سرخاب و سفیداب (بخش 1 )

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سُرخاب و سفيد آب

 

[سوالات بی‌پاسخ که از شیعه باید پرسیده شود].

(شیعه پاسخ نمی دهد)

 

تحريــر دوم

 

 

نویسنده:

علی حسین امیری

 

 


 

سخنی از ناشر

حمد و ثنا قیومی را که عقول بنی آدم از ادراک کنه ذات بیچون او عاجز است و آیات صنعش در ایجاد عالم ظاهر است، و شکر و سپاس آن قدیمی را که بر وحدت أزلیت او در آثار قدرت و تکوین مکونات عالم دلیلها و برهانهاست، آن خالقی که به یک امر "کن" نور و ظلمت را در ترتیب ترکیب روح انسانی ازدواج پذیرانید، و ابناء آدم را به خلعت کرامت "ولقد کرمنا بنی آدم" مشرف گردانید، و کمال ایشان را در معرفت ربوبیت و وحدانیت خود ـ جلت عظمته و علت کلمته ـ پیوست و توفیق بوجه کمال رفیق طایفه‌ای گردانید که مستعدان حال و طالبان اقبال بودند، و از برای ارشاد ابناء انسان انبیاء مرسل فرستاد تا نور حق از ظلمت باطل و نفس از زنگ شبهه و کدورت شرک بزدودند، و سرور ایشان در رسالت و خاتم ایشان در نبوت سید المرسلین و امام المتقین ابو القاسم محمد بن عبدالله ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ از برای زیور نبوت و تاج رسالت از میان خلق برگزید....

از دم صبح ازل تا بقیام عرصات

 

بر سر و پای دلارای محمد صلوات

شکند تیغ زبانم همدم شاخ نبات

 

باد بر قامت رعنای محمد صلوات

فرض عینست می‌بگویم تا وقت ممات

 

دمبدم بر گل رخسار محمد صلوات

 

این کتاب در حقیقت یک نامه محبت آمیزی است از شخصی که خداوند راه و رسم هدایت را بدو آموخت و از منجلاب بدعتها و گمراهیها او را نجات داد.

در این کتاب او بر تپه‌ی نجات ایستاده و به پشت سر خود می‌نگرد. قوم و خویش خود را در گمراهیها می‌بیند. با یک چشم از فرط شادی و خوشحالی از نجات اشک سرد می‌ریزد. و چشم دیگرش لبریز از بخار آتشین دل سوخته‌اش بر ملت مردمش است. و آه می‌کشد که " ... يَالَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ (يس26) بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنْ الْمُكْرَمِينَ " (يس27) (.. اى كاش قوم من بدانند. كه بچه چيز بيامرزيد مرا پروردگار من و ساخت مرا از نواختگان‏)

نویسنده کتاب با اسلوب بسیار ساده وعامیانه بدور از اصطلاحات و فلسفه گرائیها و سفسطه بازیهای آخوندها عقل و بینش هر آزاده‌ای را مورد خطاب قرار می‌دهد.

نویسنده از مکر و حیله و از دروغ و نیرنگ و از بازی با سرنوشت مردم بیزار است. و می‌خواهد به همه یاد آور شود که روزی در مقابل دادگاه عدل الهی خواهند ایستاد.

برای آنروز چه جوابی دارند؟ آیا تقلید کورکورانه از آخوندهای جاه طلب و مال پرست و دنیا دوست، و زیر پا نهادن عقل و منطق در آن روز خریداری خواهد داشت؟!

نویسنده از خواننده کتابش جز بخود اندیشیدن و از عقل سراغ گرفتن هیچ نمی‌خواهد. او تلاش دارد دست تو را بگیرد و از باتلاق هلاکت بیرون کشیده در کنار خود روی تپه‌ی نجات قرار دهد..

در این کتاب هیچگونه سحر و جادو‌ای نیست اما وردی است که طلسم جادوگران را درهم می‌شکند...


 

مقدمه

سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب گرانقدرش.

معمولاً علما و مراجع شیعه به شبهات و سوالاتی که مخالفین ایشان طرح می کنند به نحوی پاسخ می دهند، البته در برابر سوالات صحیح و بجا پاسخهای درستی ارائه نمی دهند و معمولاً با سفسطه و بازی با کلمات یا رجوع به احادیث و روایات باب میل خود به پاسخگویی می پردازند، یا با رجوع به عقاید خود مثلاً با استفاده از حربه تقیه یا علم غیب یا مصلحتها و غیره... به تمامی سوالات پاسخ می دهند.

ولی یک سری از سوالات هستند که هیچگونه پاسخی ندارند و علمای شیعه در برابر این سوالات تنها می توانند سکوت کنند و نمی توانند آنها را توجیه و تفسیر کنند.

در این كتاب به شرح و بیان یک سری از سوالات می پردازیم تا خواننده گرامی متوجه شود مکتبی که آخوندهای شیعه به عنوان مکتب اهل بیت معرفی می کنند بی پایه و اساس است و دارای دروغها و خرافات فراوانی می باشد و در واقع با مکتب اهل بیت در تضاد کامل است.

لازم به تذكر است كه در مطرح نمودن سوالات از كتاب ارزنده آلفوس نوشتة عليرضا حسيني نيز استفاده مي كنيم و در اين تحرير كه تحرير دوم سرخاب و سفيدآب است سوالات جديدتري اضافه شده به همراه پاورقي هاي بيشتر و توضیحاتی پیرامون مسئلة حدیث که در انتهای كتاب آورده ایم.

·       حکومت نظامی

1- علمای شیعه دائم بر این عقیده هستند که پس از رحلت پیامبر ص خلافت الهی حضرت علیu توسط کودتای سقیفه بنی ساعده غصب شده است، و در واقع ابوبکر غاصب خلافت الهی علی بوده است، و کسانیکه حق علی را غصب کرده اند پس از رحلت نبی اکرم ص خفقان شدیدی ایجاد نمودند و هیچکس جرات مخالفت با ایشان را نداشته است و محیط به شکلی بوده است که حتی حرمت دختر پیامبر ص را نگه نداشته اند و به خانه او هجوم برده اند و باعث سقط جنین او شده اند و حضرت علی را نیز به زور و با طنابی به گردنش برای بیعت گرفتن به بیرون کشیده اند و غاصبان خلافت در مدینه و محیط آن زمان خفقان شدیدی ایجاد کردند.

حتی چنانچه به آخوندها بگویید: چرا کسی به حق الهی حضرت علی و غدیر خم اشاره ای نداشته؟ خواهید دید که همین پاسخها را خواهند داد و می گویند: ای آقا، در آن زمان درب خانه آتش می زدند و سیلی به گوش دختر پیامبر ص می زدند و طناب به گردن علی انداختند، شما نمی دانید که ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان در آن زمان چه خفقانی ایجاد کرده بودند. 

پس از این توضیحات من سوال خود را طرح می کنم:

می شود بفرمایید این چه خفقانی بوده که حتی زنان می توانسته اند علیه خلیفه در مسجد خطبه بخوانند؟ منظورم خطبة فاطمه زهرا است که به عقیدة شیعه پس از غصب خلافت حضرت علی در مسجد علیه ابوبکر ایراد شده.

این چه خفقانی بوده که زنان برای بیعت گرفتن به درب منزل انصار می رفته اند؟ چون شیعه بر این عقیده است که فاطمه زهرا به همراه حضرت علی به درب منازل انصار می رفته تا برای خلافت علی بیعت بگیرد.

اين چه خفقاني بوده كه پسر بچه اي 10 ساله (امام حسن) به ابوبكر مي گفته: از منبر پايين بيا؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب به خليفه (عمر بن خطاب) مي گفته چنانچه بخواهي كج شوي با اين شمشير راستت مي كنيم؟

اين چه خفقاني بوده كه يك عرب خطاب به خليفه (عمر بن خطاب) اعتراض مي كرده كه چرا سهم پارچه و لباس تو بلندتر از ماست؟

فراموش نکنید شیعیان در مورد خطبه فاطمه زهرا نمی توانند بگویند: حضرت فاطمه دختر نبی اکرمص بوده و می توانسته این کارها را بکند، چون از آن طرف می گویند به همین دختر ظلم و ستم فراوانی شده و به گوش او سیلی زده اند و درب منزل را آتش زده اند و باعث سقط جنین او شدند. پس او نیز در خفقان به سر می برده و در واقع از همه بیشتر در این خفقان بوده و از همه بیشتر به او ظلم شده است.

پس این تضادها را چگونه توجیه می کنید؟ اگر ابوبکر و عمر خفقانی ایجاد کرده بودند پس خطبه فاطمه زهرا و رفتن نزد انصار برای اخذ بیعت دیگر چیست؟

2- سوال دیگر این است که یک حکومت باید چندین سال بر روی کار بیاید و طرفدار جمع کند تا پس از ایجاد شرایط لازمه بتواند ایجاد خفقان کند، پس چطور ابوبکر فوری پس از به دست گرفتن حکومت ایجاد خفقان کرده؟ آن هم در همان روز اول؟ او که هنوز بر سر کار نیامده بود و هنوز نمی توانسته خفقان ایجاد کند. چطور توانسته فوراً در همان ابتدای امر علیه بزرگانی چون علی و فاطمه دختر پیامبر ص ایجاد خفقان کند؟ و همچنین علیه بقیه مردم و مخالفین؟، و آیا بقیه مردم به همین زودی خدمات حضرت علی را فراموش کرده بودند؟ مگر اینکه همان جوابهای احمقانه سابق را بدهید که همه مردم و صحابه از همان ابتدای بعثت نفرت و کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبرص این کینه ها را نشان داده اند!!! پس چنانچه همه مردم کینه حضرت علی را به دل داشته اند و اصحاب مرتد شده اند و بیعت خود در غدیر خم را فراموش کرده اند و در واقع دستور الهی مبنی بر خلافت حضرت علی را زیر پا گذاشته اند، پس با این اوصاف من سوال بعدی را مطرح می کنم:

·       در پی حکومت بر نا اهلان!..

3- این مردمی که چنین بوده اند و مرتد شده اند و دستوری به این مهمی را زیر پا گذاشته اند، پس آیا حضرت علی می خواسته بر چنین مردمی حکومت کند و حق خود را از ابوبکر پس بگیرد؟ این چنین مردمی که لیاقت خلافت حضرت علی را ندارند و چطور علی می خواسته بر آنها فرمانروایی کند؟ مردمی که از دستور الهی سرپیچی کرده بودند آیا به دستورات علی گردن می‌نهادند؟ پس چرا شما اینقدر سنگ خلافت را بر سینه می زنید؟ شما از یک طرف می گویید: صحابه مرتد شدند پس آیا علی می خواسته بر عده ای مرتد فرمانروایی کند؟ مردمی که از همان ابتدای بعثت کینه علی را در دل داشته اند و پس از رحلت پیامبر ص این کینه‌ها را بروز داده اند، پس چطور علی می خواسته بر آنها حکومت کند؟ (شیعه می گوید: اصحاب پس از رحلت پیامبرص مرتد شده اند، ولی از طرفی می دانیم که اصحاب پس از رحلت نبی اکرم ص با شورش اهل رده به مقابله پرداختند، پس طبق نظر شیعیان عده ای مرتد به جنگ عده ای مرتد دیگر رفته اند!!!!)

·       خانه از پایه ویران است!..

4- مورد بعدی این است که طبق روایات متعددی که در کتب شیعه آمده پیامبرص علم غیب داشته (و حتی امامان)، و مرتب به علی سفارش می کرده که چنانچه خلافت را به تو ندادند سکوت و صبر پیشه کن و غیره، و در واقع به شخصیت واقعی ابوبکر و عمر و عثمان و عائشه و... آگاهی داشته است.

حال ما می پرسیم: پس چرا پیامبر ص اینقدر این افراد را به خود نزدیک می کرده؟ و آیا علت به قدرت رسیدن ابوبکر و عمر و عثمان همین نزدیکی و خویشاوندی ایشان نبوده؟ پس نعوذبالله اولین مقصر در غصب خلافت الهی حضرت علی خود شخص پیامبر بوده، چون زمینه به قدرت رسیدن ایشان را فراهم کرده است.

·       کودتای سفید

5- شیعیان می گویند: در سقیفه بنی ساعده کودتا شد و حق علی غصب شد و حتی بر این نظر هستند که ابوبکر و عمر قبل از رحلت پیامبر ص نیز به فکر غصب خلافت بوده اند و این عقیده از احادیث و روایات متعددی که در کتب ایشان بر علیه ابوبکر و عمر ثبت شده به خوبی نمایان است و مرتب به حدیث قرطاس اشاره دارند که پیامبر ص تقاضای قلم و دوات می کند تا جانشینی علی را متذکر شود و عمر از این موضوع مطلع می شود و اجازه این امر را نمی دهد چون از همان موقع به فکر غصب خلافت علی بوده است.

موضوعی که بین شیعه و سنی مشترک است این است که انصار در سقیفه جمع شدند تا خلیفه ای انتخاب کنند و این موضوع به اطلاع ابوبکر و عمر می رسد و ایشان خود را به سقیفه می‌رسانند.

حال ما می پرسیم: این چه کودتایی بوده که خود ابوبکر و عمر از آن بی اطلاع بوده اند؟ شما که می گوئید: ایشان از قبل نیز به فکر غصب خلافت بوده اند، پس چرا از ماجرای سقیفه بی اطلاع بوده اند؟ و تازه به آنها خبر داده اند تا به آنجا بروند.

شیعه خواهد گفت که چون انصار از قصد و نیت ابوبکر و عمر با خبر بوده اند زودتر به سقیفه رفته اند تا خودشان خلیفه ای را انتخاب کنند!!!

(جالب است که همه دنیا از قصد ابوبکر و عمر با خبر بوده اند ولی پیامبر ص این موضوع را نمی دانسته و ابوبکر و عمر را مرتب به خود نزدیک کرده و اگر این موضوع را می دانسته چرا برای پس از رحلت خویش فکری نکرده تا خلافت الهی علی توسط ایشان غصب نشود؟!)

 می پرسیم: چرا انصار در جریان انتخاب خلیفه در سقیفه و در مقابل مهاجرین نگفته‌اند: ما با علی بیعت می کنیم؟ اگر نمی خواسته اند ابوبکر خلیفه شود چرا در انتها با او بیعت می کنند؟

·       کودتایی در مسئولیت الهی

چطور انصار متوجه موضوع بوده اند و سریعاً به فکر سبقت گرفتن از ابوبکر و عمر افتاده اند ولی خود حضرت علی متوجه این موضوع مهم نبوده و برای حفظ خلافت الهی فکری نکرده؟ تازه به عقیده شیعه حضرت علی علم غیب هم داشته.

اگر بگویید: علی مشغول تدفین پیامبر ص بوده، می گوئیم: موضوع خلافت الهی نیز از نظر شما بسیار مهم است و از نظر شما مسئله امامت بسیار بسیار مهم است و به نظر شما غصب خلافت الهی باعث انحراف در اسلام شده که باعث ضربات بسیاری شده و خواهد شد و حتی شهادت امام حسین در کربلا را نیز از نتایج همین غصب خلافت می دانید، پس چنانچه اصحاب از قبل به فکر کودتا بودند به طور حتم حضرت علی متوجه می شده (یا حتی پیامبر توسط علم غیب به او می گفته) و چنانچه خودش برای حفظ خلافت الهی به سقیفه نمی رفت لااقل شخصی دیگر را به عنوان نائب می فرستاد و به هر نحوی که بود جلوی به خلافت رسیدن ابوبکر را می گرفت.

واقعاً خنده‌دار است که خلافتی الهی که توسط خداوند اعلام شده و پیامبر ص و ملائکه و علم غیب و غیره... پشتیبان آن بوده اند توسط دو نفر غصب شده است، دو نفری که شما اصلاً آنها را قبول ندارید.

تمامی این موارد نشان می دهد که ابوبکر و عمر سوء نیتی نداشته اند و از قبل به فکر کودتائی نبوده اند تا حضرت علی یا انصار متوجه باشند و زودتر اقدام کنند. 

·       نام علی در قرآن

 6- سوال بعدي كه بارها از شيعيان پرسيده شده و جوابي براي آن نداده اند اين است كه چرا در قرآن نامي از حضرت علي و خلافت و جانشيني او نيست؟ و همينطور نام امامان ديگر و امام زمان؟

جوابي كه شيعيان مي دهند اين است كه تعداد ركعات نماز نيز در قرآن نيست و براي فهم آن مي بايست به سنت و احاديث رجوع كنيم و در رابطه با خلافت نيز به احاديث مختلف رجوع مي‌كنيم!!!

در جواب مي گوئيم: شما شيعيان قياس را قبول نداريد و در اصول كافي از امام صادق حديث داريد كه ابوحنيفه را لعن كرده به خاطر قياس كردنش و گفته كه دين با قياس به دست نيايد. ولي خودتان در اينجا دست به قياس مي زنيد و اصول مهم مذهب خود يعني امامت را با فرعي از فروع دين يعني تعداد ركعات نماز قياس مي كنيد.

جالب است كه گاهي علماي شيعه مي گويند: ما در اصول عقايد قياس داريم و تنها در فروع ديني قياس را باطل مي دانيم ولي ناگهان مي بينيم كه در اينجا با فروع ديني نيز قياس مي كنند يعني تعداد ركعات نماز؛ پس نتيجه مي گيريم كه شيعه هرجا به نفع خودش باشد قياس مي كند.

از همه مهمتر اينكه اصول دين در جاي جاي قرآن به طور صريح و روشن و واضح بيان شده تا كسي بهانه اي نداشته باشد؛ اصولي چون توحيد و نبوت و معاد؛ ولي امامت كه از اصول بسيار مهم ديني نزد شيعيان است و حتي آنرا از نبوت هم بالاتر مي برند در قرآن بيان نشده و اين اصل مهم چه ربطي به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول ديني كه بيان شده فروع دين نيز بيان شده؛ مثل نماز و زكات و حتي فروع فروع نيز بيان شده همچون وضو در سوره مائده آيه 6 ولي امري كه واضح است اين است كه ما بايد براي فهم بعضي امور ديني به سنت نبي اكرم ص مراجعه كنيم براي اموري چون تعداد ركعات و غيره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامي نكات ريز و فروع فروع فروع نيز بيان شود مي بايست كتابي حجيم در چندين جلد نازل مي شد و در انتها باز براي عده اي از مراجع ديني سوالاتي باقي بود و هيچكدام بدون سوال نمي ماندند؛ كافي است شما سري به رساله‌ها و كتب تفسيري ايشان بزنيد تا متوجه شويد.

پس قرآن موارد مهم و اساسي و اصولي را بيان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبي نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشيني حضرت علي اينقدر مهم بود حتماً بيان مي شد. 

پس مي بينيد كه شيعه پاسخ نمي دهد و گاهي نيز جوابهاي احمقانه‌اي مي دهد همچون اينكه علت نبودن نام علي و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامي را امتحان نموده و تنها ما شيعيان از عهده اين امتحان بر آمديم.

ما مي گوئيم: آيا خداوند در آخرين كتاب و فرستاده خود چنين كاري مي كند؟ و آيا خداوند در خود امر دين امتحان و شبهه ايجاد مي كند؟ و با اينكار بهانه را به دست گمراهان مي دهد تا در جهان آخرت بگويند ما متوجه نشديم و دين الهي را به خوبي نفهميديم يا اينكه خداوند حجت را تمام مي كند و آيات را به طور صريح و روشن و مبين و قابل فهم مي فرستد تا كسي بهانه اي نداشته باشد.

آيا قرآني كه حجت است داراي امتحان و پيچيدگي است؟ اينكه ديگر حجت نمي شود؛ حجت يعني بينه و دليل روشن و آشكار.

پس موضوع امتحان كه در قرآن نيز بيان شده مربوط به مال و فرزندان و... است نه مربوط به خود قرآن و خود دين و اصول مهم آن.

يكي ديگر از پاسخهاي شيعيان اين است كه ذكر نام افرادي كه در آينده خواهند بود (مثل امامان) باعث كينه و حسد و دشمني نسبت به ايشان خواهد شد ولي دليل ذكر نامهايي چون ذوالقرنين در قرآن اين است كه اين اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنيا رفته اند و ديگر كسي نسبت به ايشان حسد و كينه و دشمني پيدا نمي كند.

در جواب مي گوئيم: در سورة الصف آيه 6 آمده كه حضرت عيسي u به بني اسرائيل مي‌گويد: بعد از من پيامبري مي آيد كه نامش احمد است.

پس چطور نام پيامبري كه 600 سال بعد مي آمده بيان شده است ولي نام جانشين بلافصل آخرين پيامبر و يا نام امامان ديگر و امام زمان بيان نشده است؟

و اما در مورد حسد و كينه و دشمني كه شيعه به ان اشاره دارد واقعاً جاي بسي خنده دارد چون دليلي مسخره و بي پايه و اساس است، چون ما مي گوئيم: چطور حسد و دشمني نسبت به اهل بيت ايجاد نشده است؟ از نظر شما تمامي دشمني ها نسبت يه ايشان صورت گرفته و خود شما از همه بيشتر به اين دشمني ها اشاره داريد از 25 سال خانه نشين شدن حضرت علي گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنين او و شهادت امام حسين در كربلا و همچنين شهادت امامان ديگر چون امام رضا و حتي غيبت مهدي به دليل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.

پس چه حكمتي در نبودن نام ايشان در قرآن است؟ دشمني، كينه و حسد نسبت به ايشان ايجاد شده پس اين دليل شما مردود است.

·       وصیت پیامبر در حق اهل بیت به چه معناست؟

7- در خطبه 67 نهج البلاغه آمده که حضرت علی u در مورد ماجرای سقیفه از یارانش مي‌پرسد که انصار در سقیفه چه گفتند؟ و آنها پاسخ مي دهند که انصار گفتند: زمامداری از ما و رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد پس حضرت علی u فرمود: چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها درگذرید و در اين هنگام یارانش از حضرت علي u پرسیدند: چگونه این سخن آنها را از زمامداری و خلافت دور می کرد كه حضرت علی u در پاسخ مي گويد: اگر زمامداری و حکومت در آنان بود سفارش کردن در مورد آنها معنایی نداشت.

حال ما در اینجا طبق گفته خود حضرت علی u می گوئیم: اگر خلافت فقط منحصر به اهل بیت پیامبر ص بوده است پس چرا اینقدر پیامبر ص در مورد اهل بیت سفارش می کرده است (شیعه نیز دائم به این سفارشات اشاره دارد) اگر خلافت در بین اهل بیت می بود سفارش مکرر در مورد آنها معنایی نداشت، و به طور مثال ممکن بود مردم در غدیر خم یا جاهایی که شیعه معتقد است علی به عنوان خلیفه بلافصل معرفی می شده است به پیامبر ص بگویند: تو می بایست سفارش ما را به علی بکنی نه سفارش او را به ما، چونكه او پس از تو خلیفه و حاکم بر ما خواهد شد و بايد مراقب ما باشد. پس طبق این سخن حضرت علی u نتیجه می گیریم که دستوری از سوی خداوند یا پیامبر ص مبني بر خلافت در اهل بیت نبوده است، و شما نیز نمی توانید سخن حضرت علی ص را قبول نکنید. در اين مورد نيز شيعه جوابي ندارد.

·       امیر مؤمنان در پست نخست وزیری خلفاء پیش از خود

8- حضرت علي u فرموده: مشورت دادن به ظالم همچون شركت در ظلم اوست.

ما مي پرسيم: پس چرا خود علي دائم به عمر مشورت مي داده است؟ و حتي به قول خود شما عمر بارها و حدود هفتاد بار گفته: چنانچه علي نبود عمر هلاك مي شد، و طبق اين سخن پس علي حداقل هفتاد بار به عمر مشورت داده است، و چطور دشمن اسلام و غاصب خلافت براي مشورت نزد او مي آمده؟!

شما كه معتقد هستيد عمر غاصب خلافت بوده و ظالم بوده؛ پس چرا حضرت علي به او مشورت مي داده است؟!

شيعه خواهد گفت: حضرت علي به خاطر اينكه اسلام منحرف نشود به عمر مشورت مي داده است.

در جواب مي گوئيم: پس طبق اين گفته اسلام منحرف نشده است چون حضرت علي با مشورت دادن جلوي انحراف آنرا گرفته و بنابراين تمامي ادعاهاي شما مبني بر تحريف اسلام به خاطر غصب خلافت علي مردود مي شود.

شيعه مي گويد: آن جامعه ايده آل با خلافت علي درست مي شده و به خاطر غصب خلافت نشده است.

مي گوئيم: شما از طرفي مي گوئيد: اسلام بسيار بسيار منحرف شده ولي از اين طرف مي گوئيد نخير منحرف آن چناني هم نشده و تنها آن جامعه ايده آل درست نشده؛ پس معلوم نيست شما چه مي خواهيد؟

·       چه نیکو دشمنانی

و چنانچه حضرت علي به عنوان وزير و مشاور نتوانسته باشد جلوي انحراف اسلام را بگيرد پس چنانچه خودش هم خليفه مي شده نمي توانسته كاري بكند.

و سوال اصلي ما در اينجاست كه اگر عمر ظالم بوده و دشمن اسلام بوده پس چرا براي پيشرفت و كمك به دين اسلام نزد علي مي رفته تا از او مشورت بگيرد و اين دشمن از كجا مي‌دانسته كه علي بهتر از ديگران به او مشورت مي دهد؟! اين سخن شما همچون اين مي باشد كه بگوئيم: دزدي براي ساختن دستگاه دزدگيري نزد شخصي برود تا به او كمك كند دستگاه دزدگير را بسازد. آيا هيچ دزدي چنين كاري مي كند؟

اگر عمر دشمن اسلام بوده نزد علي نمي رفت تا براي كمك به اسلام از او كمك بگيرد از كسي كه به نظر شما از همه براي اسلام بهتر بوده، پس اي كاش اسلام هميشه از اين دشمنان داشته باشد.

·       پرسشهای حیران

9- چرا در هيچ يك از نامه هاي حضرت علي به مخالفينش در 3 جنگ نهروان، جمل و صفين اشاره اي به غدير و ساير احاديث مورد نظر شيعه يا آيات قرآن كه در خصوص علي است نشده است؟

10- اولين كسي كه خطبه فدك را نقل كرده احمد بن ابي طاهر است كه اين خطبه را در كتاب بلاغات النساء از قول زيد بن علي نقل كرده در حاليكه زيد بن علي 120 سال قبل از ايشان شهيد شده، پس اين چه سندي است؟ و در ضمن خبر واحد هم مي باشد.

11- راوي خطبه شقشقيه عكرمه مولا ابن عباس است كه از خوارج است و بر همين مذهب مرده است، از كي تا به حال شيعه روايت خوارج را قبول دارد؟ در ضمن خبر واحد هم مي باشد.

12- چرا پيامبر ص پس از جنگ احد روي قبر حمزه سيدالشهدا هيچ ساختماني بنا نكرد؟ و چرا پس از فتح مكه روي قبر حضرت خديجه محبوبترين همسرش بنايي نساخت؟ و حتي اگر خلفا را علي قول شما مغرض بدانيم چرا آنها براي عوام فريبي روي قبر پيامبر ص گنبد و بارگاهي نساختند؟ وقتيكه بيت المال هم سرشار از پول بوده است.

13- در كتب شيعه داستانهايي نقل شده مبني بر رويت امام زمان توسط مراجع و علماي صالح شيعي (همچون مقدس اردبيلي) و از همان عالم شيعه در مورد جزيره خضرا مطالبي نقل شده است.

هم اكنون همه مي دانند چنين جزيره اي وجود ندارد و حتي خود علماي شيعه نيز وجود آنرا منكرند و داستانها و روايات پيرامون اين مسئله را رد مي كنند.

حال مي پرسيم: آيا رويت امام زمان نيز توسط اين عالمان دروغ نمي باشد؟ و چطور كسي كه با امام زمان در ارتباط بوده در مورد اين جزيره اشتباه كرده و از امام زمان سوالي نكرده؟ پس اين تضاد را چگونه توجيه مي كنيد؟

 14- چرا حتي يكي از آيات مورد استناد شيعه با آيه قبل و بعد آن نظر شيعه را تاييد نمي كند؟ بلكه با حديث و روايت بايد منظور آنرا فهميد؟

15-در سوره بقره آيه 165 آمده:

﴿šÆÏBur Ĩ$¨Z9$# `tB ä‹Ï‚­Gtƒ `ÏB Èbrߊ «!$# #YŠ#y‰Rr& öNåktXq™6Ïtä† Éb=ßsx. «!$# ( tûïɋ©9$#ur (#þqãZtB#uä ‘‰x©r& ${6ãm °! 3 öqs9ur “ttƒ tûïÏ%©!$# (#þqãKn=sß øŒÎ) tb÷rttƒ z>#x‹yèø9$# ¨br& no•qà)ø9$# ¬! $Yè‹ÏJy_ ¨br&ur ©!$# ߉ƒÏ‰x© É>#x‹yèø9$# ÇÊÏÎÈ﴾.

«بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، محبت شان به خدا، (از مشركان نسبت به معبودهاشان،) شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمامِ قدرت، از آنِ خداست و خدا داراى مجازات شديد است».

پس چرا بيشتر شيعيان كربلا را بيشتر از مكه، مفاتيح را بيشتر از قرآن و تكيه را بيشتر از مسجد دوست دارند؟ ممكن است شما اين حقيقت را رد كنيد ولي خود شيعيان بهتر مي دانند كه ما راست مي گوئيم يا دروغ[1].

16- حضرت علي u در جنگ صفين مي گويد: به لشكريان معاويه ناسزا نگوييد و همينطور در قرآن آمده كه به بتهاي مشركين توهين نكنيد.

پس مي شود بفرمائيد زيارت عاشورا و لعن و نفرينهاي در آن چيست؟

آيا شما اهل سنت را از مشركين زمان پيامبر ص بي ارزشتر مي دانيد كه به مقدسات ايشان توهين مي كنيد؟

17- چرا در شهرهاي بزرگ ايران همچون تهران مسجدي براي اهل سنت نمي سازيد؟ و چرا در اين شهرها اجازة ساخت مسجد را به ايشان نمي دهيد؟ آيا در كشوري كه ادعاي وحدت شيعه و سني را دارد و رهبر خود را ولي امر مسلمين جهان مي دانند نبايد مسجدي براي اهل سنت كه جمعيت بزرگ مسلمين هستند موجود باشد؟[2]

چنانچه در جواب بگوئيد: ما شيعيان هم به مكه و مدينه مي رويم و در مساجد اهل سنت نماز مي خوانيم و مسجد مسجد است و مسجد كه شيعه و سني ندارد، بايد بگوئيم: وقتيكه شما به مساجد اهل سنت مي رويد امري عادي است و كسي از اهل سنت با شما كاري ندارد ولي آيا اگر يك نفر سني در مسجدي از شيعيان در تهران يا جايي ديگر بيايد و دست به سينه نماز بخواند بقيه مردم چگونه به او نگاه مي كنند و آيا كاري با او ندارند و آيا او را مسخره نمي كنند؟

18- در قرآن مسلمين به پيروي دعوت شده اند: 1- خطاب به پيامبر ص آمده كه پيروي كن از آنچه به تو وحي مي شود. 2- خطاب به ساير مسلمين پيروي از اصحاب ذكر شده است.

يعني روش نشر دين در بلاد و نسل به نسل در طول تاريخ اين است كه پيامبر مطابق وحي عمل مي كرده و اصحاب طبق روش پيامبر ص و آيندگان طبق روش اصحاب، آيا ما اين روش كاملاً عقلي و منطقي را رها كنيم و دنبال احاديثي برويم كه يك مشت فاسدالمذهب دروغگو كه اطراف امامان را گرفته بوده اند نقل كرده اند.

19- حضرت علي u صريحاً فرمان داده كه بپيونديد به اكثريت و بيشتر مسلمانان (ملتزم شويد به سواد اعظم).

چرا به فرمان او عمل نمي كنيد؟ و مي گوئيد اكثريت اعظم بايد بپيوندند به تعداد كمتر؟

20- سي سال است كه براي اولين بار در تاريخ ايران تمامي شئونات كشور در دست شما و عقايد شماست. چرا ميزان تورم، بي عدالتي، تخريب وجهه ايرانيان در سطح بين المللي، دين گريزي جوانان، اعتياد، بيكاري، طلاق، مشكل مسكن و ازدواج و غيره... نسبت به زمان قبل از انقلاب چندين برابر شده است؟

21- آيا شما شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستيد؟ اگر حاضر به چنين كاري نيستيد و مي گوئيد خوارج حضرت علي را لعن مي كنند و دشمن او هستند، پس چطور انتظار داريد اهل سنت با شما متحد شوند؟ با اينكه شما ابوبكر، عمر، عثمان، عايشه و صحابه را لعن مي كنيد و با آنها دشمن هستيد.

22- شيعه معتقد است كه حضرت علي از كودكي نيز به عنوان جانشين پيامبر ص معرفي شده و به براي اين ادعا به يوم الانذار اشاره دارد كه پيامبر ص خطاب به كسانيكه دعوت كرده بود فرموده: هر كس از شما ايمان بياورد او را به عنوان جانشين خود بر مي گزينم، كه فقط علي بر مي‌خيزد و قبول مي كند.

حال سوال ما اين است كه مگر مسئله ايمان آوردن معامله است كه بگوئيم هركس ايمان آورد فلان پست و مقام را دارد؟ آيا پيامبر ص هيچگاه چنين كاري مي كرده كه اي مشركين هر كس ايمان بياورد فلان مقام و منزلت را صاحب مي شود، در قرآن نيز بيان شده كه هركس ايمان بياورد به نفع خود كار كرده و هركس ايمان نياورد به خود ظلم كرده.

 سوال بعدي اينكه مشركين و افراد مقابل هنوز نبوت محمد ص را قبول نداشته اند آنوقت آيا پيامبرص بر سر جانشيني خود با آنها گفتگو مي كرده است؟

23- شيعه مي گويد: مقام امامت و خلافت حضرت علي u مقامي الهي است. ما مي پرسيم: اگر اين مقام الهي بوده پس چرا حضرت علي در جاهاي مختلف اين مقام را نكوهش كرده، مثلاً فرموده: خلافت از آب بینی بزغاله ای برای من کم ارزش تر می باشد (خطبه 3 نهج البلاغه) و یا از لنگه کفشی برای من کم ارزش تر است. آيا مقام الهي شايسته اينگونه القاب است؟ آيا پيامبرص هيچگاه چنين سخناني در مورد نبوت خود گفته بود؟ در خطبه 5 آمده که پس از وفات پیامبرص، عباس و ابوسفیان به حضرت علی پیشنهاد خلافت دادند و می خواستند با او بیعت کنند که در جواب آنان فرمود اینگونه زمامداری چون آبی بدمزه و لقمه ای گلوگیر است[3].

·       ابوبکر در تیرس

24- در رابطه با شورش اهل رده شيعه دائم به ابوبكر و اصحاب ايراد مي گيرد كه چرا ايشان مانع الزكات را كشته اند و مي گويند: اي واي بر آنها گويندة لا اله الا الله را كشتند!!!

بايد گفت: در ج52 بحارالأنوار باب سیره وأخلاقه و عدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد.

از شيعيان مي پرسيم: چرا امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟ از شيعيان مي پرسيم: چرا حضرت علي 4000 نفر گويندة لااله الاالله را در جنگ نهروان كشت؟ 4000 نفري كه نه تنها لااله الاالله مي گفته اند بلكه حافظ سوره هاي قرآن هم بوده اند[4].

·       تأویلی شاخ دار!

25- حضرت علی u در خطبه 92 نهج البلاغه فرموده: «مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید». و فرموده: «من وزیر و مشاور باشم بهتر است تا خلیفه و حاکم» (یعنی تا کنون مشاور و وزیر خلفا بوده ام). در اینجا باز عالم شیعی می گوید: منظور حضرت علی از اینکه مرا رها کنید این بوده که شما توان عدل مرا ندارید!!! مي پرسيم: چرا پیامبر ص به کفار و مشرکین مکه این جملات را نگفت؟، طبق این عقیده، پیامبر ص هم باید به اهالی مکه می گفته شما تحمل قوانین سخت اسلام را ندارید و توان از بین بردن بتهایی که اجداد شما می پرستیده اند را ندارید و تحمل خواندن نماز در پنج وقت را ندارید یا تحمل یک ماه روزه داری یا دادن زکات و یا بقیه قوانین اسلام را، مگر حضرت علی u می خواسته چکار بکند؟، کارهایی که پیامبر ص در همان ابتدای بعثت با آن فرهنگ جاهلیت و تعصب مردم انجام داد بسیار سخت تر بود.

·       حضرت علی و مردم سالاری

26- حضرت علی در نهج البلاغه نامه 6 به معاویه فرموده: «همان کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان با همان شرایط بیعت کردند پس آنکه در بیعت حضور داشته نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند و آنکه غایب بوده نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است».

در مقابل این نامه علمای شیعه دوباره دست به تاویل و بازی با کلمات می زنند و می گویند: در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه با او صحبت می کرده است!!! چون معاویه امامت او از جانب خدا را قبول نداشته و شورای مسلمین را قبول داشته پس امام هم به شورای مهاجرین و انصار اشاره کرده است.

ما نمی دانیم چرا هر چه در احادیث و تاریخ به نفع شیعه است آنها فوری آن را می پذیرند، ولی هرچه به ضرر آنهاست فوری شروع می کنند به تاویل و تغییر دادن معنا و مفهوم آن، آیا به راستی اصول دین خدا نیازی به تاویل و تفسير دارند؟ و اگر واقعاً شیعیان در اين مسائل حق دارند پس چرا اینقدر در اثبات آنها توضیحات لازم است؟ چرا پیامبر ص با زبان ابوجهل و ابولهب با آنها صحبت نکرد؟ و به طور صریح گفت: من از جانب خدا برای هدایت مردم و نابودی بتها آمده ام، اگر واقعا امامت از سوی خدا بوده نباید در تبلیغ آن کوتاهی کرد، تازه در زمان پیامبرص شرایط بسیار سخت‌تر و تعداد یاران او کمتر بوده تا در زمان حضرت علی که خود خلیفه بوده است، و از همه اینها گذشته گیریم که در این نامه حضرت علی با زبان خود معاویه صحبت کرده، اما حضرت علی u همین سخنان را در مدینه نیز خطاب به تمامی مردم گفته است، آیا آنجا هم داشته در پرده سخن می گفته؟ يا به زبان مردم آنجا سخن مي گفته؟، در نهج البلاغه در خطبه 173 در مورد ویژگیهای رهبر اسلامی فرموده: «اگر شرط انتخاب رهبر حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر خواهند داشت».

·       بی‌رغبتی در خلافت

27- حضرت علي u در خطبه 205 در جواب طلحه و زبیر فرموده: «به خدا سوگند من به خلافت رغبتی نداشته و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و آن را بر من تحمیل کردید».

مي پرسيم: آیا کسی نبوت حضرت محمد ص را بر وی تحمیل کرده بود؟ یا خود پیامبرص از جانب خدا مامور بدان بود؟، پس چرا حضرت علیu در این جا نسبت به خلافت الهی فرموده: علاقه ای بدان نداشتم و شما آنرا بر من تحمیل کردید؟ پس نتیجه می گیریم که دستوری از جانب خداوند نبوده، و گرنه اولین مقصر خود حضرت علی می شود که در گرفتن آن کوتاهی کرده و شما مطمئن باشید اگر دستوری از جانب خداوند بود حضرت علی u اجازه نمی داد احدی آنرا پایمال کند و همینطور اصحاب پیامبر ص آن دستور را انجام می دادند و به کسی اجازه نافرمانی در امر الهی را نمی دادند.

·       علی تقیه نمی‌کند

28- طبق خطبه 8 نهج البلاغه تقیه در بیعت رد می شود، در این خطبه حضرت علی در مورد بیعت حضرت زبیر فرموده: «زبیر می پندارد با دست بیعت کرده نه با دل، پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد یا به بیعت گذشته بازگردد».

پس بيعت علي با ابوبكر، عمر و عثمان تقيه نبوده است.

·       در زیر تیغ

29- در جريان هجرت پيامبر ص از مكه به مدينه حضرت علي در رختخواب پيامبر مي خوابد و از طرفي شيعه معتقد است كه پيامبر ص از قبل و در يوم الانذار علي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.

حال سوال ما اينجاست كه وقتي مشركين به داخل منزل پيامبر ص ريختند تا او را بكشند و بجايش جانشين او را در رختخواب ديدند پس چرا اقدام به قتل جانشين او نگرفتند؟ چون جانشين هركس بسيار مهم است، و پس از شخص مذكور امور را به دست خواهد گرفت، مخصوصاً در مورد پيامبر ص و حضرت علي، چونكه پيامبر بيش از پنجاه سال داشته و علي جواني در حدود بيست ساله بوده و پس از او مدتها حكومت مي كرده است.

·       حجتهای ساختگی

30- حضرت علی u در خطبه 90 نهج البلاغه فرموده: «حجت خدا با پیغمبر ما محمد ص تمام شد» (تمت بنبینا محمد حجته)، پس چرا شيعه امامان را حجت مي داند؟

31- آيا اگر حديث و روايت را از شيعه بگيريم ديگر چيزي براي گفتن دارد؟

·       ایمان در خطر!

32- در روايتي از شيعيان نقل شده كه حضرت علي از پيامبر در مورد فضيلت ماه رمضان سوال مي كرد كه پيامبر ص اندوهگين مي شود و مي گويد: گويا بدترين خلق را مي بينم كه در اين ماه تو را به شهادت مي رساند و...، حضرت علي مي پرسد: آيا در آن هنگام ايمان من به سلامت خواهد بود يا خير؟ كه پيامبر ص جواب مثبت مي دهد.

سوال ما اين است كه چطور امام معصوم از درستي ايمان خود سوال مي كند؟ مگر شخص معصوم كافر از دنيا مي رود يا ناقص الايمان؟ چطور امام هدايتگر مردم جهان نمي داند خودش با ايماني سالم به آن دنيا مي رود يا خير؟ اين چگونه امام، خليفه من عندالله، معصوم و هدايتگر است؟ چطور امام مسئله اي به اين مهمي را نمي دانسته؟ مگر علم غيب نداشته؟ مگر در اصول كافي حديثي نيست مبني بر اينكه امامان قاتل خود را مي شناسند و از زمان مرگ خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس چرا حضرت علي از پيامبر مي پرسيده، مگر خودش نمي‌دانسته؟

·       دروغهای شاخ‌دار

33- در احاديث مورد قبول شيعه آمده كه تعيين كنندگان وقت ظهور كذاب و دروغگو هستند، سوال ما اين است كه چرا مراجعي چون آيت الله بهجت در هنگام قنوت خود گفته كه قاتل امام زمان به دنيا آمد يا آخوندها و مراجع ديگر نيز گهگاه تعيين وقت مي كنند و سر مردم را گرم مي‌كنند، مثلاً در جريان جنگ آمريكا با عراق مي گفتند: در احاديث آمده كه در آخرالزمان در عراق جنگي صورت مي گيرد كه بر سر طلاي سياه است و آن نفت است، يا مي گويند: سفياني در ارتش فلان كشور ديده شده است و مزخرفات ديگر، پس آيا اين تعيين كنندگان وقت ظهور جزء كذابين نيستند و چرا مراجع ديگر آنها را رسوا نمي كنند؟ البته دليل آن روشن است چون امام زماني وجود ندارد و شما به اين بهانه حكومت را در دست گرفته ايد و زمام عقل و دين مردم را در اختيار داريد.

34- در اصول كافي باب صفة العلم حديثي آمده به اين عنوان: همانا پيامبران درهم و دينار ارث ننهادند. پس چرا شيعه دائماً به فدك و ارث فاطمه از پدرش اشاره مي كند؟

·       حدیث قرطاس و اهانت به پیامبر

35- شيعه دائم به حديث قرطاس اشاره دارد كه در آن پيامبرص تقاضاي قلم و دوات مي كند و...، اما سوالات:

- چطور پيامبر در آن 23 سال به ياد اين مطلب نبوده و در هنگام رحلت به ياد آن افتاد؟ آيا معقول است امري مهم را تا آن لحظه به تاخير انداخت؟ آيا بهتر نبوده كه اولاً: پيامبر ص پس از جريان غدير خم در مدينه (در پايگاه خلافت) نيز براي علي اخذ بيعت كند در صورتيكه چنين نكرده، ثانياً: براي مدتي علي را خليفه كند و خودش هم نظارت داشته باشد يا او را پيش نماز كند و امور مهم را به او بدهد تا اين امر در ذهن مردم جا بگيرد و امري عادي باشد، در صورتيكه پيامبر چنين نكرده.

- كي و كجا پيامبر ص به خاطر سخن كسي مطلب و دستور الهي را بيان نمي كند؟[5] چطور پيامبرص از ابوجهل، ابولهب و مشركين مكه نترسيد و سخناني بزرگتر از اين گفت، از نابودي بتها و خدايان كعبه و باطل بودن تثليث در مسيحيت و غيره...، و چنانچه شيعه بگويد در روايات ديگر ما آمده كه پيامبر پس از بيرون رفتن اصحاب سخن خود را به علي گفته، بايد بگوييم: بحث ما در مورد اين حديث است نه احاديث ديگر، شما كه بر اين امر تاكيد دارد و در كتبي چون سليم بن قيس هلالي[6] آمده و در ضمن امر الهي بايد به همه ابلاغ شود و مگر اصحاب پيامبر ص از مشركين مكه بدتر بوده اند؟

- شما كه مي گوييد: عمر گفته: پيامبر هذيان مي گويد، و با اين سخن او بين طرفداران علي و اصحاب ديگر كشمكش ايجاد شده، پس در واقع ياران علي نيز در جلوي پيامبر ص صداي خود را بالا برده اند و درگير شده اند و مقصر هستند.

- مگر به عقيده شما دو ماه قبل از اين جريان پيامبرص حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نكرده بود؟ مگر براي او بيعت نگرفته بود؟ پس تكرار آن براي چه بوده؟ و كسانيكه دستور الهي را زير پا بگذارند و بيعت خود را بشكنند آيا به نوشته پيامبر اهميت مي دهند؟



[1] به عنوان مثال چندين شيعه را مي شناسم كه بارها و بارها به كربلا رفته اند و مي گويند مكه را رها كن و بيا برو كربلا، كربلا بهتر است و صفايي ديگر دارد!!!

[2] يا چرا شبكه اي در تلويزيون براي اهل سنت نمي گذاريد؟ شما كه خيلي خود را بر حق مي دانيد و نبايد از اين امور بترسيد ، البته چقدر من ساده هستم چون اينها سايتهاي اينترنتي اهل سنت را هم فيلتر مي كنند ، آنوقت ما شبكه تلويزيوني مي خواهيم.

[3] شيعه مي گويد: حضرت علي از نيت ابوسفيان آگاه بوده، چون ابوسفيان قصد داشته ايجاد جنگ و تفرقه كند، در جواب مي گوئيم: اولاً: موضوع بر سر القابي است كه حضرت علي به خلافت داده چون آب بدمزه و لقمه گلوگير و ثانياً: چنانچه امري به اين مهمي از جانب خدا بوده كه جزء اصول مهم دين است و ترك آن موجب انحراف اسلام مي شده، پس علي مي توانسته قيام كند و البته پس از آن اجازه دخالت و تفرقه اندازي به ابوسفيان ندهد و اگر امام هدايتگر مردم جهان نتواند چنين امور ساده سياسي را انجام دهد و خداوند و فرشتگان و داشتن علم غيب هم به او كمكي نكند، پس معلوم مي شود ادعاهاي شما باطل است.

[4] 4000 نفري كه چون مسيلمه كذاب ادعاي نبوت نداشته اند، 4000 نفري كه سوره هاي جعلي نمي ساخته اند، براستي اگر بنا به ايراد گرفتن باشد دست چه كساني پرتر است؟ البته اهل سنت عاقل هستند و راه شيعيان را نمي روند و حضرت علي را قبول دارند و هيچگاه به او توهين نمي كنند ، بنابراین باید گفت: آفرین بر اهل سنت.

[5] شيعه اين سخنان را در مورد غديرخم هم بيان مي كند كه جبرئيل چند بار آمد و دستور خلافت علي را داد ولي پيامبر در ابلاغ آن مردد بود تا آيه آمد كه چنانچه بيان نكني مانند اين است كه رسالت خويش را انجام نداده اي و در غديرخم اين امر صورت مي گيرد، البته جالب اينجاست كه وقتي نوبت به ابلاغ مطلب اصلي مي شود پيامبر از كلمه مولي استفاده مي كند كه 27 معني دارد و تاكنون بين شيعه و سني بر سر معناي خلافت نزاع است، آيا شخص فصيحي چون پيامبر اينگونه عمل مي كند؟!، آن هم با دستور الهي.

[6] كتاب سليم بن قيس مملو از دروغ است و خود علماي شيعه هم آنرا رد كرده اند علمايي چون شيخ مفيد، كافي است خودتان آنرا بخوانيد تا به مزخرفاتش پي ببريد ولي ظاهراً خرافيون و تفرقه افكنان خيلي اين كتاب را دوست دارند، چون دكان خوبي براي آنهاست.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 2 )

- پيامبر ص امي و بيسواد بوده، ولي در اين حديث فرموده: قلم و دوات بياوريد تا بنويسم (اكتب) در صورتيكه بايد مي گفته املاء كنم (املي).

- پيامبر ص كه سخن خود را نگفته پس شما از كجا فهميديد كه منظور او بيان خلافت علي بوده؟ شايد منظورش ابوبكر بوده؟ و همانطور كه قبلاً نيز گفتم نمي توانيد به سليم بن قيس و كتب ديگر اشاره كنيد و بگوييد در آنجا پيامبر سخن خود را گفته.

- اصول دين مي بايست در قرآن به طور صريح بيان شوند نه اينكه با حديث ثابت شوند و تازه در اين حديث هم پيامبرص چيزي نگفته، پس اين چه اصولي است؟ اين چه اصولي است كه به خاطر سخن يكنفر (عمر به عقيده شيعه) بيان نمي شود؟

- طبق اين حديث پيامبرص چيزي را كه موجب هدايت امت بوده و از گمراهي آنها جلوگيري مي كرده، نگفته است، پس يعني همه مسلمين گمراه هستند؟

·       حقایقی پنهان

36- چرا هيچ وقت آخوندها بالاي منبر موارد زير را به شيعيان نمي گويند با اينكه خودشان اين موارد را قبول دارند:

- جمله أشهد أن علياً ولي الله و أشهد أن علياً حجة الله جزء اذان و سنت نبي اكرم ص نيست، و ما تنها براي تبرك مي گوييم!![1]

- عزاداري و سينه زني و زنجير زني جزء سنت پيامبر ص نيست و جزء آداب و رسوم خود ما مي باشد[2].

- گذاشتن مهر در نماز جزء سنت پيامبر ص نيست و در زمان نبي اكرم چنين چيزي نبوده و ما به خاطر سجده بر خاك اين مهر را اختراع كرده ايم[3].

- چرا به مردم نمي گوئيد كه نام هيچ يك از امامان در قرآن نيست؟ همينطور نام فاطمه زهرا.

- چرا در مورد ازدواج ام كلثوم دختر فاطمه زهرا با عمر بن خطاب و ازدواج دو دختر از دختران پيامبر ص با عثمان، سخني نمي گوئيد؟

- چرا به مردم نمي گوئيد كه مولوي، سعدي، خيام، عطار نيشابوري، نظامي، سنائي، ابن سينا، غزالي و بسياري ديگر از مشاهير ايراني داراي مذهب اهل سنت بوده اند؟

و البته دليل بيان نكردن اين موضوعات روشن است، چون ممكن است در ذهن يكي از شيعيان جرقه اي بخورد و بخواهد خودش به فكر تحقيق بيفتد و در آن هنگام مشت شما باز خواهد شد و پول خمس تعطيل خواهد شد و دكان شما بسته خواهد شد و صدها اتفاق ناگوار ديگر به وقوع مي‌پيوندد.

·       دیانت و سیاست

37- آخوندها و مراجع شيعه دائم مي گويند: ديانت ما عين سياست ماست[4]، سوال ما اين است كه چرا نام خليج فارس را خليج اسلامي يا خليج مسلمين نمي گذاريد؟ مگر شما جمهوري اسلامي نيستيد؟ چرا در اينجا به سياست و منافع ديگر مي چسبيد و به ديانت كاري نداريد؟

·       جامعه تا ابد نوپاست!

38 - پس از انقلاب و حتي هم اكنون و پس از گذشت سي سال از آن، بارها و بارها ديده شده كه آخوندها و حتي جناب خامنه اي[5] بر بالاي منبر گفته است: هنوز جامعه ما بطور كامل اسلامي نشده است و ما بايد بيشتر تلاش و كوشش به خرج دهيم تا معايب خود را رفع كنيم.

واقعاً كه ما نمي دانيم به اين مغرضان چه بگوئيم؟ به جناب خامنه اي بايد گفت: چطور مكتب تشيع پس از گذشت 1400 سال كار آكادميك در حوزه ها و توسط علماي مختلف خود و همينطور با داشتن حكومتهاي مختلفي چون صفويه و آل بويه و همينطور پس از گذشت سي سال از انقلاب خود در ايران و داشتن حكومت ولايت فقيه باز هم نتوانسته اسلام واقعي را پياده كند؟ و هنوز داراي معايبي مي باشد، آنوقت شما از صبح تا شام نشسته ايد و به حكومت ابوبكر، عمر و صحابه ايراد مي گيريد كه چرا در تعداد تكبيرها يا موارد ديگر اختلاف كردند؟! يا چرا فلان كار را درست انجام ندادند؟!

آيا اسلام نوپايي كه در آنوقت وجود داشته بايد از هرگونه لغزشي بر كنار مي بوده است؟ ولي حكومت شما پس از سي سال نتواند اسلام واقعي را پياده كند.

 البته اي كاش حكومت شما تنها معايبي جزئي داشت، در صورتيكه ما مي دانيم تنها كار شما خرابكاري و به انحطاط بردن اسلام و ترويج خرافات بوده است نه معايبي جزئي.

·       دلیل برای دشنام!

39 – علمای شیعه برای توجیه لعن و نفرینهایی که می کنند روایاتی را از کتب اهل سنت بیرون می کشند همچون اینکه روزی در مقابل پیامبر ص شخصی به ابوبکر توهین کرد و ناسزا گفت و پیامبر ص سکوت کرده و مانع این امر نشده است!! ([6]). بنابراین، این نشان می دهد که لعن، نفرین و توهین به ابوبکر اشکالی نداشته و ما نیز می توانیم اینکار را انجام دهیم، هر چند که این روایت دروغ است و اساسی از صحت به خاطر مخالفت با روایتی که در کتاب صحیح بخاری اهل سنت آمده است تناقض دارد ولی متأسفانه روافض به دروغ و تهمت ناروا به هیچ کس ابایی ندارند.

سوال: طبق قرآن پیامبر ص برای مسلمین الگو و اسوه حسنه است، ما می پرسیم: اعراب و اشخاصی که در زمان پیامبر ص به دین اسلام روی می آوردند یا حتی مسلمین فعلی و کسانی که می خواهند پیامبر ص را اسوه خویش قرار دهند آیا دچار گمراهی نمی شوند؟! چون از طرفی می‌بینند که پیامبر ص توهین و ناسزا به ابوبکر را خوب می داند ولی از طرفی دیگر دختر همین ابوبکر را به همسری قبول می کند و اموال او را در راه اسلام خرج می کند و همراه او از مکه به مدینه هجرت می کند و اینقدر او را به خود نزدیک می کند که حتی افراد تازه وارد او را با پیامبرص اشتباه می گرفتند، و به علت همین دوستی نزدیک او با پیامبر ص بوده که صحابه او را به عنوان جانشین پیامبر ص قبول می کنند، وگرنه مسلمین دیگری نیز در آن زمان بوده اند همچون کسانی که در فتح مکه مسلمان شدند، ولی بطور حتم آن دوستی و نزدیکی خاص ابوبکر را نداشته اند.

پس آیا اینها تناقض نیست؟ آیا پیامبر ص شخصی را دائم به خود نزدیک می کرده ولی ناگهان در جایی دیگر او را طرد می کرده است؟!! آیا این امور عقلی و منطقی است؟!! (برای شیعه هست)

مورد بعدی اینکه پیامبر ص در مورد اشخاصی که به خودش نیز توهین می کرده اند سکوت اختیار می کرده و صبر پیشه می کرده، چون همانطور که گفتیم اسوه و الگوی مسلمین دیگر بوده است[7].

مورد بعدی اینکه چرا شما بطور گزینشی عمل می کنید و احادیث مورد پسند خود را بیرون می‌کشید؟!! احادیث فراوان دیگری نیز موجود هستند که پیامبر ص مردم را از ناسزا گفتن به اصحابش منع کرده و این در مورد حضرت ابوبکر نیز صادق است، و حتی احادیث بسیاری در مدح حضرت ابوبکر وجود دارند ولی ظاهراً چشمان شیعه آنها را نمی بیند و البته آیات قرآن نیز گواه این امر هستند و در آیات بسیاری از مهاجرین و انصار تمجید شده است.

مورد دیگر اینکه علمای شیعه توجه داشته باشند که چنانچه شخصی ابوبکر را در حضور پیامبرص مورد سرزنش قرار داده در واقع اینکار را در برابر رحمة للعالمین انجام داده نه در برابر خمینی یا خامنه ای که چنانچه کسی نگاه چپ به این افراد بکند حسابش با کرام الکاتبین است.

·       دیدار با امام زمان

40- سوال بعدی پیرامون رویت امام زمان است.

در مجلات داخلی ایران مرتب می خوانیم که افراد بسیاری در قم یا جاهای دیگر پیدا شده اند که ادعای مهدویت داشته اند و این افراد کذاب توسط نیروهای قضایی دستگیر و روانه زندان شده اند.

حال می پرسیم: آیا رویت مهدی که در گذشته توسط شیعیان صورت گرفته و داستانهای آن نیز در کتب مختلفی ثبت شده، آیا احتمال نمی دهید که آن افراد نیز اشخاصی کذاب بوده اند و آن فرد شیعی را فریب داده اند؟!!!

فراموش نکنید که در گذشته دستگاههای قضایی خیلی پیشرفته نبوده اند تا این کذابین را دستگیر کنند.

·       عمر در پی ابوبکر

41- شیعیان مرتب خطاب به اهل سنت می گویند: طبق عقیدة شما چرا پیامبر ص جانشینی تعیین نکرده ولی ابوبکر تعیین کرده و عمر را بجای خود گذاشته؟!

سوال ما این است که شما شیعیان منکر قیاس هستید و در کتب خود (مثل اصول کافی) احادیثی دارید همچون اینکه امام شما ابوحنیفه را لعن کرده (بخاطر قیاس کردنش) و دین با قیاس به دست نیاید و قیاس عمل شیطان است و...

حال می پرسیم که؛ پس چرا خودتان قیاس می کنید؟

چرا ابوبکر را با پیامبر ص قیاس می کنید؟

چرا غیر نبی را با نبی قیاس می کنید؟

و لازم به تذکر است که مردم با حضرت عمر بیعت کرده اند و باعث خلافت او شده اند نه اینکه به زور و بطور انحصاری عمر توسط ابوبکر خلیفه شده باشد.

پیامبرص فرستاده خدا بوده و کاری را بدون اذن الهی انجام نمی داده، آن هم کاری به این مهمی، یعنی جانشینی و خلافت.

هر عمل پیامبر ص بنام دین تمام می شده و چنانچه خطایی از خلفای بعدی سر می زده، همه مردم آنرا از دید اسلام، قرآن و پیامبر ص می دیده اند، همچون زمانی که خالد بن ولید به اشتباه اقدام به کشتن عده ای کرد و پیامبر ص از این عمل اندوهگین شد و از آن اظهار برائت کرد.

از همه گذشته، چرا حضرت علی جانشینی انتخاب نکرد؟ و به هنگام رحلت فرمود: هرکاری خواستید بکنید.

·       زبان عربی زیر سؤال

42- وقتی به علمای شیعه بگوییم: در آیه ولایت که مور ادعای شماست، ﴿الَّذِيْنَ﴾ آمده، و ﴿الَّذِيْنَ﴾ جمع است، و چطور برای یک نفر (حضرت علی) آمده است؟ در جواب می گویند: این جمع برای تکریم و احترام به حضرت علی بوده است، نه جمعی که چند نفر بوده باشند!!!

می پرسیم: پس چطور این تکریم در مورد پیامبر اسلام نیست؟ و در بسیاری از آیات قرآن با انت (تو) یا ضمیر «ک» و... به او خطاب شده است، آیا شما علی را بالاتر از پیامبر اسلام می‌دانید؟!!!

·       تیری شکسته!

43- علمای شیعه می گویند: آیا قهر کردن حضرت فاطمه با ابوبکر دلیل بر نامشروع بودن خلافت ابوبکر نیست؟ و آیا این دلیل بر خلافت الهی علی و حقانیت او نیست؟

سوال: از علمای شیعه می پرسیم: مگر شما امامت و خلافت حضرت علی را جزء اصول دین نمی دانید؟ و مگر امور مربوط به دین از قرآن و سنت به دست نمی آید؟ پس می شود بفرمائید که قهر کردن فاطمه چه ربطی به اثبات امامت علی دارد؟! شما می بایست این ادعای دینی خود را از کتاب و سنت به اثبات برسانید، نه از قهر کردن فلان با فلان. شما قصد دارید از هر چیزی که شده خلافت علی را بیرون بکشید.

·       عمر داماد علی

44 – ام کلثوم دختر حضرت علی به همسری عمر بن خطاب در آمده است (به تواتر در کتب مختلف ثبت شده، حتی کتب شیعه همچون: کافی، بحار الانوار، تهذیب و تاریخ یعقوبی).

سوال: مگر در اسلام نیامده که با هم کفو خود ازدواج کنید؟ پس چرا حضرت علی به این قانون اعتنایی نداشته است؟!

فراموش نکنید که دختر گرفتن از شخصی با دختر دادن به او تفاوت دارد و دختر دادن بسیار مهمتر است. (شما می توانید از اهل کتاب دختر بگیرید، ولی نمی توانید به آنها دختر بدهید).

·       زحمات پیامبر به باد فناء

45- شیعه معتقد است که پس از رحلت نبی اکرم ص بیشتر اصحاب ایشان مرتد شدند، چونکه دستور مهم خلافت و جانشینی حضرت علی را زیر پا گذاشتند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.

شیعیان در واقع ابوبکر و عمر و عثمان را غاصب خلافت الهی میدانند و همینطور ظالم و ستمکار و به همین خاطر ایشان را لعن و نفرین می کنند و بغض و کینه ایشان را به دل دارند و معتقد هستند که همیشه باید امامی من عندالله و حجتی از جانب خدا بالای سر مردم باشد تا امت اسلامی به انحراف نروند.

سوال: طبق این عقیده حاصل دسترنج پیامبر اسلام در 23 سال زحمت و مجاهدت و نزول وحی و فرشتگان،  فقط عده ای خاص و اندک شده است و شیعه از طرفی دیگر معتقد است که همیشه باید حجتی از جانب خدا برای مردم وجود داشته باشد، با این تفاسیر ما می پرسیم که چنانچه امام زمان شما و حجت الهی شما نیز ظهور کند و مانند پیامبر اسلام بر مردم حکومت کند، باز چه تضمینی می دهید که در انتهای کارش اصحاب و یارانی مرتد تحویل اجتماع ندهد؟!!!

وقتی پیامبر اسلام با آن عظمتش و با آن کمکی که از جانب وحی الهی و فرشتگان داشته در انتها یارانش مرتد شده اند، پس دیگر چه انتظاری از مهدی صاحب الزمان شما می رود؟ آیا او بالاتر و برتر از پیامبر اسلام است؟!! آیا او کارش را بهتر از پیامبر اسلام انجام می دهد؟! آیا او دارای معجزات و امدادهای بیشتری از جانب خداست؟!!!

آیا این تحقیر مقام پیامبر ص نیست؟!!!

·       هجوم به خانه فاطمه

46- یکی از دلایل دشمنی شیعیان با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بخاطر یک سری از روایات است، و طبق آن شیعیان معتقدند که عمر و اطرافیان او به خانه ای که فاطمه در آن بوده، هجوم برده اند و درب منزل را سوزانده اند و باعث شهادت فاطمه زهرا و حتی جنین داخل شکمش شده اند که نامش محسن بوده است.

سوال: لطفاً صحت این روایت را ثابت کنید و فراموش نکنید منظور ما تنها و تنها اثبات موارد زیر بطور کامل است نه چیزی دیگر که بصورت مبهم و گوشه و کنایه باشد:

1-      آتش زدن منزل یا درب منزل.

2-      سقط جنین.

3-      شهادت فاطمه زهرا بخاطر این هجوم.

حتی روایاتی که در کتب اهل سنت پیرامون این مسئله موجود است و علمای شیعه نیز دائم به آنها اشاره دارند تنها تهدید به سوزاندن منزل را بیان می کنند نه اینکه اینکار عملی شده باشد و همچنین سقط جنین و شهادت فاطمه نیز در آنها نیست.

در ضمن لطف کرده و به کتبی چون سلیم بن قیس هلالی اشاره نکنید، چون در چند قرن بعد ظهور یافته (قرن چهارم) و علمایی چون شیخ مفید آنرا رد کرده اند.

·       دزدی از جیب آسمان!

47- شیعه معتقد است که خلافت الهی حضرت علی،  غصب شده است.

سوال: اگر این منصب، منصبی الهی است، پس چگونه قابل غصب شدن است؟

مگر کسی می توانسته نبوت پیامبر ص را غصب کند؟!!

علاوه بر اینکه شیعه، امامت را بالاتر از نبوت می داند. اگر امامت منحصر به وجود شخصی خاص است و توسط خداوند به او اهدا می شود، پس آیا شخصی دیگر میتواند این مقام را از او بگیرد؟!

لازم به تذکر است که شیعه خلافت و امامت را جدا از هم نمی داند و نمی تواند بگوید که خلافت علی غصب شده ولی امامت او پابرجا بوده و منصب امامت را داشته است، و در واقع پس از رحلت نبی اکرم ص، امام بوده است.

به اعتقاد شیعه، خلافت و امامت علی با هم بوده و هر دو الهی بوده و از جانب خداوند اهدا شده، پس تنها متعلق به خود حضرت علی بوده نه شخصی دیگر.

در واقع شیعه مقام خلافت را تنها برای کسی می داند که منصب امامت را نیز داشته باشد، پس خلافت جزئی از همان امامت است و چیزی جدا از آن نیست و تنها امامی معصوم و من عندالله می تواند خلیفه شود، پس چطور این منصب امامت و خلافت غصب شده است؟!!!

·       ملاقات با امام زمان

48- طبق داستانهایی که در کتب شیعه ثبت شده، عده ای از شیعیان و علما توانسته اند که امام زمان را ببینند.

سوال: مگر این افراد قبلاً مهدی را دیده بودند که متوجه شده اند او مهدی است؟ و اگر خود مهدی خودش را معرفی کرده، پس مگر نمی دانید که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست؟ از کجا معلوم که شخصی حقه باز نبوده که آن فرد شیعی را فریب داده و رفته؟

در ضمن این اشخاص در زمان زنده بودن نمی توانسته اند ادعای رویت مهدی را بکنند.

 مورد معجزات و کرامات مهدی نیز مردود هستند و نمی توان به آنها استناد کرد، چون بطور خلاصه:

اولاً: این داستانها پس از مرگ این اشخاص جمع آوری شده اند و صحت و سقم آنها مشخص نیست و از کجا معلوم که دروغ نباشند؟ خود آن افراد نیز نمی توانسته اند این داستانها را بنویسند و در جایی پنهان کنند، چون ممکن بوده به دست مردم بیفتد و او را کذاب بخوانند. اگر هم نوشته اند و در جایی گذاشته اند و بعد از اینکه مرده اند توسط شخصی دیگر انتشار داده شده، پس دوباره می گوئیم که شهادت فرد در مورد خودش قابل قبول نیست.

ثانیاً: معجزه مخصوص انبیاء بوده برای اثبات نبوت خویش و بخاطر اینکه در قرآن ذکر شده اند ما نیز به آنها ایمان داریم و شما نمی توانید معجزات مهدی را با آیات قرآنی و معجزات انبیاء قیاس کنید.

ثالثاً: این داستانها و روایات، جزء اخبار واحد هستند و با خبری واحد برای کسی معجزه ثابت نمی شود. معجزات انبیاء در حضور مردم بوده تا باعث ایمان آوردن آنها شود، معجزات مهدی در وسط بیابان برای شخصی شیعه بوده که او را هم قبول داشته و ما نمی دانیم فایده این معجزات چه بوده است؟!!

رابعاً: برخی از این داستانها ادعای داشتن علم غیب برای مهدی می کنند که مخالف با آیات قرآن است که حتی پیامبر ص غیب نمی دانسته (اعراف/188 و انعام/50) و بنابراین مردود هستند.

خامساً: متن و محتوای بسیاری از این روایات دارای خرافات است و نمی تواند مورد پذیرش قرار بگیرد (و یا در مورد خمس هستند که البته دلیل آن روشن است).

سادساً: از کجا معلوم که این کارهای خارق العاده معجزه بوده و نوعی سحر و جادو و یا شعبده نبوده است؟

شما که همراه آن شیعه نبوده اید تا این موضوع را بفهمید؟

آن شیعیان که دانشمند نبوده اند و یا علم جادوگری یا شعبده بازی نداشته اند تا متوجه شوند. ساحران فرعون با علم سحر آشنا بوده اند و فوری متوجه می شوند که کار حضرت موسی سحر نیست و معجزه است، در زمان پیامبر ص نیز در میان مردم فصاحت کلام رواج داشته است، و قرآن نیز دارای فصاحت و بلاغت است و معجزه می باشد و به همین خاطر کافران نتوانستند مانند آنرا بیاورند.

پس نمی توان رویت مهدی توسط دیگران را قبول کرد (البته دلیل آن روشن است، چون چنین شخصی وجود ندارد، یعنی محمد بن الحسن العسکری).

 


تناقضات

·       رقص و پایکوبی مردم در حکومت نظامی

1-            

الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.

ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟

ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين هلهله و شادماني نقشي داشت؟ كه اگر هلهله اي در سوگ نبي اكرم بوده باشد ابوبكر را در آن شريك بدانيم؟

·       فصاحت دلیل است و بلاغت نه!

2-            

الف: محقق شيعه مي گويد: زيارتنامه عاشورا قطعاً متعلق به معصوم است براي اين که اين زيارتنامه از فصاحت و بلاغت بالايي برخوردار است. ب: خطبه علي u در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه (لله بلاء فلان) بنا به عقيده شيعه متعلق به علي نيست هر چند از فصاحت بالايي برخوردار بوده و دقيقاً مانند لحن و شيوه کلام علي u باشد.

·       روایت دشمن علی روی چشم!

3-           خطبه شقشقيه با اينكه خبر واحد است و راوي آن عكرمه (از خوارج) صحيح است ـ خطبه لله بلاد فلان در ستايش از حضرت عمر رضي الله عنه، صحيح نيست زيرا خبر واحد است و راوي آن مغيره!!!

·       حکایت مجهول

4-           در تمام داستانها و سخناني که از آن روزگاران (پس از رحلت پيامبر) در کتابها نقل شده حتي يک مورد اشاره به غصب خلافت و زير پا گذاشتن آيه قرآن و فرمان پيامبر ص نيست‌؟ و اگر موضوع خفقان را پيش مي کشيد چگونه اصل واقعه غدير توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده است؟ زيرا اگر به زعم شما اين واقعه مستقيماً مربوط به خلافت بوده حتي يک نفر هم نبايد جرات نقل آنرا داشته باشد. آيا اين دو مطلب با يکديگر در تناقض نيستند؟

·       بر پیامبر حلال

5-           وقتي مي خواهند بگويند: منظور خداوند در آيه غار پيامبر ص بوده که از ناحيه خدا آرامش بر او فرستاده شد و نه ابوبکر[8]. مي گويند: پيامبر ص هم مانند بقيه انسانها بشر بوده و ناراحت مي شده و... و به آيه: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB ﴾ اشاره مي کنند ولي وقتي مي خواهند جريان قلم و دوات خواستن پيامبر ص را پيش بکشند مي گويند: چرا عمر گفت اين مرد هذيان مي گويد و مگر قرآن نگفته: ﴿$tBur ß,ÏÜZtƒ Ç`tã #“uqolù;$# ÇÌÈ﴾ و پيامبر با خداوند در ارتباط بوده و مويد به تاييدات الهي بوده و...

6-           در آيه غار ضمير (ه) ﴿وَأَيَّدَهُ﴾ (يعني يک نفر) به پيامبر بر مي گردد. الذين در آيه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ﴾ يعني جمع به علي بر مي گردد. ولي اگر الذين مي تواند خطاب به يک نفر باشد چرا «ه» ﴿وَأَيَّدَهُ﴾ نبايد خطاب به دو نفر باشد؟!!! يا خطاب به يک نفر يعني ابوبکر؟

·       تو را چه به آتش در خرمن دشمن؟!

7-           شما در جايي مي گوييد: پس از نبي اکرم همه مردم مرتد شدند به جز 3 نفر. و در جاي ديگر مي گوييد: علت عدم پرداخت زکات و شورش عليه ابوبکر اين بود که خلافت او را قبول نداشتند ولي سوال اينجاست: همه به جز 3 نفر که بنا به اعتراف شما مرتد شده بودند. آيا مرتدين اين همه غم دين داشته اند که حاضر شده اند به خاطر چيزي که به آن اعتقاد ندارند خودشان را به کشتن بدهند؟!!! آيا خنده دارتر از اين، لطيفه اي شنيده‌ايد‌؟ و خنده دارتر اينكه اين مرتدان رفته اند و با عده اي مرتد ديگر جنگيده اند!!!!

·       ثروتمند گرسنه

8-           حضرت علي و فاطمه هميشه در فقر بوده اند. و به عقيده شيعه سوره «هل أتي» در مدح آنان نازل شده که سه روز غذا نداشتند و غذاي خود را به يتيم و فقير و اسير دادند به نحوي که حسن و حسين (که کودک بودند) به حالتي نزديک به مرگ رسيده بودند. سئوال: اتاق فاطمه که داخل مسجد بوده پس در جريان اخذ بيعت اجباري حضرت علي را از کجا به کجا بستند و بردند و حضرت فاطمه از کجا در راه آمدند به مسجد براي ايراد خطبه فدکيه و...؟ پاسخ شيعه: نه، حضرت علي يک خانه دوم هم کنار قبرستان بقيع داشته اند!!/ وقتي سائل وارد مسجد شد حضرت علي انگشتري خود را که بسيار گران قيمت بود (قيمت يکسال خراج يمن !!!) به او بخشيد. و آيه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ﴾ در مدح و تعيين ايشان به خلافت نازل شد. به هر حال ايشان فقير بودند يا ثروتمند؟ و براي اينهمه تناقض چه پاسخي داريد؟ شايد تقيه!!!!!

·       مجتهدان تازه به دوران رسیده

9-           افرادي که از اول عمر همراه پيامبر ص بوده و در هر غم و سختي يار و ياور او بوده و با او رابطه خويشاوندي داشته و از طرف او سمتهاي متعددي را داشته اند و پس از او خليفه شده اند نمي توانند حکم حکومتي صادر کنند ولي کساني که يک شبه مجتهد شده اند مي توانند مثلاً خلاف نظر شوراي نگهبان حکم حکومتي صادر کرده و کانديداهاي رد صلاحيت شده رياست جمهوري را تاييد کنند! يا حکم اعدام صادر کنند يا حکم تخريب مسجد بدهند و...

·       امام زمان و سر و گردنی بالاتر از امیر مؤمنان

10-      الف: وقتي حضرت ابوبکر خليفه شده بود بسياري ادعاي پيامبري کرده بودند و بسياري از قبايل نيز شورش کردند و هر لحظه بيم حمله قبايل راهزن به مدينه مي رفت و مدينه در جوي از تهديد و رعب فرو رفت و... ابوبکر با سياست و مصلحت جويي خاص خود نه تنها شورش رده را سرکوب بلکه چنان تثبيتي به مرکزيت اسلام داد که حضرت عمر توانست در زمان حکومتش سه امپراطوري را به زانو درآورد[9]. ب: شيعه معتقد است علت عدم موفقيت حضرت علي قتل عثمان بود ولي آيا اگر ايشان به جاي ابوبکر خليفه شده بودند مشکلات شديدتري پيش رو نداشتند؟ ج: شيعه معتقد است وقتي امام زمان ظهور مي کنند جهان مملو از ظلم و جور است و ايشان موفق به پيروزي و تسلط بر جهان مي شوند (در حاليکه بايد در ابتدا امامت خود را ثابت کنند چيزي که براي حضرت علي ثابت شده بود علاوه بر اينکه حضرت علي ياران بسياري نيز داشته و... ) آيا اين تناقض نيست که امام زمان در شرايط بسيار سخت تر و با ياوران کمتر موفق مي شوند ولي حضرت علي موفق نشدند؟ و اگر قضا و قدر و خواست خدا را مطرح مي کنيد حريف شما نيز در مقابل، همين پاسخ را مي دهد.

·       حرف حسابی...

11-      در کتب شيعه به حد تواتر اين روايت وجود دارد که: پس از پيامبر اکرم ص همه مردم مرتد شدند به جز 3 يا 5 نفر، از سوي ديگر اين مطلب نيز به حد تواتر در کتب شيعه وجود دارد که بيشتر انصار و عده زيادي از سران اصحاب خواستار بيعت با علي بوده و حتي تا مدتي با ابوبکر بيعت نکردند[10]. اکنون اگر اين دو مطلب (ارتداد همه به جز 3 نفر و علاقه همه به علي به جز چند نفر) تناقض نيست پس چيست؟ و اگر هم توجيه مي‌کنيد که بيعت آنها با ابوبکر موجب ارتداد است اولاً طبق عقيدة شما عده اي از اين افراد تا مدتي بيعت نکردند و در ثاني حضرت علي هم بيعت کردند پس نعوذ بالله...

·       ایراد بی مورد

12-      در حديث است که روزي پيامبر اکرم ص به همراه حضرت عمر t و حضرت ابوبکرt و حضرت عثمان t بر روي کوهي بودند. کوه شروع به لرزيدن کرد پيامبرص فرمودند: اي کوه، نلرز که بر تو نبي و صديق و دو شهيد است. شيعه با تمسخر مي پرسد: مگر کوه مي‌لرزد؟ ولي وقتي ديوار کعبه (‌يعني خانه خدا) براي تولد طفلي از هم باز مي شود و دوباره هم بسته مي‌شود پس چرا نبايد کوه زير پاي پيامبر خدا فقط بلرزد؟[11]

·       تخلف یا احترام

13-      الف: سني مي گويد: در جريان صلح حديبيه حضرت علي u اطاعت امر پيامبر را در پاک کردن نام ايشان نکرد و پيامبر ص با انگشت مبارک خودشان نام خود را پاک کردند. شيعه پاسخ مي دهد که عمل حضرت علي از شدت احترام و علاقه به نبي اکرم بوده است.  ب: شيعه مي گويد: چرا عمر و ابوبکر از جيش اسامه تخلف کردند؟([12]) سني مي گويد: از شدت علاقه نگران حال پيامبر اکرم ص بوده اند. ولي شيعه اين موضوع را قبول نمي کند. آيا اين تضاد در نقد و تجزيه و تحليل يک مساله نيست؟

·       پیامبر یا امام؟

14-       الف: حضرت محمد ص آخرين نبي هستند. ب: حضرت علي امام اول تعيين شده از جانب خدا هستند. ج: مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است. د: حضرت محمد آخرين پيامبر، مقام حضرت علي بالاتر از مقام نبوت !!!!!

·       مژده‌های خدا کجایند؟

15-      خداوند و رسول اکرم سه مژده به مسلمانها دادند. خداوند وعده حفظ قرآن از نابودي و سركوب شورش رده و پيامبر اکرم وعده فتح سه امپراطوري توسط مسلمانها را به آنها داد. جالب است که هر سه اين مژده ها به دست حضرت عمر t و حضرت ابوبكرt و تحت فرماندهي و پافشاري و سياستمداري آنها عملي شد!

·       قرآن یا دیوان مدح و ثنا

16-      الف:  عمر احاديث پيامبر را سوزاند تا فضايل علي را کتمان کند. ب: حضرت عمر رضي الله عنه آيات قرآن را جمع آوري کرد تا جلوي نابودي آن گرفته شود. ج: شيعه معتقد است 300 آيه قرآن در ستايش علي و مقدار زيادي از آيات قرآن نيز در نکوهش عمر و ابوبکر است[13]. اکنون آيا مورد ج با مورد الف و ب در تناقضي مسخره نيست؟

·       همبستگی کیان امت قبل از دفن رهبر

17-      الف: چرا مردم، پيامبر اکرم را دفن نکرده به سرعت ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند؟ ب: پيامبر به هر حال افراد متعددي را جهت تدفين داشتند. چرا مردم، عثمان را به خاک نسپرده و همانوقت براي بيعت به طرف خانه حضرت علي هجوم آوردند؟[14]

18-      ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر علي و فاطمه يک رسم عادي و پيش پا افتاده بوده و چندان موضوع مهمي نيست/ ولي ازدواج علي با فاطمه... (فکر مي کنم نيازي به توضيح نباشد).

19-      دولتي که تمام اصول خود را بر مبناي مذهب مي داند و مذهب خود را بهترين مذهب جهان و سياست خود را عين ديانت خود مي داند، با بدترين و گمراه ترين مکاتب فکري يعني ملحدين و کساني که خداوند را قبول ندارند (يعني بدتر از مشرکين مکه) با چين و شوروي و کوبا گرم‌ترين روابط تجاري و سياسي را دارند آيا اين با مباني فکري و عقيدتي و حتي فقهي آنها مبني بر ممنوعيت رابطه با چنين دولي در تناقض نيست و اگر مساله مصلحت را پيش مي کشيد پس چرا 1400 سال به حضرت عمر و حضرت ابوبکر انگ بدعت مي زديد؟ به هر حال شما با قياس مخالفيد از کجاي احاديث و آيات قرآن چنين حکمي را استخراج کرديد؟

20-      در حديث کساء مي گوييد: پيامبر اکرم ص به ام سلمه گفت: اهل بيت فقط و فقط اين چهار نفرند (علي – فاطمه - حسن و حسين) و ام سلمه  را حتي با تمام خوبي و نيکي و اصراري که دارد جز اهل بيت ندانستند ولي در جايي ديگر مي گوييد: پيامبر اکرم ص فرمود: «سلمان منا أهل البيت»: سلمان از اهل بيت ما است! براستي هيچ زني در كل تاريخ 14 قرني كه تا كنون از اسلام گذشته به اندازه خديجه نقش موثر و مهمي در اسلام، نداشته است ولي شيعه او را جز اهل بيت نمي داند! براستي چرا؟

21-      افرادي مانند تيجاني مي گويند: علت شورش رده اين بوده که مردم ساير قبايل خلافت ابوبکر را قبول نداشتند! ولي مسلمان که بودند پس چرا ابوبکر آنها را مي کشت؟ سئوال اينجاست: آيا آن 4 نفري که مردم قبائل دور آنها جمع شده بودند و ادعاي پيامبري داشتند به خاطر مخالفت با ابوبکر ادعاي پيغمبري کردند؟؟ سئوال جالبتر: حضرت علي مي توانستند همراه با قبيله بني هاشم و کمکهاي ابوسفيان به آنها پيوسته و خلافت را پس بگيرند. آري، وقتي يک به اصطلاح دانشمند درباره مسائل تاريخي اينگونه قضاوت مي کند چه انتظاري از مداحان و مردم عادي مي رود؟ براستي خوارج هم که مسلمان آن هم از نوع خيلي دو آتشه بودند چرا حضرت علي در عرض يکساعت 4 هزار نفر از آنها را کشت؟

·       زخم زبان به خود

22-      برخي از نويسندگان شيعه مانند تيجاني يکسري از احاديث پيامبر اکرم ص را مطرح مي کنند مبني بر اينکه ايشان فرمودند: پس از هيچ پيامبري امت اختلاف نکردند مگر اينکه بدترين افراد زمام کار را به عهده گرفتند و يا اينکه پس از من حاکمان بدي روي کار مي آيند و از اينگونه احاديث... سئوال اينجاست:

•          حضرت علي u و امام حسن و سران جمهوري اسلامي نيز پس از نبي اکرم به قدرت رسيدند، پس نعوذ بالله...

•          پس از پيامبر ص چه کسي مخالفت کرد؟ حتي حضرت عليu در پاسخ عباس که ايشان را تحريک به عدم بيعت با ابوبکر مي کند مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. يعني حضرت علي نيز مخالفتي (در حد فرموده نبي اکرم و درجه مخالفت يعني كشت و كشتار) نکردند.

23-      شيعه عدم بيعت حضرت علي را تا مدت زماني اندک نوعي مخالفت قلمداد مي کند/ حضرت علي به عباس در مورد بيعت مي فرمايند: إني أکره عن اختلاف: من از اختلاف بيزارم. آيا اين دو عقيده متناقض نيست؟

24-      متاسفانه شيعه و نويسندگان آن به جاي اينکه در يافتن علل وقايع تاريخي پاسخهاي حضرت علي را سرمشق خود قرار دهند که هم به زعم خودشان به آن حضرت عشق مي‌ورزند و هم آن حضرت در همان مکان و زمان زندگي کرده اند به جاي اينکار به تحليلهاي من درآوردي بسنده مي کنند. مثلاً اين تحليل هميشگي آنها که علت مشکلاتي که براي علي در زمان خلافتش پيش آمد خرابکاريهاي خلفاي قبلي بود! ولي پاسخ را از زبان خود آن حضرت بشنويد: شخصي به آن حضرت مي گويد: چرا در زمان خلفاي قبلي چنين مسائلي پيش نمي آمد که در زمان خلافت شما پيش آمده؟ حضرت پاسخ مي دهد: آنها بر اشخاصی مثل من حکومت مي کردند و من بر اشخاصی مثل تو! اين سخن دقيقاً منطبق با آيات قرآن است که مي فرمايد: ﴿žcÎ) ©!$# Ÿw çŽÉitóム$tB BQöqs)Î/ 4Ó®Lym (#rçŽÉitóム$tB öNÍkŦàÿRr'Î/﴾ (رعد: 11) «خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خودشان را تغيير دهند». اين يعني اينکه هيچگاه يک نفر نمي تواند عامل خوشبختي يا بدبختي ملتي شود و جو عمومي و فرهنگ کلي جامعه عامل اساسي و تعيين کننده است. ولي نويسندة شيعه تلاش مي‌کند همه گناهان را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکر بيندازد. ايکاش نويسنده شيعه در تجزيه و تحليل وقايع نيم نگاهي نيز به سخنان حضرت علي مي انداخت هر چند اينگونه هم راهي براي کوبيدن حضرت عمر و ابوبکر نخواهد داشت.

·       مطهری در پی راه چاره

25-       مطهري در کتاب سيري در امامت براي رهايي از تناقضات متعددي که در اين زمينه گريبانگير محققين شيعه شده پس از 1400 سال کشمکش، راه حل تازه اي  ارائه داده و مي گويد: متکلمين شيعه اشتباه مي کردند که امامت را همان خلافت  مي دانستند! خلافت، جزئي از امامت است، و وظيفه مهمتر امام، تفسير و توضيح و تبيين دين است!!!!  ولي:

•          آيا مي شود هر از چندگاهي براي رهايي از سئوالات بي پاسخ، موضع خودمان را عوض کنيم؟

•          اين سخن مطهري مخالف نص صريح قرآن است: ﴿tPöqu‹ø9$# àMù=yJø.r& öNä3s9 öNä3oYƒÏŠ àMôJoÿøCr&ur öNä3ø‹n=tæ ÓÉLyJ÷èÏR àMŠÅÊu‘ur ãNä3s9 zN»n=ó™M}$# $YYƒÏŠ﴾ (مائده: 3) مي بينيد چقدر تاييد و تاکيد دارد که امروز دين کامل و تمام شد. همه اينها براي اين است که کسي هوس نکند پس از پيامبر ص به بهانه تکميل و تفسير دين، چيزي جديدي بياورد و موجب بدعت شود. كه متاسفانه آوردند و شد... (توسط تفکرات ابن سباء يهودي) و مگر در همان ابتداي قرآن در سوره بقره آيه 2 نمي خوانيم: ﴿y7Ï9ºsŒ Ü=»tGÅ6ø9$# Ÿw |=÷ƒu‘ ¡ Ïm‹Ïù ¡ “W‰èd z`ŠÉ)­FßJù=Ïj9 ÇËÈ﴾، لاريب يعني نبودن شك، ظن و ترديد و شما چيزي را كه در آن شك داريد توجيه و تفسير مي كنيد نه چيزي را كه روشن، مبين، واضح و بدون شك و شبهه باشد.

•          مخالف کامل با اصل خاتميت است.



[1] نمي دانم از كي بدعتها هم متبرك شده اند؟!!!

[2] البته اين ادعا نيز باطل است چون همه مردم اين امور را به نام دين و اهل بيت مي دانند و هر چيز هم كه جزء آداب و رسوم باشد صحيح نيست چون نوحه سرايي در اسلام باطل است و جزء اعمال جاهلي به شمار مي رود و شيعيان كشورهاي عربي نيز اين امور را انجام مي دهند، پس آيا جزء آداب رسوم آنها نيز مي باشد؟

[3] واقعاً خنده دار است كه پيامبر ص از تكنولوژي پيچيده تبديل خاك به مهر بي اطلاع بوده و آنرا به علي نياموخته ولي از طرفي مي گويند: علوم گذشته و آينده در سينه امامان است!!!

[4] البته بهتر است بگويند: ديانت ما نردباني براي سياست ماست.

[5] حتي جناب خامنه اي در تلويزيون مي گفت: ما براي گرفتن حكومت انقلاب نكرده ايم بلكه براي برقراري اسلام انقلاب كرده ايم!!!، ظاهراً جناب ولي فقيه فراموش كرده كه ديانت ايشان عين سياست ايشان مي باشد و شعار اصلي انقلاب يكي بودن دين با سياست است، حال چطور براي دين و اسلام انقلاب صورت گرفته نه براي سياست و حكومت؟! از قديم گفته اند: دروغگو كم حافظه است.

[6]- این روایت مخالف است با روایتی که در صحیح بخاری آمده که رسول خدا r بخاطر خشمگین شدن ابوبکر صدیق t به خشم آمدند. عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ t قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ النَّبِيِّ r إِذْ أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ آخِذًا بِطَرَفِ ثَوْبِهِ حَتَّى أَبْدَى عَنْ رُكْبَتِهِ، فَقَالَ النَّبِيُّ r: «أَمَّا صَاحِبُكُمْ فَقَدْ غَامَرَ». فَسَلَّمَ وَقَالَ: إِنِّي كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ ابْنِ الْخَطَّابِ شَيْءٌ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، ثُمَّ نَدِمْتُ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يَغْفِرَ لِي فَأَبَى عَلَيَّ، فَأَقْبَلْتُ إِلَيْكَ، فَقَالَ: «يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ» ثَلاثًا. ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ نَدِمَ فَأَتَى مَنْزِلَ أَبِي بَكْرٍ، فَسَأَلَ: أَثَّمَ أَبُو بَكْرٍ؟ فَقَالُوا: لا. فَأَتَى إِلَى النَّبِيِّ r فَسَلَّمَ فَجَعَلَ وَجْهُ النَّبِيِّ r يَتَمَعَّرُ حَتَّى أَشْفَقَ أَبُو بَكْرٍ، فَجَثَا عَلَى رُكْبَتَيْهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَاللَّهِ أَنَا كُنْتُ أَظْلَمَ مَرَّتَيْنِ، فَقَالَ النَّبِيُّ r: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ فَقُلْتُمْ كَذَبْتَ وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: صَدَقَ، وَوَاسَانِي بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ، فَهَلْ أَنْتُمْ تَارِكُوا لِي صَاحِبِي»؟ مَرَّتَيْنِ، فَمَا أُوذِيَ بَعْدَهَا. (بخارى:3661)

ترجمه: ابو درداء t مي‏گويد: نزد نبي اكرم r  نشسته بودم كه ابوبكر tآمد در حالي كه گوشة لباسش را گرفته و به اندازه اي بالا زده بود كه زانويش، ديده مي شد. نبي اكرم r  فرمود: «دوست شما، خود را دچار مشكلي كرده است». ابوبكر سلام كرد و گفت: بين من و پسر خطاب بگو مگو پيش آمد. او را خشمگين كردم. سپس پشيمان شدم و از او خواستم تا مرا ببخشد. ولي او نبخشيد. بدينجهت، خدمت شما رسيدم. رسول خدا r  فرمود: «اي ابوبكر! خداوند تو را ببخشد». و اين جمله را سه بار تكرار كرد. سر انجام، عمر نيز پشيمان شد و به خانة ابوبكر رفت و پرسيد: ابوبكر اينجاست؟ گفتند: خير. آنگاه، نزد نبي اكرم r  آمد و سلام كرد. با ديدن او، چهرة پيامبر خدا r داشت دگرگون مي شد. ابوبكر ترسيد (كه مبادا رسول خدا r  به او چيزي بگويد) لذا دو زانو نشست و گفت: يا رسول الله! سوگند به خدا كه من كوتاهي ‌كرده‌ام. و اين جمله را دو بار، تكرار كرد. نبي اكرم r  فرمود: «همانا خداوند مرا به سوي شما مبعوث كرد. شما مرا تكذيب كرديد و ابوبكر مرا تصديق كرد و با جان ومالش، مرا همراهي نمود. آيا دوستم را برايم مي گذاريد»؟ و اين جمله را دو بار تكرار نمود. بعد از آن، هيچ كس ابوبكر را اذيت نكرد.  (مصحح)

[7] در دوران خلافت ابوبکر و عمر نیز بارها می شده که شخصی به ایشان اعتراض می کرده و البته ایشان منطقی برخورد می کرده اند.

[8]منظور از آیه غار آیه 40سوره مبارکه توبه است که جانبی از هجرت را به تصویر کشیده. در این تصویر مشرکان بالای غار کوچک و سرباز "ثور" که پیامبر و یارش ابوبکر در آن پناه گرفته‌اند می‌رسند. ابوبکر از اینکه مبادا مشرکان پیامبر را دستگیر کرده مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار دهند و یا بقتل برسانند بسیار ناراحت و اندوهگین می‌شود. و با ناراحتی به پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و سلم ـ میگوید: یا رسول خدا اگر کسی از آنان به زیر پایش نگاه کند ما را خواهد دید. پیامبر خدا بدو می‌فرمایند: ناراحت مباش"لا تحزن" چرا که خدا با ماست! این آیه از ابوبکر بنام یار و دوست ـ صاحب ـ پیامبر خدا نام می‌برد. و ابوبکر تنها کسی است که قرآن بدین صراحت مقام و رتبه‌ی والا و نشان فخری بر شانه او نهاده است...

حال چگونه چین شخصی که قرآن او را یار و غمخوار پیامبر معرفی نموده، و این آیه کریمه تا روز قیامت بر زبانهای مردم چون یک گواهی و شهادت آشکاری است بر صلاح این شخص. بنا به عقیده شیعه تمام عمرش را در نفاق بسر برد و با وفات پیامبر از دین مرتد شد و...

و چون این آیه بصورت بسیار روشن و آشکاری با عقیده شیعه در تضاد بود. و شیعه هم جرأت تصحیح عقائد خود و بازگشت بسوی حق را نداشتند تصمیم گرفتند تیشه به ریشه آیه زنند و آنرا بصورتی بسیار ابلهانه تأویل و تفسیرها کنند. که همه این تفسیرهایشان با عقل و نقل و منطق و قواعد و اسلوب عربی قرآن کاملا مخالف است. از جمله آن تفسیرها اینکه: پیامبر نگران و اندوهگین شد خداوند که دوست او در سفر بود به دوستش که ( پیامبر باشد) گفت: نترس که خدا با ماست!!!...

و آیه کریمه چنین است: žwÎ) çnrãÝÁZs? ô‰s)sù çnt|ÁtR ª!$# øŒÎ) çmy_t÷zr& tûïÏ%©!$# (#rãxÿŸ2 š†ÎT$rO Èû÷üoYøO$# øŒÎ) $yJèd †Îû ͑$tóø9$# øŒÎ) ãAqà)tƒ ¾ÏmÎ7Ås»|ÁÏ9 Ÿw ÷bt“øtrB žcÎ) ©!$# $oYyètB ( tAt“Rr'sù ª!$# ¼çmtGt^‹Å6y™ Ïmø‹n=tã ¼çny‰­ƒr&ur 7ŠqãYàfÎ/ öN©9 $yd÷rts? Ÿ@yèy_ur spyJÎ=Ÿ2 šúïÏ%©!$# (#rãxÿŸ2 4’n?øÿ¡9$# 3 èpyJÎ=Ÿ2ur «!$# š†Ïf $u‹ù=ãèø9$# 3 ª!$#ur ͕tã íOŠÅ3ym ÇÍÉÈ

(گر نصرت ندهيد پيغامبر را چه باك هر آئينه نصرت داده است او را خدا آنگاه كه بيرون كردندش كافران دويم دو كس آنگاه كه اين دو كس در غار بودند آنگاه كه ميگفت يار خود را اندوه مخور هر آئينه خدا با ما است پس فرو فرستاد خدا تسكين خود را بر پيغامبر و قوت دادش به لشكرهایى كه نديديد آنرا و ساخت سخن كافران را فروتر و سخن خدا همونست بلند و خدا غالب درست‏كار است‏)

[9] ابوبكر با اين كار خود باز هم خدمت بزرگي به اسلام نمود و اين را نيز به خدمات قبلي خود اضافه كرد و از نظر اينجانب بهترين نمره و امتياز را مي توان به حضرت ابوبكر t داد.

[10] به عنوان مثال، شيخ شرف الدين (عالم شيعه) در الفصول المهمة نام 250 نفر از سران اصحاب را آورده که طرفدار علي بوده اند.

[11] خرافات و چرنديات كتب شيعه (غلات و صفويه) در دنيا نظير ندارد، آنوقت خنده دار است كه همين شيعيان وقتي با مذاهب ديگر اسلامي روبرو مي شوند از سختگيرترين منتقدان خواهند شد.

[12]- قابل ذکر است که حضرت ابوبکر صدیق t در لشکر اسامه t نبودند، اما عمر t، بنابر درخواست ابوبکرصدیق از اسامه t که عمر t را اجازه بدهد که در مدینه با ایشان باشد که به وی نیاز داشتند، و اسامه درخواست ایشان را قبول کرد. (مُصحح)

[13] آياتي ديگر را نيز به امام زمان مرتبط مي كنند.

[14] جالب اینکه در سال1368ش وقتی آیت الله خمینی وفات کرد. خبر وفاتش را برای چند روز بتأخیر انداختند، تا آیت الله خامنه‌ای را ـ پس از جنجالهایی در کادر رهبری و مجلس خبرگان رهبری و اختلافات شدیدی بین مراجع که خود را حقدارتر از خامنه‌ای می‌دانستند و او مرجع بشمار نمی‌آوردند و... ـ بعنوان رهبر انقلاب معرفی کردند، سپس آیت الله خمینی را دفن کردند!!...

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 3 )

•          فهرست نام امامان تا 150 سال مي شود آيا اتفاقي که در طول هزاران سال عمر بشر نيفتاد مي توانست در عرض چند نسل بيفتد؟ آن هم با آن شرايط بيسوادي و عدم وجود وسايل ارتباط جمعي؟

•          در زمان امامان شيعه مواردي مانند: بيمه، مصرف مواد مخدر، قرصهاي اکستازي، ارتباط تجاري و سياسي با دول مشرک و کافري چون چين و شوروي و کوبا، شبيه سازي و... وجود نداشته. پس آيا بايد سلسله امامان و مفسران دين تا روز قيامت ادامه داشته باشد. و اگر بحث اجتهاد را پيش  مي کشيد پس گناه حضرت ابوبكر و حضرت عمر چيست؟

•           مطهري به خوبي متوجه اين تناقض (شان حکومتي امام) شده و مي گويد شان اصلي امام، تفسير و توضيح دين و مقام معنوي امام است و شان حکومتي فرع آن است! خوب، اين که مشکلي را حل نمي کند. ما نيز اين سخن را قبول داريم، ولي تمام دعوي بر سر خلافت است و اينکه شما طبق کدامين دليل، معتقد به وجود نص هستيد؟

·       تقیه شکن

1-            شيعه زيارتنامه عاشورا را منتسب به امام محمد باقر مي داند. از سويي ديگر شيعه رواج تقيه و جواز آنرا متعلق به دوران امام محمد باقر و امام صادق مي داند. اين زيارتنامه مملو از نفرين و لعن (18 بار لعن) به خصوص عليه خلفاي اول و دوم و سوم است آيا چنين چيزي با اصل تقيه در تعارض نيست؟ زيرا اين دو امام به قول شيعه مرتب سفارش به پنهان کاري و عدم درگيري با ديگر فرق مسلمان ميکرده اند. و زيارتنامه نيز چيزي است که به صورت اوراد و اذکار در سفر و حضر و در خانه و در کربلا و مسجد و... خوانده مي‌شده. پس اين چه سفارشي به تقيه بوده است؟ (مگر اينکه قبول کنيم اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان است).

·       اشتباه از امام یا از خدا

2-           شيعه معتقد است پيامبر اکرم ص نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. امام صادق u فرزند ارشد خود يعني اسماعيل را به عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداء حاصل شد[1] و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه ضاله اسماعيليه شد که کردند آنچه کردند. بگذريم. چگونه است که امام صادقu از حديث پيامبر اکرم ص بي اطلاع بوده اند؟

·       آیا شرک شاخ و دم دارد؟

3-           آنچه در فرهنگ توده شيعه جريان دارد بسيار قويتر است از آنچه نويسندگان شيعه در کتابهايشان مي نويسند. شيعيان يکجا با سوز و گداز اين آيه زيبا را مي خوانند: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$#﴾ و جايي ديگر، همراه با آقاي ذاکر (مداح) فرياد مي زنند: مي خام امشب رو بخونم واستون از سر احساس که چرا هر کي گرفتار مي‌شه مياد پيش عباس. براستي آيا هنگام گرفتاري طبق آيه قرآن بايد خداوند را صدا زد يا حضرت ابوالفضل را؟ وآيا بايد به سراغ خداوند رفت يا به سراغ حضرت عباس؟ و آيا شرک، شاخ و دم دارد؟ و اگر اينها شرک نيست پس شرک چيست؟

·       کودتای نافرجام

4-           شيعه اين داستان را قبول دارد که ابوسفيان به حضرت علي u در جريان انتخاب ابوبکر گفت: اگر بخواهي مدينه را از سواره و پياده عليه ابوبکر پر مي کنم ولي حضرت علي به او گفت: برو من نيازي به سواره و پياده تو ندارم. شيعه در جايي ديگر معتقد است که حضرت عليu از برخي افراد خواست تا سر خود را بتراشند و هنگام سحر براي قيام عليه ابوبکر به در خانه ايشان بيايند که اين افراد خلف وعده کردند و... عجيب است شيخ شرف الدين علت عدم اشاره حضرت علي به ماجراي غدير را حفظ و رعايت مصلحت مي داند ولي در اين داستان، حضرت علي از 40 نفر خواسته اند که عليه حکومت شمشير بکشند!!!! و از آن طرف کمک ابوسفيان را رد مي کند!! براستي علت اينهمه تناقضات درهم و برهم چيست؟

·       زندانی یا وزیر

5-           شيعه مي گويد: حضرت علي 25 سال خانه نشين شدند ولي:

•          چگونه است که حداقل دو بار در تاريخ ثبت شده که ايشان دو بار هر بار به مدت يکماه در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه جانشين او در مدينه بوده اند؟[2]

•          چگونه دخترشان را در زمان خلافت حضرت عمر رضي الله عنه به عقد خليفه در مي‌آورند؟

•          چگونه امام حسن و امام حسين در جنگهاي ايران شرکت داشته اند؟

•          ما مي دانيم حضرت عمر رضي الله عنه به هيچ يک از صحابه سرشناس که داراي پايگاه قبيله اي بالا بوده اجازه خروج از مدينه را نمي داده و مي گفته: هر چه در زمان رسول الله در راه اسلام شمشير زده ايد صوابش کافي است. و اين اجازه عدم خروج يا عدم اجازه شرکت در جنگها مختص حضرت علي نبوده است.

•          حضرت علي قسم ياد کرده بودند پس از رحلت نبي اکرم تا قرآن را (براي خودشان) جمع نکنند از خانه خارج نشوند.

•          شور و نشاط و جنگجويي يک جوان تا سن 30 يا 35 است و ما مي دانيم حضرت علي در زمان رحلت نبي اکرم ص حداکثر 33 سال داشته اند. پس مقايسه و انتظار اينکه ايشان مانند زمان جواني خود از خانه خارج شوند يک قياس باطل و اشتباه است.

·       با دو تیر یک نشان

6-           شيعه از يکسو ضعف اخلاقي و فساد قدرت و ظلم و ستم پادشاهان ساساني و تبعيضات طبقاتي و... را علت شکست سپاه ایران مي داند و از سوي ديگر مي گويد حضرت ابوبكر و عمر حکومتي خفقان زا و ديکتاتوري داشته اند پس علت پيروزي آنها بر ايران چه بود؟ ضمن اينکه يکي از علل اينکه پيامبر ص بايد حتماً در غدير جانشين معرفي مي کردند را حضور دو ضلع قدرتمند و خطرناک ایران و روم در مرزهاي کشور اسلامي مي دانند ولي شما که مي گوييد دربار ايران رو به انحطاط و ضعف بوده است.

7-           به عقيدة شيعه ظهور امام زمان نياز به زمينه سازي و شرايط مناسب دارد، حضرت عليu بايد خليفه بلافصل پيامبرص مي شد هر چند زمينه فرهنگي اعراب، سن پيرمردها را براي رهبري قبول مي کرد و هر چند حضرت علي سران و جنگجويان بسياري از قبايل را از دم تيغ گذرانده بود.

8-           به سخن نگاه کن نه به گوينده (حضرت علي) / علم را فرابگير حتي از منافق (حضرت علي)/ واعظ شيعه: فقط سخنان و عقايد ما حق است و فقط سخنان مرا بشنويد و فقط كتابهايي خاص مورد تاييد است و فقط بايد پيرو آقا بود.

9-           شفاعت (با مفهومي و معناي وسيعي كه نزد شيعه به عنوان اصل دارد و نه با معناي واقعي آن كه امري فرعي و استثنايي است) با اين سخن نبي اكرم در تضاد كامل است: اي فاطمه، كار كن و كار كن، فكر نكن من مي توانم براي تو كاري كنم، هر كاري كردي خودت براي خودت كرده اي[3].

10-      ﴿Ӊ£Jpt’C ãAqߙ•‘ «!$# 4 tûïÏ%©!$#ur ÿ¼çmyètB âä!#£‰Ï©r& ’n?tã ͑$¤ÿä3ø9$# âä!$uHxq①öNæhuZ÷t/﴾ تمام اصحاب به جز سه نفر پس از پيامبر اكرم مرتد شدند: آيا اينها تناقض نيست؟

11-      الف: اختلافات بعدي در امت اسلام به خاطر عملكرد نادرست خلفاي سه گانه بوده است. ب: تمام فرق و مذاهب اسلامي با وجود تشتت آراء در اعتقاد به قرآن و صحت آن متفق القولند. و حسب تواتر قطعي موجود در تاريخ اين حضرت ابوبكر و عمر و عثمان بودند كه قرآن را جمع آوري و از خطر تحريف و پراكندگي نجات دادند.

12-      اگر امامت با بيعت منعقد نمي شود چرا مي گوييد: در غدير خم با علي بيعت كردند؟ و اگر با بيعت منعقد مي شود چرا حضرت علي از مردم كوفه براي امام حسن، بيعت نگرفتند؟ و حتي در پاسخ به آنها مي فرمايد: خود دانيد خواستيد با حسن بيعت كنيد نخواستيد نكنيد!!

13-      طبق نص صريح آيات قرآن بايد رفتار پيامبر ص براي مسلمين الگو باشد اكنون ببينيم با عقايد شيعه مي توان چنين كرد:- پيامبر ص ديگران را به كرات به رعايت عدالت به خصوص بين همسران و فرزندان خود سفارش كرده اند ولي خودشان نعوذ بالله خلاف اين عمل كرده و دو تا از دخترانشان را به ازدواج بدترين آدم (اول پسران ابولهب و سپس: عثمان) و ديگري را به ازدواج بهترين انسان (علي) در مي آورند! اكنون من به عنوان پيرو بايد در مورد فرزندانم پارتي بازي كنم يا عدالت؟/ پيامبر اكرم ص مرتباً ديگران را سفارش به انتخاب دوست خوب و با ايمان و نشست و برخاست با صالحين كرده اند ولي خودشان بر خلاف اين هميشه با بدترين و ظالمترين!!  انسانها همسفر و مونس و همدم و يار و همراه بوده اند و حتي با آنها نسبت خانوادگي برقرار مي كرده اند!! (حضرت عمر و ابوبكر و عثمان و ساير اصحابي كه به قول شيعه پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند!) اكنون من به عنوان يك پيرو طبق سخن پيامبر ص عمل كنم يا طبق عمل ايشان؟! آري، اگر طبق عقائد منحرف و ضاله غاليان و احمقها بروي به جايي نمي رسي و مسلماً پيامبر عزيز ما و خاندان با معرفت و بزرگوار ايشان ميان حرف و عملشان هيچ تضاد و تفاوتي نبوده است و نفاق و دورويي كار كساني است كه تمامي شئونات آنها با مصلحت و تقيه و توريه طي مي شود. 

14- محقق شيعه در مقام جدل سئوال مي كند: اگر حق با علي بود پس حضرت عمر و ابوبكر باطل بودند، من بر همين مبنا سئوال مي كنم: آيا پيامبر اكرم ص جامعه عرب را در زمان رحلت خود از نظر فرهنگي و اخلاقي ساخته بود يا نه؟ اگر بگويي: بله، مي پرسم: پس چگونه جامعه خوب دست به انتخاب بد زد؟ و فرد خوب را رها كرد!‌ و اگر بگويي: نه، مي پرسم:‌ چرا از جامعه بد، انتظار داري دست به انتخاب خوب بزند؟ و گناه فرد منتخب چيست؟ مگر حضرت علي u نمي گويد: هر ملتي ناچار از داشتن اميريست حتي ستمگر. و چگونه انتظار داري اسلام، ديني انسان ساز باشد وقتي پيامبرش به زنده بودنش نتوانست مردم و حتي نزديكان خود را هدايت كند! و اگر بگويي: نمي‌توان درباره همه جامعه اينگونه قضاوت كرد و افراد يك جامعه در طيفهاي متفاوتي قرار دارند. من مي پرسم: پس چگونه است كه فرد منتخب توسط همين طيفهاي متفاوت در يك طيف كاملاً باطل قرار مي‌گيرد؟!!! نگاه كنيد هر پاسخي بدهيد دچار تناقض مي شويد. زيرا سئوال غير منطقي و پاسخهاي غير منطقي تر، راهي جز تناقض در پيش رو ندارد.

15- اولي: چرا تا پيامبر ص زنده بود كسي مخالفتي نكرد ولي به محض رحلت پيامبرص ناگهان همه در سقيفه جمع شده و از فرامين آن حضرت، سرپيچي كردند؟ دومي: تا پيامبرص زنده بود كسي جرات مخالفت نداشت ولي به محض رحلت ايشان، حسدهاي ديرين مجال بروز يافت. اولي: آنها كه هميشه مطيع محض فرامين پيامبر ص و دستورات الهي بودند. پس چرا در اين يك مورد خاص، مخالفت كردند؟ دومي: نخير، شيخ شرف‌الدين در كتاب خود، دهها مورد از تخلفات آنها در زمان حيات پيامبر ص را آورده است !!! اولي: لطفاً مي‌شود تكليف ما را روشن كنيد‌: ‌آنها با رحلت پيامبر، جرات مخالفت پيدا كردند يا در زمان حيات ايشان هم جرات مخالفت داشتند و مخالفت مي‌کردند!!!!

16- شيعه پاسخ بسياري از شبهات دوران خلفاء را در قالب كلمات مصلحت يا تقيه بيان مي‌كند. ممكن است روابط و مناسبات في مابين حضرت علي u و خلفاء را حمل بر اين دو كلمه كرد ولي در مورد پيامبر چه مي گوييد؟ زيرا او با تمام خانواده‌اش (قبيله قريش) درگيري ايجاد كرد و هيچ رعايت مصلحت هم نكرد! از همه آنها بريد و به مدينه رفت و رعايت مصلحت نكرد! با اينكه در مكه در ضعف و اقليت هم بود! يا چرا حضرت علي در مورد معاويه بنا بر توصيه ابن عباس رعايت مصلحت نکرد تا در زمان مناسب او را بركنار کند؟

·       کاسه‌ی داغتر از آش

17-      اولي: آيا پيامبر ص در گرماي غدير مردم را نگهداشت كه بگويد: علي را دوست داشته باشيد؟ دومي: ولي عجيب است كه پيامبر اكرم 120 هزار نفر مسلمان را به قول شما در آن گرماي زياد نگهداشت تا موضوع خلافت حضرت علي u را اعلام كند ولي با تمام اين مقدمات و... وقتي موقع بيان اصل مطلب فرا مي رسد از كلمه اي براي بيان اين موضوع مهم استفاده مي كنند كه داراي 27 معني مختلف است. براستي پيامبر در ابلاغ و تفسير كدام يك از آيات الهي در پرده و به كنايه سخن گفتند كه اين بار دومشان بوده باشد؟ آن هم موضوع به اين مهمي!! و اگر اينچنين نيست پس اين اختلاف ناشي از چيست؟

1.        آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم، اولين ها در اسلام!  (حسب عقيده شيعه):

1-      پيامبر اكرم براي اولين بار در طول عمر گهربار خود در ابلاغ يك آيه (آیه ابلاغ) دچار شك و ترديد و ترس از مردم مي شوند!!!

2-      پيامبر ص براي اولين بار پيام خدا را در پرده اي از ابهام و با كلمه اي كه داراي 27 معني متفاوت است بيان مي كنند.

3-      پيامبر ص براي اولين بار و با وجود اينكه قرآن ايشان را امي (بيسواد) معرفي كرده، درخواست قلم و كاغذ مي كنند تا چيزي بنويسند كه مردم تا قيامت گمراه نشوند.

4-      حضرت عمر براي اولين بار مي تواند نقطه نظراتش را به كرسي بنشاند.

5-      پيامبري که قبل از آن مي گفت: اگر مي دانستم بيش از هفتاد بار طلب آمرزش براي منافقين موثر است چنين مي کردم براي اولين بار لعن و نفرين مي کنند آن هم نزديكترين مسلمانان به خودش را!! (در صورتيکه پيش ازاين خداوند، پيامبر را در حادثه بئر معونه از لعن و نفرين حتي قاتلين مسلمانها منع کرده بود).

6-      براي اولين بار در تمامي تاريخ بشري در فاصله بين 2 ساعت ياران از جان گذشته تبديل مي شوند به مرتد و ظالم و ياور غاصب!!!

·       شیعه یا خوارج

18-      سلطان الواعظين در كتاب شبهاي پيشاور[4] مكرر به اين نكته اشاره مي كند كه تمامي كين توزيها از جانب سني هاست و شيعه هيچ تحريكي در طول تاريخ انجام نداده است. براستي براي انسان، جاي تعجب است چه كساني از صبح تا شب (حتي در اماكن مقدس در عربستان) در حال خواندن زيارت جعلي عاشورا و لعن خلفاي آنها هستند؟ چه كساني همه ساله در عيدالزهرا عمر كشان راه مي اندازند. چه كساني ورد زبان صبح تا شبشان لعنت بر عمر است؟‌ براستي اگر جماعتي حضرت علي را لعن كنند رفتار شيعه با آنها چگونه است؟ و آيا شيعيان حاضر به ايجاد وحدت با خوارج هستند؟ پس باز مي فهميم كه چقدر سني ها خوب هستند.

·       علی و مشارکت در ظلم

19- حضرت علي u مي فرمايند: كمك به ظالم مانند شركت در ظلم اوست و... چرا حضرت علي u دو بار هر بار به مدت يکماه جانشين حضرت عمر در مدينه مي شوند؟ تا حضرت عمر به شام و فلسطين سرکشي کند. چرا عمار ياسر و سلمان فارسي در زمان خلفاء، حاكم كوفه و مدائن مي شوند؟! چرا حضرت علي u آنقدر به حضرت عمر مشورت مي دهد كه فقط حضرت عمر 70 بار گفته: «لولا علي لهلك عمر»؟! چرا فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از حضرت عثمان مي فرستد؟! و چرا پس از قتل حضرت عثمان وقتي مردم براي بيعت با ايشان هجوم مي آورند مي‌فرمايد: من وزير و مشاور باشم براي شما بهتر است تا امير (يعني در اين 25 سال مشاور بوده‌ام) (البته تنها و به قول خود شيعه امام رضاu در رابطه با پذيرش ولايتعهدي فرموده اند بين كشته شدن و اينكار مخير شدم و يعني به طور كلي ايشان با اجبار وادار به اينكار شدند ولي حضرت علي و ديگران در مصاديق فوق، اجباري نداشته اند)؟!

·       کودتاگران بی اطلاع!

20- مي گويند: حضرت عمر و ابوبكر در جريان سقيفه (توطئه، كودتا، دسيسه و... كرده اند) ولي ما در تمامي كتب تاريخ مي‌خوانيم كه به آن دو نفر خبر مي رسد كه انصار در سقيفه براي انتخاب خليفه جمع شده اند و آن دو نفر نيز با سرعت خود را به آن محل مي رسانند  اين چه توطئه اي بوده كه خود آنها هم از آن، بي‌خبر بوده اند؟ (ايکاش مردم ما با شنيدن هر سخني، اندکي به سلولهاي خاکستري مغز خود فشار وارد مي کردند!! و سريع هر حرفي را قبول نمي کردند)

·       یک سوراخ و دو نیش

21- مگر پيامبر ص نفرموده اند: آدم عاقل و يا مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود؟ چگونه است كه حضرت علي ص با وجود پيمان شكني (در غدیر خم، البته بنا به زعم شیعه) باز هم 25 سال بعد حاضر مي‌شوند با مردم بيعت كنند؟ ( كه باز مي بينيم طلحه و زبير و خوارج و... پيمان شكني كردند) و آن حضرت با چه اعتمادي بيعت كردند؟ و چرا در گله و شكايت خود از بيعت شكنان در کوفه به اين نكته اشاره نمي كنند كه اين كار امروز و بار اول شما نيست و شما در اينگونه امور سابقه داريد؟[5]

2.        اهداف و نيات پليد و شوم حضرت عمر و ابوبكر از به دست گرفتن قدرت چه بوده است؟

–چپاول بيت المال و ساختن كاخهاي سر به فلك كشيده و خريدن غلامان و كنيزكان و پوشيدن لباسهاي فاخر و خوردن غذاهاي لذيذ!!! (همان کاري که اکثر مسئولين حداقل در انديشه آنند).

–اعطاي حكومت ولايات به پسران و برادران و نزديكان قبيله خود!!! (همان باند بازي خودمان)

–اعطاي منصب خلافت به فرزند يا اقوام خود (براي پس از خود)[6].

–اجرا نكردن حدود الهي بر نزديكان خود!!! (همان پارتي بازي خودمان).

–عدم جمع آوري قرآن و سعي در نابودي و يا تحريف آن!!! (همان کاري که دارد اتفاق مي‌افتد).

–بسط و گسترش ندادن اسلام به كشورهاي همسايه!!! (همان کاري که در زمان ما عکسش اتفاق افتاد و مي بينيم آمريکا دور تا دور ايران را در پنجه خود گرفته).

–گوش نكردن به مشورتها و نصايح افرادي چون: حضرت علي u!!! (کدام يک از ما حتي به يک حديث علي عمل کرده ايم؟)[7].

–نداشتن خطر جاني و كشته نشدن در اين مقام و منصب!!! (همان محافظها و بادي گاردها و...)

–از ترس جانم مي ترسم ادامه دهم!!!

–در حيله گر بودن و کتمان حق کردن و تعصب وعاظ و نويسندگان، همين بس که حتي يک نفر از شيعيان نمي دانند حضرت عمر، داماد حضرت علي و پدر زن رسول خدا بوده است! يعني چيزهايي که قطعي و حتمي است ولي دري که مي‌گويند حضرت عمر به پهلوي فاطمه زد و در هيچ کتاب غير شيعي نيامده را همه مي دانند. يعني يک چيز دروغ غير قطعي. پس به من حق بدهيد که در دروغ بودن ساير سخنان و عقايد شما نيز شک کنم.

–            مؤمنان کافر!

22- از يکي از حضرات پرسيدم: مگر طبق صريح آيات قرآن، خداوند نفرموده: از کسانيکه هجرت کردند و در جنگ بدر حاضر بودند و در بيعت رضوان حضور داشتند خدا راضي است[8] و بهشت را بر آنها وعده داده و حضرت عمر و ابوبکر نيز در تمام اين موارد حضور، آن هم حضور حساس و سرنوشت ساز داشته اند؟ ايشان پاسخ دادند: خداوند مي گويد: مومنين و آنها مومن نبودند. من پاسخ دادم: چه بي ايماني جالبي که به پيامبر دختر مي دهد تمام اموالش را در راه اسلام خرج مي‌کند در خطرات و سختي هاي هجرت، تنها همراه پيامبر است و... ايشان باز هم گفتند: به هر حال، ايمان نداشته اند!! من گفتم: آيا قبول داريد که بهترين تفسير قرآن، تفسير آيه به آيه است. گفتند: بله، گفتم: مگر در قرآن نيامده که مومنان بايد از مومنان دوست بگيرند و فقط با مومنان رفت و آمد داشته باشند. چطور تاريخ را که مي خواني نام حضرت عمر و ابوبکر و علي و عمار ياسر را همه جا در کنار نام پيامبر مي بيني؟ مگر در قرآن نيامده که فقط مومنين حق تعمير و آباداني مساجد را دارند چطور پيامبر به ابوبکر اجازه مي دهند که زمين مسجد بخرد و برده هاي تازه مسلمان شده را از جيب خودش در راه خدا بخرد و آزاد کند و هزينه جنگها (به خصوص جنگ تبوک) را بدهد و در اين جنگ علمدار هم باشد و چطور پيامبرص يک نفر بي ايمان را سال قبل از آن، امير حجاج مومن کرد و در آخرين روزهاي حياتش امام جماعت مسجد؟ و... و چطور در ابتدای آیه ای می فرمايد: ﴿$pkš‰r'¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#þqãèsùös? öNä3s?ºuqô¹r&...﴾[9] و شما می گویید: منظور عمر و ابوبکر بوده اند در صورتيكه در ابتداي آيه به مومنان خطاب شده. فبهت الذي کفر.

·       پیامبر در کنار گمراهان!

23- من از کار پيامبر ص در عجبم!! آقايان علماي ما باهوشند و زيرک و با مطالعه کتب تاريخي متعدد و احاديث بحارالانوار و کتاب سليم ابن قيس، متوجه بد بودن و منافق بودن و ظالم بودن و خيانتکار بودن برخي از صحابه شدند. آن عرب بيچاره بدوي جاهلي بيسواد ساده دل که اين چيزها را نمي دانسته، چرا پيامبر ص آنها را (نعوذبالله) فريب داد و اينقدر حضرت عمر و ابوبکر را به خود نزديک کرد؟ تا جايي که گاه، غريبه ها بين تشخيص پيامبر ص و ابوبکر دچار اشتباه مي شدند، دختر آنها را به زني مي گرفت به آنها دختر مي داد، آنها را طرف شور و مشورت خود قرار داده و.... حسب نگاه شما شخص پيامبر ص با اتخاذ چنين روشي نعوذبالله اولين کسي بود که موجبات گمراهي امت خود و ايجاد اطمينان در آنها نسبت به حضرت عمر و ابوبکر را فراهم نمودند! اكنون با عنايت به اين نکته که شما پيامبر اكرم را داراي علم غيب و معصوم از هر خطايي مي دانيد، آيا يافتن پاسخ براي سئوال من بسيار دشوار و غير ممكن نمي شود؟

·          اختراع بزرگ صفویان

24-      از کارهاي بسيار جالب و ديدني پتروشيمي صفويه اين است که تبصره را اصل مي کند و اصل را حذف!‌!! در قرآن، ملاک رستگاري در: عمل خوب و ايمان به خداست، ولي در پتروشيمي صفويه اصل را در شفاعت نشان مي دهند در حاليکه شفاعت، تبصره اي بيش نيست! اصل بر عمل توام با تعقل و تفکر است ولي اينجا اصل را در دعاي توام با نذر و نياز مي دانند! اصل بر انتخاب توام با تحقيق و تعقل است ولي اينجا اصل را پيروي همراه با تقليد و تعبد نشان مي دهند و کسي چه مي‌داند با اين روال شايد خداوندي که اصل را در روز قيامت بر رحمت و بخشايش خود قرار داده به تبصره رجوع کرده و در روز قيامت، آقايان را روانه جهنم کند، ان شاء الله.

·          آتش در خانه وحی

25- يکي از جملات تکراري و بسيار خنده آور نويسندگان شيعه اين است که با آه و ناله مي‌گويند که اي واي، دار و دسته ابوبکر پس از رحلت نبي اکرم به خانه وحي حمله کردند و خانه وحي را به آتش كشيدند و حرمت خانه وحي را ريختند در حاليکه ما مي دانيم بدن مطهر پيامبر اکرمص در خانه عايشهل (يعني دختر ابوبکر) بوده و در همانجا نيز به خاک سپرده شده است!!! و همه از جمله حضرت فاطمه و علي در اتاق عايشه بوده اند و عايشه نيز اختيار اتاقش را داشته كه درش را بروي هر كس مي خواهد ببندد و يا باز كند (گر چه در جاي خودش ثابت مي‌كنيم اتاقهاي آن دوره دربي نداشته و فقط يك پارچه جلوي آن آويزان بوده است!!!‌)

·          از طلا شدن پشیمانیم

26- حضرت عمر ادعاي صدور اسلام را نداشت ولي ظرف مدت فقط 10 سال، اسلام را به تمام جهان متمدن آن روز صادر کرد به نحوي که 1400 سال تا زمان ما دوام آورده. آقايان نيز با ادعاي صدور اسلام به جهان، خونها به زمين ريخته و ميلياردها دلار از ذخاير کشور را بر باد فنا داده و در عوض نه تنها اسلام را صادر نكردند و نه تنها  بدترين چهره را از اسلام در جهان ترسيم کردند بلکه کم کم داريم به جايي ميرسيم که اسلام حتي در داخل کشور نيز دستخوش تحريف و نابودي قرار گرفته  است!! و زبان حال انسانهاي دلسوخته اين مرز و بوم نيز اينچنين است:

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.

·                        پاسخ علی گوش شنوا ندارد

27- يكي از آقايان با خشم، سئوال مي كرد: چرا حضرت عمر، معاويه را در شام پرو بال داد؟ من به او گفتم: برادر عزيز، اتفاقاً حضرت عثمان نيز همين سئوال شما را از حضرت علي مي پرسد آيا شما پاسخ حضرت‌علي u را قبول داريد يا نه؟ آن شخص جواب نداد (مطمئن باشيد حتي اگر حضرت علي زنده هم شود، اين آقايان زير بار حرف حق نمي روند) من ادامه دادم: حضرت علي به عثمان پاسخ مي دهند:" مگر تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود عمر مي ترسيد؟ " و آن دوست عزيز همچنان به من نگاه مي كرد!!

·                           اگر علی از قبر برخیزد!

28-      حضرت علي u ـ يعني امامي كه شيعه مقام او را بالاتر از همه امامان حتي امام حسين مي داند ـ در زمان حيات و خلافتش مردم شهر انبار را كه دنبال ايشان فقط راه افتاده بودند سرزنش مي‌كند و مي فرمايد: چه زشت است رنجي كه پايانش آتش دوزخ است!!!‌ آنگاه افرادي مثل من بايد با روحانيون (عوام كه جاي خود دارد) بر سر تحريم قمه زني بحث و جدل كنيم!! يعني كوبيدن با شمشير به فرق سر در سوگ و حب امام حسين!! خدا وكيلي با روشي كه از حضرت علي سراغ داريم اگر ايشان يا امام حسين زنده مي‌شدند به ما چه مي گفتند؟

·          یک سوزن بخود

29-      دوستي مي گفت: اين مطالب كه به نفع شيعه است در كتب اهل سنت هم نوشته شده. به او گفتم: آيا تمام مطالبي كه در كتب شيعه وجود دارد صحيح و درست است؟ گفت: نه حتي در كتب قديمي و معتبري مانند اصول كافي نيز روايات دروغ و جعلي وجود دارد. گفتم: پس چرا كتب اهل سنت بايد از اين عيب مبرا باشد. گفت: زيرا اين مطالب به نفع ما و به ضرر آنهاست. گفتم: مگر آنها دشمن علي هستند يا ايشان را قبول ندارند؟ و در اينجا دوستم به فكر فرو رفت.

30- آقاي تيجاني در كتب گرانقدر و علمي خود!!! به ابوبكر تاخته اند كه چرا مرتدين را كشته است و مي‌گويد: ابوبكر طبق حديث پيامبر اكرم، حق نداشته گويندة لااله الا الله را بكشد ولي عجيب است كه اين محقق گرانقدر فراموش كرده كه حضرت علي در يكروز 4000 نفر عابد متقي حافظ قرآن را از دم تيغ گذراند فقط براي اينكه نخواست براي حفظ ظاهر هم كه شده يك كلمه توبه كند! براستي اگر بنا بر گرفتن ايراد باشد دست چه كساني پرتر است؟[10]

31- يكي از دوستانم به عقايد من مرتب ايراد مي گرفت. روزي به او گفتم: آيا تو مي‌تواني بدون استفاده از روايات تاريخي حتي نيم آيه از قرآن در تاييد عقايدت بياوري؟ گفت: نه، گفتم: روحانيون مي‌گويند در هر علمي بايد به خبره آن علم رجوع كرد و در علوم فقهي به رساله‌ها رجوع كرد و... ما مي‌دانيم كه قبلاً در حوزه‌ها حتي يك واحد تاريخ تدريس نمي شده شما يك استاد تاريخ از دانشگاه  بياور تا من با او بحث كنم. جالب است كه بدانيد سالها از اين مباحثه مي گذرد ولي دوستم هنوز موفق به پيدا كردن آن استاد تاريخ نشده است!!!

32- مذهبيون در ايران مرتباً دعايي را مي خوانند از اين قرار: اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين: خداوندا، اصلاح كن در امر فاسدي از امور مسلمين را. چرا در عمل اگر كسي قصد كوچكترين اصلاحي را آنهم فقط در حد حرف و سخن را داشته باشد سرو كارش با كرام الكاتبين مي شود. ﴿ÞOn=÷èu‹y™ur tûïÏ%©!$# (#þqßJn=sß £“r& 5=n=s)ZãB tbqç7Î=s)Ztƒ ÇËËÐÈ ﴾. (شعراء: 227).

33- شما طبق حديثي مي گوييد: علي خير البشر (علي بهترين بشر است. البته در اينكه حضرت علي فردي بسيار والا با كمالاتي بي حد بوده اند شكي نيست ولي چرا ما بايد مقام نبي اكرم و ساير پيامبران الهي را پايين بياوريم؟ و اگر اينها غلو نيست پس غلو چيست؟) در قرآن كريم خطاب به نبي اكرم آمده: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB﴾: بگو من نيز بشري مانند شما هستم. پس چرا پيامبرص به جای بشر خير بشر نبوده اند؟ يعني چرا خداوند نفرمود: بگو من بهترين بشر هستم!!

34- چرا شيعه در سه قرن اول هجري، اجتهاد را باطل مي دانست (و آنرا فقط در حوزه صلاحيت معصوم مي‌دانست) ولي پس از آن، باب اجتهاد را يكسره در فقه باز كرد؟

35- مردي از حضرت علي قبل از جنگ جمل مي پرسد: آيا امكان دارد طلحه و زبير و عايشه بر باطل باشند؟ حضرت علي به او مي فرمايند: تو اشتباه كردي از آنجا كه فكر مي كني افراد، ملاك تشخيص حق و باطلند. ولي حق و باطل را ملاكي است كه افراد با آن سنجيده مي شوند. سئوال:

- چرا حضرت علي در پاسخ به اين مرد، نمي فرمايند: علي مع الحق و الحق مع علي؟!!!!!

- چرا در اين حديث (علي مع الحق) بر خلاف عقيده حضرت علي ايشان ملاك حق معرفي شده اند؟ (ولي شيعه قصد دارد از اين حديث برداشت معناي عصمت بدون احتمال ذره اي خطا بدهد كه البته فقط خداوند اينگونه است).

- چگونه شخص پرسشگر از اين حديث (علي مع الحق) بسيار مهم و معروف بي خبر بوده است؟ كه سئوال مي كند حق با كيست؟[11]

36- پيامبر اكرم دو دعا را مرتب مي خوانده اند: «ربنا لا تكلنا إلي أنفسنا طرفة عين أبدا»: خدايا، مرا حتي براي يك لحظه به خود وامگذار. و ديگر اين دعا: خدايا بر حيرت من بيفزا. اكنون بيان بفرماييد: چرا دعاي اول با اعتقاد به عصمت تكويني (يعني عدم امكان ذاتي و سرشتي حتي خطا و اشتباه) در خصوص نبي‌اكرم و مورد دوم با داشتن علم غيب در تضاد است؟ (كسي كه از همه چيز و همه جا با خبر است از چه چيز بايد در حيرت باشد!!)

37- آيا اين جمله كه: لا موثر في الوجود الا الله يعني كسي جز خدا نميتواند در اين مسائل تأثيري داشته باشد با اعتقادات شما به توسل و وساطت تضادي وجود ندارد؟ و همچنين آيات بيشماري مانند: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$# ö...﴾.

38- آيا توحيد كه هدف اصلي است بين اينهمه قبر و مقبره و دعا و زيارتنامه و مرشد و شيخ و مجتهد و خرافه و تعصب گم نمي شود؟

39- علت رواج و قرائت روز و شب زيارت عاشورا كه در آن 18 بار كلمه لعن بكار رفته چيست؟ اين روايت، خبر واحد است و فقط از سه طريق، روايت شده كه در دو طريق آن، اسامي افراد غالي وجود دارد و طريق سوم نيز يك نفر مشكوك به غلو در سلسله روات وجود دارد؟ آيا لعن، روش خدا و پيامبر ص و ائمه بوده است‌؟ (در ابتداي زيارت كه راوي از قول امام باقر مي‌گويد: ثواب قرائت اين زيارت هزار هزار حج و هزار و هزار شهيد و... است انديشه هاي غلو به خوبي موج مي زند) و چگونه است كه پيامبري كه فرموده: من برانگيخته نشده‌ام لعن كننده بلكه دعوتي دارم همراه با رحمت (إني لم أبعث لعانا... ) چگونه اين حديث به قول شما قدسي را نقل مي كند كه در آن 18 بار نزديكترين و وفادارترين ياران خود را لعنت كرده است!!! و چگونه است كه علي در نبرد صفين به ياران خود مي‌گويد به سپاهيان شام توهين نكنيد و چرا در قرآن آمده كه به خدايان كافران توهين نكنيد و چرا و چرا و چرا؟

40- شما مي گوييد: اين زيارت، حديث قدسي است و از طريق پيامبر ص به حضرت علي و سپس بقيه امامان، منتقل شده است. چرا با وجود تصريح به نام ابن زياد در اين زيارت، حضرت علي به پدر او سمتها و اختيارات فراواني در حكومت خويش داده‌اند؟

41- لطفاً روند تدريجي شكل گرفتن نيابت خاصه به نيابت عامه و پس از آن ولايت فقيه و در نهايت ولايت مطلقه فقيه را در ادوار مختلف تاريخي بيان بفرماييد؟ و اعمالي كه طرفداران اين نوع ديكتاتوري با مخالفان و منقدان و مصلحان انجام مي دهد را تشريح و توجيه كنيد!!

42- علت تشابه فكري و حتي ظاهري بسيار فراوان، ميان خوارج با افراد مصطلح به حزب اللهي و گروه كاوه و ابوذر و... در ايران، چيست؟

43- علت تشابهات حيرت انگيز، ميان فريسيان و روحانيون يهود با حزب اللهي ها و روحانيون در چيست؟[12]

44- اگر خلافت، به قول شما غصب نمی شد که کار به غیب شدن امام زمان نمی کشید برای این تناقض چه سفسطه ای را بیان می کنید؟

45- چرا اهل سنت، امت واحدند و حتي 4 گروه آنها پيرو 4 مجتهدند (يعني اينكه با هم اختلاف عقيدتي ندارند بلكه فقط اختلاف فقهي دارند مانند پيروان دو مجتهد در شيعه) ولي شيعه پس از قتل عثمان، تا كنون به هزار و يك فرقه تقسيم شده و هزار و يك دروغ و خرافه و هزار و يك تفرقه و دشمني با ساير مسلمين؟

46- در فرهنگ گذشته شيعه، اعتقاد به تحريف قرآن و حذف نام علي از آيات قرآن و ولايت مطلقه امامان بر زمين و زمان و مشاركت آنها در اداره خلقت با خداوند و... به شدت و عمق هر چه تمامتر، وجود داشته كه البته اكنون، بسيار كمرنگ شده. اكنون، چه تضميني وجود دارد كه ساير اعتقادات شما درست باشد؟ و به مرور زمان کمرنگ نشود.

47- چرا اهل سنت در اين 14 قرن هر گونه انديشه اي را در خودش جذب كرد و به نوعي اصلاح كرد و پذيرفت (مانند عقايد اشاعره و معتزله و... ) ولي نتوانسته با شيعه كنار بيايد؟[13] آيا اين به خاطر آن نيست كه عقايد شيعه در تضاد كامل با دو اصل اساسي اسلام يعني توحيد و سنت است (زيرا دشمني شيعه با اصحاب است و سنت رسول الله از طريق همين اصحاب و با جانفشاني آنها دست به دست گشته و به ما رسيده است).

48- آيا عزاداري (به اين شيوه) نوعي اعتراض به خداوند نيست؟ و اينگونه عزاداري چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟ و مگر نه اينكه پيامبران اصلاً آمدند تا با مراسمات و آداب و رسوم خرافي مبارزه كنند؟

49- ساختن و آباداني قبور، چه جايگاهي در سنت نبوي و علوي داشته است؟

50- خداوند در يكصد آيه از قرآن كريم از اصحاب پيامبرص، تمجيد كرده است ولي شيعه معتقد است همه  اصحاب، به جز سه يا پنج نفر پس از نبي اكرم مرتد شدند، تكليف چيست؟

51- چرا ام كلثوم با قاتل مادرش فاطمه (يعني حضرت عمر) حاضر به ازدواج شد؟ (در كافي حديث صريحي در تاييد اين كه ام كلثوم، دختر علي همسر عمر، بوده است وجود دارد)

52- چرا در تاريخ يعقوبي (شيعه) مي خوانيم كه پيامبرص در گوش محسن، اذان گفت و اين نام را براي او انتخاب كرد و او در خردسالي بر اثر بيماري درگذشت؟ (شما مي گوييد: حضرت عمر يا قنفذ قاتل او بوده اند!!!!)

53- چرا خرافات هندي و عراقي و اسرايليات يهودي و خرافات يهودي و مسيحي در فرهنگ ايراني شدت و نمود بيشتري دارد تا در فرهنگ اهل سنت؟ آيا اين به خاطر زمينه مستعد و روحيه زودباور ايراني ها نيست؟

54- بيشترين ظلم و ستم در تاريخ، نسبت به اهل بيت از جانب مدعيان تشيع بوده است، امام حسين را همان مردم كوفه كه هميشه دم از حب اهل بيت مي زدند كشتند. حضرت علي توسط يكي از افراد سپاه خودش و شيعيان خيلي تندرو خودش، شهيد شد. و..  پس شيعه به چه كسي معترض است؟

55- يكي از اعتراضات مكرر شما بر اهل سنت اين است كه قرآن در كنار امام بايد فهميده شود و قرآن به تنهايي قابل فهم نيست. سئوال اينجاست: اكنون كه امامي در قيد حيات نيست قاعدتاً بايد به احاديث اين امامان رجوع كنيم. معتبرترين و قديمي ترين كتاب شيعه در اين زمينه اصول كافي است. ولي علامه برقعي (مجتهد شيعه) كتابي نوشته به نام بت شكن و در اين كتاب اكثر احاديث كافي را (حتي با استناد به نظرات مجلسي خرافي) مخالف قرآن و يا از نظر سلسله روات ضعيف و ناموثق تشخيص داده است پس تكليف، چيست؟ همچنين مسائل مستحدثه روزافزون كه در احاديث نيست را چه بايد كرد؟

56- آيا بين امامت منصوص با خاتميت، تعارض جدي وجود ندارد؟ با عنايت به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند آيا اين تعارض شديدتر نمي‌شود؟ اگر هم مي گوييد: به خاطر عدم آمادگي مردم، لازم بوده امامت امتداد رسالت باشد چرا خداوند مثل هزاران سال قبل، نبي نفرستاد؟ و چرا پس از حضرت عيسي تا رسالت حضرت محمد ص يك دوره 600 ساله بدون حتي يك پيامبر و يا امام داريم كه نه زمين به آسمان مي آيد و نه آسمان به زمين. پس امان زمين و زمان در آن دوران، كه بوده؟! و همچنين: هادي مردم؟ در آخر: چرا حتي همين امامت كه 240 سال طول كشيد هم جواب نداد؟

57-  بسياري از آيات قرآن، مخالف وجود علم غيب در انسان است، پاسخ شما چيست؟ (مثل اعراف/188).

58- دهها آيه قرآن، مي گويد: اي پيامبر، به مردم بگو من مزد و اجر رسالت از شما نمي خواهم اگر خلافت به صورت موروثي در خاندان دختر ايشان باشد و فدك را نيز به ايشان داده باشند تكليف اين آيات چه مي شود؟

59- لطفاً نقش خواجه نصير الدين طوسي شيعه را در حمله هولاكو خان مغول به بغداد و كشتار يك ميليون نفر از مسلمانان آنجا را بيان نماييد؟

60- تمامي آياتي كه در آن كلمه منافق و منافقين آمده مربوط به ده سال آخر اقامت پيامبرص در مدينه بوده و در آيات مكي (يعني دوران 13 ساله اقامت پيامبر در مكه) حتي يك بار هم كلمه منافق وجود ندارد به كدامين دليل، شيعه برخي از مهاجرين را مشمول منافقين مي داند؟ آيا شيعه عالمتر از خداوند است؟

61- لطفاً نظر خود را درباره اين حديث متواتر نبي اكرم بيان فرماييد: خداوند لعنت كند يهود و نصاري را كه قبر پيامبرانشان را قبله و مسجد قرار دادند!!



[1] بداء یکی از عجائب عقیده شیعه است. آنها بر این ادعایند که خداوند اسماعیل را بعنوان امام پس از پدرش مقرر نموده بود. ولی ناگهان متوجه شد که اسماعیل وفات کرد! اینجا بود که خداوند دریافت ـ العیاذ بالله ـ اشتباه کرده، و فرزند دیگر امام صادق را به امامت برگزید!!!

[2] و در واقع حضرت علي به عنوان وزير و مشاور خلفا عمل مي كرده است.

[3] در قرآن بارها و بارها به عملوا الصالحات تاكيد شده، يعني انجام اعمال صالح، ولي شيعيان به شفاعت دلخوش كرده اند.

[4] کتاب شبهای پیشاور بیش از 80 سال پیش توسط شخصی بنام سلطان الواعظین شیرازی نگاشته شده است. در این کتاب این نویسنده‌ی درغگو ادعا نموده که در شهر پیشاور پاکستان با تعداد بسیار زیادی از علمای مذاهب فقهی چهارگانه اهل سنت مناظراتی داشته که در نهایت همه را شکست داده و تعداد بسیار زیادی از آنها به دین حق ـ که بگمان نویسنده کتاب ـ دین تشیع اثنا عشری است گرویده‌اند!! این حادثه بطور کامل خیالاتی و دروغی محض است. و نویسنده کتاب نمی‌دانسته که نه تنها در پیشاور بلکه در همه پاکستان مذهب فقهی مردم تنها حنفی است و اثری از مذهب شافعی و حنبلی و مالکی در این کشور نیست تا او با آنها مناظره کند.

نقطه دیگری که پرده از دروغ پردازی این نویسنده برمی‌کشد این است که او فرق بین مذاهب فقهی و عقیدتی را تشخیص نداده. مذاهب چهارگانه اهل سنت مدرسه‌های فقهی هستند که همه در عقیده با هم مشترکند و هیچ اختلافی در بین آنها نیست. در حالیکه اختلاف آنها با مذهب شیعه اختلافی عقیدتی است. و شیعه عقائدی برای خود تراشیده که هیچگونه اساس و مدرکی از قرآن و سنت پیامبر اکرم ندارد. چون قضیه امامت و معصوم بودن امامها و تعداد آنها و تحریف قرآن و عقیده بداء که طعن بسیار تندی است بر ذات پاک خداوند متعال و بسیاری از قضایای خرافاتی دیگر..

اهل سنت غالبا به کتابهایی از این قبیل که هدفشان شهرت یافتن است هیچ توجه‌ای نمی‌کنند چرا که اهتمام دادن به این کتابهایی که خود گواه بر دروغ بودن خود هستند بگونه‌ای آنها را مطرح می‌سازد. از این رو با وجود اهتمام بالغ حکومت ایران به این گونه کتابها و ترجمه آنها به زبانهای مختلف جهان غالبا علمای اسلام به آنها توجه نمی‌کنند، چون هدف دعوتگران اسلامی از نگاشتن بالا بردن سطح فهم ملتهای مسلمان از دینشان و دعوت کافران به اسلام است. و اگر آنها وقت و قلمشان را بر رد زدن به این کتابهای پوچ ضایع کنند در حق بسیاری دیگر از قضایای مهم دعوت اسلامی کوتاهی خواهند کرد.

البته با وجود همه اینها یکی از روشنفکران شیعه که سالها پیش پس از بحث و پژوهشها و مطالعات زیاد به مذهب اهل سنت گرویده و از ترس جان خود به خارج از ایران هجرت نموده، و محمد باقر سجودی نام دارد کتابی بنام "روزهای پیشاور" بزبان فارسی در رد کتاب شبهای پیشاور نگاشته است.

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_news.php?rowID=118

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=533

آقای سجودی که از متن جامعه شیعه ایران برخواسته است، چون دلش برای قوم و خویش و ملتش می‌سوزد از باب دلسوزی و شفقت و مهر این کتاب را نگاشته تا پرده از مکر و حیله آخوندهای حقود و دروغگوی شیعه برکشد. البته این دوست دانشمندی که خداوند او را براه حق هدایت نموده کتابهای دیگری نیز چون "تضاد در عقیده" و "چرا نام علی در قرآن نیامده" وغیره به رشته تحریر درآورده است که برخی از آنها به عربی نیز ترجمه و چاپ شده‌اند و در سایتهای انترنتی در دسترس هستند.

این طرفند دروغگویی و اتهام شیعه طرفندی پیش پا افتاده و شناخته شده است. یکی از علمای آنها که عبد الحسین موسوی نام دارد سالها با پوست دوستی و وحدت اسلامی شیخ الأزهر سلیم البشری را در مصر به بازی گرفت. و در نهایت کتابی بنام "المراجعات" 20 سال بعد از وفات شیخ أزهر چاپ نمود و در آن ادعا کرد که شیخ أزهر قبل از وفاتش به عقائد شیعه پیوسته و باطل بودن مذهب اهل سنت را اعلام داشته و با مذهب شیعه از جهان رفته!! و البته چون این دروغ بسیار گنده بود شاگردان شیخ ازهر و دوستان او را که با تمام کرم و سخاوت از این میهمان ایرانی نمک بد حرام در مصر پذیرایی می‌کردند آزرد و آنها کتابهایی در رد کتاب مراجعات تألیف نمودند.

شخص دیگری بنام محمد حسینی قزوینی سالها خود را با دکتر احمد الغامدی در سعودی نزدیک نمود. و دکتر غامدی که استاد دانشگاه ام القرا مکه مکرمه است با سینه‌ای گشاده از این میهمان ایرانی خود استقبال و پذیرایی نمود. ولی این آخوند کینه توز شیعه بجای اینکه جواب نیکی را با نیکویی دهد کتابی به فارسی در ایران منتشر ساخت و در آن ادعاهایی دروغین کرد و خود را رستم دستانی معرفی نمود که توانسته استاد جامعه ام القرا را در مناظرات خاموش در پشت درهای بسته شکست دهد... این آخوند ساده‌لو گمان می‌کرد چون کتابش به فارسی است و در ایران نشر می‌شود خبرش به گوش دکتر غامدی نخواهد رسید. اما از بخت شوم آقای قزوینی خبر دروغهایش به دکتر غامدی رسید. و او نیز در کتابی بعنوان "الحوار الهادئ" پرده از حقیقت این آخوند دروغگو برکشید.

http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=461

 

[5] بعضي خرافيون مي گويند: عثمان دختران پيامبر را كتك مي زده و باعث مرگ ايشان شده است و ما مي پرسيم: مگر پيامبرص نفرموده که انسان عاقل (یا مومن) از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود؟ پس چطور خود پيامبرص بعد از اينكه دختر اول را به عثمان مي دهد دوباره دختري ديگر را به همسري او مي دهد تا او كتكش بزند و باعث مرگش شود.

[6] به شهادت تاريخ عمر و ابوبکر حتي به يک نفر از افراد قبيله خود سمتي ندادند.

[7] حتي اگر به يك شيعه بگويي يك حديث از فلان امام را فقط بازگو كن شايد عاجز باشد حال عمل كردن به آن حديث پيشكشش.

[8] خداوند می‌فرمایند: لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (الفتح18) (هر آئينه خوشنود شد خدا از مسلمانان وقتى كه بيعت ميكردند با تو زير درخت پس دانست آنچه در دل ايشان است پس فرود آورد اطمينان دل بر ايشان و ثواب داد ايشانرا فتحى نزديك‏).

[9] يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (الحجرات2)( اى مسلمانان بلند مكنيد آوازهاى خود را بالائى آواز پيغمبر و بلند نگوئيد با او سخن را مانند بلند گفتن بعض شما با بعضى براى احتراز از انكه نابود شود عملهاى شما و شما خبردار نباشيد).

[10] در ج52 بحارالانوار باب سیره وأخلاقه وعدد أصحابه در خبر دوم از حضرت صادق و موسی بن جعفر نقل کرده که اگر قائم قیام کند به 3 چیز حکم می کند که احدی از ائمه و پیغمبران حکم نکرده اند، شیخ زانی را می کشد و مانع الزکاة را می کشد و ارث برادر به برادر دینی که در عالم اشباح برادر بوده اند، می رسد، پس چطور امام زمان مانع الزكات را مي كشد؟

 

[11] احادیثی که شیعیان نقل می کنند بیشتر خبر واحد هستند و در غیر اینصورت هم تنها برداشتی که می توان از آنها داشت پیرامون فضائل حضرت علی است نه خلافت بلافصل او از جانب خدا.

[12] علتش وجود چند چیز مشترک میان اینهاست: حماقت، تعصب، لجاجت، تک بعدی و گاهی نیز سگ بعدی، غیر قابل تغییر بودن، مقاومت شدید در برابر سخن حق، نداشتن عقل و هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

[13] چون عقاید شیعه مانند سنگریزه هستند و به هیچ عنوان با اهل سنت حل نمی شوند.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ |
 

سرخاب و سفیداب (بخش 4 )

1-      چرا پيامبر ص در نماز از مهر استفاده نمي كرده اند؟ آيا نعوذبالله ايشان از تكنيك تبديل خاك به مهر بي‌اطلاع بوده اند؟ يا اينكه وسايل آنزمان اجازه توليد چنين محصول استراتژيك را نمي‌داده است؟

2-      چرا پيامبر اكرم ص روي قبور شهداي احد به خصوص حمزه، ساختماني بنا نمي‌كنند؟ يا روي قبر پسرش ابراهيم يا روي قبر حضرت خديجه يا شهداي بئر معونه و غيره...

3-      آيا شباهتي بين عمل فراعنه در آباداني و ايجاد عمارت بر روي قبور (اهرام مصر) و اهتمام يهوديان و مسيحيان و هنديها به آباداني قبرستانها با عقايد شيعيان در اين زمينه وجود ندارد؟

4-      شما مي گوييد نبي اكرم فرموده اند: نام فرزندي از ايشان كه قيام مي كند همنام ايشان و نام پدرش نام پدر ايشان (عبدالله) است، چرا نام پدر امام مهدي، حسن است نه عبدالله؟

5-      امام در سياق قرآن به معناي الگو است شما چگونه از آن برداشت خلافت مي‌كنيد؟

6-      شما در مورد بدعتگزار بودن خلفاء زياد قيل و قال براه مي اندازيد لطفاً بيان فرماييد در زمان حيات رسول خدا كدام يك از موارد زير وجود داشته:

7-      وجود اصنافي به نام مرجع تقليد، ولي فقيه، روحاني و اينكه مردم حتماً بايد مقلد افرادي خاص باشند؟ (چرا ملاصدرا با تقليد مخالف بوده است و چرا علماء او را از شهر بيرون مي‌كنند؟)

ساختن و تعمير و آباد كردن قبرها و احداث بنا روي آنها.

وجود چيزي به نام مهر.

عزاداري (به جز گريه) و وجود دهه هاي اول و دوم و سوم و خودآزاري و زنجير زني و سينه زني و براه انداختن كاروانهاي خياباني و قمه زني و...

وجود جمله أشهد أن علي ولي الله در اذان. (در حاليكه شيخ صدوق در من لايحضر الفقيه غاليان را لعنت كرده كه اين جمله را - تيمنا و تبركاً – وارد اذان كرده اند! آيا شيخ صدوق عالم نمي دانسته غاليان اين جمله را از جهت تيمن و تبرك وارد اذان كرده اند!! يا اينكه او هنوز به اين توجهيات كلامي شيعه آشنايي نداشته است؟)

 

8-      در اصول كافي حديثي هست كه زراره در آن روش وضو گرفتن را از امام محمد باقر توضيح مي دهد. سئوال: 1- زراره تا آن روز چگونه وضو مي‌گرفته مگر پدر و مادرش سني بوده‌اند؟[1] 2- مگر امام محمد باقر روزي حداقل 5 بار وضو نميگرفته اند و او نمي ديده؟

9-      خمس (يعني دريافت يك پنجم منافع ساليانه از مردم و نه يك پنجم غنايم جنگي) براستي چرا حتي يك روايت معتبر تاريخي (در كتب قديمي مانند سيره ابن اسحاق يا تاريخ طبري و حتي تاريخ يعقوبي شيعه)  وجود ندارد كه پيامبر اكرم در ده سال حكومت در مدينه و حضرت علي در 5 سال خلافتشان از مردم (كسبه و بازرگانان و كشاورزان و دامداران) به عنوان خمس، سود منافع ساليانه را دريافت كرده باشند ولي به كرات رواياتي را مي بينيم كه خمس غنايم جنگي را دريافت كرده اند؟ (خلفاء هم كه از گرفتن خمس منافع بدشان نمي آمده ولي چرا اين كار را انجام نمي داده اند در اينجا كه ديگر ظلمي به اهل بيت وارد نمي شده؟!!!)

10- قرائت زيارتنامه هاي موجود در مفاتيح توسط اصحاب (به خصوص زيارات عاشورا و دعاي ندبه و دعاي عهد و... ) آيا وجود داشته است؟

11- توسل اصحاب پيامبر ص به قبر حضرت حمزه يا قبر پدر و مادر نبي اكرم، آيا وجود داشته است؟

12- لعن و نفرين بتها و خدايان كافران. آيا وجود داشته؟

13- پيامبر ص به حضرت حمزه لقب سيدالشهداء را دادند ولي شما اين لقب را به امام حسينu داده‌ايد (البته من، خاك پاي امام حسين هم نمي شوم ولي بحث بر سر بدعت و نوآوري است اگر خوب است چرا براي ديگران بد است و اگر بد است چرا شما انجام مي دهيد؟)

14- ارتباط با دولتهاي مشرك و كافري كه خدا را قبول ندارند و حتي مبادلات گسترده تجاري با آنها. مگر اين كار طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر، گناه كبيره و حرام نيست؟

15- آيا پرداخت 24% سود سالانه در برخي موسسات و بانكهاي ايراني سود است يا ربا؟ اگر مضاربه يا هر چيز ديگر است چرا هميشه سود است و هيچگاه خبري از ضرر نيست؟ و چرا حتي در بانكهاي ملل كفار چنين بهره هايي داده نمي شود؟ 

البته براي اثبات عقايد خود به تفسير از آيات قرآن، اشاره نكنيد يا به يك خبر واحد جعلي بلكه بايد در كتب معتبر تاريخي نوشته شده باشد كه چنين مواردي (به تواتر) در زمان حيات رسول خدا وجود داشته و مورد تاييد ايشان بوده است. اشاره به كتب متاخر و جعلي بحار و منتهي الآمال و.... نيز  بيهوده است. 

16- حضرت علي وقتي ابن عباس را براي گفتگو به سوي خوارج مي فرستد مي گويد: با آنها با آيات قرآن مجادله نكن زيرا آيات قرآن تاب تفسيرها و برداشتهاي گوناگون را دارد بلكه با آنها از سنت نبوي دليل و حجت بياور براي همين من در مورد كل سئوالات اين بخش از روحانيون مي خواهم كه از سنت متواتر و قطعي نبوي دليل بياورند.

17- بيان فرماييد: آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام، چيزي جز تصويب قوانين خلاف شرع و خلاف اسلام است؟ (يعني همان بدعت) (زيرا اين مجمع قوانيني كه شوراي نگهبان تشخيص داده خلاف شرع است و به مجلس برگردانده را تصويب مي كند!)

18- در زمان حكومتهاي قبلي در ايران هر گاه حاكم يا شاهي مي خواسته از قوانين اسلام سرپيچي نمايد روحانيون و علماء با انتقاد و سخنراني و... او را سر جاي خود مي نشانده اند. آيا علت ضعف و انحطاط اخلاقي و سياسي فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟

19- شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.

20- در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گویند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.

21- چرا نبي اكرم ص با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!

22- تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟

23- آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبرص و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام)

·          قبر پرستی

24- نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چیزی که رسول الله r مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي u: بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.

·          چرا وصیت به اهل بیت

25- اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟)

·          خطبه فدکیه

26- محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و... بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شدید برای من هم بیان نمایید. (البته به خداوندی خدا قسم اگر در زمان پیامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پای پیامبر و حتی دختر بزرگوار ایشان حضرت فاطمه فدا کنم ولی منظور من شرک و غلو و دروغگویی است که خود آن بزرگواران نیز راضی به آن نیستند).

·          روایت خوارج

27- چرا شيعه برخي از احاديث عكرمه و سويد ابن غفله را قبول دارد و برخي را نه؟ (به عنوان نمونه، خطبه شقشقيه از عكرمه را قبول دارد ولي روايتي كه مي‌گويد: اهل بيت مشمول همسران پيامبر نيز مي شده اند را چون راوي عكرمه است قبول ندارد. يا حديثي كه حضرت علي فرموده: هر كس مرا بر ابوبكر و عمر برتري داد بر او حد مفتري مي زنم چون راوي، سويد ابن غفله است را قبول ندارد در صورتي كه بسياري از احاديثي كه مورد علاقه شيعه است متعلق به همين سويد ابن غفله است).

·          تحقیقی بدتر از تقلید

28- شما مي گوييد: اصول دين، تحقيقي است و نه تقليدي. پس چرا همه مردم بايد در تحقيقات خودشان، پيرامون اصول دين (يعني توحيد و نبوت و معاد و اصول مذهب شما: عدل و امامت) دقيقاً به همان  نتايجي برسند كه شما بر اساس تقليد و تلقين و تعصب و كينه و پيروي از گذشته گان گمراه خود، رسيده ايد؟ و آيا نام چنين روشي، تقليد است يا تحقيق؟!!![2]

·   کشاف العیوب

29- شما و همه مسلمانان، خداوند را ستارالعيوب مي دانند. چرا عقيده داريد نامه اعمال شما هر هفته به ملاحظه امامان مي رسد؟ اينگونه آيا دارالسلام براي آنها دارالحزن نمي شود؟ يا نامه اعمال هر هفته به حضور امام زمان مي رسد؟ و اينگونه ستارالعيوبي خداوند چه مي شود؟

·    شرک در صفات

30- آشكارترين نوع شرك آن است كه صفات خالق را براي مخلوق قائل شويم چرا وقتي در متون و سخنراني هاي شما دقيق شويم به چنين عقايدي برمي خوريم: (عدم امكان خطا و اشتباه براي ائمه – داشتن علم غيب و علم لدني كامل – حي و حاضر بودن در همه جا و همه ساعتها – شنوايي و بينايي در ممات و حيات).

·   یا أیها الذین آمنوا علی است!

31- شما طي حديثي معتقديد كه هر كجا از قرآن آيه اي با يا ايها الذين آمنوا شروع شده مصداق اتم و اكمل آن حضرت علي هستند آيا نعوذ بالله حضرت علي مصداق اين آيات هستند: اي كساني كه ايمان آورده ايد ربا نخوريد – اي كساني كه ايمان آورده ايد صدايتان را جلوي پيامبر بلند نكنيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد در حالت مستي نماز نخوانيد – اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا مي گوييد آنچه را عمل نمي كنيد و... البته بر منكر اينكه حضرت علي يكي از بهترين مومنان و اصحاب نبي اكرم بوده اند لعنت. ولي چرا دروغ و چرا جعل حديث؟

·   امام قرآن است

32- حضرت علي فرموده اند: آيات قرآن بعض آن مفسر و مبين بعض ديگر است. و قرآن را امام خود معرفي كرده‌اند. در قرآن كريم نيز كلمات متعددي دال بر اين حقيقت وجود دارد. خطاب اكثر آيات: «يا أيها الناس» و «يا أيها الذين آمنوا» است، و دعوت به تعقل و تفكر و تدبر و آن هم دقيقاً با همين واژه ها. بسياري جاها گفته اين كتاب نور است فرقان و وسيله جدايي حق از باطل است ذكر است تفصيل آن در خود آن است (با واژه هاي تفصيل، يفصل، بيان و... ) روي چه حساب شيعه تنها مرجع توضيح قرآن را ائمه مي داند؟[3] در حاليكه حتي همين ائمه به تواتر گفته اند اگر حديثي از ما به شما رسيد و مخالف قرآن بود آنرا به سينه ديوار بزنيد!! با همه اينها علامه بزرگوار سيد مصطفي حسيني طباطبايي تفسيري دارد از حضرت علي در توضيح آيات قرآن كريم چرا شما به اين كتاب اجازه چاپ نداده ايد؟ و حتي سايت آنرا فيلتر كرده ايد؟

·   گرمای سوزان روز غدیر

33-      جدليون شيعه مي گويند: مگر مي شود پيامبر در آن گرماي شديد مردم را نگهدارد كه بگويد علي را دوست داشته باشيد؟

البته ما پاسخ علمي و عقلي مي دهيم لطفاً با يك روايت و حديث پاسخ ندهيد و شما نيز تنها پاسخي علمي و منطقي و عقلي بدهيد.

پاسخ:

–در غدير، هيچگاه سرماي شديد حاكم نبوده و همه روزها گرما بوده هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل اين است كه بخواهيم مرتب بگوئيم: در آن سرماي شديد قطب جنوب!!! خوب مسلم است كه هوا در قطب هميشه سرد است.

–قبايل عرب، هميشه زير آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده يا در جستجوي آب مرتب در حال کوچ بوده اند. بعيد است براي کساني که بتها و خدايان خود را شکسته و مسلمان شده اند، ايستادن زير آفتاب، خيلي ناراحت کننده بوده باشد.

–چطور شما معتقديد موضوع آنقدر مهم بوده که پيامبر اکرم ص مردم را در آن گرماي شديد نگه داشته ولي وقتي نوبت به بيان اصل مطلب مي رسد اين موضوع مهم را در پرده اي از ابهام و با واژه أي (مولي) اعلام مي‌کنند كه داراي 27 معني متفاوت است. و هيچکدام از آن 27 معني معناي خلافت را نمي دهد!!!

–رسم هميشگي عربها در مسافرتها اين بوده است كه پس از طي مسافتي براي استراحت،  مي‌ايستاده اند تا ضمن آن، كاروان پشت سر هم برسد. ولي شما با هياهو مي گوييد: پيامبر گفت كاروان قبلي بيايد (نيازي به گفتن نبوده است خودش مي آمده!!!‌) و كاروان رفته برگردد و گرماي شديد حاکم بود و...ولي بالاخره بايد در جايي نماز ظهر خوانده مي شد يا نه؟ ضمن اينکه پيامبر خطبه اي طولاني خوانده (که يک کلمه از آن سخن از خلافت و تعيين جانشين نيست) و در انتهاي خطبه مردم را به دوستي با علي سفارش کرده پس هدف از توقف در غدير: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرين سفارش به مردم و در انتها معرفي علي بوده و هدف از توقف فقط سفارش علي نبوده که بگوييد چرا پيامبر در آن گرما مردم را نگهداشت.

–پيامبر اكرم ص از آنجا كه هميشه طبق شرايط واقعي (رئال) عمل مي كرده و بر خلاف ما از خواب و خيالهاي ايده آليستي به كلي دور بوده براي همين در هر شرايطي موارد پيش آمده را به بعد موكول نمي كرده و طبق مديريت زمان از هر لحظه براي بيان حقيقت يا عملي كردن طرحهاي خودش استفاده مي كرده است. اگر بنا بوده به كارواني حمله كنند دستور حمله مي‌داده اگر بنا بوده آيه اي در مذمت منافقان خوانده شود خوانده مي شده و هيچگاه مسائلي مانند گرماي شديد يا غيره براي ايشان در بيان حقيقت هر قدر كوچك يا بزرگ تاثيري نداشته است. سئوال مهمتر اينكه: حقيقت، حقيقت است و كوچك و بزرگ و کم اهميت و پراهميت، ندارد و بيان آن نيز واجب است (به خصوص از سوي پيامبر) ضمن اينكه آن سال، آخرين سال حيات پيامبرص بوده و موقعيت ديگري براي بيان حقانيت علي وجود نداشته است. براي نمونه به قرآن کريم نگاه کنيد که مثلاً براي دعواي زن و شوهر آيه نازل مي شود! براي اينکه اعراب صدايشان را جلوي پيامبر بلند نکنند آيه نازل مي شده! براي يک اخم پيامبر به يک شخص کور، آيه نازل شده و پيامبر به شدت در آن توبيخ شده اند[4]. پس کم اهميت يا پر اهميت بودن وقايع از ديد ما صحيح نيست و بايد وقايع را طبق شرايط همان زمان و آن هم از ديد الهي بررسي کرد.

–پيامبر ص در آخرين سالهاي حيات خود به تبوک، سرزميني با فاصله زياد لشکر کشي کرده و ضمن صرف هزينه اي سنگين بدون هيچگونه درگيري و نبردي باز مي گردند. بله اين عمل ايشان در نگاه ما (در قرن 20) تعجب آور است. ولي آيا بايد بگوييم: ايشان اهداف و نيات ديگري، مطابق با علايق و سلايق امروزي ما داشتند؟و چرا در آن گرماي شديد هيچ جنگي صورت نگرفت؟ و اينهمه هزينه بيهوده شد! و هدف پيامبر چيز ديگري بود! آري، چنين رفتارهاي خارق العاده اي پيش از اين نيز از پيامبر ديده شده ايشان دو بار دستور هجرت به حبشه مي دهد با 300 نفر در بدر مقابل سپاه 1000 نفري کفار مي ايستد،  مسجد ضرار را تخريب مي‌کند. با کفار در حديبيه صلح مي کند و...  پس مي تواند براي احقاق حق علي و جلوگيري از شايعه پراکني عليه او و سفارش به دوستي با او در گرماي شديد هم مردم را نگهدارد و حتي از آنها بيعت دوستي با علي را بگيرد.

–وقتي بناست مردم در آن گرماي شديد حر کت کنند و آنرا تحمل نمايند آيا چند دقيقه کمتر و بيشتر تفاوتي مي کند.

–اگر از نرم افزارهاي رايانه اي براي محاسبه زمان واقعه غدير استفاده کنيد[5] متوجه مي شويد 18 ذي الحجه يعني واقعه غديرخم در روز 29 اسفند بوده و نمي توانسته چندان گرماي شديدي در محيط وجود داشته باشد. من مدت 2 سال، سايت هواشناسي عربستان را در اين خصوص، بررسي کردم و متوجه شدم از فاصله زماني 25 اسفندماه تا 10 فروردين ماه اين دوسال (سال 1384و 1385 شمسي)درجه هواي منطقه رابغ (که غدير در آن واقع است) در گرمترين ساعات روز از 30 درجه بيشتر نمي‌شود و با توجه به اينکه هواي زمين طي هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده[6] با اطمينان قريب به يقين، مي توان گفت: درجه هواي غدير خم در 29 اسفند سال 10 هجري: 28درجه يا چيزي نزديک به آن، بوده است و چنين درجه حرارتي نه تنها گرماي شديد و حتي گرماي معمولي نيست  بلكه بسيار فرح انگيز و روح بخش است. (جالب است كه طي اين محاسبه رايانه اي معلوم مي شود غدير خم روز سه‌شنبه يا چهارشنبه بوده و براحتي احاديثي كه مي گويد غدير در روز پنجشنبه و يا جمعه بوده دروغ محض است هر چند به اشتباه در كتب اهل سنت هم آمده باشد).

–و به عنوان تلنگر آخر به مغز شما: چرا راوي آن حديث جعلي كه مي گويد هوا گرم بود اين همه روي گرمي هوا تاكيد داشته مگر گرماي هوا براي عربها چيز تازه و جديدي بوده پس متوجه مي شويم كه ريگي به كفش راوي بوده....

 

34- چه پاسخي براي احاديث زير داريد كه تمامي آنها از قديمي ترين و معتبرترين كتب نويسندگان شيعه هستند:

·   احادیث تلخ در مذهب حیران

1-      مردگان، رفته گان همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند. (نهج البلاغه خطبه111)

2-      هروي از امام رضا مي پرسد: يا ابن رسول الله، در كوفه گروهي هستند كه مي‌پندارند كه بر رسول خدا سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد. امام رضا فرمودند: خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند. آنكه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز او خدايي نيست. (جلد 7 بحارالانوار و عيون اخبار الرضا) (همچنين: آيه قرآن: ﴿ö@è% !$yJ¯RÎ) O$tRr& ׎|³o0 ö/ä3è=÷WÏiB ﴾: اي پيامبر، بگو من نيز بشري مانند شما هستم» نيز مويد اين مطلب است).

3-      حضرت علي در نامه اي به منذر ابن جارود مي فرمايد: همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي. (نهج‌البلاغه نامه 71 )

4-      در مقدمه تفسير البرهان در باب دهم منقول است: كساني بعضي آيات را به ائمه تفسير مي‌كردند. مفضل ابن عمر اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود: كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست! (چشم مفسران و محققان و مداحان روشن!)

5-      حضرت علي: «از غلو و مبالغه درباره ما برحذر باشيد[7] ما بندگاني پرورده خداييم درباره فضايل ما آنچه مي خواهيد بگوييد. كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزگاري مدد بگيرد». ( تحف العقول)

6-      حضرت علي: لا تفضحوا أنفسكم عند عدوكم يوم القيامة: با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد. (زيارت قبور - حيدرعلي قلمداران ص 162).

7-      من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرتم و فردا از شما جدا مي‌شوم. (نهج البلاغه خطبه 149)

8-      رفته گان، گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند. (نهج‌البلاغه خطبه 235)

9-      حضرت علي پس از خواندن سوره تكاثر مي فرمايد: عجب مقصد دوري است و چه زيارت غافلانه اي اگر (قبور بزرگان) باعث عبرت باشد سزاوارتر از آن است كه مايه فخر گردد و اگر با ديده فروتني به قبر نگاه كنند خردمندانه تر از آن است كه آنها را وسيله فخر قرار دهند بي درنگ كه با ديده اي تار به آنها نگاه مي كنند و بدين سبب به درياي جهل و ناداني فرو رفته اند. به اهل قبور جامي نوشانده اند كه قوه گويايشان را به گنگي و شنوايشان را به كري و حركاتشان را به سكون تبديل كرده است. (نهج‌البلاغه خطبه 221 )

10- مرا با ثناي پسنديده ثنا خواني نكنيد تا خود را نسبت به خداوند آماده كنم و از عهده حقوقي كه هنوز ادا نكرده ام برآيم و من خود را از خطا مصون نمي دانم و در كارم از خطا ايمن نيستم مگر اينكه خداوند مرا در برابر نفسم نگه فرمايد كه از من بر اين كار تواناتر است، همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاري هستيم كه جز او پروردگاري نيست. پروردگاري كه ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود وارد ساخت و گمراهي ما را به هدايت و نا بينايي ما را به بينايي مبدل ساخت. (نهج‌البلاغه خطبه 216)

11-  به روي مداحان خاك بپاشيد. رسول اكرم (وسائل الشيعه ج 12 ص 132 حديث اول)

12- قبرم را قبله گاه و محل توجه و مسجد قرار ندهيد همانا خداي متعال يهود را لعنت نمود زيرا قبور پيامبران خود را مساجد قرار داده اند. پيامبر اكرم  (وسائل الشيعه ج 2 باب 65 ص 887)[8]

13- پيامبر ص از گچ كاري قبر و نوشتن روي آن نهي فرموده. (مستدرك الوسائل محدث نوري از علامه حلي در كتاب النهايه. مستدرك چاپ سنگي 1/127).

14- علي فرمود: شنيدم كه رسول خدا مي فرمايد: قبرم را محل رفت و آمد قرار ندهيد و قبرهايتان را مساجد خويش قرار ندهيد و خانه هايتان را محل دفن مرده هايتان قرار ندهيد. (مستدرك الوسائل ج 1 باب 55 از ابواب دفن ص 132)

15- موسي ابن جعفر: قبر مرا بيش از چهار انگشت باز از هم بيشتر بالا نبريد. (وسائل الشيعه ج 2 باب 31 از ابواب دفن ص 858)

16- امام صادق: هرگز ايستاده آب منوش و هيچ قبري را طواف مكن و در آب پاك ادرار مكن. (وسائل الشيعه ج 10 باب 92 سفينه البحار ج2 ص 99)

17- حضرت علي u: رسول خدا ما را از ذخيره كردن گوشتهاي قرباني بيش از سه روز نهي فرمود و...  و ما را از زيارت قبور نهي نمود. (مسند امام زيد كتاب الحج)

18- پيامبر اكرم: خداوند فرموده: من نزد دلهاي شكسته و قبرهاي ويرانم.

19- امام صادق: قبر رسول خدا از شن قرمز رنگ است. (وسائل الشيعه ج 2 باب 37 ص 864) پس تا آن زمان قبر رسول الله بنا و زينت و... نشده بوده!

20- عبدالرزاق صنعاني از قدماي شيعه از ابن طاووس روايت كرده: پيامبرص از اينكه بر قبر مسلمين بنايي ساخته شود و يا گچ كاري و يا بر روي آن زراعت شود نهي نموده و فرمودند: بهترين قبور شما قبري است كه شناخته نشود. (المصنف، 3/506)

21- ذكري: رسول خدا قبر فرزندش ابراهيم را مسطح نمود و قاسم ابن محمد گويد: قبر نبي اكرم و شيخين را در حالي ديدم كه مسطح بود و نيز مي‌گويد: قبر مهاجرين و انصار در مدينه منوره مسطح بود. (توحيد عبادت سنگلجي انتشارات دانش ص 149)

22- امام صادق: قبر مرا از گل غير خودش گل كاري نكنيد (وسائل الشيعه ج 2 باب 16 از ابواب دفن ص 864).

23- حضرت علي u: رسول خدا از اينكه بر قبر، خاكي ريخته شود كه از خودش نيست نهي فرمود. (مستدرك ج 1 باب 34 از ابواب دفن ص 126)

24- رسول خدا در آخرين لحظات عمر شريف: اللهم لا تجعل قبري وثنا يعبد: خدايا، قبرم را بتي قرار مده كه عبادت شود.

25- شهيد اول در كتاب ذكري گذاشتن يك قطيفه بر مرقد مطهر نبي اكرم را فاقد دليل شرعي و ترك اين كار را اولي دانست.

26- (جالب است در مفاتيح و ساير كتب جعلي آمده كه وقتي قبه قبر ما را ديدي چنان و چنين بگو و وقتي به ضريح رسيدي چنين و چنان بكن و اين در حالي است كه تا سالها پس از رحلت ائمه، ساختمان و قبه و ضريحي بر مزار آنها نبوده است!!!)

27- حضرت علي u: شايسته است كسي كه جلال پروردگار بر خود بزرگ مي بيند و مقام حق در دلش عظمت دارد همه چيز جز حق در نظرش به سبب عظمت الهي كوچك آيد. و من نمي پسندم كه از ذهن تان بگذرد كه مدح و ستايش خويش و شنيدن ثناي خود را دوست دارم. سپاس آن خدايي را كه چنين نيستم. (نهج البلاغه خطبه 216)

28- رسول خدا: پروردگارا، هيچ پناهگاه و گريزگاهي جز به سوي تو وجود ندارد.

29- امام سجاد: ستايش سزاوار آن خدايي است كه تمام درهاي طلب حاجت را بروي ما بست مگر آن دري كه فقط به سوي او منتهي مي شود. (صحيفه سجاديه دعاي اول) امام سجاد: خدايا، جز از تو طلب گشايش را نخواهم كرد. (مفاتيح الجنان اواخر دعاي ابوحمزه ثمالي)

30- (يكي از دعاهاي كتاب جعلي مفاتيح: يا محمد و يا علي احفظاني فإنكما حافظاني اكفياني فإنكما كافياني). اي محمد و اي علي، شما دو نفر مرا حفظ كنيد و شما دو نفر مرا كفايت كنيد كه شما مرا كافي هستيد. ولي در سوره توبه مي خوانيم: براي شما غير خدا سرپرست و ياوري نيست. و در سوره نساء: ﴿4’s"x.ur «!$$Î/ $wŠÏ9ur 4’s"x.ur «!$$Î/ #ZŽÅÁtR ÇÍÎÈ﴾: «و كافى است كه خدا ولىِّ و سرپرست شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد». و در سورة زمر (آية 36): ﴿}•øŠs9r& ª!$# >$$s3Î/ ¼çny‰ö6tã﴾: «آيا خداوند براي بنده خود كافي نيست؟». البته نبي اكرم و حضرت علي و ساير اصحاب بلندقدر ايشان بايد براي ما الگو و سرمشق باشند، ولي تفاوت است ميان اسوه بودن تا داشتن عقايد شرك آميز. سوره توبه (آيه 118): ﴿br& žw r'yfù=tB z`ÏB «!$# HwÎ) Ïmø‹s9Î)﴾ «هيچ پناهگاهي در برابر خداوند نيست مگر به سوي خود او». سوره انعام آيه 50 و سوره هود آيه 31: ﴿@è% ... Iwur ãNn=ôãr& |=ø‹tóø9$#﴾ «بگو:... من غيب نمي دانم». (براستي اين آيات چقدر براي شيعيان، عجيب و جديد و تازه و غير قابل فهم، خواهد بود!).

31- حضرت علي u: «فقط از خدا حاجتت را بخواه زيرا عطا كردن و محروم ساختن فقط به دست خداست، و فقط خداست كه تو را از گرفتاري رهايي مي بخشد پس بايد تعبد و بندگيت فقط براي او و رغبت تو فقط به سوي او باشد». (نهج البلاغه نامه 31) كه دقيقاً با آيات قرآني موافق است مانند: `¨Br& Ü=‹Ågä† •sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$#﴾. (نمل / 62) «چه كسى [دعاى شخص‏] درمانده را، چون او را بخواند، مى‏پذيرد و سختى را بر مى‏دارد».

32- انجيل متي باب 23: عيسي فرمود: واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد!!!!

33- ابوعمر عامر ابن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري كه بيش از 150 تن از صحابه رسول خدا را ديده و از آنان حديث اخذ كرده به قول ابن بطال همواره مي گفت: اگر نه اين بود كه رسول خدا از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيامبر ص را زيارت مي كردم.

34- عبدالرزاق الصنعاني شيعي در كتاب خود المصنف: كسي كه قبرها را زيارت كند از ما نيست. (رسول خدا) المصنف 3/569 حديث 6705).

35- حاكم نيشابوري از عبدالله ابن عمرو ابن عاص روايت مي كند: ما با رسول خدا مردي را كه مرده بود در قبر گذاشتيم چون برگشتيم و برابر خانه آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي‌كنم رسول خدا او را شناخت. پس فرمود: اي فاطمه، از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانواده اين ميت. رسول خدا فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذالله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد تذكر داده اي! رسول خدا فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي تا آنگاه كه جد پدرت كه بت پرست بود را ببيني!

36- پيامبر ص ما را از زيارت قبور نهي فرمود. (مسند امام زيد دار مكتبة ‌الحياة، ‌ص246).

37- رسول خدا: خدا لعنت كند زائرات قبور را. و كساني كه بر قبرها مسجد مي سازند. (التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول 1/382)

38- رسول خدا: قبرم را محل آمد و شد قرار ندهيد. (حديث متواتر مورد اتفاق)

39- حديث عطاء ابن يسار از رسول خدا: بار خدايا، قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود.

40- حضرت صادق: بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا (كه در سن 2 سالگي فوت كرد) شاخه نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد (حتماً پسر رسول خدا نيز با ابوبكر و عمر دشمن بوده و براي نشان دادن اين دشمني به آيندگان، خواسته است محل قبرش مانند حضرت فاطمه نامعلوم باشد!) (كتاب كافي و كتاب من لايحضر الفقيه).

41- رسول خدا: اگر نه اين بود كه جنازه حمزه با اين وضع زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وامي‌گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود. (سيرة ابن هشام و تفسير علي ابن ابراهيم قمي و جلد ششم بحارالانوار و... ).

42- دستور حضرت علي به ابي الهياج: قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.

43- حضرت علي u: هر كه قبري را تجديد بنا كند و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است. (من لايحضره الفقيه صدوق و المحاسن برقي و جلد 18 بحارالأنوار و وسايل الشيعة باب 43).

44- جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي گروهي را در نزد قبر پيامبر ديد. پس ايشان را از اين عمل نهي نمود و فرمود: همانا پيامبر خدا فرمود: قبر مرا عيد (محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد. (المصنف صنعاني و وفاء الوفاء سمهودي ص 1360).

45- در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه امام جعفر صادق فرمود: علي فرمود: رسول خدا مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود: هيچ تصويري مگذار مگر اينكه آنرا محو كني و هرچه قبري را مگذار مگر آنكه آنرا با زمين مساوي گرداني.

46- در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسايل الشيعة باب 44 از ابواب دفن آورده: علي ابن جعفر مي گويد: از برادرم موسي بن جعفر سئوال كردم: آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن، و نه گچ كاري آن و نه گل‌مالي نمودن آن.

47- در مجالس شيخ صدوق از حضرت امام صادق روايت شده كه آن حضرت از اجداد بزرگوارش روايت نموده و گفت: رسول خدا از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.

48- در محاسن برقي از جراح مدايني از ابي عبدالله صادق روايت شده كه فرمود: بر قبرها بنا نكنيد و سقف هاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا اين عمل را مكروه دانست.

49- در وسايل الشيعة باب 44 ابواب دفن از امام صادق روايت شده: رسول خدا نهي فرمودند كه بر قبري نمازگزاري شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند.

50- در معاني الأخبار آمده: پيامبر از گچ كاري گورها نهي فرمود.

51- فقه الرضا روايت كرده: علي به سوي مردم آمد و فرمود: آيا مي دانيد كه رسول خدا كسي را كه قبرها را مصلي و جاي نمازخواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرموده يعني هر دو مشركند!

52- در علل الشرايع امام صادق از پدران بزرگوارش نقل نموده: قبر پيامبر ص فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود. (وخود پيامبر نيز كه فرموده بودند قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيامبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود. (احاديث فوق همه از كتب شيعه مي باشد و نه از كتب وهابي ها و سني ها!).

53- ام سلمه به رسول خدا يادآور شد وقتي كه در مهاجرت اول در حبشه بوده معبدي را ديده به نام ماريه و براي نبي اكرم آنچه كه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود تعريف كرد حضرت رسول فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بنده صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد روي قبر او مسجد مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند. اين قبيل مردم بدترين خلق خدايند. (التاج الجامع الأصول ج1 ص 243 و 244)

54- پروردگارا، تو اولي و قبل از مخلوقات بوده اي.... و شفيع آناني. كسي برتر از تو نيست تا ميان تو و آنان حائل شود (يعني واسطه) و جاي رفتن جايگاهشان در قبضه قدرت توست. حضرت علي – صحيفه علويه دعاي روز 14 هر ماه.

55- حضرت علی خطاب به امام حسن: بدان، خداوندی که گنجهای آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه درخواست داده و اجابت آنرا به عهده گرفته است تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند. درخواست رحمت کنی تا ببخشايد و خداوند بين تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه ای پناه ببری... (نهج البلاغه نامه 31 در بازگشت از جنگ صفین).

56- حضرت علي: تمت بنبينا حجته. با پيامبر ما حجت تمام شد (و ديگري حجتي نداريم) خطبه 90 نهج البلاغه خطبه اشباح (ولي در زيارات جعلي و احاديث خرافي شيعه با هزاران حجت و واسطه و شرك و كفر، روبرو مي‌شويم) در هر حديثي كه مشاهده كرديد سخن از حجتي پس از پيامبرص شده طبق همين سخن حضرت علي آن را رد كنيد.

57- اگر شفاعت خواهم پس سزاوار شفاعت نيستم.... پروردگارا، كرم و بزرگواريت را در خطاهايم شفيع فرما... هيچ شفيعي در پيشگاهت ندارم پس بگذار فضل و كرم تو برايم شفاعت كند. امام سجاد: صحيفه سجاديه دعاي توبه و طلب آن.

58- و اينكه چرا اينهمه حديث جعلي در كتابها وارد شده: رجال كشي از امام محمد باقر روايت شده: در نزد ايشان نام سلمان برده مي شود مي فرمايند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت بود او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد (شايد براي همين در زمان حيات همين سلمان حضرت عمر اجازه كتابت احاديث را نداد و...) از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوسته هسته خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد. از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد. لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد. (رجال كشي چاپ كربلا ص 22 و 23)

59- ﴿Nä3¯Ruqè=ö7oYs9ur &äóÓy´Î/ z`ÏiB Å$öqsƒø:$# Æíqàfø9$#ur <Èø)tRur z`ÏiB ÉAºuqøBF{$# Ä•àÿRF{$#ur ÏNºtyJ¨W9$#ur 3 ̍Ïe±o0ur šúïΎÉ9»¢Á9$# ÇÊÎÎÈ tûïÏ%©!$# !#sŒÎ) Nßg÷Fu;»|¹r& ×pt7ŠÅÁ•B (#þqä9$s% $¯RÎ) ¬! !$¯RÎ)ur Ïmø‹s9Î) tbqãèÅ_ºu‘ ÇÊÎÏÈ y7Í´¯»s9'ré& öNÍköŽn=tæ ÔNºuqn=|¹ `ÏiB öNÎgÎn/•‘ ×pyJômu‘ur ( šÍ´¯»s9'ré&ur ãNèd tbr߉tGôgßJø9$# ÇÊÎÐÈ﴾. (بقره/ 155- 157) «ما شما را مي آزمائيم به چيزي از خوف وگرسنگي ونقص در اموال وجانها و ميوه‌ها، پس بشارت ومژده ده صابران را * آنانکه به هنگام برخورد با مصيبتي گويند: ما ازآنِ خدا هستيم وبسوي او باز مي‌‌گرديم* آنانند که مشمول صلوات ورحمت پروردگارشان هستند وهمانها هستند هدايت شدگان وراه‌يافتگان».

60- ﴿¢Óo_ç6»tƒ ÉOÏ%r& no4qn=¢Á9$# öãBù&ur Å$rã÷èyJø9$$Î/ tm÷R$#ur Ç`tã ̍s3ZßJø9$# ÷ŽÉ9ô¹$#ur 4’n?tã !$tB y7t/$|¹r& ( ¨bÎ) y7Ï9ºsŒ ô`ÏB ÇP÷“tã ͑qãBW{$# ÇÊÐÈ﴾ ( لقمان 17) «اي فرزند من، نماز را بپا دار و امر بمعروف ونهي از منکر نما و صبر کن بر آنچه بتو مي‌رسد همانا که آن (صبر) ازامور بسيار مهم است».

61- ﴿ö/ä3ßg»s9Î*sù ×m»s9Î) ӉÏnºur ÿ¼ã&s#sù (#qßJÎ=ó™r& 3 ΎÅe³o0ur tûüÏGÎ6÷‚ßJø9$# ÇÌÍÈ tûïÏ%©!$# #sŒÎ) tÏ.èŒ ª!$# ôMn=Å_ur öNßgç/qè=è% tûïΎÉ9»¢Á9$#ur 4’n?tã !$tB öNåku5$|¹r& ‘ÏJŠÉ)ßJø9$#ur Ío4qn=¢Á9$# $®ÿÊEur öNßg»uZø%y—u‘ tbqà)ÏÿZムÇÌÎÈ﴾ (حج 34 و 35) «پس اله شما معبود واحدي است، پس به او تسليم شويد، بشارت ده صاحبان دلهاي آرام را * آنانکه چون ياد خدا شود دلهايشان بترسد وبرآنچه به ايشان رسد صابر باشند و آنانکه نماز را بپادارند و از آنچه روزي ايشان کرديم انفاق مي کنند».

62- قال رسول الله ص: «النياحة من عمل الجاهلية». (من لا يحضره - شيخ صدوق - جزء 4) پيامبر خدا فرمود: «نوحه‌خواني از کارهاي دوران جاهليت است».

63- قال رسول الله ص: «ليس منا من ضرب الخدود وشق الجيوب». (مسکن الفواد، شهيد ثاني) پيامبر خدا فرمود: «از ما نيستند کسانيکه (به هنگام مصيبت) برگونه‌ها بزنند و گريبانها پاره کنند».

64- قال رسول الله ص: «ضرب المسلم بيده علي فخذه عند المصيبة إحباط لأجره». (فروع کافي) پيامبر خدا فرمود: مسلمان به هنگام مصيبت چون با دست خويش بران خود بکوبد مزدش نابود مي‌شود.

65- قال رسول الله ص: «لعن الله الخامشة وجهها والشاقة جيبها والداعية بالويل والثبور». (مسکن الفواد) پيامبر خدا فرمود: خدا لعنت کند زني راکه چهره اش را در مصيبت بخراشد و گريبانش بدرد وفغان و واويلا بگويد.

66- در کتاب مسکن الفواد از ام سلمه روايت مي کند: هنگامي ‌که ابوسلمه (شوهر اولش) از دنيا رفت من با خود گفتم در اين سرزمين من به اين مصيبت گرفتار شدم گريه و عزاداري براي او برپا کنم. اتفاقا زني که نوحه‌گر بود هم برمن وارد شد و مي خواست مرا درآن مصيبت کمک کند پيامبر اکرم ص فرمود: آيا مي خواهيد دوباره شيطان را که خدايتعالي از اين خانه بيرون رانده است برگردانيد؟!

67- درصفحه 56 کتاب مسکن الفواد از يوسف بن عبدالله بن سلام نقل کرده که پيامبر اکرمص هر وقت شدت و مصيبتي بر خانواده اش وارد مي شد ايشان را امر مي کرد به نماز خواندن و اين آيه را قرائت مي کرد: ﴿öãBù&ur y7n=÷dr& Ío4qn=¢Á9$$Î/ ÷ŽÉ9sÜô¹$#ur $pköŽn=tæ﴾ «خانوادة خود را به نماز فرمان ده و بر اداي آن شكيبا باش!».

68- شيخ مفيد در کتاب ارشاد جلد 2 صفحه 97 آورده که امام حسين به خواهرش زينب(س) فرمود: «اي خواهر جان من، تورا سوگند دادم و تو به سوگند من وفادار باش که چون کشته شدم گريبان برمن چاک مکن و چهره مخراش و در مرگ من واويلا واثبورا (عذاب برمن باد خدايم مرگ دهد)مگو»[9].

69- شيخ کليني در فروع کافي ج 3 ص 225 از امام موسي بن جعفر آورده که فرمود: «مردي که به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد موجب تباه کردن اجر خويش مي شود».

70- شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 520 از حضرت صادق آورده که فرمود: «هرکس به هنگام مصيبت دست خود بر رانش بکوبد اجرش تباه ميشود».

البته بر قاتلين امام حسين لعنت ولي من سئوالي از شما دارم: اگر شما رحلت كرديد (البته بعد از 120 سال!) آيا بيشتر دوست داريد كه انسانهاي زنده از رفتار شما تبعيت كرده و عقايد شما را رواج دهند و عملي كنند يا هر سال براي جسم فاني شما بر سر و مغز خودشان بكوبند؟ براستي كدام شيعه يك حديث از امام حسين بلد است؟ و كدام شيعه در برابر ظلم مي ايستد و كدام شيعه رفتار و منش امام حسين را دارد؟ در مجمع علماي اهل سنت، شخصي از آقاي ازغدي سئوال كرد چرا شما اينگونه عزاداري مي كنيد؟ ايشان پاسخ دادند «اينها جزو آداب و رسوم ماست!» واقعاً جاي تعجب است مگر پيامبران نيامدند تا با همين آداب و رسوم شرك آميز خرافي و شيطاني مبارزه كنند؟ و مگر زنده به گور كردن دختران، جزء آداب و رسوم اعراب جاهلي نبود؟

مورد ديگري كه علماي شيعه مرتب به آن استناد مي كنند حديثي است مبني بر اينكه در جهان آخرت پيامبر ص سراغ اصحاب خويش را مي گيرد و به او مي گويند: تو نمي داني اصحاب و يارانت پس از تو چه كردند و آنها پس از تو مرتد شدند.

سوال ما اين است كه چطور اين حديث مورد استناد شماست؟ مگر شما عقيده نداريد كه پيامبر و امامان پس از مرگ نيز از احوال ما باخبرند و در واقع زنده اند، پس چطور در اين حديث پيامبرص از ياران خودش هم بي خبر است؟ و حتي از حوادث پس از رحلت خويش اطلاعي ندارد.

مگر شما نمي گوئيد: حضرت فاطمه به كسانيكه عليه او ظلم كرده بودند فرموده كه شكايت شما را نزد پدرم خواهم برد، پس چطور پيامبرص بي اطلاع است.

و شما از كجا متوجه شده ايد كه منظور از اصحاب ابوبكر و عمر هستند؟ و از كجا فهميديد كه منظور از ارتداد غصب خلافت علي بوده؟ اين خلافت الهي ادعاي شماست كه هنوز هم نتوانسته ايد آنرا ثابت كنيد.

·       افسانه سوختن در کلبه‌ی بی در!

سئوالي در خصوص اينكه اتاقك حضرت فاطمه (سلام الله عليها) دربي نداشته و شهادت ايشان افسانه اي بيش نيست:

-   در آيه اي از قرآن خطاب به اعراب آمده كه پشت اتاقهاي پيامبر، صدايتان را بلند نكنيد. علت مشخص است چون دري وجود نداشته كه آنها به در بزنند صدايشان را بلند كرده و به خاطر كوچك بودن اتاقها موجب آزار و اذيت ديگران را فراهم مي‌آوردند.

-   در آيه 53 سوره احزاب آمده كه ﴿$pkš‰r'¯»tƒ šúïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#qè=äzô‰s? |Nqã‹ç/ ÄcÓÉ<¨Z9$# HwÎ) cr& šcsŒ÷sムöNä3s9﴾ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، داخل خانه های پیامبر نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود». (و اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه اتاقهاي (سورة حجرات: حجره = اتاق) نبي اكرم درب نداشته و به جاي درب، پارچه آويزان مي كرده اند.

-   درب خانه: طبق تحقيق اينجانب اصلاً در آن زمان اتاقهاي همسران پيامبرص دربي نداشته و اتاقکهاي زنان و حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده اند درب نداشته است، و به جاي درب از پرده استفاده مي كرده اند. به اين علت كه وجود خود مسجد، حايل و حفاظ بوده است. ولي در جاهاي ديگر مثل منازل يهوديان در خيبر يا اشخاص ثروتمند درب بوده است و اما دلايل ديگر:

-   اگر شما حتي هم اينك به محلات قديمي شهر يا به روستاها برويد و درهاي چوبي را كه همين 50 يا 80 سال قبل ساخته شده است ببينيد متوجه مي شويد كه چقدر شرايط مكانيكي و اصولي اين درها مسخره و معيوب است. (قفل، لولاها و...) حتي برخي مناطق فقير به جاي در، پارچه آويزان كرده اند! اكنون چگونه ممكن است 1400 سال قبل در محيطي كه نه نجار داشته و نه درختي به جز درخت خرما، دري چنان محكم بر اتاقك محقر و فقيرانه اي نصب شده باشد كه فقط با آتش زدن مي‌شده آنرا از جا كند؟ و آيا كسي مي‌تواند پشت دري كه در حال سوختن و دود كرده است بايستد؟ و آيا مردي داخل آن اتاق نبوده (دقت كنيد كه خانه اي در كار نبوده و فاطمه و ساير زنان داراي حجره هايي كوچك يا همان اتاقك بوده اند) كه حضرت فاطمه را از چنين شرايطي دور كند؟ (البته حتي در كتب اهل سنت چند حديث معدود است كه به وجود درب براي اتاق پيامبر اشاره دارند ولي دلايل نبودن درب بسيار بيشتر مي‌باشند. البته حتي اين احاديث نيز مربوط به اتاق عايشه است و نه اتاق حضرت فاطمه).

-   دكتر ابوالقاسم پاينده (از نویسندگان شيعه) در مقدمه نهج الفصاحه نوشته: اتاق زنان پيامبر ص از شدت فقر درب نداشته و جلوي آن پارچه آويزان مي كرده اند (همچنين رجوع كنيد به داستانهايي كه مي‌گويد: پيامبر از سفر برگشت و ديد فاطمه پارچه اي رنگي جلوي اتاقش گرفته و... يا آياتي كه مي‌فرمايد از وراء حجاب يا پرده با زنان پيامبر سخن بگوييد (احزاب/53) دقت كنيد كه تمامي اين آيات در مورد اتاق پيامبر و همسران پيامبر مي‌باشند كه مورد نظر ما است نه جاهاي ديگر كه ممكن است درب بوده باشد.

-   مرتضي مطهري در كتاب مساله حجاب مي نويسد: از نظر اسلام، هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلي به خانه ديگري داخل شود. در بين اعراب، در محيطي كه قرآن نازل شده است معمول نبوده كه كسي براي ورود در منزل ديگران اذن بخواهد. در خانه ها باز بوده همانطوري كه الان در دهات ديده مي شود.... اولين كسي كه دستور داد براي خانه هاي مكه مصراعين يعني دو لنگه در قرار دهند معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند. (خلافت معاويه هم كه متعلق به 30 سال پس از اين وقايع است!).

در آيه 27 سوره نور آمده: ﴿$pkš‰r'¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#qè=äzô‰s? $·?qã‹ç/ uŽöxî öNà6Ï?qã‹ç/ 4_®Lym (#qÝ¡ÎSù'tGó¡n@ (#qßJÏk=|¡è@ur #’n?tã $ygÎ=÷dr&﴾ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد». و مسلماً اگر خانه ها در داشت خداوند مي فرمود اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايتان را ببنديد. (البته به احتمال فراوان، خانه هاي برخي از افراد يهودي متمول و برخي از مسلمانان پولدار، درب چوبي داشته است) مطهري در كتاب مساله حجاب ص 170 در تفسير آيه 53 سوره احزاب چنين مي نويسد: عربهاي مسلمان بي‌پروا وارد اتاقهاي پيامبر مي شدند. زنهاي پيامبر هم در خانه بودند. آيه نازل شد كه اولاً سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد و ثانياً وقتي مي‌خواهيد چيزي از زنان پيامبر بگيريد از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد.

-        در تاريخ طبري آمده: و چنان شد كه دريا كشتي اي را كه از آن يكي از بازرگانان رومي بود به جده انداخت كه درهم شكست و چوب آنرا بگرفتند و براي سقف كعبه آماده كردند و يك مرد قبطي در مكه بود كه نجاري مي دانست و مقدمه كار فراهم آمد ص 838 (يعني در آن روزگار: كساني مانند يهوديان و اشراف قريش و كلاً كساني كه وضعيت مالي خوبي داشته اند و داخل خانه نيز لوازم قيمتي، خانه آنها در چوبي داشته ولي اكثر خانه ها بدون درب بوده است. حتي براي ساختن سقف كعبه چوب وجود نداشته است، و نجار هم قبطي بوده و عربها، نجار هم نداشته اند.

-        بعلت نبودن درختي به جز نخل[10]، جلوي اكثر درها پارچه آويزان مي‌كرده‌اند و اصولاً اتاقك حضرت فاطمه كه داخل مسجد بوده نيازي به درب نداشته است! و اصلاً دختر پيامبرص زاهدانه مي زيسته و نيازي به گذاشتن درب و صرف هزينه اضافي نبوده است، و فراموش نكنيد بودن درب در آن زمان براي افراد ثروتمند بوده نه براي اتاقك كوچك حضرت فاطمه (همچنين مراجعه كنيد به آن داستاني كه حضرت فاطمه پارچه رنگين آويزان كرده بودند و پيامبر از مشاهده آن ناراحت شدند و داستاني كه رييس آن قبيله بدون اجازه وارد اتاق پيامبر و عايشه مي شود و آياتي كه مي گويد پيامبر را از پشت حجرات - اتاقكها - بلند صدا نزنيد و با اجازه وارد شويد و...).

-        آتش زدن درب خانه دختر پيامبر و شهادت ايشان و سقط جنين داخل رحم و... موضوعي بسيار مهم است كه بايد همه متوجه آن شده و داستانها و شعرها پيرامون آن بسازند (در همان زمان نه در زمانهاي بعدي) چگونه در هيچ سند تاريخي حتي اشاره مردم مدينه به اين موضوع وجود ندارد. كتاب سليم ابن قيس كه براي اولين بار به اين افسانه اشاره مي كند در اوايل قرن چهارم هجري سر و كله‌اش پيدا مي شود و علماي بسياري مانند ابن غضايري،  لويي ماسينيون و شيخ مفيد معتقدند در اين كتاب خلط و تدليس صورت گرفته و اين كتاب جعلي است.

-        آيات قرآن: برخي از اعراب مي آمدند و پيامبر را از پشت  خانه بلند صدا مي‌کردند و با سر و صدا موجب آزار ديگران مي شده اند. در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد بدون اجازه وارد اتاق نشويد و يا ماجراي آن رييس قبيله‌اي كه بدون اجازه در حضور نبي اكرم، وارد اتاق عايشه مي‌شود و...  همه اينها بيانگر آن است كه اتاقها درب نداشته است.

-        خود پيامبرص که هنگام ورود مي گفته اند: «السلام عليک يا أهل بيت النبوة و...» زيرا دربي وجود نداشته كه بخواهند با كوبيدن بر آن درب، اعلام ورود كنند! و به جاي آن، اين سخن را مي گفته اند.

تنها آيه اي كه به درب و كليد اشاره دارد آيه 61 از سوره نور مي باشد 1- همانطور كه قبلاً نيز گفتيم، بحث ما فقط پيرامون اتاق حضرت فاطمه و اتاقهاي همسران پيامبرص است نه جايي ديگر، و اين آيه به طور عام براي كل مسلمين آمده تا بدانند در صورت داشتن كليد حق ورود دارند مثل منازل يهوديان در جنگهاي با يهوديان و جنگ خيبر و... و يا حتي پس از فتح ايران و روم و مصر كه در آن كشورها به طور حتم درب بوده است، و آياتي كه ما براي عدم وجود درب آورديم مربوط به خانه پيامبر و همسران او است. 2- از ابتداي آيه تا انتها 9 مرتبه از كلمه بيت و بيوت استفاده شده ولي در موردي كه كلمه كليد آمده (مفاتحه) به جاي بيوت كلمه ملكتم آمده و ملكتم را مي توان به چيزي كه مالك آن هستي معني كرد همچون صندوقچه. 3- شما براي جايي درب به همراه كليد مي گذاريد (آن هم در 1400 پيش) كه شيء يا چيزي قيمتي در آن باشد نه اتاقك حضرت فاطمه و همسران پيامبر ص كه به طور حتم از جواهرات و چيزهاي قيمتي خالي بوده و زندگي زاهدانه اي داشته اند. حضرت علی در خطبه160 نهج البلاغه در مورد راه و رسم زندگی پیامبرص فرموده: بر روی زمين می نشست و و غذا می خورد و چون برده ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را بر پشت سر خويش سوار می کرد پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود به يکی از همسرانش فرمود: اين پرده را از جلوی چشمانم دور کن که هرگاه نگاهم بدان می افتد به ياد دنيا و زينتهای آن مي افتم.

ما مي پرسيم: مگر چه چيز درون اتاق حضرت فاطمه بوده كه بخواهد براي آن درب بگذارد، چون گذاشتن درب چوبي در آن زمان هزينه ساز و مشكل بوده و هزينه آن درب چوبي از مجموع اشياء اتاق حضرت فاطمه بيشتر مي شده است، و مثل اين مي ماند كه هم اكنون شما براي خريد خانه پولي نداشته باشيد ولي بخواهيد برويد و يك بنز آخرين مدل را خريداري كنيد، آيا اين امر معقول و منطقي است؟

 

و براي حسن ختام به اين حديث از حضرت علي u دقت كنيد:

«خوشا به حال كسي كه از پندگويي كه هدايتش مي كند اطاعت كند و از فريبكاري كه او را به گودال گمراهي مي افكند بپرهيزد». (غرر الحكم جلد 2 ص 465)

اميدوارم طرح اين سوالات باعث ايجاد تعقل و تفكر در شما گردد تا شايد به فكر تحقيق بيشتر در مذهب وراثتي و تقليدي خود باشيد[11].



[1] فراموش نکنید به عقیده شیعه ، زراره جزء یاران خاص و نزدیک امام بوده نه از اشخاص دور به امام.

[2] و چرا سايتهاي اينترنتي اهل سنت را بسته ايد؟ تا مبادا مردم بتوانند تحقيق كنند.

[3] شیعه شعارگونه ادعا می کنند که باید قرآن را تنها از امامان فرا گرفت. این در حالی است که کچکول روایتیشان از اقوال درست امامان بکلی تهی است! بطور مثال در سال 2002م دانشجویی شیعه پایان نامه دکتری خود را بعنوان ـ امام جعفر صادق و کوششهایش در تفسیر ـ به دانشکده الهیات تقدیم داشت. او توانسته بود تنها 360 روایت را از امام در تفسیر بیابد که تنها 11 روایت آن بنا به اصول روایت نزد شیعه درست بود. حال اگر از امام جعفر صادق که امام مذهب و دارای بیشترین روایات در مذهب است تنها 11 روایت که برای تنها تفسیر چند آیه کافی نیست در دسترس است، چگونه می‌توان ادعای شیعه را مبنی بر فراگرفتن قرآن تنها از امامان، پذیرفت؟! (نگاه: کتاب: اسطورة المذهب الجعفری، از دکتر طه دلیمی) ـ اشاره به این نقطه هم مفید است که بدانید این کتاب به فارسی با عنوان ـ افسانه مذهب جعفری ـ ترجمه شده است. نگاه:ص 51و52 ترجمه فارسی کتاب. لینک آن در انترنت:

(http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=800)

[4] البته شيعه اين اعتقاد را ندارد ، براي درک بهتر قضيه به تفسير نوين جزء 30 نوشته محمد تقي شريعتي مراجعه کنيد .

[5] نمونه اي از نرم افزار تبديل تاريخ در سايت www.andishe.net موجود است . سايت هواشناسي عربستان : www.pme.qov.sa  البته اگر مشاهده كرديد اين دو سايت ، فيلتر شده است بدانيد كه ريگي به كفش آخوندهاست زيرا اين دو سايت نه مطالب اخلاقي دارد و نه مطالب ديني . البته كلك جديد آن است كه اينگونه سايتها را به سمت سايتي ديگر ، منحرف مي كنند كه بعضا سايتهاي خلاف اخلاق و عفت عمومي است. عجيب است كه حاضرند مردم اخلاقشان فاسد بشود ولي اعتقاداتشان اصلاح نشود!

[6] به علل گوناگوني دماي فعلي كره زمين گرمتر شده است، دلايلي چون شكافته شدن جو و لايه بيروني زمين.

[7] اي كاش مي فهميدم غلو در نظر شيعيان به چه معناست؟ شيعيان تنها چيزي را كه غلو مي دانند اين است كه شما بگوئيد حضرت علي خود خداست، ولي دادن صفات خالق به مخلوق را غلو نمي دانند ، صفاتي چون حاضر و ناظر بودن در هرجا و صدا كردن ائمه در دعاها و جاهاي ديگر و دادن صفاتي چون علم غيب و عصمت به ائمه و غيره...

[8] توجه شيعيان به قبرستان باعث كمرنگ شدن مساجد شده و عظمت مساجد از بين رفته است و جمعيت مسلمين بجاي مساجد در قبرستان است.

[9] اين  روايت ، در تاريخ يعقوبي شيعه نيز وجود دارد.

[10] چوب درخت نخل براي نجاري مناسب نيست.

[11] لازم به تذکر است که برخی از اهل سنت به هنگام مواجه شدن با تبلیغات شیعیان فوری به مذهب شیعه روی می آورند و علت این است که تصور می کنند این مذهب شیعیان فعلی همان مذهب اهل بیت و شیعیان حضرت علی است و فکر می کنند شیعه تنها سخنش پیروی از اهل بیت و دوستی ایشان است و هیچ نوع گمراهی ندارد، در صورتیکه امثال اینجانب که از بدو تولد در میان شیعیان بوده اند با عقاید شرک آمیز و خرافی ایشان به خوبی آشنا هستند و این دسته از اهل سنت می بایست مدتی در ایران و میان عوام شیعه باشند تا پی به حقیقت ببرند و یا حتی از اهل سنت داخل ایران همچون مردم زاهدان سوال و تحقیق کنند نه اینکه چشم بسته شیعه شوند و البته آخوندهای مبلغ تشیع در کار خود استاد هستند و مطمئن باشید در مرحله اول تبلیغات خود زیارت عاشورا و لعن ابوبکر و عمر را تدریس نمی کنند، بلکه تنها از دوستی اهل بیت صحبت می کنند و قدم به قدم جلو می روند و به آرامی ذهن اهل سنت را آماده می کنند برای لعن صحابه، قبرپرستی، غلو، خواندن غیرخدا و شرک و خرافات دیگر، امیدوارم این كتاب برای روشن شدن ذهن اهل سنت ناآگاه و همینطور شیعیان مفید واقع شود.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ |
 

سرخاب و سفیداب (بخش آخر )

نکته ای بسیار مهم:

از آنجا که به احتمال فراوان مانند همیشه به این پرسشها پاسخهای جدلی و کلامی داده خواهد شد توجه خواننده عزیز را به نکات زیر جلب می کنم:

تمامی مباحث و اختلافاتی که بین شیعه و سنی در گرفته در این نکته ساده نهفته است که شیعه اعتبار عجیبی برای علوم نقلی قائل است. (علوم نقلی یعنی حدیث و تاریخ و کلاً آنچه دیگران گفته اند و عده ای نوشته اند) و این آخر ماجرا نیست زیرا همین عقاید بر اساس گزینش و طبقه بندی یک سری خاص از بین احادیث و وقایع و روایات تاریخی صورت گرفته است. درست است که قرآن نیز به نوعی در حوزه علوم نقلی واقع می شود ولی نظر به اعجاز آن و اجماع تمامی فرق مسلمین بر حجیت و قطعی الصدور بودن آن، انسان می تواند به راحتی و آرامش خیال، عقایدش را بر مبنای قرآن پایه ریزی کند ولی اگر روز قیامت خداوند از تو سئوال کرد که چرا بر مبنای فلان عقیده،  فلان سخن را گفتی یا فلان کار را کردی آیا می گویی به خاطر وجود احادیث و روایات؟!!! هر چند مثل روز روشن است که روایت و حدیث، جایگاه مطمئنی برای پایه ریزی عقیده و جهنمی یا بهشتی شدن نیست. (به خصوص اگر با مباحث جدلی و کلامی و تحلیلهای امروز پسند مخلوط شود) ولی ما با همین چند سئوال ساده؛ دروغ بودن اندیشه های باطل را ثابت می کنیم.

دامنه کلام در اینجا بسیار گسترده است ولی نظر به اهمیت موضوع به طور بسیار خلاصه توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:

1-  علمای شیعه و سنی متفق القولند که قرآن قطعی الثبوت و احادیث ظنی الثبوت اند. یعنی می توان بر روی تمامی آیات قرآن، قسم خورد و مطمئن بود که از جانب خداست ولی روی هیچ حدیثی حتی متواتر با سلسله راویان درست، نمی توان قسم صد در صد خورد و اطمینان و علم کامل داشت.

2-  آیات متعددی در قرآن وجود دارد که در آنها خداوند می فرماید: ظن و گمان در پیشگاه خدا جایگاهی ندارد و برخی گمانها گناه است و آنچه را بر آن علم نداری پیروی نکن. (اسراء/36، نجم/28)

3-  بیشترین عقاید شیعه بر مبنای حدیث و شان نزول گزینشی برخی آیات و برخی قصه های انتخاب شده تاریخی است. البته شیعه حتی تعداد زیادی از احادیثی که در کتب قدیمی علمای طراز اول خودش هم وجود دارد را قبول نمی کند (مانند احادیث متعددی که ساخت و ساز روی قبرها را مساوی شرک دانسته و...) یا آنها را حمل بر تقیه می کند و...

4-  یک نمونه ساده که خواننده عزیز متوجه شود چقدر می توان به حدیث دل بست: محدث نوری عالم شیعه کتابی می نویسد با نام: فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الأرباب. او قصد داشته در این کتاب ثابت کند که قرآن تحریف و کم و زیاد و دستکاری و... شده است. او در این کتاب در اثبات این عقیده خود  دو هزار حدیث از بین منابع شیعه جمع آوری می کند!! سئوال اینجاست: وقتی می توان برای اثبات هر اعتقاد فاسدی دوهزار حدیث از بین متون مختلف جمع آوری کرد ما از کجا می توانیم به سایر عقاید خرافی شیعه که تمامی آنها بر مبنای حدیث و قصه است اعتماد کنیم و قرآن را رها کنیم؟ (ضمنا این نکته را نیز متذکر شوم که سلسله روات بسیاری از این دو هزار حدیث، درست و معتبر است. مانند آن حدیث دروغ که در اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه آمده که می گوید: قرآن دارای هفده هزار آیه بوده که فقط شش هزار آیه آن باقی مانده و تمامی روات این حدیث نیز درست و خوب بوده اند!! ممکن است آخوندها بگویند: این احادیث مخالف آن آیه است که می فرماید خداوند وعده حفظ قرآن را داده ولی اگر بنا به توجیهات مسخره شما باشد می توان گفت: بله ولی وعده حفظ آنرا در لوح محفوظ داده یا اینکه قرآن اصلی نزد امام زمان است و وقتی ظهور کردند آشکار می شود و... مطالبی که بسیاری از شیعیان تا یک قرن پیش کاملاً با آن موافق بودند).

برخی ادعا می کنند که ایشان از قول خودش برگشته است در حالی که اینطور نیست و یکی از علمای اهل سنت بر ایشان رد نوشتند و بعد ایشان دوباره بر عقیده خویش اصرار کرده و رد آن ردیه را نوشته اند.

5-   نمونه دیگر: همانگونه که در بالا اشاره شد اصول کافی قدیمی ترین و معتبرترین منبع روایی شیعه است و حدود 15 هزار حدیث دارد (و عجیب است که آخرین منبع روایی شیعه یعنی بحار الانوار دارای هفتصد هزار حدیث است! که این خود جای تامل و تحقیق دیگری دارد) در بین سلسله راویان 1200 حدیث از احادیث اصول کافی نام عثمان بن عیسی وجود دارد که از نظر علم رجال مطرود می باشد! علامه برقعی نیز در کتاب بت شکن خود (که در ایران اجازه چاپ ندارد) ضعیف بودن و مخالف قرآن بودن بسیاری دیگر از احادیث اصول کافی را اثبات کرده و حتی بسیاری از این احادیث را که محمدباقر مجلسی! و محمدباقر بهبودی آنها را ضعیف دانسته اند تک تک  ذکر نموده است!! به این ترتیب چه اعتمادی بر حدیث (شیعیان) است؟ ضمناً ذکر این نکته خالی از لطف نیست که محال است شما یک حدیث پیدا کنید و بعد حدیثی  کاملاً ضد و مخالف آنرا پیدا نکنید[1]. بگذریم. 

6-  مکتب و مدرسه اخباری گری (یعنی اعتماد صرف به حدیث) سالها قبل در برابر مدرسه اصولی شکست کامل و مفتضح خورد و بساطش به یکباره از روی کره زمین، برچیده شد ولی متاسفانه مانند غده ای در بطن جامعه شیعی پخش شد و بر سر هر کوی و برزن بر زبان  مداحان و آخوندهای نادان در قالب حدیث جاری و در مغز عوام کالانعام فرو رفت و جا خوش کرد. و اثراتش اینهمه شعر و دروغ و کفر و خرافه در جامعه ایرانی است که می بینید!!

7-  نه تنها من و یا تمامی محققان غیر مسلمان و علمای سنی و بسیاری از اساتید شیعه و همینطور کسانی چون علامه برقعی، سیدمصطفی حسینی طباطبایی، غروی، سیدمحمدباقر دُرچه ای، صالحی نجف آبادی و.... بر همین اعتقادند که حدیث و روایت هیچ جایگاه مطمئنی برای بنا کردن اصول اعتقادی نیست.

8-  ممکن است توسط روحانیون در اینجا شبهه ای مطرح شود که پس تکلیف سنت و پیروی از نبی اکرم ص و یا امامان چه می شود؟ پاسخ:

-   ما احادیث و روایاتی که منطبق با قرآن و عقل و سیره شناخته شده آن بزرگواران باشد را قبول داریم. ولی چه کسی می تواند باور کند که مثلاً وقتی در قرآن خداوند می فرماید به بتهای کافران توهین نکنید و حضرت علی در جنگ صفین به یاران خود می فرماید به جای توهین به سپاه معاویه آنها را دعا کنید همین انسانهای بزرگوار زیارت عاشورا می خوانده اند؟!! زیارتی که در آن 18 بار کلمه لعن آمده و همچنین سایر احادیثی که از آن بوی شرک و تفرقه و خرافه می آید؟ (البته لعنت بر قاتلان امام حسین، ولی منظور من چیز دیگری است).

-   فرق است بین پیروی کردن از سیره آن بزرگواران تا دنبال هر حدیث و روایت و قصه دورغین تاریخی و زیارتنامه جعلی رفتن و دست زدن به اعمال شرک آمیز چون گنبد و قبه ساختن. ما طبق متون معتبر و قدیمی تاریخی می دانیم که آن بزرگواران بیشتر طالب صلح بوده اند تا جنگ، ولی به عنوان مثال سردمداران روحانی جمهوری اسلامی چهار سال جنگ با عراق را بیهوده کش دادند آقایان همیشه جنگ امام حسین را که یک جنگ کاملاً تحمیلی به ایشان بود را عنوان می کنند و صلح حدیبیه و صلح امام حسن و همکاری حضرت علی با خلفاء و... در روش ایشان هیچ جایگاهی ندارد!! برای نمونه به این سخن آیت الله خامنه ای دقت کنید: امروز دشمن قادر نیست... نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا - اگر در قدرتهای مادی باشد -  قادر نیستند حادثه ای مثل حادثه صلح امام حسن را بر دنیای اسلام تحمیل کنند اینجا اگر دشمن خیلی فشار بیاورد حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد!! (سخنرانی مورخ 3/2/1379 کتاب حامیان وابستگی، محمد صدیقی، انتشارات اصفهان شهید حسین فهمیده چاپ اول تابستان 1381) سیرة آن بزرگواران بر گذشت و مدارا و اجازه سخن به مخالفین دادن (مانند سئوالات منکرین خدا از امام صادق و...) توجه کامل به حقوق زنان، کمک به فقرا، قرآن را امام خود قرار دادن، تزکیه نفس و صفای باطن و عبادت خداوند، همکاری و مشورت و کمک به خلفاء (تا وقتی که آنها طبق قرآن و سنت پیامبر عمل می کرده اند) و امر به معروف و حتی قیام علیه آنها وقتی که آنها دست از قرآن می کشند و جامعه رو به مادیات و فساد می رود (مانند امام حسین) اهتمام به علم و دانش و نظافت و پاکیزه‌گی و... براستی آیا برادران اهل سنت و حتی سایر ادیان در اینگونه موارد با ما اختلافی دارند؟ آری، اختلاف آنجا پیدا می شود که شما بر خلاف سیره آن بزرگواران لعن و نفرین می کنید و روی قبرها  قصر می سازید و امام شما به جای قرآن، حدیث و قصه می شود و روایات و احادیث و وقایع تاریخی که مخالف عقاید شماست را دروغ می دانید!! براستی شما پیرو علی هستید؟ علی در جنگ صفین سپاهیان خود را از دشنام و لعن سپاه معاویه بر حذر داشت، علی نام سه فرزند خود را عمر و ابوبکر و عثمان گذاشت، علی هرگاه بر منبر می رفت برای خلفای قبلی طلب آمرزش می کرد، علی با همسر ابوبکر ازدواج کرد و دخترش را به ازدواج عمر درآورد، دوبار جانشین عمر در مدینه شد، براستی مگر علی نگفته: افراد و اشخاص، ملاک حق نیستند و مگر علی نگفته: الزموا بالسواد الاعظم: ملتزم شوید به گروه بیشتر مسلمانها ... پس ما متوجه  می شویم که مشکل، جای دیگری است. اگر تعداد اندکی از روحانیون و مداحان از روی نادانی عربده کشی می کنند مسلما بسیاری نیز برای گرمی دکان و برقراری سنت غلط دریافت خمس و داشتن مقلد و کینه توزی با اهل سنت و دست نکشیدن از روش غلط آباء و اجداد خود، حاضر به پذیرش حق نیستند، بگذریم.

9- به عنوان یک نمونه دیگر از تحلیلهای غلط و سوء برداشت از احادیث به نفع مقاصد سیاسی خود: شیعه معتقد است که نبی اکرم فرموده اند شیعیان علی رستگارند. هر چند شیعیان واقعی علی رستگارند ولی صحت این حدیث بسیار بعید است زیرا حضرت علی در هیچیک از خطبه ها و نامه های خود و همچنین یاران ایشان در همان زمان در هیچیک از شعرها و رجزخوانی ها و مناظرات و مباحثات به این حدیث و سایر احادیث مورد نظر شیعه اشاره ای نمی کنند. بگذریم. به فرض صحت: 1- نبی اکرم نظر شخصی خود را بیان داشته اند و نفرموده اند این سخن من وحی و سخن خداوند است زیرا ما می دانیم طبق آیه ﴿$tBur ß,ÏÜZtƒ Ç`tã #“uqolù;$# ÇÌÈ ÷bÎ) uqèd žwÎ) ÖÓórur 4ÓyrqムÇÍÈ﴾ 1- پیامبر اکرم فقط در مقام دریافت و ابلاغ وحی عصمت کامل و محض داشته اند. 2- منظور نبی اکرم ص دوستان حضرت علی در زمان حیات ایشان بوده اند و نه اینکه کسانی بیایند و سالها بعد به بهانه این حدیث در کنار دین برای خود دکانی به نام مذهب باز کنند. 3- کجای قرآن نوشته که پیروی از علی یعنی اینکه او حتما باید خلیفه باشد؟ 4- همانطور که در بالا اشاره شد شما در هیچیک از روشهای خود پیرو علی نیستید. 5- این حدیث درست یا غلط، نمونه بسیار جالبی است از اینکه احادیث چگونه می توانند قرآن را از موضوعیت و اثر بیندازند خداوند در قرآن می فرماید: ﴿¨bÎ) šúïÏe$!$# y‰YÏã «!$# ÞO»n=ó™M}$#﴾: «دین نزد خدا اسلام است» و نفرموده دین یعنی سنی و شیعه و... ولی متاسفانه چنین آیات واضح و وحدت آفرینی به دست یک مشت انسان احمق و با استناد احمقانه به چند حدیث از کاربرد افتاده است.﴿ÞOn=÷èu‹y™ur tûïÏ%©!$# (#þqßJn=sß £“r& 5=n=s)ZãB tbqç7Î=s)Ztƒ ÇËËÐÈ﴾. «و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مى‏گردند».

10- نتیجه: هر گاه ملت ما بتواند این نکته بسیار ساده را بفهمد که تاریخ با احادیث شیعیان (نه احادیث اهل سنت) فرق دارد که این دو چیز جدا از هم هستند. که علم تاریخ به حقیقت نزدیکتر است تا کتابهای حدیثی اهل تشیع. که اگر تاریخ، دروغگوی بزرگی است احادیث اهل تشیع پدر او و علم کلام مادر اوست. که با بررسی علمی و بی طرفانه متون تاریخی (یعنی با بی پدر و مادر کردن آن) می توان مشت احادیث دروغ شیعیان را باز کرد. که احادیث شیعه یک قطعه کوچک از جریانی مبهم و شاید جعلی ولی تاریخ، قطعه کاملی از یک جریان ممتد است. و در این راه عقائد موروثی و تقدسات ساختگی و سفسطه های آخوندی در تجزیه و تحلیل ما تاثیر نگذارد. آنگاه است که بسیاری از مشکلات ما حل می شود و دیگر کسی نمی تواند با پیچاندن آیات قرآن، خمس منافع سالیانه ما را بگیرد و به جای انتخابات آزاد، یک عمر با چماق دین و با عنوان ولایت بر ما حکومت کند و یا قلاده به گردن ما بگذارد تا مثل سگ دنبال او عو عو کنیم و نام خود را مقلد بگذاریم و... سخن خود را با دو حدیث پیامبر به پایان می رسانم برای کسانی که به حدیث خیلی علاقه دارند البته اگر راست می گویند:

-   «حلال آن است که خداوند در قرآن حلال کرده است و حرام آن است که خداوند در قرآن حرام کرده است و هر چه را مسکوت گذاشته مورد عفو و گذشت می باشد» (نهج الفصاحه و سنن الترمذی 3/134/1780)

-  «ای مردم، هیچ چیز را به من ارتباط ندهید زیرا من چیزی را حلال یا حرام نکردم جز اینکه خدای تعالی آنرا حلال یا حرام گردانید». (نهج الفصاحة)

توضيحي پيرامون نام اين كتاب:

 

عوام و بازاريها در ايران در پاسخ مدعي، مثلي مي آورند با اين مضمون:

اگر چنين و چنان شد من ريش و سبيلم را مي تراشم و به جاي آن سرخاب و سفيدآب مي‌مالم. هر چند من در تمامي اين تحقيق از مراتب ادب اسلامي خارج نشدم ولي با كمال معذرت از آقايان خوارج حزب اللهي من نيز در صورتي كه آخوندها فقط به 10%  سئوالات اين تحقيق، پاسخي عقلي و منطقي و قرآني و منطبق با شواهد مسلم تاريخي بدهند، حاضرم چنين كنم!!

 

پايان

پائیز 1387 هجری شمسی


فهرست کتاب

سخنی از ناشر

مقدمه

حکومت نظامی

در پی حکومت بر نا اهلان!..

خانه از پایه ویران است!..

کودتایی در مسئولیت الهی

نام علی در قرآن

وصیت پیامبر در حق اهل بیت به چه معناست؟

امیر مؤمنان در پست نخست وزیری خلفاء پیش از خود

چه نیکو دشمنانی

پرسشهای حیران

ابوبکر در تیرس

تأویلی شاخ دار!

حضرت علی و مردم سالاری

بی‌رغبتی در خلافت

علی تقیه نمی‌کند

در زیر تیغ

حجتهای ساختگی

ایمان در خطر!

دروغهای شاخ‌دار

حدیث قرطاس و اهانت به پیامبر

حقایقی پنهان

دیانت و سیاست

جامعه تا ابد نوپاست!

دلیل برای دشنام!

دیدار با امام زمان

عمر در پی ابوبکر

زبان عربی زیر سؤال

تیری شکسته!

عمر داماد علی

زحمات پیامبر به باد فناء

هجوم به خانه فاطمه

دزدی از جیب آسمان!

ملاقات با امام زمان

تناقضات

رقص و پایکوبی مردم در حکومت نظامی

فصاحت دلیل است و بلاغت نه!

روایت دشمن علی روی چشم!

حکایت مجهول

بر پیامبر حلال

تو را چه به آتش در خرمن دشمن؟!

ثروتمند گرسنه

مجتهدان تازه به دوران رسیده

امام زمان و سر و گردنی بالاتر از امیر مؤمنان

حرف حسابی...

ایراد بی مورد

تخلف یا احترام

پیامبر یا امام؟

مژده‌های خدا کجایند؟

قرآن یا دیوان مدح و ثنا

همبستگی کیان امت قبل از دفن رهبر

زخم زبان به خود

مطهری در پی راه چاره

تقیه شکن

اشتباه از امام یا از خدا

آیا شرک شاخ و دم دارد؟

کودتای نافرجام

زندانی یا وزیر

با دو تیر یک نشان

کاسه‌ی داغتر از آش

شیعه یا خوارج

علی و مشارکت در ظلم

کودتاگران بی اطلاع!

یک سوراخ و دو نیش

مؤمنان کافر!

پیامبر در کنار گمراهان!

اختراع بزرگ صفویان

آتش در خانه وحی

از طلا شدن پشیمانیم

پاسخ علی گوش شنوا ندارد

اگر علی از قبر برخیزد!

یک سوزن بخود

قبر پرستی

چرا وصیت به اهل بیت

خطبه فدکیه

روایت خوارج

تحقیقی بدتر از تقلید

کشاف العیوب

شرک در صفات

یا أیها الذین آمنوا علی است!

امام قرآن است

گرمای سوزان روز غدیر

احادیث تلخ در مذهب حیران

افسانه سوختن در کلبه‌ی بی در!

 



[1] البته در اسلام جایگاه احادیث صحیح محفوظ است و پیروی از سنت پیامبر ص واجب است، ولی هر حدیث جعلی، ضدقرآنی، خرافی و مورد میل دکانداران مذهبی را نمی توان پذیرفت.

نوشته شده توسط حسینی در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ |