صحابه
اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از ديدگاه شيعه يا کافر و خارج از دايره اسلاماند، و يا فاسقاني هستند که از روي عمد با دستور و فرمان صريح پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مخالفت کردهاند، بنابراين بسياري از شيعه اصحاب را نفرين ميکنند و به آنها ناسزا ميگويند. و خلفاي سهگانه و عايشه و معاويه -رضي الله عنهم- را به طور خاصّ ناسزا و نفرين ميکنند، و احاديث و گفتههايي را به ائمه نسبت ميدهند که اصحاب در اين احاديث مورد عيبجويي قرار گرفتهاند و به بدترين تهمتها متهم شدهاند. اما وقتي به سخن امام علي -رضي الله عنه- در نهج البلاغه نگاه کنيد، ميبينيد که سخن و ديدگاه او با آنچه شيعه ميگويند، کاملاً مخالف است.
در اينجا از صحابه به صورت کلي سخن خواهيم گفت :
1- امام علي-رضي الله عنه- ، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و يارانش را در جنگ چنين توصيف ميکند.
«وكان رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- إِذا احمرّ الباس، وأحجم الناس، قدّم أهل بيته، فوقى بهم أصحابه حرّ السيوف والأسنّة».
«هرگاه جنگ شدّت ميگرفت و مردم جلونميرفتند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اهل بيت خود را جلو ميآورد و بوسيله آنها اصحاب و يارانش را از تيغ شمشيرها و نيزهها محافظت مينمود»[1].
آيا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- افراد فاسق يا کافر را با اهل بيت خود که عزيزترين افراد در نزد او هستند، محافظت ميکند؟
دوست دارم در اين سخنان کوتاه امام علي -رضي الله عنه- تأمل کنيد، و نگاه کنيد که او چرا اين سخن را ميفرمايد؟ آيا اين سخنان چنان که بعضي ميگويند، تقيه بوده و يا اينکه مسئله چيز ديگري است؟
2- امام در مورد بيعت چنين ميفرمايد: «إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يردّ، وإِنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إِمامًا كان ذلك لله رضًا، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولى».
«همان گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کرده بودند و بر آن چيزي که با آنها بيعت نمودند، با من بيعت کردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نميتواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و شورا فقط از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده ميشود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است»[2].
بدون ترديد اين سخن امام در مورد قضيه شوري و بيعت، گرانبها و ارزشمند و اينک اندکي در اين سخنان تأمل ميکنيم:
الف- از شما ميخواهم که در جمله: «همان گروهي با من ...» خوب تأمل کنيد و به دنبال جواب اين سؤال باشيد که چرا امام -رضي الله عنه- فرمود: «اين گروهي که با خلفاي گذشته بيعت کردهاند همينها هستند که با من بيعت نمودهاند»؟ چرا علي -رضي الله عنه- تأکيد ميکند که اينها همان افراد هستند؟ آيا اين امر مهمي نيست که امام ميخواهد آن را توضيح دهد؟ آري او ميفرمايد اين بيعتکنندگان برخلفاي گذشته اعتراض نکردند و بدعتي نياوردند و بيعت با من نيز همين گونه بوده است.
ب- اگر فرض کنيم که علي -رضي الله عنه- با اين سخنان ميخواهد طرف مخالف را با دليل ساکت کند و بگويد: اينها، همچنان که با خلفاي گذشته بيعت کردند با من نيز بيعت نمودند، پس بيعتکردن دليلي است که بايد آن را پذيرفت. به فرض اگر ما اين ادعا را قبول کنيم، اين سخن او را چه کار ميکنيد که ميگويد: «شوري فقط از آن مهاجرين و انصار است»؟
امام به زبان عربي سخن ميگويد و ما ميدانيم که چه ميگويد، (انّما) حرف حصر است، مثل آيه: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾. (الحجرات: 10).
«مؤمنان فقط با هم برادرند -يعني اجازه ندارند از حدود برادربودن تجاوزن کنند-».
مؤمنان برادرند و ديگران از زمره آنها نيستند و برادرشان نميباشند... . در کلام علي -رضي الله عنه- نيز مراد اين است که شوراي مخصوص انتخاب خليفه در انحصار مهاجرين و انصار است. پس آنها قابل ستايشاند چون از امت محمد -صلى الله عليه وآله وسلم-، آنان اهل اين شوري هستند.
ج- امام -رضي الله عنه- ميفرمايد: «اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که خدا به اين راضي است...» پس اينها اگر بر فردي اتفاق کردند و او را به عنوان خليفه برگزيدند، خداوند هم به اين راضي است. براي مهاجرين و انصار چه ستايشي بزرگتر از اين که آنچه آنان بر آن اتفاق نمودند خدا از آن راضي است؟
د- سپس بنگريد که ميفرمايد: «اگر فردي ...» خوب در اين کلمات او تأمل کنيد، سپس به ادامه بنگريد که ميفرمايد: «... اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است...» و راه مؤمنان جز راه و شيوه مهاجرين و انصار يعني اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه ميتواند باشد؟
3- امام-رضي الله عنه- در نامهاي به معاويه ميفرمايد: «ألا ترى -غير مخبر لك، ولكن بنعمة الله أحدث- أن قومًا استشهدوا في سبيل الله تعالى من المهاجرين والأنصار، ولكلّ فضل، حتى إذا استشهد شهيدنا قيل: سيد الشهداء، وخصّه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه!».
«آيا مگر نميداني – نميخواهم تو را آگاه کنم و بلکه نعمت الهي را بيان ميدارم – که گروهي از مهاجرين و انصار در راه خدا شهيد شدند که هر يک از آنها داراي فضل و برتري بود، تا آن که شهيد ما شهيد شد آنگاه گفته شد او سرور شهيدان است، و پيامبر وقتي بر او نماز خواند هفتاد بار تکبير گفت!»[3].
در اين نامه چه ميبينيد، در اين نامه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- ستوده شدهاند و علي -رضي الله عنه- ميفرمايد: «و هر يک از آنها داراي فضل و برتري بود».
رحمت خدا بر تو باد اي ابوالحسن! که منزلت هر کسي را صريح بيان کردهاي.
امام-رضي الله عنه- در نامهاي ديگر ميفرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم...».
«و مهاجران اوّل با فضل و برتري که داشتند، رفتند...»[4].
4- امام -رضي الله عنه- در توصيف شدّت مبارزه و پيکار اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با دشمنان فرموده است: «لقد كنّا مع رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- نقتل آباءنا وأبناءنا وإِخواننا وأعمامنا، ما يزيدنا ذلك إلا إيمانًا وتسليمًا، ومضيًّا على اللقم، وصبرًا على مضض الألم، وجدًّا في جهاد العدو، ولقد كان الرجل منا والآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما، أيهما يسقي صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا ومرة لعدونا منا، فلما رأى الله صدقنا أنزل بعدونا الكبت، وأنزل علينا النصر، حتى استقرّ الإِسلام ملقيًا جرانه، ومتبوئًا أوطانه.
ولعمري لو كنا نأتي ما أتيتم ما قام للدين عمود، وما اخضرّ للإيمان عود، وايم الله لتحتلبنّها دمًا، ولتتبعنّها ندمًا!».
«ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بوديم و پدران و فرزندان و برادران و عموهايمان را ميکشتيم، و اين کار جز ايمان و تسليم و صبر و شکيبايي و جديّت در جهاد با دشمنان را بر ما نميافزود. فردي از ما و فردي از دشمن به يکديگر هجوم ميبردند و يکديگر را ميطلبيدند تا يکي، حريفش را به کام مرگ بفرستد. گاهي ما بر دشمن پيروز ميشديم و گاهي دشمن بر ما پيروز ميشد. وقتي خداوند صداقت ما را ديد، دشمن ما را شکست داد و ما را پيروز گردانيد، تا اينکه اسلام محکم و استوار گرديد. به جان خودم سوگند! اگر ما آنچه را که شما ميدهيد، انجام ميداديم، دين و ايمانمان باقي نميماند و سوگند به خدا که آنچه شما ميخوريد خون است و پشيماني به دنبال دارد!»[5].
آناني که با پيامبر ميجنگيدند و علي -رضي الله عنه- آنها را نام نبرده است، چه کساني بودهاند؟ آيا اصحاب نبودند که اسلام و پيامبر را ياري نمودند؟ کجا هستند کساني که ميگويند اصحاب، دين و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ياري نکردهاند و ادعا ميکنند که فقط امام علي-رضي الله عنه- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ياري کرده است؟ چرا اينان به سخنان امام توجه نميکنند؟!
5- امام -رضي الله عنه- با سخني زيبا کساني را که همراه او ميجنگيدند، سرزنش ميکند و اصحاب -رضي الله عنهم- را به آنها يادآوري مينمايد و ميفرمايد: «أين القوم الذين دعوا إِلى الإِسلام فقبلوه، وقرءوا القرآن فأحكموه، وهيجوا إِلى الجهاد فولهوا له وَلَه اللقاح إِلى أولادها، وسلبوا السيوف أغمادها، وأخذوا بأطراف الأرض زحفًا زحفًا، وصفًا صفًا، بعض هلك، وبعض نجا، لا يبشّرون بالأحياء، ولا يعزّون على الموتى، مُره العيون من البكاء، خمص البطون من الصيام، ذبل الشفاه من الدعاء، صفر الألوان من السهر، على وجوههم غبرة الخاشعين؟! أولئك إِخواني الذاهبون، فحقّ لنا أن نظمأ إِليهم، ونعضّ الأيدي على فراقهم!».
«کجا هستند قومي که به اسلام دعوت شدند، آنگاه آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و آن را حاکم نمودند. و براي رفتن به جهاد تشويق شدند، پس چون شتران تازه زايمان کرده که عاشقانه به سوي فرزندانشان ميروند، مستانه به ميدان جهاد شتافتند و شمشيرها را از نيامها کشيدند، و بعضي به شهادت رسيدند و بعضي نيز نجات يافتند. زندهماندهها را مژده نميدادند و براي از دست دادن عزيزان تسليت نميگفتند. چشمهايشان از گريه سفيد و پرخون بود. از بس که روزه ميگرفتند شکمهايشان به کمر چسبيده بود، و لبهايشان از دعا خشکيده بود. از بيداري شبها رنگهايشان زرد و پريده بود و غبار فروتني بر چهرههايشان هويدا بود. اينان برادران من هستند که رفتهاند، و ما حق داريم که تشنة ديدار آنها باشيم، و به خاطر جداييشان انگشت حسرت به دهان بگيريم»[6].
منظور علي-رضي الله عنه- چه کساني هستند؟ آنها گروه زيادياند، بعضي وفات يافتهاند و بعضي زندهاند، آيا اينها همان چهار نفري هستند که شيعه ميگويند، همه اصحاب مرتد شدند به جز اين چهار نفر، يا اينکه عموم اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند؟
فرد منصف و دوستدار علي -رضي الله عنه- جز اين را نميپذيرد که اينها همة اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بودهاند.
6- شايسته است که در اينجا فرموده امام-رضي الله عنه- خطاب به خوارج را، بدون دخل و تصرف، ذکر کنيم: «فإِن أبيتم إِلاَّ أن تزعموا أني أخطأت وضللت، فَلِمَ تضللون عامة أمة محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- بضلالي، وتأخذونهم بخطئي، وتكفّرونهم بذنوبي! سيوفكم على عواتقكم، تضعونها مواضع البرء والسقم، وتخلطون من أذنب بمن لم يذنب، وقد علمتم أن رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- رجم الزاني المحصن، ثم صلى عليه، ثم ورثه أهله، وقتل القاتل وورث ميراثه أهله، وقطع يد السارق، وجلد الزاني غير المحصن، ثم قسم عليهما من الفيء، ونكحا المسلمات، فأخذهم رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- بذنوبهم، وأقام حق الله فيهم، ولم يمنعهم سهمهم من الإِسلام، ولم يخرج أسماءَهم من بين أهله.
ثمّ أنتم شرار الناس، ومن رمى به الشيطان مراميه، وضرب به تيهه.
وسيهلك فيّ صنفان: محبّ مفرط يذهب به الحب إِلى غير الحقّ، ومبغض مفرط يذهب به البغض إِلى غير الحقّ، وخير الناس فيّ حالًا النمط الأوسط، فالزموه والزموا السواد الأعظم، فإِن يد الله على الجماعة، وإِياكم والفرقة».
«اگر گمان ميبريد که من اشتباه کردهام و گمراه شدهام، پس چرا به علت گمراهي من همه امت محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- را گمراه ميدانيد، و آنها را به سبب خطاي من مواخذه ميکنيد، و آنان را به خاطر گناه من کافر ميشماريد! شمشيرهايتان بر دوشتان است و آن را در هر کجا به کار ميگيرد، و گناهکار و بيگناه را يکسان ميشماريد، در حالي که ميدانيد که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، زناکار متاهل را رجم کرده و سپس بر او نماز گزارده است، و سپس خانوادهاش از او ارث بردهاند. و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قاتل را ميکشت و ارثيهاش را به خانوادهاش ميداد. دست دزد را قطع ميکرد، و زناکار مجرّد را شلاق ميزد و سپس از غنيمت به هر دو سهميه ميداد، و هر دو با زنان مسلمان ازدواج ميکردند، پس پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را به خاطر گناهشان مواخذه ميکرد و دستور خدا را در مورد آنان اجرا مينمود، اما آنها را از اسلام بيرون نميکرد، و نام آنان را از ليست مسلمانان حذف نمينمود.
و شما بدترين مردم هستيد، و به زير سلطه شيطان درآمدهايد و او شما را سرگردان کرده است.
دو گروه در مورد من هلاک خواهند شد: گروه اول کسانياند که به صورت افراطي مرا دوست ميدارند، و دوستيشاش آنها را به جايي ميکشاند که در مورد من از حق فراتر ميروند. و گروه دوم کسانياند که بيش از حدّ با من دشمني ميورزد و حق را زيرپا ميگذارد، و بهترين مردم در مورد من کساني هستند که ميانهرو ميباشند، پس ميانهروي را رعايت کنيد و با عموم مؤمنان همراه شويد زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد»[7].
7- و در يکي از سخنرانيهايش که دربارة قضيه حکمين و مذمّت اهل شام ايراد کرده، ميفرمايد: «جفاة طغام، عبيد أقزام، جمعوا من كل أرب، وتلقطوا من كل شوب، ممن ينبغي أن يفقه ويؤدّب، ويعلّم ويدرب، ويولّى عليه، ويؤخذ على يديه، ليسوا من المهاجرين والأنصار، ولا من الذين تبوءوا الدار والإيمان».
«جفاکاران بينام و نشان و بردگان کوتوله، که از هر سو جمع شدهاند، و چنانند که علم و ادب به آنها آموخته شرف و تربيت شوند، و سرپرست داشته باشند اما دستشان را بگيرد، از مهاجران و انصار نيستند و از کساني نيستند که خانه ايمان را آبادکردهاند»[8].
علي-رضي الله عنه- ميگويد: اينها از مهاجرين و انصار نيستند، آيا آن امام -رضي الله عنه- مهاجرين و انصار را نميستايد که ميگويد، اين جفاکاران بينام و نشان از آنها نيستند؟!
سپس در مورد انصار ميفرمايد: «هم والله ربّوا الإِسلام كما يربى الفلوّ مع غنائهم بأيديهم السباط، وألسنتهم السلاط».
«سوگند به خدا که آنان با آن که نيازي نداشتند، اسلام را چنان در آغوش خود پرورش دادند که کره اسب پرورش داده ميشود، بخشنده و دست و دلباز بودند و زبانهايشان برّان بود»[9].
چه ستايشي براي انصار از اين بزرگتر است؟
امام-رضي الله عنه- ميفرمايد: آنها بودند که اسلام را محافظت کردند تا اينکه اسلام گسترش يافت و استوار گرديد!
8- و امام -رضي الله عنه- در جاي ديگر ميفرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم».
«مهاجران با خوبي و فضل خويش رفتند»[10].
اين را در نامهاي به معاويه بن ابيسفيان نوشته است.
9- و در جاي ديگري در مورد اصحاب -رضي الله عنهم- ميفرمايد: «إِنما اختلفنا عنه لا فيه».
«ما در مورد خود او – پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم- اختلاف نکرديم و بلکه در فهميدن-صلى الله عليه وآله وسلم- بعضي از امور دچار اختلاف شديم»[11]. اين جمله به اين معني است که بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اختلافي که بين او و برادران دينياش پديد آمد، اختلاف سليقه بود که امري طبيعي است، پس اختلاف آنها چنان که خودش ميفرمايد در مورد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و اصول دين نبود، بلکه آنها در فهم بعضي از نصوص با هم اختلاف نظر داشتند، و اين سخنان، بر اين مطلب دلالت دارد که علي -رضي الله عنه- برادرانش را کافر و يا فاسق به حساب نميآورد.