در اين واقعيّت كه علي (رضي الله عنه) - و ساير اهل‏بيت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) - با خلفاى پيشين خود بيعت كرده، هيچ شك و ترديدى نيست؛ چنانچه در مورد بيعت با خلفاء چنين مى‏گويد:

«فمشيت عند ذلك إلى أبى‏بكر، فبايعته و نهضت فى تلك الأحداث... فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه فسمعنا و أطعنا و بايعنا و ناصحنا...». 

«پس در آن هنگام به طرف أبوبكر رفتم و با او بيعت كردم و در آن حوادث، به همراه او قيام كردم... زمانى كه أبوبكر به حالت احتضار رسيد، ولايت را به عمر سپرد و ما شنيديم و اطاعت كرديم و بيعت نموديم و خيرخواهى نشان داديم»..

شيخ طوسى نيز از علي (رضي الله عنه) روايت كرده است: «زمانى كه در جمع شكست‏خوردگان جمل فرمود: «فبايعت أبابكر كما بايعتموه... فبايعت عمر كما بايعتموه فوفيت له بيعته... فبايعتم عثمان فبايعته و أنا جالس فى بيتى، ثم أتيتمونى غير داع لكم و لا مستكره لأحد منكم، فبايعتمونى كما بايعتم أبابكر و عمر و عثمان، فما جعلكم أحق أن تفوا لأبى‏بكر و عمر و عثمان ببيعتهم منكم ببيعتى؟».     

«پس با أبوبكر بيعت كردم، همانگونه كه شما بيعت كرديد... با عمر نيز بيعت كردم، همانگونه كه بيعت كرديد و در بيعت با او، وفادار بودم... سپس با عثمان بيعت كرديد، من هم با او بيعت كردم، و در حالى كه در خانه‏ام نشسته بودم، به طرف من آمديد در حالى كه من از شما نخواسته بودم و كسى را هم به آن مجبور نساخته بودم. پس با من هم بيعت كرديد، همانطور كه با أبوبكر و عمر و عثمان بيعت نموديد. بنابراين چه چيز شما را وادار كرد كه در بيعت با أبوبكر و عمر و عثمان باوفاتر از بيعت با من باشيد؟»..

امّا ببينيم، معنى «بيعت» و مقتضيات آن چيست؟!.. «بيعت؛ آن است كه شخصى دست به دست ديگرى بدهد، به اين معنى كه تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است».     

امّا ببينيم خود علي (رضي الله عنه) درباره بيعت چه نظرى دارد! او در ابتداى خلافتش، خطاب به كسانى كه با وى بيعت كردند، فرمود:

«و أما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة و النصيحة فى المشهد و المغيب و الإجابة حين أدعوكم و الطاعة حين آمركم».     

«و امّا حقّى كه من بر شما دارم، وفاء و باقى‏ماندن بر بيعت است و اخلاص و دوستى و خيرخواهى در نهان و آشكار و اجابت من، زمانى كه شما را دعوت كنم و اطاعت و پيروى از من، به آنچه كه به شما دستور مى‏دهم»..

پس بنا به فرمايش علي (رضي الله عنه)، اقتضاى بيعت، همان اجابت و حرف‏شنوى بر اساس اخلاص و دوستى و خيرخواهى است، چه در نهان و چه در آشكار.. كسى كه به اين واقعيّت غير قابل انكار - خالصانه - بينديشد، عظمت و بزرگوارى خلفاى پيشين برايش روشن مى‏شود؛ زيرا بيعت على با آنها، به معنى اطاعت از ايشان بر اساس دوستى و اخلاص در حضور و غيابشان بوده و هيچ ريا و تقيّه‏اى در بين نبوده، و بلكه كاملاً مخلصانه بوده است..

امّا شيعيان معتقدند كه علي (رضي الله عنه) از روى تقيّه و اينكه چون بدون يار و ياور بوده، با آنها بيعت كرده و اين از روى مصلحت بوده است! چنانچه رواياتى از على نقل مى‏كنند كه از قول پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مى‏فرمايد: «تقيّه، از دين خداست و كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!»  و يا تيجانى روايتى را از امام صادق نقل كرده است: «تقيه، دين من و دين پدران من است. كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد!». 

در حالى كه، مى‏بينيم علي (رضي الله عنه) - طبق سخنانش - در همه حال با خلفاء يكرنگ بوده است.. توريه و تقيّه براى شخصى همچون علي (رضي الله عنه) كه سخنانش براى مردم حجّت و گواه است، بعيد و محال است؛ زيرا موجب مى‏شود كه مردم، حق و باطل، يا تمجيد و سرزنش را با هم اشتباه گرفته و از هم تشخيص ندهند.. او خود، «تقيّه» را عامل گمنامى و ذلّت و خوارى مى‏داند؛ چنانچه در شكايت از ياران خود مى‏فرمايد:

«و بقى رجال غضّ أبصارهم ذكر المراجع و أراق دموعهم خوف المحشر، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع، و ساكت معكوم، و داع مخلص، و ثكلان مرجع، قد أخملتهم التقية، و شملتهم الذلة، فهم فى بحر أجاج، أفواههم ضامزة، و قلوبهم قرحة، قد وعظوا حتى ملّوا، و قهروا حتى ذلّوا، و قتلوا حتى قلّوا».     

«و مردانى چند باقى مانده‏اند كه ياد روز قيامت، چشمهايشان را (از لذّات دنيا) پوشانده است، و از بيم آن روز، اشكشان جارى است. پس بعضى از آنها (بر اثر مشاهده كارهاى ناشايست مردم، از ميانشان) رانده و فرار كرده‏اند، و جمعى ترسناك و خوار، و برخى خاموش و دهان‏بسته مانده‏اند (كه نمى‏توانند حق را آشكار سازند) و بعضى از روى اخلاص و راستى (و بدون پنهانكارى، مردم را به حق) دعوت مى‏كنند، و گروهى اندوهگين و رنجورند و تقيّه و پنهانكارى، ايشان را گمنام كرده و ذلّت و خوارى آنان را فراگرفته، پس ايشان در درياى شور فرورفته، دهانشان بسته و دلشان زخم‏دار است، و مردم را پند داده تا جايى كه ملول و رنجيده شدند و بر اثر مغلوبيّت، ذليل و خوار شده و كشته شدند تا اينكه كم شدند»..

همچنين مى‏فرمايد: «لا يجد عبد طعم الإيمان حتى يترك الكذب هزله و جده » ؛ 

«هيچ‏   بنده‏اى طعم ايمان را نمى‏چشد تا زمانى كه دروغ را - چه شوخى بگويد و چه جدّى - ترك كند»..

يا در همان نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: «الإيمان أن تؤثر الصدق حيث يضرك على الكذب حيث ينفعك»؛ 

«ايمان آن است كه صدق و راستى در آن مؤثّر باشد چه به تو ضرر برساند و چه برايت منفعت داشته باشد»..

و نيز مى‏فرمايد: «ما كَذبتُ و لا كُذبتُ و لا ضَللتُ و لا ضُلّ بى».     

«هرگز دروغ نگفته‏ام و به دروغ هم وادار نشده‏ام، و گمراه نشده و كسى هم به وسيله من گمراه نگشته است»..

نشان مى‏دهد كه علي (رضي الله عنه) - ابداً - در وصف كسى، سخنى به دروغ نگفته و كسى و يا چيزى هم او را وادار به سخنانى دروغ ننموده است.. همچنين مى‏فرمايد: هرگز گمراه نشده‏ام و كسى را هم - با كار و رفتار و سخنانم - گمراه نكرده‏ام.. بنابراين واضح است كه بيعت و همراهى على با خلفاء و - همانگونه كه خواهيم آورد - نمازش پشت سرشان، كارى مخلصانه و كاملاً داوطلبانه بوده‏است..

و اينكه مى‏گويند: على بدون ياور بوده نيز، صحيح نيست؛ زيرا على‏اى كه ما مى‏شناسيم، هرگز تن به ظلم و ستم نداده است؛ چنانچه خود بارها و بارها و در جاهاى مختلف، با سخنان متنوّعى در اين مورد سخن گفته كه همگى در نهج‏البلاغه مندرج است؛ مثلاً مى‏فرمايد:

«و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحق و خابط الغى من إذهان و لا إيهان». 

«به جان خودم سوگند! در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده است، مسامحه و سستى نمى‏كنم»..

و يا در جريان بيعت با أبوبكر (رضي الله عنه) مى‏گويد: «الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له، و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه... فنظرت فى أمرى فإذا طاعتى قد سبقت بيعتى». 

«ذليل و ستمديده نزد من عزيز و قدرتمند است تا آنگاه كه حقّش را از ظالم بستانم، و قوى و ستمگر نزد من ناتوان و ضعيف است تا زمانى كه حقّ مظلوم را از او بگيرم... بنابراين، در امر خلافت خود انديشيدم و ديدم كه اطاعت و پيروى بر من واجب است. همانا در بيعت (با أبوبكر) پيشى گرفتم»..

پس زمانى كه على با خلفاء بيعت و از آنها اطاعت و پيروى، و دايماً همراهى‏شان نموده، بر تيجانى و كسانى كه خود را پيروان علي (رضي الله عنه) و فرزندانش مى‏دانند، واجب است آن اطاعت و دوستى و يكرنگى را تأييد و تأكيد كنند؛ زيرا محال است علي (رضي الله عنه) با شخصى بيعت كند و اطاعت از او را بر خود واجب بداند كه آن شخص، ظالم و غاصب و خيانتكار، و يا اقدامات و تصرّفاتش، ظالمانه و باطل باشد!

نوشته شده توسط حسینی در جمعه هفتم اسفند ۱۳۸۸ |