيامبر(ص) دختر ديگرش ، ام كلثوم – رضي الله عنها- را به همسري اش در آورد و چون ام كلثوم نيز پس از چندي از دنيا رفت ، پيامبر (ص) فرمود :« اگر دختر ديگري داشتم ، باز به عثمان مي دادم‌»، [93] و لذا ملقّب به «ذوالنورين» گرديد.[94]

در واقع پيامبر(ص) داماد أبوبكر و عمر مي باشد..و علي و عثمان نيز ، داماد پيامبر (ص) ميباشند.[95]

و امّا خود علي (رض) نيز، دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر(رض) در آورده كه صاحب نوه اي به نام «زيد» از ازدواج عمر و ام كلثوم شده است.[96]

همچنين زماني كه جعفربن أبي طالب – برادر علي(رض) – به شهادت رسيد، همسرش أسماءبنت عميس، به ازدواج أبوبكر در مي آيد كه نتيجة آن ، پسري به نام «محمّد بن أبي بكر » مي باشد كه علي (رض) او را بعدها به ولايت مصر منصوب مي كند. زماني كه أبوبكر(رض) وفات مي يابد، علي (رض) همسرش را به نكاح خود در مي آورد و فرزندي به نام «يحيي» از او متولد مي شود.[97]

همچنانكه در خطبة 67 نهج البلاغه آمده است ، محمّد فرزند أبوبكر(رض)، ‌مورد علاقة فراوان علي(رض) بود و در كنار فرزندان خود ،‌ او را بزرگ كرد و به هنگام خلافتش ، او را به زمامداري مصر منصوب نمود. وقتي دو دختر يزدگرد را به مدينه آوردند، عمر (رض) يكي را به عقد حسين و ديگري را به عقد محمّد پسر أبوبكر درآورد. حسين از شهربانو، « زين العابدين» را صاحب شد، و محمّدبن أبي بكر نيز از همسرش ، صاحب پسري به نام قاسم گشت و بنا بر اين ،‌آن دو ، ‌پسر خالة هم بودند[98] .. قاسم نيز بعدها با دختر عموي خود «أسماء» - دختر عبدالرحمن بن أبي بكر- ازدواج كرد و از وي دختري به نام«أم فروه» به دنيا آورد كه همسر امام باقر و مادر امام صادق گرديد و از اين جهت امام صادق (رض) فرمود:« ولدني أبوبكر مرتين! »؛[99]« أبوبكر از دو جهت جدّ من است !»..

و قرابت ديگر – كه تمام اهل انصاب و تواريخ آورده اند- ازدواج حسين بن علي (رض) با حفصه دختر عبدالرحمن بن أبي بكر ، نوه أبوبكر (رض) است كه پس از شهادت حسين ، با عبدالله بن زبير ازدواج كرد..

همچنين ام كلثوم ،‌دختر جعفربن أبي طالب (رض) همسر أبان ، پسر عثمان بن عفّان بود.[100] و سكينه دختر حسين (رض) و نوه علي(رض) ، همسر زيد، ‌پسر عمرو بن عثمان- نوه عثمان(رض)- بود كه بعد از وفات شوهرش، از او ارث برد. [101]

همچنين نوه دوم علي (رض) – فاطمه دختر ديگر حسين(رض) – همسر نوه ديگر عثمان(رض) عبدالله بن عمروبن عثمان بود كه بعد از وفات حسن نوه علي(رض) – پسر حسن بن علي- با او ازدواج كرد و فرزندي به نام محمّد آورد.[102]

همچنين نوة حسين بن علي (رض) – أم قاسم دختر حسن مثني- همسر نوة ديگر عثمان (رض) - مروان پسر أبان بن عثمان- بود كه او هم پسري به نام محمّد بن مروان به دنيا آورد.[103]

آيا اين مصاهرات و پيوند هاي خويشاوندي ، ‌همگي دليل بر رضايت و دوستي و برادري بين خلفا و علي (رض) و فرزندانش نيست ؟! اگر چنين نبوده ، چرا بعد از وفات خلفا اين پيوندها و مصاهرات ، همچنان بين فرزندانشان ادامه داشت؟!..

نامگذاري فرزندان علي(رض) به نامهاي خلفا:

مسلّم است ، هر انساني، ‌نام نيكو و داراي معاني خوب، ‌و يا نام اشخاص مورد علاقه اش را براي فرزندانش انتخاب مي كند ؛ مثلاً اكثر شيعيان نام ائمه را براي فرزندانشان بر مي گزينند كه نشانة علاقه و ابراز محبّت بديشان است ..زماني كه به منابع شيعه نگاه مي كنيم ، ‌مي بينيم كه خود ائمه نيز ، نام خلفا و ام المؤمنين عايشه را براي فرزندان خود انتخاب نموده و بدين وسيله ، محبّت و علاقة خود را نسبت به آنان – حتّي پس از وفاتشان نيز – عملاً نشان داده اند! .

نام سه تن از فرزندان علي (رض) ، أبوبكر ، عمر و عثمان بوده است كه همگي ‌همراه برادرن ديگر خود ، حسين ، أبو الفضل و جعفر،‌ در واقعه كربلا به شهادت رسيدند[104] .. امّا مي بينيم كه از آنها به خاطر نامشان – با اينكه همه آنان از كربلاء و شهدايش سخن مي گويند – هيچ نامي برده نمي شود!!.

نام دو تن از فرزندان حسن بن علي (رض)، ‌أبوبكر و عمر بوده است كه أبوبكر نيز، ‌همراه عموهايش در كربلاء به شهادت مي رسد[105].. امّا از او نيز – تنها به خاطر نامش – نامي برده نمي شود!! .

نام دو تن از فرزندان حسين بن علي (رض) نيز ، أبوبكر و عمر بوده است كه آن دو نيز همراه با پدر و عموها و برادرانشان ، در همان واقعة كربلا به شهادت مي رسند[106] .. امّا باز هم به خاطر نامشان ، از آنها ذكري به ميان نمي آيد !!.

نام دو تن از فرزندان علي بن حسين (رض) – ملقّب به زين العابدين كه يكي از كنيه هاي او نيز «أبو بكر» بوده است [107] - عمر و عايشه بوده است.[108]

نام سه تن از فرزندان موسي بن جعفر (رض) – ملقب به كاظم – أبوبكر و عمر و عايشه بوده است.[109]

نام يكي از كنيه هاي علي بن موسي (رض) – ملقّب به رضا – أبوبكر بوده است .[110]

نام يكي از فرزندان علي بن محمّد – ملقّب به هادي - عايشه بوده است.[111]

... و موارد ديگر[112] ...

نتيجه اي كه مي توان گرفت، اين است كه بر خلاف باورهاي رايج بين افراطي ها و تكفيري هاي شيعه – كه معتقدند علي(رض) و شيعيانش از خلفا و يا احياناً از ديگر صحابه ناراضي بوده و بين آنها كينه و دشمنی وجود داشته – قطعاٌ هيچگونه كدورتي ميان آنان وجود نداشته است ...

منابع:


[21] جلاء العيون، شيخ مجلسي، ج1، ص 393، چاپ تهران- منتهي الآمال،‌ شيخ عباس قمي، ج2،‌ص 212 چاپ ايران- الفصول المهمه في معرفه أحوال الأئمه، ابن صباغ، ص 163 چاپ تهران.

[22] كشف الغمه في معرفه الأئمه ، اربلي،‌ج2، ص 78،‌چاپ تبريز.

[23] روايت تذهيب شمشير با طلا و همراهي أبوبكر با پيامبر(ص) در غار.

[24] الإحتجاج ، طبرسي ، ص230 ، چاپ كربلا ، تحت عنوان « احتجاج أبي جعفر بن علي الثاني في الأنواع الشتي من علوم الدينيه».

[25] فروع كافي ، كليني ، ج8 ، ص 209.

[26] إحقاق الحق ، قاضي نور الله شوشتري ، ج1 ، ص 16 ، چاپ مصر .

[27] فروع كافي ، كتاب المعيشه، ج5، ص68.

[28] الشافي، سيّد مرتضي علم الهدي ، ص238- شرح نهج البلاغه، ج4، ص140، چاپ بيروت.

[29] روضة كافي ،كليني،ج8 ، ص101، چاپ ايران تحت عنوان « حديث أبي بصير مع المرأه» و عبارت آن :« فقال لها: توليهما ! قالت: فأقول لربي إذا لقيته: إنك أمرتني بولايتهما؟ قال: نعم! »..

[30] روضة كافي ، كليني ، ج8، ص325و326- اسلام شناسي ، شريعتي، ص243.

[31] در همين جا بود كه اين آيات نازل گشتند:« لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجره..» و « إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم».. ( الفتح /8 و 10) .

[32] حياه القلوب ، مجلسي ، ج2 ، ص424، چاپ تهران.

[33] بيشتر كتبشان ، مملو از تلعين و تكفير و توهين به خلفا و امهّات المؤمنين است.. تنها به عنوان نمونه ، يك مورد را – كه نسبت به سايرين ، قابل ذكر است – باز گو مي كنيم؛ « عايشه چهل دينار از خيانت خودش جمع كرد !!».. ( مشارق أنوار اليقين ، إبن رجب البرسي، ص86).

[34] تفسير الحسن العسگري ، ص164و165، چاپ ايران.

[35] الإرشاد، شيخ مفيد ، ص268، تحت عنوان « ذكر إخوه امام باقر».

[36] مقاتل الطالبين ، اصفهاني ، ص29، چاپ بيروت .

[37] ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر معروف به لسان الملك ، ج2، ص590 ، تحت عنوان «احوال امام زين العابدين».

38رجال الكشي ، ص18و20 ، چاپ كربلا .

[39] روضة كافي ، ج8 ، ص245.

[40] رجال الكشي ، ص 70.

[41] مجالس المؤمنين، شوشتري،ص89.

[42] الأمالي ، شيخ طوسي، ج1،ص38.

[43] جلاء العيون ، مجلسي ، ج1، ص 169، 176، چاپ تهران – مناقب ، إبن شهرآشوب مازندراني، ج2، ص20، تحت عنوان « تزويج فاطمه با علي»، چاپ هند.

[44] مناقب ، خوارزمي ،‌ص251و252- كشف الغمه ، أربلي ، ج1، ص358، چاپ تبريز، - جلاءالعيون ، مجلسي ، ج1، ص 184- بحار الأنوار ، مجلسي، ج1، ص38و39.

[45] كشف الغمه، ج1،‌ص 348و349- بحارالأنوار، ج1، ص47و48.

[46] جلاء العيون ، مجلسي، فصل تزويج امير المؤمنين و فاطمه ، ص103و104- بحار الأنوار ، ج43، ص93و119و130- الأمالي، ج1ص39- كشف الغمه، ج1،ص359و471تا484- مناقب، خوارزمي، فصل20، ص252و253.

[47] الأمالي ، ج1، ص39- مناقب إبن شهرآشوب، ج2،ص20- جلاء العيون، ج1،ص176، چاپ كتابفروشي اسلامية تهران.

[48] منظور سپاه تبوك بود كه در آن لحظات سخت ، تمام دارايي خود را براي تجهيز آن بخشيد.

[49] تاريخ المسعودي شيعي ، ج3،‌ص51، چاپ مصر – ناسخ التواريخ ، ميرزا محمّد تقي خان سپهر، ج5 ، ص144، چاپ تهران.

[50] تاريخ يعقوبي ،‌ج2، ص117.

[51] الأمالي، طوسي، ج1،ص107.

[52] الأمالي ، طوسي، ج1،ص107- جلاء العيون ، مجلسي، ص235و242.

[53] جلاء العيون، ص237.

[54] كشف الغمه ،ج1،ص504.

[55] كتاب سليم بن قيس ، ص353.

[56] همان،ص255.

[57] « تقيّه از تهمتها و بلكه از ستمهاي بزرگي است كه افراطي هاي شيعه در حقّ ائمّه روا داشته و مي دارند كه صدها حكم بر خلاف آنچه كه خدا نازل فرموده به نامشان ساخته و پرداخته اند ، در حاليكه از آن بيزارند!‌ آنها هر جا حكمي از ائمّه را موافق آرزو و سليقة خويش نبينند ، آن را حمل بر تقيّه مي كنند و به ائمّه مي چسبانند!.

[58] الغارات ثقفي ، ص302- مستدرك نهج البلاغه ، شيخ كاشف الغطاء ، چاپ لبنان ، ص 119و 120- همچنين با كمي تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فيض الإسلام – منار الهدي ، علي بحراني ، ص373- ناسخ التواريخ ، ج3 ، ص532 .

[59] الأمالي ، شيخ طوسي، ج2، ص121، چاپ نجف .

[60] قاموس قرآن ، سيّد علي اكبر قريشي ، ج1، ص254.

[61] نهج البلاغه ، شرح فيض الإسلام ، خطبة 34.

[62] كتاب سليم بن قيس، ص367، چاپ ايران.

[63] همراه با راستگويان ، تيجاني ، ترجمة مهري ، ص337.

[64] نهج البلاغه، شرح فيض ، جزء1، كلام32.

[65] أصول كافي ،كليني، باب الكذب .

[66] نهج البلاغه ، شرح فيض، كلام 176.

[67] همان ، كلام24.

[68] همان ، كلام37.

[69] نگاه شود به «الارشاد» مفيد ، فصل«قضايا امير المؤمنين في إمارة أبي بكر» ، ص107، و فصل ««قضايا امير المؤمنين في إماره عمر بن الخطاب»، ص109، چاپ ايران- همچنين رجوع شود به تاريخ يعقوبي شيعي، ج2 ، ص132 تا 138 و 158، تحت عنوان«عزم أبي بكر»، همچنين ص 151و152.

[70] نهج البلاغه، ‌شرح إبن أبي الحديد،‌ج4، ص118.

[71] همان، ج2،‌ص118- الارشاد، شيخ مفيد،‌ص 186- عمده الطالب في انساب آل أبي طالب، إبن عنبه، ص 361، چاپ نجف.

[72] عمده اطالب، فصل 3،‌ص352- حق اليقين ،‌مجلسي، ص213.

[73] تتمه المنتهي ، عباس قمي ، ص390 ، چاپ ايران .

[74] شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج2 ، جزء8 ، ص370.

[75] البدايه و النهايه ، ج7 ،ص35و55 ، چاپ بيروت – الطبري، ‌ج4، ص83 و159.

[76] نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام ، جزء2، كلام 91، شرح صبحي صالح ، ص136.

[77] بحار الأنوار ، شيخ مجلسي، ج45،ص329- عمده الطالب في أنساب أبي طالب ، إبن عنبه،‌فصل، ص192، تحت عنوان « عقب الحسين» - اصول كافي ،كليني، ج1، ص467- ناسخ التواريخ ، ميرزا محمّد تقي سپهر ، ج10،ص3و4.

[78] تاريخ يعقوبي، ج2، ص176.

[79] كامل بن أثير ،ج3،‌ص45.

[80] تاريخ إبن خلدون، ج2،ص103.

[81] همة تواريخ ذكر كرده اند.

[82] تنقيح المقال في علم الرجال، ممقاني ، ج3،ص80 ، چاپ تهران .

[83] شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد، ج10، ص581 ، چاپ قديم ايران.

[84] همان ، تحت« بايعني القوم الذين بايعوا أبابكر» - شرح إبن ميثم بحراني ، ج4،ص354، چاپ تهران.

[85] نهج البلاغه ، شرح فيض، خطبة 240، شرح إبن أبي الحديد، ج3،ص286.

[86] نهج البلاغه ،‌شرح فيض الإسلام ، جزء 2، كلام 127.

[87] الإحتجاج، طبرسي، ص53- كتاب سليم بن قيس، ص253- مرآه العقول ، ‌مجلسي،‌ص388، چاپ ايران .

[88] وسائل الشيعه ، كتاب الصلاه ، ص534.

[89] تلخيص الشافي ، ص354، چاپ ايران.

[90] البته اين رفتار تنها به علي (رض) اختصاص نداشته ، بلكه ديگر فرزندانش نيز با خلفاي وقت ،‌ نماز مي گزارده اند ، چنانچه در منابع شيعه و از جمله « وسائل الشيعه» آمده است .

[91] نقل از «مشعل اتّحاد»، ‌تأليف محمّد رضا حكيمي و بي آزار شيرازي، ص26.

[92] وسائل الشيعه ، كتاب الصلاه ، ص534.

[93] منهاج السنّه ، إبن تيمه ، ج4- سبل السلام ، محمّد بن اسماعيل صنعاني، ج1 ، ص48.

[94] مجالس المؤمنين ، قاضي نور الله شوشتري ( ملقّب به شهيد ثالث )، ص85- نهج البلاغه،‌شرح فيض الإسلام ،‌كلام 164- قرب الأسناد ،‌حميري ،‌ص6و7- منتهي الآمال ، ‌قمي ، ج1 ،‌ص108- تنقيح الرجال ، ممقاني، ج3، ص73- أميرالمؤمنين ، محمد جواد مغنيه ، ص256، تحت عنوان علي در عهد عثمان- اسلام شناسي، شريعتي ، ص172.

[95] در اين مورد نگاه شود به «حياه القلوب » ، مجلسي، ج2، باب51 ، ص588.

[96] فروغ كافي ، كتاب الطلاق، ج6،ص115- الإستبصار، طوسي، أبواب العدّه، باب المتوفي عنها زوجها، ج3، ص353- تهذيب الأحكام ، كتاب الميراث ، ج9، ص262- حقيقه الشيعه، ‌مقدس اردبيلي، ص277، چاپ تهران، مجالس المؤمنين شوشتري، ص76و 82 و 85- منتهي الآمال، شيخ عباس قمي ، ج1، ص186، فصل6 ، تحت عنوان «ذكر أولاد أميرالمؤمنين» ، چاپ قديم ايران.

[97] مجالس المؤمنين ، شوشتري ، مجلس چهارم – الإرشاد ، مفيد ،‌ص186.

[98] الإرشاد ، شيخ مفيد، ص253- منتهي الآمال، قمي، ج2،ص3- جلاء العيون، ‌مجلسي،‌ص673و 674.

[99] كشف الغمه، ج2،‌ص120و147و 155و161- عمده الطالب،‌ص195- مشعل اتّحاد ،‌بي آزار شيرازي ،‌ص27.

[100] المعارف ، ابن قتيبه دينوري،‌ص86.

[101] همان، ص94- نسب قريش ، ‌زبيري ، ج4، ‌ص120- طبقات ،‌إبن سعد، ج6، ص349- جمهره أنساب العرب ، إبن حزم، ج1، ص86.

[102] مقاتل الطالبين ، أبو الفرج إصفهاني ، ص202- ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر، ج6، ص534- نسب قريش، ج4، ص114 – المعارف، ص93- طبقات، ج8 ، ص348.

[103] نسب قريش ،‌ج2، ص53 – جمهره أنساب قريش، ج1، ص85 – كتاب المحبر، ‌بغدادي، ص438.



[104] الإرشاد ، شيخ مفيد ،‌ص186، باب «ذكر أولاد أمير المؤمنين و عددهم و أسماءهم»- كشف الغمه ، أربلي ، ج1، ص440 و 575 و ج2، ص64- منتهي الآمال ، شيخ عباس قمي ،‌ج1، ص262 و 382- مقاتل الطالبين ، اصفهاني ، ص83 و 84 و 142 – جلاء العيون، مجلسي،‌ص570 و 582 ،‌ذكر «من قتل مع الحسين بكربلاء» - تاريخ يعقوبي ،‌ج2،‌ص213- الفصول المهمه،‌شيخ حرّ عاملي ، ص143،‌ منشورات الأعلمي تهران – عمده الطالب ، إبن عنبه،‌ ص356و361 ،‌چاپ نجف- تحفه الأحباب ، عباس قمي،‌ص 251و 252 .

[105] الإرشاد ، ص194 – منتهي الآمال ، ج1،‌ص229و 240و 250 – مقاتل الطالبين ، ص87- تاريخ يعقوبي،‌ج2،‌ص228 – عمده الطالب،‌ص81 – الفصول المهمه ، ص166 – جلاءالعيون ، ص582 .

[106] التنبيه و الإشراف ، مسعودي شيعي ، ص 263 – جلاء العيون ،مجلسي، ص582.

[107] كشف الغمه ، ج2، ص74.

[108] الإرشاد ، ص261 – كشف الغمه ، ج2 ، ص 90 و 105 – منتهي الآمال ، ج 2، ص43 و 622 – عمده الطالب ، ص194 – الفصول المهمه ، ص 209 .

[109] الأرشاد، ص302 و303 – منتهي الآمال ،‌ج2، ص824 – كشف الغمه ، ج2 ، ج2،‌ص 216 و 217 و 237 – الفصول المهمه،‌ص 242 .

[110] مقاتل الطالبين ،‌ص 561 و 562 .

[111] همان ، ص334 – الفصول المهمّه ، حرّ عاملي ، ص283 .

[112] بسياري از نوادگان و نتيجه هاي ايشان نيز ،‌ به نامهاي خلفا نامگذاري شده اند .. در اين مورد مي توان به « كشف الغمه في معرفه الأئمه» تأليف أربلي و نيز « مقاتل الطالبين » تأليف اصفهاني رجوع شود.

http://www.salahadin.net/wahdatislamy.htm
 
یکشنبه 15 مه 2011 - 25 اردیبهشت 1390 - 11:05:52 به وقت تهران
سجاد 
(۹۸)نظرات حضرت علي (رض) در بارة خلفا:

.. بعد ازکشته شدن محمّد بن أبي بكر ، علي(رض) به يارانش در مصر نامه اي نوشت كه در آن ، أبوبكر و عمر (رض) را اين چنين مي ستايد:

« فمشيت عند ذلك إلي أبي بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و كانت كلمة الله هي العليا ولو كره الكافرون ، فتولي أبوبكر تلك الأمور فيسر وسدد، و قارب في الأمر و اقتصد ، فصحبته مناصحا وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدا، فلما احتضر بعث إلي عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و تولي عمر الأمر و كان مرضيَ السيرة ميمون النقيبة».[1]

« پس در همان هنگام ( يعني ارتداد عده ای ازمردم بعد از پيامبر(ص) ) ، نزد أبوبكر رفتم وبا اوبيعت كردم و برای حل و فصل آن حوادث او را همراهی نمودم تا باطل از ميان رفت و نام و گفتار خدا بالاترو برتر ماند ، هر چند بر خلاف ميل كافران باشد. پس أبوبكر ، زمام امور را بدست گرفت و در جاي خود ، آسانگيری و به جاي خود شدّت عمل نشان داد و امور را به خوبي پيش برد و درستي و راستي پيشه كرد و ميانه رو بود. پس با أبوبكر از راه خير خواهي مصاحبت و همراهی كردم و در آنچه خدا را فرمان مي بُرد، با كوشش تمام اطاعت نمودم . زماني كه به حال احتضار رسيد، ولايت وحكومت را به عمر سپرد و ما بيعت كرديم و اطاعت نموده و خير خواهي نشان داديم ، و عمر زمامداري را به عهده گرفت (و خليفه شد) در حالي كه سيرت و عملکرد او پسنديده و نفس او مبارك و وجودش پر بركت بود»..

و در نامه ای ديگر كه توسّط « قيس بن سعد بن عباده» فرماندار مصر ، به اهل مصر مي نويسد :
« ...أن الله بعث محمّدا إليهم فعلّمهم الكتاب و الحكمة و السنة و الفرائض ، و أدّبهم لكيما يهتدوا ، و جمعهم لكيما لا يتفرقوا ، و زكاهم لكيما يتطهروا ، فلما قضي من ذلك عليه قبضه الله إليه فعليه صلوات الله و سلامه و رحمته و رضوانه أنه حميد مجيد .ثم إن المسلمين من بعده استخلفوا امرأين منهم صالحين عملا بالكتاب و أحسنا السيره و لم يتعديا السنة ثم توفاهما الله فرحمهما الله».[2]

« ... همانا خداوند ، محمّد را به سويشان بر انگيخت و به آنها كتاب وحكمت و سنّت و واجبات را ياد داد و آنها را تربيت كرد تا هدايت شوند ، و آنان را جمع كرد تا متفرّق و گروه گروه نشوند ، و آنها را تزكيه نمود تا اينكه پاك شدند . زماني كه رسالتش را به پايان رسانيد ، خداوند او را به جهان ديگر برد و درود وسلام و رحمت ورضوان خدا بر او باد، كه براستي او شايسته ستودن و صاحب عزت و عظمت است. سپس مسلمانان بعد از او ، دو مرد صالح از خودشان را به خلافت برگزيدند كه هر دو به كتاب خدا عمل كردند ، بسيار نيكو سيرت بودند و از سنّت (پيامبر) منحرف نشدند و آنگاه خداوند هردوي آنان را ميراند كه رحمت خداوند بر هردوی ايشان باد!»..

و در نامه اي به معاويه مي نويسد:
« و كان أفضلهم في الإسلام كما زعمت و أنصحهم لله و رسوله الخليفة الصديق و خليفة الفاروق و لعمري إن مكانهما في الإسلام لعظيم و إن المصاب بهما لجرح في الإسلام شديد فيرحمهما الله و جزاهما بأحسن ما عملا».[3]

« در اسلام- همانگونه كه مي پنداري – از همه افضل و بهتر و با خدا و رسولش مخلص تر، أبوبكر صديق و عمر فاروق هستند و به جان خودم سوگند كه مرتبة آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ايشان ، به اسلام صدمة شديدي رسيده است . خداوند هردو را رحمت كند و پاداش نيك به آنها دهد»..

و در مورد أبوبكر مي فرمايد :

« فاختار المسلمون بعده رجلا منهم ، فقارب وسدد بحسب استطاعته علي خوف و جد».[4]

« پس مسلمانان بعد از او ( يعني پيامبر ) مردي از خودشان را برگزيدند كه به اندازة توانايي اش با مراقبت و كوشش تمام، راه صداقت و راستي را در پيش گرفت و امور را به درستي به پيش برد »..

و امّا جواب اينكه : چرا مسلمانان أبوبكر(رض) را انتخاب كردند ، از زبان علي (رض) بشنويم كه فرمود:

« و إنا نري أبابكر أحق الناس بها ، أنه لصاحب الغار و ثاني اثنين ، وإنا لنعرف له سنه ،‌و لقد أمره رسول الله بالصلاة و هو حيّ».[5]

« همانا أبوبكر شايسته ترين مردم به آن (يعني خلافت) مي بينيم ؛ زيرا او يار غارپيامبر و همدمش بوده و ما مي دانيم كه برايش سنِّي است (و از همة ما بزرگتر و ريش سفيدتر است ) و رسول خدا نيز به او أمر كرد كه امام جماعت مردم شود، در حالي كه خود زنده بود »..

- زماني كه مردم با أبوبكر بيعت كردند ،‌أبوسفيان نزد علي(رض) رفت و به او گفت:

« دليلي ندارد كه امر زمامداري مسلمانان ، به دست كوچكترين طايفة قريش (تيْم ،‌طايفة أبوبكر) بيفتد! ‌به خدا سوگند ! اگر بخواهي با او مقابله نمايي شهر را عليه او از سواران مسلّح و مردان جنگي پر مي كنم!‌ اي أبوالحسن ! دستت را بده تا با تو بيعت كنم!»..

علي (رض) چنين جواب فرمود که:« تو نسبت به اسلام سابقة ماجرا جويي داري، ‌و از اين پيشنهاد نيز ، جز فتنه انگيزي هدف ديگري نداري‌! ‌ما به سواره وپيادة تو احتياجي نداريم و اگر أبوبكر را شايستة اين كار نمي ديديم ، او را در اين امر آزاد نمي گذاشتيم».[6]

زماني كه أبوبكر(رض) ، عمر(رض) را به خلافت بعد از خود پيشنهاد كرد ، گروهي اعتراض كردند؛ كه علي (رض) در ‌آن هنگام به طلحه (رض) فرمود: « اگر أبوبكر كسي غيراز عمر را به خلافت برگزيند ، ما راضي نمي شويم و ازاو اطاعت نمي كنيم ».[7]

اينگونه سخنان –يعني اينكه حضرت علي (رض) ‌خلفا را شايسته ترين مردم براي خلافت دانسته – بارها و بارها از زبان او گفته شده و در كتب شيعه نيز ، ثبت شده است.

همانگونه که طوسي از جعفربن محمّد و او از پدرش روايت مي كند كه :

« مردي از قريش نزد اميرالمؤمنين – عليه السلام- آمد و گفت : از تو شنيدم كه چند لحظه پيش در خطبه ات گفتي : پروردگارا ! ما را اصلاح فرما به آنچه خلفاي راشدين را نسبت به آن اصلاح فرمودي ! منظورت چه كساني هستند ؟ فرمود:

« حبيباي ، و عمّاك أبوبكر و عمر ، إماما الهدي ، و شيخا الإسلام ، و رجلا قريش ، و المقتدي بهما بعد رسول الله(ص) ، من اقتدي بهما عصم، و من اتبع آثارهما هدي إلي صراط المستقيم ».[8]

« دوستان و برادران محبوبم ، عموهايت أبوبكر و عمر، دو امام هدايت، دو بزرگوار اسلام، دو راد مرد قريش ، دو نفري كه بعد از رسول خدا (ص) مردم به آنها اقتدا كردند ، و هر كس به آنها پيرویكرد، (از گمراهي و تفرقه ) مصون و محفوظ ماند و هر كس راه و رسم ايشان را در ييش گرفت ، به راه راست هدايت گرديد»..

و باز در همان كتاب –از «احتجاج» طبرسي روايت كرده كه حضرت علي فرمود:

« ما با پيامبر (ص) بر روي كوه حراء بوديم كه کوه به يک باره لرزيد ، رسول خدا فرمود : سرِ جايت باش اي كوه ! زيرا كسي غير از پيامبر وصديق (أبوبكر) و شهيد (عمر) بر روي تو نيست »!![9]

- علم الهدي نبز چنين روايت مي كند : « علي – عليه السلام- در خطبه اش فرمود : بهترين امّت بعد از پيامبرشان ، أبوبكر و عمر است» و در بعضي روايات آمده است كه اين جمله را زماني فرمود كه ديد مردي به أبوبكر وعمر دشنام و ناسزا مي گويد او را نزد خود خواند و مجازات نمود ومورد عتاب قرارش داد !».[10]

يا در توصيف عمر (رض) مي فرمايد:

- « لله درّ عمر ! فقد قوم الأود و داوي العمد و أقام السنة و خلف الفتنة ذهب النقي الثوب قليل العيب أصاب خيرها و سبق شرها أدي إلي طاعته و اتقاه بحقه».[11]

«خوشا به سعادت عمر كه كجي ها را راست نمود و معايب را درمان كرد و سنّت پيامبر را بر پاداشت و فتنه وتبهكاريها راپشت سر گذاشت ودر زمانش فتنه اي رخ نداد. پاك وكم عيب از دنيا رفت و از شرّ آن در امان ماند. طاعت خدا را به جاي آورد و آنچنانكه سزاوار بود از خدا ترسيد و پرهيزگاري نمود »..

يا در جايي ديگر ، باز هم در توصيف عمر (رض) مي فرمايد:

« و وليهم وال فأقام و استقام حتي ضرب الدين بجرانه ». [12]

« و عمر بعد از أبوبكر فرمانرواي مردم شد (وبه خلافت نشست ) ، پس (امر خلافت واحكام الهي را ) به پا داشت و (برآن) ايستادگي نمود ( واز مسيرش خارج نشد ) تا اين كه دين قرار گرفت »..

و درپاسخ مشورت عمر (رض) مبني بر رفتنش به جنگ روميان ، او را از رفتن منع مي كند و مرجع و ياور و پناهگاه مسلمانانش مي داند :

« إنك متي تسر إلي العدو بنفسك فتلقهم فتنكب لا تكن للمسلمين كانفه دون أقصي بلادهم ليس بعدك مرجع يرجعون إليه ، فابعث إليهم رجلا محاربا... فإن أظهره الله فذاك ما تحب و إن تكن الأخري كنت ردءا للناس و مثابة للمسلمين ». [13]

« همانا اگر خودت شخصاً به جنگ دشمن ( يعني روميان ) بروي وشكست بخوري ، براي مسلمانان در دورترين نقاط سرزمينشان پناهي نمي ماند و پس از تو هم ، هيچ مرجعي نيست كه (مشكلات واختلافات مردم ) به سويش ارجاع داده شوند، پس خود درمدينه بمان و ( به جاي خود ) مرد جنگ آزموده اي بفرست و به فرماندهي بگمار و خودت از نظر نظامي به آنها خط بده ! پس اگر خداوند، مسلمانان را پيروز گردانيد ، خواسته ات برآورده شده واگر طور ديگری شد ، خودت پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهي بود».

بار ديگر ، در مشورتش با عمر (رض) از رفتنش به جنگ با ايرانيان جلوگيري مي كند و طي سخناني ، او را قيّم وسرپرست مسلمانان ، عامل وحدت ايشان ، قطب آسياب و مركز ثقل حكومت اسلامي مي خواند:

« إن هذا الأمر لم يكن نصره و لا خذلانه بكثرة و لا بقلة و هو دين الله الذي أظهره و جنده الذي أعده و أمده حتي بلغ ما بلغ و طلع حيثما طلع و نحن علي مولود من الله و الله منجز وعده وناصر جنده و مكان القيم بالأمر مكان النظام من الخزر يجمعه و يضمه ...فكن قطبا واستدر الرحي بالعرب ، واصلهم دونك نار الحرب ، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها و أقطارها ...إن الأعاجم إن ينظروا إليك غدا يقولوا : هذا أصل العرب ، فإذا اقتطعموه استرحتم... و إنما كنا نقاتل بالنصر و المعونة».[14]

« پيروزي وشكست اين امر ، (از همان ابتدا) به انبوهي و كمي (لشگر) نبوده است و اين دين خداست كه آن را (تا كنون) پيروزي داده و لشگر خداست كه آنها را مهيّا ساخته وكمك فرموده تا آن كه به مرتبه اي كه بايد برسد ، رسيده ودرخشيده تا جايي كه بايد بدرخشد ، و ما در انتظار وعده ی خداونديم و خداوند به وعده ی خود وفا كرده و لشگرش را ياري فرموده است ، و جايگاه قيّم امور و زمامدار مسلمانان (كه تو هستي) مانند رشتة مهره است كه آنرا گرد مي آورد و به هم پيوند مي دهد ! پس اگر رشته پاره شود ، مهره ها از هم جدا شده و پراكنده مي شوند ، به گونه اي كه ديگر جمع نخواهند شد ! ( يعني اگر تو كه خليفه هستي كشته شوي ، مسلمانان همه پراكنده و متفرّق مي شوند ). اگر چه امروز تعداد اعراب ( نسبت به ايرانيان ) اندك است ، امّا به سبب دين اسلام بسيارند، و به جهت اجتماع ويكپارچگي ( كه نفاق ودو رويي در آن راه ندارد ) غلبه دارند. پس تو همانند قطب وميخ آسياب ( ساكن و برقرار ) باش! و آسياب (جنگ) را بوسيلة عرب بگردان و آنان را به آتش جنگ در آورده و خود به جنگ نرو ؛ زيرا اگر تو از زمين ( يعني مدينه ) بيرون بروي ، عرب از اطراف و نواحي آن ( فرصت را غنيمت شمرده و ) عهد با تو را شكسته و فساد وتبهكاري به بار مي آورند تا جايي كه حفظ و نگهباني از مرزها كه در پشت سر گذاشته اي ، نزد تو از رفتن به جنگ ( با ايرانيان ) مهمتر مي گردد و ايرانيها تو را ببينند مي گويند : اين امام و پيشواي عرب است ( كه جز او، پيشواي ديگري ندارند ) ، پس اگر او را بكشيد ، استراحت خواهيد كرد و آسوده مي شويد ! و اين انديشه ، حرص و طمعشان را بر كشتن ونابود كردن تو ، سخت تر وزيادتر مي گرداند ، وامّا آنچه تو راجع به آمدن ايرانيها به جنگ مسلمانان يادآوري نمودي ، پس خداوند سبحان از آمدنشان بيشتر از تو كراهت دارد و او تواناتر است به برطرف كردن آنچه را كه از آن كراهت دارد ( و به آن راضي نيست ) و امّا آنچه راجع به كثرت و زيادي تعداد ايشان ذكر كردي ، ( آن هم باكي نيست ؛ زيرا ) پيش از اين ( در زمان پيامبر ) به بسياري لشگر ، جنگ نمي كرديم ، بلكه به كمك و ياري خداوند متعال مي جنگيديم »..

علي (رض) ، هرگز با روش وسيرت عمر (رض) مخالفت نكرده است ؛ چنانچه دينوري مورخ شيعي روايت مي كند:

« زماني كه علي – عليه السلام – به كوفه آمد ، مردم به او گفتند : اي اميرالمؤمنين ! آيا در قصر منزل مي كني ؟! فرمود: خير! من هيچ احتياجي به كاخ وقصر ندارم ؛ زيرا عمربن خطاب ، آن را دوست نداشت ، امّا در يك خانة فراخ وجادار ، منزل مي كنم . سپس به مسجد اعظم كوفه رفت و دو ركعت نماز گزارد و آنگاه در منزل دلخواهش فرود آمد ».[15]

زماني كه به خلافت رسيد ، و گروهي در بارة فدك با او سخن گفتند ، فرمود:

« إني لأستحيي من الله أن أردّ شيئا منع منه أبوبكر و أمضاه عمر!».[16]

« به راستي من از خدا شرم مي كنم كه چيزي را برگردانم كه أبوبكر از آن منع كرد و عمر نيز همان كار را اجرا وقطعي نمود !»..

روايت شده: « زماني كه عمر غسل داده شد و كفن گرديد ، علي – عليه السلام – وارد شد و بر جنازه اش ايستاد وفرمود:

« ما علي الأرض أحد أحب إليّ أن ألقي الله بصحيفته من هذا المسجي بين أظهركم ».[17]

«هيچ كس بر روي زمين در بين شما ، به اندازة اين مكفون ( يعني عمر (رض)) برايم دوست داشتني تر نيست كه (دوست دارم ) خدا را با نامة اعمال ( نيك ) اش ملاقات كند »..

اين روايت در كتب اهل سنّت نيز آمده است؛ چنانكه حاكم در « المستدرك » خود، ذهبي در «التلخيص » خود، امام احمد در «مسند» خود ، إبن سعد در«طبقات» خود ، و مثل آن را بخاري و مسلم در «صحيح» شان آورده اند..

از علي و فرزندانش حسن وحسين – رضي الله عنهم – روايت كرده اند كه پيامبر (ص) فرموده است:

« إن أبابكر مني بمنزله السمع و إن عمر مني بمنزله البصر وإن عثمان بمنزله فؤاد ».[18]

« همانا أبوبكر برايم ، به منزله ي گوشهايم، عمر به منزله ي چشمانم، وعثمان به منزله ي قلب و عقل من است»..

علي (رض) طي سخنانش با عثمان (رض) – زماني كه مردم از او خواستند تا نزد عثمان برود – ايمان وقرابت و مصاحبتش را با پيامبر (ص) ياد آوري مي كند و ضمن اينكه از رفتار أبوبكر وعمر ، اظهار رضايت كامل مي كند ، و اعمال نيكشان را برايش ياد آور مي شود ، مي گويد : علم وشناخت تو همچون علم وشناخت ماست . سبقت تو در اسلام همچون سبقت ماست :

« فدخل عليه فقال : إن الناس ورائي و قد استفسروني بينك و بينهم ، والله ما أدري ما أقول لك ! ما أعرف شيئا تجهله ، و لا أدلك علي أمر لاتعرفه ، إنك لتعلم ما نعلم . ما سبقنا إلي شيء فنخبرك عنه ، و لا خلونا بشيء فنبلغكه ، و قد رأيت كما رأينا ، و سمعت كما سمعنا ، و صحبت رسول الله (ص) كما صحبنا ، و ما إبن أبي قحافه و لا إبن خطاب بأولي بالعمل منك ، و أنت أقرب إلي رسول الله (ص) وشيجة رحم منها و قد نلت من صهره ما لم ينالا. فالله الله في نفسك ! فإنك والله ما تبصر من عمي ،‌و لا تعلم من جهل ».[19]

« پس علي بر عثمان وارد شد و گفت : مردم پشت سر من هستند و مرا بين خود وتو سفير قرار داده اند . سوگند به خدا ! نمي دانم به تو چه بگويم ! مطلبي را كه تو از آن بي اطّلاع باشي ، سراغ ندارم . تو آنچه را كه ما مي دانيم ميداني . ما به چيزي سبقت وپيشي نگرفته ايم كه تو را از آن آگاه سازيم ، و چيزي را در پنهان نيافته ايم كه آن را به تو ابلاغ كنيم و همانگونه كه ما ديديم ، تو هم ديده اي و همانگونه كه ما شنيديم ، تو هم شنيده اي ، و همانگونه كه ما مصاحب و همنشين پيامبر (ص) بوديم تو نيز بودي . فرزند أبو قحافه (أبوبكر) و فرزند خطاب (عمر) در انجام كارهاي نيك از تو سزاوارتر نبودند ( چرا آنها در امر خلافت موفّق تر از تو در آمدند ؟!). تو بر رسول خدا (ص) از نظر پيوندخويشاوندي از آن دو نزديكتري . تو از لحاظ دامادي پيامبر (ص) ، به مر حله اي رسيده اي كه آن دو نرسيدند (تو دو بار داماد او شدي) ؛ تو را به خدا رحم كن ! به جان خودت رحم كن ! قسم به خدا ! تو نياز به راهنمايي و تعليم نداري ( و همه چيز را خوب مي داني ) »..

وباز در ستايش عثمان (رض) مي فرمايد : « اگر ولايتي را كه بر عهده ي عثمان گذاشته شد ، بر عهده ي من نيز گذاشته مي شد ، با مصاحف همان كار را مي كردم كه عثمان كرد».[20]
منابع:

[1] الغارات ثقفي كوفي ، ج 1 ، ص 306و 307 _ مستدرك نهج البلاغه ، شيخ كاشف الغطاء ، چاپ لبنان، ص 119و 120 – منار الهدي ، علي بحراني ، ص 373 – ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي خان سپهر ، ج 3 ، ص 532- همچنين با كمي تفاوت نامة 62، نهج البلاغه شرح فيض الإسلام .. سيّد بن طاووس ، در كتاب خود « كشف المحجّه » و شيخ كليني نيز در « الرسائل » موضوع را با اين عبارت آورده اند:« و كان عمر مرضي السيره من الناس عند الناس؛ عملکردعمر ،از نظر عموم مردم ، پسنديده و موجب رضايت بود»..

[2] الغارات، ج1، ص 210 – ناسخ التواريخ ، ميرزا تقي سپهر ، ج3، ص241 ، چاپ ايران- الدرجات الرفيعه ، سيّد علي خان شوشتري ، ص336- إبن أبي الحديد شيعي در شرح نهج البلاغه و نيز شيخ مجلسي در مجمع البحار خود ، با كمي تفاوت : « أميرين صالحين عملا بالكتاب و السنه و أحسنا السيره و لم يعدوا السنه ثم توفاهما الله عز وجل رضي الله عنهما » آورده اند .. و در وقعه الصفين ، ص201 چنين آمده است : « أحسنا السيره و عدلا في الأمه ؛ « آن دو رفتار نيكو داشته و در بين امّت ، به عدالت رفتار كردند »..

[3] شرح نهج البلاغه ، إبن ميثم بحراني، جزء31، ص488 ، چاپ ايران – در وقعه الصفين با اين تفاوت آمده است : « و إن المصاب بهما لجرح في الإسلام شديد رحمهما الله و جزاهما بأحسن الجزاء »..( وقعه الصفين ، نصر إبن مزاحم ، ص 89) ..

[4] شرح نهج البلاغه ، ميثم بحراني ، ص 400.

[5] شرح نهج البلاغه ،‌إبن أبي الحديد ، ج1 ،ص332.

[6] همان، ج1، ص130- كتاب الشافي ، علم الهدي، ص428- وقعه الصفين، نصربن مزاحم، ص91- حماسة حسيني، مرتضي مطهري، ج3، ص124و125.. و عبارت آن: « لا حاجه لنا إلي خيلك و رجلك ، لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه » و در روايتي ديگر آمده:« لا والله لا أريد أن تملأها عليه خيلا و رجلا و لو لا أننا رأينا أبابكر لذلك أهلا ما خليناه و إياه ». سيّدبن طاووس نيز – از علماي معروف شيعه – در كتاب خود «كشف المحجه » روايتي را از زبان خود علي(رض) نقل مي كند كه حاكي از اين است: « گروهي پس از وفات رسول خدا (ص) نزد علي آمدند و اظهار پشتيباني و ياري از او كردند و خواستند تا علي براي به دست گرفتن زمام امور، تلاش كند وبا ديگران به مخالفت برخيزد ، ولي او از اين كار خودداري نمود».

[7] روضه الصفا ، ميرخواند ، از تواريخ شيعه به زبان فارسي ، ص 206.

[8] تلخيص الشافي ، طوسي ، ج2، ص428.

[9] همان مأخذ ..و متن آن : فقال له : قر! فإنه ليس عليك إلا نبي و صديق و شهيد !

[10] كتاب الشافي ، علم الهدي ، چاپ با تلخيص ، ص428.

[11] نهج البلاغه ، شرح فيض الإسلام ، جزء 4 ، كلام 219- شرح إبن أبي الحديد ، ج3 ، ص92 ، جزء 12- شرح أبن ميثم بحراني ، ج4، ص96و97 – شرح صبحي صالح ، ص350 – شرح محمّد عبده ، ج2 ص322- شرح فارسي ج4 ، ص712- الدره النجفيه ، دنبلي و علي نقي ، ص257.. در بعضي نسخ « لله بلاد فلان » آمده است..

[12] نهج البلاغه ، شرح فيض ، جزء 6 ، كلام 459- شرح إبن أبي الحديد ، ص 519 – شرح صبحي صالح ،ص 557- شرح عبده ، ج4 ، ص107- شرح إبن ميثم ،ج5 ،ص463- الدره النجفيه ، ص 394.

[13] نهج البلاغه ، شرح فيض ، كلام 134- شرح صبحي صالح ص193- شرح إبن أبي الحديد، ج2 ، جزء 8 ، ص369و370.

[14] نهج البلاغه ، شرح فيض ، جزء3 كلام146- شرح صبحي صالح ، ص203و204.

[15] الأخبارالطوال ، أحمد بن داود دينوري ،ص152.

[16] الشافي في الإمامه، سيّد مرتضي علم الهدي ، ص213 – شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج4، ص 82.

[17] الشافي ، علم الهدي ، ص 171 – تلخيص الشافي ، طوسي ، ج2 ، ص428، چاپ ايران – معاني الأخبار ، إبن بابويه ، چاپ ايران ، ص117- شرح نهج البلاغه ، إبن أبي الحديد ، ج3، ص147.

[18] عيون أخبار الرضا ، إبن بابويه قمي ، چاپ تهران، ج1، ص 313- معاني الأخبار ، ص110، چاپ ايران – تفسير امام حسن عسگري.

[19] نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام ، كلام 164- شرح صبحي صالح ، ص234.

[20] البرهان، بحراني ، ج1 ص240.




 
پنج شنبه 12 مه 2011 - 22 اردیبهشت 1390 - 12:05:35 به وقت تهران
سجاد 
(۹۹) امام -رضي الله عنه- در خطبه‌اي ديگر که شارح نهج‌البلاغه آنرا ذکر کرده، مي‌فرمايد: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».

«ابوبکر -رضي الله عنه- اين کارها را به عهده گرفت. او ساده‌گيري کرد و درستي و ميانه‌روي نمود و من به عنوان مشاور و خيرخواه با او همراهي کردم و در آنچه او از خدا اطاعت مي‌کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقي رخ دهد و من زنده باشم امري که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع مي‌ورزد، و نه از او کاملاً نااميد بودم. اگر رابطه ويژه‌اش با عمر نبود، گمان نمي‌بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتي زمان وفاتش فرا رسيد به دنبال عمر فرستاد و او را خليفه گردانيد و ما از عمر -رضي الله عنه- اطاعت کرديم و حرف او را گوش داديم و خيرخواه او بوديم»[12].

سپس مي‌فرمايد: «وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».

«عمر -رضي الله عنه- خلافت را به عهده گرفت. او رفتاري پسنديده و خجسته داشت...».

کدام عاقل منصف و خواننده بي‌طرفي، از اين سخنان چيزي جز ستايش دو خليفه اول را برداشت مي‌کند؟ حتي اگر بين آنها اختلافي وجود داشته باشد، اين اختلاف در اخلاق علي -رضي الله عنه- تأثير نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعيت و انصاف را رعايت کرده است.

در اينجا به طور عمومي آنها را ستوده است و در جاهاي زياد ديگري، به طور ويژه آنها را مي‌ستايد:

1- امام-رضي الله عنه-، عمر بن خطاب-رضي الله عنه- را مي‌ستايد:

امام -رضي الله عنه- در خطبه‌هاي زيادي به عمر -رضي الله عنه- و کردارش اشاره و او را مي‌ستايد و ما در اينجا به ذکر مطالبي اکتفا مي‌کنيم که علي-رضي الله عنه- در آن، عمر -رضي الله عنه- را به صراحت ستوده است:

الف- مي‌فرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.

أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».

«رحمت خدا بر فلاني باد. او کژي را راست نمود، بيماري را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پديد آمد. او پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت. از خير آن بهره‌مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن‌گير او شود، از جهان رخت بربست.

فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شايسته‌اي تقواي الهي را رعايت کرد. از دنيا رحلت کرد و آنها - مسلمانان - را بر دو راهي گذاشت: گمراه رستگار نمي‌گردد، و رستگار مطمئن نمي‌شود»[13].

در اين سخنان امام علي-رضي الله عنه- که در مورد خليفه دوم فرموده، تأمل کنيد، او مي‌گويد: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آيا اين سخنان امام علي -رضي الله عنه- با سزا و فحش و نفريني که شيعه نثار عمر -رضي الله عنه- مي‌کنند و مي‌گويند حق خلافت علي -رضي الله عنه- را غصب کرده است، سازگار است؟

سخن چه کسي را باور کنيم؟ کسي که با آنها زندگي کرده و در زمان آنها بوده است، يا آن کسي که بعد از آنها آمده و بر آنان دروغ مي‌بندد؟

ب- عمر -رضي الله عنه- وقتي با امام علي -رضي الله عنه- در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومي‌ها مشورت کرد، علي -رضي الله عنه- به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.

إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».

«خداوند حمايت از اهل اين دين و قدرت‌گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندي که آنها را وقتي که اندک بودند، ياري کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندي که هرگز نمي‌ميرد. اگر خودت به جنگ اين دشمن بروي و با آنها روبرو شوي و بلايي به سراغت بيايد، مسلمانان پناهگاهي جز دورترين سرزمين خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعي ندارند که به سوي او بازگردند، پس فرد باتجربه‌اي را به جنگ دشمن بفرست و افرادي را که سختي‌ کشيده‌اند و اهل رأي و نصيحت‌اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پيروز گرداند که خوب است، و اگر پيروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمين خواهي ماند»[14].

اينها سخنان علي -رضي الله عنه- در مورد عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- مي‌باشد. در اين جملات تأمل کنيد، علي -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «مسلمانان پناهگاهي نخواهند داشت...»، «بعد از تو مرجعي ندارد...»، «اگر خداوند آنان را پيروز گرداند ... تو پناهگاه مسلمين ...»، ببينيد که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن مي‌گويد، و چگونه واقعيت امر را در مورد خليفه دوم بيان مي‌کند، گمان نمي‌برم که علي -رضي الله عنه- از روي نفاق و چاپلوسي چنين سخناني گفته باشد، و يا تقيه کرده باشد.

ج- و وقتي عمر -رضي الله عنه- در مورد رفتن به جنگ با ايرانيان با او مشورت کرد، امام -رضي الله عنه- فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخرز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع بحذافيره أبدًا.

والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع، فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك مما بين يديك.

إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».

«اين دين با تعداد زياد لشکريان پيروزي به دست نياورد، و کم‌بودن پيروان سبب شکست آن نشده است. اين دين خداست که آن را چيره گردانده، و اين لشکر الهي است که آن را آماده کرده، و گسيل داشته است، تا اينکه به هر جا که خواسته، رسيده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده‌اش وفا مي‌کند و لشکر خويش را به ياري مي‌فرستد. سرپرست و عهده‌دار کار همانند نخي است که مهره‌ها در آن کشيده شده‌اند و او همه را نگه داشته است، اگر اين نخ پاره شود، همه مهره‌ها از هم جدا مي‌شوند و هر يک به سويي مي‌روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمي‌شوند.

عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زيادند و به خاطر وحدت و يکپارچگي قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب‌ها را گرد خود بچرخان، و به جاي خودت آنها را به سوي معرکه جنگ بفرست. زيرا اگر تو از اين سرزمين دور شوي، عربها از هر گوشه و کنار بر تو مي‌شورند و آنگاه نگهداري از آنچه پشت سرت هست، برايت از مقابله با آنچه پيش‌رو داري، مهم‌تر خواهد بود. فردا اگر عجم‌ها تو را ببينند، مي‌گويند :اين اصل و اساس و ريشه عربهاست، اگر آن را از بين ببريد و قطع کنيد، راحت خواهيد شد. بنابراين آنان بيشتر به تو حمله‌ور مي‌شوند و چشم طمع به نابودي‌ات مي‌دوزند»[15].

اين سخنان را امام -رضي الله عنه- به خليفه آن روز، عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-، مي‌گويد، اين کلمات نشانگر اين هستند که خليفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر اين است که از ديد علي -رضي الله عنه-، خليفه در جنگ چقدر مهم بوده است!

د- امام -رضي الله عنه- در جايي ديگر مي‌فرمايد: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».

«و فرمانروايي خليفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اينکه دين را استوار و محکم نمود»[16]. و اين فرمانروا کسي نبود جز عمر بن الخطاب -رضي الله عنه-.
نوشته شده توسط حسینی در دوشنبه نهم خرداد 1390 |
 
(100)مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا
فتح:29
محمّد فرستاده خداست ، و کسانى که با اويند ، در برابر کافران سرسخت و در ميان خود مهربانند . آنان را مى بينى که در حال رکوع و سجودند ( نماز را برپا مى دارند ) و در زندگى دنيا در پى دستيابى به پاداشى از جانب خدا هستند و خشنودى او را مى جويند . علامت خشوع آنان در برابر خدا که پيامد سجده هاى آنهاست در رخسارشان نمايان است . اين صفتِ آنان در تورات و صفتشان در انجيل است . آنان همچون گياهانى هستند که جوانه هاى خود را پيرامون خويش مى رويانند و آنها را نيرو مى بخشند تا سِتَبر شوند و خود بر ساقه هاى خويش استوار بمانند . رشد نيکوى آن زراعت ، کشاورزان را خرسند مى سازد . خداوند مؤمنان را بدين سان بر تعدادشان مى افزايد و آنان را نيرومند مى سازد ، تا به وسيله آن کافران را به خشم آورَد . خدا به کسانى از ياران پيامبر که ايمان اوردند و کارهاى شايسته کرده اند ، وعده آمرزش و پاداشى بزرگ داده است .(فتح 29)

بنظر من این ایه مبارکه بسیار کوبنده برای شیعیان صفوی است که انان تاب وتحمل دیدن این ایه مبارکه را ندارند برای همین هم سایتهای صفوی بسیار کوشش وزحمت به خرج داده اند و تمام کتب اهلسنت را زیر ذره بین گرفته اند تا که کوچکترین دست اوردی را به دست بیاورند تا ثابت کنند که این صفاتی را که این ایه مبارکه بیان میکند در صحابه رسول الله ص نبودند جز در همان تعداد انگشت شماری که انها انان را قبول دارند و باکی هم ندارند که خداوند عالم الغیب را تکذیب کنند زیراکه این ایه مبارکه میگوید محمدص وهمه ان کسانی که با انحضرت ص بوده اند دارای این صفات هستند نه بعضی ازهمراهان رسول الله ص ایا تحقیق کردن به اینکه تا ثابت کنند که صحابه این صفات را نداشته اند شک وتردید برقران کریم نیست
برهر مومن ومسلمان واجب است که باید معتقد باشد که تمام اصحاب رسول الله دارای این صفت بوده اند چونکه همراه پیامبر ص بوده اند خداوند میگوید که همراهان پیامبر این صفات را داشته اند و در هرکس این صفات وجود داشته باشند او هرگز ممکن نیست که منافق یا کافر ومرتد باشد هرکس کوچکترین شک وتردیدی بدل راه دهد گویا او بر قران کریم شک وتردید داشته است وهرکس برقران کریم شک وتردید داشته باشد او کافر واز دایره اسلام خارج میشود.
اگر در زمان پیامبر ص منافق بوده است این دلیل نمیشود که ما شک وتردید کنیم که همراهان پیامبر ص منافق بوده اند نه منافقین تاب وتحمل همراهی پیامبر ص را داشتند و نه محمد ص دوست داشت همراه منافقین باشد وقتی که منافقین دیدند رسول الله اصحاب مخلص فراوان دارد ونمیتوانند با او مقابله کنند راه نفاق را درپیش گرفتند اما به زودی خداوند انان را رسوا میکرد
این ایه مبارکه را خداوند نازل فرموده تا به ما تعلیم دهد که ما خود را به این صفات صحابه اراسته کنیم نه اینکه بر صحت ونعوذبالله دروغ بودن ایه تحقیق کنیم خداوند میگوید که صحابه این صفت را داشتند تو باید قبول کنی که صحابه این صفت را داشتند اگر تحقیق کنی که ایا صحابه این صفت را داشتند گویا بر خداوند متعال شک کرده ای هرچه قران کریم میگوید تو باید بگویی صدق الله العظیم
این کامنت شماره (100) من است هیچ شیعه ای نتوانست که پاسخی بدهد و چند نفری که با ترس چیزی نوشتند زود فرار کردند ایا وقت ان نرسیده است که بدین حق باز بگردید وتقلید کور کورانه را کنار بگذارید بخدا شما به قبر بتنهایی میروید وباید به تنهایی پاسخ منکر ونکیر را بدهید هیچ اخوندی در قبر با شما نخواهد امد وپاسخ شما را نخواهد داد چه برای شما کم گذاشته ایم که نگفته باشیم از قران کریم دلیل نه اوردیم از روایات و احادیث خود شما نگفتیم دلایل عقلی ومنطقی نه اوردیم شما کدامین بهانه را در پیش خداوند متعال دارید من بخدا برای شما بیشتر دلسوزی دارم از نامسلمانان زیرا نامسلمانان عیش نوش خود را در همین دنیا میکنند وهیچ تکلیف وزحمت عبادت را ندارند ولی شما بیچاره ها نماز میخوانی روزه میگیرید حج میروید و زکوات میدهید وخود را از گناهان ولذات دنیا باز میدارید جای تاسف است که به جنت نروید چه زشت است زحمت وکوششی که عاقبتش اتش جهنم باشد
خداوند متعال میفرماید :قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا
كهف:103
اى پيامبر ، به مشرکان بگو : آيا شما را از کسانى که در همه کارهايشان زيانکارترين مردمند آگاه کنيم ؟
( 103 ) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا
كهف:104
آنان کسانى اند که تلاششان در زندگى دنيا به بيراهه مى رود و خود مى پندارند که کار نيک انجام مى دهند .
( 104 )
درودبرجویندگان راه حق
نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه هشتم خرداد 1390 |
 

نگاهی به‌ شخصیت ابوبکر (رض) در پرتوی آیات

1- «إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»[1]. یعنی: «اگر او (پیامبر) را یارى نکنید، در حقیقت خداوند هنگامى به او یارى کرد که کافران در حالى که یکى از دو تن بود [از مکه‏] بیرونش کردند، هنگامى که در غار بودند، آن گاه که به یار خود مى‏گفت: نگران مباش. بى گمان خداوند با ماست‏».
خداوند متعال او را در این آیه ستوده است، چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا بوده است.


2- «وَسَیجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِی یؤْتِی مَالَهُ یتَزَکَّى»[2]. یعنی: و بزودى با تقواترین مردم از آن دور داشته مى‏شود. همان کس که مال خود را (در راه خدا) مى‏بخشد تا پاک شود».

مفسرین بر این اتفاق دارند که این آیه در شأن صدیق نازل شده است، زمانی که ایشان تمام مال خود را در راه خدا صرف کرده و پشت سر هم هفت نفر برده را که به علت اسلامشان مورد آزار و اذیت کفار قرار گرفته بودند خرید و آزاد کرد، خداوند در این آیه صدیق (رض) را «اتقی» یعنی بزرگترین متقی معرفی کرده و در آیه‌ای دیگر آورده است ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ﴾. یعنی: «گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست‏». از تطبیق دو آیه اینطور بر می‌آید که صدیق از تمام صحابه افضل است.

3-«لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبَایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»[3]. یعنی: «خداوند از مؤمنان- هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضى و خشنود شد».

این آیه در مورد صلح حدیبیه نازل شده که خداوند رضایت خود را از کسانی که با پیامبر تا آخرین قطره خون خود بیعت کردند اعلان نموده (که یکی از آنها ابوبکر (رض) هستند) بدیهی است که علم الهی محدود به زمان و مکان نیست، او عالم به ما کان و ما یکون است و با توجه به علم خویش اگر از کسی اعلان رضایت کند رضایت او ابدی خواهد بود، بنابراین، خداوند تعالى إلی الأبد از ابوبکر راضی و خشنود است.

4- «وَلا یأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ یؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَى»[4].

یعنی «کسانی که از شما دارای وسعت و فضل هستند از دادن به نزدیکان و خویشاوندان انکار سرباز نزند». این آیه هم به اتفاق مفسرین در باره صدیق (رض) نازل شده است. زمانی که به عایشه (رض) تهمت زده شد و نوزده آیه از قرآن به تبرئه او نازل گشت. صدیق (رض) از انفاق به مسطح که شریک تهمت و از اقربای صدیق (رض) بود دست کشید، حال آنکه پیش از این واقعه با وی حسن سلوک داشت و بعد از نزول آیه صدیق (رض) انفاق را دوباره شروع کرد.
5- «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[5]. یعنی: «اى مومنان، هر که از شما برگردد از دین خود پس خواهد آورد خدا گروهى را که دوست میدارد ایشان را و ایشان دوست می‌دارند او را متواضع‏اند براى مومنان درشت طبع‏اند بر کافران‏».

این آیه دلالت بر ایمان ابوبکر صدیق (رض) و قیام علیه مرتدین بعد از پیامبر دارد. کسانی که ادعای پیامبری کردند و مانعین زکات که ابوبکر (رض) بر علیه آنها قیام کرد و آنها را نابود کرد.

و گفته خداوند که فرمود: «فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ...» «پس خواهد آورد خدا...».

در مقابلشان می‌آورد، پس خداوند بلافاصله قومی را علیه آنها حرکت می‌دهد که آرم و نشانه آنها این است که خداوند آنها را دوست دارد و آنها خداوند را دوست دارند. بر مومنان فروتن و در مقابل کفار سر سخت هستند و مصداق این گفته خداوند همانا ابوبکر (رض) بوده است.

6- «أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یقُولَ رَبِّی اللَّهُ»[6]. «آیا مى‏خواهید مردى را بکشید بخاطر اینکه مى‏گوید: پروردگار من «اللَّه» است‏».

اگر چه این آیه در مورد مردی از بنی اسرائیل است ما این آیه در مورد ابوبکر صدیق (رض) صادق می‌آید. زمانی که مشرکین پیامبر را می‌زدند و ابوبکر صدیق (رض) آمدند و گفتند: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یقُولَ رَبِّی اللَّهُ﴾ مشرکین با شنیدن این آیه به جان ابوبکر (رض) افتادند و او را زدند تا بیهوش شد.



آیه‌ی ولایت
استناد کرده شده به آیه 55 سوره مائده ﴿إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾[7]. یعنی: «جز این نیست که دوست شما خداست و رسول او و مومنانى که بر پا میدارند نماز را و میدهند زکوة را و ایشان پیوسته نمازگزارند».

در شأن نزول این آیه گفته‌اند: که علی (ص) در حال رکوع بود که فقیری آمد و درخواست کمک کرد، علی هم انگشترش را به او صدقه داد و این آیه در حق او نازل شد.

امامیه گفته‌اند: مراد از ولی در این آیه ولایت به معنای رهبری است، که منحصر به خداوند و پیامبر (ص) و کسانی است که ایمان آوردند، و مراد از ﴿وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ علی (رض) است، چون او در حال رکوع صدقه داد[8]. اما در نزد ما این آیه بر این موضوع وارد نشده است.

قرینه اول: این آیه در شأن تمام مهاجرین و انصار نازل شده است به دلیل اینکه با صیغه جمع (الذین) آمده است و این معنا حقیقی (الذین) است، اگر چه گاهی مجاز حمل بر مفرد هم می‌شود، اما در این جا دلیلی برای صرف نظر کردن از معنای ظاهری آن وجود ندارد. و اما مراد ﴿وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ رکوع حسی و عملی نیست زیرا صدقه دادن در حال نماز مبطل نماز است، بلکه مراد از آن خشوع و فروتنی است ﴿وَ هُمْ خَاشِعُونَ﴾[9].

قرینه دوم: از لفظ ولی معنای رهبری لازم نمی‌آید بلکه گاهی مراد از آن یاور، دوست، همسر و رییس است. و آیه بعد از آن یعنی[10]:

﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ﴾.

(ای مومنان کسی را از اهل کتاب یعنی یهودیان و مسیحیان و از کافران به دوستی نگیرید که دین شما را مسخره می‌کنند و به بازی می‌گیرند).

مانع از آن می‌شود که در اینجا (ولی) به معنای رهبر باشد، زیرا ممکن نیست که در این آیه اولیا را که (جمع ولی) است به معنای رهبر گرفت، چون به ذهن هیچ یک از مومنان خطور نکرده (و نخواهد کرد) که کسی از یهود یا نصاری را خلیفه کنند (اما طرح دوستی و رفت و آمد به عنوان همکار و همسایه قابل تصور بوده است لذا خداوند اهل ایمان را از دوستی با آنان بر حذر داشته است)[11].

قرینه سوم: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ﴾، ﴿ یقِیمُونَ﴾، ﴿یؤْتُونَ﴾ و ﴿رَاکِعُونَ﴾.

تمام کلمات این آیه به صورت جمع است هیچ جایش مفرد نیست و علی یک نفر است، معلوم شد که این آیه در شأن یک نفر نیست در شأن عده‌ای است و چطور می‌شود کسانی شاکی می‌شوند آقا پشتیبان نداریم قوم یهود ما را ترک کردند بعد خدا به آنها دلداری بدهد که آقایان ناراحت نباشید علی یک نفر پشتیبان شماست اگر این طوری معنی کنیم با عقل سازگاری ندارد اینکه بگویید قومی دشمن شماست، ناراحت نباشید یک نفر پشتیبان شماست، بلکه در اینجا می‌گوید که اگر آن عده یهودی شما را رها کردند شما ناراحت نباشید مومنین تمام یاران و اصحاب رسول الله پشتیبان شما هستند نه یک نفر ( علی).

قرینه چهارم: ﴿وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ و او را به معنای حال مراد گرفتند و این چیز مسلمی است که واو در معنای جمع معنای حقیقی است و در حال این معنی مجازی است و این یکی از قوانین اصول است که برای اختیار معنای مجازی دلیل و قرینه لازم است، تا زمانی که قرینه‌ای وجود نداشته باشد ترک معنای حقیقی و اختیار معنای مجازی اصلاً جایز نیست و اینجا چه مدرکی دلالت می‌کند این واو در معنای جمع نیست و در معنای حال است از این هم بگذریم، اگر واو را در معنای حال مراد بگیریم نتیجه این می‌شود. بنابر دستور زبان و نحو عربی جمله‌ای که بعد از چند جمله به صورت حال ذکر شود این از مجموعه چند جمله معطوفه حال قرار می‌گیرد پس به این صورت ﴿وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ تنها حال ضمیر یؤتون الزکوة نیست بلکه حال ضمیر ﴿وَیؤْتُونَ الزَّکَاةَ و یقِیمُونَ الصَّلاةَ﴾ هر دو می‌باشد.

قرینه پنجم: خوب حال زکوة را در حال رکوع انجام دادن یک داستانی بیان شده، ولی نماز را در رکوع چطور انجام می‌دهند، این معنی ندارد که نماز در رکوع انجام می‌گیرد.

قرینه ششم: از این هم بگذریم این قول را بپذیریم مسئله اینجاست که گفته شده که زکات می‌دهند این برای ما ثابت نشده که علی غنی و صاحب زکات بوده تاریخ زندگی علی گواهی می‌دهد که علی بیش از غذای یک شبانه روز را در منزل نگه نمی‌داشت. اجازه نمی‌داد که در منزلش بیش از یک شبانه روز غذایی باشد چه برسد به پول، چه برسد به طلا و نقره و وسایل انفرادی دیگر که زکات واجب شود. طبق قانون شرعی زکات بر صاحب نصاب واجب است نه بر آدم فقیر و آن هم شرط است که یک سال بگذرد چطور زکات واجب شد از این هم بگذریم.

قرینه هفتم: زکات دادن به مسلمانان لازم است به کافر لازم نیست، سائل از کجا متوجه شد که این انگشتر مال من است مسلمان تا زمانی که گفته نشود آقا این ملک مال تو، با انداختن یک انگشتری نمی‌تواند این را برداشت کند که این ملک مال من است و نمی‌تواند از آن استفاده کند و از این هم بگذریم.

قرینه هشتم: اگر این داستان و این مسائل را بپذیریم نتیجه اش این می‌شود که پرداخت زکات در حال رکوع مورد ستایش قرار گرفته و مسلماً چیزی که در آیه قرآن مورد ستایش قرار گیرد اگر فرضاً واجب قرار نگیرد حداقل مستحب قرار می‌گیرد بنابراین استجباب، این لازم است همان طور که در جاهای دیگر زکات ادا کرده می‌شود در رکوع نیز ادا شود در حالی که چنین چیزی مشاهده نمی‌شود و هرگز ادا نمی‌شود.

قرینه نهم: لفظ ﴿یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاةَ﴾ مضارع هستند و مضارع دلالت بر استمرار دارد یعنی این کارها همیشه انجام می‌گیرد نه یک بار و ﴿یؤْتُونَ الزَّکَاةَ﴾ مستقبل است یعنی تا زمان حیاتشان مومنین زکات می‌دهند، این یک نوبت نیست که معنی کنیم اینها در رکوع زکات می‌دهند، یعنی هر بار که نوبت زکات می‌رسد در رکوع زکات می‌دهند برای این موضوع حداکثر یک داستان بیان شده است. و بار دومی و سومی وجود ندارد که علی در رکوع زکات یا انگشتری را داده باشد در صورتی که باید بر دوام و تکرار حداقل سه بار این عمل انجام گرفته باشد. بعد این مفهومش درست در می‌آید. در حالی که این داستان را تمام محدثین و حفاظ حدیث مانند ابن حجر و غیره می‌نویسد که کلاً داستان ضعیف است.

قرینه دهم: این داستان را اگر بپذیریم این داستان به مقام علی و به مقام نماز توهینی است زیرا علی شخصی بوده است که او را تاریخ به این صورت معرفی می‌کند که از پای مبارکش تیر در می‌آورند و اطلاع پیدا نمی‌کند، در حال نماز به بدنش تیر زده می‌شود متوجه نمی‌شود که من تیر خوردم خون جاری می‌شود از بدنش در حال نماز متوجه نمی‌شود که خون از بدنش جاری می‌شده، چطور متوجه می‌شود که سائلی آمده و بعد انگشترش را در آورد و انداخت که بردارد و برود این عمل کثیر خلاف مقام نماز است و هم خلاف مقام علی است اصلاً معرفی توهین آمیزی است به علی.

که در حال نماز علی توجهش به خدا نبوده بلکه به یک سائلی بوده و صدای مردم را می‌شنید چنین چیزی با نام علی موافقت نمی‌کند و درست در نمی‌آید و علی مقامش خیلی بالاتر از این است که این طور معرفی شود.

قرینه یازدهم: حصر در إنما به عنوان خبر برای کسی بکار می‌رود که در وقت شنیدن خیر نسبت به آن متردد و مشکوک باشد. وقتی که این آیه نازل شد در مورد خلافت هیچ اختلافی وجود نداشت زیرا آن موقع عصر نبوت بود (و رسول خدا (ص) حضور داشت) و امامت به نیابت از نبوت هست، پس دلیلی برای آوردن إنما نیست.[12]

زیرا مادامی که ذهن مخاطب از خبر عاری و خالی است نیازی به آوردن انما و حصر نیست بنابراین (مراد از ﴿إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...﴾ فقط یاری و دوستی است.

2) و گاهی بر اولویت او برای خلافت چنین استدلال شده که او پسر عموی پیامبر (ص) بوده است. و از سایر خلفا به آن نزدیکتر بوده است پس اگر از راه وراثت هم باشد او سزاوارتر است[13].

جواب آن به دو دلیل است:

اولاً واضح است که اسلام امامت را بر مبنای وراثت تأیید نمی‌کند بلکه مسلمانان خود می‌توانند با هر کسی از قریش به عنوان خلیفه بیعت نمایند.

ثانیاً: اگر اصل مبتنی بر وراثت باشد مسلماً عباس عموی پیامبر (ص) سزاوارتر بود زیرا که او از علی (رض) به پیامبر (ص) نزدیکتر و از نظر سن هم بزرگتر بود.

3) پس چه بسا گاهی بر اولویت او چنین استدلال که علی (رض) داماد رسول خدا (ص) است.

جوابش این است که:

اگر اصل مبتنی بر دامادی باشد پس عثمان (رض) سزاوارتر از علی (رض) و ابوبکر (رض) است، چون عثمان (رض) دو دختر پیامبر (ص) را به عقد خود در آوردند.

واقعه غدیر خم

دکتر جواد مشکور می‌نویسد:[14] در اواخر ذیقعده سال دهم هجری پیامبر خدا (ص) با زنان و یاران و افراد بسیاری برای ادای حج فرض به مکه رفتند، چون سفرهایی که پیش از این به مکه رفته بودند، همگی صورت عمره داشت این تنها حج پیغمبر خدا (ص) در دوران زندگی او بود و چون در آخرین سال زندگی روی داد آن را حجة الوداع خوانده‌اند.

علی که در این هنگام از یک ماموریت جنگی از یمن فرا رسیده بود و چند قربانی برای حج پیغمبر (ص) برداشت، کسی را به جای خود به لشکریان خویش گمارده، به رسول خدا پیوست لشکریانی که از یمن آمده بودند غیبت او را مغتنم شمرده از غنایم تعدادی لباس برداشته و پوشیدند. پس از ادای مراسم حج علی (رض) بازگشت و چون لشکریان را در آن حال دید بر آشفت به جانشین خود گفت: چرا ایشان بدون اجازه من این جامه‌‌ها را پوشیده‌اند؟ وی عرض کرد: که من این جامه‌‌ها را بر آنان پوشانیدم تا آراسته و زیبا باشند.

علی (رض) فرمود که جامه‌‌ها از تن بیرون کنند و جای خود بگذارند، لشکریان از علی (رض) سخت برنجیدند و شکایت پیش رسول خدا (ص) بردند پیامبر (ص) برای فرو نشاندن این فتنه برخاست و خطبه‌ای ایراد فرموده در آن میان فرمودند:

ای مردم از علی شکوه نکنید به خدا قسم وی در امری که مربوط خدا و در راه حق باشد سختگیرتر از آن است که از او به توان گله کرد. پس از ادای مراسم حج رسول خدا (ص) با اردوی خود به سوی مدینه بازگشت.

در هجدهم ذی حجه سال دهم هجری در راه به آبگیری به نام غدیر خم که نزدیک جایی به نام جحفه بود رسید، مسلمانان در آنجا با رسول خدا از شتران خود فرود آمدند تا چندی بیاسانید... سپس پیامبر (ص) خطبه‌ای خواند و بعد از خطبه در حق علی (رض) فرمود: (من کنت مولاه...) همه عامه و خاصه (سنی و شیعه) این حدیث را نقل کردند، منتهی محدثان عامه آن را مربوط به نارضایتی لشکریان علی (رض) از او می‌دانند و محدثان شیعه مربوط به جانشینی او.[15]


حدیث غدیر
امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر (ص) امامت علی (رض) را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند:

وقتی که رسول خدا در هجدهم ذیحجه از حجةالوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر می‌نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی (رض) فرمودند: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»[16].

(هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور اوست و دشمن کسی باش که دشمن اوست».

برای آشنا شدن بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

پاسخ اول این است: که به فرض صحت آن، مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت از دیگری برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی‌رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن (ص) فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی (رض) مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت آن ، پس اگر این قول دلیل بر ولایت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر (ص) هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن (ص) در رهبری و ولایت است در حالی که کسی که شریک آن (ص) نیست و به فرض اگر این روایت دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می‌بود، همانا می‌فرمودند: «اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک»[17].
خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.

لازم نبود پیامبر (ص) امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بینشان نزاع بوجود آید.

نعوذ بالله پیامبر (ص) مردم آزار بود؟ پس حدیث من کنت مولاه... ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای علی (ص) می‌کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر (ص) از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده‌اند خلافت علی (رض) را با عبارتی واضح و صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.

دکتر محمد جواد مشکور می‌نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.

اگر طرفداران علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می‌گذشت[18] و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می‌کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می‌شد.

نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر (ص) در حجه الوداع چنین فرمودند.

پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیادی می‌باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع.[19]

در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می‌فرماید:

﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: «این به سبب آن است که خداوند دوست (کار ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست». و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می‌فرماید:

﴿یوْمَ لا یغْنِی مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیئاً وَلا هُمْ ینْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: «روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی‌شود».

و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.

سوم: اینکه رسول (ص) همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم ابوبکر (رض) را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر علی (رض) خلیفه می‌بود باید او را به مسجد می‌فرستاد[20].

چهارم: اینکه اگر علی (رض) خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی (رض) نزد آن (ص) برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود[21].

پنجم: اینکه در نهج‌البلاغه خطبه (91) علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می‌فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.[22]

ششم: اینکه نهج‌البلاغه خطبه (37) علی می‌فرماید:[23] من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می‌بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.

هفتم: اینکه همه‌ی مورخان بیان کرده‌اند به اینکه رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر (رض) را از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.

هشتم: اینکه اگر مقصود پیامبر (ص) از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت علی (رض) بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إلیک) واجب بود صریحاً بفرماید علی (رض) خلیفه و جانشین من است، ایما و اشاره در امر به آن که ستون خیمه اسلام است شایسته رسول نیست، در صورتی که خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همان طور که احکام نماز، روزه، زکات، حج و جهاد را صریحاً ابلاغ فرموده خلافت علی (رض) را هم صریحاً ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند و گمراه نگردند.

نهم: اینکه در سوره نور آیه 54 خداوند می‌فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. یعنی: «خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کارهای نیکو انجام داده‌اند، به خلافت بر گزیند، همان طور که قبلاً کسانی را به خلافت برگزیده است».

این آیه یکی از معجزات قرآن است که در زمان ضعف و ذلت، و یاس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است این آیه را آیه استخلاف می‌گویند که صریحاً دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر (ص) متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نیست.

اگر علی (رض) خلیفه بلافصل باشد یعنی خلافت ابوبکر (رض) و عمر (رض) و عثمان (رض) باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی‌شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی‌ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذبه خواهد شد، بنابراین آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به علی (رض).

ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی (رض) و ائمه درست می‌شود.

می‌گوییم غیر از حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده‌اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه‌گیر بوده‌اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رای مهاجرین و انصار و احترام گفتار خود علی (رض) و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهربانو با حسین (رض) و حلال بودن حقوق سالیانه‌ای که امیر از خلفا دریافت می‌داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.

دهم: اینکه اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می‌شود من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی (رض) را خلیفه کند...

یازدهم: اینکه اگر علی (رض) به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می‌داد. بدیهی است که علی (رض) از امر خدا و رسول تخلف نمی‌ورزد.

از این دلایل روشن می‌شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته و مقصود فقط ترغیب ولایت و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار نفر هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.

دوازدهم: آیا خود علی (رض) واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنای آن را نمی‌دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد؟

یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است «یقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیسَ فِی قُلُوبِهِمْ»[24] علی (رض) اگر کوچکترین دلیلی را در قرآن یا حدیث یا غدیر خم بر خلافت خود سراغ می‌داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می‌دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول تخلف کند همان طور که رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد. بصیرت علی (رض) از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی‌کند، علی ترک واجب نمی‌کند، علی (رض) از بشر نمی‌ترسد، علی از بذل جان نمی‌هراسد، علی (رض) زیر بار ظلم نمی‌رود، علی با ظالم بیعت نمی‌کند، علی (رض) 25 سال پشت سر ظالم نماز نمی‌خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی‌دهد[25].

علی (رض) وزیر ظالم نمی‌شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی‌کند، علی از ظالم تمجید نمی‌کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی فرزند ابی طالب است، علی اسدالله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می‌دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زیست ننگین می‌داند علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.

ب سؤال می‌شود، که چه لزومی دارد. پیامبر (ص) دوستی خود را با علی بیان کند؟

جواب: چون بعضی به علی (رض) بد و بی راه می‌گفتند و به گوش پیامبر (ص) رسیده بود اگر پیامبر (ص) این بحث دوستی را با علی (رض) عنوان نمی‌کرد بد و بی راه گفتن به علی (رض) سنت می‌شد.

چرا که وقتی کاری در زمان حیات رسول انجام شود و پیامبر (رض) آن را بشنوند و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده‌اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با علی را مطرح کنند.

سیزدهم: علی در نهج‌البلاغه به این نکته اشاره می‌کند:

«وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَی بِذلِکَ کُلِّهِ، وَبِمَهْلِکِ مَنْ یهْلِکُ، وَمَنْجَى مَنْ ینْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَیئاً یمُرُّ عَلَى رَأْسِی ألاَّ أَفْرَغَهُ فِی أُذُنَی وَأَفْضَى بِهِ إِلَی»[39]. یعنی: «سوگند به خدایی که پیغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزید، من سخن نمی‌گویم، مگر به راستی، به تحقیق آن تمام وقایع را به من گفته و راه رستگاری و تبهکاری را بیان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چیزی باقی نگذاشته که بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان کرده است».

چهاردهم: اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می‌بود وزیر و همکار آنها نمی‌گردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود.[26]

حتی از سیدنا عمر نقل شده که گفت: «لو لا علی لهلک عمر» اگر علی نبود، عمر به هلاکت می‌رسید[27].

پانزدهم: اگر علی نسبت به عمر سوء نیتی می‌داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می‌دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می‌شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می‌کرد آنجا که عمر از سیدنا علی مشاوره‌ای در مورد رفتن برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می‌کرد که شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید.[28]. اما می‌بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می‌کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جزء از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی‌شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده‌ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را که به دوستان مخلص خود می‌دهد عنایت فرماید.

شانزدهم: علامه شبلی نعمانی در کتاب الفاروق تحت عنوان پاس داشت خاطر خویشان رسول می‌نویسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت علی انجام نمی‌داد و مشاورهء جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد.[29] رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا (رض) بود به حباله نکاح فاروق اعظم در آورد.[30] و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد[31].

پر واضح است که انسان فرزند خود را به نام‌‌های محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می‌داند نامگذاری می‌کند.

هفدهم: به حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث: «من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: «أما والله لو یعنی النبی بذلک الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله کان أفصح الناس للمسلمین ولقال لهم: یا أیها الناس هذا ولی أمری والقائم علیکم بعدی فاسمعوا له وأطیعوا ما کان من هذا الشیء فو الله لئن کان الله ورسوله اختار علیاً لهذالأمر ثم ترک علی أمر الله ورسوله لکان علی أعظم الناس خطیئة»[32]. یعنی: «هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه امارت یا حکومت می‌بود، صاف و واضح بیان می‌کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می‌فرمودند: ای مردم این شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم بالله اگر علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می‌بود و آنگاه علی حکم الله و رسول را نادیده می‌گرفت خطاکارترین مردم به شمار می‌آمد». به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطیه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست.



سند حدیث غدیر
این حدیث اگر چه نه متواتر است و نه متفق علیه، حتی که برخی از بزرگان در صحت آن کلام کرده‌اند و با دلایل قوی این حدیث را ضعیف قرار داده‌اند، [33] لیکن طبق قول راجح، حدیث صحیح است و با طرق متعدد روایت شده است که اصطلاحاً بعضی از آنها در درجه صحیح و بعضی در درجه حسن قرار دارد. و این حدیث از زمره احادیث مشهور بشمار می‌آید. شهادت و گواهی علامه ابن حجر عسقلانی و علامه ابن حجر هیثمی برای صحت این حدیث کافی می‌باشد. علامه ابن حجر عسقلانی در کتاب ارزنده و قابل افتخار خویش فتح الباری می‌نگارد.

حدیث من کنت... را ترمذی و نسایی بیان کرده‌اند و با طرق مختلف روایت شده است. ابن عقد در کتابی مستقل همه طرق را جمع آوری کرده است. خیلی از اسانید این حدیث در رتبه صحیح و حسن قرار دارند.[35]

علامه ابن حجر هیثمی می‌فرماید:، بدون تردید این حدیث صحیح است. جماعتی از محدثین مانند ترمذی، نسایی و احمد این حدیث را تخریج کرده‌اند. این حدیث اسانید بسیار دارد... هر شخصی که بر صحت این حدیث اعتراض کند یا با این قول که در آن وقت علی در یمن بود رد کند، بی اعتبار است. چرا که بازگشت علی از یمن و شرکتش همراه رسول در حجه الوداع به ثبوت رسیده است[36].



آیه بلاغت
آیات نازل شده دو قسم هستند:

آیات قبل از هجرت (مکی)، بعد از هجرت (مدنی) در نزد اهل سنت آیه‌ای که در غدیر خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.

عده‌ای از فرق اسلامی می‌گویند: که این آیه «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» [37]. یعنی: «اى رسول، برسان آنچه را که از [جانب‏] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [این کار را] نکنى، رسالتش را نرسانده‏اى‏».
در غدیر خم نازل شده است که پیامبر (ص) فرمودند که از جانب خداوند امر شده که خلافت علی را ابلاغ نماید.

جواب این است: که در مورد شأن نزول این آیه اختلاف است بعضی می‌گویند که این هشت سال پیش از قضیه غدیر خم در مدینه در سال سوم هجری نازل شده و راجع به نکاح زینب دختر جهش است و ارتباط با غدیر خم که در سال یازده هجری واقع شده است ندارد یا در صحرای عرفات در حجه الوداع نازل شده و با توجه به سباق و سیاق آیات این آیه در شأن اهل کتاب نازل شده که خداوند فرمود. احکام را برسان و از آنها بیم و هراس نداشته باش چنانچه در بعضی تفاسیر به این موضوع اشاره شده است. و قول راجح قول آخر است. اگر پیامبر خدا از طرف خداوند (با آن شدت) مامور تبلیغ خلافت علی شد، بر او واجب بود مانند سایر احکام اسلامی با صراحت بیان فرماید. کنایه به جای صریح در چنین امر مهمی منافی شأن نبوت و مخالف با تبلیغ است.

همچنان که از لفظ بلغ فهمیده می‌شود، زیرا سبب گمراهی خواهد بود و پیامبر اکرم مامور هدایت است، نه گمراه کردن.

به علاوه تأویل مذکور شایسته شأن علی (رض) نیست، که او را از مقام ولایت به مقام خلافت پایین آوریم چون مقام ولایت به مراتب بالاتر و والاتر از مقام خلافت است. خلافت از امور سیاسی و مشاغل دنیوی است و مولود نظم اجتماع است.

اما ولایت امری است دینی و مقامی است روحانی و مولود عقیده و ایمان است. علاوه بر این مقام خلافت شغلی است پر زحمت و خطرناک. که خود علی می‌فرماید: «لقمة یغض بها آکلها» بر اثر خلافت عمر (رض) ، عثمان و خود علی (رض) شهید شدند حسن مسموم گردید، و حسین شهید گردید. همچنان سایر ائمه، هر کدام که سمت خلافت را داشتند، یا شهید می‌شدند یا مسموم می‌گشتند. امام مقام ولایت، عزتی است بدون زحمت و مسئولیتی بدون خطر که هیچ یک از اقارب و اصحاب رسول دارای چنین مقام و منزلتی نبودند که دامادش عمر (رض) با نهایت شوق و شغف به او نزدیک می‌گوید:

«بخ بخ! لک یا علی! قد أصبحت مولای ومولی کل مؤمن ومؤمنة)[38].

مبنی بر همین توصیه پیغمبر است که عموم مسلمین علی را از صمیم قلب دوست می‌دارند و پیروی او را موجب سعادت و تخلف از روش او را باعث شقاوت می‌دانند.




منابع و ارجاعات
--------------------------------------------------------------------------------
1. توبه – 40 صفوة التفاسیر ج2 ص 536، الطبری 10و136.

2. لیل / 17 صفوة التفاسیر ج3 ص 570، تفسیر کابلی ج6 ص 503. این آیه در شأن جمعی از اصحاب نازل شده که صدیق جزء آنهاست جلال الدین سیوطی می‌نویسد: آیه‌ای که در مورد معین نازل شده و لفظ آن عمومیت ندارد باید آن را با همان مورد بسنده کرد و شامل موارد دیگری نساخت مثل آیه سیجنبها که درباره ابوبکر نازل شده و درباره آن ادعای اجماع کرده‌اند. امام فخر رازی با توجه به آیه بالا و آیه ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ﴾ استدلال کرده‌اند که برترین مردم بعد از رسول خدا صدیق اکبر است، و هر کسی که گمان کند که این آیه به واسطه کلمه الاتقی که با الف و لام ذکر شده عمومیت دارد و شامل هر کسی که به آن صفت متصف است می‌گردد اشتباه کرده است، زیرا که در این آیه صیغه‌ای که دلالت بر عموم کند نیست و الف و لام وقتی افاده عموم می‌کند که موصول و یا معرفه در صیغه جمع باشد و بعضی اضافه کرده‌اند یا مفرد باشد به شرط آنکه الف و لام عهد نباشد و حال آنکه الف و لام در کلمه اتقی موصول نیست، زیرا که اجماعی است که الف و لام موصول به افضل التفضیل نمی‌شود و کلمه اتقی هم جمع نیست بلکه مفرد است مخصوص صیغه افضل التفضیل وقتی که با الف و لام ذکر شده افاده قطع مشارکت دیگری را می‌کند و بنابراین قول کسانی که آیه را عام می‌دانند باطل است و فقط شامل ابوبکر صدیق می‌شود. شرح عقاید اهل سنت ص 254.

3. فتح / 18.

4. صفوة التفاسیر ج 2 ص 323 – تفسیر کابلی ج 4 ص 929 – الفوز الکبیر فی اصول التفسیر ص 84.

5. مائده / 54 – صفوة التفاسیر ج 1 – برای مطالعه بیشتر به کتاب سیره مصطفى مراجعه کنید.

6. غافر / 28.

7. مائده 55.

8. شرح عقاید اهل سنت ص 271.

9. شرح عقاید اهل سنت ص 271.

10. شرح عقاید اهل سنت ص 271.

11. در بعضی از تفاسیر اهل سنت از شخصی به اسم عباده بن صامت نامبرده شده است.

12. شرح عقاید اهل سنت ص 272.

13. شرح عقاید اهل سنت ص 272.

14. دکتر محمد جواد مشکور، محقق شیعه و استاد دانشگاه تهران.

15. نگاه تاریخ شیعه و فرقه‌‌های اسلام ص4 و 6 البدایة والنهایة ج 5/183 – فروغ ابدیت ص 46 ج 2 انتشارات نشر دانش اسلامی جعفر سبحانی.

16. مشکوة المصابیح 3/246

17. نصر للالی ص 171. نقل از شرح عقاید اهل سنت.

18. شیعه و فرقه‌‌های اسلام محمد جواد مشکور صفحه 85.

19. فرهنگ لاروس ج2 ص 1997.

20. البته انتخاب ابوبکر صدیق از جانب پیامبر به امامت نماز به معنای انتصاب ایشان به جانشینی و امامت نبود بلکه تأیید ایشان و معرفی لیاقت وی به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پیامبر دچار هیچ گونه شبه و سر در گمی نشوند.

21. روضه الصفا ص 269، نقل از شرح عقاید اهل سنت.

22. خطبه 91 ج 7 (دعونی والتمسوا غیری وان ترکتمونی فأنا کأحدکم ولعلی أطوعکم وأسمعکم لمن ولیتمواه أمرکم وأنا لکم وزیراً خیر لکم منی أمیراً). نهج‌البلاغه شراح ابن ابی حدید.

23. ص 162 ج 2 شرح ابن ابی حدید.

24. یعنی: می‌گویند به دهانهایشان آنچه نیست در دلهایشان.

25. زندگانی فاطمه زهرا، دکتر سید جعفر شهیدی نقل از شرح عقاید اهل سنت.

26. خطبه 176، ج 10 ص 6 نهج‌البلاغه شرح ابن ابی حدید.

27. از سیدنا علی نقل شده که گفت تا عمر است من کسی را شایسته خلافت نمی‌دانم ن ش 11.

28. ابن عبدالبر الاستیعاب ص 215.

29. ندای اسلام ش 11.

30. سیدنا امیر علی مورخ معروف شیعه می‌نویسد: آن زمامداری بزرگ یعنی عمر اعتمادی که در خلافت خود به شخص علی داشت تا این حد بود که هر وقت به خارج سفر می‌کرد او را در مدینه کفیل یا قائم مقام خودش تعیین می‌نمود. تاریخ عرب و اسلام ص 54.

31. ترجمه فارسی الفاروق ج 2 ص 374 چاپ پاکستان بحث پیرامون این ازدواج و دلایل علمی و تاریخی و کلامی آن در کتاب باقیات الصالحات ترجمه آیات بینات تالیف نواب محسن الملک مهدی عارج 1/86 – آمده است.

32. البدایة والنهایة ج 7 ص 322 (مروج الذهب فارسی ج 3 ص 67 – اعلان الوری طبری ص 186 – تاریخ یعقوبی 2/23 کشف الغمه اردبیلی 2/64 جلاء العیون مجلسی 582 – نیز حسن و حسین و زین العابدین و موسی کاظم فرزندان خود را بنام عمر نامگذاری کردند به کتب فوق که معتبرترین کتب اهل تشیع است مراجعه کنید.

33. ذکره العلامه ابن حجر الهیثمی الشافعی عن ابی نعیم فی صواعق المحرقه ص 48- و ذکره ایضا محب الدین الخطیب فی حاشیه العواصم من القواسم ص 168 ناقلا عن الحافظ بیهقی و الحافظ ابن عساکر، و نقله العلامه آلوسی فی روح المعانی 6/195 عن ابی نعیم – نقلت من الکتاب امامت و حدیث غدیر بقلم مولانا محمود اشرف تهانوی.

34. مثلاً علامه ابن تیمیه، ابو داود سجستانی، ابو حاتم رازی و غیره، منهاج السنه لابن تیمیه 4/86 و الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42.

35. فتح الباری بشرح صحیح بخاری 7/74.

36. الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42 طبع ملتان.

37. مائده – 67 توجه: شأن ورود این آیه در نزد اکثریت اهل سنت در مورد غدیر نیست اما در نزد برادران شیعی این آیه در غدیر خم نازل شده تا پیامبر خلافت سیدنا علی را ابلاغ نماید.

38. دختر علی بنام ام کلثوم به خانه عمر بود. زندگانی فاطمه زهراء، دکتر سید جعفر شهیدی ص263، شرح عقائد اهل سنت، الغدیر علامه امینی.

نویسنده‌: عبدالرحمن سلیمی

منبع: کتاب خلافت و انتخاب، عبدالرحمن سلیمی با اندکی تلخیص و تصرف.

نوشته شده توسط حسینی در شنبه هفتم خرداد 1390 |
 
موفق افغان
 

سنى نيوز: پسرم! از من بیشتر کسی را ناصح و خیر خواهت نمی‌یابی، زیرا پسر جزئى از پدر و  جگر گوشه اش می‌باشد. پدر در رنج او می‌رنجد و به خرسندی او خرسند می‌شود. نصیحت مرا گوش کن تا راه نجات را دریابی.

پسرم! من ترا از حقیقت مذهبت آگاه می‌سازم. بدان که دین تو مانند سایر ادیان نیست، بلکه مرکب از همه ادیان محرف است؛ یهودیت و نصرانیت را حصه‌ ای در این دین است، و مجوسیت را حصه‌ای بیشتر از آن.

از یهودیت حقد و کراهیت را اخذ نموده و از نصرانیت شرک، حلول، حماقت و مخالفت عقل را برداشت کرده است.

مجوسیت را نیز بی‌بهره نگذاشته است چنانچه از آن عبادت اشخاص و مقدس شمردن بشر را بخود گرفته است. مگر با وجود این همه، اختلافی با همهء ادیان دارد و آن اینست که این دین نبی خود را عظیم نمی‌شمارد، به کتاب وی ایمان ندارد، به یاران و دوستان نبی خود آنانیکه نبی را يارى دادند، پناه دادن و عزت بخشیدن لعنت می‌فرستد، و قبل از همه کلام پروردگار و آفریدگار خود را تکذیب می‌کند.

یهودیان به این عقیده‌اند که بهترین امت شان اصحاب موسی علیه السلام است، و نصاری به این نظر اند که بهترین امت شان اصحاب عیسی علیه السلام هستند، اما پسرم ما رافضی‌ها به این معتقدیم که بدترين امت ما اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم هستند، و شریرترین آنها کسانی‌اند که مانند ابو بکر، عمر و ازواج رسول الله در حیات و وفات پیامبر به وی قریب‌تر بودند. پس آنان نزد ما رافضیان شریرتر از ابو جهل و امیه بن خلف و دیگر مشركين عرب هستند.

آیا قول امام را نشنیده‌یی که صحابه بجز سه نفر مرتد بودند. چون امام بر صدر اسلام حکم کفر و ارتداد کرد پس بدان که مخالفت آن نص قرآن را کرد که از آنها تمجید به عمل می‌آورد.

پسرم! باید بدانی که عقل و تشیع مانند آب و آتش با هم جمع نمی‌شوند، پس اگر به حسینیه داخل شوی، پس عقلت را با کفش‌هایت نزد دروازه بگذار، تو در انجا به آن احتیاج نداری و از آن بی‌غم می‌باشی، و بر حذر باش که عقلت را در کار بیاندازی.

پسرم! اگر به خاطرت گذشت و یا با خود گفتی که چسان اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم را دشنام دهم در حالیکه الله تعالی در کتاب خود آنان را تمجید و تعریف کرده است پس بدان که این سوال در نزد قومت بی‌جواب مانده است.

پسرم! من تو را هوشدار می‌دهم که کلام پروردگارت را در ثناء و وصف اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم و رضایت الله سبحانه و تعالی از آنان تصدیق نکنی، اگر چنین کردی بدان که از مذهبت خارج شدی.

پسرم! اگر روزی در خیالت آمد که چطور ازواج نبی صلی الله علیه وسلم را کافر بگویم و بر آنان لعن و طعن بفرستم حال آنکه الله سبحانه وتعالی در باره آنان گفته است: (النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم) پس بدان که آنان مادران مومنان اند نه مادران ما، و در جواب این خیالت بگو که ها، ها نمی‌دانم.

پسرم! اگر روزی پرسیده شدی که آیا قرآن دست داشته ما تحریف شده است؟ بگو: بله، زیرا با بله گفتن به اصل حقیقت پی‌برده‌ای و علماء مذهبت همه بر این اتفاق دارند که این قرآن محرف است و اگر کسی از آنان چنین نگوید جز این نیست که او تقیه کرده است و یا اینکه از مذهب خارج گردیده است.

آیا قول شیخ المفید را نشنیده‌یی که در اوائل المقالات ص 91 میگوید: خبرها از طریق امام‌های هدایت از آل محمد صلی الله علیه وسلم مبنی بر اختلاف قرآن و آنچه بعض ظالمان در آن نو آوری از قبیل حذف و نقصان کرده اند حکایت می‌کند.

پسرم! باید بدانی که خداوند محمد را رحمت بر عالمیان، و علی را امتحان بر آنان فرستاده است. اگر کسی به محمد ایمان آورد و به امامت علی ایمان نیاورد او کافر و در جهنم جاویدان می‌ماند، و اگر کسی به علی ایمان آورد و به همهء آنچه محمد با خود آورده است ایمان نیاورد مومن و همیشه در جنت است.

پسرم! بدان که محبت اصحاب محمد با ایمان به امامت علی یکجا نمی‌شود و حتمی است که یکی از آنان را از قلبت بیرون آری. پسرم! اگر امامت علی را مقدم بدانی تو مومنی اگر چنان نکردی تو کافری.

پسرم! مبادا تو با اهل سنت مناقشه کنی، زیرا آنان صاحبان عقل و نقل اند و تو از هر دو محرومی.

پسرم! مگر تقیه راهی برای فرار از مناقشه و مخفی کردن عقاید ضعیفت در مقابل دلایل واضح و قوی آنان نیست؟ اگر سنی ای تو را بپرسد که چرا ذکر امامت علی در قرآن ذکر نشده است حالانکه قضایای کوچکتر از آن مانند احکام غسل، حیض و شکار در  قرآن ذکر شده است پس بگو: ها ها نمی‌دانم.

پسرم! اگر از تو پرسیده شود که حکمت از وصی برای خاتم الأنبیاء و المرسلین چیست حالانکه دین کامل گردیده است و با موجودیت نبی صلی الله علیه وسلم ضروریات رفع گردیده است و به همین سبب الله سبحانه وتعالی نبی صلی الله علیه وسلم را در حالی فراخواند که دین کامل شان در حال رشد و انتشار بود؟! پس بگو: ها ها نمی‌دانم.

پسرم! اگر پرسیده شدی که چرا امام مرتضی پسرانش را به اسماء منافقین همچو عمر، عثمان و ابو بکر نامیده است؟! و چرا دختر خودرا به نکاح عمر بن الخطاب داده است؟! و چرا با اسماء بنت عمیس زوجه ابو بکر ازدواج کرده است؟! وچرا برای خلفاء که قبل از وی بودند مشورت می‌داد وبرای شان ناصح، و زیر و قاضی بود؟ پس بگو: نمیدانم، و کلمه نمیدانم تورا برای جوابگویی کافی است، زیرا نصف علم همین است که بگویی نمی‌دانم.

پسرم! بر حذر باش که گاهی قرآن را تلاوت کنی و یا بسوی آن بنگری. اگر مخالفت قولم را کردی پس بجز خود کس دیگر را ملامت مکن، زیرا قرآن بدون شک تو را به کفر به مذهبت می‌کشاند، و باعث شک و ندامت بر زمانی می‌گردد که تو در مذهب شیعهء امامیه بودی.

پسرم! همچو سایر علماء و بزرگان مذهبت باش، آنانیکه مرجع و آیت شدند مگر آنان را سر و کاری، با قرآن و علوم آن نیست، و همانند آنانی باش که قبل از تو گفته اند: «لا تسمعوا لهذا القرآن والغَوا فيه». الله سبحانه وتعالی در قرآن میفرماید که وی را اسماء و صفات نیکی است، اما پسرم، مذهب رافضی تو این همه اسماء و صفات را معطل می‌شمارد و وی را مشابه با جماد می‌سازد.

 پسرم! الله سبحانه وتعالی خودرا در قرآن به صفات خوب و نیک توصیف نموده است، و مذهب رافضی تو وی را به صفات نقص ذکر کرده و او تعالی را با عقیدهء بداء به جهل متهم می‌سازد. پسرم! الله سبحانه وتعالی صحابه پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را به تمجید یاد می‌کند و مذهب رافضی تو به آنان دشنام می‌دهد و بغض، بد بینی و بدگویی شانرا علامهء ایمان، و محبت شانرا دلیل کفر می‌داند. الله سبحانه و تعالی صحابه را به رضوان و جنت بشارت می‌دهد و پسرم، مذهب تو صحابه محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را به آتش و محروم شدن از جنت بشارت می‌دهد. الله تعالی در صفت صحابه می‌فرماید: « ليغيظ بهم الكفار» و مذهب تو با آنان بغض و عداوت می‌کند و خودرا مشابه با کفار در بغض با اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم می‌سازد. پسرم، سوگند به الله که در قرآن می‌فرماید که دین کامل گردیده است و مذهب تو می‌گوید که دین تا به خروج مهدی منتظر که حق را به حق‌دار می‌سپارد، و به دست راستش شمشیر برنده و مسلط بر گردن‌های اهل قبله می‌باشد و در دست چپش مصحف فاطمه تازه آنچنان  که نازل شده است، آن مصحفی که در آن از قرآن کلمه‌یی هم نمی‌باشد دین را کامل نمی‌پندارد.

پس ای پسرم، آیا بعد از این همه تو رغبتی بر قراءت قرآن داری؟ آن قرآنی که مذهبت را باطل کرده و آنرا از تهداب از میان می‌برد، ای پسرم، تو را به پروردگارت قسم که بگو چطور به آن قرآنی ایمان میاوری که دشمنان دینت آن را جمع آوری کرده‌اند؟

پسرم، تاریخت را ورق زدم و صفحه‌یی در آن نگذاشتم تا اندکی ایمان و یا نشانی از نور در آن بیابم تا آنرا با تو در میان بگذارم مگر بجز شعله‌های فروزان آتش نیافتم. ای پسرم، مرا از شاهکاری‌های ابوبکر صدیق در جنگ با مرتدین مپرس، و نه از سیرت پاک عمر بن الخطاب، عدل و ذکاوتی که به آن دنیا را تسخیر کرد و به سبب آن مستحق آن گردید که امام علی دختر خود، دختر فاطمه‌یی زهراء را به نکاحش در آورد بپرس. پسرم! لطفا از مردانگی اصحاب محمد صلی الله علیه وسلم در قادسیه و یرموک و چگونگی شکست و سقوط امپراتوری‌های فارس و روم مپرس، زیرا این همه جزء تاریخ تو و تاریخ قومت نیست، و این جرم برای آنان بسنده است که آنان اصحاب محمد سردار همه مخلوقات بوده اند. پسرم! بر حذر باش که مبادا در باره فتوحات هند، سند، مصر، شام و بلاد ما وراء النهر سخن گویی، این فتوحات نیست بلکه نشر مذهب عامه است پس به آن خرسند مشو و قلبت به آن نه تپد. پسرم! مگر اگر از فردوس گم گشته بلاد اندلس بپرسی پس هرگز اجازه ندهی که لحظه‌یی برای از دست رفتن آن اندوهگین شوی و یا اینکه چشمت برای جراحت هل آن دیار اشک بریزد، آنان حتی یک روزی نیز به دین حق ایمان نیاورده بودند بلکه آن بلاد از حکم اسلام خارج شده و به دین نصاری شامل شد و در نزد قومت هر دو برابر اند. اگر گاهی خواستی که از سیرت آن مرد تاریخ صلاح الدین ایوبی و چگونگی پاک کردن قدس از کثافت‌های بندگان صلیب بدانی پس دستت را از بغض بگز و خودرا مخاطب نما و بگو که ای کاش ما نیز صلاح الدینی می‌داشتیم. پسرم، نصاری در بلاد شام داخل نشدند مگر به دعوتی از اتباع دینت تا از حکم عامه اسلام نجات یابند.

اما اگر گاهی بیاد هجوم مغل بر کشورهای اسلام و ویران کردن تمدن و خلافت اسلامی در بغداد افتادی پس درینجا میدان اسپ رانی تو است و درینجا مجد و عظمت قومت جلوه کرد و سیادت مذهبت آغاز گردید. به مثل این واقعه قلبت باید بتپد آن واقعه‌یی که همه امت‌ها به آن افتخار کردند و هرگز در آینده واقع نخواهد شد. پسرم، آن قهرمان و مرد میدان وزیر نصیر الدین طوسی را بیاد بیاور که با خلیفه عباسی ولی نعمت خود خیانت و غدر کرد و سبب هلاکت هزاران افراد عامه (مسلمانان) شد.

پسرم، اگر می‌خواهی حقیقت را بدانی اهل سنت نسبت به ما روافض در محبت با اهل بیت خیلی‌ها صادق و راستگو هستند، آنان علی رضی الله عنه را یکی از امامان هدایت و از اهل جنت می‌داند مگر در حق آن چنانچه ما غلو می‌کنیم افراط نمی‌کنند. آنان سرداران جوانان اهل جنت حسن و حسین و سائر اهل بیت را بدون استثناء دوست می‌دارند مگر ما روافض بجز کسانیکه را که به زعم ما امامان هستند کس دیگری را دوست نداریم. آیا محمد بن الحنفیه، و زید بن علی، و بنی جعفر و بنی عباس از اهل بیت نیستند، مگر بر خلاف اهل سنت که آنانرا دوست دارند و از آنان پشتیبانی می‌کنند به اندازه سر سوزن در قلب‌های ما محبت آنان جا ندارد. پس ای پسرم، در حقیقت کی اهل بیت را دوست دارد؟ ما و یا آنان؟

و در اخیر، هرگز مرا نپرس که آیا من به این مذهب قانع هستم و یا نه؟ و اگر بپرسی جز این نیست که من هم برایت آنچه را می‌گویم که الله تعالی در کتاب خود فرموده است: «إنا وجدنا آباءنا على أمة وإنا على آثارهم مقتدون».

پسرم! کسی که لذت متعه را در جوانی و لذت خمس را در پیری چشیده باشد خیلی بعید است که به حق برگردد. مگر تو قبل از اینکه دنیا را وداع گویی خود را دریاب و عقلت را بکار بیانداز، و کتاب پروردگارت را قراءت کن اگر چنین کردی می‌دانی که حق با کیست و اهل حق کی هست؟ پس با آنان یکجا شو  و به حق متمسک باش آن حقی که تو را با آنان در جنت یکجا می‌سازد و بر حذر باش که آنچه از گمراهی و ضلالت که اهل بیتت و اجدادت بر آن بودند تو را از راه راست منحرف نسازد.

 
نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد 1390 |
 

داستان سنی شدن یک شیعه ی متعصب

 

داستان سنی شدن یک شیعه ی متعصب

الحمد لله والصلاة والسلام على رسوله ومصطفاه وآله وصحبه ومن اتبع هداه

 

 

داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم بیش از ده سال پیش اتفاق افتاده و من آن را منتشر نکردم تا اینکه از آن اطمینان پیدا کنم.

 

مصدر اصلی من در این داستان برادر سنی ماست و اما برادر شیعه ی مهتدی با دینش از کشور گریخت و موفق به دیدار با او نشدم.

 

این داستان در واقع  پند و اندرزی  است برای داعیان به سوی الله و اینکه تنها الله است که هدایت می کند و وظیفه ی ما فقط رساندن است.

 

 

فمن يرد الله يهديه يشرح صدره للإسلام".

 

این داستان با ورود برادر سنیمان به یکی از وزارتخانه های کشور شروع شد. کاری که با شيعيان سر و كار اشت و از بخت او کاری رودررو با این شیعه ی متعصب ( الان هدایت شده) .

 

برادر سنی هر وقت وارد دفتر کار می شد پیش سلام بود اما شیعه ی متعصب جواب او را نمی داد و تنها به نگاه کردن به ریش و لباس کوتاه او اکتفا می کرد و این وضعیت سه سال به طول انجامیدإ نه سلامی و نه کلامی.

 

ناگهان یک روز شیعه ی متعصب از برادر سنی درخواست کرد که با او به بحث و مناظره بپردازد.

 

سنی به او جواب داد: من از همان اول هم می دانستم تو چه جور آدمی هستی و من هیچ حرفی با شیعه ی متعصب ندارم مگر تعدادی نوار سخنرانی از شیخ احسان الهی ظهیر رحمه الله که هفت یا هشت عدد می شود و اگر دوست داری آنها را به تو می دهم تا گوش دهی.

 

شیعه پاسخ داد: اشکالی ندارد

 

سنی نیز روز بعد نوار اول را به او داد. و روز دوم که آمد ، نوار را پس آورده و با اشتیاق نوار دوم را طلب کرد تا اینکه بدین ترتیب تمامی نوار ها را گوش کرد.

 

به سنی گفت: آیا چیز دیگری هم داری ؟ سنی گفت: تعدادی کتاب دارم. همچنین کتابهای شیخ احسان رحمه الله نیز هست. و او یکی یکی آنها را خواند.

 

یک روز صبح برادر سنی ما  مثل همیشه وارد دفتر کار خود شد و ناگهان شیعه با فصیح ترین کلام به او گفت: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 

برادر سنی ما از کار شیعه غافلگیر شده بود و قبل از اینکه چیزی از او بپرسد ، شیعه به او گفت: تمام کسانی که تو دفتر هستند – که همه شیعه بودند- را صدا کن و از برادر سنی خواست که آب میوه بیاورد. برادر سنی ما خیلی خوشحال شد زیرا احساس می کرد که چه اتفاقی افتاده و سریع رفت و آب میوه خرید و بعد از توزیع آب میوه ها برادر هدایت شده ی ما برخواست و به همه گفت: حق آمد و با دستش به برادر سنی اشاره می کرد و باطل نابود شد و به شیعه ها اشاره می کرد و همانا باطل نابود شدنی است. شیعیان مات و مبهوت شدند و هاج و واج به او نگاه می کردند زیرا این مرد شخص ضعیف الدینی نبود؛ بلکه از متعصب ترینشان بود.

 

برادر هدایت شده ما به این موضع آشکار بین همکارانش اکتفا نکرده و به حسینیه شهرشان رفته و میکروفون برداشته و درمیان مردم فریاد زده بود که مذهبتان باطل است ، باطل ، باطل.

 

و سفر عذاب شروع شد. همسرش را از او گرفتند و اهل روستا ماشینش را از بین برده و جلوی خانه اش کثافت ریختند؛ شیشه های خانه اش را شکستند و هر کاری که برای اذیتش می توانستند، انجام دادند.

 

حتی زمانی که از روستا خارج شده و به منطقه ی اهل سنت رفت ، او را به حال خود رها نکرده و به آزار و اذیتش ادامه دادند و وقت کار هم از آنها در امان نبود تا اینکه اهل خیر به کمک او شتافتند و کاری را خارج از بحرین برای او با همکاری برادر سنی پیدا کردند .

 

الحدلله همسرش نیز هدایت شد و به نزد او بازگشت و او اکنون چنانچه پیداست در خوبی به سر می برد و الله سزاوار حمد و ستایش است؛ پروردگار آسمانها و زمین.

 

عبرتهایی که به این داستان اضافه می کنم:

 

اینکه این شخص شیعه زمانی که آنچه را که شیخ احسان الهی ظهیر رحمه الله نوشته و گفته را خوانده و شیده بود ، مشاهده کرد که محتوی این کتابها و نوارها عبارت اند از آراء علمای بزرگ شیعه امثال کلینی و مجلسی و دیگران ، کسانی که بالاترین درجات را نزد شیعه به دست آورده اند و آراء اهل سنت به ندرت در این گفته ها بیان شده بود.

 

و اینجا  غافلگیری رخ داد و آن دروغ و نیزنگ علمایش نسبت به او بود. پس راهی جز حرکت به سوی حق نیافت و آن پیروی از کتاب و سنت نبوی که در واقع اصول مذهب اهل بیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم از اول تا آخرشان می باشند ، بود.

 

کتابهای شیخ احسان رحمه الله اکنون در کتابخانه ها و در همه جا وجود دارد ولی شیعه  نتوانست کاری جز کشتن این مرد به بهانه ی فساد در زمین بکند. همیشه یادم هست زمانی که دانشجو بودم شیعیان بعد از به شهادت رسیدنش چقدر شادمان شده و حلوا پخش کردند.

 

آنها از رد بر او عاجز شده بوند زیرا تمامی چیزهایی که با امامت داری کامل بیان کرده بود در کتابهایشان موجود بود پس کاری به جز ریختن خون او نتوانستند بکنند

 

و قبلا نیز تعدادی از علمای شیعه نزد شیخ احسان رفته و او خواسته بودند که از کارهایش دست بردارد و بین مسلمانان وحدت ایجاد کند اما شیخ به آنها پاسخ داده بود:

 

نظر شما چیست اگر تمامی این کتاب ها را بسوزانم اما به یک شرط؟

 

پس آنها از این پیروزی بزرگ بسیار شاد گشته و چکها و خزانه ی مملو از مال دولت ایران برای صدور انقلاب و خمس را آماده کرده و گفتند: هر شرطی می خواهی بگذار

 

شیخ رحمه الله  گفت: پس شما نیز تمامی مراجعی که من در کتابهایم به آنها مراجعه کرده ام را بسوزانید.

 

و آنها مبهوت شده بودند زیر اگر به شرط او عمل می کردند کتابی برایشان باقی نمی ماند پس هیچ راهی جز کشتن و ریختن خونش پیدا نکرده بودند .

 

و کلام آخر با شیعیان: چرا زمانی که کتاب های دروغ و نیزنگ مانند کتاب مراجعات یا کتاب های تیجانی نوشته می شوند از شادمانی پایکوبی می کنید و تمامی مطالبش را چشم بسته بدون هیچ تحقیق و مراجعه ای قبول می کنید؟

 

گویی شما فقط به دنبال پیروزی هستید؟

 

چرا این همه وهم و غفلت؟

 

اگر هدف شما این است که هدایت شوید و دیگران را هدایت کنید باید به دنبال حق بروید اگر چه با هوای نفستان مخالف باشد.

 

فقط کافی است پشت جلد کتاب را بخوانید، روایاتی دروغین! احادیثی که به امام بخاری رحمه الله نسبت داده شده در حالی که اصلا در بخاری وجود ندارد!

 

و اینجا جای رد این کتاب ها نیست چرا که کتاب هایی که در رد این ها نوشته شده اند الحمدلله در اینترنت وجود دارند.

 

این مطالب به هیچ وجه در کتب اهل سنت وجود ندارد از زمان شیخ الإسلام ابن تیمیه گرفته تا کتابهای معاصر و من این ها را چشم بسته نمی گویم بلکه واقعیتی است که تجربه شده.

 

از الله می خواهم سینه های ما را گشاده بفرماید و ما را به راه راست هداست کند.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد 1390 |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 2 )

- پيامبر ص امي و بيسواد بوده، ولي در اين حديث فرموده: قلم و دوات بياوريد تا بنويسم (اكتب) در صورتيكه بايد مي گفته املاء كنم (املي).

- پيامبر ص كه سخن خود را نگفته پس شما از كجا فهميديد كه منظور او بيان خلافت علي بوده؟ شايد منظورش ابوبكر بوده؟ و همانطور كه قبلاً نيز گفتم نمي توانيد به سليم بن قيس و كتب ديگر اشاره كنيد و بگوييد در آنجا پيامبر سخن خود را گفته.

- اصول دين مي بايست در قرآن به طور صريح بيان شوند نه اينكه با حديث ثابت شوند و تازه در اين حديث هم پيامبرص چيزي نگفته، پس اين چه اصولي است؟ اين چه اصولي است كه به خاطر سخن يكنفر (عمر به عقيده شيعه) بيان نمي شود؟

- طبق اين حديث پيامبرص چيزي را كه موجب هدايت امت بوده و از گمراهي آنها جلوگيري مي كرده، نگفته است، پس يعني همه مسلمين گمراه هستند؟

·       حقایقی پنهان

36- چرا هيچ وقت آخوندها بالاي منبر موارد زير را به شيعيان نمي گويند با اينكه خودشان اين موارد را قبول دارند:

- جمله أشهد أن علياً ولي الله و أشهد أن علياً حجة الله جزء اذان و سنت نبي اكرم ص نيست، و ما تنها براي تبرك مي گوييم!![1]

- عزاداري و سينه زني و زنجير زني جزء سنت پيامبر ص نيست و جزء آداب و رسوم خود ما مي باشد[2].

- گذاشتن مهر در نماز جزء سنت پيامبر ص نيست و در زمان نبي اكرم چنين چيزي نبوده و ما به خاطر سجده بر خاك اين مهر را اختراع كرده ايم[3].

- چرا به مردم نمي گوئيد كه نام هيچ يك از امامان در قرآن نيست؟ همينطور نام فاطمه زهرا.

- چرا در مورد ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب و ازدواج دو دختر از دختران پيامبر ص با عثمان، سخني نمي گوئيد؟

- چرا به مردم نمي گوئيد كه مولوي، سعدي، خيام، عطار نيشابوري، نظامي، سنائي، ابن سينا، غزالي و بسياري ديگر از مشاهير ايراني داراي مذهب اهل سنت بوده اند؟

و البته دليل بيان نكردن اين موضوعات روشن است، چون ممكن است در ذهن يكي از شيعيان جرقه اي بخورد و بخواهد خودش به فكر تحقيق بيفتد و در آن هنگام مشت شما باز خواهد شد و پول خمس تعطيل خواهد شد و دكان شما بسته خواهد شد و صدها اتفاق ناگوار ديگر به وقوع مي‌پيوندد.

·       دیانت و سیاست

37- آخوندها و مراجع شيعه دائم مي گويند: ديانت ما عين سياست ماست[4]، سوال ما اين است كه چرا نام خليج فارس را خليج اسلامي يا خليج مسلمين نمي گذاريد؟ مگر شما جمهوري اسلامي نيستيد؟ چرا در اينجا به سياست و منافع ديگر مي چسبيد و به ديانت كاري نداريد؟

·       جامعه تا ابد نوپاست!

38 - پس از انقلاب و حتي هم اكنون و پس از گذشت سي سال از آن، بارها و بارها ديده شده كه آخوندها و حتي جناب خامنه اي[5] بر بالاي منبر گفته است: هنوز جامعه ما بطور كامل اسلامي نشده است و ما بايد بيشتر تلاش و كوشش به خرج دهيم تا معايب خود را رفع كنيم.

واقعاً كه ما نمي دانيم به اين مغرضان چه بگوئيم؟ به جناب خامنه اي بايد گفت: چطور مكتب تشيع پس از گذشت 1400 سال كار آكادميك در حوزه ها و توسط علماي مختلف خود و همينطور با داشتن حكومتهاي مختلفي چون صفويه و آل بويه و همينطور پس از گذشت سي سال از انقلاب خود در ايران و داشتن حكومت ولايت فقيه باز هم نتوانسته اسلام واقعي را پياده كند؟ و هنوز داراي معايبي مي باشد، آنوقت شما از صبح تا شام نشسته ايد و به حكومت ابوبكر، عمر و صحابه ايراد مي گيريد كه چرا در تعداد تكبيرها يا موارد ديگر اختلاف كردند؟! يا چرا فلان كار را درست انجام ندادند؟!

آيا اسلام نوپايي كه در آنوقت وجود داشته بايد از هرگونه لغزشي بر كنار مي بوده است؟ ولي حكومت شما پس از سي سال نتواند اسلام واقعي را پياده كند.

 البته اي كاش حكومت شما تنها معايبي جزئي داشت، در صورتيكه ما مي دانيم تنها كار شما خرابكاري و به انحطاط بردن اسلام و ترويج خرافات بوده است نه معايبي جزئي.

·       دلیل برای دشنام!

39 – علمای شیعه برای توجیه لعن و نفرینهایی که می کنند روایاتی را از کتب اهل سنت بیرون می کشند همچون اینکه روزی در مقابل پیامبر ص شخصی به ابوبکر توهین کرد و ناسزا گفت و پیامبر ص سکوت کرده و مانع این امر نشده است!! ([6]). بنابراین، این نشان می دهد که لعن، نفرین و توهین به ابوبکر اشکالی نداشته و ما نیز می توانیم اینکار را انجام دهیم، هر چند که این روایت دروغ است و اساسی از صحت به خاطر مخالفت با روایتی که در کتاب صحیح بخاری اهل سنت آمده است تناقض دارد ولی متأسفانه روافض به دروغ و تهمت ناروا به هیچ کس ابایی ندارند.

سوال: طبق قرآن پیامبر ص برای مسلمین الگو و اسوه حسنه است، ما می پرسیم: اعراب و اشخاصی که در زمان پیامبر ص به دین اسلام روی می آوردند یا حتی مسلمین فعلی و کسانی که می خواهند پیامبر ص را اسوه خویش قرار دهند آیا دچار گمراهی نمی شوند؟! چون از طرفی می‌بینند که پیامبر ص توهین و ناسزا به ابوبکر را خوب می داند ولی از طرفی دیگر دختر همین ابوبکر را به همسری قبول می کند و اموال او را در راه اسلام خرج می کند و همراه او از مکه به مدینه هجرت می کند و اینقدر او را به خود نزدیک می کند که حتی افراد تازه وارد او را با پیامبرص اشتباه می گرفتند، و به علت همین دوستی نزدیک او با پیامبر ص بوده که صحابه او را به عنوان جانشین پیامبر ص قبول می کنند، وگرنه مسلمین دیگری نیز در آن زمان بوده اند همچون کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، ولی بطور حتم آن دوستی و نزدیکی خاص ابوبکر را نداشته اند.

پس آیا اینها تناقض نیست؟ آیا پیامبر ص شخصی را دائم به خود نزدیک می کرده ولی ناگهان در جایی دیگر او را طرد می کرده است؟!! آیا این امور عقلی و منطقی است؟!! (برای شیعه هست)

مورد بعدی اینکه پیامبر ص در مورد اشخاصی که به خودش نیز توهین می کرده اند سکوت اختیار می کرده و صبر پیشه می کرده، چون همانطور که گفتیم اسوه و الگوی مسلمین دیگر بوده است[7].

مورد بعدی اینکه چرا شما بطور گزینشی عمل می کنید و احادیث مورد پسند خود را بیرون می‌کشید؟!! احادیث فراوان دیگری نیز موجود هستند که پیامبر ص مردم را از ناسزا گفتن به اصحابش منع کرده و این در مورد حضرت ابوبکر نیز صادق است، و حتی احادیث بسیاری در مدح حضرت ابوبکر وجود دارند ولی ظاهراً چشمان شیعه آنها را نمی بیند و البته آیات قرآن نیز گواه این امر هستند و در آیات بسیاری از مهاجرین و انصار تمجید شده است.

مورد دیگر اینکه علمای شیعه توجه داشته باشند که چنانچه شخصی ابوبکر را در حضور پیامبرص مورد سرزنش قرار داده در واقع اینکار را در برابر رحمة للعالمین انجام داده نه در برابر خمینی یا خامنه ای که چنانچه کسی نگاه چپ به این افراد بکند حسابش با کرام الکاتبین است.

·       دیدار با امام زمان

40- سوال بعدی پیرامون رویت امام زمان است.

در مجلات داخلی ایران مرتب می خوانیم که افراد بسیاری در قم یا جاهای دیگر پیدا شده اند که ادعای مهدویت داشته اند و این افراد کذاب توسط نیروهای قضایی دستگیر و روانه زندان شده اند.

حال می پرسیم: آیا رویت مهدی که در گذشته توسط شیعیان صورت گرفته و داستانهای آن نیز در کتب مختلفی ثبت شده، آیا احتمال نمی دهید که آن افراد نیز اشخاصی کذاب بوده اند و آن فرد شیعی را فریب داده اند؟!!!

فراموش نکنید که در گذشته دستگاههای قضایی خیلی پیشرفته نبوده اند تا این کذابین را دستگیر کنند.

·       عمر در پی ابوبکر

41- شیعیان مرتب خطاب به اهل سنت می گویند: طبق عقیدة شما چرا پیامبر ص جانشینی تعیین نکرده ولی ابوبکر تعیین کرده و عمر را بجای خود گذاشته؟!

سوال ما این است که شما شیعیان منکر قیاس هستید و در کتب خود (مثل اصول کافی) احادیثی دارید همچون اینکه امام شما ابوحنیفه را لعن کرده (بخاطر قیاس کردنش) و دین با قیاس به دست نیاید و قیاس عمل شیطان است و...

حال می پرسیم که؛ پس چرا خودتان قیاس می کنید؟

چرا ابوبکر را با پیامبر ص قیاس می کنید؟

چرا غیر نبی را با نبی قیاس می کنید؟

و لازم به تذکر است که مردم با حضرت عمر بیعت کرده اند و باعث خلافت او شده اند نه اینکه به زور و بطور انحصاری عمر توسط ابوبکر خلیفه شده باشد.

پیامبرص فرستاده خدا بوده و کاری را بدون اذن الهی انجام نمی داده، آن هم کاری به این مهمی، یعنی جانشینی و خلافت.

هر عمل پیامبر ص بنام دین تمام می شده و چنانچه خطایی از خلفای بعدی سر می زده، همه مردم آنرا از دید اسلام، قرآن و پیامبر ص می دیده اند، همچون زمانی که خالد بن ولید به اشتباه اقدام به کشتن عده ای کرد و پیامبر ص از این عمل اندوهگین شد و از آن اظهار برائت کرد.

از همه گذشته، چرا حضرت علی جانشینی انتخاب نکرد؟ و به هنگام رحلت فرمود: هرکاری خواستید بکنید.

·       زبان عربی زیر سؤال

42- وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مور ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!

می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و... به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!

·       تیری شکسته!

43- علمای شیعه می گویند: آیا قهر کردن حضرت فاطمه با ابوبکر دلیل بر نامشروع بودن خلافت ابوبکر نیست؟ و آیا این دلیل بر خلافت الهی علی و حقانیت او نیست؟

سوال: از علمای شیعه می پرسیم: مگر شما امامت و خلافت حضرت علی را جزء اصول دین نمی دانید؟ و مگر امور مربوط به دین از قرآن و سنت به دست نمی آید؟ پس می شود بفرمائید که قهر کردن فاطمه چه ربطی به اثبات امامت علی دارد؟! شما می بایست این ادعای دینی خود را از کتاب و سنت به اثبات برسانید، نه از قهر کردن فلان با فلان. شما قصد دارید از هر چیزی که شده خلافت علی را بیرون بکشید.

·       عمر داماد علی

44 – ام کلثوم دختر حضرت علی به همسری عمر بن خطاب در آمده است (به تواتر در کتب مختلف ثبت شده، حتی کتب شیعه همچون: کافی، بحار الانوار، تهذیب و تاریخ یعقوبی).

سوال: مگر در اسلام نیامده که با هم کفو خود ازدواج کنید؟ پس چرا حضرت علی به این قانون اعتنایی نداشته است؟!

فراموش نکنید که دختر گرفتن از شخصی با دختر دادن به او تفاوت دارد و دختر دادن بسیار مهمتر است. (شما می توانید از اهل کتاب دختر بگیرید، ولی نمی توانید به آنها دختر بدهید).

·       زحمات پیامبر به باد فناء

45- شیعه معتقد است که پس از رحلت نبی اکرم ص بیشتر اصحاب ایشان مرتد شدند، چونکه دستور مهم خلافت و جانشینی حضرت علی را زیر پا گذاشتند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.

شیعیان در واقع ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب خلافت الهی میدانند و همینطور ظالم و ستمکار و به همین خاطر ایشان را لعن و نفرین می کنند و بغض و کینه ایشان را به دل دارند و معتقد هستند که همیشه باید امامی من عندالله و حجتی از جانب خدا بالای سر مردم باشد تا امت اسلامی به انحراف نروند.

سوال: طبق این عقیده حاصل دسترنج پیامبر اسلام در 23 سال زحمت و مجاهدت و نزول وحی و فرشتگان،  فقط عده ای خاص و اندک شده است و شیعه از طرفی دیگر معتقد است که همیشه باید حجتی از جانب خدا برای مردم وجود داشته باشد، با این تفاسیر ما می پرسیم که چنانچه امام زمان شما و حجت الهی شما نیز ظهور کند و مانند پیامبر اسلام بر مردم حکومت کند، باز چه تضمینی می دهید که در انتهای کارش اصحاب و یارانی مرتد تحویل اجتماع ندهد؟!!!

وقتی پیامبر اسلام با آن عظمتش و با آن کمکی که از جانب وحی الهی و فرشتگان داشته در انتها یارانش مرتد شده اند، پس دیگر چه انتظاری از مهدی صاحب الزمان شما می رود؟ آیا او بالاتر و برتر از پیامبر اسلام است؟!! آیا او کارش را بهتر از پیامبر اسلام انجام می دهد؟! آیا او دارای معجزات و امدادهای بیشتری از جانب خداست؟!!!

آیا این تحقیر مقام پیامبر ص نیست؟!!!

·       هجوم به خانه فاطمه

46- یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.

سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:

1-      آتش زدن منزل یا درب منزل.

2-      سقط جنین.

3-      شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.

حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.

در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.

·       دزدی از جیب آسمان!

47- شیعه معتقد است که خلافت الهی حضرت علی،  غصب شده است.

سوال: اگر این منصب، منصبی الهی است، پس چگونه قابل غصب شدن است؟

مگر کسی می توانسته نبوت پیامبر ص را غصب کند؟!!

علاوه بر اینکه شیعه، امامت را بالاتر از نبوت می داند. اگر امامت منحصر به وجود شخصی خاص است و توسط خداوند به او اهدا می شود، پس آیا شخصی دیگر میتواند این مقام را از او بگیرد؟!

لازم به تذکر است که شیعه خلافت و امامت را جدا از هم نمی داند و نمی تواند بگوید که خلافت علی غصب شده ولی امامت او پابرجا بوده و منصب امامت را داشته است، و در واقع پس از رحلت نبی اکرم ص، امام بوده است.

به اعتقاد شیعه، خلافت و امامت علی با هم بوده و هر دو الهی بوده و از جانب خداوند اهدا شده، پس تنها متعلق به خود حضرت علی بوده نه شخصی دیگر.

در واقع شیعه مقام خلافت را تنها برای کسی می داند که منصب امامت را نیز داشته باشد، پس خلافت جزئی از همان امامت است و چیزی جدا از آن نیست و تنها امامی معصوم و من عندالله می تواند خلیفه شود، پس چطور این منصب امامت و خلافت غصب شده است؟!!!

·       ملاقات با امام زمان

48- طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.

سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟

در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.

 مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:

اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.

ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.

ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!

رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبر ص غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.

خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).

سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟

شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟

آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر ص نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.

پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).

 


تناقضات

·       رقص و پایکوبی مردم در حکومت نظامی

1-            

الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.

ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟

ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين هلهله و شادماني نقشي داشت؟ كه اگر هلهله اي در سوگ نبي اكرم بوده باشد ابوبكر را در آن شريك بدانيم؟

·       فصاحت دلیل است و بلاغت نه!

2-            

الف: محقق شيعه مي گويد: زيارتنامه عاشورا قطعاً متعلق به معصوم است براي اين که اين زيارتنامه از فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است. ب: خطبه علي u در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه (لله بلاء فلان) بنا به عقيده شيعه متعلق به علي نيست هر چند از فصاحت بالايي برخوردار بوده و دقيقاً مانند لحن و شيوه کلام علي u باشد.

·       روایت دشمن علی روی چشم!

3-           خطبه شقشقيه با اينكه خبر واحد است و راوي آن عكرمه (از خوارج) صحيح است ـ خطبه لله بلاد فلان در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه، صحيح نيست زيرا خبر واحد است و راوي آن مغيره!!!

·       حکایت مجهول

4-           در تمام داستانها و سخناني که از آن روزگاران (پس از رحلت پيامبر) در کتابها نقل شده حتي يک مورد اشاره به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيه قرآن و فرمان پيامبر ص نيست‌؟ و اگر موضوع خفقان را پيش مي کشيد چگونه اصل واقعه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده است؟ زيرا اگر به زعم شما اين واقعه مستقيماً مربوط به خلافت بوده حتي يک نفر هم نبايد جرات نقل آنرا داشته باشد. آيا اين دو مطلب با يکديگر در تناقض نيستند؟

·       بر پیامبر حلال

5-           وقتي مي خواهند بگويند: منظور خداوند در آيه غار پيامبر ص بوده که از ناحيه خدا آرامش بر او فرستاده شد و نه ابوبکر[8]. مي گويند: پيامبر ص هم مانند بقيه انسانها بشر بوده و ناراحت مي شده و... و به آيه: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB ﴾ اشاره مي کنند ولي وقتي مي خواهند جريان قلم و دوات خواستن پيامبر ص را پيش بکشند مي گويند: چرا عمر گفت اين مرد هذيان مي گويد و مگر قرآن نگفته: ﴿$tBur ß,ÏÜZtƒ Ç`tã #“uqolù;$# ÇÌÈ﴾ و پيامبر با خداوند در ارتباط بوده و مويد به تاييدات الهي بوده و...

6-           در آيه غار ضمير (ه) ﴿وَأَيَّدَهُ﴾ (يعني يک نفر) به پيامبر بر مي گردد. الذين در آيه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ﴾ يعني جمع به علي بر مي گردد. ولي اگر الذين مي تواند خطاب به يک نفر باشد چرا «ه» ﴿وَأَيَّدَهُ﴾ نبايد خطاب به دو نفر باشد؟!!! يا خطاب به يک نفر يعني ابوبکر؟

·       تو را چه به آتش در خرمن دشمن؟!

7-           شما در جايي مي گوييد: پس از نبي اکرم همه مردم مرتد شدند به جز 3 نفر. و در جاي ديگر مي گوييد: علت عدم پرداخت زکات و شورش عليه ابوبکر اين بود که خلافت او را قبول نداشتند ولي سوال اينجاست: همه به جز 3 نفر که بنا به اعتراف شما مرتد شده بودند. آيا مرتدين اين همه غم دين داشته اند که حاضر شده اند به خاطر چيزي که به آن اعتقاد ندارند خودشان را به کشتن بدهند؟!!! آيا خنده دارتر از اين، لطيفه اي شنيده‌ايد‌؟ و خنده دارتر اينكه اين مرتدان رفته اند و با عده اي مرتد ديگر جنگيده اند!!!!

·       ثروتمند گرسنه

8-           حضرت علي و فاطمه هميشه در فقر بوده اند. و به عقيده شيعه سوره «هل أتي» در مدح آنان نازل شده که سه روز غذا نداشتند و غذاي خود را به يتيم و فقير و اسير دادند به نحوي که حسن و حسين (که کودک بودند) به حالتي نزديک به مرگ رسيده بودند. سئوال: اتاق فاطمه که داخل مسجد بوده پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي را از کجا به کجا بستند و بردند و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و...؟ پاسخ شيعه: نه، حضرت علي يک خانه دوم هم کنار قبرستان بقيع داشته اند!!/ وقتي سائل وارد مسجد شد حضرت علي انگشتري خود را که بسيار گران قيمت بود (قيمت يکسال خراج يمن !!!) به او بخشيد. و آيه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ﴾ در مدح و تعيين ايشان به خلافت نازل شد. به هر حال ايشان فقير بودند يا ثروتمند؟ و براي اينهمه تناقض چه پاسخي داريد؟ شايد تقيه!!!!!

·       مجتهدان تازه به دوران رسیده

9-           افرادي که از اول عمر همراه پيامبر ص بوده و در هر غم و سختي يار و ياور او بوده و با او رابطه خويشاوندي داشته و از طرف او سمتهاي متعددي را داشته اند و پس از او خليفه شده اند نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند ولي کساني که يک شبه مجتهد شده اند مي توانند مثلاً خلاف نظر شوراي نگهبان حکم حکومتي صادر کرده و کانديداهاي رد صلاحيت شده رياست جمهوري را تاييد کنند! يا حکم اعدام صادر کنند يا حکم تخريب مسجد بدهند و...

·       امام زمان و سر و گردنی بالاتر از امیر مؤمنان

10-      الف: وقتي حضرت ابوبکر خليفه شده بود بسياري ادعاي پيامبري کرده بودند و بسياري از قبايل نيز شورش کردند و هر لحظه بيم حمله قبايل راهزن به مدينه مي رفت و مدينه در جوي از تهديد و رعب فرو رفت و... ابوبکر با سياست و مصلحت جويي خاص خود نه تنها شورش رده را سرکوب بلکه چنان تثبيتي به مرکزيت اسلام داد که حضرت عمر توانست در زمان حکومتش سه امپراطوري را به زانو درآورد[9]. ب: شيعه معتقد است علت عدم موفقيت حضرت علي قتل عثمان بود ولي آيا اگر ايشان به جاي ابوبکر خليفه شده بودند مشکلات شديدتري پيش رو نداشتند؟ ج: شيعه معتقد است وقتي امام زمان ظهور مي کنند جهان مملو از ظلم و جور است و ايشان موفق به پيروزي و تسلط بر جهان مي شوند (در حاليکه بايد در ابتدا امامت خود را ثابت کنند چيزي که براي حضرت علي ثابت شده بود علاوه بر اينکه حضرت علي ياران بسياري نيز داشته و... ) آيا اين تناقض نيست که امام زمان در شرايط بسيار سخت تر و با ياوران کمتر موفق مي شوند ولي حضرت علي موفق نشدند؟ و اگر قضا و قدر و خواست خدا را مطرح مي کنيد حريف شما نيز در مقابل، همين پاسخ را مي دهد.

·       حرف حسابی...

11-      در کتب شيعه به حد تواتر اين روايت وجود دارد که: پس از پيامبر اکرم ص همه مردم مرتد شدند به جز 3 يا 5 نفر، از سوي ديگر اين مطلب نيز به حد تواتر در کتب شيعه وجود دارد که بيشتر انصار و عده زيادي از سران اصحاب خواستار بيعت با علي بوده و حتي تا مدتي با ابوبکر بيعت نکردند[10]. اکنون اگر اين دو مطلب (ارتداد همه به جز 3 نفر و علاقه همه به علي به جز چند نفر) تناقض نيست پس چيست؟ و اگر هم توجيه مي‌کنيد که بيعت آنها با ابوبکر موجب ارتداد است اولاً طبق عقيدة شما عده اي از اين افراد تا مدتي بيعت نکردند و در ثاني حضرت علي هم بيعت کردند پس نعوذ بالله...

·       ایراد بی مورد

12-      در حديث است که روزي پيامبر اکرم ص به همراه حضرت عمر t و حضرت ابوبکرt و حضرت عثمان t بر روي کوهي بودند. کوه شروع به لرزيدن کرد پيامبرص فرمودند: اي کوه، نلرز که بر تو نبي و صديق و دو شهيد است. شيعه با تمسخر مي پرسد: مگر کوه مي‌لرزد؟ ولي وقتي ديوار کعبه (‌يعني خانه خدا) براي تولد طفلي از هم باز مي شود و دوباره هم بسته مي‌شود پس چرا نبايد کوه زير پاي پيامبر خدا فقط بلرزد؟[11]

·       تخلف یا احترام

13-      الف: سني مي گويد: در جريان صلح حديبيه حضرت علي u اطاعت امر پيامبر را در پاک کردن نام ايشان نکرد و پيامبر ص با انگشت مبارک خودشان نام خود را پاک کردند. شيعه پاسخ مي دهد که عمل حضرت علي از شدت احترام و علاقه به نبي اکرم بوده است.  ب: شيعه مي گويد: چرا عمر و ابوبکر از جيش اسامه تخلف کردند؟([12]) سني مي گويد: از شدت علاقه نگران حال پيامبر اکرم ص بوده اند. ولي شيعه اين موضوع را قبول نمي کند. آيا اين تضاد در نقد و تجزيه و تحليل يک مساله نيست؟

·       پیامبر یا امام؟

14-       الف: حضرت محمد ص آخرين نبي هستند. ب: حضرت علي امام اول تعيين شده از جانب خدا هستند. ج: مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است. د: حضرت محمد آخرين پيامبر، مقام حضرت علي بالاتر از مقام نبوت !!!!!

·       مژده‌های خدا کجایند؟

15-      خداوند و رسول اکرم سه مژده به مسلمانها دادند. خداوند وعده حفظ قرآن از نابودي و سركوب شورش رده و پيامبر اکرم وعده فتح سه امپراطوري توسط مسلمانها را به آنها داد. جالب است که هر سه اين مژده ها به دست حضرت عمر t و حضرت ابوبكرt و تحت فرماندهي و پافشاري و سياستمداري آنها عملي شد!

·       قرآن یا دیوان مدح و ثنا

16-      الف:  عمر احاديث پيامبر را سوزاند تا فضايل علي را کتمان کند. ب: حضرت عمر رضي الله عنه آيات قرآن را جمع آوري کرد تا جلوي نابودي آن گرفته شود. ج: شيعه معتقد است 300 آيه قرآن در ستايش علي و مقدار زيادي از آيات قرآن نيز در نکوهش عمر و ابوبکر است[13]. اکنون آيا مورد ج با مورد الف و ب در تناقضي مسخره نيست؟

·       همبستگی کیان امت قبل از دفن رهبر

17-      الف: چرا مردم، پيامبر اکرم را دفن نکرده به سرعت ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند؟ ب: پيامبر به هر حال افراد متعددي را جهت تدفين داشتند. چرا مردم، عثمان را به خاک نسپرده و همانوقت براي بيعت به طرف خانه حضرت علي هجوم آوردند؟[14]

18-      ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر علي و فاطمه يک رسم عادي و پيش پا افتاده بوده و چندان موضوع مهمي نيست/ ولي ازدواج علي با فاطمه... (فکر مي کنم نيازي به توضيح نباشد).

19-      دولتي که تمام اصول خود را بر مبناي مذهب مي داند و مذهب خود را بهترين مذهب جهان و سياست خود را عين ديانت خود مي داند، با بدترين و گمراه ترين مکاتب فکري يعني ملحدين و کساني که خداوند را قبول ندارند (يعني بدتر از مشرکين مکه) با چين و شوروي و کوبا گرم‌ترين روابط تجاري و سياسي را دارند آيا اين با مباني فکري و عقيدتي و حتي فقهي آنها مبني بر ممنوعيت رابطه با چنين دولي در تناقض نيست و اگر مساله مصلحت را پيش مي کشيد پس چرا 1400 سال به حضرت عمر و حضرت ابوبکر انگ بدعت مي زديد؟ به هر حال شما با قياس مخالفيد از کجاي احاديث و آيات قرآن چنين حکمي را استخراج کرديد؟

20-      در حديث کساء مي گوييد: پيامبر اکرم ص به ام سلمه گفت: اهل بيت فقط و فقط اين چهار نفرند (علي – فاطمه - حسن و حسين) و ام سلمه  را حتي با تمام خوبي و نيکي و اصراري که دارد جز اهل بيت ندانستند ولي در جايي ديگر مي گوييد: پيامبر اکرم ص فرمود: «سلمان منا أهل البيت»: سلمان از اهل بيت ما است! براستي هيچ زني در كل تاريخ 14 قرني كه تا كنون از اسلام گذشته به اندازه خديجه نقش موثر و مهمي در اسلام، نداشته است ولي شيعه او را جز اهل بيت نمي داند! براستي چرا؟

21-      افرادي مانند تيجاني مي گويند: علت شورش رده اين بوده که مردم ساير قبايل خلافت ابوبکر را قبول نداشتند! ولي مسلمان که بودند پس چرا ابوبکر آنها را مي کشت؟ سئوال اينجاست: آيا آن 4 نفري که مردم قبائل دور آنها جمع شده بودند و ادعاي پيامبري داشتند به خاطر مخالفت با ابوبکر ادعاي پيغمبري کردند؟؟ سئوال جالبتر: حضرت علي مي توانستند همراه با قبيله بني هاشم و کمکهاي ابوسفيان به آنها پيوسته و خلافت را پس بگيرند. آري، وقتي يک به اصطلاح دانشمند درباره مسائل تاريخي اينگونه قضاوت مي کند چه انتظاري از مداحان و مردم عادي مي رود؟ براستي خوارج هم که مسلمان آن هم از نوع خيلي دو آتشه بودند چرا حضرت علي در عرض يکساعت 4 هزار نفر از آنها را کشت؟

·       زخم زبان به خود

22-      برخي از نويسندگان شيعه مانند تيجاني يکسري از احاديث پيامبر اکرم ص را مطرح مي کنند مبني بر اينکه ايشان فرمودند: پس از هيچ پيامبري امت اختلاف نکردند مگر اينکه بدترين افراد زمام کار را به عهده گرفتند و يا اينکه پس از من حاکمان بدي روي کار مي آيند و از اينگونه احاديث... سئوال اينجاست:

•          حضرت علي u و امام حسن و سران جمهوري اسلامي نيز پس از نبي اکرم به قدرت رسيدند، پس نعوذ بالله...

•          پس از پيامبر ص چه کسي مخالفت کرد؟ حتي حضرت عليu در پاسخ عباس که ايشان را تحريک به عدم بيعت با ابوبکر مي کند مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. يعني حضرت علي نيز مخالفتي (در حد فرموده نبي اکرم و درجه مخالفت يعني كشت و كشتار) نکردند.

23-      شيعه عدم بيعت حضرت علي را تا مدت زماني اندک نوعي مخالفت قلمداد مي کند/ حضرت علي به عباس در مورد بيعت مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. آيا اين دو عقيده متناقض نيست؟

24-      متاسفانه شيعه و نويسندگان آن به جاي اينکه در يافتن علل وقايع تاريخي پاسخهاي حضرت علي را سرمشق خود قرار دهند که هم به زعم خودشان به آن حضرت عشق مي‌ورزند و هم آن حضرت در همان مکان و زمان زندگي کرده اند به جاي اينکار به تحليلهاي من درآوردي بسنده مي کنند. مثلاً اين تحليل هميشگي آنها که علت مشکلاتي که براي علي در زمان خلافتش پيش آمد خرابکاريهاي خلفاي قبلي بود! ولي پاسخ را از زبان خود آن حضرت بشنويد: شخصي به آن حضرت مي گويد: چرا در زمان خلفاي قبلي چنين مسائلي پيش نمي آمد که در زمان خلافت شما پيش آمده؟ حضرت پاسخ مي دهد: آنها بر اشخاصی مثل من حکومت مي کردند و من بر اشخاصی مثل تو! اين سخن دقيقاً منطبق با آيات قرآن است که مي فرمايد: ﴿žcÎ) ©!$# Ÿw çŽÉitóム$tB BQöqs)Î/ 4Ó®Lym (#rçŽÉitóム$tB öNÍkŦàÿRr'Î/﴾ (رعد: 11) «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان را تغيير دهند». اين يعني اينکه هيچگاه يک نفر نمي تواند عامل خوشبختي يا بدبختي ملتي شود و جو عمومي و فرهنگ کلي جامعه عامل اساسي و تعيين کننده است. ولي نويسندة شيعه تلاش مي‌کند همه گناهان را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکر بيندازد. ايکاش نويسنده شيعه در تجزيه و تحليل وقايع نيم نگاهي نيز به سخنان حضرت علي مي انداخت هر چند اينگونه هم راهي براي کوبيدن حضرت عمر و ابوبکر نخواهد داشت.

·       مطهری در پی راه چاره

25-       مطهري در کتاب سيري در امامت براي رهايي از تناقضات متعددي که در اين زمينه گريبانگير محققين شيعه شده پس از 1400 سال کشمکش، راه حل تازه اي  ارائه داده و مي گويد: متکلمين شيعه اشتباه مي کردند که امامت را همان خلافت  مي دانستند! خلافت، جزئي از امامت است، و وظيفه مهمتر امام، تفسير و توضيح و تبيين دين است!!!!  ولي:

•          آيا مي شود هر از چندگاهي براي رهايي از سئوالات بي پاسخ، موضع خودمان را عوض کنيم؟

•          اين سخن مطهري مخالف نص صريح قرآن است: ﴿tPöqu‹ø9$# àMù=yJø.r& öNä3s9 öNä3oYƒÏŠ àMôJoÿøCr&ur öNä3ø‹n=tæ ÓÉLyJ÷èÏR àMŠÅÊu‘ur ãNä3s9 zN»n=ó™M}$# $YYƒÏŠ﴾ (مائده: 3) مي بينيد چقدر تاييد و تاکيد دارد که امروز دين کامل و تمام شد. همه اينها براي اين است که کسي هوس نکند پس از پيامبر ص به بهانه تکميل و تفسير دين، چيزي جديدي بياورد و موجب بدعت شود. كه متاسفانه آوردند و شد... (توسط تفکرات ابن سباء يهودي) و مگر در همان ابتداي قرآن در سوره بقره آيه 2 نمي خوانيم: ﴿y7Ï9ºsŒ Ü=»tGÅ6ø9$# Ÿw |=÷ƒu‘ ¡ Ïm‹Ïù ¡ “W‰èd z`ŠÉ)­FßJù=Ïj9 ÇËÈ﴾، لاريب يعني نبودن شك، ظن و ترديد و شما چيزي را كه در آن شك داريد توجيه و تفسير مي كنيد نه چيزي را كه روشن، مبين، واضح و بدون شك و شبهه باشد.

•          مخالف کامل با اصل خاتميت است.



[1] نمي دانم از كي بدعتها هم متبرك شده اند؟!!!

[2] البته اين ادعا نيز باطل است چون همه مردم اين امور را به نام دين و اهل بيت مي دانند و هر چيز هم كه جزء آداب و رسوم باشد صحيح نيست چون نوحه سرايي در اسلام باطل است و جزء اعمال جاهلي به شمار مي رود و شيعيان كشورهاي عربي نيز اين امور را انجام مي دهند، پس آيا جزء آداب رسوم آنها نيز مي باشد؟

[3] واقعاً خنده دار است كه پيامبر ص از تكنولوژي پيچيده تبديل خاك به مهر بي اطلاع بوده و آنرا به علي نياموخته ولي از طرفي مي گويند: علوم گذشته و آينده در سينه امامان است!!!

[4] البته بهتر است بگويند: ديانت ما نردباني براي سياست ماست.

[5] حتي جناب خامنه اي در تلويزيون مي گفت: ما براي گرفتن حكومت انقلاب نكرده ايم بلكه براي برقراري اسلام انقلاب كرده ايم!!!، ظاهراً جناب ولي فقيه فراموش كرده كه ديانت ايشان عين سياست ايشان مي باشد و شعار اصلي انقلاب يكي بودن دين با سياست است، حال چطور براي دين و اسلام انقلاب صورت گرفته نه براي سياست و حكومت؟! از قديم گفته اند: دروغگو كم حافظه است.

[6]- این روایت مخالف است با روایتی که در صحیح بخاری آمده که رسول خدا r بخاطر خشمگین شدن ابوبکر صدیق t به خشم آمدند. عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ t قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ النَّبِيِّ r إِذْ أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ آخِذًا بِطَرَفِ ثَوْبِهِ حَتَّى أَبْدَى عَنْ رُكْبَتِهِ، فَقَالَ النَّبِيُّ r: «أَمَّا صَاحِبُكُمْ فَقَدْ غَامَرَ». فَسَلَّمَ وَقَالَ: إِنِّي كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ ابْنِ الْخَطَّابِ شَيْءٌ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، ثُمَّ نَدِمْتُ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يَغْفِرَ لِي فَأَبَى عَلَيَّ، فَأَقْبَلْتُ إِلَيْكَ، فَقَالَ: «يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ» ثَلاثًا. ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ نَدِمَ فَأَتَى مَنْزِلَ أَبِي بَكْرٍ، فَسَأَلَ: أَثَّمَ أَبُو بَكْرٍ؟ فَقَالُوا: لا. فَأَتَى إِلَى النَّبِيِّ r فَسَلَّمَ فَجَعَلَ وَجْهُ النَّبِيِّ r يَتَمَعَّرُ حَتَّى أَشْفَقَ أَبُو بَكْرٍ، فَجَثَا عَلَى رُكْبَتَيْهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَاللَّهِ أَنَا كُنْتُ أَظْلَمَ مَرَّتَيْنِ، فَقَالَ النَّبِيُّ r: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ فَقُلْتُمْ كَذَبْتَ وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: صَدَقَ، وَوَاسَانِي بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ، فَهَلْ أَنْتُمْ تَارِكُوا لِي صَاحِبِي»؟ مَرَّتَيْنِ، فَمَا أُوذِيَ بَعْدَهَا. (بخارى:3661)

ترجمه: ابو درداء t مي‏گويد: نزد نبي اكرم r  نشسته بودم كه ابوبكر tآمد در حالي كه گوشة لباسش را گرفته و به اندازه اي بالا زده بود كه زانويش، ديده مي شد. نبي اكرم r  فرمود: «دوست شما، خود را دچار مشكلي كرده است». ابوبكر سلام كرد و گفت: بين من و پسر خطاب بگو مگو پيش آمد. او را خشمگين كردم. سپس پشيمان شدم و از او خواستم تا مرا ببخشد. ولي او نبخشيد. بدينجهت، خدمت شما رسيدم. رسول خدا r  فرمود: «اي ابوبكر! خداوند تو را ببخشد». و اين جمله را سه بار تكرار كرد. سر انجام، عمر نيز پشيمان شد و به خانة ابوبكر رفت و پرسيد: ابوبكر اينجاست؟ گفتند: خير. آنگاه، نزد نبي اكرم r  آمد و سلام كرد. با ديدن او، چهرة پيامبر خدا r داشت دگرگون مي شد. ابوبكر ترسيد (كه مبادا رسول خدا r  به او چيزي بگويد) لذا دو زانو نشست و گفت: يا رسول الله! سوگند به خدا كه من كوتاهي ‌كرده‌ام. و اين جمله را دو بار، تكرار كرد. نبي اكرم r  فرمود: «همانا خداوند مرا به سوي شما مبعوث كرد. شما مرا تكذيب كرديد و ابوبكر مرا تصديق كرد و با جان ومالش، مرا همراهي نمود. آيا دوستم را برايم مي گذاريد»؟ و اين جمله را دو بار تكرار نمود. بعد از آن، هيچ كس ابوبكر را اذيت نكرد.  (مصحح)

[7] در دوران خلافت ابوبکر و عمر نیز بارها می شده که شخصی به ایشان اعتراض می کرده و البته ایشان منطقی برخورد می کرده اند.

[8]منظور از آیه غار آیه 40سوره مبارکه توبه است که جانبی از هجرت را به تصویر کشیده. در این تصویر مشرکان بالای غار کوچک و سرباز "ثور" که پیامبر و یارش ابوبکر در آن پناه گرفته‌اند می‌رسند. ابوبکر از اینکه مبادا مشرکان پیامبر را دستگیر کرده مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار دهند و یا بقتل برسانند بسیار ناراحت و اندوهگین می‌شود. و با ناراحتی به پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ میگوید: یا رسول خدا اگر کسی از آنان به زیر پایش نگاه کند ما را خواهد دید. پیامبر خدا بدو می‌فرمایند: ناراحت مباش"لا تحزن" چرا که خدا با ماست! این آیه از ابوبکر بنام یار و دوست ـ صاحب ـ پیامبر خدا نام می‌برد. و ابوبکر تنها کسی است که قرآن بدین صراحت مقام و رتبه‌ی والا و نشان فخری بر شانه او نهاده است...

حال چگونه چین شخصی که قرآن او را یار و غمخوار پیامبر معرفی نموده، و این آیه کریمه تا روز قیامت بر زبانهای مردم چون یک گواهی و شهادت آشکاری است بر صلاح این شخص. بنا به عقیده شیعه تمام عمرش را در نفاق بسر برد و با وفات پیامبر از دین مرتد شد و...

و چون این آیه بصورت بسیار روشن و آشکاری با عقیده شیعه در تضاد بود. و شیعه هم جرأت تصحیح عقائد خود و بازگشت بسوی حق را نداشتند تصمیم گرفتند تیشه به ریشه آیه زنند و آنرا بصورتی بسیار ابلهانه تأویل و تفسیرها کنند. که همه این تفسیرهایشان با عقل و نقل و منطق و قواعد و اسلوب عربی قرآن کاملا مخالف است. از جمله آن تفسیرها اینکه: پیامبر نگران و اندوهگین شد خداوند که دوست او در سفر بود به دوستش که ( پیامبر باشد) گفت: نترس که خدا با ماست!!!...

و آیه کریمه چنین است: žwÎ) çnrãÝÁZs? ô‰s)sù çnt|ÁtR ª!$# øŒÎ) çmy_t÷zr& tûïÏ%©!$# (#rãxÿŸ2 š†ÎT$rO Èû÷üoYøO$# øŒÎ) $yJèd †Îû ͑$tóø9$# øŒÎ) ãAqà)tƒ ¾ÏmÎ7Ås»|ÁÏ9 Ÿw ÷bt“øtrB žcÎ) ©!$# $oYyètB ( tAt“Rr'sù ª!$# ¼çmtGt^‹Å6y™ Ïmø‹n=tã ¼çny‰­ƒr&ur 7ŠqãYàfÎ/ öN©9 $yd÷rts? Ÿ@yèy_ur spyJÎ=Ÿ2 šúïÏ%©!$# (#rãxÿŸ2 4’n?øÿ¡9$# 3 èpyJÎ=Ÿ2ur «!$# š†Ïf $u‹ù=ãèø9$# 3 ª!$#ur ͕tã íOŠÅ3ym ÇÍÉÈ

(گر نصرت ندهيد پيغامبر را چه باك هر آئينه نصرت داده است او را خدا آنگاه كه بيرون كردندش كافران دويم دو كس آنگاه كه اين دو كس در غار بودند آنگاه كه ميگفت يار خود را اندوه مخور هر آئينه خدا با ما است پس فرو فرستاد خدا تسكين خود را بر پيغامبر و قوت دادش به لشكرهایى كه نديديد آنرا و ساخت سخن كافران را فروتر و سخن خدا همونست بلند و خدا غالب درست‏كار است‏)

[9] ابوبكر با اين كار خود باز هم خدمت بزرگي به اسلام نمود و اين را نيز به خدمات قبلي خود اضافه كرد و از نظر اينجانب بهترين نمره و امتياز را مي توان به حضرت ابوبكر t داد.

[10] به عنوان مثال، شيخ شرف الدين (عالم شيعه) در الفصول المهمة نام 250 نفر از سران اصحاب را آورده که طرفدار علي بوده اند.

[11] خرافات و چرنديات كتب شيعه (غلات و صفويه) در دنيا نظير ندارد، آنوقت خنده دار است كه همين شيعيان وقتي با مذاهب ديگر اسلامي روبرو مي شوند از سختگيرترين منتقدان خواهند شد.

[12]- قابل ذکر است که حضرت ابوبکر صدیق t در لشکر اسامه t نبودند، اما عمر t، بنابر درخواست ابوبکرصدیق از اسامه t که عمر t را اجازه بدهد که در مدینه با ایشان باشد که به وی نیاز داشتند، و اسامه درخواست ایشان را قبول کرد. (مُصحح)

[13] آياتي ديگر را نيز به امام زمان مرتبط مي كنند.

[14] جالب اینکه در سال1368ش وقتی آیت الله خمینی وفات کرد. خبر وفاتش را برای چند روز بتأخیر انداختند، تا آیت الله خامنه‌ای را ـ پس از جنجالهایی در کادر رهبری و مجلس خبرگان رهبری و اختلافات شدیدی بین مراجع که خود را حقدارتر از خامنه‌ای می‌دانستند و او مرجع بشمار نمی‌آوردند و... ـ بعنوان رهبر انقلاب معرفی کردند، سپس آیت الله خمینی را دفن کردند!!...

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد 1390 |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 3 )

•          فهرست نام امامان تا 150 سال مي شود آيا اتفاقي که در طول هزاران سال عمر بشر نيفتاد مي توانست در عرض چند نسل بيفتد؟ آن هم با آن شرايط بيسوادي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي؟

•          در زمان امامان شيعه مواردي مانند: بيمه، مصرف مواد مخدر، قرصهاي اکستازي، ارتباط تجاري و سياسي با دول مشرک و کافري چون چين و شوروي و کوبا، شبيه سازي و... وجود نداشته. پس آيا بايد سلسله امامان و مفسران دين تا روز قيامت ادامه داشته باشد. و اگر بحث اجتهاد را پيش  مي کشيد پس گناه حضرت ابوبكر و حضرت عمر چيست؟

•           مطهري به خوبي متوجه اين تناقض (شان حکومتي امام) شده و مي گويد شان اصلي امام، تفسير و توضيح دين و مقام معنوي امام است و شان حکومتي فرع آن است! خوب، اين که مشکلي را حل نمي کند. ما نيز اين سخن را قبول داريم، ولي تمام دعوي بر سر خلافت است و اينکه شما طبق کدامين دليل، معتقد به وجود نص هستيد؟

·       تقیه شکن

1-            شيعه زيارتنامه عاشورا را منتسب به امام محمد باقر مي داند. از سويي ديگر شيعه رواج تقيه و جواز آنرا متعلق به دوران امام محمد باقر و امام صادق مي داند. اين زيارتنامه مملو از نفرين و لعن (18 بار لعن) به خصوص عليه خلفاي اول و دوم و سوم است آيا چنين چيزي با اصل تقيه در تعارض نيست؟ زيرا اين دو امام به قول شيعه مرتب سفارش به پنهان کاري و عدم درگيري با ديگر فرق مسلمان ميکرده اند. و زيارتنامه نيز چيزي است که به صورت اوراد و اذکار در سفر و حضر و در خانه و در کربلا و مسجد و... خوانده مي‌شده. پس اين چه سفارشي به تقيه بوده است؟ (مگر اينکه قبول کنيم اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان است).

·       اشتباه از امام یا از خدا

2-           شيعه معتقد است پيامبر اکرم ص نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. امام صادق u فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداء حاصل شد[1] و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه ضاله اسماعيليه شد که کردند آنچه کردند. بگذريم. چگونه است که امام صادقu از حديث پيامبر اکرم ص بي اطلاع بوده اند؟

·       آیا شرک شاخ و دم دارد؟

3-           آنچه در فرهنگ توده شيعه جريان دارد بسيار قويتر است از آنچه نويسندگان شيعه در کتابهايشان مي نويسند. شيعيان يکجا با سوز و گداز اين آيه زيبا را مي خوانند: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$#﴾ و جايي ديگر، همراه با آقاي ذاکر (مداح) فرياد مي زنند: مي خام امشب رو بخونم واستون از سر احساس که چرا هر کي گرفتار مي‌شه مياد پيش عباس. براستي آيا هنگام گرفتاري طبق آيه قرآن بايد خداوند را صدا زد يا حضرت ابوالفضل را؟ وآيا بايد به سراغ خداوند رفت يا به سراغ حضرت عباس؟ و آيا شرک، شاخ و دم دارد؟ و اگر اينها شرک نيست پس شرک چيست؟

·       کودتای نافرجام

4-           شيعه اين داستان را قبول دارد که ابوسفيان به حضرت علي u در جريان انتخاب ابوبکر گفت: اگر بخواهي مدينه را از سواره و پياده عليه ابوبکر پر مي کنم ولي حضرت علي به او گفت: برو من نيازي به سواره و پياده تو ندارم. شيعه در جايي ديگر معتقد است که حضرت عليu از برخي افراد خواست تا سر خود را بتراشند و هنگام سحر براي قيام عليه ابوبکر به در خانه ايشان بيايند که اين افراد خلف وعده کردند و... عجيب است شيخ شرف الدين علت عدم اشاره حضرت علي به ماجراي غدير را حفظ و رعايت مصلحت مي داند ولي در اين داستان، حضرت علي از 40 نفر خواسته اند که عليه حکومت شمشير بکشند!!!! و از آن طرف کمک ابوسفيان را رد مي کند!! براستي علت اينهمه تناقضات درهم و برهم چيست؟

·       زندانی یا وزیر

5-           شيعه مي گويد: حضرت علي 25 سال خانه نشين شدند ولي:

•          چگونه است که حداقل دو بار در تاريخ ثبت شده که ايشان دو بار هر بار به مدت يکماه در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه جانشين او در مدينه بوده اند؟[2]

•          چگونه دخترشان را در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه به عقد خليفه در مي‌آورند؟

•          چگونه امام حسن و امام حسين در جنگهاي ايران شرکت داشته اند؟

•          ما مي دانيم حضرت عمر رضي الله عنه به هيچ يک از صحابه سرشناس که داراي پايگاه قبيله اي بالا بوده اجازه خروج از مدينه را نمي داده و مي گفته: هر چه در زمان رسول الله در راه اسلام شمشير زده ايد صوابش کافي است. و اين اجازه عدم خروج يا عدم اجازه شرکت در جنگها مختص حضرت علي نبوده است.

•          حضرت علي قسم ياد کرده بودند پس از رحلت نبي اکرم تا قرآن را (براي خودشان) جمع نکنند از خانه خارج نشوند.

•          شور و نشاط و جنگجويي يک جوان تا سن 30 يا 35 است و ما مي دانيم حضرت علي در زمان رحلت نبي اکرم ص حداکثر 33 سال داشته اند. پس مقايسه و انتظار اينکه ايشان مانند زمان جواني خود از خانه خارج شوند يک قياس باطل و اشتباه است.

·       با دو تیر یک نشان

6-           شيعه از يکسو ضعف اخلاقي و فساد قدرت و ظلم و ستم پادشاهان ساساني و تبعيضات طبقاتي و... را علت شکست سپاه ایران مي داند و از سوي ديگر مي گويد حضرت ابوبكر و عمر حکومتي خفقان زا و ديکتاتوري داشته اند پس علت پيروزي آنها بر ايران چه بود؟ ضمن اينکه يکي از علل اينکه پيامبر ص بايد حتماً در غدير جانشين معرفي مي کردند را حضور دو ضلع قدرتمند و خطرناک ایران و روم در مرزهاي کشور اسلامي مي دانند ولي شما که مي گوييد دربار ايران رو به انحطاط و ضعف بوده است.

7-           به عقيدة شيعه ظهور امام زمان نياز به زمينه سازي و شرايط مناسب دارد، حضرت عليu بايد خليفه بلافصل پيامبرص مي شد هر چند زمينه فرهنگي اعراب، سن پيرمردها را براي رهبري قبول مي کرد و هر چند حضرت علي سران و جنگجويان بسياري از قبايل را از دم تيغ گذرانده بود.

8-           به سخن نگاه کن نه به گوينده (حضرت علي) / علم را فرابگير حتي از منافق (حضرت علي)/ واعظ شيعه: فقط سخنان و عقايد ما حق است و فقط سخنان مرا بشنويد و فقط كتابهايي خاص مورد تاييد است و فقط بايد پيرو آقا بود.

9-           شفاعت (با مفهومي و معناي وسيعي كه نزد شيعه به عنوان اصل دارد و نه با معناي واقعي آن كه امري فرعي و استثنايي است) با اين سخن نبي اكرم در تضاد كامل است: اي فاطمه، كار كن و كار كن، فكر نكن من مي توانم براي تو كاري كنم، هر كاري كردي خودت براي خودت كرده اي[3].

10-      ﴿Ӊ£Jpt’C ãAqߙ•‘ «!$# 4 tûïÏ%©!$#ur ÿ¼çmyètB âä!#£‰Ï©r& ’n?tã ͑$¤ÿä3ø9$# âä!$uHxq①öNæhuZ÷t/﴾ تمام اصحاب به جز سه نفر پس از پيامبر اكرم مرتد شدند: آيا اينها تناقض نيست؟

11-      الف: اختلافات بعدي در امت اسلام به خاطر عملكرد نادرست خلفاي سه گانه بوده است. ب: تمام فرق و مذاهب اسلامي با وجود تشتت آراء در اعتقاد به قرآن و صحت آن متفق القولند. و حسب تواتر قطعي موجود در تاريخ اين حضرت ابوبكر و عمر و عثمان بودند كه قرآن را جمع آوري و از خطر تحريف و پراكندگي نجات دادند.

12-      اگر امامت با بيعت منعقد نمي شود چرا مي گوييد: در غدير خم با علي بيعت كردند؟ و اگر با بيعت منعقد مي شود چرا حضرت علي از مردم كوفه براي امام حسن، بيعت نگرفتند؟ و حتي در پاسخ به آنها مي فرمايد: خود دانيد خواستيد با حسن بيعت كنيد نخواستيد نكنيد!!

13-      طبق نص صريح آيات قرآن بايد رفتار پيامبر ص براي مسلمين الگو باشد اكنون ببينيم با عقايد شيعه مي توان چنين كرد:- پيامبر ص ديگران را به كرات به رعايت عدالت به خصوص بين همسران و فرزندان خود سفارش كرده اند ولي خودشان نعوذ بالله خلاف اين عمل كرده و دو تا از دخترانشان را به ازدواج بدترين آدم (اول پسران ابولهب و سپس: عثمان) و ديگري را به ازدواج بهترين انسان (علي) در مي آورند! اكنون من به عنوان پيرو بايد در مورد فرزندانم پارتي بازي كنم يا عدالت؟/ پيامبر اكرم ص مرتباً ديگران را سفارش به انتخاب دوست خوب و با ايمان و نشست و برخاست با صالحين كرده اند ولي خودشان بر خلاف اين هميشه با بدترين و ظالمترين!!  انسانها همسفر و مونس و همدم و يار و همراه بوده اند و حتي با آنها نسبت خانوادگي برقرار مي كرده اند!! (حضرت عمر و ابوبكر و عثمان و ساير اصحابي كه به قول شيعه پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند!) اكنون من به عنوان يك پيرو طبق سخن پيامبر ص عمل كنم يا طبق عمل ايشان؟! آري، اگر طبق عقائد منحرف و ضاله غاليان و احمقها بروي به جايي نمي رسي و مسلماً پيامبر عزيز ما و خاندان با معرفت و بزرگوار ايشان ميان حرف و عملشان هيچ تضاد و تفاوتي نبوده است و نفاق و دورويي كار كساني است كه تمامي شئونات آنها با مصلحت و تقيه و توريه طي مي شود. 

14- محقق شيعه در مقام جدل سئوال مي كند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند، من بر همين مبنا سئوال مي كنم: آيا پيامبر اكرم ص جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله، مي پرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد!‌ و اگر بگويي: نه، مي پرسم:‌ چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت علي u نمي گويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نمي‌توان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من مي پرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار مي‌گيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض مي شويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقي تر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.

15- اولي: چرا تا پيامبر ص زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبرص ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبرص زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبر ص و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف‌الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبر ص را آورده است !!! اولي: لطفاً مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد‌: ‌آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت مي‌کردند!!!!

16- شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان مي‌كند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت علي u و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه مي گوييد؟ زيرا او با تمام خانواده‌اش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همه آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟

·       کاسه‌ی داغتر از آش

17-      اولي: آيا پيامبر ص در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد: علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت علي u را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و... وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا مي رسد از كلمه اي براي بيان اين موضوع مهم استفاده مي كنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي!! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟

1.        آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولين ها در اسلام!  (حسب عقيده شيعه):

1-      پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه (آیه ابلاغ) دچار شك و ترديد و ترس از مردم مي شوند!!!

2-      پيامبر ص براي اولين بار پيام خدا را در پرده اي از ابهام و با كلمه اي كه داراي 27 معني متفاوت است بيان مي كنند.

3-      پيامبر ص براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده، درخواست قلم و كاغذ مي كنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.

4-      حضرت عمر براي اولين بار مي تواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.

5-      پيامبري که قبل از آن مي گفت: اگر مي دانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين مي کردم براي اولين بار لعن و نفرين مي کنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را!! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).

6-      براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل مي شوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!!!

·       شیعه یا خوارج

18-      سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيشاور[4] مكرر به اين نكته اشاره مي كند كه تمامي كين توزيها از جانب سني هاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان، جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه مي اندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟‌ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟ و آيا شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستند؟ پس باز مي فهميم كه چقدر سني ها خوب هستند.

·       علی و مشارکت در ظلم

19- حضرت علي u مي فرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و... چرا حضرت علي u دو بار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه مي شوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن مي شوند؟! چرا حضرت علي u آنقدر به حضرت عمر مشورت مي دهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر»؟! چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان مي فرستد؟! و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم مي آورند مي‌فرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بوده‌ام) (البته تنها و به قول خود شيعه امام رضاu در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرموده اند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و يعني به طور كلي ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشته اند)؟!

·       کودتاگران بی اطلاع!

20- مي گويند: حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و... كرده اند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ مي‌خوانيم كه به آن دو نفر خبر مي رسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شده اند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل مي رسانند  اين چه توطئه اي بوده كه خود آنها هم از آن، بي‌خبر بوده اند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار وارد مي کردند!! و سريع هر حرفي را قبول نمي کردند)

·       یک سوراخ و دو نیش

21- مگر پيامبر ص نفرموده اند: آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود؟ چگونه است كه حضرت علي ص با وجود پيمان شكني (در غدیر خم، البته بنا به زعم شیعه) باز هم 25 سال بعد حاضر مي‌شوند با مردم بيعت كنند؟ ( كه باز مي بينيم طلحه و زبير و خوارج و... پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمي كنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟[5]

2.        اهداف و نيات پليد و شوم حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟

–چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).

–اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان)

–اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود)[6].

–اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).

–عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق مي‌افتد).

–بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!! (همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و مي بينيم آمريکا دور تا دور ايران را در پنجه خود گرفته).

–گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت علي u!!! (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کرده ايم؟)[7].

–نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و...)

–از ترس جانم مي ترسم ادامه دهم!!!

–در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمي دانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که مي‌گويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه مي دانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.

–            مؤمنان کافر!

22- از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است[8] و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشته اند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند مي گويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بي ايماني جالبي که به پيامبر دختر مي دهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج مي‌کند در خطرات و سختي هاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و... ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشته اند!! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله، گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند. چطور تاريخ را که مي خواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر مي بيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه مي دهند که زمين مسجد بخرد و برده هاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبرص يک نفر بي ايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟ و... و چطور در ابتدای آیه ای می فرمايد: ﴿$pkš‰r'¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#þqãèsùös? öNä3s?ºuqô¹r&...﴾[9] و شما می گویید: منظور عمر و ابوبکر بوده اند در صورتيكه در ابتداي آيه به مومنان خطاب شده. فبهت الذي کفر.

·       پیامبر در کنار گمراهان!

23- من از کار پيامبر ص در عجبم!! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمي دانسته، چرا پيامبر ص آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبه ها بين تشخيص پيامبر ص و ابوبکر دچار اشتباه مي شدند، دختر آنها را به زني مي گرفت به آنها دختر مي داد، آنها را طرف شور و مشورت خود قرار داده و.... حسب نگاه شما شخص پيامبر ص با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي مي دانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمي شود؟

·          اختراع بزرگ صفویان

24-      از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل مي کند و اصل را حذف!‌!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست، ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان مي دهند در حاليکه شفاعت، تبصره اي بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز مي دانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان مي دهند و کسي چه مي‌داند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، ان شاء الله.

·          آتش در خانه وحی

25- يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله مي‌گويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما مي دانيم بدن مطهر پيامبر اکرمص در خانه عايشهل (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بوده اند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس مي خواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش ثابت مي‌كنيم اتاقهاي آن دوره دربي نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!‌)

·          از طلا شدن پشیمانیم

26- حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها  بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته  است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.

·                        پاسخ علی گوش شنوا ندارد

27- يكي از آقايان با خشم، سئوال مي كرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پرو بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي مي پرسد آيا شما پاسخ حضرت‌علي u را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمي روند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ مي دهند:" مگر تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود عمر مي ترسيد؟ " و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه مي كرد!!

·                           اگر علی از قبر برخیزد!

28-      حضرت علي u ـ يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همه امامان حتي امام حسين مي داند ـ در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش مي‌كند و مي فرمايد: چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!!‌ آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم!! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين!! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده مي‌شدند به ما چه مي گفتند؟

·          یک سوزن بخود

29-      دوستي مي گفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.

30- آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاخته اند كه چرا مرتدين را كشته است و مي‌گويد: ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گويندة لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر فراموش كرده كه حضرت علي در يكروز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر است؟[10]

31- يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد مي گرفت. روزي به او گفتم: آيا تو مي‌تواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه، گفتم: روحانيون مي‌گويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رساله‌ها رجوع كرد و... ما مي‌دانيم كه قبلاً در حوزه‌ها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمي شده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه  بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه مي گذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!

32- مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين: خداوندا، اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. چرا در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين مي شود. ﴿ÞOn=÷èu‹y™ur tûïÏ%©!$# (#þqßJn=sß £“r& 5=n=s)ZãB tbqç7Î=s)Ztƒ ÇËËÐÈ ﴾. (شعراء: 227).

33- شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB﴾: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا پيامبرص به جای بشر خير بشر نبوده اند؟ يعني چرا خداوند نفرمود: بگو من بهترين بشر هستم!!

34- چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزه صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟

35- مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد: آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:

- چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!!!

- چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).

- چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟ كه سئوال مي كند حق با كيست؟[11]

36- پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: «ربنا لا تكلنا إلي أنفسنا طرفة عين أبدا»: خدايا، مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد: چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!!)

37- آيا اين جمله كه: لا موثر في الوجود الا الله يعني كسي جز خدا نميتواند در اين مسائل تأثيري داشته باشد با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$# ö...﴾.

38- آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟

39- علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسله روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبر ص و ائمه بوده است‌؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي‌گويد: ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و... است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (إني لم أبعث لعانا... ) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟

40- شما مي گوييد: اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبر ص به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟

41- لطفاً روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟ و اعمالي كه طرفداران اين نوع ديكتاتوري با مخالفان و منقدان و مصلحان انجام مي دهد را تشريح و توجيه كنيد!!

42- علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و... در ايران، چيست؟

43- علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟[12]

44- اگر خلافت، به قول شما غصب نمی شد که کار به غیب شدن امام زمان نمی کشید برای این تناقض چه سفسطه ای را بیان می کنید؟

45- چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟

46- در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در اداره خلقت با خداوند و... به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟ و به مرور زمان کمرنگ نشود.

47- چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و... ) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟[13] آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).

48- آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلاً آمدند تا با مراسمات و آداب و رسوم خرافي مبارزه كنند؟

49- ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟

50- خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبرص، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟

51- چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)

52- چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبرص در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد: حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)

53- چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينه مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟

54- بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است، امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و..  پس شيعه به چه كسي معترض است؟

55- يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را (حتي با استناد به نظرات مجلسي خرافي) مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟

56- آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد: به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد ص يك دوره 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟

57-  بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).

58- دهها آيه قرآن، مي گويد: اي پيامبر، به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟

59- لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟

60- تمامي آياتي كه در آن كلمه منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبرص در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟

61- لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!!



[1] بداء یکی از عجائب عقیده شیعه است. آنها بر این ادعایند که خداوند اسماعیل را بعنوان امام پس از پدرش مقرر نموده بود. ولی ناگهان متوجه شد که اسماعیل وفات کرد! اینجا بود که خداوند دریافت ـ العیاذ بالله ـ اشتباه کرده، و فرزند دیگر امام صادق را به امامت برگزید!!!

[2] و در واقع حضرت علي به عنوان وزير و مشاور خلفا عمل مي كرده است.

[3] در قرآن بارها و بارها به عملوا الصالحات تاكيد شده، يعني انجام اعمال صالح، ولي شيعيان به شفاعت دلخوش كرده اند.

[4] کتاب شبهای پیشاور بیش از 80 سال پیش توسط شخصی بنام سلطان الواعظین شیرازی نگاشته شده است. در این کتاب این نویسنده‌ی درغگو ادعا نموده که در شهر پیشاور پاکستان با تعداد بسیار زیادی از علمای مذاهب فقهی چهارگانه اهل سنت مناظراتی داشته که در نهایت همه را شکست داده و تعداد بسیار زیادی از آنها به دین حق ـ که بگمان نویسنده کتاب ـ دین تشیع اثنا عشری است گرویده‌اند!! این حادثه بطور کامل خیالاتی و دروغی محض است. و نویسنده کتاب نمی‌دانسته که نه تنها در پیشاور بلکه در همه پاکستان مذهب فقهی مردم تنها حنفی است و اثری از مذهب شافعی و حنبلی و مالکی در این کشور نیست تا او با آنها مناظره کند.

نقطه دیگری که پرده از دروغ پردازی این نویسنده برمی‌کشد این است که او فرق بین مذاهب فقهی و عقیدتی را تشخیص نداده. مذاهب چهارگانه اهل سنت مدرسه‌های فقهی هستند که همه در عقیده با هم مشترکند و هیچ اختلافی در بین آنها نیست. در حالیکه اختلاف آنها با مذهب شیعه اختلافی عقیدتی است. و شیعه عقائدی برای خود تراشیده که هیچگونه اساس و مدرکی از قرآن و سنت پیامبر اکرم ندارد. چون قضیه امامت و معصوم بودن امامها و تعداد آنها و تحریف قرآن و عقیده بداء که طعن بسیار تندی است بر ذات پاک خداوند متعال و بسیاری از قضایای خرافاتی دیگر..

اهل سنت غالبا به کتابهایی از این قبیل که هدفشان شهرت یافتن است هیچ توجه‌ای نمی‌کنند چرا که اهتمام دادن به این کتابهایی که خود گواه بر دروغ بودن خود هستند بگونه‌ای آنها را مطرح می‌سازد. از این رو با وجود اهتمام بالغ حکومت ایران به این گونه کتابها و ترجمه آنها به زبانهای مختلف جهان غالبا علمای اسلام به آنها توجه نمی‌کنند، چون هدف دعوتگران اسلامی از نگاشتن بالا بردن سطح فهم ملتهای مسلمان از دینشان و دعوت کافران به اسلام است. و اگر آنها وقت و قلمشان را بر رد زدن به این کتابهای پوچ ضایع کنند در حق بسیاری دیگر از قضایای مهم دعوت اسلامی کوتاهی خواهند کرد.

البته با وجود همه اینها یکی از روشنفکران شیعه که سالها پیش پس از بحث و پژوهشها و مطالعات زیاد به مذهب اهل سنت گرویده و از ترس جان خود به خارج از ایران هجرت نموده، و محمد باقر سجودی نام دارد کتابی بنام "روزهای پیشاور" بزبان فارسی در رد کتاب شبهای پیشاور نگاشته است.

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_news.php?rowID=118

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=533

آقای سجودی که از متن جامعه شیعه ایران برخواسته است، چون دلش برای قوم و خویش و ملتش می‌سوزد از باب دلسوزی و شفقت و مهر این کتاب را نگاشته تا پرده از مکر و حیله آخوندهای حقود و دروغگوی شیعه برکشد. البته این دوست دانشمندی که خداوند او را براه حق هدایت نموده کتابهای دیگری نیز چون "تضاد در عقیده" و "چرا نام علی در قرآن نیامده" وغیره به رشته تحریر درآورده است که برخی از آنها به عربی نیز ترجمه و چاپ شده‌اند و در سایتهای انترنتی در دسترس هستند.

این طرفند دروغگویی و اتهام شیعه طرفندی پیش پا افتاده و شناخته شده است. یکی از علمای آنها که عبد الحسین موسوی نام دارد سالها با پوست دوستی و وحدت اسلامی شیخ الأزهر سلیم البشری را در مصر به بازی گرفت. و در نهایت کتابی بنام "المراجعات" 20 سال بعد از وفات شیخ أزهر چاپ نمود و در آن ادعا کرد که شیخ أزهر قبل از وفاتش به عقائد شیعه پیوسته و باطل بودن مذهب اهل سنت را اعلام داشته و با مذهب شیعه از جهان رفته!! و البته چون این دروغ بسیار گنده بود شاگردان شیخ ازهر و دوستان او را که با تمام کرم و سخاوت از این میهمان ایرانی نمک بد حرام در مصر پذیرایی می‌کردند آزرد و آنها کتابهایی در رد کتاب مراجعات تألیف نمودند.

شخص دیگری بنام محمد حسینی قزوینی سالها خود را با دکتر احمد الغامدی در سعودی نزدیک نمود. و دکتر غامدی که استاد دانشگاه ام القرا مکه مکرمه است با سینه‌ای گشاده از این میهمان ایرانی خود استقبال و پذیرایی نمود. ولی این آخوند کینه توز شیعه بجای اینکه جواب نیکی را با نیکویی دهد کتابی به فارسی در ایران منتشر ساخت و در آن ادعاهایی دروغین کرد و خود را رستم دستانی معرفی نمود که توانسته استاد جامعه ام القرا را در مناظرات خاموش در پشت درهای بسته شکست دهد... این آخوند ساده‌لو گمان می‌کرد چون کتابش به فارسی است و در ایران نشر می‌شود خبرش به گوش دکتر غامدی نخواهد رسید. اما از بخت شوم آقای قزوینی خبر دروغهایش به دکتر غامدی رسید. و او نیز در کتابی بعنوان "الحوار الهادئ" پرده از حقیقت این آخوند دروغگو برکشید.

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=461

 

[5] بعضي خرافيون مي گويند: عثمان دختران پيامبر را كتك مي زده و باعث مرگ ايشان شده است و ما مي پرسيم: مگر پيامبرص نفرموده که انسان عاقل (یا مومن) از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود؟ پس چطور خود پيامبرص بعد از اينكه دختر اول را به عثمان مي دهد دوباره دختري ديگر را به همسري او مي دهد تا او كتكش بزند و باعث مرگش شود.

[6] به شهادت تاريخ عمر و ابوبکر حتي به يک نفر از افراد قبيله خود سمتي ندادند.

[7] حتي اگر به يك شيعه بگويي يك حديث از فلان امام را فقط بازگو كن شايد عاجز باشد حال عمل كردن به آن حديث پيشكشش.

[8] خداوند می‌فرمایند: لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (الفتح18) (هر آئينه خوشنود شد خدا از مسلمانان وقتى كه بيعت ميكردند با تو زير درخت پس دانست آنچه در دل ايشان است پس فرود آورد اطمينان دل بر ايشان و ثواب داد ايشانرا فتحى نزديك‏).

[9] يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (الحجرات2)( اى مسلمانان بلند مكنيد آوازهاى خود را بالائى آواز پيغمبر و بلند نگوئيد با او سخن را مانند بلند گفتن بعض شما با بعضى براى احتراز از انكه نابود شود عملهاى شما و شما خبردار نباشيد).

[10] در ج52 بحارالانوار باب سیره وأخلاقه وعدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد، پس چطور امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟

 

[11] احادیثی که شیعیان نقل می کنند بیشتر خبر واحد هستند و در غیر اینصورت هم تنها برداشتی که می توان از آنها داشت پیرامون فضائل حضرت علی است نه خلافت بلافصل او از جانب خدا.

[12] علتش وجود چند چیز مشترک میان اینهاست: حماقت، تعصب، لجاجت، تک بعدی و گاهی نیز سگ بعدی، غیر قابل تغییر بودن، مقاومت شدید در برابر سخن حق، نداشتن عقل و هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

[13] چون عقاید شیعه مانند سنگریزه هستند و به هیچ عنوان با اهل سنت حل نمی شوند.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد 1390 |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 4 )

1-      چرا پيامبر ص در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذبالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازه توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟

2-      چرا پيامبر اكرم ص روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و غيره...

3-      آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور (اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟

4-      شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است، چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟

5-      امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟

6-      شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:

7-      وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتماً بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)

ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.

وجود چيزي به نام مهر.

عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كاروانهاي خياباني و قمه زني و...

وجود جمله أشهد أن علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را - تيمنا و تبركاً – وارد اذان كرده اند! آيا شيخ صدوق عالم نمي دانسته غاليان اين جمله را از جهت تيمن و تبرك وارد اذان كرده اند!! يا اينكه او هنوز به اين توجهيات كلامي شيعه آشنايي نداشته است؟)

 

8-      در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال: 1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟[1] 2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نميگرفته اند و او نمي ديده؟

9-      خمس (يعني دريافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي (در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟ (خلفاء هم كه از گرفتن خمس منافع بدشان نمي آمده ولي چرا اين كار را انجام نمي داده اند در اينجا كه ديگر ظلمي به اهل بيت وارد نمي شده؟!!!)

10- قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و... ) آيا وجود داشته است؟

11- توسل اصحاب پيامبر ص به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟

12- لعن و نفرين بتها و خدايان كافران. آيا وجود داشته؟

13- پيامبر ص به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسينu داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)

14- ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟

15- آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟ 

البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و.... نيز  بيهوده است. 

16- حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد: با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.

17- بيان فرماييد: آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)

18- در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و... او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟

19- شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.

20- در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گویند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.

21- چرا نبي اكرم ص با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!

22- تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟

23- آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبرص و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام)

·          قبر پرستی

24- نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چیزی که رسول الله r مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي u: بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.

·          چرا وصیت به اهل بیت

25- اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟)

·          خطبه فدکیه

26- محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و... بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شدید برای من هم بیان نمایید. (البته به خداوندی خدا قسم اگر در زمان پیامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پای پیامبر و حتی دختر بزرگوار ایشان حضرت فاطمه فدا کنم ولی منظور من شرک و غلو و دروغگویی است که خود آن بزرگواران نیز راضی به آن نیستند).

·          روایت خوارج

27- چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه، خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد: اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).

·          تحقیقی بدتر از تقلید

28- شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب شما: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!![2]

·   کشاف العیوب

29- شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ يا نامه اعمال هر هفته به حضور امام زمان مي رسد؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟

·    شرک در صفات

30- آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات).

·   یا أیها الذین آمنوا علی است!

31- شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و... البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟

·   امام قرآن است

32- حضرت علي فرموده اند: آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: «يا أيها الناس» و «يا أيها الذين آمنوا» است، و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقاً با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژه هاي تفصيل، يفصل، بيان و... ) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟[3] در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد!! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟

·   گرمای سوزان روز غدیر

33-      جدليون شيعه مي گويند: مگر مي شود پيامبر در آن گرماي شديد مردم را نگهدارد كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟

البته ما پاسخ علمي و عقلي مي دهيم لطفاً با يك روايت و حديث پاسخ ندهيد و شما نيز تنها پاسخي علمي و منطقي و عقلي بدهيد.

پاسخ:

–در غدير، هيچگاه سرماي شديد حاكم نبوده و همه روزها گرما بوده هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل اين است كه بخواهيم مرتب بگوئيم: در آن سرماي شديد قطب جنوب!!! خوب مسلم است كه هوا در قطب هميشه سرد است.

–قبايل عرب، هميشه زير آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده يا در جستجوي آب مرتب در حال کوچ بوده اند. بعيد است براي کساني که بتها و خدايان خود را شکسته و مسلمان شده اند، ايستادن زير آفتاب، خيلي ناراحت کننده بوده باشد.

–چطور شما معتقديد موضوع آنقدر مهم بوده که پيامبر اکرم ص مردم را در آن گرماي شديد نگه داشته ولي وقتي نوبت به بيان اصل مطلب مي رسد اين موضوع مهم را در پرده اي از ابهام و با واژه أي (مولي) اعلام مي‌کنند كه داراي 27 معني متفاوت است. و هيچکدام از آن 27 معني معناي خلافت را نمي دهد!!!

–رسم هميشگي عربها در مسافرتها اين بوده است كه پس از طي مسافتي براي استراحت،  مي‌ايستاده اند تا ضمن آن، كاروان پشت سر هم برسد. ولي شما با هياهو مي گوييد: پيامبر گفت كاروان قبلي بيايد (نيازي به گفتن نبوده است خودش مي آمده!!!‌) و كاروان رفته برگردد و گرماي شديد حاکم بود و...ولي بالاخره بايد در جايي نماز ظهر خوانده مي شد يا نه؟ ضمن اينکه پيامبر خطبه اي طولاني خوانده (که يک کلمه از آن سخن از خلافت و تعيين جانشين نيست) و در انتهاي خطبه مردم را به دوستي با علي سفارش کرده پس هدف از توقف در غدير: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرين سفارش به مردم و در انتها معرفي علي بوده و هدف از توقف فقط سفارش علي نبوده که بگوييد چرا پيامبر در آن گرما مردم را نگهداشت.

–پيامبر اكرم ص از آنجا كه هميشه طبق شرايط واقعي (رئال) عمل مي كرده و بر خلاف ما از خواب و خيالهاي ايده آليستي به كلي دور بوده براي همين در هر شرايطي موارد پيش آمده را به بعد موكول نمي كرده و طبق مديريت زمان از هر لحظه براي بيان حقيقت يا عملي كردن طرحهاي خودش استفاده مي كرده است. اگر بنا بوده به كارواني حمله كنند دستور حمله مي‌داده اگر بنا بوده آيه اي در مذمت منافقان خوانده شود خوانده مي شده و هيچگاه مسائلي مانند گرماي شديد يا غيره براي ايشان در بيان حقيقت هر قدر كوچك يا بزرگ تاثيري نداشته است. سئوال مهمتر اينكه: حقيقت، حقيقت است و كوچك و بزرگ و کم اهميت و پراهميت، ندارد و بيان آن نيز واجب است (به خصوص از سوي پيامبر) ضمن اينكه آن سال، آخرين سال حيات پيامبرص بوده و موقعيت ديگري براي بيان حقانيت علي وجود نداشته است. براي نمونه به قرآن کريم نگاه کنيد که مثلاً براي دعواي زن و شوهر آيه نازل مي شود! براي اينکه اعراب صدايشان را جلوي پيامبر بلند نکنند آيه نازل مي شده! براي يک اخم پيامبر به يک شخص کور، آيه نازل شده و پيامبر به شدت در آن توبيخ شده اند[4]. پس کم اهميت يا پر اهميت بودن وقايع از ديد ما صحيح نيست و بايد وقايع را طبق شرايط همان زمان و آن هم از ديد الهي بررسي کرد.

–پيامبر ص در آخرين سالهاي حيات خود به تبوک، سرزميني با فاصله زياد لشکر کشي کرده و ضمن صرف هزينه اي سنگين بدون هيچگونه درگيري و نبردي باز مي گردند. بله اين عمل ايشان در نگاه ما (در قرن 20) تعجب آور است. ولي آيا بايد بگوييم: ايشان اهداف و نيات ديگري، مطابق با علايق و سلايق امروزي ما داشتند؟و چرا در آن گرماي شديد هيچ جنگي صورت نگرفت؟ و اينهمه هزينه بيهوده شد! و هدف پيامبر چيز ديگري بود! آري، چنين رفتارهاي خارق العاده اي پيش از اين نيز از پيامبر ديده شده ايشان دو بار دستور هجرت به حبشه مي دهد با 300 نفر در بدر مقابل سپاه 1000 نفري کفار مي ايستد،  مسجد ضرار را تخريب مي‌کند. با کفار در حديبيه صلح مي کند و...  پس مي تواند براي احقاق حق علي و جلوگيري از شايعه پراکني عليه او و سفارش به دوستي با او در گرماي شديد هم مردم را نگهدارد و حتي از آنها بيعت دوستي با علي را بگيرد.

–وقتي بناست مردم در آن گرماي شديد حر کت کنند و آنرا تحمل نمايند آيا چند دقيقه کمتر و بيشتر تفاوتي مي کند.

–اگر از نرم افزارهاي رايانه اي براي محاسبه زمان واقعه غدير استفاده کنيد[5] متوجه مي شويد 18 ذي الحجه يعني واقعه غديرخم در روز 29 اسفند بوده و نمي توانسته چندان گرماي شديدي در محيط وجود داشته باشد. من مدت 2 سال، سايت هواشناسي عربستان را در اين خصوص، بررسي کردم و متوجه شدم از فاصله زماني 25 اسفندماه تا 10 فروردين ماه اين دوسال (سال 1384و 1385 شمسي)درجه هواي منطقه رابغ (که غدير در آن واقع است) در گرمترين ساعات روز از 30 درجه بيشتر نمي‌شود و با توجه به اينکه هواي زمين طي هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده[6] با اطمينان قريب به يقين، مي توان گفت: درجه هواي غدير خم در 29 اسفند سال 10 هجري: 28درجه يا چيزي نزديک به آن، بوده است و چنين درجه حرارتي نه تنها گرماي شديد و حتي گرماي معمولي نيست  بلكه بسيار فرح انگيز و روح بخش است. (جالب است كه طي اين محاسبه رايانه اي معلوم مي شود غدير خم روز سه‌شنبه يا چهارشنبه بوده و براحتي احاديثي كه مي گويد غدير در روز پنجشنبه و يا جمعه بوده دروغ محض است هر چند به اشتباه در كتب اهل سنت هم آمده باشد).

–و به عنوان تلنگر آخر به مغز شما: چرا راوي آن حديث جعلي كه مي گويد هوا گرم بود اين همه روي گرمي هوا تاكيد داشته مگر گرماي هوا براي عربها چيز تازه و جديدي بوده پس متوجه مي شويم كه ريگي به كفش راوي بوده....

 

34- چه پاسخي براي احاديث زير داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند:

·   احادیث تلخ در مذهب حیران

1-      مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند. (نهج البلاغه خطبه111)

2-      هروي از امام رضا مي پرسد: يا ابن رسول الله، در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد. امام رضا فرمودند: خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند. آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست. (جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا) (همچنين: آيه قرآن: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB ﴾: اي پيامبر، بگو من نيز بشري مانند شما هستم» نيز مويد اين مطلب است).

3-      حضرت علي در نامه اي به منذر ابن جارود مي فرمايد: همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي. (نهج‌البلاغه نامه 71 )

4-      در مقدمه تفسير البرهان در باب دهم منقول است: كساني بعضي آيات را به ائمه تفسير مي‌كردند. مفضل ابن عمر اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست! (چشم مفسران و محققان و مداحان روشن!)

5-      حضرت علي: «از غلو و مبالغه درباره ما برحذر باشيد[7] ما بندگاني پرورده خداييم درباره فضايل ما آنچه مي خواهيد بگوييد. كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزگاري مدد بگيرد». ( تحف العقول)

6-      حضرت علي: لا تفضحوا أنفسكم عند عدوكم يوم القيامة: با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد. (زيارت قبور - حيدرعلي قلمداران ص 162).

7-      من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرتم و فردا از شما جدا مي‌شوم. (نهج البلاغه خطبه 149)

8-      رفته گان، گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند. (نهج‌البلاغه خطبه 235)

9-      حضرت علي پس از خواندن سوره تكاثر مي فرمايد: عجب مقصد دوري است و چه زيارت غافلانه اي اگر (قبور بزرگان) باعث عبرت باشد سزاوارتر از آن است كه مايه فخر گردد و اگر با ديده فروتني به قبر نگاه كنند خردمندانه تر از آن است كه آنها را وسيله فخر قرار دهند بي درنگ كه با ديده اي تار به آنها نگاه مي كنند و بدين سبب به درياي جهل و ناداني فرو رفته اند. به اهل قبور جامي نوشانده اند كه قوه گويايشان را به گنگي و شنوايشان را به كري و حركاتشان را به سكون تبديل كرده است. (نهج‌البلاغه خطبه 221 )

10- مرا با ثناي پسنديده ثنا خواني نكنيد تا خود را نسبت به خداوند آماده كنم و از عهده حقوقي كه هنوز ادا نكرده ام برآيم و من خود را از خطا مصون نمي دانم و در كارم از خطا ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مرا در برابر نفسم نگه فرمايد كه از من بر اين كار تواناتر است، همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاري هستيم كه جز او پروردگاري نيست. پروردگاري كه ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود وارد ساخت و گمراهي ما را به هدايت و نا بينايي ما را به بينايي مبدل ساخت. (نهج‌البلاغه خطبه 216)

11-  به روي مداحان خاك بپاشيد. رسول اكرم (وسائل الشيعه ج 12 ص 132 حديث اول)

12- قبرم را قبله گاه و محل توجه و مسجد قرار ندهيد همانا خداي متعال يهود را لعنت نمود زيرا قبور پيامبران خود را مساجد قرار داده اند. پيامبر اكرم  (وسائل الشيعه ج 2 باب 65 ص 887)[8]

13- پيامبر ص از گچ كاري قبر و نوشتن روي آن نهي فرموده. (مستدرك الوسائل محدث نوري از علامه حلي در كتاب النهايه. مستدرك چاپ سنگي 1/127).

14- علي فرمود: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهيد و قبرهايتان را مساجد خويش قرار ندهيد و خانه هايتان را محل دفن مرده هايتان قرار ندهيد. (مستدرك الوسائل ج 1 باب 55 از ابواب دفن ص 132)

15- موسي ابن جعفر: قبر مرا بيش از چهار انگشت باز از هم بيشتر بالا نبريد. (وسائل الشيعه ج 2 باب 31 از ابواب دفن ص 858)

16- امام صادق: هرگز ايستاده آب منوش و هيچ قبري را طواف مكن و در آب پاك ادرار مكن. (وسائل الشيعه ج 10 باب 92 سفينه البحار ج2 ص 99)

17- حضرت علي u: رسول خدا ما را از ذخيره كردن گوشتهاي قرباني بيش از سه روز نهي فرمود و...  و ما را از زيارت قبور نهي نمود. (مسند امام زيد كتاب الحج)

18- پيامبر اكرم: خداوند فرموده: من نزد دلهاي شكسته و قبرهاي ويرانم.

19- امام صادق: قبر رسول خدا از شن قرمز رنگ است. (وسائل الشيعه ج 2 باب 37 ص 864) پس تا آن زمان قبر رسول الله بنا و زينت و... نشده بوده!

20- عبدالرزاق صنعاني از قدماي شيعه از ابن طاووس روايت كرده: پيامبرص از اينكه بر قبر مسلمين بنايي ساخته شود و يا گچ كاري و يا بر روي آن زراعت شود نهي نموده و فرمودند: بهترين قبور شما قبري است كه شناخته نشود. (المصنف، 3/506)

21- ذكري: رسول خدا قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود و قاسم ابن محمد گويد: قبر نبي اكرم و شيخين را در حالي ديدم كه مسطح بود و نيز مي‌گويد: قبر مهاجرين و انصار در مدينه منوره مسطح بود. (توحيد عبادت سنگلجي انتشارات دانش ص 149)

22- امام صادق: قبر مرا از گل غير خودش گل كاري نكنيد (وسائل الشيعه ج 2 باب 16 از ابواب دفن ص 864).

23- حضرت علي u: رسول خدا از اينكه بر قبر، خاكي ريخته شود كه از خودش نيست نهي فرمود. (مستدرك ج 1 باب 34 از ابواب دفن ص 126)

24- رسول خدا در آخرين لحظات عمر شريف: اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد: خدايا، قبرم را بتي قرار مده كه عبادت شود.

25- شهيد اول در كتاب ذكري گذاشتن يك قطيفه بر مرقد مطهر نبي اكرم را فاقد دليل شرعي و ترك اين كار را اولي دانست.

26- (جالب است در مفاتيح و ساير كتب جعلي آمده كه وقتي قبه قبر ما را ديدي چنان و چنين بگو و وقتي به ضريح رسيدي چنين و چنان بكن و اين در حالي است كه تا سالها پس از رحلت ائمه، ساختمان و قبه و ضريحي بر مزار آنها نبوده است!!!)

27- حضرت علي u: شايسته است كسي كه جلال پروردگار بر خود بزرگ مي بيند و مقام حق در دلش عظمت دارد همه چيز جز حق در نظرش به سبب عظمت الهي كوچك آيد. و من نمي پسندم كه از ذهن تان بگذرد كه مدح و ستايش خويش و شنيدن ثناي خود را دوست دارم. سپاس آن خدايي را كه چنين نيستم. (نهج البلاغه خطبه 216)

28- رسول خدا: پروردگارا، هيچ پناهگاه و گريزگاهي جز به سوي تو وجود ندارد.

29- امام سجاد: ستايش سزاوار آن خدايي است كه تمام درهاي طلب حاجت را بروي ما بست مگر آن دري كه فقط به سوي او منتهي مي شود. (صحيفه سجاديه دعاي اول) امام سجاد: خدايا، جز از تو طلب گشايش را نخواهم كرد. (مفاتيح الجنان اواخر دعاي ابوحمزه ثمالي)

30- (يكي از دعاهاي كتاب جعلي مفاتيح: يا محمد و يا علي احفظاني فإنكما حافظاني اكفياني فإنكما كافياني). اي محمد و اي علي، شما دو نفر مرا حفظ كنيد و شما دو نفر مرا كفايت كنيد كه شما مرا كافي هستيد. ولي در سوره توبه مي خوانيم: براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و در سوره نساء: ﴿4’s"x.ur «!$$Î/ $wŠÏ9ur 4’s"x.ur «!$$Î/ #ZŽÅÁtR ÇÍÎÈ﴾: «و كافى است كه خدا ولىِّ و سرپرست شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد». و در سورة زمر (آية 36): ﴿}•øŠs9r& ª!$# >$$s3Î/ ¼çny‰ö6tã﴾: «آيا خداوند براي بنده خود كافي نيست؟». البته نبي اكرم و حضرت علي و ساير اصحاب بلندقدر ايشان بايد براي ما الگو و سرمشق باشند، ولي تفاوت است ميان اسوه بودن تا داشتن عقايد شرك آميز. سوره توبه (آيه 118): ﴿br& žw r'yfù=tB z`ÏB «!$# HwÎ) Ïmø‹s9Î)﴾ «هيچ پناهگاهي در برابر خداوند نيست مگر به سوي خود او». سوره انعام آيه 50 و سوره هود آيه 31: ﴿@è% ... Iwur ãNn=ôãr& |=ø‹tóø9$#﴾ «بگو:... من غيب نمي دانم». (براستي اين آيات چقدر براي شيعيان، عجيب و جديد و تازه و غير قابل فهم، خواهد بود!).

31- حضرت علي u: «فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطا كردن و محروم ساختن فقط به دست خداست، و فقط خداست كه تو را از گرفتاري رهايي مي بخشد پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد». (نهج البلاغه نامه 31) كه دقيقاً با آيات قرآني موافق است مانند: `¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$#﴾. (نمل / 62) «چه كسى [دعاى شخص‏] درمانده را، چون او را بخواند، مى‏پذيرد و سختى را بر مى‏دارد».

32- انجيل متي باب 23: عيسي فرمود: واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد!!!!

33- ابوعمر عامر ابن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري كه بيش از 150 تن از صحابه رسول خدا را ديده و از آنان حديث اخذ كرده به قول ابن بطال همواره مي گفت: اگر نه اين بود كه رسول خدا از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيامبر ص را زيارت مي كردم.

34- عبدالرزاق الصنعاني شيعي در كتاب خود المصنف: كسي كه قبرها را زيارت كند از ما نيست. (رسول خدا) المصنف 3/569 حديث 6705).

35- حاكم نيشابوري از عبدالله ابن عمرو ابن عاص روايت مي كند: ما با رسول خدا مردي را كه مرده بود در قبر گذاشتيم چون برگشتيم و برابر خانه آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي‌كنم رسول خدا او را شناخت. پس فرمود: اي فاطمه، از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانواده اين ميت. رسول خدا فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذالله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد تذكر داده اي! رسول خدا فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي تا آنگاه كه جد پدرت كه بت پرست بود را ببيني!

36- پيامبر ص ما را از زيارت قبور نهي فرمود. (مسند امام زيد دار مكتبة ‌الحياة، ‌ص246).

37- رسول خدا: خدا لعنت كند زائرات قبور را. و كساني كه بر قبرها مسجد مي سازند. (التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول 1/382)

38- رسول خدا: قبرم را محل آمد و شد قرار ندهيد. (حديث متواتر مورد اتفاق)

39- حديث عطاء ابن يسار از رسول خدا: بار خدايا، قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.

40- حضرت صادق: بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا (كه در سن 2 سالگي فوت كرد) شاخه نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد (حتماً پسر رسول خدا نيز با ابوبكر و عمر دشمن بوده و براي نشان دادن اين دشمني به آيندگان، خواسته است محل قبرش مانند حضرت فاطمه نامعلوم باشد!) (كتاب كافي و كتاب من لايحضر الفقيه).

41- رسول خدا: اگر نه اين بود كه جنازه حمزه با اين وضع زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وامي‌گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود. (سيرة ابن هشام و تفسير علي ابن ابراهيم قمي و جلد ششم بحارالانوار و... ).

42- دستور حضرت علي به ابي الهياج: قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.

43- حضرت علي u: هر كه قبري را تجديد بنا كند و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است. (من لايحضره الفقيه صدوق و المحاسن برقي و جلد 18 بحارالأنوار و وسايل الشيعة باب 43).

44- جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي گروهي را در نزد قبر پيامبر ديد. پس ايشان را از اين عمل نهي نمود و فرمود: همانا پيامبر خدا فرمود: قبر مرا عيد (محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد. (المصنف صنعاني و وفاء الوفاء سمهودي ص 1360).

45- در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه امام جعفر صادق فرمود: علي فرمود: رسول خدا مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود: هيچ تصويري مگذار مگر اينكه آنرا محو كني و هرچه قبري را مگذار مگر آنكه آنرا با زمين مساوي گرداني.

46- در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسايل الشيعة باب 44 از ابواب دفن آورده: علي ابن جعفر مي گويد: از برادرم موسي بن جعفر سئوال كردم: آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن، و نه گچ كاري آن و نه گل‌مالي نمودن آن.

47- در مجالس شيخ صدوق از حضرت امام صادق روايت شده كه آن حضرت از اجداد بزرگوارش روايت نموده و گفت: رسول خدا از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.

48- در محاسن برقي از جراح مدايني از ابي عبدالله صادق روايت شده كه فرمود: بر قبرها بنا نكنيد و سقف هاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا اين عمل را مكروه دانست.

49- در وسايل الشيعة باب 44 ابواب دفن از امام صادق روايت شده: رسول خدا نهي فرمودند كه بر قبري نمازگزاري شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند.

50- در معاني الأخبار آمده: پيامبر از گچ كاري گورها نهي فرمود.

51- فقه الرضا روايت كرده: علي به سوي مردم آمد و فرمود: آيا مي دانيد كه رسول خدا كسي را كه قبرها را مصلي و جاي نمازخواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرموده يعني هر دو مشركند!

52- در علل الشرايع امام صادق از پدران بزرگوارش نقل نموده: قبر پيامبر ص فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود. (وخود پيامبر نيز كه فرموده بودند قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيامبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود. (احاديث فوق همه از كتب شيعه مي باشد و نه از كتب وهابي ها و سني ها!).

53- ام سلمه به رسول خدا يادآور شد وقتي كه در مهاجرت اول در حبشه بوده معبدي را ديده به نام ماريه و براي نبي اكرم آنچه كه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود تعريف كرد حضرت رسول فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بنده صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد روي قبر او مسجد مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند. اين قبيل مردم بدترين خلق خدايند. (التاج الجامع الأصول ج1 ص 243 و 244)

54- پروردگارا، تو اولي و قبل از مخلوقات بوده اي.... و شفيع آناني. كسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود (يعني واسطه) و جاي رفتن جايگاهشان در قبضه قدرت توست. حضرت علي – صحيفه علويه دعاي روز 14 هر ماه.

55- حضرت علی خطاب به امام حسن: بدان، خداوندی که گنجهای آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا به عهده گرفته است تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند. درخواست رحمت کنی تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ای پناه ببری... (نهج البلاغه نامه 31 در بازگشت از جنگ صفین).

56- حضرت علي: تمت بنبينا حجته. با پيامبر ما حجت تمام شد (و ديگري حجتي نداريم) خطبه 90 نهج البلاغه خطبه اشباح (ولي در زيارات جعلي و احاديث خرافي شيعه با هزاران حجت و واسطه و شرك و كفر، روبرو مي‌شويم) در هر حديثي كه مشاهده كرديد سخن از حجتي پس از پيامبرص شده طبق همين سخن حضرت علي آن را رد كنيد.

57- اگر شفاعت خواهم پس سزاوار شفاعت نيستم.... پروردگارا، كرم و بزرگواريت را در خطاهايم شفيع فرما... هيچ شفيعي در پيشگاهت ندارم پس بگذار فضل و كرم تو برايم شفاعت كند. امام سجاد: صحيفه سجاديه دعاي توبه و طلب آن.

58- و اينكه چرا اينهمه حديث جعلي در كتابها وارد شده: رجال كشي از امام محمد باقر روايت شده: در نزد ايشان نام سلمان برده مي شود مي فرمايند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت بود او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد (شايد براي همين در زمان حيات همين سلمان حضرت عمر اجازه كتابت احاديث را نداد و...) از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوسته هسته خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد. از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد. لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد. (رجال كشي چاپ كربلا ص 22 و 23)

59- ﴿Nä3¯Ruqè=ö7oYs9ur &äóÓy´Î/ z`ÏiB Å$öqsƒø:$# Æíqàfø9$#ur <Èø)tRur z`ÏiB ÉAºuqøBF{$# Ä•àÿRF{$#ur ÏNºtyJ¨W9$#ur 3 ̍Ïe±o0ur šúïΎÉ9»¢Á9$# ÇÊÎÎÈ tûïÏ%©!$# !#sŒÎ) Nßg÷Fu;»|¹r& ×pt7ŠÅÁ•B (#þqä9$s% $¯RÎ) ¬! !$¯RÎ)ur Ïmø‹s9Î) tbqãèÅ_ºu‘ ÇÊÎÏÈ y7Í´¯»s9'ré& öNÍköŽn=tæ ÔNºuqn=|¹ `ÏiB öNÎgÎn/•‘ ×pyJômu‘ur ( šÍ´¯»s9'ré&ur ãNèd tbr߉tGôgßJø9$# ÇÊÎÐÈ﴾. (بقره/ 155- 157) «ما شما را مي آزمائيم به چيزي از خوف وگرسنگي ونقص در اموال وجانها و ميوه‌ها، پس بشارت ومژده ده صابران را * آنانکه به هنگام برخورد با مصيبتي گويند: ما ازآنِ خدا هستيم وبسوي او باز مي‌‌گرديم* آنانند که مشمول صلوات ورحمت پروردگارشان هستند وهمانها هستند هدايت شدگان وراه‌يافتگان».

60- ﴿¢Óo_ç6»tƒ ÉOÏ%r& no4qn=¢Á9$# öãBù&ur Å$rã÷èyJø9$$Î/ tm÷R$#ur Ç`tã ̍s3ZßJø9$# ÷ŽÉ9ô¹$#ur 4’n?tã !$tB y7t/$|¹r& ( ¨bÎ) y7Ï9ºsŒ ô`ÏB ÇP÷“tã ͑qãBW{$# ÇÊÐÈ﴾ ( لقمان 17) «اي فرزند من، نماز را بپا دار و امر بمعروف ونهي از منکر نما و صبر کن بر آنچه بتو مي‌رسد همانا که آن (صبر) ازامور بسيار مهم است».

61- ﴿ö/ä3ßg»s9Î*sù ×m»s9Î) ӉÏnºur ÿ¼ã&s#sù (#qßJÎ=ó™r& 3 ΎÅe³o0ur tûüÏGÎ6÷‚ßJø9$# ÇÌÍÈ tûïÏ%©!$# #sŒÎ) tÏ.èŒ ª!$# ôMn=Å_ur öNßgç/qè=è% tûïΎÉ9»¢Á9$#ur 4’n?tã !$tB öNåku5$|¹r& ‘ÏJŠÉ)ßJø9$#ur Ío4qn=¢Á9$# $®ÿÊEur öNßg»uZø%y—u‘ tbqà)ÏÿZムÇÌÎÈ﴾ (حج 34 و 35) «پس اله شما معبود واحدي است، پس به او تسليم شويد، بشارت ده صاحبان دلهاي آرام را * آنانکه چون ياد خدا شود دلهايشان بترسد وبرآنچه به ايشان رسد صابر باشند و آنانکه نماز را بپادارند و از آنچه روزي ايشان کرديم انفاق مي کنند».

62- قال رسول الله ص: «النياحة من عمل الجاهلية». (من لا يحضره - شيخ صدوق - جزء 4) پيامبر خدا فرمود: «نوحه‌خواني از کارهاي دوران جاهليت است».

63- قال رسول الله ص: «ليس منا من ضرب الخدود وشق الجيوب». (مسکن الفواد، شهيد ثاني) پيامبر خدا فرمود: «از ما نيستند کسانيکه (به هنگام مصيبت) برگونه‌ها بزنند و گريبانها پاره کنند».

64- قال رسول الله ص: «ضرب المسلم بيده علي فخذه عند المصيبة إحباط لأجره». (فروع کافي) پيامبر خدا فرمود: مسلمان به هنگام مصيبت چون با دست خويش بران خود بکوبد مزدش نابود مي‌شود.

65- قال رسول الله ص: «لعن الله الخامشة وجهها والشاقة جيبها والداعية بالويل والثبور». (مسکن الفواد) پيامبر خدا فرمود: خدا لعنت کند زني راکه چهره اش را در مصيبت بخراشد و گريبانش بدرد وفغان و واويلا بگويد.

66- در کتاب مسکن الفواد از ام سلمه روايت مي کند: هنگامي ‌که ابوسلمه (شوهر اولش) از دنيا رفت من با خود گفتم در اين سرزمين من به اين مصيبت گرفتار شدم گريه و عزاداري براي او برپا کنم. اتفاقا زني که نوحه‌گر بود هم برمن وارد شد و مي خواست مرا درآن مصيبت کمک کند پيامبر اکرم ص فرمود: آيا مي خواهيد دوباره شيطان را که خدايتعالي از اين خانه بيرون رانده است برگردانيد؟!

67- درصفحه 56 کتاب مسکن الفواد از يوسف بن عبدالله بن سلام نقل کرده که پيامبر اکرمص هر وقت شدت و مصيبتي بر خانواده اش وارد مي شد ايشان را امر مي کرد به نماز خواندن و اين آيه را قرائت مي کرد: ﴿öãBù&ur y7n=÷dr& Ío4qn=¢Á9$$Î/ ÷ŽÉ9sÜô¹$#ur $pköŽn=tæ﴾ «خانوادة خود را به نماز فرمان ده و بر اداي آن شكيبا باش!».

68- شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 آورده که امام حسين به خواهرش زينب(س) فرمود: «اي خواهر جان من، تورا سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا واثبورا (عذاب برمن باد خدايم مرگ دهد)مگو»[9].

69- شيخ کليني در فروع کافي ج 3 ص 225 از امام موسي بن جعفر آورده که فرمود: «مردي که به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد موجب تباه کردن اجر خويش مي شود».

70- شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 520 از حضرت صادق آورده که فرمود: «هرکس به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد اجرش تباه ميشود».

البته بر قاتلين امام حسين لعنت ولي من سئوالي از شما دارم: اگر شما رحلت كرديد (البته بعد از 120 سال!) آيا بيشتر دوست داريد كه انسانهاي زنده از رفتار شما تبعيت كرده و عقايد شما را رواج دهند و عملي كنند يا هر سال براي جسم فاني شما بر سر و مغز خودشان بكوبند؟ براستي كدام شيعه يك حديث از امام حسين بلد است؟ و كدام شيعه در برابر ظلم مي ايستد و كدام شيعه رفتار و منش امام حسين را دارد؟ در مجمع علماي اهل سنت، شخصي از آقاي ازغدي سئوال كرد چرا شما اينگونه عزاداري مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند «اينها جزو آداب و رسوم ماست!» واقعاً جاي تعجب است مگر پيامبران نيامدند تا با همين آداب و رسوم شرك آميز خرافي و شيطاني مبارزه كنند؟ و مگر زنده به گور كردن دختران، جزء آداب و رسوم اعراب جاهلي نبود؟

مورد ديگري كه علماي شيعه مرتب به آن استناد مي كنند حديثي است مبني بر اينكه در جهان آخرت پيامبر ص سراغ اصحاب خويش را مي گيرد و به او مي گويند: تو نمي داني اصحاب و يارانت پس از تو چه كردند و آنها پس از تو مرتد شدند.

سوال ما اين است كه چطور اين حديث مورد استناد شماست؟ مگر شما عقيده نداريد كه پيامبر و امامان پس از مرگ نيز از احوال ما باخبرند و در واقع زنده اند، پس چطور در اين حديث پيامبرص از ياران خودش هم بي خبر است؟ و حتي از حوادث پس از رحلت خويش اطلاعي ندارد.

مگر شما نمي گوئيد: حضرت فاطمه به كسانيكه عليه او ظلم كرده بودند فرموده كه شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد، پس چطور پيامبرص بي اطلاع است.

و شما از كجا متوجه شده ايد كه منظور از اصحاب ابوبكر و عمر هستند؟ و از كجا فهميديد كه منظور از ارتداد غصب خلافت علي بوده؟ اين خلافت الهي ادعاي شماست كه هنوز هم نتوانسته ايد آنرا ثابت كنيد.

·       افسانه سوختن در کلبه‌ی بی در!

سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:

-   در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.

-   در آيه 53 سوره احزاب آمده كه ﴿$pkš‰r'¯»tƒ šúïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#qè=äzô‰s? |Nqã‹ç/ ÄcÓÉ<¨Z9$# HwÎ) cr& šcsŒ÷sムöNä3s9﴾ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.

-   درب خانه: طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبرص دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است و اما دلايل ديگر:

-   اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و...) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).

-   دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته: اتاق زنان پيامبر ص از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد: پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و... يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53) دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.

-   مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد: از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود.... اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).

در آيه 27 سوره نور آمده: ﴿$pkš‰r'¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#qè=äzô‰s? $·?qã‹ç/ uŽöxî öNà6Ï?qã‹ç/ 4_®Lym (#qÝ¡ÎSù'tGó¡n@ (#qßJÏk=|¡è@ur #’n?tã $ygÎ=÷dr&﴾ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد». و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد. (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است) مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.

-        در تاريخ طبري آمده: و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 (يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.

-        بعلت نبودن درختي به جز نخل[10]، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبرص زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات - اتاقكها - بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و...).

-        آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و... موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد. كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري،  لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.

-        آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت  خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و...  همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.

-        خود پيامبرص که هنگام ورود مي گفته اند: «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و...» زيرا دربي وجود نداشته