باب چهارم
در بیانِ حاضر و ناظر

اگرچه در اسمای حسنی معروف که 99 نام اند، این دو نام یعنی «حاضر و ناظر» نیستند، لیکن در اسمای حسنی شهید و بصیر دو نام پاک موجود اند؛ زیرا که معنی شهید، حاضر و معنی بصیر، ناظر است. و اسم ناظر، در حدیث هم آمده است، از ابوسعید خدری t در ترمذی روایت شده است: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، وَإِنَّ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَنَاظِرٌ كَيْفَ تَعْمَلُونَ». «همانا دنیا شیرین و سرسبز (فریبنده) است و خداوند شما را در آن خلیفه می‌گرداند، سپس نظاره می‌کند که چکار می‌کنید‌».

و در ابن ماجه و مستدرک حاکم هم مشابه این روایت موجود است، صاحب تسکین الخواطر در ص 2 از مبتدعین نوشته است که، اطلاق لفظ حاضر و ناظر، بر ذاتِ باری تعالی نه در قرآن است و نه در حدیث و نه از صحابه و نه از تابعین و نه از سلف وارد شده است. او در ادامه بطورِ دعوی می‌گوید: و تا قیامت کسی آن را ثابت کرده نمی‌تواند، صحیح است که دروغ‌گو را حافظه نباشد.

برین علم و دانش بباید گریست

و محقق عصر مبتدعین صاحبِ «جاء الحق وزهق الباطل» در ص 153، قدمی جلوتر رفته درین نغمه، طنبوری نو ‌دمیده و صورت «ضغث علی إبّالة[1]» اختیار کرده و با کمالِ جسارت می‌نویسد که: حاضر و ناظر بودن در هرجا هرگز صفتِ خدا نیست، خدا را هرجا تسلیم‌کردن بی‌دینی است، بلکه هرجا حاضر و ناظربودن ‌شأنِ رسول خدا r است.

واقعی، این کار از تو آید مردان چنین کنند که خدا را از رسول r کمتر کنند و رسول r را از خدا بالاتر!!، العیاذ بالله، گویم: کالای زبون بریش خاوند[2].

این حرف نیز مرادف قول رافضیانِ است که مرتضی س را گاهی با خدا مساوی می‌کنند و گاهی از رسول بالاتر می‌برند، اما شیعة منصف نیز از چنین کلمات شرانگیز احتراز و اجتناب می‌کند، شعر:

زبانت در دهان هرگونه می‌گردد بگردانش
مگر تو بی‌خبر هستی ز روزِ داوری جانم
ترا لازم شود بر دعویت روزی ز برهانش
همی پرسند می‌کوبند اگر عاجز شوی جانم

أستغفر الله ثم أستغفر الله از این عقائد.

حالا ما از نصوص قطعی برای تو این مقصد و این حاضری و ناظری را اثبات می‌نمائیم. ملاحظه فرمائید.

فصل در بیان دلائل مقصدِ بالا

طریق 1- (1) قوله تعالی: ﴿¨bÎ) ©!$# 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ ترجمه: «بیشک الله تعالی بر هرچیز حاضر است» دو بار.

(2) ﴿|MRr&ur 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ «و تو بر همه چيز گواهى» یک بار.

(3) ﴿tb%x.ur ª!$# 4‘n=tã Èe@ä. &äóÓx« $Y7ŠÏ%•‘﴾ «و خداوند بر همه چيز نگهبان است» یک بار.

(4) ﴿¨bÎ) ©!$# 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ «راستی خداوند به هر چیز حاظر است»‌ 5 بار.

(5) +$tBur ãbqä3s? ’Îû 5bù'x© $tBur (#qè=÷Gs? çm÷ZÏB `ÏB 5b#uäöè% Ÿwur tbqè=yJ÷ès? ô`ÏB @@yJt㠞wÎ) $¨Zà2 ö/ä3ø‹n=tæ #·Šqåkà­﴾ «و در هيچ كارى نيستى و از [سوى‏] او هيچ [آياتى از] قرآن را نمى‏خوانى و هيچ كارى نمى‏كنيد مگر آنكه چون در آن [كار] در مى‏آييد، بر شما گواهيم» یک بار.

(6) ﴿ª!$#ur Íky­ 4’n?tã $tB tbqè=yJ÷ès?﴾ «خداوند به آنچه که میکنید گواه است» یک بار.

(7) ﴿•NèO ª!$# Íky­ 4’n?tã $tB šcqè=yèøÿtƒ﴾ [یونس: 46] «آن گاه خداوند از آنچه مى‏كنند آگاه است» یک بار.

میزان کل= 12 بار

طریق 2- (1) ﴿uqèdur óOä3yètB tûøïr& $tB öNçGYä.﴾ ترجمه: «الله تعالی با شما است هرجا که باشید». ﴿ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ÅÁt/﴾ «و الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» یکبار.

(2) ﴿$tB Ücqà6tƒ `ÏB 3“uqøgªU >psW»n=rO žwÎ) uqèd óOßgãèÎ/#u‘﴾ [مجادله: 7] «راز گويى سه تن نباشد مگر آنكه او چهارمين آنان است» یک بار.

(3) ﴿tbqàÿ÷‚tGó¡o„ z`ÏB Ĩ$¨Z9$# Ÿwur tbqàÿ÷‚tGó¡o„ z`ÏB «!$# uqèdur öNßgyètB﴾ [نساء: 108] [گناهانشان را] از مردم نهان مى‏دارند، حال آنكه [نمى‏توانند] از خداوند نهان دارند او [خداوند] با آنان است» یک بار.

میزان کل= 3 بار

طریق 3- (1) ﴿ª!$#ur 7ŽÅÁt/ ϊ$t7Ïèø9$$Î/﴾ « و خدا به (امور) بندگان، بیناست.» 3 بار.

(2) ﴿¼çm¯RÎ) tb%x. ¾Ínϊ$t6ÏèÎ/ #MŽÎ7yz #ZŽÅÁt/﴾ «خداوند به بنده گان خویش آگاه و بیناست» 4 بار.

(3) ﴿¨bÎ) ©!$# $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès? ׎ÅÁt/﴾ «بی گمان الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» بار.

(4) ﴿ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ÅÁt/ ﴾ «و الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» 9 بار.

(5) ﴿ª!$#ur 7ŽÅÁt/ $yJÎ/ šcqè=yJ÷ètƒ﴾ «آنچه که میکنید خداوند به آن بیناست»‌ 4 بار.

(6) ﴿¼çm¯RÎ) Èe@ä3Î/ ¥äóÓx« ÅÁt/﴾ «خداوند به هر چیز بیناست»‌یک بار.

(7) ﴿“Ï%©!$# y71ttƒ tûüÏm ãPqà)s? ÇËÊÑÈ y7t7=s)s?ur ’Îû tûïωÉf»¡¡9$# ÇËÊÒÈ﴾ «[همان‏] كسى كه چون بر مى‏خيزى تو را مى‏بينند. و گشت [و گذارت] در [ميان‏] سجده كنندگان [را نيز مى‏بيند]» یک بار.

میزان کل 27 بار

طریق 4- الله سمیع و ناظر است:

(1) ﴿žcÎ) ©!$# 7ì‹ÏJy™ ׎ÅÁt/ ﴾ « خداوند شنوا و بیناست» 4 بار.

(2) ﴿¨bÎ) ©!$# tb%x. $Jè‹Ïÿxœ #ZŽÅÁt/﴾ «براستی خداوند سمیع و بصیر است» 2 بار.

(3) ﴿¨bÎ) ©!$# uqèd ßì‹ÏJ¡¡9$# 玍ÅÁt7ø9$#﴾ «بی گمان فقط خداوند شنوا و بیناست» 4 بار.

میزان کل= 10 بار

طریق 5- الله شنونده و حاضر است:

(1) ﴿¼çm¯RÎ) Óì‹ÏJy™ Ò=ƒÌs%﴾ «بى گمان او شنواى نزديك است» یک بار.

(2) ﴿ß`øtwUur Ü>tø%r& Ïmø‹s9Î) ô`ÏB È@ö7ym ωƒÍ‘uqø9$#﴾ «و ما به او از رگ جان نزديكتريم» یک بار.

میزان کل= 2 بار

غرض در قرآن مقدس قریب هشتاد و چهار (84) بار تکرار مضمونِ حاضری و ناظری خداوند ذوالجلال آمده است، قریب 54، ما ذکر کردیم، صاحبِ ایمان را کفایت است.

انتباه: یاد باید کرد و فراموش نباید شد که حاضری و ناظری و شهید و بصیر و سمیع و قریب‌بودنِ خداوند ذوالجلال در هر جا و هر زمان، با هرکس و هرحال به اعتبار صفتِ علم است، ورنه آن ذاتِ مقدس از جسم و تجسم و تمکن و حلول مبرّا است و از احاطة ادراک مخلوقات وراء الوراء ثم وراء الوراء ثم وراء الوراء است[3].

ای در صفتِ ذات تو حیران که و مه
 وز جمله جهان گوشة دربارِ تو بِـــــــه

لله درّ السَّعدی /:

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و ز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

عارفِ شیراز / چه دُر سفته است:

دور است سراب درین بادیه هوش‌دار
تا غولِ بیابان نفریبد بسرابت

خواجه خواجگان محمد نقشبندی بخاری / فرموده است: هرچه دیده‌ای و شنیده‌ای و خوانده‌ای و دانسته‌ای او را وراء همه باید دانست، هرچه در درکِ تو آید مخلوق است خالق وراء ادراک مخلوقات است.

و در حدیث منور هم 5 حدیث که یکی متفق علیه و یکی در ترجمان السنة به روایتِ بزار و دیگری به روایتِ طبرانی ج 2 و چهارم در مسلم و ابوداود و نسائی و ترمذی و مؤطا امام مالک و دارمی و مسند احمد، و پنجم در ابوداود و حدیث دجال، سمیع بودن و بصیر بودن و قریب بودن و اقرب بودن آن ذاتِ مقدس ثابت است.

از مجموعه قرآن و حدیث 90  نصوص گردیدند.

حکمت: حاضری و ناظری هرجا، ظاهر است که انتظام امور خلائق و محاسبه و موازنه تمام امورشان است، و بدیهی است که شأن و ضرورت رسل این نیست، وظیفة شان و مقام شان انذار و تبشیر، و ابلاغ و تبلیغ است و بس، این امور را حاضری و ناضری ضرورت نیست، چنانچه الله متعال فرموده است: ﴿|Mó¡©9 OÎgø‹n=tæ @ÏÜøŠ|ÁßJÎ/﴾ این امور علم غیب هم نمی‌خواهند.

 دلیل عقلی برین مقصود: این از اصولِ مسلمه است که اربابِ سلطنت هر افسر و هر شخص را مناسب مقامِ او آلات و وسائلی تحویل می‌کنند که متعلق به همان وظیفه و مأموریتِ و مقدار استعداد و صلاحیتِ اوست، مثلاً مأمور ارتش و پولیس را توفنگ و شمشیر و اسپر و توپ و غیره اسلحه می‌دهند؛ زیرا که ایشان مأمور انتظامی اند که دزدان و رهزنان و دشمنان و قاچاق فروشان و عناصر مفسده را تعاقب کنند و ایشان را به چنگال قانون بسپارند، اما معلم فرهنگ و مدیرِ مدرسه و دبیرستان/ لیسه را کتابچه و قلم و کاغذ و غیره آلات تحصیل سواد و دانش محول می‌کنند، و همچنان دادگاه و قاضی را دستگاه و آلاتِ آن و دکتر را راهنمائی کار او وسایل می دهند.

حالا اگر شخصی بر قانون مؤسسه و تنظیم امور سلطنت مداخلت کرده، بگوید: چرا به مأمور ارتش کتابچه و تختة سیاه نداده اند و دکتر را چرا توپ نداده اند، آیا حکومت و ملت بر عقلِ فاسد این بی‌شعور می‌خندند یا نه و این شخص را مجنون و مزخرف می‌گویند، یا نه؟.

همینطور باید دانست که چون وظیفة انبیاء ‡ انذار و تبشیر است نه انتظام جمیع امور خلائق، ایشان را چه ضرورت علم غیب، حاضری و ناظری و ادراک جمیع امور است؟ و امام و ولی هم نائب رسول اند، درین مأموریت وقتی که افسر ایشان را ضرورت این امور نیست، ما تحت ایشان را نیز ضرورتی به این امور نیست. و به ایشان علم غیب و غیره را ثابت‌کردن مرادف گذرانیدن مقام شانست از جای خود و به جای سلطان کل رسانیدن است، آیا بادشاهی این را گوارا می‌کند که فردی از مأمورینِ سلطنت او را مداخل در امورِ سلطنت خاصة او کنی؟!. بلکه این اعلانِ تو دچار هلاکی و رسوائی تو می‌گردد و تدبر باید کرد.

تبصره: الله متعال خود در قرآن و حدیث اصول را تعلیم فرموده است:

1- ﴿y7tRqè=t«ó¡o„ Ç`tã Ïptã$¡¡9$# tb$­ƒr& $yg9y™öãB ÇÍËÈ tLìÏù |MRr& `ÏB !$yg1tø.ό ÇÍÌÈ 4’n<Î) y7În/u‘ !$yg9pktJYãB ÇÍÍÈ !$yJ¯RÎ) |MRr& â‘É‹ZãB `tB $yg9t±øƒs† ÇÍÎÈ﴾. [نازعات: 42- 45].

«درباره قيامت از تو مى‏پرسند كه تحقّق آن چه زمانى است؟ تو در چه مقامى كه هنگام وقوع آن را ياد كنى؟ منتهاى [دانش‏] آن به [نزد] پروردگار توست. تو تنها بيم دهنده كسى هستى كه از آن بيمناك باشد»

2- ﴿tbqä9qà)tƒur 4ÓtLtB #x‹»yd ߉ôãuqø9$# bÎ) ÷LäêZä. tûüÏ%ω»|¹ ÇËÎÈ ö@è% $yJ¯RÎ) ÞOù=Ïèø9$# y‰ZÏã «!$# !$yJ¯RÎ)ur O$tRr& ֍ƒÉ‹tR ×ûüÎ7•B ÇËÏÈ﴾. [ملک: 25- 26].

«و مى‏گويند: اگر راستگوييد اين وعده چه زمانى است؟ بگو: علم [آن‏] تنها نزد خداست. و جز اين نيست كه من هشدار دهنده‏اى آشكار هستم»

3- ﴿$tBur çm»oYôJ¯=tæ t÷èÏe±9$# $tBur ÓÈöt7.^tƒ ÿ¼ã&s! 4 ÷bÎ) uqèd žwÎ) ֍ø.ό ×b#uäöè%ur ×ûüÎ7•B ÇÏÒÈ u‘É‹ZãŠÏj9 `tB tb%x. $wŠym ¨,Ïts†ur ãAöqs)ø9$# ’n?t㠚úï͍Ïÿ»s3ø9$# ÇÐÉÈ﴾ [یس: 69- 70]([4]).

4- ﴿ö@è% tb$ysö7ߙ ’În1u‘ ö@yd àMZä. žwÎ) #ZŽ|³o0 Zwqߙ•‘﴾ [اسراء: 93].

«بگو: پروردگارم پاك است. آيا چيزى فراتر از بشرى پيام آورم؟»

باید دید که خداوند متعال وظیفة نبی را از وظیفة خود جدا فرمود، فرقِ مراتب هریک قائم فرمود، مزید باید دید:

5- ﴿$yJ¯RÎ*sù šø‹n=tã à÷»n=t6ø9$# $uZøŠn=tæur Ü>$|¡Ïtø:$#﴾ [رعد: 40] «در هر حال بر [عهده‏] تو تنها رساندن [پيام الهى‏] است و حساب بر [عهده‏] ماست»

6- ﴿öÏj.x‹sù !$yJ¯RÎ) |MRr& ֍Åe2x‹ãB ÇËÊÈ |Mó¡©9 OÎgø‹n=tæ @ÏÜøŠ|ÁßJÎ/ ÇËËÈ﴾ [غاشیه: 21- 22]. «پس پند ده كه تو تنها پند دهنده‏اى. بر آنان چيره نيستى»

7- ﴿¨bÎ) tûïÏ%©!$# (#qè%•sù öNåks]ƒÏŠ (#qçR%x.ur $Yèu‹Ï© |Mó¡©9 öNåk÷]ÏB ’Îû >äóÓx« 4 !$yJ¯RÎ) öNèdáøBr& ’n<Î) «!$# •NèO Nåkã¨Îm6t^ム$oÿÏ3 (#qçR%x. tbqè=yèøÿtƒ ÇÊÎÒÈ﴾ [انعام: 159]([5]).

خلاصه، شانِ خدای بزرگ دیگریست و مقامِ نبی و ولی و امام و فرشته، دیگریست.    مصرع:

گر فرقِ مراتب نه کنی زندیقی

فصل دوم در بیان اقوالِ فقهاء و فتوای‌شان

بر قائل حاضر و ناظر به انبیاء و اولیاء مولانا عبدالحی لکنوی تحریر می‌کند، همچو اعتقاد که، «حضرات انبیاء و اولیاء هر وقت حاضر و ناظر اند و به همه حال بر نداء ما مطلع شوند» اگر چه از بعید باشد شرک است، چه این صفت از مختصات حق Y است، کسی را در آن شرکت نیست. (فتاوی عبدالحی بحواله بزازیه) و در بحر ص 124 ج 5 طبع مصر همین مضمون است، و در شامی و غیره از کتبِ فقه مثل عالمگیری و بدائع[6] همه نوشته است.

معلوم شد که فقهای اسلام دارنده‌ی این اعتقاد را خارج از اسلام می‌دانند، فکر باید کرد. شعر:

حاضر و ناظر بدان او را ندانی غیر او
غیر او را نیست زیبا این دو امر ای جانِ من
هرکه دارد اعتقاد فاسدی بر غیر او
کافرش دان ای عزیزم مشرکش ای یارِ من


 

باب پنجم
در بیانِ قدرت و اختیار

شرط سوم و شرط بزرگ عبادت آن ذات که لائق عبادت است، اینست که کامل القدرة و مختارِ کل باشد که بر دفع هر ضرر و جلبِ منفعت قادر و مختار باشد، خاتم المفسرین سید الآلوسی مفتی بغدادی در تفسیر خود روح المعانی ج 5 ص 95 رقمطراز است: «إذ شرط استحقاق العبادة القدرة الكاملة التامة على دفع الضرر وجلب النفع».

این مختصر گنجایش تفصیل همه آیات قدرت ندارد، فقط بر اجمالِ آن اکتفا می‌شود، تفصیل آن را از کتاب «حقیقتِ توحید و شرک» از نورالحسن بخاری در اردو باید طلبید.

خلاصه: الله Y وعم نواله در قرآن پاک خود تقریباً 223 مقام قدرت کامله و عامة خود بیان فرموده است، و در بعض جا صراحتاً این قدرت را از دیگران نفی فرموده است، چنانچه می‌آید، حتی که در یکجا هم کوچکترین اختیار و قدرت به هیچ نبی و فرشته و امام و ولی و غیره ذکر نفرموده است، بلکه برعکس، این قدرت را از آنان نفی فرموده است. صاحبِ عقل سلیم را درین مورد خود عقل سلیم رهنمائی می‌کند که هیچ شی غیر او مالک و قادر و مختار نفع و ضرر چیزی نمی‌توانند شد.

 

فصل اول در بیان حکمت و فلسفه عبادت غیر الله که بندگان به آن گرویده اند

اصل منشأ پرستشِ غیر الله حب دنیا و حرصِ دنیا است. «حب الدنيا رأس كل خطيئة»([7]) «دوستي دنيا، سرچشمه همه گناهان است». «ولو كان لابن آدم واديان من مال لابتغى ثالثا...» (الحدیث= متفق علیه) «اگر انسان صاحب دو دره‌ی پر از مال باشد، آرزوی داشتن سوم را می‌کند».

خلاصة حب دنیا، دو چیز است: جلب منفعت و دفع مضرت؛ چرا که انسان بیچاره طامع و حریص است، هروقت در پی نفع خود و دفعِ ضرر خود ساعی و متفکر است، همه وقت در تصور حصولِ سود و دفع زیان خود مصروف است، همیشه از رسیدِ نفع، گلگون و از ترسِ ضرر، در هراس است. ابلیس با اعوانِ خود گرد قلب و دماغ او می‌چرخد و تشخیص می‌دهد که آیا این شخص در اعتقادیات راسخ است؟ علم  وعملش چقدر است و از صحبت علماء چقدر استفاده می کند؟!.

 اگر دانست که انحرافِ او فی الفور بجانب غیر الله مشکل است، اولاً در ازدیاد و استغراق و تزیین همان نفع و یا ضرر می‌کوشد تا دل و دماغ او از اعتقادیاتِ حقیقی محو و مضمحل گردد، پس در دلِ او توجه به توسل غیر اللهی می‌اندازد و آن را بنوعی مزین می‌کند که آن شخص آنرا به صورت خیر و عبادت ببیند، تا غرق آن بلا گردد و اگر این مرتبة اخیر ازو نومید شد، خویشتن را بهمان حب و حرص تسلی می‌دهد. و گاه باشد که در نفع و ضررشان به وسیلة اعوان خود مداخلت می‌کند و القاء می‌کند که به توسلِ فلان پیر این بلا به شخصی رسید و یا از شخصی دور شد، تو نیز باید او را بپرستی و اطاعت کنی و ندا کنی تا ناراض نگردد، پس این بدبخت به الحاح و نذر و نیاز و طواف و به وسیلة قبرِ آن بزرگ و خوردن خاک آن، اشتغال کرده دینِ خود را از دست می‌دهد و چه بسا میعاد دفع بلاء و رسید نفع طبق مکتوب مقدر، که درین مدت مکمل می‌گردد و توافق پیدا می‌گردد و آن احمق آن را از همان پیر و قبر تصور می‌کند؛ چرا که انسان غلامِ نفع و خائف نقصانِ خود است ازین وجه به پرستشِ آن مشغول می‌گردد که از آن در نفع و نقصانِ خود گمان می‌برد.

مثلاً عده‌ای هستند که دریا را پرستش می‌کنند، وجه آنست که بچشم ظاهر می‌بینند که همین آب سببِ سیرابی و منافعِ مادی است، بعضی آفتاب را دیدند که تاریکی را بروشنائی که نفع انسان وابستة آنست مبدل می‌کند، پرستشِ او شروع کردند. هندو گاو را دید که شیر و روغن می‌دهد پرستشِ آن شروع کرد، مجوسی آتش را دید که نفع‌های کثیر وابستة آنست، پرستشِ آن را شروع کرد، بعضی مار را دیدند که سبب موت است ازو ترسیده شروع پرستشِ او کردند و بعضی بتان و درختان و سنگها و مکانها را پرستش کردند که تصویرِ فلان بزرگ است و زیر این درخت فلان بزرگ قیام کرده یا عصای او بوده است، و این سنگ را او نهاده است یا بر بالای آن نشسته است و درین مکان عبادت کرده است یا نشسته است یا وضو کرده است، پس آن بزرگ به تعظیم این از ما راضی شده فلان نفع بما می‌رساند و فلان بلاء را از ما دفع می‌کند. یازدهم شیخ عبدالقادر گیلانی ازین سبب می‌کنند که از حیوانات ما امراض را دفع می‌کند. عُرس قلندر صاحب را بدان می‌کنند که بما اولاد می‌دهد و بلیات را دفع می‌کند و جشنِ غریب‌شاه را بدان انجام می‌دهند که منافع مالهای ما بسیار می‌گردد و بلا از مالهای ما دور می‌شود.

خلاصه: انسان پرستش غیر الله  به همین دو علت می‌کند؛ یا از غیر الله جلب منفعت یا دفع مضرت می خواهد، ولی این حماقت و بی‌شعوری اوست که این انسان عاجز چه قدرتی و اختیاری در دست دارد که بتو نفع رساند یا دفع ضرر کند.

شعر، از احقر:

ای آن که شدی ز عقل خالی
افتاده بدست در وبالی
جویندة نفع در مآلی
یا دفع ضرر به ماه و سالی
از غیر خدا مجو تو چیزی
در قهر روی ز بی‌تمیزی

چون ایمان ضعیف گردد، و در یقینِ بشر فساد رُخ دهد، پس او یک بندة محتاج و غیر الله را قاضی الحاجات و دافع البلیات تصور می‌کند، پس به همین غرض فاسد، شروع در احترام و تعظیم مفرط و پرستش او می‌کند. و درین عمل شیطان ملعون او را تشویق کرده و راه های فراوانی به او نشان می دهد.

حالا این شخص آن لذت که در نعرة «یا رسول الله» و «یا علی» و «یا امام معصوم» و «یا ابوالفضل» و «یا غوث» و «یا قلندر بادشاه» و «یا غریب شاه» محسوس می‌کند در نعرة الله اکبر و یا رحمن و یا رحیم محسوس نمی‌کند، هنوز مرکز و محور محبت او هم غیر الله می‌گردد و مصداق ﴿#sŒÎ)ur tÏ.èŒ z`ƒÏ%©!$# `ÏB ÿ¾ÏmÏRrߊ #sŒÎ) öNèd tbrçŽÅ³ö;tGó¡o„ ÇÍÎÈ﴾ [زمر: 45] «و چون كسانى جز او ياد شوند، آن گاه است كه آنان شاد مى‏شوند» یا مصداق ﴿šÆÏBur Ĩ$¨Z9$# `tB ä‹Ï‚­Gtƒ `ÏB Èbrߊ «!$# #YŠ#y‰Rr& öNåktXq™6Ïtä† Éb=ßsx. «!$#﴾ [بقره: 165] «و از مردم كسانى هستند كه به جاى خدا همتايانى را [براى او] بر مى‏گيرند كه آنها را مانند دوست داشتن خدا دوست مى‏دارند» می‌گردد، العیاذ بالله. پس  رفته رفته بحکم آن که در یک دل دو محبت جمع نمی‌شود، همه دل و دماغ شان مصروف حب غیر الله می‌گردد و به همین محبت از دنیا رفته و حرمانِ ابدی نصیبِ او می‌شود.  ع

چو میرد مبتلا میرد چو خیزد مبتلا خیزد

 روز قیامت هرکسی در دست گیرد نامة =  این نیز حاضر می‌شود تصویر پیرش در بغل.

و بر اثر همین محبت است که پیرپرستان را اگر به خدا قسم دهی فوری سوگند ادا کند، اما هیچگاه به پیر خود قسم نمی‌خورد، و اگر وظیفة خدا مثلِ نماز و روزه و زکات و حج و عشر و قربانی فوت گردد، اصلاً تحسر ندارد ولی اگر وظیفة شیخ یا روزة نذر او یا چهلم و جشنِ پیر و عرس او و زیارتِ مقرره و خاک بوسی و طوافِ قبر او و چادر و عَلَم او فوت گردد، گویا قیامت برپا شد و بدبختی او رسید – نعوذ بالله منها.

اخطار: باید دانست که چون بنیاد و اساسِ شرک همین نافع و ضارّ دانستنِ غیر الله است، ما چند آیات از قرآن مقدس در نفی نافع و ضار بودن غیر او، اینجا تحریر می‌کنیم تا خود به چشم عبرت به بینی که خداوند متعال رگِ شرک را چگونه قطع فرموده و ما آن را باز هم پیوند می‌کنیم، و العیاذ بالله در مقابلِ خدای ذوالجلال قیام کرده ایم.

1- ﴿È@è% (#qãã÷Š$# tûïÏ%©!$# OçFôJtãy— `ÏiB ¾ÏmÏRrߊ Ÿxsù šcqä3Î=ôJtƒ y#ô±x. ÎhŽ‘Ø9$# öNä3Yt㠟wur ¸xƒÈqøtrB ÇÎÏÈ﴾ [الإسراء: 56]. «بگو ندا کنید آنان را که گمان برده اید ما سوای او، پس مالک نمی‌شوند، کشفِ ضرر را از شما و نه گردانیدن آنرا».

2- ﴿È@è% (#qãã÷Š$# šúïÏ%©!$# LäêôJtãy— `ÏiB Èbrߊ «!$# ( Ÿw šcqà6Î=ôJtƒ tA$s)÷WÏB ;o•‘sŒ﴾ [سبأ: 22]. «بگو: آنان را كه به جاى خداوند مى‏پنداريد [به فرياد] بخوانيد. هم وزن ذره‏اى در اختیار ندارند».

3- ﴿ã@sWtB šúïÏ%©!$# (#rä‹sƒªB$# `ÏB Âcrߊ «!$# uä!$uŠÏ9÷rr& È@sVyJx. ÏNqç6x6Zyèø9$# ôNx‹sƒªB$# $\F÷t/ ( ¨bÎ)ur šÆyd÷rr& ÏNqã‹ç6ø9$# àMøŠt7s9 ÏNqç6x6Zyèø9$#﴾ [العنکبوت: 41] «وصف آنان كه به جاى خداوند دوستانى گرفته‏اند، مانند وصف عنكبوت است كه خانه‏اى ساخت و سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است»

4- ﴿tûïÏ%©!$#ur šcqããô‰s? `ÏB ¾ÏmÏRrߊ $tB šcqä3Î=÷Ktƒ `ÏB AŽÏJôÜÏ% ÇÊÌÈ﴾
[فاطر: 13]. « و کسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!»

5- ﴿$yg•ƒr'¯»tƒ â¨$¨Z9$# z>ΎàÑ ×@sWtB (#qãèÏJtGó™$$sù ÿ¼ã&s! 4 žcÎ) šúïÏ%©!$# šcqããô‰s? `ÏB Èbrߊ «!$# `s9 (#qà)è=øƒs† $\/$t/èŒ Èqs9ur (#qãèyJtGô_$#﴾ [الحج: 73].  «اى مردم، مثلى زده مى‏شود، به آن گوش فرا دهيد. آنان را كه به جاى خداوند مى‏خوانيد، نمى‏توانند مگسى بيافرينند، و لو براى [آفرينش‏] آن [همگى‏] گرد آيند».

صاحب روح[8] تحت این آیت برای ردِ این عقائدِ باطله تحقیقی انیق[9] در جلد 17 ص 212 الی ص 113 نوشته است قابلِ مطالعه است.

 

 

 

فصل دوم در بیان سلبِ اختیار و قدرت از انبیاء و اثباتِ آن بر الله واحد لا شریک

در این فصل اعترافاتی از زبان پیامبران بزرگ الهی که در قرآن کریم آمده است، به رشتة تحریر در می آوریم:

1- نوح u: ﴿%·nqçRur øŒÎ) 3“yŠ$tR `ÏB ã@ö7s% $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 76]. «و نوح [را به يا دآر] چون پيش از اين دعا كرد و [دعايش را] براى او اجابت كرديم»

2- ایوب u: ﴿šUq•ƒr&ur øŒÎ) 3“yŠ$tR ÿ¼çm­/u‘ ’ÎoTr& zÓÍ_¡¡tB •Ž‘Ø9$# |MRr&ur ãNymö‘r& šúüÏH¿qº•9$# ÇÑÌÈ $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 83 – 84].([10]).

3- یونس u: ﴿3“yŠ$oYsù ’Îû ÏM»yJè=—à9$# br& Hw tm»s9Î) HwÎ) |MRr& šoY»ysö6ߙ ’ÎoTÎ) àMZà2 z`ÏB šúüÏJÎ=»©à9$# ÇÑÐÈ   $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 87 – 88]. «در تاريكيها ندا در داد كه معبود [راستينى‏] جز تو نيست. تو پاك [و منزهى‏] به راستى من از ستمكاران بودم. پس [دعايش را] اجابت كرديم».

4- زکریا u: ﴿!$­ƒÌŸ2y—ur øŒÎ) 2”yŠ$tR ¼çm­/u‘ Éb>u‘ Ÿw ’ÎTö‘x‹s? #YŠösù |MRr&ur çŽöyz šúüÏO͑ºuqø9$# ÇÑÒÈ   $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبيا: 89 – 90]([11]).

5- ابراهیم u: ﴿Éb>u‘ ó=yd ’Í< z`ÏB tûüÅsÎ=»¢Á9$# ÇÊÉÉÈ çm»tRö¤±t6sù AO»n=äóÎ/ 5OŠÎ=ym ÇÊÉÊÈ﴾ [الصافات: 100 – 101]([12]).

6- موسی و هارون إ: ﴿ô‰s)s9ur $¨ZoYtB 4’n?tã 4Óy›qãB šcr㍻ydur ÇÊÊÍÈ $yJßg»uZøŠ¯gwUur $yJßgtBöqs%ur z`ÏB É>öx6ø9$# ÉOŠÏàyèø9$# ÇÊÊÎÈ﴾ [الصافات: 114 – 115]([13]).

7- لوط u: ﴿¨bÎ)ur $WÛqä9 z`ÏJ©9 tûüÎ=y™ößJø9$# ÇÊÌÌÈ øŒÎ) çm»oYø‹¯gwU ÿ¼ã&s#÷dr&ur šúüÏèuHødr& ÇÊÌÍÈ﴾ [الصافات: 133 – 134]([14]).

8- و همچنین حکایتِ سلیمان u در سورة ص.

9- و بیان مجبوری و بی‌اختیاری تمام انبیاء u: ﴿ô‰s)s9ur ôMt/Éj‹ä. ×@ߙ①`ÏiB y7Î=ö7s% (#rçŽy9|Ásù 4’n?tã $tB (#qç/Éj‹ä. (#rèŒré&ur #Ó¨Lym öNßg9s?r& $tRçŽóÇtR﴾ [الأنعام: 34]. «و به راستى فرستادگانى پيش از تو دروغ انگاشته شدند. آن گاه بر تكذيب و رنج ديدن خويش صبر كردند تا آنكه نصرت ما به آنان رسيد»

10- یعقوب u: ﴿!$tBur ÓÍ_øîé& Nä3Zt㠚ÆÏiB «!$# `ÏB >äóÓx« ( ÈbÎ) ãNõ3çtø:$# žwÎ) ¬!﴾ [يوسف: 67]. «و نمى‏توانم چيزى از [قضاى‏] خداوند را از شما دفع كنم. فرمانروايى جز خدا را نيست»

11- سیدنا و امام المرسلین r: (1) ﴿@è% Hw à7Î=øBr& ÓŤøÿuZÏ9 $YèøÿtR Ÿwur #…ŽŸÑ žwÎ) $tB uä!$x© ª!$#﴾ [الأعراف: 188]. «بگو: اختيار سود و زيانى براى خود ندارم، مگر آنچه را خدا بخواهد»

(2) ﴿@è% Hw à7Î=øBr& ÓŤøÿuZÏ9 #uŽŸÑ Ÿwur $·èøÿtR žwÎ) $tB uä!$x© ª!$#﴾ [يونس: 49].

علامه نسفی در ترجمه می‌گوید: «قل يا محمد إني لا أملك لنفسي ضرا من مرض أو فقر ولا نفعا من صحة أو غنا إلا ما شاء الله من ذالك».

(3) ﴿ö@è% ’ÎoTÎ) Iw à7Î=øBr& ö/ä3s9 #uŽŸÑ Ÿwur #Y‰x©u‘ ÇËÊÈ﴾ [الجن: 21]. «بگو: من توان زيان رساندن و الزام شما به راه راست را ندارم»

حالا تدبر باید کرد که چون این همه انبیاء † قدرت و اختیار امور خود ندارند، پس غیر از آنان در چه حدی  هستند که بتوانند دیگران را نیز نجات دهند!.

و آنحضرت r را در دو آیه اولی دستور فرمود که: اعلان کن که من مالک نفع و ضرر خود نیستم، چه جای این که مالک نفع و ضرر دیگران باشم.

و در آیت سوم فرمود که: اعلان فرما که من همچنانکه مالک نفع و ضرر خود نیستم، مالک نفع و ضرر شما (امت) هم نیستم، بلکه من صرف منذر و مبشر و صاحب ذمة ابلاغ و تبلیغم و بس.

افصح من نطق بالضاد[15] و اقلیم بلاغت و تاجدار هدایت r را نیز اختیار و قدرت هدایت‌دادن نبود

1- ﴿y7¨RÎ) Ÿw “ωöksE ô`tB |Mö6t7ômr& £`Å3»s9ur ©!$# “ωöku‰ `tB âä!$t±o„ 4 uqèdur ãNn=÷ær& šúïωtFôgßJø9$$Î/ ÇÎÏÈ﴾ [القصص: 56]([16]).

در تفاسیر و کتب حدیث موجود است که آن حضرت r هنگام وفات عمو/ کاکای خود ابوطالب کوشش فراوان نمود، ولی او ایمان نیاورده مرد، این آیت کریمه نازل شد.

2- ﴿y7¯=yès9 Óìς»t/ y7|¡øÿ¯R žwr& (#qçRqä3tƒ tûüÏZÏB÷sãB ÇÌÈ﴾ [الشعراء: 3] «شاید تو هلاک‌کنندة جان خود را (باشی) به این که ایمان نمی‌آرند».

3- ﴿¨bÎ*sù ©!$# ‘@ÅÒム`tB âä!$t±o„ “ωöku‰ur `tB âä!$t±o„ ( Ÿxsù ó=ydõ‹s? y7Ý¡øÿtR öNÍköŽn=tã BNºuŽy£ym﴾ [فاطر: 8]([17]).

سبحان الله جان آنحضرت r از سوز گداز رحمت بر امت قریب هلاک شده است، با وجود این اختیار هدایت یک نفر را هم ندارند.

4- ﴿}•øŠs9 šs9 z`ÏB ̍øBF{$# íäóÓx« ÷rr& z>qçGtƒ öNÍköŽn=tæ ÷rr& öNßgt/Éj‹yèムöNßg¯RÎ*sù šcqßJÎ=»sß ÇÊËÑÈ﴾ [آل عمران: 128]. «تو را در اين كار اختيارى نيست. چه [خداوند] آنان را ببخشايد يا عذابشان كند، چرا كه آنان ستمكارند». در غزوة احد که 70 صحابی شهید شده بود و عم آن ذات گرامی سید الشهداء امیر حمزه t مثله شده و دندانِ مبارک شکست، و رخسارِ مبارک از خون گلگون شده بود، در چنین وقت نازک بر زبان مُبارک رفته بود که چگونه فلاح حاصل می‌کند، قومی که روی نبی خود را خونین کردند، این آیت نازل شد، فکر باید کردکه چون درین موقع اختیار داده نشد، پس کدام وقت اختیار داده می شده اند؟.

5- ﴿öÏÿøótGó™$# öNçlm; ÷rr& Ÿw öÏÿøótGó¡n@ öNçlm; bÎ) öÏÿøótGó¡n@ öNçlm; tûüÏèö7y™ Zo•sD `n=sù tÏÿøótƒ ª!$# öNçlm;﴾ [التوبة: 80]([18]).

اینجا در موضوع منافقین خداوند بزرگ اختیار و استغفار را نیز از ایشان سلب فرمود.

6- ﴿y#©9r&ur šú÷üt/ öNÍkÍ5qè=è% 4 öqs9 |Mø)xÿRr& $tB ’Îû ÇÚö‘F{$# $YèŠÏHsd !$¨B |Møÿ©9r& šú÷üt/ óOÎgÎ/qè=è% £`Å6»s9ur ©!$# y#©9r& öNæhuZ÷t/ 4 ¼çm¯RÎ) ͕tã ÒOŠÅ3ym ÇÏÌÈ﴾ [الأنفال: 63].([19]).

در اینجا اختیار و قدرت الفت‌دادن بین دو قوم مخالف را هم از آن ذات مبارک سلب فرموده به خود حواله نمود.

7- ﴿@è% Hw ãAqè%r& óOä3s9 “ωZÏã ßûÉî!#t“yz «!$# Iwur ãNn=ôãr& |=ø‹tóø9$# Iwur ãAqè%r& öNä3s9 ’ÎoTÎ) î7n=tB﴾ [الأنعام: 50]([20]).

اهل عناد علناً می‌گویند که: الله تعالی تمام کلیدهای خزائن غیب را حوالة آنحضرت r کرده است. در حالی که خود آنحضرت r به دستور خدای قدوس اعلان می‌کند که هیچ کلید از کلیدهای خزائن غیب به دست من نیست، پس این مشرک گویا آنحضرت r را تکذیب می‌کند، العیاذ بالله.

خلاصه: شخص گرامی خاتم المرسلین r در یازده آیت که 8  اینجا و سه جلوتر ذکر شد، از خویشتن سلب قدرت و اختیار کرده است. و آیات دیگر هم موجود است، دست ما از حصر آنها کوتاه است.

از حدیثِ مکرم نفی ملک و اختیار از آنحضرت r

چون که احاطة جمیع احادیث درین موضوع مشکل است، لهذا برای اظهارِ این موضوع چند روایت را - قطرة از دریا - ذکر می کنیم:

1- در صحیح مسلم به روایت ابوهریره t در نزول ﴿ö‘É‹Rr&ur y7s?uŽÏ±t㠚úüÎ/tø%F{$# ÇËÊÍÈ﴾ آمده است که جناب رسول الله ه فرمودند: «يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ! سَلِينِى مَا شِئْتِ مِنْ مَالِى لاَ أُغْنِى عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا». «ای فاطمه دختر محمد! هر چه از مال من می‌خواهی از من طلب کن، از (گرفت) خدا بر تو مالک نیستم (که تو را از آن برهانم)».

2- در طبقات ابن سعد ج 3 ص 610 ذکر اسعد بن زراره t که این بزرگوار را دانة مهلک پیدا شد و قریب به هلاک شد، و یهود اعتراض کردند که چرا رسولش، او را شفا نمی‌دهد، آنحضرت r چون شنیدند فرمودند: «قاتل الله اليهود يقولون: لولا دفع عنه ولا أملك له ولا لنفسي شيئا». «خداوند یهود را هلاک کند، می‌گویند: چرا (دانه و مریضی را) از او دفع نمی‌کند، در حالی که من برای خود و برای او مالک چیزی نیستم».

3- در ترمذی و ابوداود و نسائی و ابن ماجه و دارمی از عائشة صدیقه ل روایت شده که آنحضرت r در میان ازواجِ مُطهرات عدل می‌کردند و نیز می‌فرمودند: «اللَّهُمَّ هَذَا قَسْمِي فِيمَا أَمْلِكُ، فَلَا تَلُمْنِي فِيمَا تَمْلِكُ وَلَا أَمْلِكُ». «بار الها! این تقسیم من است در آنچه مالک آن هستم، و مرا در آنچه که من مالک آن نیستم (محبت قلبی با بعضی از زنان از جمله عائشه) مرا ملامت مکن (مورد بازخواست قرار مده)».

4- در ابوداود در دعای استخاره موجود است که می‌فرمودند: «فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَلا أَقْدِرُ وَتَعْلَمُ وَلا أَعْلَمُ». «همانا تو قدرت داری و من قدرت ندارم و همانا تو می‌دانی و من نمی‌دانم».

5- در روایت نسائی موجود است: «اللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ الْغَيْبَ وَقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أَحْيِنِي مَا عَلِمْتَ الْحَيَاةَ خَيْرًا لِي وَتَوَفَّنِي إِذَا عَلِمْتَ الْوَفَاةَ خَيْرًا لِي». «بار الها! با علم غیب و قدرتی که بر مردمان داری، تا هنگامی که زندگی به نفع من است زنده ام داشته باش، و هر گاه دانستی وفات به خیر من است مرا بمیران».

ازین حدیث معلوم شد که علم غیب و قدرت کامله خاصة خداوندِ قدوس اند، تاجدار مدینه r اختیار موت و حیات خود در دست خود ندارند.

6- در روایت متفق علیه از انس t مرویست که در سالی قحط افتاده بود، اعرابی[21] آمد و در عین خطبه سوال کرد که از خداوند برای ما دعا کن تا باران بیاید، پس آنحضرت r هرد دوست به دُعا برداشتند، حتی که باران باریدن گرفت، و تا جمعه دوم استمرار پیدا کرد، همان اعرابی یا دیگری بار دوم برای رفع باران حاضر شد، پیامبر گرامی ه دوبارة دعا خواستند که: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلاَ عَلَيْنَا».  «بارالها! اطراف ما (اطراف شهر مدینه) ببار و بر ما نبار».

معلوم شد که صحابه می‌دانستند که آنحضرت را صرف می توانستند از خدا بخواهند و جز به خواست الله حتی یک قطره باران فرود آورده و یا دفع کرده نمی توانستند.

7- در ابوداود به روایت صدیقه ل آمده است که آنحضرت باری برای طلب باران حاضر شدند، فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ اللَّهُ لاَ إلَهَ إلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ الْغَنِيُّ وَنَحْنُ الْفُقَرَاءُ».  «بار الها! تو خدای هستی که غیر از تو معبودی وجود ندارد، تو بی‌نیاز و ما نیازمند هستیم».

معلوم شد که همه انبیاء ‡ در حضرت الهی فقیر و محتاج اند و غنی کامل همان ذات الله است و بس.

8- در مستدرک حاکم ج 1 آمده که آنحضرت در دعاء فرمودند: «اللهمَّ إني أسألُكَ من كلِّ خير خزائِنهُ بيدك، وأعوذُ بك من كلِّ شرٍّ خزائنه بيدكَ».  «بار الها! از هر خیری که خزائنش در دست تو است از تو می‌خواهم، و از هر شری که خزائنش در دست تو است به تو پناه می‌برم».

معلوم شد که مالکِ همه خزائن الله است و آنحضرت r سائل اند.

9- در بخاری به روایت ابوهریره t موجود است که پیامبر ه فرمودند: «مَا أُعْطِيكُمْ وَلاَ أَمْنَعُكُمْ وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ أَضَعُهُ حَيْثُ أُمِرْتُ».  «من به شما چیزی نمی‌دهم و نه هم از شما چیزی را باز می‌دارم، همانا من تقسیم‌کننده هستم، و (ثروت را) در جایی که امر شده ام می‌گذارم».

معلوم شد که مُعطی الله است و آنحضرت r قاسم اند.

منع و اعطا هردو در اختیار همان واحد لا شریک است و بس، اینجا رمزی از رموز توحید مودع است، آن این که اگرچه به ظاهر عطا و منع از نبی دیده می‌شود، تا هم این اسناد مجازی محض است از حیث قسمت، اما حقیقتاً این همه منسوب به همان یک ذات مقدس اند.

10- در متفق علیه از امیر معاویه t مرویست که آنحضرت r فرمودند: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِى الدِّينِ، وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللَّهُ يُعْطِى».  «خداوند برای هر که اراده‌ی خیر کرده باشد در دین فقیهش می‌گرداند، و همانا من تقسیم کننده هستم و خداوند می‌دهد».

از این حدیث هم معلوم شد که همچنانکه در نعمت های ظاهری از جمله تقسیم اموال غنیمت آنحضرت r واسطة محض اند، همینطور در نعمای باطنی که علم و فهم و غیره اند هم واسطة محض اند که اختیاری در دست شان نیست.

11- در مشکاة باب التوکل و الصبر از جابر t مرویست که در غزوة از غزواتِ نجد وقت مراجعه در نیمروز آنحضرت r زیر سایة درختی آسوده بودند و استراحت می‌کردند، ناگهان اعرابی آمد و شمشیر آن ذات گرامی را که به درخت آویزان بود گرفته از نیام کشیده تهدیداً گفت که: ترا کنون از من کي نجات می‌دهد، فرمودند: الله مرا نجات می‌دهد. به خدای قدوس پناه گرفتند نه این که به قدرت خود اعتماد کنند و بس، آیا کسی که در مصائب بدیگری تکیه کند امکان دارد که مختار کل باشد؟!. تدبر باید کرد.

12- در وفاء الوفاء ج 1 ص 333 علامه سمهودی می‌نویسد که در موقع تعمیر مسجد نبوی r سنگی یا خشتی در دستِ مبارک داشتند، کسی آمد که به من دهید تا برسانم، فرمودند: «اذهب فخذ غيرها فلست بأفقر إلى الله مني». «برو خشت دیگر بر گیر، تو از من فقیر تر به درگاه خدا نیستی».

سبحان الله! رحمة للعالمین وامام المرسلین وسید الأولین وآخرین علیه ألف ألف صلوة وسلام فی کل نفس ولمحة إلی أبد الآبدین ودهر الداهرین در حضرت مستغنی علی الاطلاق[22]، خود را مثل یک فرد امت محتاج می‌داند، آیا با وجود ضدیت فقر و احتیاج و اختیار کل، یکجا جمع می‌گردند؟ فکر خود را اصلاح باید کرد.

13- روایاتی که در مورد دعاها در اوقات مختلفه از آن ذات گرامی r مروی اند همه به اظهار عجز و نیاز و احتیاج بندگی و شکستگی آن حضرت ه مشحون اند، پس با این همه چگونه مختار کل و صاحب قدرت مطلقه و عالم الغیب می‌تواند شد؟.

14- شاید فرد مبتدع، آنحضرت r را شفیع المذنبین نمی‌داند و از آن انکار دارد ورنه چگونه امکان دارد شخصی که برای دفع مصائب خلق پیش الله متعال سفارش می‌برد، او خود مختار کل باشد، این ممکن نیست، بلکه اثبات شفاعت ایشان خود اثبات عجز و عدم اختیار شان است ورنه چه ضرورتست که به نزد غیری سفارش کند، بلکه خود اختیار در دست اوست، هرکاری خواهد انجام دهد.

خلاصه: از یازده دلیل قرآنی و 14 حدیثی که مجموعة آن 25 شد، نفی اختیار کل و قدرت مطلقه، از آنحضرت r که فخر موجودات و تاجدار کائنات است ثابت شد، پس چه رسد به نبی دیگر و فرشته و امام و ولی؟. دماغت پخته دار (ای مرد هشیار).

نفع و ضرر مطلقا از تمام غیر الله -به غیر مشیت و ارداتِ خداوندY- نفی شده است: در مسند امام احمد و سنن ترمذی از ابن عباس ب مروی است که روزی من بر سواری پشت سر آن ذات گرامی بودم، فرمودند: «وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَوِ اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَىْءٍ لَمْ يَنْفَعُوكَ إِلاَّ بِشَىْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ لَكَ وَلَوِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَىْءٍ لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بِشَىْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ». «و بدان اگر همه‌ی امت جمع شوند که فایده‌ای را که خدا نخواسته به تو برسانند، به تو جز آنچه خدا خواسته نفع رسانده نمی‌توانند، و اگر جمع شوند به تو ضرری برسانند که خدا نخواسته، جز آنچه خدا برای تو نوشته ضرر رسانده نمی‌توانند».

درین حدیث نظری باید کرد که چرا ما سوی الله مالک نفع و ضرر برای دیگران نیستند؟.

اثباتِ اختیار و قدرت اللهY به آنِ واحد  و نفی آنها از غیر او از آثار صحابه و اقوالِ سلف رضوان الله علیهم اجمعین

1- در روایت متفق علیه از عروه t مرویست که فاروق اعظم t وقت بوسه‌دادن حجرِ اسود فرمودند: «إِنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ لاَ تَضُرُّ وَلاَ تَنْفَعُ، وَلَوْلاَ أَنِّى رَأَيْتُ رسول اللّه ع يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ». «من خوب می‌دانم تو سنگی هستی؛ زیان و نفع رسانده نمی‌توانی، و اگر من ندیده بودم که رسول الله r تو را بوسیده اند من هر گز تو را نمی‌بوسیدم».

علامه سیوطی / بحواله دار قطنی این قول را از صدیق اکبر t روایت کرده است. باید دید که حجر اسود یمین الله در زمین و از شعائرِ اسلام بوده و بوسه‌دادن هم از سنت ثابت است و شیخین ب محض برای دفع وهم بعض اشخاص که شاید در وهم کسی بیاید که این تعظیم محض برای ذات آن یا به اُمید نفعی و دفع ضرریست این چنین اعلان در مجمع عام فرمودند. ایشان حکیم اسلام بودند معالجه به طریق حفظ ما تقدّم می‌کردند تا کسی را این وهم پیدا نگردد.

ارشادِ گرامی سرخیل اولیاء شیخ عبدالقادر جیلانی/ درین موضوع

1- «وإن الخلائق لو جهدوا أن ينفعوا المرء بما لم يقضه الله تعالى لم يقدروا عليه ولو جهدوا أن يضروه بما لم يقضه الله تعالى لم يستطيعوا كما ورد في خبر ابن عباس ب» (غنیة ج 1 بیانِ عذاب).  «و اگر همه‌ی مخلوقات بکوشند به شخص فایده‌ای برسانند که خداوند برایش مقدر نکرده، توان ندارند به او فایده برسانند، و اگر تلاش کنند به او زیانی برسانند که خداوند فیصله نکرده، نمی‌توانند این زیان را متوجه او کنند، چنانکه در روایت ابن عباس رضی الله عنهما آمده است».

2- در مرض وفات خود به استدعای وصیة به فرزند گرامی اش شیخ عبدالوهاب فرمودند: «عليك بتقوى الله عزّ وجل ولا ترج أحدا سوی الله وكل الحوائج إلى الله ولا تعتمد إلا عليه واطلبها جميعا منه تعالى ولا تثق بأحد غير الله سبحانه خذ التوحيد، والتوحيد إجماع الكل»  «ترس از خدا را بر خود لازم بگیر، و به جز الله از کسی دیگر امید نداشته باش، و همه ی نیازمندی ها به سوی الله است، و جز بر او تعالی بر کسی تکیه مکن، و همه ی حوائج را از او بخواه، و به هیچ کس جز  الله اعتماد مکن، بر توحید استوار باش، و همه ی مؤمنان بر توحید یکجا می شوند»  (تکملة فتوح الغیب).

3- و می‌فرماید: «لا يملك معه تعالى في ملكه أحد شيئا لا ضار ولا نافع ولا دافع ولا جالب ولا مسقم ولا مبلي ولا معافى ولا مبرئ غيره فلا تشتغل بالخلق لا في الظاهر ولا في الباطن فإنهم لم يغنوا عنك من الله شيئا»  «هیچ فردی در ملک او تعالی مالک چیزی نیست؛ جز الله ضرر رسان، نفع رسان، دفع کننده‌ی بلا، جلب‌کننده‌ی خیر، مریض کننده، امتحان کننده، عفو کننده، شفادهنده وجود ندارد، در ظاهر و یا باطن به مخلوق مشغول مشو؛ زیرا آنان چیزی از فیصله‌ی الله را از تو بر داشته نمی‌توانند» (فتوح الغیب مقاله 59).

سبحان الله تاجدار اقلیم تصوف و شاهکار میدان عرفان خود چنین می‌فرماید: و مدعیان و معتقدان احمق ایشان از مبتدعین درین زمان می‌گویند که: شیخ جیلانی خود اختیار کامل درین میدان دارد، این بهتان بزرگ برایشان است.

و همینطور از هزاران صحابه و اولیاء امت رضوان الله علیهم اینچنین نقول در صفحات کتب تحریر است، حصر همه اینجا مشکل است مراجعه باید کرد.

فصل سوم: در بیان این که این عقیدة فاسد از کجا دراین امت پیدا شد

گویم: مأخذ این عقیده هم از چادر اهل غلو است. زیرا که عقیده غالیان اینست که تدبیر امور و تحلیل و تحریم در اختیار نبی کریم r و در اختیار ائمه رحمهم الله است. علامه روزگار شیعه و فرد یگانة شان، کلینی در کافی باب التفویض إلی رسول الله و باب مولد النبی r ووفاته می‌نویسد: «إن الله عزّ وجل فوض إلى نبيه ع أمر خلقه».

و در جائی دوم می‌گوید: «فهم يحلون ما يشاءون ويحرمون».

«ائمه ی ما هرچه را خواسته باشند حلال قرار می دهند و هرچه را خواسته باشند حرام می گردانند».

و شیخ گیلانی / در حق ائمه اهل بیت در غنیه ج 1، فصل اصناف الرافضة می‌نویسد: «وأما المفوضة فهم القائلون أن الله تعالى فوض تدبير الخلق إلى الأئمة وإن الله قد أقدر النبي ع على خلق العالم وتدبير الخلق وإن كان ما خلق الله من ذلك شيئا وكذلك قالوا فی حق علي س».  «و اما مفوضه (از روافض) می‌گویند: خداوند تدبیر مخلوقات را به ائمه سپرده، و خداوند پیامبر r را بر آفرینش جهان و تدبیر مخلوق قدرت داده بود، اگر چه او چیزی از آن را نیافریده است. و این گفته‌ها را در باره‌ی علی س نیز گفته اند».

تبصره: عقیدة سُبائیه و مشرکین قدیم این نبود که این غیر الله قدرت و اختیار ذاتی دارند، بلکه اوشان همه قائل بودند که ایشان قدرت و اختیار عطائی دارند که به ایشان مفوض شده است، حالا هرچه بخواهند می‌کنند، چرا که در دنیا کسی نبوده است که بالذات این اشیاء را بغیری منسوب کند کما حرره الرازی / در تفسیر کبیر ج 2 ص 112.


 

باب ششم
بحث دعاء و نداء غیر الله

فصل اول در بیان دعاء و اهمیت و مراتب آن

دعاء و دعوت به معنی صداکردن و خواندن و سوال‌کردن است، دعاء و نداء هم‌معنی اند.

دعاء و استعانت وقت مصیبت و حاجت چون که عبادت اند و عبادت خاص حق خداوندی متعال است و بس، پس دعاء و استعانت هم حق اوست و بس، +¼çms9 äouqôãyŠ Èd,ptø:$# _، « دعاى راستين او راست» بلکه عجز و نیاز که جزء اعظم دعاء و استعانت است روح عبادت و اعظم العبادات بلکه طبق حدیث مقدس مخ و مغز عبادت است که فرموده اند: «الدعاء مخ العبادة»[23].

1- از نعمان بن بشیر t مرویست که آن حضرت ه فرمودند: «الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ وَقَالَ رَبُّكُمْ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ». «دعا همانا عبادت است»

در ترمذی و ابن ماجه و نسائی و ابوداود و احمد مذکور است، و در روایت مستدرک حاکم موجود است: «الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ» [ج 1، ص 491]. «دعا همانا عبادت است»

2- و در ترمذی از انس بن مالک t مرویست که فرمودند r: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ» دعاء مغز عبادتست.

3- در مستدرک حاکم از علی مرتضی t مرویست که آنحضرت r فرمود:ند «الدُّعَاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ، وَعِمَادُ الدِّينِ، وَنُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ».

دعاء سلاح مؤمن و ستونِ دین و نور آسمانان و زمین است.

4- نیز در مستدرک جلد اول از انس t روایت شده که رسول گرامی فرمودند: «فإنه لا يهلك مع الدعاء أحد».

5- در ترمذی و ابن ماجه از ابوهریره t روایت شده است که رسول الله ه فرمودند: «لَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنَ الدُّعَاءِ». «هیچ چیزی مکرمتر از دعا نزد الله نمی‌باشد».

6- و در مستدرک ج 1 ص 491 از  ابن عباسب روایت شده است: «أفضل العبادة هو الدعاء». «بهترین عبادات همانا دعاست».

ازین روایات معلوم شد که دعاء عبادتی بزرگ است، و جلوتر بیان کردیم که عبادت صرف حق خداوند ذوالجلال می‌باشد و بس، دیگر کسی در عبادت حق ندارد.

چرا که بنیاد دعاء بر دو احساس قائم است:

اول- این که طالب دعاء خود را از جلب نفع و دفع ضرر عاجز کامل می‌بیند و برای دفع و جلب آن، بدرگاه ذاتی که او را برای جلب و دفع کامل القدرت والاختیار می‌داند، متوجه می‌گردد  تا حاجت او را بر آورد.

دوم- او یقین دارد که این ذات متوجه الیه (الله متعال) قدرت و اختیاری ما فوق الأسباب دارد که این حادثه را از من رفع می‌کند. طبق این هر دو احساس هم ثابت شد که دعاء عبادت، و خاصة ذاتِ عالم الکل است.

در قرآن مقدس عبادت را خاصة آن ذات فرموده است: ﴿x‚$­ƒÎ) ߉ç7÷ètR y‚$­ƒÎ)ur ÚúüÏètGó¡nS ÇÎÈ﴾ [فاتحه: 5] «تنها تو را بندگى مى‏كنيم و تنها از تو يارى ميجوييم»

پس معلوم شد که دیگری را در دعاء و نداء به طور عبادت شریک‌کردن شرکست.

فصل دوم: در بیان این که ذات واجب جل مجده از دعاءخواستن خوش می‌گردد، و از نخواستن خشمگین می شود، و استغاثه به مخلوق شرکست

1- در ترمذی موجود است: «سَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ».  «از خداوند متعال فضل او را بخواهید؛ زیرا خداوند دوست دارد از او خواسته شود».

2- «وَمَنْ لَمْ يَسْأَلِ اللَّهَ يَغْضَبْ عَلَيْهِ»  «هر که از الله سوال نکند (چیزی نخواهد) خداوند بر او خشمگین می‌شود» (رواه الترمذی).

و در روایت مستدرک: «من لا يدعو الله يغضب عليه» «هر که از خداوند نخواهد خداوند بر او خشمگین می شود» موجود است.

3- و نیز در ترمذی و ابوداود و بیهقی به روایت سلمانt آمده است که آن حضرت ه فرمودند: «إِنَّ رَبَّكُمْ تَبَارَكَ وَتَعَالَى حَيِىٌّ كَرِيمٌ يَسْتَحْيِى مِنْ عَبْدِهِ إِذَا رَفَعَ يَدَيْهِ أَنْ يَرُدَّهُمَا صِفْرًا». همانا پروردگار بزرگ و متعال شما شرم می‌کند و بزرگوار است، هر گاه بنده اش چیزی از او بخواهد او حیا می‌کند دست‌های بنده را خالی برگرداند».

4- در ترمذی به روایت انس t آمده است: «يَسْأَلُ أَحَدُكُمْ رَبَّهُ حَاجَتَهُ كُلَّهَا حَتَّى يَسْأَلَهُ شِسْعَ نَعْلِهِ إذَا انْقَطَعَ». «هر یک از شما باید همه‌ی نیازمندی‌هایش را از پروردگارش بخواهد، حتی اگر بند کفش او نیز پاره شد باید از خداوند بخواهد (بند کفش دیگری به او بدهد)».

در قرآن مقدس است: ﴿ #sŒÎ)ur y7s9r'y™ “ÏŠ$t6Ïã ÓÍh_t㠒ÎoTÎ*sù ë=ƒÌs% ( Ü=‹Å_é& nouqôãyŠ Æí#¤$!$# #sŒÎ) Èb$tãyŠ﴾ ([24]).

ازین همه روایات ظاهر است که خداوند قدوس از دعاءخواستن بندة خود از او راضی می‌شود و از نخواستن ناخوش‌شده خشمگین می شود.

انتباه: اما افسوس و صد افسوس است که مسلمانان امروز -عوام بکثرت و بعضی از خواص-از استدعاء از مخلوقاتِ بتمامه مصئون نیستند، صاحب روح تحت تفسیر آیة وسیله می‌نویسد: ازین همه بزرگتر اینست که از مردگان و اصحابِ قبور طلب شفاء امراض و اغناء فقیر و رد ضاله[25] و آسانی هر امر مشکل می‌خواهند، و شیاطین ایشان حدیثی دروغ که «إذا اعتيكم الأمور فعليكم بأهل القبور»[26] بر آنها وحی می کنند. و این روایت به اجماع‌دانندگان حدیث بهتان و دروغ بر رسول الله r است. کسی از علماء آن را روایت نکرده و در هیچ کتاب حدیثی دیده نمی شود.

در حالی که آنحضرت r از مسجد گرفتن قبور نهی فرموده است و کسانی که این کار را انجام میدهند لعنت فرموده است، پس چگونه امکان دارد که ایشان به استغاثه از اربابِ قبور، اجازت دهند؟!. سبحان الله این بهتان بزرگی است.

این چند خرافات منقول از مجاوران فسّاق بر قبور مروی و مشهور زبان‌های عوام و بعض خواص گردیده اند، عارف کبیر شاه ولی الله دهلوی / می‌فرماید:

1- «رواية، إذا تحيرتم في الأمور فاستعينوا بأهل القبور» از قول مجاوران[27] حلوا خور و جالب نذر و نیاز است که افترا کرده اند.

2- مدد کن یا معین الدین چشتی – بگرداب بلا افتاده کشتی.

3- امداد کن امداد کن از بند غم آزاد کن – در دین و دنیا شاد کن یا شیخ عبدالقادرا.

4- یا بهاؤ الدین[28] مشکل‌کشا مشکل ما را کُشا.

5- یا نظام الدین اولیاء[29] زری زر بخش.

6- یا شیخ عبدالقادر جیلانی[30] (غوث الأعظم).

7- یا غریب‌شاه غریب‌نواز بر غریب خود بنواز.

8- یا سیدی سید احمد رفاعی[31] هر کار ما درست گردان.

9- یا سیدی سید احمد علون رد علیّ ضالتی[32].

غرض این همه شرک و قول مجاوران فساق و بی‌ایمان است که برای پیداکردن پول و حلوا این قدر دام صیادی انداخته و کندة ناتراشیدة هوچی گری خود تراشیده اند تا شریعت اسلامی را به افکار پلید خود دگرگون نمایند.  بسیاری از عوام و خواص را درین شصت خود معلق کرده و از آن ها بهره وری می کنند و هدف ‌شان، فقط و فقط حصول دنیا و تخریب دین بوده و به همین گفته های بی‌معنی هزاران نفوس بی‌شعور همچون پروانه بران، جان و ایمان خود به آنان باخته اند.

استغاثه بالمخلوق: 1- شیخ عارف کبیر محدث دهلوی / در«خیر کثیر» رقمطراز است: «واعلم أن طلب الحوائج من الموتى عالما بأنه سبب لا ينحاحها كفر والناس اليوم فيها منهمكون».  «بدان که درخواست نیازمندی‌ها از مرده‌ها، اگر بداند که آن سببی است که (شر را) دور می‌کند کفر است، و مردم امروزه در این کار (درخواست از مرده‌ها) غرق گشته اند».

2- فقیه ابولیث سمرقندی / در بستان العارفین باب 24 می‌فرماید: «الاستعاذة من المخلوق لا تغني من شيء». «پناه جستن به مخلوق دردی را دوا نمی‌کند».

3- بایزید بسطامی[33] می‌فرماید: «استغاثة المخلوق بالمخلوق كاستغاثة المسجون بالمسجون».  «کمک خواستن بنده از بنده مانند کمک خواستن زندانی از زندانی است».

4- سجاد زین العابدین t می‌فرماید: «الاستغاثة بالمخلوق سفه في رأيه وضلة في عقله»  «کمک خواستن از بنده علامت نادانی و کم خردی است» روح تفسیر آیة وسیلة.

5- شیخ عبدالقادر جیلانی می‌فرماید: «وحقيقة الفقر أن لا تفتقر إلا من هو مثلك» فتوح الغیب مقاله 75. «حقیقت فقر اینست که به بنده‌ی همانند خود فقیر باشی».

6- علامه محمد بشیر السهوانی / می‌فرماید: «استغاثة المخلوق بالمخلوق كاستغاثة المسجون بالمسجون». «کمک خواستن مخلوق از مخلوق مانند کمک خواستن دیوانه از دیوانه است».

خلاصه: نزد جمیع محققین اهل شریعت و طریقت دعاء فقط حق خدا است و بس استغاثه از او می‌باید نه از غیر الله که کفر و شرکست.

فصل سوم در بیان معنی وسیله و اقسام و مراتب آن – معنی وسیلة

وسیله به معنی سبب قریب‌کننده است، و معنی «وتوسل إلی الله» اینست که با اتباع شریعت و علم و عبادت و مکارم اخلاق به قرب و طریق رضای الهی برسد و راغب إلی الله را واصل هم می‌گویند.

وسیله در آیت ﴿(#þqäótGö/$#ur Ïmø‹s9Î) s's#‹Å™uqø9$#﴾ به معنای«ما يتوسل به ويتقرب إلى الله عز وجل من فعل الطاعات وترك المعاصي، كذا في الروح ومفردات وغيرهما».

اقسام توسل: هفت است:

نخست- توسل بالأعمال والطاعات، خود قرآن و حدیث اعمال صالحه و طاعات را وسیلة قرب خداوندی فرموده است: ﴿!$tBur ö/ä3ä9ºuqøBr& Iwur /ä.߉»s9÷rr& ÓÉL©9$$Î/ ö/ä3ç/Ìhs)è? $tRy‰ZÏã #’s"ø9㗠žwÎ) ô`tB z`tB#uä Ÿ@ÏJtãur $[sÎ=»|¹﴾ [سبأ: 37] ([34]).

در روایت متفق علیه حکایت سه نفر مسافر که در غاری رفتند و سنگ بر دهن غار افتاد و هر یکی به عملی از اعمال صالحة خود توسل کرده و نجات حاصل کردند مذکور است، درین قسم همه امت اتفاق دارند.

دوم- توسل به اسماء حسنی خداوند قدوس: ﴿¬!ur âä!$oÿôœF{$# 4Óo_ó¡çtø:$# çnqãã÷Š$$sù $pkÍ5﴾ [الأعراف: 180]([35]). ﴿È@è% (#qãã÷Š$# ©!$# Írr& (#qãã÷Š$# z`»uH÷q•9$# ( $wƒr& $¨B (#qããô‰s? ã&s#sù âä!$yJó™F{$# 4Óo_ó¡çtø:$#﴾ [الإسراء: 110]([36]). و در احادیث به کثرت ثابت است.

(در جواز این توسل هم کسی را انکار نیست)

سوم- توسل به کلمات الله، در احادیث تعلیم «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ» به روایات مختلف از ابوهریره و خوله ب و غیره ثابت است.

چهارم- توسل به ذات الله سبحانه وتعالی، این قسم هم در روایت بخاری به لفظ «أعوذ بوجهك أعني بذاتك» هم ثابت است.

پنجم- توسل بصفات خداون جل جلاله، اینهم در روایت نسائی ثابت است، لهذا جائز است.

ششم- توسل به عزت و قدرت او، اینهم در روایت موطا امام مالک مرویست.

هفتم- توسل به درود شریف در ترمذی و ابوداود و نسائی به روایت فضاله بن عبید t آمده است.

و در ترمذی به روایت ابن مسعود t نیز آمده است، به روایت فاروق اعظمt در ترمذی هم آمده است، و به روایت مرتضی علی t در طبرانی هم آمده است.

خلاصه: توسل به ذات و صفات و اسمای خداوندی و درود، مسنون و مستحسن است و توسل به اعمال صالحه و طاعات هم ثابت است.

تفصیل روایات را در توحید و شرک کی حقیقت از صفحه: 284 تا 289 مراجعه باید نمود.

ولی افسوس و صدها افسوس است که درین زمانه هرکدام ناشته {صبحانه} را وسیله می‌گیرند و اهل قبور را وسیله امور خود می‌سازند.[37]

این همه در جهان به سبب غلبة کفر و شرک و آثار آنها است، خداوند رحم فرماید.




[1]- «ضغث علی إبالة» ضرب‌المثل خیلی جالب است: ضغث= یک قبضه (مشت) از خاشاک خشک شده می‌باشد، و إباله پشتة هیزم و چوب را گویند. معنای ضرب المثل اینطور می‌شود: یک بلا بر بلای دیگر، و هم چنین بر شخصی اطلاق می‌شود که به دوست خود ضرری برساند سپس ضرر دیگر را نیز متوجه او کند. [مُصحح].

[2]- معنای این اصطلاح اینست که: سخنان بی جا و بی‌مفهومی که از اینان سر می‌زند تنها لایق خودشان است؛ که انسان‌های کم خرد و سست عقیده‌ای هستند. [مُصحح].

[3]- هدف از این عبارات این است که الله متعال از احاطۀ ادراک مخلوقات خیلی بالاتر می باشد و کُنه وجودش را به هیچ صورت درک کرده نمی توانند. [مُصحح].

[4]- ترجمه: «و به او شعر نياموختيم و سزاوار او نيست. آن جز پندى و قرآنى آشكار نيست. تا هر كس را كه زنده [دل‏] باشد هشدار دهد و حجّت بر كافران ثابت شود».

[5]- ترجمه: «آنان كه دين خود را بخش بخش كردند و گروه گروه شدند تو را با كار آنان كارى [و مسئوليتى‏] نيست، كارشان فقط به خداوند واگذار شده است. آن گاه آنان را به [سرانجام‏] آنچه مى‏كردند، خبر مى‏دهد».

[6]- اشاره به کتاب البدائع والصنائع تألیف علامه ابوبکر کاسانی حنفی. [مُصحح].

[7]- ابن الجوزي، ابن تيميه، ذهبي، عراقي، سيوطي و آلباني و غيره گفته‌اند که: این حدیث از رسول الله r ثابت نیست بلکه این، قول جندب بن عبدالله بجلی یا حسن بصری است. بعضی‌ها آن را به عیسی u منسوب کرده‌اند. (مُصحح)

[8]- روح = تفسیر روح المعانی. [مُصحح].

[9]- انیق = خوب، عجیب و نیکو. [مُصحح].

[10]- ترجمه: «و ايوب را [نيز ياد كن‏]، چون پروردگارش را ندا داد كه: آسيبى به من رسيده است و تو مهربانترين مهربانانى. پس [دعايش‏] را اجابت كرديم».

[11]- ترجمه: «و زكريّا را، چون پروردگارش را ندا داد كه پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثانى. پس [دعايش‏] را اجابت كرديم»‏.

[12]- ترجمه: «پروردگارا، به من [فرزندى‏] از درستكاران ببخش. [دعايش را پذيرفتيم‏] و او را به فرزندى بردبار مژده داديم»‏.

[13]- ترجمه: «و به راستى بر موسى و هارون منّت نهاديم. و هر دوى آنان و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم»‏.

[14]- ترجمه: «و لوط از رسولان بود. چنين بود كه او و خانواده‏اش- همگى- را نجات داديم»‏.

[15]- لغت ضاد = همان زبان عربی است، و أفضل مَن نطق بالضاد (بهترین فردی که به لغت ضاد = زبان عربی) صحبت کرده رسول مهربان ه اند. [مصحح].

[16]- ترجمه: «[اى پيامبر] هر كس را كه دوست مى‏دارى، نمى‏توانى هدايت كنى. بلكه خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او به هدايت‏شدگان داناتر است».

[17]- ترجمه: «آيا كسى كه كردار زشتش براى او آراسته جلوه داده شده، لذا آن را نيك مى‏بيند [چون كسى است كه چنين نيست؟] بى شك خداوند هر كس را كه بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند. پس نبايد وجودت از حسرت خوردن بر آنان از بين برود».

[18]- ترجمه: «براى آنان چه آمرزش بخواهى چه آمرزش نخواهى [تفاوتى نمى‏كند]، اگر هفتاد بار براى آنان آمرزش بخواهى، هرگز خداوند آنان را نمى‏آمرزد».

[19]- ترجمه: «و بين دلهاى آنان الفت داد. اگر هر آنچه را كه در زمين است، همگى خرج مى‏كردى نمى‏توانستى بين دلهايشان الفت دهى ولى خداوند بين آنان الفت داد، بى گمان او پيروزمند فرزانه است».

[20]- ترجمه: «بگو: نمى‏گويم كه خزائن خدا نزد من است و [نمى‏گويم‏] كه غيب مى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام».

[21]- اعرابی = بادیه نشین، صحرا نشین. [مُصحح].

[22]- مستغنی علی الإطلاق = مقصود الله متعال است. [مُصحح].

[23]- محدثین کرام تصریح نموده اند روایت: الدعاء مخ العبادة ضعیف بوده و صحیح روایت: الدعاء هو العبادة یعنی دعا همان عبادت است. (به روایت امام احمد، ترمذی، نسائی، ابوداود و ابن ماجه) است. [مُصحح].

[24]- ترجمه: «و چون استفسار كنند ترا بندگان من از حال من پس هر آئينه من نزديكم قبول مى‏كنم دعاى دعا كننده وقتى كه دعا كند مرا».

[25]- ضاله= گمشده. [مُصحح].

[26]- ترجمة این روایت دروغ: هرگاه کارها بر شما مشکل شد به صاحبان قبرها (مرده ها) روی آورید. [مصحح].

[27]- مجاور = به کسی گفته می شود که در جوار قبرها و مرده ها بوده و اموال مردم را می بلعد. [مصحح].

[28]- بهاءُالدّینْ زَکَریّایِ مُلْتانی، عارف سدۀ 6و 7ق /12و13م و مروج طریقۀ سهروردیه در هند. کنیۀ او ابومحمد، و خود معروف به بهاءالحق بود و القاب دیگری چون بدرالمشایخ داشت. چون وفات یافت فرزندش صدرالدین عارف جانشینی او را به عهده گرفت. مزار او تا اکنون در ملتان مرکز خرافات بوده و در کتابهای درسی مدارس پاکستان نیز از او به عنوان مروج اسلام در ملتان نام برده شده است. [مصحح].

[29]- محمدبن احمدبن علی دهلوی معروف به شیخ نظام الدین اولیاء و شاه نظام اولیاء و نظام دهلوی و نظام الدین خالدی دهلوی و بحاث و محفل شکن و متخلص به نظام و نرگسی، از مشایخ قرن هشتم و اعاظم عرفای هندوستان است، وی نزد شیخ فریدالدین گنج شکر مریدی نموده و امیرخسرو - شاعر پارسی گوی بزرگ هند - از مریدان وی بوده است. وی به سال 633 هَ . ق . تولد یافت و در سال 725 درگذشت. جامی هروی در نفحات الانس کرامات بسیاری بدو نسبت کرده است . مزار وی در مقبره شکرگنج هندوستان زیارتگاه است .(به تصرف از: لغت نامة دهخدا) [مصحح].

[30]-  ایشان در سنة: 470هـ در گیلان (ایران کنونی) تولد شده و در ماه ربیع الاول سال: 541هـ  وفات نمود. تألیفات بسیار داشته و در اتباع سنت و رد اهل بدعت خیلی سختگیر بوده اند. اما متأسفانه فعلا عده ای مغرض طوری وانمود می کنند که عبدالقادر جیلانی از بزرگان خرافات و غوث الأعظم بوده است و قبر او را بت خانه ای ساخته اند. برای تفصیل عقیدة شیخ عبدالقادر جیلانی به تصنیفات ایشان از جمله: غنیة الطالبین و الفتح الربانی مراجعه شود. [مصحح].

[31]- اسم کامل او شيخ أبو العباس أحمد بن علي بن أحمد بن يحيى بن حازم بن علي بن رفاعه، و سلسلة نسبش از طریق جعفر صادق رحمه الله به ابوبکر صدیق س می رسد، در سال 512 هجری در نزدیک بصره (عراق) تولد شده و به دوازدهم جمادی الأول سال: 578 هجری وفات نمود. هم اکنون در کشورهای عربی تعداد زیادی از منحرفین خود را به او نسبت می دهند. [مصحح].

[32]- رد علیّ ضالتی = گمشدة من را به من باز گردان. [مصحح].

[33]- ابویزید طیقور بن عیسی البسطامی معروف به بایزید بسطامی از بزرگترین عارفان و بزرگان اهل تصوف است که در سال های 161 تا234 می زیسته. فریدالدین عطار در تذکرة الاولیا ۵۵ صفحه به ذکر شرح حال و اقوال بایزید اختصاص داده است. [مصحح].

[34]- ترجمه: «و اموال و فرزندانتان چيزى نيستند كه شما را در نزد ما نزديك سازند. بلكه [مقرب‏] كسى است كه ايمان آورد و كار شايسته كند».

[35]- ترجمه: «و خداوند نامهاى نيك دارد. پس به آن [نامها] او را به [دعا] بخوانيد»

[36]- ترجمه: «بگو: خداوند را بخوانيد يا «رحمن» را بخوانيد. هر كدام [نيك است‏] كه خداوند نامهاى نيكو دارد»

[37]- مقصود مولف این است که: برخی قبرها را وسیله رسیدن به مال و دنیا و پر نمودن شکم قرار می دهند. [مصحح].

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |