شمشیرِ بُرّان

بر

اشراک و بدعات دوران

 

 

 

تألیف:

حضرت مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

  شناسنامه كتاب

 


نام كتاب:

 

شمشیرِ بُرّان بر اشراک و بدعات دوران

نويسنده:

 

حضرت مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی

تيراژ:

 

5.000

سال چاپ:

 

1388هـ. ش برابر با 1431هـ. ق

 

 

aqeedehlibrary@gmail.com

 

سايتهاى مفيد:

 

www.aqeedeh.com

www.ahlesonnat.net

www.isl.org.uk

www.islamtape.com

فهرست

فهرست 1

عرضِ ناشر 9

تقاریظ علماء کرام 13

1- حضرت مولانا سلیم الله خان صاحب دامت برکاتهم 13

2- حضرت مولانا سبحان محمود صاحب مُدّظله 15

3- حضرت مولانا شمس الحق صاحب مدظله 16

4- حضرت مولانا قاری غلام رسول دروازی بدخشانی 19

مقدمه مولف 23

مقدمه در بیان اهمیتِ عقائد 25

مأخذِ عقائد از کجاست؟ 26

تمهید دوم 29

انتباه در تمهید 31

عقائدِ مشرکین نسبت بذات و صفاتِ رب العالمین چه بوده؟ گوش باید کرد 41

ذکر بعضی از اعمال و وظائف‌شان 42

صاحب اخلاق و اوصاف حمیده بودند 43

انکشاف حقیقت توحید 43

اسوة انبیاء † 49

اسوة خاتم الأنبیاء r 49

اسوة خلیل ÷: 49

اسوة یعقوب و ابنای او ‡ 50

باب اول: در بیان اثبات توحید بعناوینِ مختلفه و نفیِ شرک و مذمت آن 53

بیان یک مغالطه و فریب مبتدعین مر مسلمانان ساده‌لوح را 54

دَفع یک اشتباه و دامِ تلبیس 68

باب دوم: در بیانِ عبادت و معنی او 73

معنی عبادت 73

فصل در انواعِ عبادت 74

فصل در بیانِ فرق در میانِ عبادت و تعظیم 75

فصل در لوازم و خواصِ الوهیت و اصول و قواعد عبادت 77

باب سوم: در بیانِ علم غیب و طریق اثبات و تخصیص آن بذات واجب‌الوجود 81

طریق 1- اثبات علم غیب: 81

طریق 2- علم کل: 82

طریق 3- علم محیط: 82

طریق 4- علم بسیط و وسیع: 83

طریق 5- احاطة سماوات و ارضین: 84

طریق 6- احاطه علم بجمیع جزئیات: 85

طریق 7- بصورت و ضمیر خطاب 85

طریق 8- احاطة ما فی الصدور 86

طریق 9- احاطة ظاهر و باطن 86

طریق 10- احاطة قُدّام و خلف 87

طریق 11- احاطه بالخیر 88

طریق 12- احاطه بالشر 88

طریق 13- احاطة اعمال و افعال 88

طریق 14- احاطة اعمال 89

طریق 15- احاطة الله متعال به احوال انسان ها 89

طریق 16- جمع بین الصفاتین در احاطه 90

طریق 17- احاطة علم الله به آنچه که غیر او نمی دانند 90

طریق 18- احاطة علم الساعه 91

پهلوی نفی علم غیب از غیر الله اینست: 92

اطلاع علی الغیب 93

فصل در تعریف و تحقیق علم غیب 94

اقوال فقهاء اسلام در نفی علم غیب از غیر الله و فتوی کفر بر مدعی و مُصدقِ آن 96

باب چهارم: در بیانِ حاضر و ناظر 99

فصل در بیان دلائل مقصدِ بالا 101

فصل دوم در بیان اقوالِ فقهاء و فتوای‌شان 108

باب پنجم: در بیانِ قدرت و اختیار 111

فصل اول در بیان حکمت و فلسفه عبادت غیر الله که بندگان به آن گرویده اند 112

فصل دوم در بیان سلبِ اختیار و قدرت از انبیاء † و اثباتِ آن بر الله واحد لا شریک 118

افصح من نطق بالضاد و اقلیم بلاغت و تاجدار هدایت r را نیز اختیار و قدرت هدایت‌دادن نبود 121

از حدیثِ مکرم نفی ملک و اختیار از آنحضرت r 124

اثباتِ اختیار و قدرت اللهY به آنِ واحد  و نفی آنها از غیر او از آثار صحابه و اقوالِ سلف رضوان الله علیهم اجمعین 130

ارشادِ گرامی سرخیل اولیاء شیخ عبدالقادر جیلانی/ درین موضوع 131

فصل سوم: در بیان این که این عقیدة فاسد از کجا دراین امت پیدا شد 132

باب ششم: بحث دعاء و نداء غیر الله 135

فصل اول در بیان دعاء و اهمیت و مراتب آن 135

فصل دوم: در بیان این که ذات واجب جل مجده از دعاءخواستن خوش می‌گردد، و از نخواستن خشمگین می شود، و استغاثه به مخلوق شرکست 137

فصل سوم در بیان معنی وسیله و اقسام و مراتب آن – معنی وسیلة 143

باب هفتم: در بیان اشراک 147

فصل اول در مذمت شرک و خرابی آن 147

فصل دوم در بیان تعلق‌دادن معبودان باطل خود با الله واحد لا شریک 150

اول: تعلق نسبی 150

دوم: تعلق سکنی 152

سوم: تعلق عبدی و قربی 152

فصل سوم در تاریخ شرک 157

معبود اول: 157

فصل چهارم در بیان اقسام و انواع شرک 158

فصل پنجم در تفصیلات شرک فی العبادة 164

ذبح برای تعظیم و استقبال پادشاه یا شخصی بزرگ هم حرام است، مگر به مهمانی 168

فصل ششم در بیان شرکِ خفی 169

فصل هفتم در بیان سدّ ذرائع شرک 170

حکمت قبر اقدس در حجرة صدیقه ل 180

بعض مسائلِ قبور 182

بیانِ بعض اشیاء که اتصاف به آنها انسان رابه اعتماد علی غیر الله تحریک می‌کنند، و از آن در حصولِ توکل اجتناب لازم است 190

 

حصه‌ی دوم  كتاب السنة و اتباع النبی r.. 197

فصل اول در بیان اهمیت اتباع النبی r وأهمیت سنت و فضایل آن از قرآن مقدس: 199

از احادیثِ منور اهمیت سنت و فضائل او: 202

فصل دوم در بیانِ نحوست ترکِ سنت و قباحتِ بدعت و شوم بودن طرفداران اهل بدعت 205

فصل سوم در بیان فضیلت مجری سنت و وعیدِ شدید مجری بدعت و معاون و محترِم مبتدع 215

بیان حال مجری بدعت و معاون او 221

انتباهِ عظیم 235

فصل اول در تعریفِ بدعت و معنی و مأخذِ آن 242

تعریف اصطلاحی بدعت 243

بیانِ قیود و ما به الاحتراز تعریف 243

اقسامِ بدعت 244

فصل دوم در ذمِ بدعات و اهلِ آن 246

فصل سوم در بیان اختلافِ علماء در تقسیم بدعات 254

فصل چهارم در بیان بدَع حقیقی و اضافی و فرقِ آنها 256

فصل پنجم در بیان انقسام بدعت سیئه به دو نوع 258

فصل ششم در بیان فرق بین بدَع و مصالح مرسله و استحسان 261

باب اول: در بیان رسوم و بدعات مختلف در امکنه و ازمنه مختلفه 265

فصل اول در بیان آن رسومی که آنها را معصیت دانسته عمل می‌کنند 265

فصل دوم بعضی از رسومِ مروجه 270

فصل سوم بعضی ازین رسوم آتش بازی و تیراندازی در مواقع عروسی است 272

باب دوم: در بیان رسومی که عوام الناس آنها را مباح می‌دانند 277

فصل اول: 277

فصل دوم در بیان رسوم خواستگاری و ازدواج 281

باب سوم: در بیان رسومی که آنها را عبادت دانسته و چون عبادت انجام می‌دهند 295

فصل اول 295

فصل دوم 300

فصل سوم در بیان رسوم موت و بدعاتِ آن 301

فصل چهارم رسوم اسقاطِ مروج 305

فصل پنجم بدعات قبور و متعلقاتِ آن 307

عدمِ استمدادِ صحابه y از قبرِ آنحضرت r 313

مشائخ طریقت به اجماع گورپرستی را شرک فرموده‌اند 315

فصل ششم بعض مسائل متعلق به قبور 318

فصل هفتم در بیان بدعاتِ رمضان 320

فصل هشتم در بیان بدعات مدارس و مساجد 322

بیان مسائل شتی از کفریات و شرکیات و بعضی عقائد 325

بیان بعض مسائلِ متفرقه از بدعات و رسوم و ممنوعات 331

بیان بعض بدعاتِ متصوفه و مسائلِ چند 340

فصل اطرادی در بیان جواب مختصر بعض روایاتِ مبتدعین 344

تمهید: 344

حال فریق مخالف با استدلال اقوال و افعال بزرگان دین مختصراً 352

تألیفات حضرت مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی مدظله 359

 


عرضِ ناشر

داخل‌کردن کارهای نو و بی‌اصل در دین انکارِ کمال دین و انکار اتمامِ نعمت می‌باشد؛ عقائد باشند یا اعمال. بعد از تکمیل دین، هر سخن نو و هر فعلِ جدید و هر عمل بی‌اصل، هر حیله و هر طریقه در دائرة شریعت فضول و لا یعنی و ضلال بشمار میرود.

بعض طبائع در جولان آمده یا از طریقه‌های متابع و پیروانِ ادیان متأثر شده کارهای مثل کارهای آنها و مشاغل و محافلی، مثل مشاغل و محافلِ آنها در جامعة اسلامی به این نیت ترویج می‌دهند که دین خود و خداپرستیِ خود را خوش‌رنگ و مزین عرضه نمایند. بالعموم اینچنین مردم دارای جذبات، حرارت و حمیتِ مذهبی از اثرِ خاصی می‌باشند و می‌خواهند که در میدانِ عمل بر مذهب و عقائدِ خود از دیگران سبقت برند. و بعضی قطع نظر از جذبه و شوقِ مذهبی فقط جهتِ اغراض ذاتی و جلب منفعتِ نفسانی و مادی در دین سخنها و کارهای نو شامل می‌کنند، و بجاآوری آنها را موجبِ ثواب و برکت و تقرب قرار می‌دهند و کسی که از همنوائی و همکاری ایشان اباء ورزد او را بی‌دین و دشمن و گستاخ می‌نامند. لذا اگر آنها منع کرده شوند، و بدی و مضرتِ کارهای بی‌اصلِ آنها جلوِ آنها آشکار کرده شود، فوری برای مبارزه و معارضه در می‌آیند و تنقید نسبت به خود را هیچ گاه تحمل کرده نمی‌توانند، و در هتکِ عزت و تمسخر و اذیت‌رسانی منع‌کننده می‌پردازند، اما جاذبه و محبتی که در دلِ آن صاحبِ دعوت نسبت به قرآن و سنت و پیامبر اسلام علیه و آله وأصحابه افضل التحیات والتسلیمات موجود می‌باشد، مجبورش می‌کند که علَم جهاد را بر علیه آن دشمنِ خدا و رسول r و دشمنِ دین و جامعة بشریت در اهتزاز درآرد، و مردمِ جهان را از بندگی و غلامی بندگان، به شاهراه عبادت و توحیدِ خداوند ذوالجلال و از ظلم ادیانِ باطله، به سوی عدالتِ اسلام و از رذائل به سوی فضائلِ اخلاقی و انسانی دعوت ‌دهد، تا این که دینِ اسلام در دنیا منتشر شود، و نغمة جانفزای قرآن در اطراف و اکنافِ عالَم پخش گردد و سلطة توحید بر عالمِ انسانیت مسلط شود، و چهرة شرک و بدعت و احداث فی الدین زیرپردة خجل و شرمندگی مختفی گردد و پرچمِ اسلام در نشیب و فراز به اهتزاز درآید، و پرچم کفر و شرک و بدعت سرنگون گردد و حزبِ خداوند مظفر و سعادت‌های دنیا و آخرت را نائل شده، لشکرِ شیطان خائب و خاسر ماند.

کتاب زیر نظر که اثر خامة أستاذ دانشمند مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی دامت فیوضهم میباشد مشتمل بر اثباتِ توحید به عناوینِ مختلفه و نفی شرک و مذمتِ آن، و عقائد مشرکین نسبت به ذات و صفاتِ رب العالمین، تعریف علم غیب، نفی علم غیب از غیر الله، بیان حکمت و فلسفة عبادتِ غیر الله، بیان وسیله و معنی وسیله و اقسامِ توسل، تفصیلاتِ شرک فی العبادة، بیان سدّذرائع شرک، بیان تعریف بدعت و معنی مأخذِ آن، تعریف اصطلاحی بدعت، اقسامِ بدعت به بدع حقیقیه و اضافیه و فرق آنها، بیان فرق بین بدع و مصالحِ مرسله و استحسان، بیان اسقاطِ مروج، بیان بعضی مسائلِ متفرقه و بدعات متصوفه و جواب بعضی روایاتِ مبتدعین می باشد؛ کتابی است مختصر که خواننده اگر بنظر انصاف و طلب هدایت مطالعه نماید، برایش یقیناً خضرِ راه ثابت خواهد شد. و ناگفته نماند که در ردِ بدعات و شرکیات کتابی این چنین جالب و مستند و مؤثر در رشتة خود در زبانِ فارسی تا هنوز منتشر نشده است، و سزد که هر مسلمان فارسی‌دان یک جلد از این کتاب را در خانه داشته باشد، تا این که بتواند زندگی خود را بر اساس تعلیماتِ قرآن و ارشادات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وأصحابه وسلم استوار کند.

خوش‌بختانه که عهدة طبع و نشر کتاب نامبرده در سهمیة این ناکارۀ خلائق افتاد که برای خودم یک سعادت وذخیرة آخرت میشمارم. ان شاء الله.

به هرحال، ما قاطبة مسلمین مأموریم که جهد بلیغ نمائیم، تا زندگی اعتقادی و عملی ما بر اساس تعلیماتِ قرآن و سنت صورت بگیرد.

در پایان از خوانندگانِ گرامی و استفاده‌کنندگانِ این کتاب التماس دارم که این ناکاره را به دعواتِ صالحه کمک فرمایند، تا بتوانم نظیر این کتاب کتاب‌های سودمند دیگری را طبع و نشر نموده بجامعة مسلمین تقدیم نمایم.

 

وصلى الله على صفوة البرية محمد وآله وأصحابه البررة وعلى من تبعهم إلى يوم الدين

 

الراجی إلی رحمة الله عبدالرحمن کراچوی غفر له

19 محرم الحرام سال 1399 هـ


 

تقاریظ علماء کرام

1- حضرت مولانا سلیم الله خان صاحب دامت برکاتهم

مدیر و شیخ الحدیث جامعه فاروقیه، کراچی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى

اما بعد: بیشتر مواضع کتاب مستطاب «شمشیرِ بران بر اشراک و بدعاتِ دوران» مؤلفه حضرت العلام مولانا محمد عمر صاحب دامت برکاتهم العالیه و عمت فیوضهم الصافیه را مطالعه کردم و مستفیض شدم، ماشاء الله حقِ تحقیق را ادا کرده اند. 

این کار از تو آید و مردان چنین کنند

مذمتِ اشراک بالله و تطبیق در میان عقائد مشرکین اولین و عقائدِ مبتدعین زمانة حال، و اثبات حقیقتِ توحید و ذکر خواص الوهیت و تحقیق مسئله علم غیب و حاضر و ناظر و مختار کُل دانستن و نداء غیر الله و غیره، بدین نمط تحریر کرده اند که اگر برای کدام عالم دین ناممکن نیست ولی مشکل و مستبعد ضرور می‌باشد.

در هر مسئله از دلائل قرآنکریم و حدیث شریف و کتب فقه و اقوال بزرگانِ سلف انباری جمع کرده اند که بعد از آن مجالِ انکار باقی نخواهد ماند. در بعضی مواضع تعداد دلائل قرآنیه از صدها تجاوز نموده است و هر دلیل را با حواله، مزین کرده اند. بعد از آن بر بدعات و رسوماتِ قبیحه چنان بحث کرده اند که قباحت و شناعتِ آنها واضح و روشن گشته است، و در اثناء کلام تاویلاتِ مبتدعین و دلائلِ اوشان را ذکر کرده پردة مکر آنها را پاک نموده اند، و در ذکر بدعات و رسومات از تفصیل کار گرفته اند. اهل علم را لازم است که این کتاب را حرز جان سازند و از آن مستفید شوند.

دعا می‌کنم که رب العزت جل وعلا این سعی محمود را در حقِ مؤلف علاّم مشکور سازد و خلقِ خود را ازو مستفید گرداند.    

 

 والسلام علیکم ورحمة الله سلیم الله خان.


2- حضرت مولانا سبحان محمود صاحب مُدّظله

مدرس و ناظم دارالعلوم، کراچی

الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى؛ اما بعد:

سنت الله در عالم این است که پیکار حق وباطل از روزِ آفرینش تا امروز جاریست، وتا قیام قیامت جاری خواهد ماند. واین امر نیز مسلّم است که هرچند که فتنة باطل شدید وقوی باشد در مقابلش قوتِ حق اشد وقوی‌تر می‌باشد.

درین زمانِ پُرآشوب که فتنة بدعت عالَم را فرا گرفته است، کتابِ زیرنظر «شمشیر بُران بر اشراک و بدعاتِ دوران» که اثر خامة حضرت مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی سربازی می‌باشد، برای قمع و ریشه‌کن‌ساختن شرک و بدعت قلعه‌ای ناقابلِ تسخیر و سدِ سکندری ثابت خواهد شد.

مؤلفِ نامبرده لائقِ تبریک و تحسین است که درین کتاب مستطاب دلائلی که از قرآن و احادیث نبوی و اقوالِ علماء و فقهاء گِردآوری کرده حیرت‌انگیز است و بلا خوفِ تردید، گفته می‌شود که حق نصح لِله را ادا کرده است. از ایزد متعال امیدواریم که این کتاب را نافع و مقبول گرداند، و مؤلف را جزای خیر عطا کند، آمین.

رعایت الله عفی عنه       العبد سبحان محمود

استاذ حدیث دارالعلوم کراچی          مدرس و ناظم دارالعلوم کراچی

یکم ذیقعده سنه 1398 هجری.


3- حضرت مولانا شمس الحق صاحب مدظله

استاذ حدیث دارالعلوم کراچی

الحمد لله وكفى وسلام على عباده الذين اصطفى

مخاصمة ایمان و شرک، و نبرد سنت و بدعت، از قرونِ ماضیه جاری است، در هر قرن و زمان شرک و بدعت برنگهای نَو و چهره ای خوشنما برای خداع امت هوایدا می‌شود. و هر مبتدع و مبتلای شرک و کفر، کارهای خویش را برحق و عین دین و سنت ظاهر می‌کند، در حالی که شقاوتِ آنان و نحوست و ظلمت کارِ آنها از آفتاب و مهتاب آشکاراتر است، در بارة چنین اشخاص حق تعالی فرموده است: ﴿tûïÏ%©!$# ¨@|Ê öNåkߎ÷èy™ ’Îû Ío4quŠptø:$# $u‹÷R‘‰9$# öNèdur tbqç7|¡øts† öNåk¨Xr& tbqãZÅ¡øtä† $·è÷Yß¹ ÇÊÉÍÈ﴾   [کهف: 104]([1]).

فضل خاص خداوند تعالی شامل حال امت محمدیه است که چون فتنه‌ای خواه از نوع شرک و بدعات، یا رفض و خروج و ارتداد درین امت سربرآورد، برای سرکوبی آن حق تعالی چنان رجالِ کار و اهل علم و قلم، صاحبان گفتار و کردار پیدا می‌کند که آنها در میدان آمده بر هر محاذ، آن فتنه و اهلِ فتنه را دعوتِ مبارزه می‌دهند و با دلائلِ قاطعه و براهینِ ساطعه پرده‌های آن فریب، پاره پاره می‌کنند، تا آن که حق و صواب و دین و سنت از کفر و شرک و بدعات و ضلات بطورِ نمایان ممتاز ‌گردد. و چرا این طور نباشد که سید الأنبیاء صاحب هذه الأمة ع فرموده است: «يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلَفٍ عُدُولُهُ يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَانْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَتَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ». «در هر قرني، افراد عادلي پاسداري علم را به عهده مي گيرند و تحريف غلوکنندگان و تأويل اهل باطل و دروغ نادانان را از دين مي زدايند».

درین زمانه که در همه اطرافِ عالَم شرک و کفر و بدعات و منکرات عام شده اند، و مدعیانِ اسلام و عشق رسول r در بدعاتِ متنوعه بنام دین و شریعت مبتلا هستند، و در هرکارِ زندگی، رسومِ جاهلیت و شرک جلی و خفی را راه داده اند، انتهائی ضروریست که برای قمع شرک و بدعات و احیاء سنن نبویه در هر قریه و شهر مساعی تقریری و تحریری اهل علم و قلم روزافزون شود.

         حدی[2] را تیزتر بخوان چو محمل را گران بینی

درین وقت، پیشِ ما تصنیفِ لطیف بنام «شمشیر بران بر اشراک و بدعاتِ دوران» از مجاهدِ ملت علامه فهامه حضرت مولانا محمد عمر صاحب نقشبندی مجددی دامت برکاتهم آمده است که در آن فاضل مصنف، حقیقتِ سنت و بدعت و تلبیسات اهل شرک و ضلالت و انواع بدعات و رسوم جاهلیت را بطرزِ عجیب و بغایتِ تحقیق بیان فرموده است. و مسائلِ مشهور مثلاً مسئله علم غیب و حاضر و ناظر و نذر لغیر الله و غیره که در آنها اهل بدعات ملمّع‌سازی و دروغ‌بافی کرده، مسلمانان ساده‌ لوح را فریب می‌دهند، را بغایت تحقیق و صواب تحریر کرده است. هر مسلمان باید که این کتاب را برای حفظ عقائد و ایمانِ خود حرزِ جان بسازد.

باری تعالی علامه موصوف را از جمیع امت جزای خیر عطا بفرماید، و این کتاب را برای جملة اهل ایمان مشعلِ هدایت بگرداند، اللهم آمین.

 

احقر ابوطلحه شمس الحق غفر له

استاذ حدیث دارالعلوم کراچی


4- حضرت مولانا قاری غلام رسول دروازی بدخشانی

مدرس دارالحدیث رحمانیه، کراچی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذي خص أهل التوحيد بدراسة كتابه المبين والصلوة والسلام على أشرف البرية محمد النبي الأمي الأمين وعلى الذين بذلوا جهدهم في إبلاغ الدين.

اما بعد: نباید که اهمیتِ توحید را در زاویة نسیان گذاشته و ضرورتِ اتباع را لاابالی دانسته و تردید شرک و بدعت را ضیاعِ وقت خود شماریده، سر به بالین نرم گذاشته بخواب غفلت روی، و داعیان توحید و سنت را به حربه‌های گوناگون نواخته در پی بدنام‌ساختن آنها باشی، چرا که این در حقیقت روگردانی از کتاب و سنت و اختیارنمودن دشمنی آنها است. (العیاذ بالله)

 باید دانست که پاداش توحید و اتباع، نجات ابدی، و خاصیتِ شرک و بدعت، هلاکت ابدی است. و جراثیم موجود در شرک و بدعت سبب تباهی هردو عالم می باشد. چنانچه شیخ الاسلام ابن تیمیه / می‌فرماید: «تزوجت الحقيقة الكافرة بالبدعة الفاجرة فتولد بينهما خسران الدنيا والآخرة.= حقیقتِ کافر و بدعت فاجر با یکدیگر ازدواج نمودند، پس زیان دنیا و آخرت از آنان به دنیا آمد». و بعضی علماء گفته اند: «تزوجت بدعة الأقوال ببدعة الأعمال فاشتغل الزوجان بالعرس فلم يفجأهم إلا وأولاد الزنا يعيشون في بلاد الإسلام تفج منه العباد والبلاد. = بدعت اقوال و ا عمال با هم ازدواج نمودند، زن و شوهر به عروسی و امور بعد از آن مشغول بودند، دیری نگذشت که اولاد زنا در کشورهای اسلامی پیدا شدند، و بنده‌ها و شهرها را فرا گرفتند».

و در زمانِ سابق صحبتِ فرد موحد و متبعِ فاسق را مردمان بر صحبت عابدِ مبتدع ترجیح می‌دادند، چنانچه علامه الحسن بن علی ابومحمد البربهاری الحنبلی در کتابش شرح السنة می‌فرماید: «وإذا رأيت الرجل أدی الطريق والمذهب فاسقاً فاجراً صاحب معاصي ظالماً وهو من أهل السنة فاصحبه واجلس معه فإنك لن تضرك معصيته وإذا رأيت عابداً مجتهداً متقشفاً متحرفا بالعبادة صاحب هوی فلا تجالس معه ولا تسمع كلامه ولا تمش معه في الطريق فإني لا أمن أن تستحلي طريقه فتهلك معه. هر گاه شخصی ظالم را دیدی که به فسق و فجور آغشته بود، اما از اهل سنت و جماعت بود با او همنشینی کن؛ زیرا گناه او به تو ضرر نمی‌رساند، و هر گاه دیدی شخصی عبادتگزار، زاهد و از دنیا بریده بود، اما از اهل بدعت بود با او مجالست مکن، سخن او را مشنو و با او در راهی مرو؛ زیرا من می ترسم هم رنگ او شوی و با او هلاک گرد». و أبوالفرج الشیرازی در کتاب تبصره خود می‌نگارد: قال أحمد بن حنبل: وإذا رأيت الشاب أول ما ينشأ مع أهل السنة والجماعة فأرحبه وإذا رأيته مع أصحاب البدع فأيس منه فإن الشاب على أول نشوئه.= امام احمد بن حنبل فرموده است: و هرگاه جوانی را دیدی که با اهل سنت و جماعت (نشست و برخاست دارد و با آنان) بزرگ می شود، با گشایش صدر از او امید (صلاح) داشته باش، و هر گاه جوانی را با بدعت گزاران دیدی، از او مأیوس شو؛ زیرا جوان بر نشأت اول خود به پیش می رود».

و از روی مضمون قول رومی:

هرکسی را بهر کاری ساختند
میلِ او را در دلش انداختند

اهل حق همیشه در اشاعتِ توحید و سنت و امحاءِ شرک و بدعت بنظر آمدند و از روی قول شیرازی /:

هر گلی نو ز گل رخی یاد همی دهد
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو

اکابر این قوم را شیوه همین بود که شنیدی، پس بحمد الله فرزندانِ آنها در هر دیاری که باشند، مانند اکابر خویش در اشاعت توحید و سنت و امحاء شرک و بدعت سرگرم عمل بنظر می آیند؛ کار ایشان رساندن برنامة نبوی بوده  ودر این راه مصائب را پذیرفته و طعن و تشنیع مبتدعین را تحمل می کنند، بلکه خوشی آنها در رساندن مسایل عقیدوی و توحید به عموم مردم می باشد، نه آنها را طمع جاه و مال و نه آنها را خوفی از قیل و قال. اگر تو بدیدة دل غور نمائی و تعصب را بالای طاق گذاری یقین خواهی کرد که جناب مولانا محمد عمر عمت فیوضهم یک داعی است، از آن دعاة خیر و یک شاخ پر ثمریست ازان چمنستان و یادآوریست از یاد اکابر ملت، حق سبحانه و تعالی چنین فرزندانِ توحید را همیشه در سایة الطاف و مرحمت خویش داشته، امت را از فیوضات آنها بهره ورگرداند آمین بمنه وکرمه العمیم. و این کتابِ مولانا در حقیقت جامعِ آن مسائلیست که در زُبر[3] قوم در جاهای مختلف آمده  است؛ و اکثر و بیشترِ آن بزبانِ اردو که اهل فارس از آنها بی‌بهره اند. الحمد لله که حضرت مولانا به عرق ریزی بسیاری، آنها را یکجا جمع نموده و آنها را از لباسِ اردو معری و به زیور لباس فارسی مزین ساخته تا که همگی بردارنده فیوض اکابر قوم و گام زن جادة مستقیم و طریقِ حق شوند.

حق سبحانه و تعالی مولانا ممدوح را به انعام و مرضیاتِ خویش محفوظ و مصروف دارد آمین.

غلام رسول عفی عنه – نزیل کراچی

مؤرخه 4 شوال سنه 1398، 8 سپتامبر سنه: 1978


 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه مولف

تخصیص جمیع محامد مر احدی را که اول و آخر و ظاهر و باطن است، و بدون نمونه ی سابق منشی و مبدع عوالم است، و واحدیست که کمال آثار وجود همه اکوان از اثر کمالِ اوست؛ چه ارواح و چه اشباح و چه عناصر و چه افلاک. و همه اوصاف و ثنای کمال، مر لا شریکی را که بدون مشارکتِ غیر مدبر و متصرف و قیومِ همه موجودات است، هر اتفاقی در دنیا افتد از دست او و هرچه آید از او آید.

و صلوة و سلام، مر سیدی را که اشرف نوعِ موجودات و برای عین دهر مثل مردمکِ چشم است؛ آن که سیدِ بنی عدنان و جامع مکارم الأخلاق و ختم الرسل و صاحب المعراج و افضل البشر و قاسم الجنان و الکوثر که مبعوث بود به اسود و احمر، و اکمال دین و شریعت و سنت و هدایت، با وجود ذیجودِ او متعلق بود. و از انوار شریعتش و ضیاءِ سنتش ادیانِ باطله و مذاهبِ فاسده و بدعاتِ مروجه مضمحل و محو گردیده و شریعتِ غراء و سنتِ بیضاء او چون آفتابِ عالمتاب بر منصة اکوان جلوه‌گر گردیده است، و درود و سلام بر آل و ازواج و اصحاب گرامیش که قاطع حبائلِ شرک و قامعِ طغیان و ماحی اساس بدعات طاغیان و مبتدعان بوده، و مروجِ شریعت و انصارِ حق و سنت و اعوانِ ایمان و احسان بودند.

اما بعد: این رساله ایست مختصر در مذمت و ردِ اشراک و بدعات که به التماسِ برخی اخوان نوشته شد. اولین رسالة که احقر در این موضوع تألیف کردم به اسم «وتدالإیمان» بود اما چون که در غایت اختصار بود، لذا نفعش قلیل بود، خواستم که نفع این موضوع اعم گردد؛ زیرا که درین زمانِ پُر فتن این دو بلا[4]، بالخصوص و دیگر بلاها عموماً عالم را فراگرفته و امت را از بین‌برده اند. شاید موجب هدایت و رهنمای سنتِ سنیه گردد، و جلو بعضی را از اکبر الکبائر باز گیرد.

ونسأل الله التوفيق والقبول وهو خير عون وبالقبول جدير.

این رساله را به دو حصه تقسیم کردم که در حصة اولی آن، یک مقدمه و تمهید و چند ابواب و چند فصل و غیره آورده شد که همه آنها در مضامینِ ذم و ردِ اشراک و دلائل و توابعِ آنست. و در حصة دوم بیانِ بدعات و رسوم، و بیان سنت و ابواب و فصولِ مختلف است، و در آخرش توضیح بدعات و ممنوعات و شرکیاتِ، و ردودی بر آن و بیان احوال فرقة مخالف است.


 

مقدمه
در بیان اهمیتِ عقائد

باید دانست که مدارِ ایمان و کفر، و نجات و عذابِ اخروی بر عقائد است، و عقائد اصل دین و ایمان است، بلکه ایمان معبر از همین عقائد است، اما عموماً از اعمالِ صالحه به اسلام تعبیر شده است. فوز و فلاح و نجاتِ اخروی منحصر بر ایمان اند نه بر اعمال، اعمالِ صالحه فرعِ دین اند، اصلِ دین و اساسِ اسلام عقائد اند. بقاءِ درخت به بیخ و اصول می‌شود نه به فروع و شاخ و برگ. اگر بیخ بریده شود، شاخ و برگ چه ارزشی دارد؟ اما با بریدنِ شاخ و برگ درخت می‌تواند که دیگر شاخ و برگ آورده سالها بماند. مثل دل و دماغ در انسان اصل اند و سائر اعضاء فرع اند، اگر دست و پا و گوش و بینی و چشم بریده و بیرون کرده شوند، باز هم انسان می‌تواند که زندگی کند، ولی اگر دل یا دماغ بهم خورد، یا از بین برود، این همه محو و مضمحل می‌گردند، و دائره زندگی تنگ شده منقطع می‌شود، بلکه همه قوای این جوارح در حققیت از قلب متشعشع[5] اند. نمی‌بینی که چون بر قلب سکته می‌آید نه نورِ چشم می‌ماند و نه سماع گوش و نه غیره.

دل چو شد رونقِ حیات بشد

تو شدی جمله کائنات بشد

چنانچه از رفتنِ دل همه اعضاء و قوای‌شان نابود می‌گردد، همینطور از نبودن عقائد، وجود اعمالِ صالحه و تقوی و نگهداشت از معاصی هم نابود می‌گردند.

آنچه مردان را رساند با مراد

اعتقاد و اعتقاد و اعتقاد

مأخذِ عقائد از کجاست؟

مأخذ عقائد صحیحه و اساسِ آنها قرآن مقدس و حدیث منور است. لهذا بمصداق، الأصل بالأصل[6] عقائد از کتاب الله و سنتِ متواتره ثابت می‌شوند، خبرِ واحد اگرچه صحیح باشد، اما برای اثباتِ عقائد کافی نیست، از آن فقط عمل ثابت می‌گردد نه عقیده، چنانچه در کتبِ قوم معروف است، و برآن اتفاقِ جمهور صحابه و تابعین و تبع تابعین می باشد.

اخطار: آنچه درین زمانه مبتدعین گذشته از خبر واحد، بلکه از احادیثِ ضعیفه و موضوعات و قصص و حکایات و چرندهای بی‌بنیاد مشائخ علمی و طریقتی خود ثابت و نقل می‌کنند، قطع نظر در عقائد بلکه در اعمال هم اتباع آنها سراسر گمراهی و ضلالت است. فقط حدیثِ ضعیف در فضایل اعمال اعتبار دارد و بس و این گمراهان بادیه[7] ضلالت، چه بسا که از خواب و خیالات پیران مفسد خود عقائد را ثابت می‌کنند، از ایشان پُرحذر باید بود و از تألیفاتِ شان اجتناب باید کرد، مگر آن که به تنقید بصیرت مطالعه کرده باشی، بقول خواجة شیراز:

پری نهفته رُخ و دیو در کرشمه و ناز
فتاده عقل بحیرت که این چه بوالعجبی است


تمهید دوم

متوجه باید شد که وسیلة نجاتِ اخروی و دخولِ جنت فقط ایمان و توحید است، فوز، کامیابی، سرخروئی و سرفرازیِ آخرت از همین دو چیز حاصل می‌شود. ایمان و اسلام و توحید نه صرف تعلیمِ یقینِ اخروی داده، بلکه به طریق صحیح دارالقرار والخلود را هم آخرت قرار می‌دهد، و این جهان بی‌بنیاد را فقط و فقط وسیلة حصولِ آخرت و محلِ کشاورزی نتائجِ اخروی و منزل سفر اثبات و معرفی می‌کند. و وسیلة نجات از عذاب اخروی را منحصر در تحصیلِ توحید و احتراز از شرک مقرر می‌کند. چنانچه در حدیثِ متفق علیه از معاذ t مرویست که نبی کریم r فرمودند:

«فَإِنَّ حَقَّ الله عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَلاَ يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَحَقَّ الْعِبَادِ عَلَى الله أَنْ لاَ يُعَذِّبَ مَنْ لاَ يُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا».

«بلا شبه حقِ خدای ذوالجلال بر بندگان اینست که عبادت و بندگیِ او کنند و هیچ چیزی را با او شریک نگردانند و حقِ بنده بر خدا آنست آن بنده که به او هیچ چیز را شریک نکند، عذاب ندهد».

تبصره: الله Y، چونکه خالق و مالک و رازق و ربِ تمام مخلوقات است، بر ذات پاکِ او کسی را حقی واجب نیست، اما چون که او رحمن و رحیم است، مقتضای رحمتِ او آن است که بندگان محتاج خود را از راهِ مرحمت و کرم در مقابلة اعمال خیرشان طبق ایفای وعدة خود لزوماً پاداش نیکو دهد، این را در زبانِ شرعِ مقدس به حق العباد علی الله مجازاً تعبیر می‌کنند. نجاتِ موحد از دوزخ و لو پس از عذاب طولانی یقینی است، اما مشرک که با اعتقاد شرک مُرد او را ابداً نجات نیست، خداوند ذوالجلال می‌فرماید: ﴿¨bÎ) ©!$# Ÿw ãÏÿøótƒ br& x8uŽô³ç„ ¾ÏmÎ/ ãÏÿøótƒur $tB tbrߊ y7Ï9ºsŒ `yJÏ9 âä!$t±o„﴾ [النساء: 116].

«خداوند، شرک به او (الله) را نمي‌آمرزد؛ (ولي) کمتر از آن را براي هر کس بخواهد (و شايسته بداند) مي‌آمرزد.»

شفاعت هم نصیب موحدان است مشرک را شفاعت نیست. امام مسلم از ابوهریره t روایت نموده که پیغمبر r فرمودند:

«مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي لا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا» «هر که از امتم بمیرد در حالی که شریکی بخدا نیاورده است» و در روایتِ ترمذی و ابن ماجه آمده: «هِىَ لِمَنْ مَاتَ لا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا». «مستحق شفاعت کسی است که در حالی مرده باشد که بخداوند هیچ چیزی را شریک مقرر نکرده است».

بلکه بسا اوقات شخص دعوای ایمان می‌کند و بظاهر هم مؤمن است، اما عقیدةً مشرک است، در دنیا مسلمانست و در آخرت در زمرة مشرکین داخل دوزخ فرستاده خواهد شد، چنانچه اکثر عوام قبرپرست و پیر ‌پرست، درین زمره داخل اند. قال الله سُبحانه:

﴿$tBur ß`ÏB÷sムNèdçŽsYò2r& «!$$Î/ žwÎ) Nèdur tbqä.Ύô³•B ÇÊÉÏÈ﴾ [يوسف: 106].

«ایمان نمی‌آرند اکثر مردمان به الله تعالی، مگر در آن حالی که ایشان شرک هم می‌کنند».

ملاحظه باید فرمود و احتیاط باید کرد تا که در این زمرة بی‌بنیاد داخل نگردی، ابلیس علیه اللعنة بطورِ خفیه هزارها نیرو دارد که شما را کشان کشان در شرک برده ایمان‌تان را از بین ببرند. شعر

ای بسا ابلیسِ آدم روی هست

پس بهَر دستی نباید داد دست

انتباه در تمهید

معلوم خاطر عاطرت[8] باد که حقیقتِ توحید و عرفانِ خداوندی فطرتِ انسانی است، یعنی انسان از روز اول که مخلوق شده است در فطرت و طبیعت او توحید را مودع فرموده اند[9]. مثلاً حیوان پلیدی مثل سگ را ببین که مالکِ خود را می‌شناسد، دیگر هرکه قریب خانة او آید امیر باشد یا غریب، عام باشد یا خاص، بر او حمله می‌کند، و برای گزیدنِ او میدود، اما چون آقای خود را می‌بیند دُم را حرکت می‌دهد، تملق و شاطری در کار میبرد. این امتیاز را کسی به او یاد نداده است محض مقتضای طبیعتِ او همین است که بر محسنِ خود می‌چسپد و از ناآشنای خود می‌گریزد یا حمله می‌کند. اما انسان قوی الفطرت که مفطور برای مولاشناسی است، اگر منعم حقیقی خود را نداند و به دَورِ دیگران بچرخد، پس از او کودن ودنی‌تر کی باشد؟ پس او از سگ و خرس و خوک هم کمتر باشد. اگر فکر کنیم معلوم می‌گردد که انسان فطرةً از معبودِ خود انکار نمی‌کند، چنانچه در فطرتِ او خوردنِ اغذیه نهاده اند، اگر هر قدر گرسنه گردد، گیاه و علف اگرچه مجاناً در دست آید استفاده نمی‌کند، اما اگر غله یک کیلو به صد تومان[10] باشد، فطرةً مجبور است که آن را بخرد و بخورد، از کثرتِ قیمت خوف نمی‌کند. لذا هر انسان خدا را مجبوراً به نوعی قبول دارد، اگرچه روش عبادتش غلط باشد، حتی فرعون و هامان هم اگرچه الله را قبول نداشته اند، اما می‌دانستند که قاهری بالای قدرتِ همة ما هست.

در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست

حدیث متفق علیه از ابوهریره t گواهِ این موضوع است:

«مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ. ثُمَّ يَقُولُ: ﴿óOÏ%r'sù y7ygô_ur ÈûïÏe$#Ï9 $Zÿ‹ÏZym 4 |NtôÜÏù «!$# ÓÉL©9$# tsÜsù }¨$¨Z9$# $pköŽn=tæ 4 Ÿw Ÿ@ƒÏ‰ö7s? È,ù=yÜÏ9 «!$# 4 šÏ9ºsŒ ÚúïÏe$!$# ÞOÍhŠs)ø9$#﴾ [روم: 30]». «هر نوزادی بر فطرت به دنیا می آید و این پدر و مادرش هستند که او را یهودی یا نصرانی و یا مجوسی می‌کنند. سپس این آیت را تلاوت فرمود: ﴿óOÏ%r'sù y7ygô_ur ÈûïÏe$#Ï9 $Zÿ‹ÏZym 4 |NtôÜÏù «!$# ÓÉL©9$# tsÜsù }¨$¨Z9$# $pköŽn=tæ 4 Ÿw Ÿ@ƒÏ‰ö7s? È,ù=yÜÏ9 «!$# 4 šÏ9ºsŒ ÚúïÏe$!$# ÞOÍhŠs)ø9$#﴾ «پس روى [دل‏] ات را با حقّ گرايى تمام به سوى اين دين بگردان. از فطرت الهى كه مردم را بر اساس آن پديد آورده است [پيروى كن‏]. آفرينش خداوند دگرگونى نمى‏پذيرد. دين استوار اين است‏».

مراد از فطرة الله استعداد و صلاحیتی است که برای خداشناسی خالقِ کائنات در بدء تخلیق در جوهرِ هر فرد بشر ودیعت فرموده است، و جبلت انسان بر همان مفطور شده است، یعنی در آتشکدة قلب هر بشر اخگری از این امانت نهاده اند که اگر نفخ معلمینِ خیر شامل حالش گردد، روزی شعلة خرمن‌سوزِ کفر و شرک از جوهرش، خودبخود نمودار می‌گردد، و اما اگر دست‌خورده معلمینِ شر و مادر و پدر کافر و پیرانِ بی‌دین گردید، از انسانیت بیرون رفته از هر لایعقل[11] بدتر می‌گردد.

شاید در ذهن گرامی‌تان از این دعوای عمومی ما اشکال و ترددی پیدا شد که مشرک و کافر چگونه توحید را، من وجه تسلیم می‌کند؟! و اگر خدای برتر و بزرگ را می‌دانست چگونه شرک می‌کرد؟.

 برای دفعِ این اشکالِ ذهنی‌تان با نظری سریع در احوال مشرکینِ عرب و کفارِ قریش مشاهده می شود.

 وجه این اشتباه این گردیده است که فهمیده اند که هر کسی که اقرار هستی خدای ذوالجلال می‌کند و به او اعتراف دارد، او موحد است و کسی که منکر است او مشرک است و بس؛ این مغالطة بزرگ است که ملایان و پیرانِ مبتدع و شرک‌پرست در ذه مریدان و معتقدانِ خود جا داده اند و مخالف ﴿$tBur ß`ÏB÷sムNèdçŽsYò2r& «!$$Î/ žwÎ) Nèdur tbqä.Ύô³•B ÇÊÉÏÈ﴾ [یوسف: 106]([12]) است، بلکه اصل توحید آنست که از تمام عقائد شرکیه و اعمال و افعالِ مشرکانه عموماً محترز باشد نه آن که از بعضی احتراز کرده و مرتکب برخی دیگر باشد.

از عقائدِ مشرکین چیزی درج می‌شود، ملاحظه کنید که عوام و خواص مبتدعین و بریلویین و پیران بهمین‌ها مرتکب اند یا نه؟ و مابه الامتیاز بین ایشان و مشرکین دیده می‌شود یا نه؟.

حال عقائدشان از روی قرآن مقدس اینست:

1- ﴿ûÈõs9ur NßgtFø9r'y™ ô`¨B öNßgs)n=yz £`ä9qà)u‹s9 ª!$#﴾ [الزخرف:87] «و اگر از آنان بپرسى، چه كسى آنان را آفريده است، به يقين گويند: خدا».

2- ﴿ûÈõs9ur NßgtFø9r'y™ ô`¨B t,n=y{ ÏNºuq»yJ¡¡9$# uÚö‘F{$#ur £`ä9qà)u‹s9 ª!$#﴾ [لقمان: 25] «و اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است، قطعا گويند: خداوند».

3- ﴿ö@è% `tB Nä3è%ã—ötƒ z`ÏiB Ïä!$yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur `¨Br& à7Î=ôJtƒ yìôJ¡¡9$# t»|Áö/F{$#ur `tBur ßl̍øƒä† ¢‘yÛø9$# z`ÏB ÏMÍh‹yJø9$# ßl̍øƒä†ur |MÍh‹yJø9$# šÆÏB Çc‘yÛø9$# `tBur ãÎn/y‰ãƒ zöDF{$# 4 tbqä9qà)uŠ|¡sù ª!$#﴾ [يونس: 31]([13]). اینجا اقرار دارند که رازق و مالک و کشنده و زنده‌کننده و مدبرِ امر الله تعالی است.

4- ﴿@è% Ç`yJÏj9 ÞÚö‘F{$# `tBur !$ygŠÏù bÎ) óOçFZà2 šcqßJn=÷ès? ÇÑÍÈ tbqä9qà)u‹y™ ¬! 4 ö@è% Ÿxsùr& šcr㍩.x‹s? ÇÑÎÈ ö@è% `tB >•‘ ÏNºuq»yJ¡¡9$# Æìö7¡¡9$# >u‘ur ĸöyèø9$# ËLìÏàyèø9$# ÇÑÏÈ šcqä9qà)u‹y™ ¬! 4 ö@è% Ÿxsùr& šcqà)­Gs? ÇÑÐÈ﴾ [المؤمنون: 84 – 87]([14]). مشرکین اقرار داشتند که مالکِ عرش و فرش و آسمان و ربِ همه، الله تعالی است.

5- ﴿ö@è% .`tB ¾Ínωu‹Î/ ßNqä3w=tB Èe@à2 &äóÓx« uqèdur 玍Ågä† Ÿwur â‘$pgä† Ïmø‹n=tã cÎ) óOçFZä. tbqçHs>÷ès? ÇÑÑÈ šcqä9qà)u‹y™ ¬! 4 ö@è% 4’¯Tr'sù šcrãysó¡è@ ÇÑÒÈ﴾ [المؤمنون: 88 – 89]([15]).  اقرار داشتند که احکم الحاکمین و شهنشاهِ کل و صاحب اختیار و صاحب اقتدارِ اعلی، الله جل شأنه و عزّ برهانه است.

6- ﴿tA$s%ur šúïÏ%©!$# (#qä.uŽõ°r& öqs9 uä!$x© ª!$# $tB $tRô‰t6tã `ÏB ¾ÏmÏRrߊ﴾ [النحل: 35].

7- ﴿ãAqà)u‹y™ tûïÏ%©!$# (#qä.uŽõ°r& öqs9 uä!$x© ª!$# !$tB $oYò2uŽõ°r& Iwur $tRät!$t/#uä Ÿwur $uZøB•ym `ÏB &äóÓx«﴾ [الأنعام: 148]([16]). درین هردو جا اقرار کردند که قادرِ مطلق که مشیتِ جمیع امور در اختیارِ اوست الله سبحانه و تعالی است.

8- ﴿ûÈõs9ur NßgtFø9r'y™ ô`¨B t,n=y{ ÏNºuq»yJ¡¡9$# uÚö‘F{$#ur t¤‚y™ur }•ôJ¤±9$# tyJs)ø9$#ur £`ä9qà)u‹s9 ª!$# ( 4’¯Tr'sù tbqä3sù÷sムÇÏÊÈ﴾ [العنکبوت: 61]([17]). اینجا اقرار کردند  که متصرف علی الاطلاق اوست.

9- ﴿ûÍ.s!ur OßgtFø9r'y™ `¨B tA¨“¯R šÆÏB Ïä!$yJ¡¡9$# [ä!$tB $uŠômr'sù ÏmÎ/ uÚö‘F{$# .`ÏB ω÷èt/ $ygÏ?öqtB £`ä9qà)u‹s9 ª!$#﴾ [العنکبوت: 63]([18]). اقرار دارند که فرود آورندة باران و بیرون‌آرندة نباتات او است.

10- ﴿ûÈõs9ur OßgtFø9r'y™ ô`¨B t,n=y{ ÏNºuq»yJ¡¡9$# uÚö‘F{$#ur £`ä9qà)u‹s9 £`ßgs)n=yz Ⓝ͓yèø9$# ÞOŠÎ=yèø9$# ÇÒÈ﴾ [الزخرف: 9]([19]). اقرار کردند که عزیز و علیم همان ذات مقدس است.

11- ﴿(#qä9$s%ur öqs9 uä!$x© ß`»oH÷q•9$# $tB Nßg»tRô‰t7tã﴾ [الزخرف: 20]([20]) خدا را رحمن می‌گفتند.

12- ﴿#sŒÎ)ur ¡•tB z`»|¡RM}$# •Ž‘Ø9$# $tR%tæyŠ ÿ¾ÏmÎ7/YyfÏ9 ÷rr& #´‰Ïã$s% ÷rr& $VJͬ!$s%﴾
[يونس: 12]([21]).

13- ﴿#sŒÎ)ur ¡•tB }¨$¨Z9$# @ŽàÑ (#öqtãyŠ Nåk®5u‘ tûüÎ7ÏZ•B Ïmø‹s9Î)﴾ [الروم: 33].

14- ﴿#sŒÎ)ur ¡•tB z`»|¡SM}$# @ŽàÑ $tãyŠ ¼çm­/u‘ $·7ÏZãB Ïmø‹s9Î)﴾ [الزمر: 8]. در این جاها اقرار داشتند که نجات‌دهنده از مصائب و مشکل‌کشا و دافعِ بلا هم الله جل جلاله است.

15- ﴿#sŒÎ*sù (#qç7Å2u‘ ’Îû Å7ù=àÿø9$# (#âqtãyŠ ©!$# tûüÅÁÎ=øƒèC çms9 tûïÏe$!$#﴾ [العنکبوت: 65].

16- ﴿#sŒÎ)ur NåkuŽÏ±xî Ólöq¨B È@n=—à9$$x. (#âqtãyŠ ©!$# tûüÅÁÎ=øƒèC ã&s! tûïÏe$!$#﴾ [لقمان: 32].

17- ﴿tûøïty_ur NÍkÍ5 8xƒÌÎ/ 7pt6ÍhŠsÛ (#qãm̍sùur $pkÍ5 $pkøEuä!%y` ìxƒÍ‘ ×#Ϲ$tã﴾ [يونس: 22].

از این آیات معلوم شد که وقت مصائب خاصه مراجعه به آن خدای برتر می‌کردند نه غیر، ولی بقول صاحب روح المعانی[22] و شیخ الإسلام عثمانی[23] عوام و پیرپرستان مبتدع زمان ما در عین همین حالت هم بدبختانه به پیرها رجوع می‌کنند، معلوم شد که شرکِ شان از شرک مشرکین قدیم مزمن‌تر[24] شده است. ما بارها از معتقدین پیران نقلاً شنیده‌ایم که در عین همین حالت غریب شاه[25] و فرزندانش را ندا می‌کنند. العیاذ بالله.

18- ﴿$uZ­/•‘ ô#ϱø.$# $¨Zt㠚U#x‹yèø9$#﴾ [الدخان: 12]. اقرار داشتند که کاشفِ عذاب الله جل و علا است.

این بود بیان عقائدشان از قرآن مقدس، و بهمین مضمون احادیث صحیحه به کثرت آمده اند.

حالا از کتبِ سیرت و تاریخِ معتبر عقائد مشرکان را باید شنید:

1- در طبقات ابن سعد ج 1 ص 145 می‌نویسد مشرکان هنگام بنای کعبه گفتند: لو بنينا بيت ربنا، «کاش ما خانة خدای خود را بنا کنیم» معلوم شد که خدا را رب خود می‌گفتند.

2- در سیرت ابن هشام ج 1 ص 207 می‌نویسد: وقت بنای کعبه و هدم آن خیلی از عذاب خدا ترسیدند، حتی که کسی جرأت نکرد به این کار شروع کند، مگر ولید بن مغیره. و دیگران تا یک شبانه روز توقف کردند که اگر ولید را عذابی نرسید اقدام می‌کنیم ورنه از این کار دست می کشیم، می‌گوید: إن الناس هابوا هدمها وفرقوا منه. ظاهر است که دلهای‌شان از خوفِ خدا لبریز بود.

3- هم در طبقات و سیرت مذکور نوشته است که دعا کردند: اللهم لا نرع إنما نريد الخير. «ای الله ما خوف‌زده و ترسانیده نشویم، جز این نیست که ما ارادة خیر داریم». معلوم شد که دعاء هم از خدا می‌خواستند.

4- و نیز در طبقات مذکور ج 1 ص 145 می‌نویسد که: وقت تعمیر بیت الله مشوره کردند که باید درین تعمیر مال حلال باشد، حرام نباشد که عذابِ خدا می‌آید. لا تدخلوا في بنائها من كسبكم إلا طيبا الخ. دانسته شد که در دلهای‌شان ملاحظه عظمت و کبریائی خدای ذوالجلال بود.

5- در سیرت ابن هشام ج 1 ص 340 در داستان ایذاء بلال حبشیt می‌نویسد: صدیق اکبر t به شقی القلب امیه بن خلف خطاب کردند: ألا تتقي الله في هذا المسكين. معلوم شد که این بدبختان‌من وجه ترس خدا هم داشتند.

6- نیز در سیرت مذکور ج 1 ص 56 آمده است: که روز فتح مکه چون عتاب ابن اسید صدای اذان بلال t شنید، گفت: لقد أكرم الله أسيداً ان لا يكون سمع هذا فيسمع منه ما يغيظه. خدا  اسید (پدرِ مرا) عزت داد که پیش از این مُرد که این صدا را نشنید؛ زیرا اگر این صدا را می شنید باعث خشم او می شد. معلوم شد که ایشان عزت و ذلت را از خدا می‌دانستند.

7- نیز در سیرت ج 1 ص 376 می‌نویسد، در قصة طویل که هند به ابولهب گفت: نعم فجزاك الله خيراً يا أبا عتبة. «بلی پس ای ابا عتبه! الله ترا جزای خیر دهد» معلوم شد که خدا را سزا دهنده و جزا دهنده می‌دانستند، چنانچه وقت بشارت فاروق اعظم t به ایمان‌آوردن خود ابوجهل ملعون گفت: قبحك الله وقبح ما جئت به. مثل ابوجهل ملعون (فرعونِ این امت) هم سزا را از جانبِ خدا می‌دانست.

8- نیز در سیرت ج 1 ص 375 می‌نویسد که چون کافران گفتند که: محمد r مجنونست، ضماد که تا حال کافر بود، آمد و گفت: اگر من محمد r را ببینم، لَعَلَّ اللَّهَ يَشْفِيهِ عَلَى يَدَيَّ، شاید خدا او را بدستِ من شفا بدهد. معلوم شد که شفادهندة امراض هم خدا را می‌گفتند.

9- در ترمذی موجود است که عمران بن حصین t می‌فرماید: جناب رسول الله r پدرِ مرا گفت که: ای حصین تو چند معبود را عبادت می‌کنی؟ گفت: شش در زمین و یکی در آسمان، پس پرسیدند: تو برای محبت و خوفِ خود کدام یکی را دمقرر کرده ای؟ پدرم گفت: آن را که در آسمان است. معلوم شد که الله را خدای برتر و اعلی می‌دانستند.

عقائدِ مشرکین نسبت بذات و صفاتِ رب العالمین چه بوده؟ گوش باید کرد

علمای کرام در موضوع ذات پاک واجب الوجود Y و صفات او عقائد و تصورات مشرکین را تفصیلاً و تطویلاً ذکر کرده اند، ما بطورِ خلاصه و اختصار چیزی تقدیم می‌کنیم.

 ایمان و عقیدة مشرکان این بود:

(1) الله خالقِ همه کائنات است. (2) رازق همه الله است. (3) مالکِ همه الله است. (4) محیی و ممیت همه الله است. (5) مدبرِ امور الله است. (6) مالکِ تمام کائنات او است. (7) شهنشاهِ کل او است. (8) صاحب اختیار و اقتدارِ کامل الله است. (9) قادرِ مطلق الله است. (10) متصرف علی الاطلاق الله است. (11) بارندة باران الله است. (12) پیداکنندة نباتات الله است. (13) عزیز و علیم و رحمن، الله است. (14) مشکل‌کشا و دافع البلاء الله است. (15) منجی از مصائب و شدائد، الله است. (16) کاشف العذاب، الله است. (17) عزت و ذلت و جزا و سزا دهنده و شافی مرض، الله است. (18) از خدا می‌ترسیدند. (19) و دعاء از الله می‌خواستند. (20) در وقت شدائد او را نداء می‌کردند. (21) از جلال و هیبتِ او می‌ترسیدند. (22) دلهای‌شان از عظمت و کبریائی او می‌لرزیدند. (23) خدا را واحد و از همه اعلی می‌دانستند.

ذکر بعضی از اعمال و وظائف‌شان

(1) تعمیرِ کعبه می‌کردند. (2) حج می‌کردند([26]). (3) تعظیم شعائر الله[27] می‌کردند. (4) عمره کرده و لبیک می ‌گفتند. (5) خدمتِ بیت الله و حجاج می‌کردند.  (6) نماز می‌خواندند (ج 1 حجة الله البالغه). (7) روزه می‌داشتند، (صحیح مسلم فضائل ابوذر t). (8) زکوة می‌دادند، (سورة انعام ع 11). (9) غلام و برده آزاد می‌کردند. (ابوداود و حجة الله). (10) نذر می‌کردند. (بخاری کتاب الصوم و مسلم کتاب الإیمان و ترمذی باب وفاء النذر و ابوداود باب نذر الجاهلیة). (11) ابتداء تحریر بنامِ خدا می‌کردند، (طبقات ابن سعد ج 1 ص 209). (12) قسم بخدا یاد می‌کردند، در قرآن مقدس جابجا، پارة 8، انعام ع 13، و پ 14، نحل ع 5، و پ 22 فاطر. ع آخر مذکور است. (13) نکاح صحیح در ایشان هم رواج داشت – صدیقه ل چهار قسم نکاح بیان کرده فرمودند: منها نکاح الناس اليوم. (بخاری کتاب النکاح). (14) بر ختنه و غسلِ جنابت و تمام خصائلِ فطرت مستقیم بودند. (حجة الله). (15) ذبح و نحر می‌کردند، (حجة الله). (16) استغفار می‌کردند. (انفال ع 4).

صاحب اخلاق و اوصاف حمیده بودند

1- غیور و صاحبِ عزت و ناموس بودند، (سیرة النبویه بر حاشیه سیرة حلبیه ج 1 ) بر گرفته از کتاب: «توحید و شرک کی حقیقت»). 2- مهمان‌نواز و اربابِ سماحت و سخاوت بودند. 3- صادق الوعد و العهد بودند، چنانچه کتبِ احادیث و سیر مشحون اند.

لمحة فکریه: حالا با اینقدر خوبی که داشتند، فکر باید کرد که باز هم قرآن مقدس اوشان را کافر و مشرک معرفی فرموده، وعید عذاب ابدی به آنها داده است، پس چه چیز از باب توحید مانده بود که ایشان را از کافران جدا نکرده بود؟!

 جوابِ این تفصیلاً گفته می‌شود:

انکشاف حقیقت توحید

اولاً یک اشتباهِ بزرگ و غلط فهمی که اکثر عوام و بعض خواص بدان مبتلایند ازاله می‌شود. بعد از آن پرده از روی توحید بلند می‌شود، بگوشِ هوش متوجه و ملتفت باید شد، اینجا دو چیز مشتبه می‌گردند، برای دانستنِ توحید اول آنها را امتیاز باید داد؛ یکی تسلیم توحید در جانب اثبات با وجود کثرت عبادت و عرفان واجب الوجود است، فقط در همین یک پهلوی اثباتی مع عدم نفی جانبِ منفی. دوم اثباتِ توحید و عرفان و عبادت، برای ذات واحد محض و مطلق است، با نفی پهلوی منفی. مثلاً کسی خدا را یگانه می‌داند و می‌شناسد و عبادت می‌کند، ولی به همراه این، در تمام امور یا بعضی امور غیر الله را هم مستحقِ عبادت و تصرف و غیره می‌داند، و نفی آن غیر، من کل الوجوه روا نمی‌دارد. و دیگری هم خدا را به همین طور اثبات می‌کند، ولی غیری را اصلاً با او استحقاق نمی‌دهد، و نفیِ صریح می‌کند و اعتقاداً هم عبادت برای غیر را منفی می‌داند، جماعتِ اولی مشرک است و همین بود عقائد جمیع مشرکین عالَم از اول تا آخر. و جماعتِ دوم موحد اند و اسلام برای تمیز همین امر است و بس.

و چون امروز به اطراف مان نگاه کنیم، در می یابیم که اکثر عوام و بعض خواص از ملاها و مشائخ‌ در بلای اول گرفتار اند، و خود را موحد می‌دانند فهیهات[28]! و اگر دارندة این عقیده موحد است، پس چرا ابوجهل و ابولهب مشرک اند که ایشان هم همین عقیده داشته اند، چنانچه با دلائل در بالا ثابت نمودیم. و منشأ این غلط فهمی این است که شیطانِ مردود و ملعون چونکه دشمنِ انسانست و می‌داند که توحید انسان را از جهنم نجات داده و شرک وسیلة نار است، سعی می‌کند که توحید حقیقی برایشان منکشف نگردد. آن را ملمع کرده بصورت مزخرف بالشرک جلو او می‌برد و توحیدِ حقیقی معرفی می‌کند، آن دنی الهمة آن را تصدیق کرده تا دم موت به همین عقیده مانده و از زمرة مشرکین حشر می‌شود، حالانکه واحد دانستنِ خدا مطلقاً و عرفان و عبادتِ او مطلقاً، توحید نیست، بلکه این مقتضای فطرت و طبیعتِ انسانست که در هر قرن آن را نقل کرده است؛ زیرا که انکارِ خدا از قدرتِ انسان خارج است، لذا بیشتر ائمة کفر در صفات و عبادت خداوند متفق بوده‌اند.

وجه نزاع و موردِ نزاع فقط پهلوی دوم در هر قرن گردیده است، و بهمین پهلو انبیاء با مخالفین در نزاع و جهاد و اصحاب‌شان در قرن بعد قرن بر سرِ پیکار بودند.

 دلائل دیده شوند:

1- ﴿öNåk¨XÎ) (#þqçR%x. #sŒÎ) Ÿ@‹Ï% öNçlm; Iw tm»s9Î) žwÎ) ª!$# tbrçŽÉ9õ3tGó¡o„ ÇÌÎÈ tbqä9qà)tƒur $¨Zͬr& (#þqä.͑$tGs9 $oYÏGygÏ9#uä 9Ïã$t±Ï9 ¥bqãZøg¤C ÇÌÏÈ﴾ [الصافات: 35 – 36]([29]).

همین ضرب إلا الله بود که بنیان آلهة ایشان را منهدم کرده ایشان را ناراحت کرده بر سرِ پیکار می‌آورد که انبیاء † هدفِ سبّ و شتم و آماجگاه و نشانة تیر بالا گردیدند که هفتاد نبی و مبلغ بر سرِ یک منبر شهید می‌کردند، نه فقط جانب اثبات که مشرکان خود در آن متفق می‌بودند.

2- ﴿tA$s%ur tbrãÏÿ»s3ø9$# #x‹»yd ֍Ås»y™ ë>#¤‹x. ÇÍÈ Ÿ@yèy_r& spolÎ;Fy$# $Yg»s9Î) #´‰Ïnºur ( ¨bÎ) #x‹»yd íäóÓy´s9 Ò>$yfãã ÇÎÈ﴾ [ص: 4 – 5]([30]).

مشرکینِ عرب از تصورِ یک معبود بیگانه نبودند، فقط بخاطر نفی معبودان دیگر بارگاهِ رسالت r را با انواع مختلف اذیت‌ها و گستاخی آزردند.

3- ﴿#sŒÎ)ur |Nöx.sŒ y7­/u‘ ’Îû Èb#uäöà)ø9$# ¼çny‰÷nur (#öq©9ur #’n?tã óOÏd̍»t/÷Šr& #Y‘qàÿçR ÇÍÏÈ﴾ [الإسراء: 46] ([31]).

همین دعوت به سوی پروردگار یکتا موجب نفور ایشان بود، نه آن که خدای به همراه شریک را قبول نداشتند.

4- ﴿#sŒÎ)ur tÏ.èŒ ª!$# çny‰÷nur ôN¨—r'yJô©$# Ü>qè=è% tûïÏ%©!$# Ÿw šcqãZÏB÷sムÍotÅzFy$$Î/﴾ [الزمر: 45]([32]).

اینجا نیز علتِ تنفر ذکر یکتا بودن الله است.

5- ﴿Nä3Ï9ºsŒ ÿ¼çm¯Rr'Î/ #sŒÎ) zÓÅçߊ ª!$# ¼çny‰÷nur óOè?öxÿŸ2 ( bÎ)ur õ8uŽô³ç„ ¾ÏmÎ/ (#qãZÏB÷sè? 4 ãNõ3çtø:$$sù ¬! Çc’Í?yèø9$# ΎÎ6s3ø9$# ÇÊËÈ﴾ [غافر: 12]([33]).

دراینجا نیز صاف واضح است که ایشان به ندای خدا مطلقاً منکر نبودند، واحد لا شریک را نکار می‌کردند.

حال مشرکینِ سابقین هم همین بود: قوم نوح: ﴿(#qä9$s%ur Ÿw ¨bâ‘x‹s? ö/ä3tGygÏ9#uä Ÿwur ¨bâ‘x‹s? #tŠur Ÿwur %Yæ#uqߙ Ÿwur šWqäótƒ s-qãètƒur #ZŽô£nSur ÇËÌÈ﴾ [نوح: 23]([34]) قوم عاد: ﴿(#þqä9$s% $uZoK÷¥Å_r& y‰ç7÷èuZÏ9 ©!$# ¼çny‰ômur u‘x‹tRur $tB tb%Ÿ2 ߉ç7÷ètƒ $tRät!$t/#uä﴾ [الأعراف:70]([35]). قوم ثمود: ﴿(#qä9$s% ßxÎ=»|Á»tƒ ô‰s% |MYä. $uZŠÏù #vqã_ötB Ÿ@ö6s% !#x‹»yd ( !$uZ9yg÷Ys?r& br& y‰ç7÷è¯R $tB ߉ç7÷ètƒ $tRät!$t/#uä﴾ [هود: 62]([36]). قوم مدین: ﴿(#qä9$s% Ü=ø‹yèà±»tƒ šè?4qn=|¹r& š‚âæDù's? br& x8çŽøI¯R $tB ߉ç7÷ètƒ !$tRät!$t/#uä﴾ [هود: 87]([37]).

خلاصه مشرکین سابقین هم پهلوی اثبات را بمع اشتراک قبول داشتند، فقط موردِ تنازع و کشمکش‌شان پهلوی منفی و اثبات خدای واحد لاشریک بود و بس، و همین است حال اکثر عوام عالم و بعض خواص درین زمان، چون به ایشان گفته ‌شود که: خدای ذوالجلال بجمیع امورِ خود احتیاج غیری ندارد، گویند: مسلّم اما دوستانِ خدا و پیرانِ کامل اختیاراتی و نازی در حضرت الهی دارند که خواستةشان مردود نمی‌گردد، و هرچه گویند خدا رد نمی‌کند.

نعوذ بالله، باید دانست که خداوند متعال ملاحظه کسی نمی‌کند و در آنچه بخواهد از کمال هیچ فردی متأثر نمی‌گردد و کسی نمی‌تواند که به غیر دستور او در کارخانة خدائی اوش دست‌اندازی کند، پس وای و صد وای بر این اعتقادِ پوسیده و این کالای زبونِ بی مایه.

 

 

 

اسوة انبیاء

اسوة خاتم الأنبیاء r:

﴿öNä3•Yάr& tbr߉pkô¶tFs9 žcr& yìtB «!$# ºpygÏ9#uä 3“t÷zé& 4 @è% Hw ߉pkô­r& 4 ö@è% $yJ¯RÎ) uqèd ×m»s9Î) ӉÏnºur ÓÍ_¯RÎ)ur Öäü“̍t/ $®ÿÊeE tbqä.Ύô³è@ ﴾ [الأنعام: 19]([38]).

امام المرسلین r نه صرف داعی و مدعی یکتائی الهِ واحد اند، بلکه از سوای اللهِ واحد اعلانِ برائت کرده اند.

اسوة خلیل ÷:

﴿ô‰s% ôMtR%x. öNä3s9 îouqó™é& ×puZ|¡ym þ’Îû zOŠÏdºtö/Î) tûïÏ%©!$#ur ÿ¼çmyètB øŒÎ) (#qä9$s% öNÍhÏBöqs)Ï9 $¯RÎ) (#ätÂuätç/ öNä3ZÏB $£JÏBur tbr߉ç7÷ès? `ÏB Èbrߊ «!$# $tRöxÿx. ö/ä3Î/ #y‰t/ur $uZoY÷t/ ãNä3uZ÷t/ur äourºy‰yèø9$# âä!$ŸÒøót7ø9$#ur #´‰t/r& 4Ó®Lym (#qãZÏB÷sè? «!$$Î/ ÿ¼çny‰ômur﴾ [الممتحنه: 4]([39]).

امام الموحدین نیز به همان نحو اقرار و اظهارِ برائت و اعلان عداوت و بغضاء با معارضین فرمودند.

اسوة یعقوب و ابنای او :

﴿÷Pr& öNçGYä. uä!#y‰pkà­ øŒÎ) uŽ|Øym z>qà)÷ètƒ ßNöqyJø9$# øŒÎ) tA$s% Ïm‹Ï^t7Ï9 $tB tbr߉ç7÷ès? .`ÏB “ω÷èt/ (#qä9$s% ߉ç7÷ètR y7yg»s9Î) tm»s9Î)ur y7ͬ!$t/#uä zO¿Ïdºtö/Î) Ÿ@ŠÏè»yJó™Î)ur t,»ysó™Î)ur $Yg»s9Î) #Y‰Ïnºur ß`øtwUur ¼ã&s! tbqßJÎ=ó¡ãB ÇÊÌÌÈ﴾ [البقرة: 133]([40]).

خلاصه دعوای تمام شرائع و انبیاء و متبعین‌شان اقرار وحدتِ صرف برای الله است بلا مشارکتِ غیر، بهمراه اظهار و اعلانِ برائت از غیر. پس مردِ مؤمن را باید که به اسوة انبیاء اقتداء کند نه بدنبالِ آباء و اجداد بدود.

بلکه شانِ مسلمان آنست که اگر اذیت شود و یا کشته شود و بسوزد، باز هم به ذاتِ و صفاتِ واحد لا شریک کسی را شریک نکند. مثل پروانة توحید بلال حبشی t که امیه[41] شقی در وقتِ نیمروز بر سرِ ریگ‌های داغ بر سینة او سنگِ بزرگ می نهاد و او را تهدیدِ کشتن می‌کرد که از توحید برگردد، باز هم آن پروانة توحیدِ لم یزلی و عاشقِ رسول r در زیرِ چنین مصائب با آواز می‌گفت: أَحَد، أَحَد، محمد رسول الله.

و مثال دیگر زِنِّیره ل است؛ ایشان کنیز رومی بود که به الله واحد لا شریک آورده بود، ابوجهل او را به اقسام عذاب معذب می‌کرد و باز هم أَحَد أَحَد از زبان گهر افشانش جدا نمی‌گشت، تا این که از شدت لت و کوب بر سر و رو کور شد، مشرکین گفتند: او را لات و عزّی کور کرده اند که به آنها کفر کرده است، چون او شنید، گفت: مرا خدای من کور کرده است و من هرگز لات و عزّی را قبول ندارم، دوبار الله واحد لا شریک او را بینا فرمود، و بدین گونه مشرکین رسوا شدند.

این بود توحیدپرستیِ مؤمنانِ اول، اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْهُمْ.

اینجا سوالی وارد خاطر بعضی می‌گردد که چه حکمت است توحیدی که نزولِ قرآن برای اثباتِ آنست و برای همین دعوت نعلین رحمة للعالمین r در وادیِ طائف پُرخون شده، و چهرة مبارک، روز اُحد رنگین شد و بر دندانِ مبارک کسر آمد و شهسوارانِ اسلام برای این دعوت دل و جگر و گوش و بینی فدا کردند، باز هم با این اهمیت در یک جا از قرآن و حدیث نامِ توحید دیده نمی‌شود؟!.

جوابِ این نکتة سَرپوشیده اینست که، چون مقصود از این همه جانفشانی‌ها و فداکاری‌ها تصفیه خس و خاشاک جادة توحید بود که شرک چونکه ضد توحید است با تصفیة خارهای آن از جادة توحید ضد ثانی خود بخود نمودار می‌گردد، گویا این تعلیم عملی بود که وجود توحید بنام و نمود نیست، بلکه مزاحم آن را دورکردن، اظهار و اعلان عملی آنست. با برکندن شرک، گل و گلزار توحید در چمنستان عالم خود بخود نمودار می‌گردد، دعوای رسم و اسم بغیر نفی ضدش ارزشی ندارد.

خلاصه، توحید و ایمان و اسلام فقط و فقط یقین‌کردنست بر واحد و انکار و نفی غیر او از ذات و صفات او سبحانه و تعالی است و مضمون کلمه طیبه نیز همین است، نفی مقدم است از اثبات تا زمین را از خار و سنگ صاف نکنی تخم‌ریزی بکار نمی‌آید، همچنین تا اولاً نفی شرک نکنی و راهِ اعتقاد صاف نکنی، اگر هزارها بار اثبات توحید کنی نفعی نمی‌بخشد، از این وجه در دعوتِ تمام انبیاء ‡ نفی مقدم از اثبات در قرآن مقدس مذکور است، چنانچه بر دانندة تفسیر پوشیده نیست.


 



[1]- ترجمه: «كسانى كه كوشششان در زندگانى دنيا بر باد رفت و آنان گمان مى‏برند كه در عمل خودشان نيكى مى‏كنند».

[2]- عرب می گویند: حدا الإبل = با آواز خواندن شترها را به جلو راند، و کسی را که در هنگام سفر با قافله‌ی شتران بیت می خواند حدی خوان می گویند. [مُصحح].

[3]- زُبر به معنای کتابها. در قرآن کریم آمده است: ﴿¼çm¯RÎ)ur ’Å"s9 ̍ç/㗠tûüÏ9¨rF{$# ÇÊÒÏÈ﴾ (الشعراء/196) «و توصيف آن در کتابهاي پيشينيان نيز آمده است!». [مُصحح].

[4]- شرک به الله و بدعت در دین. [مُصحح].

[5]- متشعشع = درخشنده، ساطع. [مُصحح].

[6]- الأصل بالأصل = مسائل مهم و کلیدی با دلایل قاطع ثابت می گردند. [مُصحح].

[7]- بادیه = دشت و صحرا. [مُصحح].

[8]- عاطر = عطردار، خوشبو. [مُصحح].

[9]- مودع فرموده اند = به ودیعت گذاشته اند،  قرار داده اند. [مُصحح].

[10]- تومان = معادل ده ریال؛ واحد پول مروج در ایران. [مُصحح].

[11]- لا یعقل = آن که درک کرده نمی تواند (نمی داند)، و کنایه از حیوان است. [مُصحح].

[12]- ترجمه: «و بيشترشان به خداوند ايمان نمى‏آورند مگر آنكه آنان [به نوعى‏] مشرك‏اند».

[13]- ترجمه: «بگو: كيست كه شما را از آسمان و زمين روزى مى‏دهد؟ يا كيست كه بر گوش‏ها و چشم‏ها مالكيّت و حكومت دارد؟ و كيست كه زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد؟ و كيست كه همواره امور [جهان هستى‏] را تدبير مى‏كند؟ به زودى خواهند گفت: خدا».

[14]- ترجمه: «بگو: اگر معرفت و شناخت داريد، بگوييد: زمين و هر كه در آن است از كيست؟ خواهند گفت: از خداست. بگو: با اين حال آيا متذكّر نمى‏شويد؟ بگو: مالك آسمان‏هاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست؟ خواهند گفت: [آنها هم‏] در سيطره مالكيّت خداست. بگو: آيا [از پرستش بتان‏] نمى‏پرهيزيد؟»

[15]- ترجمه: «بگو: اگر معرفت و شناخت داريد [بگوييد:] كيست كه [حاكميّت مطلق و] فرمانروايى همه چيز به دست اوست و او پناه دهد و برخلاف خواسته‏اش به كسى [از عذاب‏] پناه ندهد. خواهند گفت: [اين ويژگى‏ها] فقط براى خداست. بگو: پس چگونه [بازيچه‏] نيرنگ و افسون مى‏شويد [و از راه خدا منحرفتان مى‏كنند؟».

[16]- ترجمه: «كسانى كه براى الله شريك و همتا قرار دادند به زودى خواهند گفت: اگر خدا مى‏خواست نه ما شرك مى‏ورزيديم و نه پدرانمان، و نه چيزى [از حلال خدا را خودسرانه‏] حرام مى‏كرديم»‏.

[17]- ترجمه: «و اگر از آنان بپرسى، چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را رام كرده است، البته گويند: خداوند. پس از چه جهت [از راه حقّ‏] گردانده مى‏شوند؟».

[18]- ترجمه: «و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى را نازل كرد، آن گاه از آن زمين را پس از پژمردنش زنده [و سر سبز] ساخت، البته گويند: خداوند».

[19]- ترجمه: «و اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ به يقين گويند، [خداوند] پيروزمند دانا آنها را آفريده است»

[20]- ترجمه: «و گويند: اگر [خداوند] رحمان مى‏خواست آنها را نمى‏پرستيديم»

[21]- ترجمه: «و چون به انسان رنج برسد، به پهلوى خود [خفته‏] يا نشسته يا ايستاده ما را به دعا مى‏خواند»

[22]- صاحب روح المعانی = علامه محمود آلوسی بغدادی متولد سال: 1217هـ. ق و متوفای سال:  1270 هجری می باشد. در رد بر اهل هوا و مبتدعان آرای محکمی دارد. [مُصحح].

[23]- اشاره به مفتی محمد تقی عثمانی حفظه الله صاحبِ تکملة فتح الملهم است که از شخصت های علمی جهان اسلام در عصر حاضر می باشد. [مُصحح].

[24]- مزمن = دیرینه، آنچه که زمان درازی بر آن گذشته باشد. [مُصحح].

[25]- غریب شاه= نام یکی از پیران که در شبه قاره ارادتمندانی دارد. [مُصحح].

([26])-سنه 9 هجری از حج منع شدند.  صحیح بخاری و صحیح مسلم.

[27]- شعائر جمع شعيره به معنای نشانه و علامه است. و مراد ازشعائرالله نشانه ها و مواضع عبادت او تعالی م‍ی باشد. "عطا"كه از تابعين مشهور است، می فرمايد: شعائرالله تمام آن چيزهای است كه خداوند متعال به آن امر نموده ويا از آن باز داشته است."حسن" می فرمايد: "هي دين الله كله". برای‌معلومات بيشتر به تفسير "الجامع لأحكام القرآن" از علامه قرطبی2/37 مراجعه شود. [مُصحح].

[28]- هیهات = چه دور است، و در مقام تحسر و تأسف استعمال می شود. این واژه در آیة: 36 سورة مؤمنون آمده است. [مُصحح].

[29]- ترجمه: «آنان [چنان‏] بودند كه چون به آنان گفته مى‏شد: معبود راستينى جز خداوند [يگانه‏] نيست، سركشى مى‏كردند. و مى‏گفتند: آيا ما معبودان خويش را به خاطر [سخن‏] شاعرى ديوانه ترك گوييم؟».

[30]- ترجمه: «و كافران گفتند: اين [فرد] جادوگرى دروغگوست. آيا [همه‏] معبودان را يك معبود قرار داده است؟ بى گمان اين چيزى شگفت است».

[31]- ترجمه: «و چون پروردگارت را در قرآن تنها ياد كنى، با نفرت به پشت خويش برگردند».

[32]- ترجمه: «و چون خداوند به تنهايى ياد شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند متنفّر مى‏شود».

[33]- ترجمه: «اين [كيفر] از آن است كه چون وقتى خداوند به تنهايى ياد مى‏شد، انكار مى‏كرديد. و اگر به او شرك آورده مى‏شد، ايمان مى‏آورديد. پس [اينك‏] داورى با خداوند بلند مرتبه بزرگ است».

[34]- ترجمه: «و گفتند: معبودانتان را رها نكنيد و «ودّ» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را وا مگذاريد».

[35]- ترجمه: «گفتند: آيا [نزد] ما آمده‏اى تا [ما را دعوت كنى كه‏] تنها الله را بپرستيم و آنچه را كه نياكانمان مى‏پرستيدند رها كنيم».

[36]- ترجمه: «گفتند: اى صالح، پيش از اين در ميان ما به تو اميد مى‏رفت. آيا ما را از پرستيدن آنچه باز مى‏دارى كه نياكانمان مى‏پرستيدند؟».

[37]- ترجمه: «گفتند: اى شعيب آيا نمازت به تو فرمان مى‏دهد كه آنچه را كه نياكانمان مى‏پرستيدند رها سازيم».

[38]- ترجمه: «آيا شما گواهى مى‏دهيد كه با خداوند معبودانى ديگر هستند؟ بگو: [من چنين‏] گواهى نمى‏دهم. بگو: جز اين نيست كه او معبود يگانه است و من از آنچه، شريك قايل مى‏شويد، بيزارم».

[39]- ترجمه: «به راستى كه برايتان در ابراهيم و آنان كه با او همراه بودند، سرمشقى نيكوست- چون به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم. به شما ناباور شده‏ايم و بين ما و شما براى هميشه دشمنى و كينه پديد آمده است تا اينكه تنها به خداوند ايمان آوريد».

[40]- ترجمه: «آيا هنگامى كه مرگ يعقوب فرارسيد، حاضر بوديد؟ آن گاه كه به فرزندانش گفت: پس از من چه مى‏پرستيد؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، آن معبود يگانه را مى‏پرستيم و ما فرمانبردار او هستيم».

[41]- امیه = امیه بن خلف از سران مشرکین در مکه، که در غزوة بدر کشته شد. [مُصحح].

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
 

باب اول
در بیان اثبات توحید بعناوینِ مختلفه و نفیِ شرک و مذمت آن

1 - عنوان﴿$tB Nä3s9 ô`ÏiB >m»s9Î) ÿ¼çnçŽöxî﴾ «معبودي جز او براي شما نيست» بصورت حصر درین موضع اثبات معبودیتِ آن ذاتِ واحد فرموده و همه معبودان غیر او را نفی کرد، تقریباً سیزده جا در قرآن مقدس از نوح u تا خاتم الأنبیاء r در سور مختلف این مضمون را ذکر فرموده اند که تمام‌شان درین دعوت متفق و به اندازی عجیب و مؤثر خلق را دعوت کردند.

2- عنوان ﴿ô`¨B îm»s9Î) çŽöxî «!$#﴾ «کیست معبود، غیر الله» ببین که به چه اندازی عجیب با اثبات وحدانیت، نفی غیر الله هم کرده است!. این مضمون را در مقامات مختلفه مثل پ 7، سورة انعام ع 5، و پ 20، قصص ع 7 و پ 27 سورة طور، ع آخر و غیره ذکر فرموده است.

حالا سوالی پیدا می‌شود که غیر الله کیستند که از عبادت آنها احتراز لازم است؟

جواب این سوال اینست که هرچه ماسوی الله باشد، همه غیر اند مثل شجر، حجر، قبر، صنم، وثن[1]، شمس، قمر، ستاره، نبی، فرشته، ولی، انس، جن، دیو و پری. در تفسیر ابن جریر، روح المعانی، تفسیر کبیر، بحر[2] و غیره موجود است که +مَا کَانَ لِبَشرٍ_، شان نزول این آیه را ابن عباس م  بیان فرمودکه ابورافع قرظی و غیره از علماء یهود و نصاری در جواب دعوتِ حق سرورِ کائنات r گفتند که: مگر شما می‌خواهید که مثل عیسی ترا عبادت کنند، فرمود: معاذ الله أن نعبد غير الله أو نأمر بعبادة غيره ما بذلك بعثني ولا بذلك أمرني. (روح، ج 3، ص 207).

اینجا آنحضرت r خود را نیز در غیر الله داخل کردند.

بیان یک مغالطه و فریب مبتدعین مر مسلمانان ساده‌لوح را

مشائخ و ملایانِ مبتدع در جلو عوام می‌گویند که: حضرات ما هم عبادت غیر الله را حرام و شرک می‌دانیم، لیکن دوستانِ خدا و انبیاء و اولیاء چون که محبوبِ خدا هستند در غیر الله داخل نیستند، مردانِ خدا اگر چه عین خدا نیستند، لیکن از خدا جدا هم نیستند[3]، غیر الله بُت و شجر و حجر اند، اولیاء و انبیاء در تصرف داخل اند، لذا از ایشان طلبِ حاجات و ندای‌شان و غیره در ندای خدا داخل است، ظاهر است که چون این کلمات از زبانِ پیر با آمیزشِ لب و لهجة محبت و تقریر دل‌پذیر در گوش مرید عاشق می‌رسد از ساز و سوزِ طنبور آهنگِ حجازی، نغمة نو درین طنبور می‌فزاید، مریدزار عاشق وار بر یمین و یسار از وجدِ آن می‌غلطد و در قلب می‌گدازد و می‌سوزد، و اگر دیگری حرفی دیگر زند به قتل و کشتن او پروانه‌وار حمله می‌کند، پس وای و صد وای برین پیر و مریدانش.

تذکره: باید دانست که بعضی اشیاء اند که آن را خاصه و خواص می‌گویند، خاصة هرچیز، آنست که در غیر آن دیده نمی‌شود و مخصوص به آنست، مثل خنده که خاصة انسانست در غیر انسان دیده نمی‌شود و زنِ هر شخص که خاص است، برای همان یک شوهر، تا آن شوهر از او جدا نشده است، شوهری دیگر نمی‌تواند که او را در عقدِ خود بنکاحِ شرعی بیارود، حتی غیر او از جمله: پدر و برادرِ شوهر که گویا خود اصول و اجزای شوهر اند نه غیر، نمی‌توانند که در زن او و آب منی او مشارکت کنند. انسان از غایتِ غیوری خود اگر پدر و برادر خود را مشارک زن خود بیند، فوراً او را به قتل می رساند، حالا متوجه باید شد که در یک خاصة انسانی اگر اصل و جزء او مشارکت کند غیرت متحملِ تسامحِ او نمی‌تواند شد. پس همینطور باید دانست که عبادت و اختیارات و تصرفاتِ امور هم در کارخانة واجب الوجود جل شأنه، خاص به او تعلق دارند نه غیر، حالا آن خالقِ غیرت‌ها چگونه روا دارد که غیر او که نه از اصولِ اویند و نه از اجزاء او در کارش مشارک و مداخل گردند؟. بشرِ بی‌مایه اصل و جزء خود را نمی‌تواند که مشارک امور خاصِ خود ببیند، پس شرم باید داشت که به خالق کائنات این را روا می‌داری!.

در حالی که ما قبلا ثابت کردیم انبیاء و اولیاء همه غیر اند، و هیچ فردی به الله نسبتِ اصول و فروع هم ندارد. سبحانه، ما اعظم شأنه.

تبصره بر تذکره: این غلط فهمی و سوء تفاهم نیز ناشی از عدم فهم معنی صحیح توحید و شرکست، جلوتر گفته بودیم که: نوعِ بشر همیشه در فهم صحیح این دو شیئ، به اغواء و التباس پیر گمراه در فریب می‌افتد و همین پیر معنی صحیح را از او در پردة استتار می‌دارد تا مهتدی نگردد؛ چرا که مردمان فقط معرفت و عبادت واجب را توحید و عبادتِ بُتها را شرک فهمیده اند و بس. حالانکه این هردو غلط است، بلکه توحید ذات واحد است بغیر مشارکتِ غیر، و با نفی غیر و سزاواردانستن همان یک ذات مقدس است نه غیر. و شرک آن است که با عبادتِ آن ذاتِ واحد دیگری را نیز پرستش کند یا مستحق عبادت بداند. اگر کسی هزارها نماز و روزه و حج و زکات و تهجد و ریاضت و غیره کند، اما با این همه اگر غیری را مشارک و مستحقِ این کارخانه تصور کند بلاریب مشرک است و حشرِ او با مشرکان خواهد شد.

این را با مثالی واضح می‌نمایم: مثلاً زنی باشد که همه خدمات خانگی شوهر را به شایستگی انجام می‌دهد و فرزندان او را به نوعِ احسن پرورش می‌کند و با شوهرِ خود محبتِ کامل اظهار ‌کرده و خوب نزد شوهر تملق می‌کند، خدمتِ مهمانِ او را بطریقِ اعلی انجام می‌دهد، مگر بدکرداری و فاحشگی و بدچشمی با و ارتباط با مردانِ بیگانه را نیز برقرار می کرده و دیگران را در صحبت شوهر شریک می‌کند و غیر را بر رخت خواب شوهر می‌خواباند، آیا وجدانت چه فیصله می‌کند که اگر شوهر از قضیة او پی بَرد، نظرش به خدمات و احسانات زن می‌افتد که یا که قضیه دگرگون خواهد شد؟ و آیا این خدمات جبرانِ آبروی برباد دادة شوهر را می‌کند.

آبی است آبرو که نه آید به جوی باز
از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

همینطور اگر هر قدر عبادت و بندگی در کار بری و به شرک مبتلا باشی مبغوضِ خدا و راندة بارگاهِ او هستی نه خدمت ارزش دارد و نه عبادتِ‌تان کاری می‌کشاید و روزانه خسرانت در ازدیاد می‌گردد، خوب تدبر باید کرد.

عنوان 3- ﴿Ÿwur (#qä.Ύô³è@ ¾ÏmÎ/ $\«ø‹x©﴾ «و با او چیزی را شریک نکنید» اعم العام است، بنا بر مقتضی رحمت خود، بندگان را از شریک آوردن غیر در عبادت خود مطلقاً نهی و منع صریح فرموده، تا در اغواء شیطان سرگردان نشوند.

و در این موضوع الله بزرگ آیاتِ مختلف نازل فرموده است:

1- ﴿ö@è% Ÿ@÷dr'¯»tƒ É=»tGÅ3ø9$# (#öqs9$yès? 4’n<Î) 7pyJÎ=Ÿ2 ¥ä!#uqy™ $uZoY÷t/ ö/ä3uZ÷t/ur žwr& y‰ç7÷ètR žwÎ) ©!$# Ÿwur x8Ύô³èS ¾ÏmÎ/ $\«ø‹x© Ÿwur x‹Ï‚­Gtƒ $uZàÒ÷èt/ $³Ò÷èt/ $\/$t/ö‘r& `ÏiB Èbrߊ «!$#﴾
[آل عمران: 64].

«بگو: اى اهل كتاب به سوى سخنى آييد كه بين ما و شما برابر است: كه جز خدا را بندگى نكنيم و چيزى را با او شريك نياوريم و برخى از ما برخى ديگر را به جاى خداوند پروردگار برنگيرد»

2- ﴿(#r߉ç6ôã$#ur ©!$# Ÿwur (#qä.Ύô³è@ ¾ÏmÎ/ $\«ø‹x©﴾ [النساء: 36].

«و خداوند را پرستش كنيد و چيزى را با او شريك نياوريد»

3- ﴿ö@è% (#öqs9$yès? ã@ø?r& $tB tP•ym öNà6š/u‘ öNà6øŠn=tæ ( žwr& (#qä.Ύô³è@ ¾ÏmÎ/ $\«ø‹x©﴾ [الأنعام: 151]. «بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام نموده است، بر خوانم، آنكه چيزى را با او شريك مسازيد»

4- ﴿àM÷èt7¨?$#ur s'©#ÏB ü“Ïä!$t/#uä zOŠÏdºtö/Î) t,»ysó™Î)ur z>qà)÷ètƒur 4 $tB šc%x. !$uZs9 br& x8Ύô³S «!$$Î/ `ÏB &äóÓx«﴾ [يوسف: 38].

«و از آيين نياكانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كرده‏ام، ما را نشايد كه چيزى را به خداوند شرك آوريم»

5- ﴿br& žw ñ‚ÎŽô³è@ ’Î1 $\«ø‹x©﴾ [الحج: 26].

«چیزی را به من شریک نسازی»

6- ﴿ÓÍ_tRr߉ç6÷ètƒ Ÿw šcqä.Ύô³ç„ ’Î1 $\«ø‹x©﴾ [النور: 55].

«مرا پرستش می‌کنند و چیزی را شریک من نمی‌سازند».

7- ﴿$pkš‰r'¯»tƒ ÓÉ<¨Z9$# #sŒÎ) x8uä!%y` àM»oYÏB÷sßJø9$# y7uZ÷è΃$t7ム#’n?tã br& žw šÆø.Ύô³ç„ «!$$Î/ $\«ø‹x©﴾ [الممتحنه: 12]. «اى پيامبر، چون زنان مؤمن به نزد تو آيند تا با تو بيعت كنند بر آنكه چيزى را با خداوند شرك نياورند».

خلاصه درین هفت جا نفیِ شرک به لفظِ اعم العام یعنی «شئ» شده است، پس بعد این کوچک‌ترین گنجائش برای شریک قرار دادن مخلوق با الله باقی نمی نماند.

در احادیثِ نبوی r در تمام صحاح و مسانید و غیره نهی از شرک بهمین لفظ مکررا به اندازِ گوناگون آمده است.

در روایت انس  چند جا، و روایتِ صدیقه  و روایتِ ابوایوب انصاری و روایتِ عبدالله یشکری  و روایت ابوصالح و روایتِ ابن عباس و روایت ابن مسعود  و روایتِ معاذ و روایتِ ابوالدرداء  و روایتِ ابوهریره  و روایت ابوذر غفاری و روایت سلمه بن قیس  و روایتِ عقبه بن عامر و روایتِ ربیعه بن عباد و روایتِ جریر بن عبدالله  و روایتِ اسماء بنت عمیس رضوان الله علیهم أجمعین.

این روایات در کتبِ مختلف مثل صحاح سته و مسانید و مستدرکات و غیره به طرق گوناگون آمده است، و در بعضی: «مَنْ لَقِيَ اللَّهَ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ». «هر کس در روز قیامت در مقابل خداوند قرار گیرد در حالی که برای او شریک قرار نداده باشد، برای همیشه داخل جنت می‌شود» در بعضی: «غفر لمن لم يشرك من أمته شيئا» «هر که از امت ایشان که به خداوند شریک قرار ندهد، آمرزیده شده است».  در بعضی: «لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ شَيْئًا وَإِنْ قُطِّعْتَ»  «اگر قطعه قطعه نیز شدی به خداوند شریک میاور» و غیره.

عنوان 4- ﴿Iwur à8Ύõ°é& ÿ¾ÏmÎ/ #Y‰tnr&﴾ «و با او (خدا) هیچ یکی را شریک نمی‌کنم » به این نمط در شش آیه ذکر فرموده است، پ 16 آخر کهف و پ 29 جن، ابتداء و پ 29 ایضاً جن و پ 29 ایضاً جن و پ 15، کهف ع 5 و پ 15 ایضاً کهف ع 5.

عنوان 5- ﴿óOä3ßg»s9Î) ×m»s9Î) ӉÏnºur﴾ «معبود شما یکی است و بس».

باید دید که درین آیت بطرزی دیگر معبودیت را صرف برای ذات خود ثابت فرمود، این مضمون را تقریباً در 18 جا ذکر فرموده است که به همرای، إله و الله واحد را مقید فرموده است، (1) جزء 2، بقره، ع 19. (2) و جزء 6 ، نساء، ع 23. (3) و جزء 6، مائده، ع 10. (4) و جزء 7، انعام، ع 2. (5) و جزء 10، توبه، ع 5. (6) و جزء 13، آخر ابراهیم. (7) و جزء 14، ع 3. (8) و جزء 14، نحل، ع 7. (9) و جزء 16، کهف اخیر. (10) و جزء 17، آخر انبیاء. (11) و جزء 24، حم السجده. (12) و جزء 17، حج، ع 5. (13) و جزء 23، آغاز صافات. (14) و جزء 21، عنکبوت، ع 5. (15) و جزء 13، یوسف، ع 5. (16) و جزء 23، ص، ع 5. (17) وجزء 23، زمر، ع 1. (18) و جزء 24، مؤمن، ع 2.

عنوان 6- ﴿Ÿwur äíô‰s? yìtB «!$# $·g»s9Î) tyz#uä﴾ «به همراهِ الله معبود دیگر را ندا و عبادت مکن» درین جا بنوعی دیگر عبادت و ندا را بذات پاک خود مخصوص نموده و دیگر معبودان را به شدت و تأکید نفی فرموده است.

این مضمون را تقریباً در ده آیت بیان فرموده است: (1) جزء 7، انعام، ع 2. (2) و جزء 15، بنی اسرائیل، ع 2. (3) و جزء 15، بنی اسرائیل، ع 4. (4) و جزء 18، مؤمنون، ع آخر. (5) و جزء 19، فرقان اخیر. (6) و جزء 19، شعراء، ع اخیر. (7) و جزء 14، آخر حجر. (8) و جزء 20، آخر قصص. (9) و جزء 26، ق، ع 2. (10) و جزء 27، ذاریات، اخیر.

یک نکته: در قرآن پاک و حدیث منوّر هرجا که ذکر شرک و منع آن آمده به اسلوبی ذکر شده است که معلوم می‌گردد که اولاً و بالإصاله، مشرک خدا را عبادت می‌کند و به مرتبة ثانویه و گاه گاهی دیگران را شریک می‌کند، چنین نیست که بالذات عبادتِ غیر الله می‌کند و ضمناً عبادت خدا می‌کند، مثل عوام مشرکین زمانِ ما که در اصل ادعای مسلمانی می‌کنند، و ضمناً و وقتاً فوقتاً در اعتقادات یا عبادات یا نذور یا نداء و غیره دیگران را شریک می‌گردانند، چنانچه می‌فرماید: ﴿Ÿw õ8Ύô³è@ «!$$Î/﴾ - ﴿`tBur õ8Ύô³ç„ «!$$Î/﴾ - ﴿žw šÆø.Ύô³ç„ «!$$Î/﴾ وغیرها.

کسی که از اسلوبِ عربیت خبردار است فوری می‌فهمد ازین الفاظ که در عبادت خدا شرک نکن، یعنی تو در اصل و بالذات عابد خدا هستی، و ضمناً یا وقتاً دیگری را -همچنان که در اصل شریک نکرده ای- با خدا شریک مگردان.

عنوان 7- ﴿×m»s9Ïär& yì¨B «!$#﴾ «آیا با الله معبودی هست»؟ یعنی نه. در جزء 20، نمل، ع 5 این کلمه مقدسه به صورت استفهام انکاری پنج مرتبه آمده است.

عنوان 8- ﴿ωç7ôã$$sù ©!$# $TÁÎ=øƒèC çm©9 šúïÏe$!$#﴾ «پس خدا را پرستش کن در حالی که دین خود را برای او خالص می گردانی»، یعنی خبردار غیری را شریک نکن.

غالباً این مضمون را یازده جا ارشاد فرموده است، (1 و 2) دو جا پ (جزء) 23، زمر آغازش، و (3 و 4) پ 23، زمر، ع 2. (5) و پ 24، مؤمن، ع 2. (6) و پ 24، مؤمن، ع 7. (7) و پ 8، اعراف، ع 3. (8) و پ 30، بینه. (9) و پ 20، عنکبوت اخیر. (10) و پ 21، لقمان، ع 4. (11) و پ 11، یونس، ع 3.

عنوان 9- ﴿Iw tm»s9Î) žwÎ) ª!$#﴾ بصورتِ کلمة طیبه.

اولاً نفی معبودیتِ غیر فرموده، مرتبة دوم اثباتِ وحدانیت و معبودیت خود کرده و سه جا این مضمون ارشاد فرموده است: پ 23، صافات، ع 2. و پ 26، محمد، و پ 3، آل عمران، ع 2.

و در احادیث رسول گرامی اسلام به کثرت در ادعیه‌ی مختلف این مضمون را ارشاد فرموده اند، همین کلمه را افضل شعب ایمان و افضل الذکر و خزانه و اجر عظیم و دفعیه کرب[4] و موجب جنت و باعث نجات آخرت و کلمه اخلاص و ذریعة فوز و فلاح و مقصد بعثتِ نبوی و مدارِ شفاعت ملقب فرموده؛ زیرا که کلمه توحید و نفی غیر الله به اَشدّ درجه است.

عنوان 10- ﴿Hw tm»s9Î) žwÎ) uqèd﴾ نیست معبودی غیر او.

این کلمه مقدس به اسم ضمیر غائب و اشاری اثبات اله واحد و معبود محض را به نوعی می‌کند که عارف از آن به وجد می‌آید و نفی معبودانِ باطل به صورت واضح از آن به نظر می رسد. تقریباً از پارة دوم تا 20 از بقره و آل عمران و نساء و انعام و اعراف و توبه و هود و رعد و طه و مؤمنون و قصص و فاطر و زمر و مؤمن و دخان و حشر و تغابن و مزمل 28 جا تکرار شده است.

عنوان 11- ﴿Iw tm»s9Î) HwÎ) O$tRr&﴾ « غیر من معبودی نیست». اظهارِ ربوبیت و استغنای کامل است، در سه جا: پ 14 آغازِ نحل، و پ 16 طه، و پ 17 انبیاء ع 2 این مقصود را مکرر آورده است.

عنوان 12- ﴿Hw tm»s9Î) HwÎ) |MRr&﴾ به ضمیرِ مخاطب. در پ 17 انبیاء، ع 6 آورده است، و در احادیث این صیغه بکثرت آمده است.

عنوان 13- «لا إِلَهَ غَيْرُكَ» در احادیث این این صیغه چندجا آمده است.

عنوان 14- «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ» این جمله در احادیث بکثرت وارد شده است، این کلمه بنای اسلام و عین اسلام و غیره لقب دارد.

عنوان 15- «وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ» جزء کلمه توحید بوده و در احادیث بکثرت وارد شده است.

عنوان 16- ﴿žwr& (#ÿr߉ç7÷ès? žwÎ) ©!$#﴾ در 6 جا آمده است: پ 1، بقره، ع 10. و پ 3، آل عمران، ع 7، و پ 11، هود. و پ 12 هود، ع 3، و پ 24، حم السجده، ع 2 و پ 26، احقاف، ع 3.

عنوان 17- ﴿žwr& (#ÿr߉ç7÷ès? HwÎ) çn$­ƒÎ)﴾ 4 جا این موضوع وارد شده است: پ 12 یوسف، ع 5، و پ 2، بقره، ع 21، و پ 14، نحل، ع 15، و پ 15، بنی اسرائیل، ع 3.

عنوان 18- ﴿}‘»­ƒÎ*sù Èbr߉ç7ôã$$sù﴾ دو جا وارد است؛ در سورة فاتحه: ﴿x‚$­ƒÎ) ߉ç7÷ètR y‚$­ƒÎ)ur ÚúüÏètGó¡nS ÇÎÈ﴾ و در سورة عنکبوت به همان لفظ بالا بصورتِ تخصیص است. به قول ابن کثیر فاتحه، سِرّ قرآنست و سر فاتحه همین لفظ است.

عنوان 19- ﴿Èbr߉ç7ôã$$sù﴾ در سه جای قرآن آمده است، در پ 17 انبیاء ع 2، و پ 17 انبیاء، ع 6 و پ 27 آخر ذاریات.

عنوان 20- ﴿’ÎTô‰ç6ôã$$sù﴾ دو جا بصورت واحد و جمع آمده است؛ اول طه دوم یسین وارد است.

عنوان 21- ﴿çnr߉ç6ôã$$sù﴾ در 9 جا واقع است: پاره 7، انعام، ع 13، و پ 11 آغاز یونس، و پ 25 زخرف، ع 6، و پ 3 آل عمران، ع 5، و پ 15 مریم، ع 2، و پ 20 عنکبوت، ع 2، و پ 12، آخر هود، و پ 16 مریم، ع 4 و پ 24 زمر، ع 7.

عنوان 22- ﴿Ÿwur äíô‰s? `ÏB Èbrߊ «!$#﴾ به همین مضمون در ده جای قرآن کریم وارد شده است: پ 11، یونس، ع 11، و پ 7 انعام ع 7، و پ 24 مؤمن ع 9، و پ 7 انعام ع 9، و پ 8 اعراف ع 4، و پ 16 مریم ع 3، و پ 13 حج، ع 8، و پ 17 حج ع 9، و پ 14 نحل ع 2، و پ 14 نحل ع 10.

مغالطه: بعض گمراهان مردم عوام را در فریب و مغالطه می‌اندازند که مِن دون الله[5] فقط بت یا درخت یا حیوانات و خلاصه غیر ذوی العقول اند. حضرات انبیاء و اولیاء، بندگانِ مقرب و دوستانِ خدا هستند در من دون الله داخل نیستند، برای دفع این مغالطه ما چند شاهد ذکر می‌کنیم، تا بر تو دروغ و افتراء این جماعت ثابت گردد که از من دون الله، مراد خود انبیاء و ملائکه و اولیاء اند:

1- ﴿È@è% (#qãã÷Š$# tûïÏ%©!$# OçFôJtãy— `ÏiB ¾ÏmÏRrߊ Ÿxsù šcqä3Î=ôJtƒ y#ô±x. ÎhŽ‘Ø9$# öNä3Yt㠟wur ¸xƒÈqøtrB ÇÎÏÈ y7Í´¯»s9'ré& tûïÏ%©!$# šcqããô‰tƒ šcqäótGö6tƒ 4’n<Î) ÞOÎgÎn/u‘ s's#‹Å™uqø9$# öNåkš‰r& Ü>tø%r& tbqã_ötƒur ¼çmtGyJômu‘ šcqèù$sƒs†ur ÿ¼çmt/#x‹tã 4 ¨bÎ) z>#x‹tã y7În/u‘ tb%x. #Y‘r䋸txC ÇÎÐÈ﴾ [الإسراء: 56 – 57]([6]).

حالا درین آیه نظر کنید که از ﴿y7Í´¯»s9'ré& tûïÏ%©!$# šcqããô‰tƒ﴾ تا آخر مراد غیر ذوی العقول اند یا انبیاء و اولیاء؟ آیا غیر ذوی العقول دعا می‌کنند و به دربارِ خداوندی ابتغاء وسیله می‌کنند؟ و می توانند امیدِ رحمت و خوف عذاب داشته باشند؟ ظاهر است که این هر چهار عمل کارِ مقربین و صالحین می‌باشد نه غیر. و باز هم از آنها در آیتِ اولی به مِن دُونِهِ تعبیر شد.

2- در تذکرة «عبادٌ مُّكْرَمِيْن» می‌فرماید: ﴿`tBur ö@à)tƒ öNåk÷]ÏB þ†ÎoTÎ) ×m»s9Î) `ÏiB ¾ÏmÏRrߊ y7Ï9ºx‹sù ÏmƒÌ“øgwU zO¨Yygy_﴾ [الأنبياء: 29]([7]).

تدبر کنید آیا غیر ذوی العقول  گفته می‌‌تواند که من خدایم؟. آیا قول صفتِ غیر ذو العقول بوده و عذابِ جهنم به آنها راجع است؟. ضمیر «منهم» که ضمیر ذوی العقول و مرجعش عبادٌ مکرمون است، چگونه امکان دارد به غیر ذوالعقول ارجاع داده شود؟.

3- ﴿tPöqtƒur öNèdãà±óstƒ $tBur šcr߉ç7÷ètƒ `ÏB Èbrߊ «!$# ãAqà)u‹sù óOçFRr&uä ÷Läêù=n=ôÊr& “ÏŠ$t6Ïã ÏäIwàs¯»yd ÷Pr& öNèd (#q=|Ê Ÿ@‹Î6¡¡9$# ÇÊÐÈ (#qä9$s% y7oY»ysö6ߙ $tB tb%x. ÓÈöt7.^tƒ !$uZs9 br& x‹Ï‚­G¯R `ÏB šÏRrߊ ô`ÏB uä!$uŠÏ9÷rr&﴾ [الفرقان: 17 – 18]([8]).

متوجه باید شد که امکان دارد اینقدر ضمائر ذوی  العقول و گفتن سُبحَانَکَ به غیر ذوالعقول منسوب گردد؟. باید گفت به هیچ وجه امکان ندارد.

4- ﴿Ó|¤ŠÏè»tƒ tûøó$# zNtƒótB |MRr&uä |Mù=è% Ĩ$¨Z=Ï9 ’ÎTrä‹ÏƒªB$# u’ÍhGé&ur Èû÷üyg»s9Î) `ÏB Èbrߊ «!$#﴾ [المائدة: 116]([9]).

آیا ازین هم صریح‌تر آیتی می‌خواهی؟ آیت کریمه به صراحت عیسی و مادرش علیهما السلام را در من دون الله داخل نموده است. پس علاجِ این مبتدعین و کودنهای ازلی را که ممسوخ العقل اند که می‌تواند کرد؟.

5- ﴿(#ÿrä‹sƒªB$# öNèdu‘$t6ômr& öNßguZ»t6÷dâ‘ur $\/$t/ö‘r& `ÏiB Âcrߊ «!$# yx‹Å¡yJø9$#ur šÆö/$# zNtƒötB﴾ [التوبة: 31]. «احبار و راهبانشان را به جاى خداوند، به خدايى گرفته‏اند. و [نيز] مسيح بن مريم [را به خدايى گرفته‏اند]»

6- ﴿$tB tb%x. @t±u;Ï9 br& çmuŠÏ?÷sムª!$# |=»tGÅ3ø9$# zNõ3ßsø9$#ur no•qç7–Y9$#ur •NèO tAqà)tƒ Ĩ$¨Z=Ï9 (#qçRqä. #YŠ$t6Ï㠒Ík< `ÏB Èbrߊ «!$#﴾ [آل عمران: 79]. «هيچ بشرى را [روا] نيست كه خداوند به او كتاب و دانش و پيامبرى بدهد آن گاه به مردم بگويد كه: به جاى خدا بندگان من باشيد».

درین دو آیه نظر باید کرد که به چه صراحت همه را در  «من دون الله» داخل فرمود که برای مؤمن جای انکار باقی نمی‌ماند، بلکه انکار «من دون الله» نبودنِ ایشان خود انکارِ نصِ صریح قرآن و کفر است.

خلاصه: این تمام نصوص دلیل صریح اند که حضراتِ انبیاء و ملائکه و اولیاء همه، در «من دون الله» داخل اند، و عبادتِ ایشان و نذر به نام ایشان همه، عبادت و نذر برای غیر الله بوده و کفر می باشد.

دَفع یک اشتباه و دامِ تلبیس

اهل بدعت که حضرات انبیاء و اولیاء را شریک کارخانة واجب الوجود می‌کنند، در نظرِ عوام ملمع و مزین کرده با زبانِ چرب و ادعای لاف و گزاف اظهار می‌کنند که، این افعال ما، به نسبت این بزرگواران عزت و عظمتِ ایشان است، و کسانی که بر این بزرگواران این امور را روا نمی‌دارند، دشمنِ ایشان اند و توهینِ ایشان می‌کنند. اگر به نظرِ بصیرت و عقلِ سلیم متوجه این امر شویم، معلومت می‌گردد که در حقیقت این حضرات خود، در نشناختن مقام این اکابر، به آنان چه قدر جسارت و اهانت کرده اند، گویا از مقام عظمتِ شان بی‌خبر و نابینا اند.

مثلاً شما متوجه باشید که یک بادشاهِ بزرگ چند افراد را اسلحة عالیشان و قدرتِ و کامله عطا کرده، مجهز می‌کند که شما بروید و شما امین و معتمدِ من هستید، رعیت را از آداب شاهی و طریق احترام و مقام‌شناسی شاه و خدماتِ خصوصی شاه باخبر کنید و از دشمن و فریبِ او آگاه سازید. حالا برعکس، همین اشخاص رفته و شروع کار شوند. حالا دو نفر دیگر از خارج بیایند، یکی به ایشان بگوید که: مقام و عظمت شما اینست که شما خود ادعای شاهی کنید و قوم را به خود و آدابِ خود دعوت دهید، و دوم پند ‌دهد و بگوید که: نه خیر خوبیِ شما درین است که به مأموریتِ خود قائم شده زیر چشمِ شهنشاه رفته، دستور او را به جا آورید و بخرامید. حالا عقلاً فیصله کنید که ازین دو نفر کدام دوست و کدام دشمنِ شان است؟ و کدام می‌خواهد که وقعت و آبروی شان و اعتماد و امانتِ شان از بین برود و کدام معظم و محترم و حافظ آبروی شانست؟.

همینطور باید فهمید که چون خالقِ کائنات انبیاء و اولیاء را مبلغ و امین و معتمدِ دین گردانید که آداب عبادت او به مردمان تعلیم کنند، و مأموریتِ خویش را انجام دهند، العیاذ بالله مبتدع می‌آید و می‌گوید: شما قابلِ آنید که خود معبود باشید و ما آماده هستیم که عبادتِ شما را انجام دهیم و خلق را به این دعوت کنید، و ایشان هم - علی سبیل فرض المحال- بگویند: که شما خوب می‌گوئید، و موحد می‌آید و می‌گوید: نه خیر شما وظیفة خود را طبق مأموریت انجام دهید، ما هم شما را مأمور می‌دانیم و تعظیم شما محض به این خاطر انجام می‌دهیم که مأمورِ شاه هستید، و مقامِ شما را همینقدر می‌دانیم، پس ظاهر است که جماعت اولی ایشان را چه قدر توهین و خائن ثابت می‌کند! و جماعت دوم چه قدر خیرخواهی و امانت‌داری و احترامِ شان بجا می‌آرد. مثالِ مبتدع اولی است و مثال موحد دوم است، تدبر باید کرد.

پیامبرانی که برای قلع و قمعِ شرک و بدعت فرستاده شده اند که دیگران را ازین امور جلوگیری کنند و ما خود ایشان را -العیاذ بالله- منصوبة شرک و بدعت کنیم، چه قدر بد و توهین و اثبات خیانت در کارخانة مدبرِ امور و متصرفِ کائنات به ایشان است، مبتدع که فریبِ ابلیس را خورده از باران می‌گریزد و زیر میزاب[10] می‌ایستد.

احمقی کسی را دید که پدرِ خود را می‌زند و می‌گوید که: به صدای بلند بگو که من پدرِ این سائنسدانم، آن شخص گفت: ای مردِ احمق پدرت را چرا می‌کوبی؟ گفت: نه خیر، بلکه احترامش می‌کنم و عظمتِ او در نظر مردم اظهار می‌کنم تا هرکس بداند که این پدرِ من است! حالا اینچنین یاوه و مزخرف و کودن را کی معالجه کند؟ توهین را تعظیم فهمیده است. هکذا حال مبتدع است و مشرک. هرکس را در مقامِ خود باید داشت، پیغمبر r فرمودند: در تعریف کردن از من غلو نکنید، چنانچه عیسی را کردند، مرا نبی بدانید و اکرام کنید.

گر فرقِ مراتب نه کنی زندیقی

محبت نام اطاعت و فرمانبرداری محبوب است نه که نافرمانی.

لله دَرّ القائل[11]:

تعصي الرسول وأنت تظهر حبه
لهذا لعمري في الفعال بديع
لو كان حبك صادقاً لأطعته
إن المحب لمن يحب مطيع

ترجمه: از پیامبر ه نافرمانی می کنی در حالی که اظهار محبت با ایشان را نیز داری، این عمل تو کار خیلی عجیبی است. اگر واقعا ایشان را دوست می داشتی از ایشان اطاعت می کردی، دوست فرمانبردارِ محبوب خویش است.

اسلام و ایمان نام حق‌شناسی و مقام‌شناسی و امتیاز مراتب است، طول و عرضِ اسلام فقط و فقط همین است که حقِ هر حقدار را به طریقِ احسن به او برسانی، حق خدا آن است که او را بشناسی و کسی را در جمیع امور او شریک ندانی، و حقِ رسول r را بدانی و حقِ پدر و مادر را بدانی، حتی که حقوقِ بهائم را هم بدانی.

و حقوق هم دو قسم اند: مشترک و منفرد. اول را به طریقِ اشتراک ادا باید کرد، و دوم را شأن امتیازی باید داد. پس حقوقِ مشترکه بینِ خدا و عباد او، مثلاً ایمان‌آوردن است که چنانکه ایمان به خدا لازم است، به انبیاء هم لازم است و محبتِ خدا و رسول r و اطاعت هردو و محبتِ اولیاء و صالحین نیز لازم است و اتباع احکامِ همه لازم است، اما در عبادتِ خداوندی و تصرفش، و اختیار کامل او بر بندگان و دیگر صفاتِ خاصه اش، کسی با او شریک نیست.

عیسیu می‌فرماید: ﴿tA$s% y7oY»ysö6ߙ $tB ãbqä3tƒ þ’Í< ÷br& tAqè%r& $tB }•øŠs9 ’Í< @d,ysÎ/﴾ [مائده: 116]([12]). پس کسی که این حقوق را امتیاز نمی‌دهد حتما در دین و یا مزاج او اختلالی وجود دارد. فکر باید کرد.

تنبیه: پس بعد ایراد اینقدر آیات و حوالة احادیث، اگر کسی باز هم به عقائدِ فاسده و شرکیة خود اصرار دارد، مرضِ او سرطانِ مزمن است، علاج ندارد.

﴿ª!$#ur “ωôgtƒ `tB âä!$t±o„ 4’n<Î) :ÞºuŽÅÀ ?LìÉ)tGó¡•B ÇËÊÌÈ﴾ [بقره: 213]([13]).


 

باب دوم
در بیانِ عبادت و معنی او

در سیصد نصِ صریح از قرآن و حدیث ثابت و واضح است که عبادت فقط حقِ خداوند است و عبادت هر غیر الله، کفر و شرک است، حالا معنی عبادت را باید فهمید.

معنی عبادت

معنی عبادت بندگی و پرستش به غایتِ تذلل و عاجزی با ملاحظة غایتِ عظمت و اطاعتِ معبود است. عبادت از عبودیت ابلغ‌ است، درین معنی راغب اصفهانی / در مفردات القرآن و نیز در لغات القرآن و نیز مخدوم مهائمی در تفسیر تبصیر الرحمن، عبادت را به این معنی جامع تعریف کرده‌اند: «العبادة تذلل للغير عن اختيار لغاية تعظيمه فخرج التسخير والسخر والقيام والانحناء لنوع تعظيم» عبادت عاجزی است برای غیر به اختیارِ خود بنهایت تعظیم آن کس. پس اگر کسی دیگری را برای تسخیر او یا به سخریه تعظیم کند ازین تعریف خارج شد.

امام فخرالدین رازی / در تعریف عبادت رقمطراز است: «إن العبادة عبارة عن نهاية التعظيم وهي لا تليق إلا بمن صدر عنه غاية الإنعام» و در جاهای مختلف عبادت را معنی کرده است.

خلاصه: تمام مفسرین و بالخصوص حافظ ابن قیم / در مدارج السالکین این موضوع را خوب تشریح داده است. بحكم في الطوالة ملالة[14]، از آوردن این تعاریف صرف نظر کردیم[15].

فصل در انواعِ عبادت

عبادت بر سه قسم است: قولی، فعلی و مالی

چنانچه شبِ معراج خاتم المرسلین r در حضور الهی به همین اقرار سه‌گانه اقرار فرمودند، التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيِّبَاتُ که اول اشاره به عبادتِ قولی، دوم به فعلی و سوم به مالی می باشد، و هرسه را به آن ذاتِ مقدس مخصوص فرمود، پس معلوم شد که این هر سه نوع عبادت برای غیر او روا نیست، و نیز مرد مؤمن در هر، دو رکعتِ نماز همین اقرار می‌کند، پس باید که در دیگر اوقات هم بهمین اقرار خود مستقیم باشد، و خداوند قدوس پیغمبرِ خود را دستور داده است: ﴿ö@è% ¨bÎ) ’ÎAŸx|¹ ’Å5Ý¡èSur y“$u‹øtxCur †ÎA$yJtBur ¬! Éb>u‘ tûüÏHs>»yèø9$# ÇÊÏËÈ﴾ [الأنعام: 162] «بگو: یقیناً نماز و تمام عبادت‌های من و زندگی و موتِ من خاص برای الله اند که پروردگارِ عالمیانست».

عبادت و عبودیت و حقیقتِ بندگی نام محبتِ کامل و انتهای عجز و نیاز است. پس زیبا است که این عبادت برای ذات واجب الوجود باشد که در غایت کمال و جلال و اکرام و علی و عظیم و قادر و کریم است، و حق است که کسی درین امر با او شریک نباشد؛ زیرا که هیچ مخلوقی از نقص خالی نیست.

فصل در بیانِ فرق در میانِ عبادت و تعظیم

حدود عبادت و تعظیم و تکریم با همدگر چنان پیوسته و متصل اند که امتیاز بینِ آنها نهایت مشکل بوده، و خیلی احتیاط در کار است. شریعتِ مقدس گاهی دفعه برای آداب جائز و تعظیم مباح؛ سدًّا للذراع[16] به حکمت آن که اگر جلو این گرفته نشود منجر به امر حرام و شرک می‌شود، تعزیز قائم کرده است،  – شعر

سرچشمه شاید گرفتن به میل
چو پُر شد نشاید گذشتن به فیل

زیرا هرچه منجر به امری گردد، قاعده آغاز آن، حکم خاتمة آن را دارد. و در روایات است که سید القراء و سید الأنصار اُبی بن کعب t که رکن اعظم مجلسِ شورای خلافتِ فاروقی و عثمانی و مرتضوی[17] رضوان الله علیهم بود، با این همه کمالات، روزی فاروق اعظم t او را دید که عده‌ای برای تعظیمِ او از پشت سرش می‌روند و او را ثناء می‌کنند، درین وقت یک درّة سخت بر او زد، ایشان از راهِ تعجب گفتند: چه علت است، فرمودند: آیا نمی‌بینی که این تعظیم و ثناء برای متبوع فتنه و برای تابع[18] ذلت است. (مسند دارمی – توحید و شرک).

سبحان الله باید دید که بندگانِ مولی چه قدر درّاک بودند، و چگونه حکماء اسلام بودند که ادنی شائبه را که منجر الی الشرک گردد، قبل از وقت جلو آن را می‌گرفتند.

تعظیم و اکرام هر بزرگ خوب است، اما ادنی درجة ذلت در جلوِ او روا نیست، مثلاً این کمالِ ادب و اخلاقِ تست که تعظیم و تکریمِ اکابرکنی، اما ادنی ذلت هم در جلوِ شان روا نیست.

یکی از علماء و مشائخِ اهل حق نزدِ تو آید، به احترامش قیام کردی، مصافحه و معانقه کردی و دست بوسیدی و کفش‌برداری کردی، همه جائز و خوب اند، اما در جلو او پشت خم کردی، یا پا بوسیدی یا سجده تحیه کردی همه حرام و ناجائز اند، چرا که اول تعظیم بود و این دوم ذلت است.

خلاصه: هر ادب و تعظیم که موافقِ قرآن و حدیث و اقوال ائمه مجتهدین باشد، جائز و ادب و تعظیم و تکریم گفته می‌شود، و هرچه مخالفِ اینها گردد، آن ذلت است حرام یا مکروه یا خلافِ اولی می‌گردد.

فصل در لوازم و خواصِ الوهیت و اصول و قواعد عبادت

سه چیز از خواصِ الوهیت و اصول عبادت اند: یکی علم غیب، دوم حضور و شهود، سوم قدرت و اختیار. آن ذات را اله می‌گویند که دارای هر سه کمال باشد. و لائقِ عبادت هم همان ذات است که عالم الغیب باشد، تمام امورِ بندگان خود را هرآن و هر وقت کاملاً بداند، تا به همه احوال و مصائب و خیر و شرِ شان در هر آن و زمان عالم باشد و رسیدگی کند، ظاهر و باطنِ مخلوقات در علمِ او حاضر باشد و منکشف، هرجا حاضر و ناظر باشد، ندا و دعای هر مخلوق و فریاد همه نزد او در یک وقت و یک آن حاضر باشد، احوال تمام را ناظر و احوال‌رس باشد.

صاحبِ قدرت و اختیار باشد، هرچه بخواهد بکند و اقتدار و اختیار همه مخلوقات در قبضة قدرت و اختیار او باشد.

اثبات این سه عقیده در حق غیر الله بنیادِ شرک، و هر مشرک حتما دارای این عقائد می‌شود، در بارة مشرکین سابقین خاتم العارفین شاه ولی الله دهلوی /[19] در حجة الله البالغه ج 1، ص 108 می‌نویسد: «وقالوا هؤلاء يسمعون ويبصرون ويشفعون لعبادهم ويدبرون أمورهم وينصرونهم» «و گفتند: آن‌ها می‌شنوند و می‌بینند و برای بندگان خود شفاعت کرده و امورشان را تدبیر می‌کنند و آنان را نصرت می‌دهند» .

و خاتم المفسرین علامه سید آلوسی بغدادی / در روح المعانی تحت آیت الوسیله رقمطراز است: «ولا أرى أحدا ممن يقول ذلك إلا وهو يعتقد أن المدعو الحي الغائب أو الميت المغيب يعلم الغيب أو يسمع النداء ويقدر بالذات أو بالغير على جلب الخير ودفع الأذى وإلا لما دعاه ولا فتح فاه». «و به نظر من هر که این چیزها را می گوید اعتقاد دارد که مدعو زنده‌ی غائب و یا مرده‌ی غائب غیب را دانسته و یا مناجات را می‌شنود و شخصا و یا توسط دیگری خیر و منفعت را جلب کرده و بدی را دفع می‌کند، و اگر این عقیده را نداشته باشد به حضور او نیایش نکرده و به این مناجات زبان نمی‌گشاید».

و خاتم المحدثین امام الهند شاه عبدالعزیز دهلوی[20] / در تفسیر عزیزی پ 1 می‌فرماید: و انبیاء و مرسلین † را لوازمِ الوهیت از علم غیب و شنیدن فریاد هرکس و هرجا و قدرت بر جمیع مقدورات ثابت کند.

در تفسیر ابن جریر و تفسیر کبیر[21] و غیره نوشته است که علم غیب و قدرت متصل اند.


 

باب سوم
در بیانِ علم غیب و طریق اثبات و تخصیص آن بذات واجب‌الوجود

این مسئله دوجنبه دارد؛ جانب مثبت و جانب منفی، مثبت اینست: علم غیب را علم کل، علم محیط، علم بسیط هم گویند، این علم خاص برای واجب الوجود است، هیچکسی دیگر این علم ندارد – ع

علم غیبی کس نمی‌داند بجز پروردگار

طریق 1- اثبات علم غیب:

(1) ﴿ãNÎ=»tã É=ø‹tóø9$# Íoy‰»yg¤±9$#ur﴾ « به پنهان و پيدا داناست» در قرآن 10 جا آمده است. (2) ﴿ÞO»¯=tã É>qã‹äóø9$# ÇÊÉÒÈ﴾ « داناى امور پنهانى» 4 جا. (3) ﴿ãNÎ=»tã É=ø‹tóø9$#﴾ «دانای پنهان» 12 جا. (4) ﴿¬!ur Ü=ø‹xî ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur﴾  «و [آگاهى از] غيب آسمانها و زمين ويژه خداوند است» 6 جا. (5) ﴿ö@à)sù $yJ¯RÎ) Ü=ø‹tóø9$# ¬!﴾ « بگو: جز اين نيست كه [دانش‏] غيب از آن خداست» یک بار. (6) ﴿@è% žw ÞOn=÷ètƒ `tB ’Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur |=ø‹tóø9$# žwÎ) ª!$#﴾ «بگو: هر كس كه در آسمانها و زمين است- جز خداوند- غيب نمى‏داند» یک جا. (7) ﴿¼çny‰YÏãur ßxÏ?$xÿtB É=ø‹tóø9$# Ÿw !$ygßJn=÷ètƒ žwÎ) uqèd﴾ «و كليدهاى غيب به نزد اوست. جز او [كسى‏] از آن آگاه نيست» یک جا، میزان کل 25 بار، باین اطوار مختلف آمده است.

طریق 2- علم کل:

(1) ﴿¨bÎ) ©!$# Èe@ä3Î/ >äóÓx« 7LìÎ=tæ﴾ «بى گمان خداوند به همه چيز داناست» در تمام قرآن 16 بار آمده است. (2) ﴿¨bÎ) ©!$# šc%Ÿ2 Èe@ä3Î/ >äó_x« $VJŠÎ=tã﴾ «خداوند به همه چيز داناست» 4 بار. (3) ﴿uqèdur Èe@ä3Î/ @,ù=yz íOŠÎ=tæ﴾ «و او به هر آفرينشى داناست» یکجا. (4) ﴿$¨Zà2ur Èe@ä3Î/ >äóÓx« tûüÏJÎ=»tã﴾ «و همه چيز را مى‏دانستيم» یک بار. (5) ﴿4Ó|Âômr&ur ¨@ä. >äóÓx« #OŠy‰tã﴾ «و با شمارش همه چيز را بر شمرده است» 3 جا. میزان کل=  25 بار.

طریق 3- علم محیط:

(1) ﴿¨bÎ) ©!$# $yJÎ/ šcqè=yJ÷ètƒ Ô݊ÏtèC﴾  «به راستى خداوند به آنچه مى‏كنند احاطه دارد» یک بار. (2) ﴿žcÎ) ’În1u‘ $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? Ô݋ÏtèC﴾ «به راستی پروردگار من به آنچه می کنید احاطه دارد» یک بار. (3) ﴿¨br&ur ©!$# ô‰s% xÞ%tnr& Èe@ä3Î/ >äóÓx« $RHø>Ïã﴾ «و آنكه خداوند در دانش بر همه چيز احاطه دارد» یک بار. (4) ﴿šc%Ÿ2ur ª!$# Èe@ä3Î/ &äó_x« $V܊Ït’C﴾ «و خداوند به همه چيز احاطه دارد» یک بار. (5) ﴿xÞ%tnr&ur $yJÎ/ öNÍkö‰y‰s9﴾ «و [خداوند] به آنچه كه در نزد آنان است، احاطه دارد» میزان کل= 7 بار.

طریق 4- علم بسیط و وسیع:

(1) ﴿$uZ­/u‘ |M÷èřur ¨@à2 &äóÓx« ZpyJôm•‘ $VJù=Ïãur﴾ [غافر: 7]. «پروردگارا، بخشايش و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است» یک بار آمده است. (2) ﴿yìřur ’În1u‘ ¨@à2 >äóÓx« $¸Jù=Ïã﴾ «و پروردگارم از روى دانش [به‏] همه چيز احاطه دارد» 3 بار. (3) ﴿ÞOn=÷ètƒur $tB †Îû ÎhŽy9ø9$# ̍óst7ø9$#ur﴾ [انعام: 59] «و مى‏داند آنچه را كه در بيابان و درياست» یک بار. (4) ﴿ª!$# ãNn=÷ètƒ $tB ã@ÏJøtrB ‘@à2 4Ós\Ré& $tBur âًÉós? ãP$ymö‘F{$# $tBur ߊ#yŠ÷“s?﴾ [رعد: 8] «خداوند مى‏داند آنچه را كه هر مادينه بر مى‏دارد و آنچه را كه رحمها مى‏كاهند و مى‏افزايند» یک بار. (5) ﴿¢Óo_ç6»tƒ !$pk¨XÎ) bÎ) à7s? tA$s)÷WÏB 7p¬6ym ô`ÏiB 5AyŠöyz `ä3tFsù ’Îû >ot÷‚|¹﴾ یک بار. (6) 2 بار. (7) ﴿$tBur ô`ÏB 7pt7ͬ!%yñ ’Îû Ïä!$yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur žwÎ) ’Îû 5=»tGÏ. AûüÎ7•B ÇÐÎÈ﴾ [نمل: 75] «و هيچ ناپيدايى در آسمان و زمين نيست مگر آنكه در كتابى روشن [نوشته شده‏] است» یک بار. (8) +Ïmø‹s9Î) –Štãƒ ãNù=Ïæ Ïptã$¡¡9$# 4 $tBur ßlãøƒrB `ÏB ;NºtyJrO ô`ÏiB $ygÏB$yJø.r& $tBur ã@ÏJøtrB ô`ÏB 4Ós\Ré& Ÿwur ßìŸÒs? žwÎ) ¾ÏmÏJù=ÏèÎ/﴾ «علم و آگاهى از قيامت به او احاله مى‏شود. و انواع ميوه‏ها از غلافهاى خود بيرون نمى‏آيد و هيچ مادينه‏اى بار دار نمى‏شود و نمى‏زايد مگر با علم او» 2 بار، میزان کل= 12 بار.

طریق 5- احاطة سماوات و ارضین:

(1) ﴿ãNn=÷ètƒ $tB ’Îû Ïä!$yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur﴾ [حج: 70] «آنچه را در آسمان و زمین است می‌داند» 5 بار آمده است. (2) ﴿y7š/u‘ur ÞOn=ôãr& `yJÎ/ ’Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur﴾ [اسراء: 55] «و پروردگارت به [حال هر] كسى كه در آسمانها و زمين است، داناتر است» یک جا آمده است. (3) ﴿tA$s% ’În1u‘ ãNn=÷ètƒ tAöqs)ø9$# ’Îû Ïä!$yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur﴾ [انبیاء: 4] «گفت: پروردگارم هر سخنى را كه در آسمان و زمين باشد، مى‏داند» یک جا آمده است. (4) ﴿$tBur 4‘xÿøƒs† ’n?tã «!$# `ÏB &äóÓx« ’Îû ÇÚö‘F{$# Ÿwur ’Îû Ïä!$yJ¡¡9$#﴾ «و هيچ چيز نه در زمين و نه در آسمان بر خداوند پوشيده نمى‏ماند» 2 جا آمده است. (5) ﴿ãNn=÷ètƒ •ŽÅc£9$# ’Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur﴾ [فرقان: 6]. «هر راز نهانى را كه در آسمانها و زمين است مى‏داند» یک جا آمده است. (6) ﴿ãNn=÷ètƒ $tB ßkÎ=tƒ ’Îû ÇÚö‘F{$# $tBur ßlãøƒs† $pk÷]ÏB﴾ «مى‏داند آنچه را كه به زمين در مى‏آيد و آنچه از آن بر مى‏آيد» 2 جا آمده است. کل میزان= 13 بار.

 

طریق 6- احاطه علم بجمیع جزئیات:

(1) ﴿ª!$#ur 7OŠÎ=tæ tûüÉ)­GßJø9$$Î/﴾ «خداوند به [حال] پرهیزکاران دانا ست» 2 بار آمده است. (2) ﴿uqèd ÞOn=÷ær& Ç`yJÎ/ #’s+¨?$# ÇÌËÈ﴾ [نجم: 32] «او به پرهيزگاران داناتر است» یک بار. (3) ﴿ª!$#ur 7LìÎ=tæ tûüÏHÍ>»©à9$$Î/﴾ «و خداوند به ستمكاران داناست» 5 بار. (4) ﴿¨bÎ*sù ©!$# 7OŠÎ=tæ tûïωšøÿßJø9$$Î/﴾ «بی گمان خداوند به مفسدین داناست» 2 بار. (5) ﴿¨bÎ) y7­/u‘ uqèd ãNn=ôãr& `tB ‘@ÅÒtƒ `tã ¾Ï&Î#‹Î7y™ ( uqèdur ãNn=ôãr& šúïωtGôgßJø9$$Î/﴾ «به راستى پروردگار تو به كسى كه از راهش گمراه مى‏شود، داناتر است و او به راه يافتگان [نيز] داناتر است» 5 بار. (6) ﴿¨bÎ) š­/u‘ uqèd ÞOn=÷ær& tûïωtG÷èßJø9$$Î/﴾ «بى گمان پروردگارت به [حال‏] تجاوزگران داناتر است» 4 بار. میزان کل 19 بار آمده است.

طریق 7- بصورت و ضمیر خطاب

(1) ﴿ö/ä3š/•‘ ÞOn=ôãr& ö/ä3Î/﴾ «پروردگار تان به [حال] شما داناتر است» یک بار. (2) ﴿ô‰s% ãNn=÷ètƒ !$tB óOçFRr& Ïmø‹n=tã﴾ «شيوه‏اى را كه شما بر آنيد، [خداوند] مى‏داند» یک بار. (3) ﴿ª!$#ur ãNn=ôãr& Nä3ÏZ»yJƒÎ*Î/﴾ «خداوند به ایمان شما داناتر است» 2 بار. (4) ﴿ª!$#ur ãNn=ôãr& öNä3ͬ!#y‰ôãr'Î/﴾ «خداوند به دشمنان شما داناتر است» یک بار. (5) ﴿¨bÎ) ’În1u‘ £`ÏdωøŠs3Î/ ×LìÎ=tæ﴾ [یوسف: 50] «به راستى كه پروردگارم به مكر آنان داناست» یک بار. (6) ﴿ª!$#ur ãNn=÷ètƒ öNä3t7¯=s)tGãB ö/ä31uq÷WtBur﴾ [محمد: 19] «و خداوند گردشگاه و قرارگاهتان را مى‏داند» یک بار. (7) ﴿tb%x.ur ª!$# óOÎgÎ/ $¸JŠÎ=tã﴾ «و خداوند به [حال] آنها داناست» 7 بار. میزان کل 14 بار آمده است.

طریق 8- احاطة ما فی الصدور

(1) ﴿ª!$#ur 7OŠÎ=tæ ÏN#x‹Î/ ͑r߉Á9$#﴾ «و خداوند به راز دلها داناست» 12 بار آمده است. (2) ﴿ãNn=÷ètƒ spuZͬ!%s{ ÈûãüôãF{$# $tBur ‘ÏÿøƒéB â‘r߉Á9$#﴾ [غافر: 19] «[خداوند] خيانت چشمان و آنچه را كه دلها نهفته مى‏دارند، مى‏داند» یک بار. (3) ﴿šš/u‘ur ÞOn=÷ètƒ $tB `Å3è? öNèdâ‘r߉߹ $tBur šcqãYÎ=÷èãƒ﴾  «و پروردگارت آنچه را دلهاى آنان نهان مى‏دارد و آنچه را آشكار مى‏كنند، مى‏داند» 2 بار آمده است. (4) ﴿ª!$#ur ãNn=÷ètƒ $tB ’Îû öNä3Î/qè=è%﴾ «و خداوند آنچه در دل های شما است میداند» 2 بار. (5) ﴿ª!$# ãNn=÷ær& $yJÎ/ þ’Îû öNÎgÅ¡àÿRr&﴾ «خداوند به آنچه در دلهای آنان است داناتر است»  3 بار. (6) و دیگر سه جا. میزان کل 23 بار.

طریق 9- احاطة ظاهر و باطن

1- (1) ﴿¨br& ©!$# ãNn=÷ètƒ $tB šcr”Å¡ç„ $tBur tbqãYÎ=÷èãƒ﴾ «بى گمان خداوند آنچه را كه نهان مى‏دارند و آنچه را كه آشكار مى‏سازند، مى‏داند» 4 بار آمده است. (2) ﴿ÞOn=÷ètƒur $tB tbr•ŽÅ£è? $tBur tbqãZÎ=÷èè?﴾ «[خداون] می داند آنچه را که نهان میدارید و آنچه را که آشکار می سازید» سه بار. (3) ﴿¼çm¯RÎ) ÞOn=÷ètƒ tôgyfø9$# $tBur 4’s"÷‚tƒ﴾ «به يقين او پيدا و پنهان را مى‏داند» 2 بار. (4) ﴿ª!$#ur ãNn=÷ètƒ $tB tbr߉ö7è? $tBur tbqßJçFõ3s?﴾ «خداوند می داند آنچه را که آشکار می سازید و آنچه را که پنهان میسازید» 3 بار. (5) ﴿¼çm¯RÎ) ãNn=÷ètƒ tôgyfø9$# šÆÏB ÉAöqs)ø9$# ãNn=÷ètƒur $tB šcqßJçFò6s?﴾ [انبیاء: 110] «بى گمان او [جنبه‏] آشكار سخن را مى‏داند و [نيز] آنچه را كه نهان مى‏كنيد، مى‏داند» یک بار. (6) ﴿ãNn=÷ètƒ öNä.•Å™ öNä.tôgy_ur ãNn=÷ètƒur $tB tbqç7Å¡õ3s?﴾ «نهان شما و آشكارتان را مى‏داند و عملكردتان را [نيز] مى‏داند» 9 بار. میزان کل 22 بار.

طریق 10- احاطة قُدّام و خلف[22]

(1) ﴿ãNn=÷ètƒ $tB šú÷üt/ óOÎgƒÏ‰÷ƒr& $tBur öNßgxÿù=yz﴾ «آينده و گذشته‏شان را مى‏داند» 4 بار آمده است. (2) ﴿tA$s% $yJsù ãA$t/ Èbrãà)ø9$# 4’n

طریق 11- احاطه بالخیر

(1) ﴿$tBur (#qè=yèøÿs? ô`ÏB 9Žöyz ¨bÎ*sù ©!$# ¾ÏmÎ/ ÒOŠÎ=tæ﴾ «و هر نيكى كه انجام مى‏دهيد، [بدانيد] كه خداوند به آن آگاه است» 5 بار آمده است. (2) +!$tBur OçFø)xÿRr& `ÏiB >ps)xÿ¯R ÷rr& Nè?ö‘x‹tR `ÏiB 9‘õ‹¯R  cÎ*sù ©!$# ¼çmßJn=÷ètƒ﴾ «و هر انفاقى كه انجام دهيد و هر نذرى كه ببنديد، به راستى خداوند آن را مى‏داند» یک بار. میزان کل= 6 بار.

طریق 12- احاطه بالشر

(1) ﴿¼çm¯RÎ) tb%x. ¾Ínϊ$t6ÏèÎ/ #MŽÎ7yz #ZŽÅÁt/﴾ «كه او به بندگانش داناى بيناست» 4 بار آمده است. (2) ﴿4’s"x.ur y7În/tÎ/ É>qçRä‹Î/ ¾Ínϊ$t6Ïã #MŽÎ7yz #ZŽÅÁt/﴾ [اسراء: 17] «و پروردگارت به گناه بندگانش [به عنوان‏] داناى بينا بس است» یک جا. (3) ﴿4‘xÿŸ2ur ¾ÏmÎ/ É>qçRä‹Î/ ¾Ínϊ$t6Ïã #·ŽÎ7yz﴾ «و پروردگارت به گناه بندگانش [به عنوان‏] آگاهی بس است» یک جا. میزان  کل 6 بار.

طریق 13- احاطة اعمال و افعال

(1) ﴿ª!$#ur $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès? ÒOŠÎ=tæ﴾ «خداوند به آنچه که انجام میدهید داناست» 4 بار آمده است. (2) ﴿¨bÎ) ©!$# 7OŠÎ=tæ $yJÎ/ óOçGYä. tbqè=yJ÷ès?﴾ «به راستی خداوند به آنچه که میکردید داناست» یک جا. (3) ﴿È@à)sù ª!$# ãNn=÷ær& $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès?﴾ «پس بگو: خداوند به آنچه که میکنید داناست» 2 بار. (4) ﴿ª!$#ur ÞOn=÷ètƒ ö/ä3n=»yJôãr&﴾ «و خداوند کرده های شما را میداند» 3 بار. (5) ﴿¨bÎ) ©!$# 7LìÎ=tæ $yJÎ/ tbqè=yèøÿtƒ﴾ «براستی خداوند به آنچه که میکنید داناست» 7 بار. (6) ﴿ª!$#ur ãNn=ôãr& $yJÎ/ šcqàÿÅÁs?﴾ 2 «و خداوند به آنچه بيان مى‏كنيد داناتر است» بار. کل میزان 10 بار.

طریق 14- احاطة اعمال

(1) ﴿ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ׎Î6yz﴾ «و خداوند به آنچه مى‏كنيد، آگاه است» 7 بار آمده است. (2) ﴿ª!$#ur 7ŽÎ7yz $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès?﴾ 7 بار. (3) ﴿¼çm¯RÎ) $yJÎ/ tbqè=yJ÷ètƒ ׎Î6yz﴾ 4 بار. (4) ﴿¨bÎ) ©!$# 7ŽÎ7yz $yJÎ/ tbqãèoYóÁtƒ﴾ 2 بار. (5) ﴿žcÎ) ©!$# tb%x. $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? #ZŽÎ7yz﴾ 3 بار. میزان کل 23 بار.

طریق 15- احاطة الله متعال به احوال انسان ها

(1) ﴿$tBur ª!$# @@Ïÿ»tóÎ/ $£Jtã tbqè=yJ÷ès? ﴾ «و خداوند از آنچه مى‏كنيد غافل نيست» 5 بار آمده است. (2) ﴿$tBur ª!$# @@Ïÿ»tóÎ/ $£Jtã tbqè=yJ÷ètƒ﴾ 2 بار. (3) ﴿$tBur y7•/u‘ @@Ïÿ»tóÎ/ $£Jtã tbqè=yJ÷ès?﴾ 2 بار. (4) ﴿žcÎ) ©!$# šc%x. $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès? #ZŽÎ6yz﴾ 2 بار. میزان کل 10 بار.

 

طریق 16- جمع بین الصفاتین در احاطه

(1) ﴿ììřºur ÒOŠÎ=tæ﴾ «خدا فراخ نعمت داناست» تقریباً 7 جا آمده است. (2) ﴿íO‹Å3ym ÒOŠÎ=tæ﴾ «با حکمت و داناست» یا ﴿íOŠÎ=tæ 7ŽÎ6yz﴾ جمع این دو مختلفاً تقریباً 40 جا آمده است. (3) ﴿ÒOŠÎ=tæ ֍ƒÏ‰s%﴾ «دانا و تواناست» یا ﴿ß͓ƒÍ•yèø9$# ÉOŠÎ=yèø9$#﴾ «چیره و داناست» یا ﴿¨uqèd ß,»¯=sƒø:$# ãLìÎ=yèø9$#﴾ «آفریننده و داناست» یا ﴿íOŠÎ=tæ ÒOŠÎ=ym ﴾ یا ﴿#·Å2$x© $VJŠÎ=tã﴾ یا ﴿ì#‹ÏÜs9 ׎Î7yz﴾ تقریباً در 19 جا آمده است. (4) ﴿ìì‹Ïÿxœ ×LìÎ=tæ﴾ بصورتِ مختلفه تقریباً در 24 جا آمده است. میزان کل 94 بار.

طریق 17- احاطة علم الله به آنچه که غیر او نمی دانند

(1) ﴿þ’ÎoTÎ) ãNn=ôãr& $tB Ÿw tbqßJn=÷ès?﴾ «من میدانم آنچه را که شما نمیدانید» یک جا آمده است. (2) ﴿ª!$#ur ãNn=÷ètƒ óOçFRr&ur Ÿw šcqßJn=÷ès?﴾ «خداوند داناست و شما نمیدانید» 5 بار آمده است. (3) ﴿ Ÿw ö/àSßJn=÷ès? ( ß`øtwU öNßgßJn=÷ètR﴾ [توبه: 101] «تو آنان را نمى‏شناسى. ما آنان را مى‏شناسيم» یک جا. (4) ﴿Ÿw öNßgßJn=÷ètƒ žwÎ) ª!$#﴾ [ابراهیم: 9] «جز خداوند آنان را نمى‏شناسد» یک جا. (5) ﴿$tBur ÞOn=÷ètƒ yŠqãZã_ y7În/u‘ žwÎ) uqèd﴾ [مدثر: 31] «[شمار] سپاهيان پروردگارت را جز او [كس‏] نمى‏داند» یک جا. (6) ﴿zNÎ=yèsù $tB öNs9 (#qßJn=÷ès?﴾ [فتح: 27] «و آنچه را كه نمى‏دانستيد مى‏دانست» یک جا. میزان کل= 10 بار.

خطاب اول به فرشتگان، دوم به صحابه y و سوم به ذاتِ آنحضرت r، باقی به عموم مردم.

طریق 18- احاطة علم الساعه

(1) ﴿ö@è% $yJ¯RÎ) $ygßJù=Ïæ y‰ZÏã «!$#﴾ «بگو: علم آن [قیامت] تنها نزد خداوند است» 4 بار آمده است. (2) ﴿¨bÎ) ©!$# ¼çny‰YÏã ãNù=Ïæ Ïptã$¡¡9$#﴾ «به راستى دانش [زمان و چگونگى‏] روز قيامت به نزد خداوند است» 2 جا. (3) ﴿ö@è% $yJ¯RÎ) ÞOù=Ïèø9$# y‰ZÏã «!$#﴾ [ملک: 26] «بگو: علم [آن‏] تنها نزد خداست» یک بار. (4) ﴿4’n<Î) y7În/u‘ !$yg9pktJYãB﴾ [نازعات: 44] «منتهاى [دانش‏] آن به [نزد] پروردگار توست» یک جا. میزان کل= 7 جا.

الحاصل: چون خداوند قدوس به هژده اسلوب مختلف 341 بار در قرآن مقدس خود علم غیب را بیان فرموده و به خود محضوص فرمود، پس حالا چه گنجایش مانده است که نافهمی، دیگری را به او درین علم شرکت دهد، و آیا کسی که 341 تکرار حکم قرآن مقدس را تحریف کند و دیگری را با خداوند شریک گرداند، امید اسلام او هم می‌ماند؟ تدبر باید کرد.

 

پهلوی نفی علم غیب از غیر الله اینست:

1- ﴿@è% žw ÞOn=÷ètƒ `tB ’Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur |=ø‹tóø9$# žwÎ) ª!$#﴾ [النمل: 65]. «بگو: هر كس كه در آسمانها و زمين است- جز خداوند- غيب نمى‏داند».

2- ﴿¼çny‰YÏãur ßxÏ?$xÿtB É=ø‹tóø9$# Ÿw !$ygßJn=÷ètƒ žwÎ) uqèd﴾ [الأنعام: 59]. «و كليدهاى غيب به نزد اوست. جز او [كسى‏] از آن آگاه نيست»

عموم نفی درین دو آیه واضح و ظاهر است.

و نفی خصوصی از صاحبِ رسالت r اینست:

3- ﴿@è% Hw à7Î=øBr& ÓŤøÿuZÏ9 $YèøÿtR Ÿwur #…ŽŸÑ žwÎ) $tB uä!$x© ª!$# 4 öqs9ur àMZä. ãNn=ôãr& |=ø‹tóø9$# ßN÷ŽsYò6tGó™]w z`ÏB Ύöy‚ø9$#﴾ [الأعراف: 188]. «بگو: اختيار سود و زيانى براى خود ندارم، مگر آنچه را خدا بخواهد. و اگر غيب مى‏دانستم، خير بسيار [براى خود] فراهم مى‏آوردم».

در بیان قیامت و نفی چند علم دیگر:

4- ﴿¨bÎ) ©!$# ¼çny‰YÏã ãNù=Ïæ Ïptã$¡¡9$#﴾ [لقمان: 34]. «به راستى دانش [زمان و چگونگى‏] روز قيامت به نزد خداوند است»

5- ﴿ãNn=÷ètƒ $tB šú÷üt/ óOÎgƒÏ‰÷ƒr& $tBur öNßgxÿù=yz ( Ÿwur tbqä܊Åsム&äóÓy´Î/ ô`ÏiB ÿ¾ÏmÏJù=Ï㠞wÎ) $yJÎ/ uä!$x©﴾ [البقرة: 255]. «گذشته و [حال و] آينده آنان را مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه خود خواسته است، احاطه نمى‏يابند»

6- ﴿ÞOn=÷ètƒ $tB tû÷üt/ öNÍk‰É‰÷ƒr& $tBur öNßgxÿù=yz Ÿwur šcqä܋Ïtä† ¾ÏmÎ/ $VJù=Ïã ÇÊÊÉÈ﴾
[طه: 110]. «آينده و گذشته‏شان را مى‏داند و [انسانها] در دانش به او احاطه نيابند»

در این آیات صراحتاً علم غیب را -عموماً و خصوصاً- از غیر خود، به احسنِ وجه نفی فرموده است.

***

اطلاع علی الغیب

هیچکس هیچ چیز از علوم غیب نمی‌داند، مگر آن که خداوند قدوس برخی انبیاء را از بعض علوم غیبی خبر می‌دهد، ولی باز هم بر اوشان اطلاقِ عالم الغیب روا نیست؛ زیرا که این اطلاق خاص بر آن ذات مقدس است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿$tBur tb%x. ª!$# öNä3yèÎ=ôÜãŠÏ9 ’n?tã É=ø‹tóø9$# £`Å3»s9ur ©!$# ÓÉ[آل عمران: 179]. «و خداوند نمى‏خواهد تا كه شما را بر غيب آگاهى دهد. ولى خداوند هر كس از رسولان خود را كه بخواهد، بر مى‏گزيند».

﴿ãNÎ=»tã É=ø‹tóø9$# Ÿxsù ãÎgôàム4’n?tã ÿ¾ÏmÎ7øŠxî #´‰tnr& ÇËÏÈ žwÎ) Ç`tB 4Ó|Ós?ö‘$# `ÏB 5Aqߙ•‘﴾ [الجن: 26 – 27]. «[پروردگارم‏] داناى غيب است. و كسى را بر غيب خويش آگاه نمى‏سازد. مگر كسانى از رسولانى را كه خود بپسندد».

فصل در تعریف و تحقیق علم غیب

تعریفِ علم غیب آن است که اعای این علم بدون استخدام وسائلِ عادی و اسباب و وسائطِ مادی باشد. هر علم که متعلق به وسائل و وسائط باشد، برابر است که وسائلی حسی و ظاهری باشند یا معنوی و باطنی، مثل حواس و علامات و تجربات و عقل و وحی و کشف و الهام، به آن علم غیب گفته نمی‌شود.

در نبراس شرح، شرح عقائد نسفی می‌نویسد که: غیب آنست که از حواسِ ظاهری مثل سمع و بصر غائب باشد و بنیادِ آن به علم ضروری مثل وحی و الهام نبوده، و به علم استدلالی مثل دلائل و علامات هم مبنی نباشد، علم غیبی که قرآن و حدیث از غیر خدا نفیش کرده اند، همین است. و مدعی و مصدق این علم به اتفاق کافر است. اما هر علمی که به سمع و بصر و محسوس و مدرک باشد، یا به وحی و الهام یا به علامات و دلائل معلوم باشند آنها غیب نیستند، و متعلق آنها علم غیب گفته نمی‌شوند، مثل پیشین‌گوئی‌های انبیاء † که از وحی و الهام مستفاد اند.

قریب همین معنی، رئیس الفقهاء و المحدیثین ملا علی قاری / سعدالدین تفتازانی در شرح فقه اکبر و شرح عقائد گفته اند. و هم چنین در تاتارخانیه و شامی ج 3 باب المرتد، آمده است.

از این تصریحات ایرادی که جهلاء در موضوع آلاتِ جدید وارد می‌کنند که آیا اخبار، رادیو و تلفن و تلویزن یا پیش بینی های که ادارة هواشناسی برای شناخت باران و غیره می‌گویند، و صحیح بر می‌آیند چه گفته شوند، علم غیب اند یا نه؟ جواب ظاهر است که اینها همه به وسائل و اسباب می‌شوند، ایشان از تعریفِ غیب، خود خارج اند، احتیاجِ اخراج ندارند، فقط گاهی انبیاء بر غیب مطلع می شوند. چنانچه ذکر کردیم از آیات گذشته و حدیثی که محمد بن اسحق روایت کرده است که در غزوة تبوک شتر آنحضرت r گم شد، صحابه y جستجو کردند، دیده نشد، زید بن لُعیت منافق گفت که: فلان از اخبارِ آسمان خبر می‌دهد، و شتر خود را نمی داند که کجا است، آنحضرت r فرمودند: الآن مرا مولای من خبر داد، و من قسم به خدا بغیر تعلیم او نمی‌دانم، و بروید فلان جا است و مهارِ او بر درختی پیچیده است گرفته بیارید.

خلاصه: هر علمی که خالق به انبیاء و اولیاء خبر دهد، علم غیب نیست و آن به قرآن و سنت ثابت است اشکالی ندارد.

انتباه: از نصوص قرآن مقدس و از احادیث کثیره و بالخصوص نُه بار از خود ختم المرسلین r نفی علم غیب ثابت است.

اول- روایتِ ربیع بنت معوذ ل در بخاری در قصة دخترکانِ دف‌زننده.

دوم- روایتِ خارجه بن زید t در بخاری در قصة وفات عثمان ابن مظعون t.

 سوم- روایتِ اُبی بن کعب t در بخاری در قصة موسی و خضر إ. چهارم- روایتِ عبدالله بن عمر م در طبقات ابن سعد حکایت دانة خرما که در فراشِ خود دید.

 پنجم- روایتِ انس متفق علیه هم در قصة دانة خرمای صدقه.

 ششم- روایتِ عباده بن صامت t هم متفق علیه در قصة لیلة القدر.

 هفتم- روایتِ ابوسعید خدری t هم متفق علیه و هم در قصة لیلة القدر.

 هشتم- نیز در موضوع مذکور در تمام صحاح.

 نهم- روایت ابن عباس م در مسلم در موضوع در روزه عاشوارء.

الحاصل: نفی علم غیب با این همه تصریحات از غیر ذات واجب الوجود است، پس مدعی علیم غیب و مصدق او منکر این همه شده، بلا قیل و قال کافر می‌گردد.

اقوال فقهاء اسلام در نفی علم غیب از غیر الله و فتوی کفر بر مدعی و مُصدقِ آن

در فتاوی قاضیخان ج 1 کتاب النکاح می‌نویسد در موضوع گواه‌کردن خدا و رسول در عقد ازدواج: «وبعضهم جعلوا ذلك كفرا لأنه يعتقد أن الرسول ع يعلم الغيب وهو كفر».  «برخی از علماء این را کفر دانسته اند؛ زیرا او (گوینده) اعتقاد دارد که پیامبر r غیب را می داند، و این اعتقاد کفر است».

و در بحر الرائق ج 5 ص 16 می‌نویسد: «لو تزوج بشهادة الله ورسوله لا ينعقد النكاح ويكفر لاعتقاده أنه ع يعلم الغيب». «اگر به شهادت الله و رسول او ازدواج کرد، عقد نکاح درست نمی‌شود و فرد کافر می‌شود؛ زیرا او اعتقاد نموده که پیامبر r غیب را می‌داند». در فتاوی عالمگیری[23] ج 2، ص 412 همچنین نوشته است.

و نیز صاحب هدایه[24] در تجنیس ص 297، و در خلاصة الفتاوی ج 4 ص 354 و در فصول عمادیه ص 64 و در بزازیه ص 325 و علامه عینی[25] در عمدة ج 11 ص 53 و در مسائره ج 2 ص 88 و در شامی[26] ج 5 ص 306 و در مالا بُدّ منه ص 176 بلکه تمام فقهاء قولاً و تحریراً اتفاق دارند بر کفر معتقد و مصدق علم غیب به غیر الله.

مصدقینِ کاهنان و نجومیان و رمّالان هم به اتفاق فقهاء و محدثین کافر‌ند.

تبصره: اینجا سوالی پیدا می‌گردد که مسئله علم غیب با اینقدر وضاحت چگونه و از کجا و به چه علت بر بعضی امت مشتبه گردیده و مروج گردید؟.

جواب این است که این عقیده بعد مدتی اولاً در رافضی‌ها مروج شده، بعداً بعض سُنیانِ ساده‌لوح هم نقل کرده رواج دادند؛ زیرا که رافضی عقیده دارد که امام همۀ امور دنیا و آخرت حتی که شمارة ریگ های بیابان‌ و قطره های آب و ورقِ اشجار را می‌داند.

              غنیة الطالبین ج 1 فصل الرافضة از شیخ عبدالقادر الجیلانی

            و تاریخ الخلفاء سیوطی، حالات خلیفه ناصرالدین


 



[1]- صنم، وثن = به معنای بت. [مُصحح].

[2]- تفسیر البحر المحیط؛ مؤلف آن اثیر الدین محمد بن یوسف مشهور به «ابوحیان اندلسی» است که در آخر ماه شوال سال 654 هـ مطابق 19 نوامبر 1256م  در غرناطه دیده به جهان گشود،... و در28  ماه صفر سال 745 هـ مصادف با 11 ماه جولای 1344م در گذشت، از او بیش از سی اثر نفیس در علوم مختلف از جمله: تفسیر، حدیث، عقائد، فقه و نحو بجا مانده است. (بر گرفته از سایت انترنیتی: المجلس العلمی – سایت الوکه) [مُصحح].

[3]- و نیمه شعری را هم برای اثبات مدعای خویش می آورند: دوستان خدا، خدا نباشند    یک لحظه از او جدا نباشند. [مُصحح].

[4]- دفعیه کرب =  ازاله نمودن اندوه و غصه. [مُصحح].

[5]- مِن دون الله = به معنای کسانی که غیر از خدایند. [مُصحح].

[6]- ترجمه: «بگو: كسانى را كه به جاى او [معبود] مى‏پنداريد، فرا خوانيد، پس به گرداندن بلايى از شما و تغيير دادن، توانا نيستند.كسانى كه [كافران‏] آنان را [به نيايش‏] مى‏خوانند، [خود] هر كدام كه نزديك‏ترند، به سوى پروردگارشان وسيله [تقرّب‏] مى‏جويند. و به رحمت او اميد مى‏دارند و از عذابش بيمناكند. بى گمان بايد از عذاب پروردگارت بر حذر بود».

[7]- ترجمه: «و هر كس از آنان كه بگويد: من به جاى او خدا هستم، جهنّم را سزاى او مى‏گردانيم».

[8]- ترجمه: «و روزى كه [خداوند] آنان و آنچه را به جاى خداوند مى‏پرستند، بر مى‏انگيزد، آن گاه [به معبودان باطل‏] مى‏گويد: آيا شما اين بندگانم را گمراه كرديد يا خود راه را گم كردند؟.گويند: تو را به پاكى ياد مى‏كنيم، ما را نسزد كه به جاى تو دوستانى برگيريم».

[9]- ترجمه: «اى عيسى بن مريم، آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جاى خداوند بگيريد؟».

[10]- میزاب = ناودان. [مُصحح].

[11]- لِله دَرّ القائل = درّ در زبان عربی شیر و خیر کثیر  را می گویند، و معنای این اصطلاح اینست: چه جالب گفته است این قائل، این سخن شیر مادرش باد. [مُصحح].

[12]- ترجمه: «گويد: تو را به پاكى ياد مى‏كنم، مرا نسزد چيزى بگويم كه سزاوار من نيست»

[13]- ترجمه: «و خداوند هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند»

[14]- فی الطوالة ملالة = سخن به درازا کشانده شود ملالت به بار آرد. [مُصحح].

[15]- برای تفصیل بیشتر به رسالة العبودیة تألیف شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله مراجعه شود. [مُصحح].

[16]- سدّ ذرائع = به معنای مسدود کردن و بسته نمودن ذریعه ها و اسباب. گاهی شریعت اسلامی کاری را که فی نفسه مشکلی ندارد ممنوع کرده است بخاطر این که سبب محذور شرعی، شرک و یا فساد می شود. [مُصحح].

[17]- این گفته ی مؤلف رحمه الله که اُبی بن کعب س در مجلس خلافت علی مرتضی س رکنیت داشته مشکل به نظر می رسد؛ زیرا علی س مرکز خلافتش را به کوفه (عراق) منتقل نموده و ابی س در مدینه بوده و سنة 30 هجری همانجا در گذشته است. [مُصحح].

[18]- در اینجا ابی س  متبوع و کسی که پشت سرش حرکت می کرده تابع بوده است. [مُصحح].

[19]- امام المحدثین در شبه قاره هند و صاحب نخستین ترجمه و شرح موجز قرآن به زبان فارسی (فتح الرحمن)؛ ایشان در سال 1114 هجری در دهلی (هند) متولد شده و به سال 1176 هجری در همانجا وفات یافت. [مُصحح].

[20]- شاه عبدالعزیز فرزند ارشد شاه ولی الله دهلوی، ایشان صاحب فتوای مشهور جهاد بر علیه انگلیسها در شبه قارة هند و مؤلف کتاب تحفة اثنی عشریه می باشد. سال:1159 هجری در دهلي متولدو بسال: 1239 وفات نمود. [مُصحح].

[21]- تفسیر کبیر = تألیف فخرالدین رازی، یا امام رازی یا فخر رازی (محمدبن عمر بن حسین)، از علمای شافعی که در حکمت، ادبیات و فنون ریاضی سرآمد دوران خود بود. در ۵۴۴ هجری قمری در ری (جنوب تهران کنونی) زاده شد. فخر رازی در روز شنبه عید فطر سال: ۶۰۶ هجری قمری در شهر هرات درگذشت. [مُصحح].

[22]- قدام و خلف = جلو رو و پشت سر؛ کنایه از همه احوال و اوضاع است. [مُصحح].

[23]- فتاوای عالمگیری = از مشهور ترین و موثق ترین کتب فتوا در مذهب حنفی که جمع غفیری از علماء در زمان پادشاهی اورنگ زیب عالمگیر (فرزند شاهجهان) بر شبه قاره ی هند، آن را ترتیب دادند. [مُصحح].

[24]- صاحب هدایه = علامه برهان الدین علی بن ابوبکر مرغینانی فرغانی از اکابر فقهای حنفیه؛ در سال 530 هجری متولد شده و در سال 593 هجری در گذشت. برای تفصیل بیشتر به: الأعلام للزرکلی 2/ 660 مراجعه شود. [مُصحح].

[25]- محمود بن احمد عینی در هفدهم رمضان المبارک سال: 762 هجری در حلب تولد شده و در چهارم ماه ذوالحجه سال 855 هجری در قاهره وفات یافت. صاحب تألیفات نافع و بسیار بوده که از جمله می توان از: عمدة القاری شرح صحیح البخاری نام برد. [مُصحح].

[26]- اشاره به کتاب: رد المحتار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار تألیف محمد أمين بن عمر مشهور به ابن عابدين شامی حنفی. [مُصحح] .  

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
 

باب چهارم
در بیانِ حاضر و ناظر

اگرچه در اسمای حسنی معروف که 99 نام اند، این دو نام یعنی «حاضر و ناظر» نیستند، لیکن در اسمای حسنی شهید و بصیر دو نام پاک موجود اند؛ زیرا که معنی شهید، حاضر و معنی بصیر، ناظر است. و اسم ناظر، در حدیث هم آمده است، از ابوسعید خدری t در ترمذی روایت شده است: «إِنَّ الدُّنْيَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، وَإِنَّ اللَّهَ مُسْتَخْلِفُكُمْ فِيهَا فَنَاظِرٌ كَيْفَ تَعْمَلُونَ». «همانا دنیا شیرین و سرسبز (فریبنده) است و خداوند شما را در آن خلیفه می‌گرداند، سپس نظاره می‌کند که چکار می‌کنید‌».

و در ابن ماجه و مستدرک حاکم هم مشابه این روایت موجود است، صاحب تسکین الخواطر در ص 2 از مبتدعین نوشته است که، اطلاق لفظ حاضر و ناظر، بر ذاتِ باری تعالی نه در قرآن است و نه در حدیث و نه از صحابه و نه از تابعین و نه از سلف وارد شده است. او در ادامه بطورِ دعوی می‌گوید: و تا قیامت کسی آن را ثابت کرده نمی‌تواند، صحیح است که دروغ‌گو را حافظه نباشد.

برین علم و دانش بباید گریست

و محقق عصر مبتدعین صاحبِ «جاء الحق وزهق الباطل» در ص 153، قدمی جلوتر رفته درین نغمه، طنبوری نو ‌دمیده و صورت «ضغث علی إبّالة[1]» اختیار کرده و با کمالِ جسارت می‌نویسد که: حاضر و ناظر بودن در هرجا هرگز صفتِ خدا نیست، خدا را هرجا تسلیم‌کردن بی‌دینی است، بلکه هرجا حاضر و ناظربودن ‌شأنِ رسول خدا r است.

واقعی، این کار از تو آید مردان چنین کنند که خدا را از رسول r کمتر کنند و رسول r را از خدا بالاتر!!، العیاذ بالله، گویم: کالای زبون بریش خاوند[2].

این حرف نیز مرادف قول رافضیانِ است که مرتضی س را گاهی با خدا مساوی می‌کنند و گاهی از رسول بالاتر می‌برند، اما شیعة منصف نیز از چنین کلمات شرانگیز احتراز و اجتناب می‌کند، شعر:

زبانت در دهان هرگونه می‌گردد بگردانش
مگر تو بی‌خبر هستی ز روزِ داوری جانم
ترا لازم شود بر دعویت روزی ز برهانش
همی پرسند می‌کوبند اگر عاجز شوی جانم

أستغفر الله ثم أستغفر الله از این عقائد.

حالا ما از نصوص قطعی برای تو این مقصد و این حاضری و ناظری را اثبات می‌نمائیم. ملاحظه فرمائید.

فصل در بیان دلائل مقصدِ بالا

طریق 1- (1) قوله تعالی: ﴿¨bÎ) ©!$# 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ ترجمه: «بیشک الله تعالی بر هرچیز حاضر است» دو بار.

(2) ﴿|MRr&ur 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ «و تو بر همه چيز گواهى» یک بار.

(3) ﴿tb%x.ur ª!$# 4‘n=tã Èe@ä. &äóÓx« $Y7ŠÏ%•‘﴾ «و خداوند بر همه چيز نگهبان است» یک بار.

(4) ﴿¨bÎ) ©!$# 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Íky­﴾ «راستی خداوند به هر چیز حاظر است»‌ 5 بار.

(5) +$tBur ãbqä3s? ’Îû 5bù'x© $tBur (#qè=÷Gs? çm÷ZÏB `ÏB 5b#uäöè% Ÿwur tbqè=yJ÷ès? ô`ÏB @@yJt㠞wÎ) $¨Zà2 ö/ä3ø‹n=tæ #·Šqåkà­﴾ «و در هيچ كارى نيستى و از [سوى‏] او هيچ [آياتى از] قرآن را نمى‏خوانى و هيچ كارى نمى‏كنيد مگر آنكه چون در آن [كار] در مى‏آييد، بر شما گواهيم» یک بار.

(6) ﴿ª!$#ur Íky­ 4’n?tã $tB tbqè=yJ÷ès?﴾ «خداوند به آنچه که میکنید گواه است» یک بار.

(7) ﴿•NèO ª!$# Íky­ 4’n?tã $tB šcqè=yèøÿtƒ﴾ [یونس: 46] «آن گاه خداوند از آنچه مى‏كنند آگاه است» یک بار.

میزان کل= 12 بار

طریق 2- (1) ﴿uqèdur óOä3yètB tûøïr& $tB öNçGYä.﴾ ترجمه: «الله تعالی با شما است هرجا که باشید». ﴿ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ÅÁt/﴾ «و الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» یکبار.

(2) ﴿$tB Ücqà6tƒ `ÏB 3“uqøgªU >psW»n=rO žwÎ) uqèd óOßgãèÎ/#u‘﴾ [مجادله: 7] «راز گويى سه تن نباشد مگر آنكه او چهارمين آنان است» یک بار.

(3) ﴿tbqàÿ÷‚tGó¡o„ z`ÏB Ĩ$¨Z9$# Ÿwur tbqàÿ÷‚tGó¡o„ z`ÏB «!$# uqèdur öNßgyètB﴾ [نساء: 108] [گناهانشان را] از مردم نهان مى‏دارند، حال آنكه [نمى‏توانند] از خداوند نهان دارند او [خداوند] با آنان است» یک بار.

میزان کل= 3 بار

طریق 3- (1) ﴿ª!$#ur 7ŽÅÁt/ ϊ$t7Ïèø9$$Î/﴾ « و خدا به (امور) بندگان، بیناست.» 3 بار.

(2) ﴿¼çm¯RÎ) tb%x. ¾Ínϊ$t6ÏèÎ/ #MŽÎ7yz #ZŽÅÁt/﴾ «خداوند به بنده گان خویش آگاه و بیناست» 4 بار.

(3) ﴿¨bÎ) ©!$# $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès? ׎ÅÁt/﴾ «بی گمان الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» بار.

(4) ﴿ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ÅÁt/ ﴾ «و الله تعالی بهر چه عمل کنید بینا است» 9 بار.

(5) ﴿ª!$#ur 7ŽÅÁt/ $yJÎ/ šcqè=yJ÷ètƒ﴾ «آنچه که میکنید خداوند به آن بیناست»‌ 4 بار.

(6) ﴿¼çm¯RÎ) Èe@ä3Î/ ¥äóÓx« ÅÁt/﴾ «خداوند به هر چیز بیناست»‌یک بار.

(7) ﴿“Ï%©!$# y71ttƒ tûüÏm ãPqà)s? ÇËÊÑÈ y7t7=s)s?ur ’Îû tûïωÉf»¡¡9$# ÇËÊÒÈ﴾ «[همان‏] كسى كه چون بر مى‏خيزى تو را مى‏بينند. و گشت [و گذارت] در [ميان‏] سجده كنندگان [را نيز مى‏بيند]» یک بار.

میزان کل 27 بار

طریق 4- الله سمیع و ناظر است:

(1) ﴿žcÎ) ©!$# 7ì‹ÏJy™ ׎ÅÁt/ ﴾ « خداوند شنوا و بیناست» 4 بار.

(2) ﴿¨bÎ) ©!$# tb%x. $Jè‹Ïÿxœ #ZŽÅÁt/﴾ «براستی خداوند سمیع و بصیر است» 2 بار.

(3) ﴿¨bÎ) ©!$# uqèd ßì‹ÏJ¡¡9$# 玍ÅÁt7ø9$#﴾ «بی گمان فقط خداوند شنوا و بیناست» 4 بار.

میزان کل= 10 بار

طریق 5- الله شنونده و حاضر است:

(1) ﴿¼çm¯RÎ) Óì‹ÏJy™ Ò=ƒÌs%﴾ «بى گمان او شنواى نزديك است» یک بار.

(2) ﴿ß`øtwUur Ü>tø%r& Ïmø‹s9Î) ô`ÏB È@ö7ym ωƒÍ‘uqø9$#﴾ «و ما به او از رگ جان نزديكتريم» یک بار.

میزان کل= 2 بار

غرض در قرآن مقدس قریب هشتاد و چهار (84) بار تکرار مضمونِ حاضری و ناظری خداوند ذوالجلال آمده است، قریب 54، ما ذکر کردیم، صاحبِ ایمان را کفایت است.

انتباه: یاد باید کرد و فراموش نباید شد که حاضری و ناظری و شهید و بصیر و سمیع و قریب‌بودنِ خداوند ذوالجلال در هر جا و هر زمان، با هرکس و هرحال به اعتبار صفتِ علم است، ورنه آن ذاتِ مقدس از جسم و تجسم و تمکن و حلول مبرّا است و از احاطة ادراک مخلوقات وراء الوراء ثم وراء الوراء ثم وراء الوراء است[3].

ای در صفتِ ذات تو حیران که و مه
 وز جمله جهان گوشة دربارِ تو بِـــــــه

لله درّ السَّعدی /:

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و ز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

عارفِ شیراز / چه دُر سفته است:

دور است سراب درین بادیه هوش‌دار
تا غولِ بیابان نفریبد بسرابت

خواجه خواجگان محمد نقشبندی بخاری / فرموده است: هرچه دیده‌ای و شنیده‌ای و خوانده‌ای و دانسته‌ای او را وراء همه باید دانست، هرچه در درکِ تو آید مخلوق است خالق وراء ادراک مخلوقات است.

و در حدیث منور هم 5 حدیث که یکی متفق علیه و یکی در ترجمان السنة به روایتِ بزار و دیگری به روایتِ طبرانی ج 2 و چهارم در مسلم و ابوداود و نسائی و ترمذی و مؤطا امام مالک و دارمی و مسند احمد، و پنجم در ابوداود و حدیث دجال، سمیع بودن و بصیر بودن و قریب بودن و اقرب بودن آن ذاتِ مقدس ثابت است.

از مجموعه قرآن و حدیث 90  نصوص گردیدند.

حکمت: حاضری و ناظری هرجا، ظاهر است که انتظام امور خلائق و محاسبه و موازنه تمام امورشان است، و بدیهی است که شأن و ضرورت رسل این نیست، وظیفة شان و مقام شان انذار و تبشیر، و ابلاغ و تبلیغ است و بس، این امور را حاضری و ناضری ضرورت نیست، چنانچه الله متعال فرموده است: ﴿|Mó¡©9 OÎgø‹n=tæ @ÏÜøŠ|ÁßJÎ/﴾ این امور علم غیب هم نمی‌خواهند.

 دلیل عقلی برین مقصود: این از اصولِ مسلمه است که اربابِ سلطنت هر افسر و هر شخص را مناسب مقامِ او آلات و وسائلی تحویل می‌کنند که متعلق به همان وظیفه و مأموریتِ و مقدار استعداد و صلاحیتِ اوست، مثلاً مأمور ارتش و پولیس را توفنگ و شمشیر و اسپر و توپ و غیره اسلحه می‌دهند؛ زیرا که ایشان مأمور انتظامی اند که دزدان و رهزنان و دشمنان و قاچاق فروشان و عناصر مفسده را تعاقب کنند و ایشان را به چنگال قانون بسپارند، اما معلم فرهنگ و مدیرِ مدرسه و دبیرستان/ لیسه را کتابچه و قلم و کاغذ و غیره آلات تحصیل سواد و دانش محول می‌کنند، و همچنان دادگاه و قاضی را دستگاه و آلاتِ آن و دکتر را راهنمائی کار او وسایل می دهند.

حالا اگر شخصی بر قانون مؤسسه و تنظیم امور سلطنت مداخلت کرده، بگوید: چرا به مأمور ارتش کتابچه و تختة سیاه نداده اند و دکتر را چرا توپ نداده اند، آیا حکومت و ملت بر عقلِ فاسد این بی‌شعور می‌خندند یا نه و این شخص را مجنون و مزخرف می‌گویند، یا نه؟.

همینطور باید دانست که چون وظیفة انبیاء ‡ انذار و تبشیر است نه انتظام جمیع امور خلائق، ایشان را چه ضرورت علم غیب، حاضری و ناظری و ادراک جمیع امور است؟ و امام و ولی هم نائب رسول اند، درین مأموریت وقتی که افسر ایشان را ضرورت این امور نیست، ما تحت ایشان را نیز ضرورتی به این امور نیست. و به ایشان علم غیب و غیره را ثابت‌کردن مرادف گذرانیدن مقام شانست از جای خود و به جای سلطان کل رسانیدن است، آیا بادشاهی این را گوارا می‌کند که فردی از مأمورینِ سلطنت او را مداخل در امورِ سلطنت خاصة او کنی؟!. بلکه این اعلانِ تو دچار هلاکی و رسوائی تو می‌گردد و تدبر باید کرد.

تبصره: الله متعال خود در قرآن و حدیث اصول را تعلیم فرموده است:

1- ﴿y7tRqè=t«ó¡o„ Ç`tã Ïptã$¡¡9$# tb$­ƒr& $yg9y™öãB ÇÍËÈ tLìÏù |MRr& `ÏB !$yg1tø.ό ÇÍÌÈ 4’n<Î) y7În/u‘ !$yg9pktJYãB ÇÍÍÈ !$yJ¯RÎ) |MRr& â‘É‹ZãB `tB $yg9t±øƒs† ÇÍÎÈ﴾. [نازعات: 42- 45].

«درباره قيامت از تو مى‏پرسند كه تحقّق آن چه زمانى است؟ تو در چه مقامى كه هنگام وقوع آن را ياد كنى؟ منتهاى [دانش‏] آن به [نزد] پروردگار توست. تو تنها بيم دهنده كسى هستى كه از آن بيمناك باشد»

2- ﴿tbqä9qà)tƒur 4ÓtLtB #x‹»yd ߉ôãuqø9$# bÎ) ÷LäêZä. tûüÏ%ω»|¹ ÇËÎÈ ö@è% $yJ¯RÎ) ÞOù=Ïèø9$# y‰ZÏã «!$# !$yJ¯RÎ)ur O$tRr& ֍ƒÉ‹tR ×ûüÎ7•B ÇËÏÈ﴾. [ملک: 25- 26].

«و مى‏گويند: اگر راستگوييد اين وعده چه زمانى است؟ بگو: علم [آن‏] تنها نزد خداست. و جز اين نيست كه من هشدار دهنده‏اى آشكار هستم»

3- ﴿$tBur çm»oYôJ¯=tæ t÷èÏe±9$# $tBur ÓÈöt7.^tƒ ÿ¼ã&s! 4 ÷bÎ) uqèd žwÎ) ֍ø.ό ×b#uäöè%ur ×ûüÎ7•B ÇÏÒÈ u‘É‹ZãŠÏj9 `tB tb%x. $wŠym ¨,Ïts†ur ãAöqs)ø9$# ’n?t㠚úï͍Ïÿ»s3ø9$# ÇÐÉÈ﴾ [یس: 69- 70]([4]).

4- ﴿ö@è% tb$ysö7ߙ ’În1u‘ ö@yd àMZä. žwÎ) #ZŽ|³o0 Zwqߙ•‘﴾ [اسراء: 93].

«بگو: پروردگارم پاك است. آيا چيزى فراتر از بشرى پيام آورم؟»

باید دید که خداوند متعال وظیفة نبی را از وظیفة خود جدا فرمود، فرقِ مراتب هریک قائم فرمود، مزید باید دید:

5- ﴿$yJ¯RÎ*sù šø‹n=tã à÷»n=t6ø9$# $uZøŠn=tæur Ü>$|¡Ïtø:$#﴾ [رعد: 40] «در هر حال بر [عهده‏] تو تنها رساندن [پيام الهى‏] است و حساب بر [عهده‏] ماست»

6- ﴿öÏj.x‹sù !$yJ¯RÎ) |MRr& ֍Åe2x‹ãB ÇËÊÈ |Mó¡©9 OÎgø‹n=tæ @ÏÜøŠ|ÁßJÎ/ ÇËËÈ﴾ [غاشیه: 21- 22]. «پس پند ده كه تو تنها پند دهنده‏اى. بر آنان چيره نيستى»

7- ﴿¨bÎ) tûïÏ%©!$# (#qè%•sù öNåks]ƒÏŠ (#qçR%x.ur $Yèu‹Ï© |Mó¡©9 öNåk÷]ÏB ’Îû >äóÓx« 4 !$yJ¯RÎ) öNèdáøBr& ’n<Î) «!$# •NèO Nåkã¨Îm6t^ム$oÿÏ3 (#qçR%x. tbqè=yèøÿtƒ ÇÊÎÒÈ﴾ [انعام: 159]([5]).

خلاصه، شانِ خدای بزرگ دیگریست و مقامِ نبی و ولی و امام و فرشته، دیگریست.    مصرع:

گر فرقِ مراتب نه کنی زندیقی

فصل دوم در بیان اقوالِ فقهاء و فتوای‌شان

بر قائل حاضر و ناظر به انبیاء و اولیاء مولانا عبدالحی لکنوی تحریر می‌کند، همچو اعتقاد که، «حضرات انبیاء و اولیاء هر وقت حاضر و ناظر اند و به همه حال بر نداء ما مطلع شوند» اگر چه از بعید باشد شرک است، چه این صفت از مختصات حق Y است، کسی را در آن شرکت نیست. (فتاوی عبدالحی بحواله بزازیه) و در بحر ص 124 ج 5 طبع مصر همین مضمون است، و در شامی و غیره از کتبِ فقه مثل عالمگیری و بدائع[6] همه نوشته است.

معلوم شد که فقهای اسلام دارنده‌ی این اعتقاد را خارج از اسلام می‌دانند، فکر باید کرد. شعر:

حاضر و ناظر بدان او را ندانی غیر او
غیر او را نیست زیبا این دو امر ای جانِ من
هرکه دارد اعتقاد فاسدی بر غیر او
کافرش دان ای عزیزم مشرکش ای یارِ من


 

باب پنجم
در بیانِ قدرت و اختیار

شرط سوم و شرط بزرگ عبادت آن ذات که لائق عبادت است، اینست که کامل القدرة و مختارِ کل باشد که بر دفع هر ضرر و جلبِ منفعت قادر و مختار باشد، خاتم المفسرین سید الآلوسی مفتی بغدادی در تفسیر خود روح المعانی ج 5 ص 95 رقمطراز است: «إذ شرط استحقاق العبادة القدرة الكاملة التامة على دفع الضرر وجلب النفع».

این مختصر گنجایش تفصیل همه آیات قدرت ندارد، فقط بر اجمالِ آن اکتفا می‌شود، تفصیل آن را از کتاب «حقیقتِ توحید و شرک» از نورالحسن بخاری در اردو باید طلبید.

خلاصه: الله Y وعم نواله در قرآن پاک خود تقریباً 223 مقام قدرت کامله و عامة خود بیان فرموده است، و در بعض جا صراحتاً این قدرت را از دیگران نفی فرموده است، چنانچه می‌آید، حتی که در یکجا هم کوچکترین اختیار و قدرت به هیچ نبی و فرشته و امام و ولی و غیره ذکر نفرموده است، بلکه برعکس، این قدرت را از آنان نفی فرموده است. صاحبِ عقل سلیم را درین مورد خود عقل سلیم رهنمائی می‌کند که هیچ شی غیر او مالک و قادر و مختار نفع و ضرر چیزی نمی‌توانند شد.

 

فصل اول در بیان حکمت و فلسفه عبادت غیر الله که بندگان به آن گرویده اند

اصل منشأ پرستشِ غیر الله حب دنیا و حرصِ دنیا است. «حب الدنيا رأس كل خطيئة»([7]) «دوستي دنيا، سرچشمه همه گناهان است». «ولو كان لابن آدم واديان من مال لابتغى ثالثا...» (الحدیث= متفق علیه) «اگر انسان صاحب دو دره‌ی پر از مال باشد، آرزوی داشتن سوم را می‌کند».

خلاصة حب دنیا، دو چیز است: جلب منفعت و دفع مضرت؛ چرا که انسان بیچاره طامع و حریص است، هروقت در پی نفع خود و دفعِ ضرر خود ساعی و متفکر است، همه وقت در تصور حصولِ سود و دفع زیان خود مصروف است، همیشه از رسیدِ نفع، گلگون و از ترسِ ضرر، در هراس است. ابلیس با اعوانِ خود گرد قلب و دماغ او می‌چرخد و تشخیص می‌دهد که آیا این شخص در اعتقادیات راسخ است؟ علم  وعملش چقدر است و از صحبت علماء چقدر استفاده می کند؟!.

 اگر دانست که انحرافِ او فی الفور بجانب غیر الله مشکل است، اولاً در ازدیاد و استغراق و تزیین همان نفع و یا ضرر می‌کوشد تا دل و دماغ او از اعتقادیاتِ حقیقی محو و مضمحل گردد، پس در دلِ او توجه به توسل غیر اللهی می‌اندازد و آن را بنوعی مزین می‌کند که آن شخص آنرا به صورت خیر و عبادت ببیند، تا غرق آن بلا گردد و اگر این مرتبة اخیر ازو نومید شد، خویشتن را بهمان حب و حرص تسلی می‌دهد. و گاه باشد که در نفع و ضررشان به وسیلة اعوان خود مداخلت می‌کند و القاء می‌کند که به توسلِ فلان پیر این بلا به شخصی رسید و یا از شخصی دور شد، تو نیز باید او را بپرستی و اطاعت کنی و ندا کنی تا ناراض نگردد، پس این بدبخت به الحاح و نذر و نیاز و طواف و به وسیلة قبرِ آن بزرگ و خوردن خاک آن، اشتغال کرده دینِ خود را از دست می‌دهد و چه بسا میعاد دفع بلاء و رسید نفع طبق مکتوب مقدر، که درین مدت مکمل می‌گردد و توافق پیدا می‌گردد و آن احمق آن را از همان پیر و قبر تصور می‌کند؛ چرا که انسان غلامِ نفع و خائف نقصانِ خود است ازین وجه به پرستشِ آن مشغول می‌گردد که از آن در نفع و نقصانِ خود گمان می‌برد.

مثلاً عده‌ای هستند که دریا را پرستش می‌کنند، وجه آنست که بچشم ظاهر می‌بینند که همین آب سببِ سیرابی و منافعِ مادی است، بعضی آفتاب را دیدند که تاریکی را بروشنائی که نفع انسان وابستة آنست مبدل می‌کند، پرستشِ او شروع کردند. هندو گاو را دید که شیر و روغن می‌دهد پرستشِ آن شروع کرد، مجوسی آتش را دید که نفع‌های کثیر وابستة آنست، پرستشِ آن را شروع کرد، بعضی مار را دیدند که سبب موت است ازو ترسیده شروع پرستشِ او کردند و بعضی بتان و درختان و سنگها و مکانها را پرستش کردند که تصویرِ فلان بزرگ است و زیر این درخت فلان بزرگ قیام کرده یا عصای او بوده است، و این سنگ را او نهاده است یا بر بالای آن نشسته است و درین مکان عبادت کرده است یا نشسته است یا وضو کرده است، پس آن بزرگ به تعظیم این از ما راضی شده فلان نفع بما می‌رساند و فلان بلاء را از ما دفع می‌کند. یازدهم شیخ عبدالقادر گیلانی ازین سبب می‌کنند که از حیوانات ما امراض را دفع می‌کند. عُرس قلندر صاحب را بدان می‌کنند که بما اولاد می‌دهد و بلیات را دفع می‌کند و جشنِ غریب‌شاه را بدان انجام می‌دهند که منافع مالهای ما بسیار می‌گردد و بلا از مالهای ما دور می‌شود.

خلاصه: انسان پرستش غیر الله  به همین دو علت می‌کند؛ یا از غیر الله جلب منفعت یا دفع مضرت می خواهد، ولی این حماقت و بی‌شعوری اوست که این انسان عاجز چه قدرتی و اختیاری در دست دارد که بتو نفع رساند یا دفع ضرر کند.

شعر، از احقر:

ای آن که شدی ز عقل خالی
افتاده بدست در وبالی
جویندة نفع در مآلی
یا دفع ضرر به ماه و سالی
از غیر خدا مجو تو چیزی
در قهر روی ز بی‌تمیزی

چون ایمان ضعیف گردد، و در یقینِ بشر فساد رُخ دهد، پس او یک بندة محتاج و غیر الله را قاضی الحاجات و دافع البلیات تصور می‌کند، پس به همین غرض فاسد، شروع در احترام و تعظیم مفرط و پرستش او می‌کند. و درین عمل شیطان ملعون او را تشویق کرده و راه های فراوانی به او نشان می دهد.

حالا این شخص آن لذت که در نعرة «یا رسول الله» و «یا علی» و «یا امام معصوم» و «یا ابوالفضل» و «یا غوث» و «یا قلندر بادشاه» و «یا غریب شاه» محسوس می‌کند در نعرة الله اکبر و یا رحمن و یا رحیم محسوس نمی‌کند، هنوز مرکز و محور محبت او هم غیر الله می‌گردد و مصداق ﴿#sŒÎ)ur tÏ.èŒ z`ƒÏ%©!$# `ÏB ÿ¾ÏmÏRrߊ #sŒÎ) öNèd tbrçŽÅ³ö;tGó¡o„ ÇÍÎÈ﴾ [زمر: 45] «و چون كسانى جز او ياد شوند، آن گاه است كه آنان شاد مى‏شوند» یا مصداق ﴿šÆÏBur Ĩ$¨Z9$# `tB ä‹Ï‚­Gtƒ `ÏB Èbrߊ «!$# #YŠ#y‰Rr& öNåktXq™6Ïtä† Éb=ßsx. «!$#﴾ [بقره: 165] «و از مردم كسانى هستند كه به جاى خدا همتايانى را [براى او] بر مى‏گيرند كه آنها را مانند دوست داشتن خدا دوست مى‏دارند» می‌گردد، العیاذ بالله. پس  رفته رفته بحکم آن که در یک دل دو محبت جمع نمی‌شود، همه دل و دماغ شان مصروف حب غیر الله می‌گردد و به همین محبت از دنیا رفته و حرمانِ ابدی نصیبِ او می‌شود.  ع

چو میرد مبتلا میرد چو خیزد مبتلا خیزد

 روز قیامت هرکسی در دست گیرد نامة =  این نیز حاضر می‌شود تصویر پیرش در بغل.

و بر اثر همین محبت است که پیرپرستان را اگر به خدا قسم دهی فوری سوگند ادا کند، اما هیچگاه به پیر خود قسم نمی‌خورد، و اگر وظیفة خدا مثلِ نماز و روزه و زکات و حج و عشر و قربانی فوت گردد، اصلاً تحسر ندارد ولی اگر وظیفة شیخ یا روزة نذر او یا چهلم و جشنِ پیر و عرس او و زیارتِ مقرره و خاک بوسی و طوافِ قبر او و چادر و عَلَم او فوت گردد، گویا قیامت برپا شد و بدبختی او رسید – نعوذ بالله منها.

اخطار: باید دانست که چون بنیاد و اساسِ شرک همین نافع و ضارّ دانستنِ غیر الله است، ما چند آیات از قرآن مقدس در نفی نافع و ضار بودن غیر او، اینجا تحریر می‌کنیم تا خود به چشم عبرت به بینی که خداوند متعال رگِ شرک را چگونه قطع فرموده و ما آن را باز هم پیوند می‌کنیم، و العیاذ بالله در مقابلِ خدای ذوالجلال قیام کرده ایم.

1- ﴿È@è% (#qãã÷Š$# tûïÏ%©!$# OçFôJtãy— `ÏiB ¾ÏmÏRrߊ Ÿxsù šcqä3Î=ôJtƒ y#ô±x. ÎhŽ‘Ø9$# öNä3Yt㠟wur ¸xƒÈqøtrB ÇÎÏÈ﴾ [الإسراء: 56]. «بگو ندا کنید آنان را که گمان برده اید ما سوای او، پس مالک نمی‌شوند، کشفِ ضرر را از شما و نه گردانیدن آنرا».

2- ﴿È@è% (#qãã÷Š$# šúïÏ%©!$# LäêôJtãy— `ÏiB Èbrߊ «!$# ( Ÿw šcqà6Î=ôJtƒ tA$s)÷WÏB ;o•‘sŒ﴾ [سبأ: 22]. «بگو: آنان را كه به جاى خداوند مى‏پنداريد [به فرياد] بخوانيد. هم وزن ذره‏اى در اختیار ندارند».

3- ﴿ã@sWtB šúïÏ%©!$# (#rä‹sƒªB$# `ÏB Âcrߊ «!$# uä!$uŠÏ9÷rr& È@sVyJx. ÏNqç6x6Zyèø9$# ôNx‹sƒªB$# $\F÷t/ ( ¨bÎ)ur šÆyd÷rr& ÏNqã‹ç6ø9$# àMøŠt7s9 ÏNqç6x6Zyèø9$#﴾ [العنکبوت: 41] «وصف آنان كه به جاى خداوند دوستانى گرفته‏اند، مانند وصف عنكبوت است كه خانه‏اى ساخت و سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است»

4- ﴿tûïÏ%©!$#ur šcqããô‰s? `ÏB ¾ÏmÏRrߊ $tB šcqä3Î=÷Ktƒ `ÏB AŽÏJôÜÏ% ÇÊÌÈ﴾
[فاطر: 13]. « و کسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!»

5- ﴿$yg•ƒr'¯»tƒ â¨$¨Z9$# z>ΎàÑ ×@sWtB (#qãèÏJtGó™$$sù ÿ¼ã&s! 4 žcÎ) šúïÏ%©!$# šcqããô‰s? `ÏB Èbrߊ «!$# `s9 (#qà)è=øƒs† $\/$t/èŒ Èqs9ur (#qãèyJtGô_$#﴾ [الحج: 73].  «اى مردم، مثلى زده مى‏شود، به آن گوش فرا دهيد. آنان را كه به جاى خداوند مى‏خوانيد، نمى‏توانند مگسى بيافرينند، و لو براى [آفرينش‏] آن [همگى‏] گرد آيند».

صاحب روح[8] تحت این آیت برای ردِ این عقائدِ باطله تحقیقی انیق[9] در جلد 17 ص 212 الی ص 113 نوشته است قابلِ مطالعه است.

 

 

 

فصل دوم در بیان سلبِ اختیار و قدرت از انبیاء و اثباتِ آن بر الله واحد لا شریک

در این فصل اعترافاتی از زبان پیامبران بزرگ الهی که در قرآن کریم آمده است، به رشتة تحریر در می آوریم:

1- نوح u: ﴿%·nqçRur øŒÎ) 3“yŠ$tR `ÏB ã@ö7s% $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 76]. «و نوح [را به يا دآر] چون پيش از اين دعا كرد و [دعايش را] براى او اجابت كرديم»

2- ایوب u: ﴿šUq•ƒr&ur øŒÎ) 3“yŠ$tR ÿ¼çm­/u‘ ’ÎoTr& zÓÍ_¡¡tB •Ž‘Ø9$# |MRr&ur ãNymö‘r& šúüÏH¿qº•9$# ÇÑÌÈ $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 83 – 84].([10]).

3- یونس u: ﴿3“yŠ$oYsù ’Îû ÏM»yJè=—à9$# br& Hw tm»s9Î) HwÎ) |MRr& šoY»ysö6ߙ ’ÎoTÎ) àMZà2 z`ÏB šúüÏJÎ=»©à9$# ÇÑÐÈ   $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبياء: 87 – 88]. «در تاريكيها ندا در داد كه معبود [راستينى‏] جز تو نيست. تو پاك [و منزهى‏] به راستى من از ستمكاران بودم. پس [دعايش را] اجابت كرديم».

4- زکریا u: ﴿!$­ƒÌŸ2y—ur øŒÎ) 2”yŠ$tR ¼çm­/u‘ Éb>u‘ Ÿw ’ÎTö‘x‹s? #YŠösù |MRr&ur çŽöyz šúüÏO͑ºuqø9$# ÇÑÒÈ   $uZö6yftGó™$$sù ¼çms9﴾ [الأنبيا: 89 – 90]([11]).

5- ابراهیم u: ﴿Éb>u‘ ó=yd ’Í< z`ÏB tûüÅsÎ=»¢Á9$# ÇÊÉÉÈ çm»tRö¤±t6sù AO»n=äóÎ/ 5OŠÎ=ym ÇÊÉÊÈ﴾ [الصافات: 100 – 101]([12]).

6- موسی و هارون إ: ﴿ô‰s)s9ur $¨ZoYtB 4’n?tã 4Óy›qãB šcr㍻ydur ÇÊÊÍÈ $yJßg»uZøŠ¯gwUur $yJßgtBöqs%ur z`ÏB É>öx6ø9$# ÉOŠÏàyèø9$# ÇÊÊÎÈ﴾ [الصافات: 114 – 115]([13]).

7- لوط u: ﴿¨bÎ)ur $WÛqä9 z`ÏJ©9 tûüÎ=y™ößJø9$# ÇÊÌÌÈ øŒÎ) çm»oYø‹¯gwU ÿ¼ã&s#÷dr&ur šúüÏèuHødr& ÇÊÌÍÈ﴾ [الصافات: 133 – 134]([14]).

8- و همچنین حکایتِ سلیمان u در سورة ص.

9- و بیان مجبوری و بی‌اختیاری تمام انبیاء u: ﴿ô‰s)s9ur ôMt/Éj‹ä. ×@ߙ①`ÏiB y7Î=ö7s% (#rçŽy9|Ásù 4’n?tã $tB (#qç/Éj‹ä. (#rèŒré&ur #Ó¨Lym öNßg9s?r& $tRçŽóÇtR﴾ [الأنعام: 34]. «و به راستى فرستادگانى پيش از تو دروغ انگاشته شدند. آن گاه بر تكذيب و رنج ديدن خويش صبر كردند تا آنكه نصرت ما به آنان رسيد»

10- یعقوب u: ﴿!$tBur ÓÍ_øîé& Nä3Zt㠚ÆÏiB «!$# `ÏB >äóÓx« ( ÈbÎ) ãNõ3çtø:$# žwÎ) ¬!﴾ [يوسف: 67]. «و نمى‏توانم چيزى از [قضاى‏] خداوند را از شما دفع كنم. فرمانروايى جز خدا را نيست»

11- سیدنا و امام المرسلین r: (1) ﴿@è% Hw à7Î=øBr& ÓŤøÿuZÏ9 $YèøÿtR Ÿwur #…ŽŸÑ žwÎ) $tB uä!$x© ª!$#﴾ [الأعراف: 188]. «بگو: اختيار سود و زيانى براى خود ندارم، مگر آنچه را خدا بخواهد»

(2) ﴿@è% Hw à7Î=øBr& ÓŤøÿuZÏ9 #uŽŸÑ Ÿwur $·èøÿtR žwÎ) $tB uä!$x© ª!$#﴾ [يونس: 49].

علامه نسفی در ترجمه می‌گوید: «قل يا محمد إني لا أملك لنفسي ضرا من مرض أو فقر ولا نفعا من صحة أو غنا إلا ما شاء الله من ذالك».

(3) ﴿ö@è% ’ÎoTÎ) Iw à7Î=øBr& ö/ä3s9 #uŽŸÑ Ÿwur #Y‰x©u‘ ÇËÊÈ﴾ [الجن: 21]. «بگو: من توان زيان رساندن و الزام شما به راه راست را ندارم»

حالا تدبر باید کرد که چون این همه انبیاء † قدرت و اختیار امور خود ندارند، پس غیر از آنان در چه حدی  هستند که بتوانند دیگران را نیز نجات دهند!.

و آنحضرت r را در دو آیه اولی دستور فرمود که: اعلان کن که من مالک نفع و ضرر خود نیستم، چه جای این که مالک نفع و ضرر دیگران باشم.

و در آیت سوم فرمود که: اعلان فرما که من همچنانکه مالک نفع و ضرر خود نیستم، مالک نفع و ضرر شما (امت) هم نیستم، بلکه من صرف منذر و مبشر و صاحب ذمة ابلاغ و تبلیغم و بس.

افصح من نطق بالضاد[15] و اقلیم بلاغت و تاجدار هدایت r را نیز اختیار و قدرت هدایت‌دادن نبود

1- ﴿y7¨RÎ) Ÿw “ωöksE ô`tB |Mö6t7ômr& £`Å3»s9ur ©!$# “ωöku‰ `tB âä!$t±o„ 4 uqèdur ãNn=÷ær& šúïωtFôgßJø9$$Î/ ÇÎÏÈ﴾ [القصص: 56]([16]).

در تفاسیر و کتب حدیث موجود است که آن حضرت r هنگام وفات عمو/ کاکای خود ابوطالب کوشش فراوان نمود، ولی او ایمان نیاورده مرد، این آیت کریمه نازل شد.

2- ﴿y7¯=yès9 Óìς»t/ y7|¡øÿ¯R žwr& (#qçRqä3tƒ tûüÏZÏB÷sãB ÇÌÈ﴾ [الشعراء: 3] «شاید تو هلاک‌کنندة جان خود را (باشی) به این که ایمان نمی‌آرند».

3- ﴿¨bÎ*sù ©!$# ‘@ÅÒム`tB âä!$t±o„ “ωöku‰ur `tB âä!$t±o„ ( Ÿxsù ó=ydõ‹s? y7Ý¡øÿtR öNÍköŽn=tã BNºuŽy£ym﴾ [فاطر: 8]([17]).

سبحان الله جان آنحضرت r از سوز گداز رحمت بر امت قریب هلاک شده است، با وجود این اختیار هدایت یک نفر را هم ندارند.

4- ﴿}•øŠs9 šs9 z`ÏB ̍øBF{$# íäóÓx« ÷rr& z>qçGtƒ öNÍköŽn=tæ ÷rr& öNßgt/Éj‹yèムöNßg¯RÎ*sù šcqßJÎ=»sß ÇÊËÑÈ﴾ [آل عمران: 128]. «تو را در اين كار اختيارى نيست. چه [خداوند] آنان را ببخشايد يا عذابشان كند، چرا كه آنان ستمكارند». در غزوة احد که 70 صحابی شهید شده بود و عم آن ذات گرامی سید الشهداء امیر حمزه t مثله شده و دندانِ مبارک شکست، و رخسارِ مبارک از خون گلگون شده بود، در چنین وقت نازک بر زبان مُبارک رفته بود که چگونه فلاح حاصل می‌کند، قومی که روی نبی خود را خونین کردند، این آیت نازل شد، فکر باید کردکه چون درین موقع اختیار داده نشد، پس کدام وقت اختیار داده می شده اند؟.

5- ﴿öÏÿøótGó™$# öNçlm; ÷rr& Ÿw öÏÿøótGó¡n@ öNçlm; bÎ) öÏÿøótGó¡n@ öNçlm; tûüÏèö7y™ Zo•sD `n=sù tÏÿøótƒ ª!$# öNçlm;﴾ [التوبة: 80]([18]).

اینجا در موضوع منافقین خداوند بزرگ اختیار و استغفار را نیز از ایشان سلب فرمود.

6- ﴿y#©9r&ur šú÷üt/ öNÍkÍ5qè=è% 4 öqs9 |Mø)xÿRr& $tB ’Îû ÇÚö‘F{$# $YèŠÏHsd !$¨B |Møÿ©9r& šú÷üt/ óOÎgÎ/qè=è% £`Å6»s9ur ©!$# y#©9r& öNæhuZ÷t/ 4 ¼çm¯RÎ) ͕tã ÒOŠÅ3ym ÇÏÌÈ﴾ [الأنفال: 63].([19]).

در اینجا اختیار و قدرت الفت‌دادن بین دو قوم مخالف را هم از آن ذات مبارک سلب فرموده به خود حواله نمود.

7- ﴿@è% Hw ãAqè%r& óOä3s9 “ωZÏã ßûÉî!#t“yz «!$# Iwur ãNn=ôãr& |=ø‹tóø9$# Iwur ãAqè%r& öNä3s9 ’ÎoTÎ) î7n=tB﴾ [الأنعام: 50]([20]).

اهل عناد علناً می‌گویند که: الله تعالی تمام کلیدهای خزائن غیب را حوالة آنحضرت r کرده است. در حالی که خود آنحضرت r به دستور خدای قدوس اعلان می‌کند که هیچ کلید از کلیدهای خزائن غیب به دست من نیست، پس این مشرک گویا آنحضرت r را تکذیب می‌کند، العیاذ بالله.

خلاصه: شخص گرامی خاتم المرسلین r در یازده آیت که 8  اینجا و سه جلوتر ذکر شد، از خویشتن سلب قدرت و اختیار کرده است. و آیات دیگر هم موجود است، دست ما از حصر آنها کوتاه است.

از حدیثِ مکرم نفی ملک و اختیار از آنحضرت r

چون که احاطة جمیع احادیث درین موضوع مشکل است، لهذا برای اظهارِ این موضوع چند روایت را - قطرة از دریا - ذکر می کنیم:

1- در صحیح مسلم به روایت ابوهریره t در نزول ﴿ö‘É‹Rr&ur y7s?uŽÏ±t㠚úüÎ/tø%F{$# ÇËÊÍÈ﴾ آمده است که جناب رسول الله ه فرمودند: «يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ! سَلِينِى مَا شِئْتِ مِنْ مَالِى لاَ أُغْنِى عَنْكِ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا». «ای فاطمه دختر محمد! هر چه از مال من می‌خواهی از من طلب کن، از (گرفت) خدا بر تو مالک نیستم (که تو را از آن برهانم)».

2- در طبقات ابن سعد ج 3 ص 610 ذکر اسعد بن زراره t که این بزرگوار را دانة مهلک پیدا شد و قریب به هلاک شد، و یهود اعتراض کردند که چرا رسولش، او را شفا نمی‌دهد، آنحضرت r چون شنیدند فرمودند: «قاتل الله اليهود يقولون: لولا دفع عنه ولا أملك له ولا لنفسي شيئا». «خداوند یهود را هلاک کند، می‌گویند: چرا (دانه و مریضی را) از او دفع نمی‌کند، در حالی که من برای خود و برای او مالک چیزی نیستم».

3- در ترمذی و ابوداود و نسائی و ابن ماجه و دارمی از عائشة صدیقه ل روایت شده که آنحضرت r در میان ازواجِ مُطهرات عدل می‌کردند و نیز می‌فرمودند: «اللَّهُمَّ هَذَا قَسْمِي فِيمَا أَمْلِكُ، فَلَا تَلُمْنِي فِيمَا تَمْلِكُ وَلَا أَمْلِكُ». «بار الها! این تقسیم من است در آنچه مالک آن هستم، و مرا در آنچه که من مالک آن نیستم (محبت قلبی با بعضی از زنان از جمله عائشه) مرا ملامت مکن (مورد بازخواست قرار مده)».

4- در ابوداود در دعای استخاره موجود است که می‌فرمودند: «فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَلا أَقْدِرُ وَتَعْلَمُ وَلا أَعْلَمُ». «همانا تو قدرت داری و من قدرت ندارم و همانا تو می‌دانی و من نمی‌دانم».

5- در روایت نسائی موجود است: «اللَّهُمَّ بِعِلْمِكَ الْغَيْبَ وَقُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ أَحْيِنِي مَا عَلِمْتَ الْحَيَاةَ خَيْرًا لِي وَتَوَفَّنِي إِذَا عَلِمْتَ الْوَفَاةَ خَيْرًا لِي». «بار الها! با علم غیب و قدرتی که بر مردمان داری، تا هنگامی که زندگی به نفع من است زنده ام داشته باش، و هر گاه دانستی وفات به خیر من است مرا بمیران».

ازین حدیث معلوم شد که علم غیب و قدرت کامله خاصة خداوندِ قدوس اند، تاجدار مدینه r اختیار موت و حیات خود در دست خود ندارند.

6- در روایت متفق علیه از انس t مرویست که در سالی قحط افتاده بود، اعرابی[21] آمد و در عین خطبه سوال کرد که از خداوند برای ما دعا کن تا باران بیاید، پس آنحضرت r هرد دوست به دُعا برداشتند، حتی که باران باریدن گرفت، و تا جمعه دوم استمرار پیدا کرد، همان اعرابی یا دیگری بار دوم برای رفع باران حاضر شد، پیامبر گرامی ه دوبارة دعا خواستند که: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلاَ عَلَيْنَا».  «بارالها! اطراف ما (اطراف شهر مدینه) ببار و بر ما نبار».

معلوم شد که صحابه می‌دانستند که آنحضرت را صرف می توانستند از خدا بخواهند و جز به خواست الله حتی یک قطره باران فرود آورده و یا دفع کرده نمی توانستند.

7- در ابوداود به روایت صدیقه ل آمده است که آنحضرت باری برای طلب باران حاضر شدند، فرمودند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ اللَّهُ لاَ إلَهَ إلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ الْغَنِيُّ وَنَحْنُ الْفُقَرَاءُ».  «بار الها! تو خدای هستی که غیر از تو معبودی وجود ندارد، تو بی‌نیاز و ما نیازمند هستیم».

معلوم شد که همه انبیاء ‡ در حضرت الهی فقیر و محتاج اند و غنی کامل همان ذات الله است و بس.

8- در مستدرک حاکم ج 1 آمده که آنحضرت در دعاء فرمودند: «اللهمَّ إني أسألُكَ من كلِّ خير خزائِنهُ بيدك، وأعوذُ بك من كلِّ شرٍّ خزائنه بيدكَ».  «بار الها! از هر خیری که خزائنش در دست تو است از تو می‌خواهم، و از هر شری که خزائنش در دست تو است به تو پناه می‌برم».

معلوم شد که مالکِ همه خزائن الله است و آنحضرت r سائل اند.

9- در بخاری به روایت ابوهریره t موجود است که پیامبر ه فرمودند: «مَا أُعْطِيكُمْ وَلاَ أَمْنَعُكُمْ وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ أَضَعُهُ حَيْثُ أُمِرْتُ».  «من به شما چیزی نمی‌دهم و نه هم از شما چیزی را باز می‌دارم، همانا من تقسیم‌کننده هستم، و (ثروت را) در جایی که امر شده ام می‌گذارم».

معلوم شد که مُعطی الله است و آنحضرت r قاسم اند.

منع و اعطا هردو در اختیار همان واحد لا شریک است و بس، اینجا رمزی از رموز توحید مودع است، آن این که اگرچه به ظاهر عطا و منع از نبی دیده می‌شود، تا هم این اسناد مجازی محض است از حیث قسمت، اما حقیقتاً این همه منسوب به همان یک ذات مقدس اند.

10- در متفق علیه از امیر معاویه t مرویست که آنحضرت r فرمودند: «مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِى الدِّينِ، وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللَّهُ يُعْطِى».  «خداوند برای هر که اراده‌ی خیر کرده باشد در دین فقیهش می‌گرداند، و همانا من تقسیم کننده هستم و خداوند می‌دهد».

از این حدیث هم معلوم شد که همچنانکه در نعمت های ظاهری از جمله تقسیم اموال غنیمت آنحضرت r واسطة محض اند، همینطور در نعمای باطنی که علم و فهم و غیره اند هم واسطة محض اند که اختیاری در دست شان نیست.

11- در مشکاة باب التوکل و الصبر از جابر t مرویست که در غزوة از غزواتِ نجد وقت مراجعه در نیمروز آنحضرت r زیر سایة درختی آسوده بودند و استراحت می‌کردند، ناگهان اعرابی آمد و شمشیر آن ذات گرامی را که به درخت آویزان بود گرفته از نیام کشیده تهدیداً گفت که: ترا کنون از من کي نجات می‌دهد، فرمودند: الله مرا نجات می‌دهد. به خدای قدوس پناه گرفتند نه این که به قدرت خود اعتماد کنند و بس، آیا کسی که در مصائب بدیگری تکیه کند امکان دارد که مختار کل باشد؟!. تدبر باید کرد.

12- در وفاء الوفاء ج 1 ص 333 علامه سمهودی می‌نویسد که در موقع تعمیر مسجد نبوی r سنگی یا خشتی در دستِ مبارک داشتند، کسی آمد که به من دهید تا برسانم، فرمودند: «اذهب فخذ غيرها فلست بأفقر إلى الله مني». «برو خشت دیگر بر گیر، تو از من فقیر تر به درگاه خدا نیستی».

سبحان الله! رحمة للعالمین وامام المرسلین وسید الأولین وآخرین علیه ألف ألف صلوة وسلام فی کل نفس ولمحة إلی أبد الآبدین ودهر الداهرین در حضرت مستغنی علی الاطلاق[22]، خود را مثل یک فرد امت محتاج می‌داند، آیا با وجود ضدیت فقر و احتیاج و اختیار کل، یکجا جمع می‌گردند؟ فکر خود را اصلاح باید کرد.

13- روایاتی که در مورد دعاها در اوقات مختلفه از آن ذات گرامی r مروی اند همه به اظهار عجز و نیاز و احتیاج بندگی و شکستگی آن حضرت ه مشحون اند، پس با این همه چگونه مختار کل و صاحب قدرت مطلقه و عالم الغیب می‌تواند شد؟.

14- شاید فرد مبتدع، آنحضرت r را شفیع المذنبین نمی‌داند و از آن انکار دارد ورنه چگونه امکان دارد شخصی که برای دفع مصائب خلق پیش الله متعال سفارش می‌برد، او خود مختار کل باشد، این ممکن نیست، بلکه اثبات شفاعت ایشان خود اثبات عجز و عدم اختیار شان است ورنه چه ضرورتست که به نزد غیری سفارش کند، بلکه خود اختیار در دست اوست، هرکاری خواهد انجام دهد.

خلاصه: از یازده دلیل قرآنی و 14 حدیثی که مجموعة آن 25 شد، نفی اختیار کل و قدرت مطلقه، از آنحضرت r که فخر موجودات و تاجدار کائنات است ثابت شد، پس چه رسد به نبی دیگر و فرشته و امام و ولی؟. دماغت پخته دار (ای مرد هشیار).

نفع و ضرر مطلقا از تمام غیر الله -به غیر مشیت و ارداتِ خداوندY- نفی شده است: در مسند امام احمد و سنن ترمذی از ابن عباس ب مروی است که روزی من بر سواری پشت سر آن ذات گرامی بودم، فرمودند: «وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَوِ اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَىْءٍ لَمْ يَنْفَعُوكَ إِلاَّ بِشَىْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ لَكَ وَلَوِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَىْءٍ لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بِشَىْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ». «و بدان اگر همه‌ی امت جمع شوند که فایده‌ای را که خدا نخواسته به تو برسانند، به تو جز آنچه خدا خواسته نفع رسانده نمی‌توانند، و اگر جمع شوند به تو ضرری برسانند که خدا نخواسته، جز آنچه خدا برای تو نوشته ضرر رسانده نمی‌توانند».

درین حدیث نظری باید کرد که چرا ما سوی الله مالک نفع و ضرر برای دیگران نیستند؟.

اثباتِ اختیار و قدرت اللهY به آنِ واحد  و نفی آنها از غیر او از آثار صحابه و اقوالِ سلف رضوان الله علیهم اجمعین

1- در روایت متفق علیه از عروه t مرویست که فاروق اعظم t وقت بوسه‌دادن حجرِ اسود فرمودند: «إِنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ لاَ تَضُرُّ وَلاَ تَنْفَعُ، وَلَوْلاَ أَنِّى رَأَيْتُ رسول اللّه ع يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ». «من خوب می‌دانم تو سنگی هستی؛ زیان و نفع رسانده نمی‌توانی، و اگر من ندیده بودم که رسول الله r تو را بوسیده اند من هر گز تو را نمی‌بوسیدم».

علامه سیوطی / بحواله دار قطنی این قول را از صدیق اکبر t روایت کرده است. باید دید که حجر اسود یمین الله در زمین و از شعائرِ اسلام بوده و بوسه‌دادن هم از سنت ثابت است و شیخین ب محض برای دفع وهم بعض اشخاص که شاید در وهم کسی بیاید که این تعظیم محض برای ذات آن یا به اُمید نفعی و دفع ضرریست این چنین اعلان در مجمع عام فرمودند. ایشان حکیم اسلام بودند معالجه به طریق حفظ ما تقدّم می‌کردند تا کسی را این وهم پیدا نگردد.

ارشادِ گرامی سرخیل اولیاء شیخ عبدالقادر جیلانی/ درین موضوع

1- «وإن الخلائق لو جهدوا أن ينفعوا المرء بما لم يقضه الله تعالى لم يقدروا عليه ولو جهدوا أن يضروه بما لم يقضه الله تعالى لم يستطيعوا كما ورد في خبر ابن عباس ب» (غنیة ج 1 بیانِ عذاب).  «و اگر همه‌ی مخلوقات بکوشند به شخص فایده‌ای برسانند که خداوند برایش مقدر نکرده، توان ندارند به او فایده برسانند، و اگر تلاش کنند به او زیانی برسانند که خداوند فیصله نکرده، نمی‌توانند این زیان را متوجه او کنند، چنانکه در روایت ابن عباس رضی الله عنهما آمده است».

2- در مرض وفات خود به استدعای وصیة به فرزند گرامی اش شیخ عبدالوهاب فرمودند: «عليك بتقوى الله عزّ وجل ولا ترج أحدا سوی الله وكل الحوائج إلى الله ولا تعتمد إلا عليه واطلبها جميعا منه تعالى ولا تثق بأحد غير الله سبحانه خذ التوحيد، والتوحيد إجماع الكل»  «ترس از خدا را بر خود لازم بگیر، و به جز الله از کسی دیگر امید نداشته باش، و همه ی نیازمندی ها به سوی الله است، و جز بر او تعالی بر کسی تکیه مکن، و همه ی حوائج را از او بخواه، و به هیچ کس جز  الله اعتماد مکن، بر توحید استوار باش، و همه ی مؤمنان بر توحید یکجا می شوند»  (تکملة فتوح الغیب).

3- و می‌فرماید: «لا يملك معه تعالى في ملكه أحد شيئا لا ضار ولا نافع ولا دافع ولا جالب ولا مسقم ولا مبلي ولا معافى ولا مبرئ غيره فلا تشتغل بالخلق لا في الظاهر ولا في الباطن فإنهم لم يغنوا عنك من الله شيئا»  «هیچ فردی در ملک او تعالی مالک چیزی نیست؛ جز الله ضرر رسان، نفع رسان، دفع کننده‌ی بلا، جلب‌کننده‌ی خیر، مریض کننده، امتحان کننده، عفو کننده، شفادهنده وجود ندارد، در ظاهر و یا باطن به مخلوق مشغول مشو؛ زیرا آنان چیزی از فیصله‌ی الله را از تو بر داشته نمی‌توانند» (فتوح الغیب مقاله 59).

سبحان الله تاجدار اقلیم تصوف و شاهکار میدان عرفان خود چنین می‌فرماید: و مدعیان و معتقدان احمق ایشان از مبتدعین درین زمان می‌گویند که: شیخ جیلانی خود اختیار کامل درین میدان دارد، این بهتان بزرگ برایشان است.

و همینطور از هزاران صحابه و اولیاء امت رضوان الله علیهم اینچنین نقول در صفحات کتب تحریر است، حصر همه اینجا مشکل است مراجعه باید کرد.

فصل سوم: در بیان این که این عقیدة فاسد از کجا دراین امت پیدا شد

گویم: مأخذ این عقیده هم از چادر اهل غلو است. زیرا که عقیده غالیان اینست که تدبیر امور و تحلیل و تحریم در اختیار نبی کریم r و در اختیار ائمه رحمهم الله است. علامه روزگار شیعه و فرد یگانة شان، کلینی در کافی باب التفویض إلی رسول الله و باب مولد النبی r ووفاته می‌نویسد: «إن الله عزّ وجل فوض إلى نبيه ع أمر خلقه».

و در جائی دوم می‌گوید: «فهم يحلون ما يشاءون ويحرمون».

«ائمه ی ما هرچه را خواسته باشند حلال قرار می دهند و هرچه را خواسته باشند حرام می گردانند».

و شیخ گیلانی / در حق ائمه اهل بیت در غنیه ج 1، فصل اصناف الرافضة می‌نویسد: «وأما المفوضة فهم القائلون أن الله تعالى فوض تدبير الخلق إلى الأئمة وإن الله قد أقدر النبي ع على خلق العالم وتدبير الخلق وإن كان ما خلق الله من ذلك شيئا وكذلك قالوا فی حق علي س».  «و اما مفوضه (از روافض) می‌گویند: خداوند تدبیر مخلوقات را به ائمه سپرده، و خداوند پیامبر r را بر آفرینش جهان و تدبیر مخلوق قدرت داده بود، اگر چه او چیزی از آن را نیافریده است. و این گفته‌ها را در باره‌ی علی س نیز گفته اند».

تبصره: عقیدة سُبائیه و مشرکین قدیم این نبود که این غیر الله قدرت و اختیار ذاتی دارند، بلکه اوشان همه قائل بودند که ایشان قدرت و اختیار عطائی دارند که به ایشان مفوض شده است، حالا هرچه بخواهند می‌کنند، چرا که در دنیا کسی نبوده است که بالذات این اشیاء را بغیری منسوب کند کما حرره الرازی / در تفسیر کبیر ج 2 ص 112.


 

باب ششم
بحث دعاء و نداء غیر الله

فصل اول در بیان دعاء و اهمیت و مراتب آن

دعاء و دعوت به معنی صداکردن و خواندن و سوال‌کردن است، دعاء و نداء هم‌معنی اند.

دعاء و استعانت وقت مصیبت و حاجت چون که عبادت اند و عبادت خاص حق خداوندی متعال است و بس، پس دعاء و استعانت هم حق اوست و بس، +¼çms9 äouqôãyŠ Èd,ptø:$# _، « دعاى راستين او راست» بلکه عجز و نیاز که جزء اعظم دعاء و استعانت است روح عبادت و اعظم العبادات بلکه طبق حدیث مقدس مخ و مغز عبادت است که فرموده اند: «الدعاء مخ العبادة»[23].

1- از نعمان بن بشیر t مرویست که آن حضرت ه فرمودند: «الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ وَقَالَ رَبُّكُمْ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ». «دعا همانا عبادت است»

در ترمذی و ابن ماجه و نسائی و ابوداود و احمد مذکور است، و در روایت مستدرک حاکم موجود است: «الدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ» [ج 1، ص 491]. «دعا همانا عبادت است»

2- و در ترمذی از انس بن مالک t مرویست که فرمودند r: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ» دعاء مغز عبادتست.

3- در مستدرک حاکم از علی مرتضی t مرویست که آنحضرت r فرمود:ند «الدُّعَاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ، وَعِمَادُ الدِّينِ، وَنُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ».

دعاء سلاح مؤمن و ستونِ دین و نور آسمانان و زمین است.

4- نیز در مستدرک جلد اول از انس t روایت شده که رسول گرامی فرمودند: «فإنه لا يهلك مع الدعاء أحد».

5- در ترمذی و ابن ماجه از ابوهریره t روایت شده است که رسول الله ه فرمودند: «لَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنَ الدُّعَاءِ». «هیچ چیزی مکرمتر از دعا نزد الله نمی‌باشد».

6- و در مستدرک ج 1 ص 491 از  ابن عباسب روایت شده است: «أفضل العبادة هو الدعاء». «بهترین عبادات همانا دعاست».

ازین روایات معلوم شد که دعاء عبادتی بزرگ است، و جلوتر بیان کردیم که عبادت صرف حق خداوند ذوالجلال می‌باشد و بس، دیگر کسی در عبادت حق ندارد.

چرا که بنیاد دعاء بر دو احساس قائم است:

اول- این که طالب دعاء خود را از جلب نفع و دفع ضرر عاجز کامل می‌بیند و برای دفع و جلب آن، بدرگاه ذاتی که او را برای جلب و دفع کامل القدرت والاختیار می‌داند، متوجه می‌گردد  تا حاجت او را بر آورد.

دوم- او یقین دارد که این ذات متوجه الیه (الله متعال) قدرت و اختیاری ما فوق الأسباب دارد که این حادثه را از من رفع می‌کند. طبق این هر دو احساس هم ثابت شد که دعاء عبادت، و خاصة ذاتِ عالم الکل است.

در قرآن مقدس عبادت را خاصة آن ذات فرموده است: ﴿x‚$­ƒÎ) ߉ç7÷ètR y‚$­ƒÎ)ur ÚúüÏètGó¡nS ÇÎÈ﴾ [فاتحه: 5] «تنها تو را بندگى مى‏كنيم و تنها از تو يارى ميجوييم»

پس معلوم شد که دیگری را در دعاء و نداء به طور عبادت شریک‌کردن شرکست.

فصل دوم: در بیان این که ذات واجب جل مجده از دعاءخواستن خوش می‌گردد، و از نخواستن خشمگین می شود، و استغاثه به مخلوق شرکست

1- در ترمذی موجود است: «سَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يُحِبُّ أَنْ يُسْأَلَ».  «از خداوند متعال فضل او را بخواهید؛ زیرا خداوند دوست دارد از او خواسته شود».

2- «وَمَنْ لَمْ يَسْأَلِ اللَّهَ يَغْضَبْ عَلَيْهِ»  «هر که از الله سوال نکند (چیزی نخواهد) خداوند بر او خشمگین می‌شود» (رواه الترمذی).

و در روایت مستدرک: «من لا يدعو الله يغضب عليه» «هر که از خداوند نخواهد خداوند بر او خشمگین می شود» موجود است.

3- و نیز در ترمذی و ابوداود و بیهقی به روایت سلمانt آمده است که آن حضرت ه فرمودند: «إِنَّ رَبَّكُمْ تَبَارَكَ وَتَعَالَى حَيِىٌّ كَرِيمٌ يَسْتَحْيِى مِنْ عَبْدِهِ إِذَا رَفَعَ يَدَيْهِ أَنْ يَرُدَّهُمَا صِفْرًا». همانا پروردگار بزرگ و متعال شما شرم می‌کند و بزرگوار است، هر گاه بنده اش چیزی از او بخواهد او حیا می‌کند دست‌های بنده را خالی برگرداند».

4- در ترمذی به روایت انس t آمده است: «يَسْأَلُ أَحَدُكُمْ رَبَّهُ حَاجَتَهُ كُلَّهَا حَتَّى يَسْأَلَهُ شِسْعَ نَعْلِهِ إذَا انْقَطَعَ». «هر یک از شما باید همه‌ی نیازمندی‌هایش را از پروردگارش بخواهد، حتی اگر بند کفش او نیز پاره شد باید از خداوند بخواهد (بند کفش دیگری به او بدهد)».

در قرآن مقدس است: ﴿ #sŒÎ)ur y7s9r'y™ “ÏŠ$t6Ïã ÓÍh_t㠒ÎoTÎ*sù ë=ƒÌs% ( Ü=‹Å_é& nouqôãyŠ Æí#¤$!$# #sŒÎ) Èb$tãyŠ﴾ ([24]).

ازین همه روایات ظاهر است که خداوند قدوس از دعاءخواستن بندة خود از او راضی می‌شود و از نخواستن ناخوش‌شده خشمگین می شود.

انتباه: اما افسوس و صد افسوس است که مسلمانان امروز -عوام بکثرت و بعضی از خواص-از استدعاء از مخلوقاتِ بتمامه مصئون نیستند، صاحب روح تحت تفسیر آیة وسیله می‌نویسد: ازین همه بزرگتر اینست که از مردگان و اصحابِ قبور طلب شفاء امراض و اغناء فقیر و رد ضاله[25] و آسانی هر امر مشکل می‌خواهند، و شیاطین ایشان حدیثی دروغ که «إذا اعتيكم الأمور فعليكم بأهل القبور»[26] بر آنها وحی می کنند. و این روایت به اجماع‌دانندگان حدیث بهتان و دروغ بر رسول الله r است. کسی از علماء آن را روایت نکرده و در هیچ کتاب حدیثی دیده نمی شود.

در حالی که آنحضرت r از مسجد گرفتن قبور نهی فرموده است و کسانی که این کار را انجام میدهند لعنت فرموده است، پس چگونه امکان دارد که ایشان به استغاثه از اربابِ قبور، اجازت دهند؟!. سبحان الله این بهتان بزرگی است.

این چند خرافات منقول از مجاوران فسّاق بر قبور مروی و مشهور زبان‌های عوام و بعض خواص گردیده اند، عارف کبیر شاه ولی الله دهلوی / می‌فرماید:

1- «رواية، إذا تحيرتم في الأمور فاستعينوا بأهل القبور» از قول مجاوران[27] حلوا خور و جالب نذر و نیاز است که افترا کرده اند.

2- مدد کن یا معین الدین چشتی – بگرداب بلا افتاده کشتی.

3- امداد کن امداد کن از بند غم آزاد کن – در دین و دنیا شاد کن یا شیخ عبدالقادرا.

4- یا بهاؤ الدین[28] مشکل‌کشا مشکل ما را کُشا.

5- یا نظام الدین اولیاء[29] زری زر بخش.

6- یا شیخ عبدالقادر جیلانی[30] (غوث الأعظم).

7- یا غریب‌شاه غریب‌نواز بر غریب خود بنواز.

8- یا سیدی سید احمد رفاعی[31] هر کار ما درست گردان.

9- یا سیدی سید احمد علون رد علیّ ضالتی[32].

غرض این همه شرک و قول مجاوران فساق و بی‌ایمان است که برای پیداکردن پول و حلوا این قدر دام صیادی انداخته و کندة ناتراشیدة هوچی گری خود تراشیده اند تا شریعت اسلامی را به افکار پلید خود دگرگون نمایند.  بسیاری از عوام و خواص را درین شصت خود معلق کرده و از آن ها بهره وری می کنند و هدف ‌شان، فقط و فقط حصول دنیا و تخریب دین بوده و به همین گفته های بی‌معنی هزاران نفوس بی‌شعور همچون پروانه بران، جان و ایمان خود به آنان باخته اند.

استغاثه بالمخلوق: 1- شیخ عارف کبیر محدث دهلوی / در«خیر کثیر» رقمطراز است: «واعلم أن طلب الحوائج من الموتى عالما بأنه سبب لا ينحاحها كفر والناس اليوم فيها منهمكون».  «بدان که درخواست نیازمندی‌ها از مرده‌ها، اگر بداند که آن سببی است که (شر را) دور می‌کند کفر است، و مردم امروزه در این کار (درخواست از مرده‌ها) غرق گشته اند».

2- فقیه ابولیث سمرقندی / در بستان العارفین باب 24 می‌فرماید: «الاستعاذة من المخلوق لا تغني من شيء». «پناه جستن به مخلوق دردی را دوا نمی‌کند».

3- بایزید بسطامی[33] می‌فرماید: «استغاثة المخلوق بالمخلوق كاستغاثة المسجون بالمسجون».  «کمک خواستن بنده از بنده مانند کمک خواستن زندانی از زندانی است».

4- سجاد زین العابدین t می‌فرماید: «الاستغاثة بالمخلوق سفه في رأيه وضلة في عقله»  «کمک خواستن از بنده علامت نادانی و کم خردی است» روح تفسیر آیة وسیلة.

5- شیخ عبدالقادر جیلانی می‌فرماید: «وحقيقة الفقر أن لا تفتقر إلا من هو مثلك» فتوح الغیب مقاله 75. «حقیقت فقر اینست که به بنده‌ی همانند خود فقیر باشی».

6- علامه محمد بشیر السهوانی / می‌فرماید: «استغاثة المخلوق بالمخلوق كاستغاثة المسجون بالمسجون». «کمک خواستن مخلوق از مخلوق مانند کمک خواستن دیوانه از دیوانه است».

خلاصه: نزد جمیع محققین اهل شریعت و طریقت دعاء فقط حق خدا است و بس استغاثه از او می‌باید نه از غیر الله که کفر و شرکست.

فصل سوم در بیان معنی وسیله و اقسام و مراتب آن – معنی وسیلة

وسیله به معنی سبب قریب‌کننده است، و معنی «وتوسل إلی الله» اینست که با اتباع شریعت و علم و عبادت و مکارم اخلاق به قرب و طریق رضای الهی برسد و راغب إلی الله را واصل هم می‌گویند.

وسیله در آیت ﴿(#þqäótGö/$#ur Ïmø‹s9Î) s's#‹Å™uqø9$#﴾ به معنای«ما يتوسل به ويتقرب إلى الله عز وجل من فعل الطاعات وترك المعاصي، كذا في الروح ومفردات وغيرهما».

اقسام توسل: هفت است:

نخست- توسل بالأعمال والطاعات، خود قرآن و حدیث اعمال صالحه و طاعات را وسیلة قرب خداوندی فرموده است: ﴿!$tBur ö/ä3ä9ºuqøBr& Iwur /ä.߉»s9÷rr& ÓÉL©9$$Î/ ö/ä3ç/Ìhs)è? $tRy‰ZÏã #’s"ø9㗠žwÎ) ô`tB z`tB#uä Ÿ@ÏJtãur $[sÎ=»|¹﴾ [سبأ: 37] ([34]).

در روایت متفق علیه حکایت سه نفر مسافر که در غاری رفتند و سنگ بر دهن غار افتاد و هر یکی به عملی از اعمال صالحة خود توسل کرده و نجات حاصل کردند مذکور است، درین قسم همه امت اتفاق دارند.

دوم- توسل به اسماء حسنی خداوند قدوس: ﴿¬!ur âä!$oÿôœF{$# 4Óo_ó¡çtø:$# çnqãã÷Š$$sù $pkÍ5﴾ [الأعراف: 180]([35]). ﴿È@è% (#qãã÷Š$# ©!$# Írr& (#qãã÷Š$# z`»uH÷q•9$# ( $wƒr& $¨B (#qããô‰s? ã&s#sù âä!$yJó™F{$# 4Óo_ó¡çtø:$#﴾ [الإسراء: 110]([36]). و در احادیث به کثرت ثابت است.

(در جواز این توسل هم کسی را انکار نیست)

سوم- توسل به کلمات الله، در احادیث تعلیم «أَعُوذُ بِكَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ» به روایات مختلف از ابوهریره و خوله ب و غیره ثابت است.

چهارم- توسل به ذات الله سبحانه وتعالی، این قسم هم در روایت بخاری به لفظ «أعوذ بوجهك أعني بذاتك» هم ثابت است.

پنجم- توسل بصفات خداون جل جلاله، اینهم در روایت نسائی ثابت است، لهذا جائز است.

ششم- توسل به عزت و قدرت او، اینهم در روایت موطا امام مالک مرویست.

هفتم- توسل به درود شریف در ترمذی و ابوداود و نسائی به روایت فضاله بن عبید t آمده است.

و در ترمذی به روایت ابن مسعود t نیز آمده است، به روایت فاروق اعظمt در ترمذی هم آمده است، و به روایت مرتضی علی t در طبرانی هم آمده است.

خلاصه: توسل به ذات و صفات و اسمای خداوندی و درود، مسنون و مستحسن است و توسل به اعمال صالحه و طاعات هم ثابت است.

تفصیل روایات را در توحید و شرک کی حقیقت از صفحه: 284 تا 289 مراجعه باید نمود.

ولی افسوس و صدها افسوس است که درین زمانه هرکدام ناشته {صبحانه} را وسیله می‌گیرند و اهل قبور را وسیله امور خود می‌سازند.[37]

این همه در جهان به سبب غلبة کفر و شرک و آثار آنها است، خداوند رحم فرماید.




[1]- «ضغث علی إبالة» ضرب‌المثل خیلی جالب است: ضغث= یک قبضه (مشت) از خاشاک خشک شده می‌باشد، و إباله پشتة هیزم و چوب را گویند. معنای ضرب المثل اینطور می‌شود: یک بلا بر بلای دیگر، و هم چنین بر شخصی اطلاق می‌شود که به دوست خود ضرری برساند سپس ضرر دیگر را نیز متوجه او کند. [مُصحح].

[2]- معنای این اصطلاح اینست که: سخنان بی جا و بی‌مفهومی که از اینان سر می‌زند تنها لایق خودشان است؛ که انسان‌های کم خرد و سست عقیده‌ای هستند. [مُصحح].

[3]- هدف از این عبارات این است که الله متعال از احاطۀ ادراک مخلوقات خیلی بالاتر می باشد و کُنه وجودش را به هیچ صورت درک کرده نمی توانند. [مُصحح].

[4]- ترجمه: «و به او شعر نياموختيم و سزاوار او نيست. آن جز پندى و قرآنى آشكار نيست. تا هر كس را كه زنده [دل‏] باشد هشدار دهد و حجّت بر كافران ثابت شود».

[5]- ترجمه: «آنان كه دين خود را بخش بخش كردند و گروه گروه شدند تو را با كار آنان كارى [و مسئوليتى‏] نيست، كارشان فقط به خداوند واگذار شده است. آن گاه آنان را به [سرانجام‏] آنچه مى‏كردند، خبر مى‏دهد».

[6]- اشاره به کتاب البدائع والصنائع تألیف علامه ابوبکر کاسانی حنفی. [مُصحح].

[7]- ابن الجوزي، ابن تيميه، ذهبي، عراقي، سيوطي و آلباني و غيره گفته‌اند که: این حدیث از رسول الله r ثابت نیست بلکه این، قول جندب بن عبدالله بجلی یا حسن بصری است. بعضی‌ها آن را به عیسی u منسوب کرده‌اند. (مُصحح)

[8]- روح = تفسیر روح المعانی. [مُصحح].

[9]- انیق = خوب، عجیب و نیکو. [مُصحح].

[10]- ترجمه: «و ايوب را [نيز ياد كن‏]، چون پروردگارش را ندا داد كه: آسيبى به من رسيده است و تو مهربانترين مهربانانى. پس [دعايش‏] را اجابت كرديم».

[11]- ترجمه: «و زكريّا را، چون پروردگارش را ندا داد كه پروردگارا، مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثانى. پس [دعايش‏] را اجابت كرديم»‏.

[12]- ترجمه: «پروردگارا، به من [فرزندى‏] از درستكاران ببخش. [دعايش را پذيرفتيم‏] و او را به فرزندى بردبار مژده داديم»‏.

[13]- ترجمه: «و به راستى بر موسى و هارون منّت نهاديم. و هر دوى آنان و قومشان را از اندوه بزرگ نجات داديم»‏.

[14]- ترجمه: «و لوط از رسولان بود. چنين بود كه او و خانواده‏اش- همگى- را نجات داديم»‏.

[15]- لغت ضاد = همان زبان عربی است، و أفضل مَن نطق بالضاد (بهترین فردی که به لغت ضاد = زبان عربی) صحبت کرده رسول مهربان ه اند. [مصحح].

[16]- ترجمه: «[اى پيامبر] هر كس را كه دوست مى‏دارى، نمى‏توانى هدايت كنى. بلكه خداوند هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او به هدايت‏شدگان داناتر است».

[17]- ترجمه: «آيا كسى كه كردار زشتش براى او آراسته جلوه داده شده، لذا آن را نيك مى‏بيند [چون كسى است كه چنين نيست؟] بى شك خداوند هر كس را كه بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند. پس نبايد وجودت از حسرت خوردن بر آنان از بين برود».

[18]- ترجمه: «براى آنان چه آمرزش بخواهى چه آمرزش نخواهى [تفاوتى نمى‏كند]، اگر هفتاد بار براى آنان آمرزش بخواهى، هرگز خداوند آنان را نمى‏آمرزد».

[19]- ترجمه: «و بين دلهاى آنان الفت داد. اگر هر آنچه را كه در زمين است، همگى خرج مى‏كردى نمى‏توانستى بين دلهايشان الفت دهى ولى خداوند بين آنان الفت داد، بى گمان او پيروزمند فرزانه است».

[20]- ترجمه: «بگو: نمى‏گويم كه خزائن خدا نزد من است و [نمى‏گويم‏] كه غيب مى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام».

[21]- اعرابی = بادیه نشین، صحرا نشین. [مُصحح].

[22]- مستغنی علی الإطلاق = مقصود الله متعال است. [مُصحح].

[23]- محدثین کرام تصریح نموده اند روایت: الدعاء مخ العبادة ضعیف بوده و صحیح روایت: الدعاء هو العبادة یعنی دعا همان عبادت است. (به روایت امام احمد، ترمذی، نسائی، ابوداود و ابن ماجه) است. [مُصحح].

[24]- ترجمه: «و چون استفسار كنند ترا بندگان من از حال من پس هر آئينه من نزديكم قبول مى‏كنم دعاى دعا كننده وقتى كه دعا كند مرا».

[25]- ضاله= گمشده. [مُصحح].

[26]- ترجمة این روایت دروغ: هرگاه کارها بر شما مشکل شد به صاحبان قبرها (مرده ها) روی آورید. [مصحح].

[27]- مجاور = به کسی گفته می شود که در جوار قبرها و مرده ها بوده و اموال مردم را می بلعد. [مصحح].

[28]- بهاءُالدّینْ زَکَریّایِ مُلْتانی، عارف سدۀ 6و 7ق /12و13م و مروج طریقۀ سهروردیه در هند. کنیۀ او ابومحمد، و خود معروف به بهاءالحق بود و القاب دیگری چون بدرالمشایخ داشت. چون وفات یافت فرزندش صدرالدین عارف جانشینی او را به عهده گرفت. مزار او تا اکنون در ملتان مرکز خرافات بوده و در کتابهای درسی مدارس پاکستان نیز از او به عنوان مروج اسلام در ملتان نام برده شده است. [مصحح].

[29]- محمدبن احمدبن علی دهلوی معروف به شیخ نظام الدین اولیاء و شاه نظام اولیاء و نظام دهلوی و نظام الدین خالدی دهلوی و بحاث و محفل شکن و متخلص به نظام و نرگسی، از مشایخ قرن هشتم و اعاظم عرفای هندوستان است، وی نزد شیخ فریدالدین گنج شکر مریدی نموده و امیرخسرو - شاعر پارسی گوی بزرگ هند - از مریدان وی بوده است. وی به سال 633 هَ . ق . تولد یافت و در سال 725 درگذشت. جامی هروی در نفحات الانس کرامات بسیاری بدو نسبت کرده است . مزار وی در مقبره شکرگنج هندوستان زیارتگاه است .(به تصرف از: لغت نامة دهخدا) [مصحح].

[30]-  ایشان در سنة: 470هـ در گیلان (ایران کنونی) تولد شده و در ماه ربیع الاول سال: 541هـ  وفات نمود. تألیفات بسیار داشته و در اتباع سنت و رد اهل بدعت خیلی سختگیر بوده اند. اما متأسفانه فعلا عده ای مغرض طوری وانمود می کنند که عبدالقادر جیلانی از بزرگان خرافات و غوث الأعظم بوده است و قبر او را بت خانه ای ساخته اند. برای تفصیل عقیدة شیخ عبدالقادر جیلانی به تصنیفات ایشان از جمله: غنیة الطالبین و الفتح الربانی مراجعه شود. [مصحح].

[31]- اسم کامل او شيخ أبو العباس أحمد بن علي بن أحمد بن يحيى بن حازم بن علي بن رفاعه، و سلسلة نسبش از طریق جعفر صادق رحمه الله به ابوبکر صدیق س می رسد، در سال 512 هجری در نزدیک بصره (عراق) تولد شده و به دوازدهم جمادی الأول سال: 578 هجری وفات نمود. هم اکنون در کشورهای عربی تعداد زیادی از منحرفین خود را به او نسبت می دهند. [مصحح].

[32]- رد علیّ ضالتی = گمشدة من را به من باز گردان. [مصحح].

[33]- ابویزید طیقور بن عیسی البسطامی معروف به بایزید بسطامی از بزرگترین عارفان و بزرگان اهل تصوف است که در سال های 161 تا234 می زیسته. فریدالدین عطار در تذکرة الاولیا ۵۵ صفحه به ذکر شرح حال و اقوال بایزید اختصاص داده است. [مصحح].

[34]- ترجمه: «و اموال و فرزندانتان چيزى نيستند كه شما را در نزد ما نزديك سازند. بلكه [مقرب‏] كسى است كه ايمان آورد و كار شايسته كند».

[35]- ترجمه: «و خداوند نامهاى نيك دارد. پس به آن [نامها] او را به [دعا] بخوانيد»

[36]- ترجمه: «بگو: خداوند را بخوانيد يا «رحمن» را بخوانيد. هر كدام [نيك است‏] كه خداوند نامهاى نيكو دارد»

[37]- مقصود مولف این است که: برخی قبرها را وسیله رسیدن به مال و دنیا و پر نمودن شکم قرار می دهند. [مصحح].

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
 

باب هفتم
در بیان اشراک

فصل اول در مذمت شرک و خرابی آن

لفظ شرک از شرکت و اشراک مأخوذ است، شرک و مشارکت مخلوط‌شدن دو ملک و بعضی گفته اند که: مالی که در میان دو کس مشترک باشد، برابر است که وصف باشد یا ذات، یعنی به معنای حصه داری، مشرِک به معنای ثابت کنندة حصه‌داری در بین دو شخص. شرک در ذات و صفات خداوند قدوس بزرگترین ظلم است: ﴿žcÎ) x8÷ŽÅe³9$# íOù=Ýàs9 ÒOŠÏàtã ÇÊÌÈ﴾ [لقمان: 13]([1]).

به حکم قرآن مقدس جنت بر مشرک حرامست و ابداً مشرک در جهنم می‌ماند، می‌فرماید:

2- ﴿¼çm¯RÎ) `tB õ8Ύô³ç„ «!$$Î/ ô‰s)sù tP•ym ª!$# Ïmø‹n=tã sp¨Yyfø9$# çm1urù'tBur â‘$¨Y9$#﴾
[المائدة: 72]([2]).

به حکم قرآن مکرم اعمال صالح مشرک همه حبط و برباد می‌گردند، خداوند قدوس از نوح تا عیسی † قریب هژده نبی را ذکر نموده، بعداً ارشاد فرمود: ﴿ô`ÏBur óOÎgͬ!$t/#uä öNÍkÉJ»­ƒÍh‘èŒur öNÍkÍXºuq÷zÎ)ur ( ÷Lài»uZ÷t7tGô_$#ur óOßg»oY÷ƒy‰ydur 4’n<Î) :ÞºuŽÅÀ 5OŠÉ)tGó¡•B ÇÑÐÈ y7Ï9ºsŒ “y‰èd «!$# “ωöku‰ ¾ÏmÎ/ `tB âä!$t±o„ ô`ÏB ¾Ínϊ$t6Ïã 4 öqs9ur (#qä.uŽõ°r& xÝÎ6yss9 Oßg÷Ztã $¨B (#qçR%x. tbqè=yJ÷ètƒ ÇÑÑÈ﴾ [الأنعام: 87 – 88]([3]). ببین به نسبت این همه فرمود که: اگر شرک می‌کردند همه کارهای خیر را ایشان را برباد می کرد.

این در شأن انبیاء † علی سبیل فرض المحال و اظهار شأن استغنای ربوبیت است به دیگران چه رسد؟.

 الله ما و شما و همه مسلمانان را ازین آفت محفوظ فرماید، آمین.

3- ﴿ô‰s)s9ur zÓÇrré& y7ø‹s9Î) ’n<Î)ur tûïÏ%©!$# `ÏB šÎ=ö6s% ÷ûÈõs9 |Mø.uŽõ°r& £`sÜt6ósu‹s9 y7è=uHxå £`tRqä3tGs9ur z`ÏB z`ƒÎŽÅ£»sƒø:$# ÇÏÎÈ﴾ [الزمر: 65]([4]).

اینجا خطاب به خاتم النبیین است r، همچنان که حکم توحید و فرضیت آن برای همه است نهی از شرک هم برای تمام انسان ها بدون استثنا می باشد.

اگر فردی بر شرک بمیرد بر اساس حکم قرآن مقدس او اصلا موردآمرزش قرار نمی گیرد: ﴿¨bÎ) ©!$# Ÿw ãÏÿøótƒ br& x8uŽô³ç„ ¾ÏmÎ/ ãÏÿøótƒur $tB tbrߊ y7Ï9ºsŒ `yJÏ9 âä!$t±o„﴾ [النساء: 48]([5]).

الحاصل هیچ جزء و پاره بلکه رکوع از مدح توحید و مذمت شرک و تردید آن خالی نیست.

همچنین شمارة احادیث در رد و نفی و مذمت شرک از حصر و عدد بیرون است.

فقط این یک خرابی شرک برای مرد مؤمن محل عبرتست که هرگناه اگر چه بزرگ و از حقوق العباد باشد آمرزیده می شود. مثلا:  شخصی هزار خون ناحق کند و هزار مسلمان به غیر جرم شهید کند، باز هم نزد اهل سنت امید نجات او منقطع نیست، ولی اگر کسی بر شرک از دنیا رفت، به اجماع تمام صلحاء از اولین و آخرین برای همیش در جهنم است – شعر:

مشرک اندر نار حرمان دائمست
در سزای جرم خود تا ابد قائم است
هر گناهی را بود امید بخش
غیر شرک و کفر را کین است فحش
مشرک از رحمت شده مأیوس دان
گرچه رحمت‌های حق در کَون کان
ای خدا ما را از شرک و اهل شرک
دور گردان و بمیران غیر شرک
در ریاض نور توحید ببر
اهل کفر و شرک کن زیر زبر
ای عمر در کوی توحیدش بنه
تو قدم راسخ بگردان صد گره

فصل دوم در بیان تعلق‌دادن معبودان باطل خود با الله واحد لا شریک

مشرکین معبودان باطل خود را با الله واحد لا شریک 3 تعلق می‌دادند. بعضی معبودان باطل خود را با آن احد Y تعلق نسبی می‌دادند.

اول: تعلق نسبی

این بود که بتان یا ملائکه یا انبیاء و غیره را بنات الله یا ابناء الله می‌گفتند و اعتقاد می‌کردند، العیاذ بالله.

و این تقریباً چهار قسم بود: (1) شرک بالأصنام- چنانچه لات، عزی، منات را که هرسه اسمای مؤنث اند، بنات الله و شفیع خود و ضار و نافع خود می پنداشتند.

(2) شرک بالجنات: (1) ﴿(#qè=yèy_ur ¼çmuZ÷t/ tû÷üt/ur Ïp¨YÅgø:$# $Y7|¡nS﴾ [الصافات: 158]. «و [آن كافران‏] بين او و جنّيان [رابطه‏] خويشاوندى مقرّر كردند»

(2) ﴿(#qè=yèy_ur ¬! uä!%x.uŽà° £`Ågø:$#﴾ [الأنعام: 100]. «و براى خداوند شريكانى [از] جن قرار دادند» (3) ﴿tb%x. ×A%y`͑ z`ÏiB Ä•RM}$# tbrèŒqãètƒ 5A%y`̍Î/ z`ÏiB Çd`Ågø:$#﴾ [الجن: 6]. «كسانى از آدميان به كسانى از جنّيان پناه مى‏بردند»

در میان جن و خدا قائل به نسب و ابنیة و بنتیة بودند[6]، (العیاذ بالله) جنات را پرستش نموده و آنان را غیب‌دان می پنداشتند، و هنگام جلب نفع و و دفع ضرر نداء می‌کردند.

(3) شرک بالملائکه: فرشته‌ها را بنات الله می‌گفتند و پرستش می‌کردند و از ایشان در جلبِ منفعت یا دفع مضرت حاجات می‌خواستند.

(4) شرک بالأنبیاء: که عزیر و عیسی إ را ابن الله می‌گفتند (اول را یهود و دوم را نصاری). چنانچه در قرآن مذکور است.

 

 

دوم: تعلق سکنی

بعض مشرکین معبودان باطل خود را به این عقیده پرستش می‌کردند که (العیاذ بالله) خدای قدوس در ایشان حلول کرده بنوعی سکونت دارد، و این معبودان ما مظهر و مسکن او هستند، چنانچه مشرکین هند برای دیوتاها همین خیال می‌کردند و گروهی از عیسائیان هم دارای همین عقیده پوسیده بودند.

و درین امت هم عدة از غلاة اهل تشیع در بارة علی مرتضی س چنین می‌گفتند. و هم چنین عدة دیگر از متصوفین که شیخ اول شان و بانی کارشان ابوحلمان متقی[7] بود، این شقی‌ها دارای عقیدة حلول و اتحاد اند که پیر وقتی که به کمال درجة محبت می‌رسد تمام شئون خدا در او حلول می‌کند و از مکلف‌بودن و پابند شرع‌بودن آزاد می‌گردد، عبد و معبود یکی گردد و احتیاج عبادت نمانده و حرام ها به او حلال می‌گردند.

و نیز کسانی که در فهم صحیح توحید وجودی اشتباه و مغالطه کردند درین ورطه هلاک شدند، و با حلولیان و اتحادیان همنوا گشتند، اما کسانی که به فهم صحیح آن پی بردند کامیاب و فائز گردیدند.

سوم: تعلق عبدی و قربی

بعضی مشرکین بندگان خاص و مقبول و مقربان بارگاه کبریائی از قبیل انبیاء و اولیاء را به علت همین بندگی کامل و قرب عبادت با خدا شریک کرده، در کارخانة قدرت و اختیارات و علوم او دخیل می‌دانند (العیاذ بالله ما للتراب ولرب الأرباب[8]).

و این فتنه درین زمان از همه فتَن شرک، اوسع و جهانگیرتر گردیده است، بلکه تمام تاریخ انسانیت ازین فتنه مجروح و داغدار شده است.

از دور نوح u تا امروز، فتنه اکثر عوام عالم همین قسم بوده است، افسوس و هزار بار افسوس است که این بندگان خدا (پیامبران و صالحان) که در نفی شرک و اثبات توحید جان و اولاد و مال خود باختند! باز هم این ظالمان (مرده پرستان و مجاوران) خودآنان را مرجع شرک و آلة باطل گردانیده اند. بر قبور و در معابد و خانقاهان ایشان، انواع شرک و رسوم را تأسیس کرده و برای آنان گنبد و بارگاه درست کردند، «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

بلکه اولین سبب شرک در عالم، اولیاء، صلحاء و تصویر و نقش قدم‌شان بود. شیخ المفسرین علامه ابن جریر طبری در سورة نوح، و حافظ ابن کثیر[9] در البدایة والنهایة ج 1 ص 105 و 106 می نویسند: ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر بندگان نیک از اولاد آدم u بودند، بعد از مردن‌ چون که متعلقین‌شان از غایت محبت در پی تبرکات‌شان شدند شیطان بر ایشان ظاهر شده تصویر این اکابر کشیده دعوت داد که آنها را احترام کنید، رفته رفته بعد از یکی دو نسل مردم سجده ایشان را شروع کردند، و بت‌پرستی از آنجا شروع شد، گویا همین بت‌پرستی و مجسمه‌سازی ظاهر از جذبة شوق و ولولة محبت خدائی شروع  شده است.

در حقیقت بتها مقصود نبودند، بلکه مقصود صرف اولیاء و صلحاء بودند و بتها قبله و ذریعة آنها و وسیلة تقرب شان بودند.

اکابر مفسرین و علماء اعلام این امر را منکشف کرده توضیح داده اند که غرض از عبادت بتها همین بود که رضای همان ذوات که، اینها مجسمة اوشان اند، حاصل گردد و حوائج ما را اوشان برآرند و به وسیلة همین احترام ما به آنان مشکلات ما را حل کنند.

در تفسیر کبیر ج 7 ص 230 می‌نویسد: «إن العاقل لا يعبد الصنم من حيث إنه خشب أو حجر، وإنما يعبدونه لاعتقادهم أنها تماثيل الكواكب أو تماثيل الأرواح السماوية، أو تماثيل الأنبياء والصالحين الذين مضوا، ويكون مقصودهم من عبادتها توجيه تلك العبادات إلى تلك الأشياء التي جعلوا هذه التماثيل صوراً لها».

«شخص عاقل بت و مجسمه را نمی پرستد بخاطر اینکه آن چوب و سنگ است، بلکه (مشرکین) آنها را بخاطر این می پرستند که اعتقاد دارند آنها مجسمه های ستارگان یا مجسمه های ارواح آسمانی هستند و یا مجسمه های پیامبران و صالحین گذشته، و مقصود آنها از عبادتشان توجیه این عبادت ها به سوی همان چیزهایی است که مجسمه ها و تماثیل را جانشین آنها قرار داده اند».

و نیز در جلد 6 ص 261 هم همین مضمون را می‌نویسد:

مثلاً هبل که در مکه بود به نام هابیل شهید فرزند آدم u بود. فیض الباری شرح بخاری ج 4 کتاب المغازی.

و برهمای هندوان به نام ابراهیم u بود که اهل کتاب او را ابراهام می‌خواندند.

و نیز علامه آلوسی در روح پارة 24 تحت آیة ﴿ÏQr& (#rä‹sƒªB$# `ÏB Èbrߊ «!$# uä!$yèxÿä©﴾ [زمر: 43] «آيا به جاى خداوند شفيعانى گرفته‏اند؟» و نیز عارف کبیر شاه ولی الله دهلوی در حجة الله البالغه ج 1 ص 108 طبع لاهور این موضوع را به تفصیل شرح داده اند. از این همه واضح شد که مقصود مشرکین فقط آن سنگ و چوب نبود، بلکه نظرشان بسته به همان اصل بود و این را قبله توجه گردانیده بودند، این همه بلا ازین جا آمد و بس.

چنانچه درین زمان قبر و خانقاه و معبد و محل وضوء و غیره بزرگان را سجده می‌کنند و خاکش مثل مار می‌خورند، مقصودشان هم بالذات جلب رضای همان روح بزرگ بوده و این مقام مقصود نیست.

سید شریف جرجانی در شرح مواقف، این موضوع را به توضیح نوشته است و صاحب روح و کبیر، بار بار این موضوع را در تفاسیر خود در جاهای مختلف نوشته اند، کبیر در جلد 30 ص 143 و در جزء 17 ص 59 و ص 60 و صاحب روح در ج 11 ص 88 نیز نوشته اند.

فهم و فکر مسلمانان حال با مشرکین سابقین کاملا توافق و تطابق دارد، همچنانکه اوشان می‌گفتند که: ما چون که قابل آن دربار نیستیم، و عبادات و دعاء و غیره ما به آنحضرت ارزشی ندارد، لذا ما این بزرگواران را تعظیم و سجده و غیره می‌کنیم تا ایشان حال ما را و عرض حوائج ما را، به آن در برسانند و خداوند از قول اوشان  ذکر می‌کند: ﴿$tB öNèd߉ç6÷ètR žwÎ) !$tRqç/Ìhs)ã‹Ï9 ’n<Î) «!$# #’s"ø9ã—﴾ [زمر: 3] «آنان را نمى‏پرستيم جز براى آنكه ما را گامى به خدا نزديك سازند». مشرکین امروزی همین کلمه را نطق می‌کنند و عین همین حرف مدرک ایشانست. در تفسیر کبیر جلد 17 ص 59 و جلد 7 ص 230 و حجة الله البالغه ج 1 ص 108 عقائدشان مذکور است.

 

 

 

فصل سوم در تاریخ شرک

از قرآن و حدیث معلوم می‌شود که ابتدای شرک از زمان سیدنا نوحu شروع شد، و ایشان را خداوند قدوس برای قلع و قمع آن مبعوث فرمود، و سبب شرک همان عباد صالح بودند که در زمان ادریس u از اولاد آدم u فوت کرده بودند؛ یعنی ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر. در تفسیر ابن کثیر از مجاهد و عکرمه و ضحاک قول ابن عباس ب را نقل کرده اند که، ود نام شیث u بود که بزرگترین اولاد آدم u بود و ملقب به شیث بود، و حضرت آدم 40 اولاد داشت، 20 پسر و 20 دختر، و سواع و یعوق و یغوث و نسر، هرچهار اولاد شیث بودند که اسمش ودایت بود. ابن کثیر، ج 4، ص 426.

معبود اول:

﴿`ÏiB Èbrߊ «!$#﴾ همین ودّ بود که ملقب به شیث بود که از همه اولاد آدم u نیکوتر و نبی بودند، بعد از موت او چون امتِ او پریشان شدند، ابلیس مجسمة او درست کرد و به ایشان داد. ابن کثیر حوالة بالا، و روح المعانی ج 20 سورة نوح.

عمرو بن لحی از قبیله خزاعه نخستین بانی بت‌پرستی در بین عرب بود.پیغمبر u فرمودند: عمرو را در آتش جهنم در حالی دیدم که روده‌های او بیرون آمده، و روده هایش را می‌کشد و فریاد می‌زند.

حالا این ملعون بت پرستی را در بین عرب چگونه و از کجا آورد؟. حکایت آنست که این شقی در شام نزد عمالقه رفت، دید که ایشان بت سجده و عبادت می‌کنند، گفت: این اصنام را چرا عبادت می‌کنید؟. گفتند: این بتها ما را نفع و نقصان و باران می‌دهند و نصرت می‌دهند، آن شقی گفت که: یکی به من تحفه دهید تا به عرب ببرم، پس یکی از آن بت ها به او دادند که نامش هُبل بود، و این شقی آورده در حرم نصب کرده، مردمان را به عبادت آن دعوت‌داد، در نتیجه خلقی گمراه شدند و ملت ابراهیم را به هم زدند.

و چون که این شقی متولی حرم بود، به وسیلة او این بلا در تمام عرب افشا شد، سیرة ابن هشام ج 1 ص 78 و 79.

و شیوع طواف بت به اینطور شد که، هبل چون که کنار کعبه بود، عرب هنگام طواف گرد کعبه و بت طواف می‌کردند، و چون بنی اسماعیل و بالخصوص مجاورینِ بیت به دور آن طواف می کردند این امر شیوع اختیار کرد، گویا اینجا به جذبة طواف بیت الله طواف بت هم شروع شد.

حال عوام زمان ما را بر احوال اینان قیاس باید کرد.

فصل چهارم در بیان اقسام و انواع شرک

اجمالاً شرک دو قسم است: نخست- شرک عظیم که آن را شرک کبیر و اکبر و جلی هم گویند.

دوم- شرک صغیر که آن را اصغر هم می‌نامند. اول آن است که، در ذات و صفات خداوند کسی را شریک گرداند. دوم آنست که در عملی با خدا دیگری را شریک کند که منظورش جلب رضایت یا خوف غیر الله باشد، این را ریا و نفاق و طمع می‌گویند.

و شرکِ عظیم نیز بر دو قسم است: شرک اعتقادی و شرک عملی یا فعلی. و شرک اعتقادی هم بر دو قسم است: 1- شرک فی العلم 2- شرک فی التصرف.

اول این است که با خدا دیگری را هم عالم الغیب یا حاضر و ناظر داند.

دوم این که، سوای الله تعالی دیگری را مافوق الأسباب مالک هر تصرف از قبیل نفع و ضرر داند.

و شرک عملی بر پنج قسم است: 1- شرک فی الذات. 2- شرک فی الصفات. 3- شرک فی العبادة. 4- شرک فی الإطاعة. 5- شرک فی العادة.

تشریح هر يکی اینست:

1- اشراک فی العلم اینست که غیر الله را هرجا و در هر امر حاضر و ناظر و عالم الغیب‌بداند؛ برابر است غیر الله غائب باشد یا حاضر، ظاهر باشد یا پوشیده، تاریکی باشد یا روشنی، در آسمانان باشد یا در زمین، در دریا باشد، یا خشکی، در کوه‌ها باشد یا بر صحرا؛ زیرا که این شأن الله سبحانه و تعالی است و بس، حتی اگر این اعتقاد را برای نبی و ولی نیز داشته باشد.

و نشان عملی صاحب این اعتقاد، این است که در هر نفع و ضرر و مقابلة دشمن نام همان شخص غیر الله را ندا می‌کند، یا نامِ او را ورد می‌کند یا تصویر او همیشه در نظر دارد، و خیال می‌کند که هروقت من او را نداء کنم یا تصورش کنم می‌داند و از او هیچ امر من مخفی نیست، هرحال مرا می‌داند، این را شرک فی العلم می‌گویند.

2- اشراک فی التصرف: اینست که ما سوای الله را به ارادة خود و اختیار خود در عالم متصرف بداند که آن شخص طبق اراده و خواهش خود هرچه خواهد از قبیل: نفع‌رسانیدن کسی، اولاد دادن، مرض کسی دورکردن، مال کسی زیادکردن و ضرر رسانیدن مخالف خود انجام داده می تواند، برابر است این کمال را به خود او عقیده کند، یا این که عقیده داشته باشد خداوند قدوس به او چنین اختیار کامل داده است در هردو صورت شرک است.

علامة او، اینست که در مصائب او را نداء می‌کند و به او قول و نذر می‌کند، و از مال و ثمره و حیوان خود قسطی برای او مقرر می‌کند.

3- اشراک فی العبادة: این است که همان عبادتی که مخصوص ذات خداوندی است برای غیرالله انجام دهد، مثلاً کسی را سجده‌کردن، رکوع‌کردن، و دست بسته جلو او ایستادن و طواف او کردن و به نام او مال خرچ‌کردن و به نام او روزه و حج اداکردن و به جانب او مثل هدی و قربانی حیوان‌بردن و کنار سرای او ایستاده دعاخواستن و در او را بوسه‌دادن و گرد قبر او گشتن و بر قبر گنبد بلندکردن و بر سر او چادر و پرچم‌انداختن و بلندکردن و از قبر او خاک‌گرفتن و خوردن یا خود را مالیدن و بر قبر او روشنی و چراغ و غیره‌کردن و بر او مجاورت و روزانه آب‌پاشی‌کردن و آب را به نام او وقف کردن، آب وضوء و چاه او را مثل زمزم تبرک دانستن و به اطراف و جوانب بردن و برای زیارت قبر او قصد کرده سفرکردن، وقت رخصت از آنجا، پسِ پشت رفتن و ادب درختها و مجاوران آنجاکردن، درخت و گیاه آنجا را نه بریدن و نه چرانیدن و شکار آنجا را نه کردن، این همه شرک و دلیل مشرک بودن همان عامل اند.

این است شرک فی العبادت.

4- اشراک فی العادت: الله تعالی بندگان خود را تعلیم فرموده است که در تمام کارهای دنیوی خود به نام او شروع کنند و اسم گرامی او را یاد کنند یا شکر او ادا کنند، چنانچه وقت خوردن بسم الله گویند، و در وقت پیداشدن اولاد عقیقه کنند و نام خوب مثل عبدالله و عبدالرحمن بنهند، پس شرک فی العادت همین است که درین مواقع نام خدا را ترک داده نام غیر الله یاد کنند، مثلاً وقت خوردن و نوشیدن و ذبح‌کردن و غیره نام ماسوی الله را به زبان بیاورند، و چون فرزند پیدا گردد به نام پیری قول‌کردن که اگر فرزند نمیرد بر سرِ قبر تو می‌آیم و سرش می‌تراشم.  و چون فرزند متولد شد او را بر سر قبر می آورد، ذبح کرده روی او را به خون آلوده می‌کند و نام او پیربخش، قلندربخش، مرادبخش و غیره می‌نهد. و قحط و ارزانی و باران را به او منسوب‌کردن و صحت و بیماری و فتح و شکست را به او نسبت دادن و به نامِ او قسم‌خوردن در محاوره هرچیز را برکت و مشیت او دانستن و در روزِ وفات او عرس‌کردن و تعزیه و مجسمه درست کرده در بازارها گرداندن و خود را زد و کوب و نوحه‌کردن، همه اشراک فی العادات اند، اگرچه به نام نبی و امام و ولی باشند. درین امور و مجالس شرکت‌کردن و آن را صحیح دانستن شرک و گناه کبیره است.

5- شرک فی الإطاعة: اینست که غیر الله مثل نبی و عالم و ولی را مُحلل و مُحرم و مطاع در جمیع امور به اختیار خود و قدرت خود تصور کند.

خواجه حسن بصری / می‌فرماید که: اهل کتاب عوام و علماء و اولیاء را عبادت می‌کردند، چنانچه خداوند می‌فرماید: ﴿(#ÿrä‹sƒªB$# öNèdu‘$t6ômr& öNßguZ»t6÷dâ‘ur $\/$t/ö‘r& `ÏiB Âcrߊ «!$#﴾ [التوبة: 31]([10]).

در ترمذی آمده است که عدی بن حاتم س عرض کرد: یا رسول الله! یهود و نصاری ایشان را ارباب نگرفته و عبادت نکرده اند، معنی آیه چیست؟. فرمودند: بلی، این احبار و رهبان به زعم خود حرام را حلال کردند و حلال را حرام کرده، و عوام از ایشان پیروی کردند، پس این بود عبادتِ ایشان احبار و رهبان را. حافظ ابن کثیر / بعد نقل این روایت می‌فرماید: پس علماء و پیرانِ بی‌ادراک و طالب دنیا در این حکم داخل اند (ج 1 ص 377). شرک فی الاطاعة این است که عالمی دنیا پرست یا پیری نفس پرست در امری که شرع مقدس به آن وارد نشده است، ترا بهمان امر و بدعت دعوت دهد. و علماء حقانی هم هستند و می‌توانی که تحقیق کنی ولی نمی‌کنی به همان شخص اعتماد کرده اتباعِ باطل می‌کنی، این هم شرک و اطاعتِ مستقل از غیر الله است.

اما اطاعتِ امام، عالم و شیخ در امری که از قرآن و حدیث و شرع مقدس ثبوت دارد این عین اطاعتِ خدا و رسول بوده و پسندیده است. این را اطاعتِ غیر مستقله می‌گویند. آیة ﴿(#qãè‹ÏÛr& ©!$# (#qãè‹ÏÛr&ur tAqߙ•9$# ’Í<'ré&ur ͐öDF{$# óOä3ZÏB﴾ [نساء: 59]([11]) درین مورد است. و اطاعتِ علماء و عرفاء و حکماء تا آنوقت جائز می‌گردد که معصیت امر شرعی لازم نیاید والا طاعتِ ایشان حرام است، 1- «لا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» «اطاعت مخلوق در جایی که منجر به معصیت خدا شود، روا نیست». 2- «لَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيةٍ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوفِ» متفق علیه. 3- «لاَ طَاعَةَ لِمَنْ عَصَى اللَّهَ» هم در روایت ابن مسعود t وارد است.

 

 

 

فصل پنجم در تفصیلات شرک فی العبادة

چونکه عوام زمانة ما به این نوع شرک بیشتر استغراق دارند ضرورتِ تفصیلش پیدا شد.

1- سجدة غیر الله حرام و کفر است، در شرح فقه اکبر ص 230 و رد المختار ص 255 ج 5 و کبیری ص 262 و دیگر کتب فقه آمده است: بوسیدن زمین پیر قریبِ شرک است. حجة الله البالغه ص 556 ج 2.

امام ربانی مجدد الف ثانی[12] در مکتوباتِ خود ج 2 مکتوب 92 می‌فرماید:

«ای برادر، بدان که سجده که عبارت از جبین بر زمین نهادن است، متضمن نهایت تذلل و انکسار و مشتمل بر کمال تواضع و فروتنی است، لهذا این قسم تواضع مخصوص به عبادت واجب الوجود جَلَّ سلطانه داشته اند و غیر او سبحانه را تجویز نه نموده اند».

مشهور است که ایشان بنا بر عدم سجدة رسمی پیشِ جهانگیر در قعلة گوالیار، مدتی به زندان رفت ولی قبول نکرد، حتی که خود سجدة نفسِ کعبه را کفر گفته اند، رد المختار، ج 1، بحث استقبال القبلة.

و سجدة قبر بلاریب کفر و شرک است. صاحب رد الفرید در صفحة 117 و شیخ

 عبدالحق محدث دهلوی[13] در أشعة اللمعات ج 1 باب المساجد بعد از تفصیلات زیاد می‌نویسند: نماز گذاردن به جانب قبر نبی یا مرد صالح به قصدِ تبرک و تعظیم حرام است و هیچکس را در آن اختلاف نیست، اما اگر به قصدِ عبادت باشد کفر محض است.

در قبرستان نماز مکروه است، به همین وهم که شاید جلو قبری باشد، و در نماز جنازه سجده هم ازین سبب حرام است که سجده به جانب مرده می‌گردد.

و دست‌رسانیدن به قبر هم برای تبرک حرام است. در فتاوی عالمگیری ج 4 کتاب الکراهیة باب زیارة القبور به نقل از مناوی و تتارخانیه به صراحت این را نوشته است. و در بنایه شرح هدایه و اشعة اللمعات ج 1 و ص 763 و شیخ گیلانی / در غنیة الطالبین ص 44 ج 1، و محمد غزالی[14] / در احیاء، باب زیارة القبور، و ملا علی قاری هروی[15] / در شرح عین العلم و علامه سمهودی / در وفاء الوفاء از ائمه اربعه نقل کرده اند که دست‌رسانیدن به همه قبور حتی که به روضة سیدالإنس و المخلوقات هم روا نبوده و این کار را عادتِ یهود و نصاری قرار داده اند.

و در وقت سلام پیشِ کسی منحنی و خم‌شدن هم مکروه است. چنانچه در عالمگیری ج 4، کتاب الکراهیة و شامی کتاب الحظر والإ باحة ج 5 صراحتاً موجود است، و خاک از قبرگرفتن و خوردن یا مالیدن هردو حرام است.

2- نذر لغیر الله: نذر هم چونکه عبادتی است نیز حقِ الله سبحانه و تعالی است، نذر لغیر الله حرام و شرک و کفر است چنانچه در خلاصة الفتاوی ج 4 ص 378 و در بحر الرائق و شامی ج 2 کتاب الصوم به این مطلب تصریح شده است، حتی نذر برای انبیاء† هم حرام و شرک است، کذا فی فتاوی کاملیه والدرالفرید ص 98.

3- نیاز لغیر الله: هم حرام و شرک است، نیاز به معنی قسط زیارت و جشن آن، از طارق بن شهاب در مسند احمد و ترجمان السنة ج 2 حدیث 662 مرفوعاً روایت است که آن حضرت ه فرمودند: یک شخصی به سبب نیاز یک مگسی در جهنم رفت و دیگری هم به وسیلة مرگ مگس در جنت رفت، صحابه y عرض کردند، چگونه؟ فرمود r: دو نفر مسافر به راهی می‌رفتند بتی در بین راه بود، مجاوران ایشان را گرفتند که جشن بنهید، جواب دادند که ما چیزی نداریم، گفتند: ما کسی را به جز نهادن نیاز رها نمی کنیم، جشن باید نهاد اگرچه یک مگس باشد، یکی از آن دو مگس گرفته کشته در جشن‌ها و در دوزخ رفت و یکی انکار کرد تا آن که شهید شد، و به جنت رفت.

4- ذبح: چون که به طریقِ عبادت برای غیر الله می‌شود حرام و شرک و کفر است.

در قرآن مقدس حرمتِ آن به صراحت موجود است: ﴿!$tBur ¨@Ïdé& ¾ÏmÎ/ ΎötóÏ9 «!$#﴾ [بقره: 173] «و آنچه را كه [به هنگام سرزدنش‏] نام غير خدا بر آن برده شده است» ﴿$tBur yxÎ/èŒ ’n?tã É=ÝÁ‘Z9$#﴾ [مائده: 3] «و آنچه براى بتان ذبح شده‏اند» همین است.

در بقره ع 21 و مائده ع 1 و انعام ع 18 و نحل، چهار جا نهی آمده است. و در احادیث مسلم به روایتِ علی مرتضی t کسی که برای غیر خدا ذبح کند لعنت شده است. و در روایتِ امام احمد و ابوداود هم همینطور آمده است. در تمام تفاسیر و کتب لغت معنی أهِلّ بلندکردنِ آواز است إلا ما شاء الله، لهذا برای هرچیز که به نام غیر الله نام زد شود، اگرچه ذبح نشود یا مأکول و مشروب باشد مثل سبیلِ حسین که آب نوشیدنی است همه حرام و میته می‌گردد، وقتی که بغیر الله شد به هزار بسم الله حلال نمی‌گردد مثل خنزیر و سگ. و ذابح لغیر الله مرتد می‌گردد، چنانچه در تفسیر کبیر ج 2 ص 81 و تفسیر روح المعانی و تفسیر عزیزی سورة بقره این مطلب به صراحت ذکر شده و بلکه تمام تفاسیر محققین و شروح احادیث به آن مشحون اند.

در غیر الله نبی و فرشته و ولی و جن و پری و دیو همه داخل اند، لهذا اگر مریض شد و ذبح کرد که جن خون می‌خورد و دور می‌شود، و یا زنش دیوانه شد، ذبح کند که پری و جن راضی گردد، همه حرام و فاعل آن مرتد است، العیاذ بالله.

ذبح برای تعظیم و استقبال پادشاه یا شخصی بزرگ هم حرام است، مگر به مهمانی

و مذبوحه میته می‌گردد، در جامع الرموز ص 429 و مجمع الأنهر ج 2 ص 490 و در در المختار و شامی و عالمگیری و بحر و بدائع و فتح و بزازیه و قاضیخان همه به صراحت نوشته اند، و همین است حکم آنچه برای آمدنِ غائب کشته پیشانی آن خون آلود کرده و پای آن را در خون رنگ می‌کنند.

و آن چه بعضی عالم نماها، نجومیان، رمال ها و بعض ملاها در موضوع امراض برای دفع جن و ارضای آن می‌کنند، همه حرام و شرک است.

در مکتوبات امام ربانی ج 3 مکتوب 41 و در مختار و شامی و بحر الرائق ج 2 ص 320 و هندیه ج 1 ص 111 و نهر فائق و غیره و غیره مصرح نوشته اند: ذبح و نذر بر قبور اولیاء و مشائخ حرام و کفر است، نذر و ذبح برای سید الرسل r هم حرامست.

ذبح نزد عبادتگاه غیر الله مثل قبر شیخ یا کدام درخت یا کدام آب یا کدام سنگ مطلقاً حرام است، اگرچه اسم غیر الله نبرد که مدار به نیت خبیثه است اظهار آن به قول باشد یا فعل، فکر باید کرد تا ایمانت ضائع نگردد.

فصل ششم در بیان شرکِ خفی

شرک خفی ریا است، این هم یکی از اقسامِ شرک فی العبادات است، چنانچه در زبان نبوت ریا را شرکِ خفی فرموده است و شرک اصغر هم آن را می‌گویند، این قسم شرک خیلی خطرناک است و انسان عموماً درو مبتلا می‌ماند، فرق در میانِ شرک جلی و شرک خفی اینست که، در شرکِ جلی مقصود عبادتِ غیر الله است بالواسطه لا بالذات، و در شرکِ خفی مقصود از عبادت من کل الوجوه الله سبحانه و تعالی است، اما در ضمنِ آن ارضای غیر الله هم در نظر است یا جلب منفعت در نظر بوده یا شهرت یا مدح و ثناء از غیر منوی است. در حدیث آمده است که رسول الله r فرمودند: آیا من شما را از آن چیز خبر ندهم که مرا از دجال برای بربادکردنِ شما اینقدر خوف نیست که از آن هست، فرمودند: آن شرک خفی است. مثلاً یک شخص نماز می‌خواند و او نمازِ خود را برای این دراز می‌کند که مردمان مرا ببینند. (رواه ابن ماجه). ریاکار مآلش جهنم است، در حدیثی طویل آمده است که در قیامت قبل از همه سه شخص آورده شوند؛ یکی شهیدی که به ظاهر در راهِ خدا کشته شده است، و دوم عالمی که علم خوانده است، سوم صاحبِ مالی سخی و هرسه را به جرمِ ریا در جهنم داخل می کنند. العیاذ بالله.

مقصود این حدیث اینست که به ظاهر از همه اعمال بهترین عمل همین سه مورد هستند، و چون این سه عمل که از همه افضل اند، به سبب ریا برباد می‌شوند، و صاحب شان مستوجبِ نار می‌گردد، پس وای بر حال اعمال دیگر که در آن ریا باشد.

یکی از اقسام شرک خفی اتباعِ هوا و هوس است، و اتباعِ هوا این است که در امری شرعی نفسِ او به ضدِ او خواهان باشد، مثلاً نفس می‌خواهد که بدعتی ایجاد کند و ترک سنت کند و اتباع آباء و اجداد کند نه اتباعِ حدیث او همچنان می‌کند. این هم قسمی از شرک خفی است، تارک سنت و متبعِ بدعت عابدِ نفس و هوا است و در شرکِ خفی داخل است، ﴿|M÷ƒuätsùr& Ç`tB x‹sƒªB$# ¼çmyg»s9Î) çm1uqyd﴾ [جاثیه: 23] «آيا ديده‏اى كسى را كه خواسته [هاى نفسانى‏] اش را معبود خود گرفت» برین مورد صریح است.

یکی از اقسامِ شرکِ خفی طمع از خلق است، مثلاً در موضوعِ رزق و غیره تعظیم مردمان می‌کند که به او مال و ثروت بیشتر دهند یا کلمة حق به کسی نمی‌گوید به خوف آن که نفع مادی که از او دارد منقطع می‌گردد.

فصل هفتم در بیان سدّ ذرائع شرک

در اصل توحید و شرک و اهل توحید و اهل شرک و مبلغِ توحید و محرض شرک، با همدگر متضاد اند، و این هم مسلم است که هر ضد می‌کوشد ضد خود را بنا بر جبلت و مقتضایش نفی و نابود کند، تا از او اثری نماند، و این هم مسلّم است که مقصد پیدایش و ایجادِ ثقلین عبادتِ الله واحد لا شریک است و بس بحکم: ﴿$tBur àMø)n=yz £`Ågø:$# }•RM}$#ur žwÎ) Èbr߉ç7÷èu‹Ï9 ÇÎÏÈ﴾ [ذاریات: 56] «و جنّ و انس را جز براى آنكه مرا بندگى كنند نيافريده‏ام» لذا انبیاء † و علماء ربانیین و حکماء متشرعین رحمهم الله و قدس أسرارهم چنانچه برای قلع و قمع شرک کوشا بودند، همچنین برای قمع و بیخ کنی ذرائع و وسائل آن، و دوختن دریده‌گی رخنه‌های کوچک به وجود آمده در توحید و ذرائع آن ساعی بودند که رشتة توحید را کوچکترین خللی و ریشة شرک را کوچکترین اثری نماند؛ زیرا که افعی را کشتن و بچه اش را نگاه‌داشتن کارِ خردمندان نیست، و هادی اعظم و سید المرسلین و امام الأنبیاء ه تمام رخنه‌های شرک را به امتِ مرحومة خود مسدود فرمودند «إلا من شقى ودخل نار الاصطلاء» «مگر کسی که بدبخت شده و به آتش سوزان داخل شده است» و شیطان علیه اللعنة چون که محرض شر و ضد توحید است، لهذا هرآن و زمان در پی تغییر و تخریب و تبدیل توحید و رخنه‌اندازی و ریشه‌دوانی می باشد که اساس توحید را بهم زند و وسائل‌گوناگون می‌تراشد و دام‌های مختلف می‌نهد تا فرد موحدی را از جادة مستقیم منحرف کرده در دامِ ضلالت کشد.

اینجا اشکالی مشکل الحل وارد خاطر می‌گردد که علت چیست که اهل صلاح و محسنین که مؤسسانِ توحید و کارکشایان باب شرع مستقیم و حامیانِ کامل توحید بودند، شیطان علیه اللعنة بعد وفاتِ ایشان بیشتر تصوير، و تمثال و قبور و حالات و مکانات ایشان راآلة شرک گردانید؟. عقل فیصله می‌کند که محافظینِ توحید را در حیات چنانکه خداوند قدوس از شرک و ریشة او محفوظ داشته و حمایت فرموده بود، باید که بعد از موت هم از آثارِ ایشان برگ و برِ توحید ظهور کرده بودی نه شرک!.

حلِ این اشکال این است که اینجا دو رمز مضمر است: یکی- امتحان و ابتلاء که حکمتِ آن از نظر و ادراکِ ما مخفی است، دوم- این که قاعده است که دشمن چون بر دشمنِ خود در حیاتِ او ظفریاب نمی‌گردد و به تندی و غلبه بر او حمله نمی‌تواند کرد، به تملق در پی انتقام خود می‌باشد و اگر از این باب راه‌یابی نشد به یأس می‌نشیند و مترصد و مترقبِ وقت و فرصت می‌گردد، و ظاهر است که وقت فرصت و غنیمتِ ابلیس از این اکابر در حیات مشکل است، لذا بعد موت ایشان و استتارِ آفتاب نورِ ایشان وقت را با اولاد و متعلقین دشمن به نوع انتقام غنیمت می‌داند، و باز هم نمی‌تواند که در عین مقابله به غلبه دم زند، لذا به تملق و شاطری و شیادی از محبتِ قوم در حقی انبیا و اولیای وفات یافته به  نوعی کار می‌گیرد، گویا کارد از موزة خودشان برآورده ایشان را ذبح می‌کند. والله أعلم، فلعنة الله على إبليس وإخوانه إلى أبد الأبدين.

تذییل: در بیان بعض اشیاء که موهمِ شرک بودند و شارع علیه الصلوة والسلام آنها را سداً للذرائع مسدود فرمودند:

1- تجاوز در تعظیم، یکی از وسائلِ شرک تجاوز از حدود تعظیم بود، چنانچه عیسائی از تعظیم متجاوز از حدود عیسی u ، قائل به ابنيت و ثالث ثلاثه و اقانیم ثلاثه شدند، و یهود از تعظیم مفرط عُزیر u غُلو کرده مشرک شدند، ازین سبب آنحضرت r از ستایشِ خود یا تعظیم زیاد می‌رنجیدند، هیچ فردی را دست بسته ایستاده جلو خود نمی‌گذشتند، وقت آمدِ خود در مجلس به قیامِ استقبالی نمی‌گذاشتند، پیش پیش از همه نمی‌رفتند، به سجده و انحناء جلوِ خود منع می‌فرمودند، به قولِ بوصیری /:

«دع ما ادعته النصارى في نبيهم»

و امتِ خود را هم به همان چیزها تعلیم فرمود تا در ورطة شرک نروند.

2- منع از غلو و مبالغه در مدح و ستایش: فرمودند: مرا مثل قوم عیسی u تعریف نکنید؛ زیرا که من بندة خدا و رسولِ اویم، پس بگوئید: عبدالله و رسوله، (در بخاری و مسلم است). در روایتی دیگر است که من نمی‌خواهم که شما مرا از مرتبة من بالاتر ببرید، «أنا محمد بن عبد الله عبده ورسوله».

3- مسامحه ‌نکردن به گفتن سید ایشان را: آنحضرت r به یقین سیدالأولین و آخرین و سید ولد آدم اجمعین بودند، مگر بنا بر وهم ترجیح از مقام به خود، روا نمی‌داشتند که او را سید گویند.

(مشکاة ج 2، باب المفاخرة).

4- منع از مساواتِ لفظی خود در اسم الهی جل سلطانه: درین شریعتِ غراء حفظِ توحید مقدس، اینقدر مهم است که گوارا نمی‌دارد که با اسم گرامی خداوند پاک نامِ دیگری ذکر شود، حتی که آنحضرت r نامِ خود را با نامِ خدا متصل کردن اجازت نمی‌دادند، روزی کسی در جلوِ حضرت ایشان گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ» فرمودند: «أجعلتني لله نداً قل ما شاء الله وحده» فرمود: مرا با خدا شریک کردی، بگو هرچه تنها خدا بخواهد.

5- در اسم ضمیر هم اجازتِ مشارکت نداد: از عدی بن حاتم t مرویست که خطیبی در جلوِ نبی r خطبه داد و در خطبه گفت: «ومن يطع الله ورسوله فقد رشد ومن يعصهما» «و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند همانا رهیاب شده است، و هر که نافرمانی آن دو کند» فرمودند: برو تو بدخطیب هستی، بلکه بگو «وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» «وهر که نافرمانی الله و رسول کند»

 یعنی خطیب در سلسلة بیانِ اطاعتِ خدا و رسول r را جدا جدا ذکر کرد، لیکن در سلسلة بیانِ معصیت هردو را یکجا ذکر کرد، آنحضرت r برداشت نفرموده فی الفور خطیب را تهدید فرمودند.

6- منع از قیام و دست‌بستن جلو بادشاهان و افسران: شاه ولی الله محدث دهلوی / در حجة الله البالغه ج 2، ص 549 می‌نویسد: معمول عجم بود که خُدّام و مأموران، جلوِ بادشاه و افسرانِ خود دست بسته می ایستادند، و این از زیاده‌روی ایشان در تعظیم بود حتی که قریبِ شرک بود، لهذا ازین منع فرمودند.

7- نهی از خم‌کردنِ خود جلو بادشاهان و افسران و غیره: شخصی سؤال کرد که آیا شخصی از ما در جلوِ دیگری خود را خم کند، فرمودند: نه خیر، به روایت ترمذی.

فقهاء آن را فعلِ مجوس قرار داده اند، عاملگیریه ج 4، کتاب الکراهیة.

8- منع از بوسه‌دادنِ زمین اطراف کسی: در دُرُّالمختار نوشته است که فاعل و راضی هردو به این کار سخت گنهگار می‌گردند، کتاب الحظر و الاباحة ج 5 شامی.

9- منع از تشابه اسمی: از اسم نافع منع فرمودند که فرزندان خود را نافع نام ننهند، زیرا که اسمی از اسمای الهی نافع است[16]، و از نام صداکردن شهنشاه منع فرمودند، و فرمودند: ذلیل‌ترین بنده و بدترین نام نزد خدای ذوالجلال همین است.

10- منع از عبد گفتنِ غلام: در حدیث است که کسی غلام خود را عبد و بنده نگوید.

11- کسی آقای خود را ربی یا مولائی نگوید.

12- منع از توجه به سوی القبور در نماز: در نماز متوجه قبرشدن روا نیست، این از فعل یهود و نصاری بود. (حجة الله البالغه ج 2، ص 126).

13- به نیتِ تقرب الهی نزدیک قبر نماز منع است: نماز قریب قبر به نیتِ تبرک حرام است، حجة الله البالغه، ج 1، آداب المساجد.

14- در قبرستان نماز ممنوع است، به علت تشبه به قبرپرستان.

15- در نماز جنازه سجده ممنوع است؛ زیرا که تشبه به سجدة بت می‌گردد.

16- در نماز، گذاشتن ستره عین مقابل سجده ممنوع است، باید به جانبِ راست یا چپ باشد؛ زیرا که موهم سجده به جانبِ چوپ و حجر او بت است.

تعظیم نوروز و مهرگان را شریعت مقدسه کفر گفته است. باید متوجه شدت از فرط منع در غلو به تعظیم غیر الله تعظیم روز خوشی مجوس و کفار را شریعت کفر فرموده است.

امام ابوحفص کبیر[17] / فرموده است: اگر کسی پنجاه سال عبادت خدا کند پس نوروز بیاید، و همین مرد مسلم برای تعظیم و اظهار خوشی درین روز به دیگران هدیه و سوغات- اگر چه یک تخم مرغ- فرستد، پس به تحقیق او کافر شد و اعمالِ او همه برباد و حبط گردید. این فتوای کوبنده در (فتاوی قاضی خان ج 4 ص 884 و خزانة المفتین ج 1 ص 479 و بزازیه ج 6 و تکمله عمدة الرعایه ج 4 ص 35 و درالفرید ص 95 و شرح فقه اکبر ص 230 و شامی و عالمگیری و فتح و بحر و غیرها) مذکور و مسطور است.

انتباه: متوجه باید شد و ملاحظه باید کرد و چشم عبرت باز باید کرد که وقتی که تعظیم انبیاء † به مبالغه و مدح و ستایشِ شان به غلو روا نیست، پس به پیر و مولوی چه رسد که درین اشیاء برای شان افراط کرده شود، چنانچه بعضی در اشعار و مجالس و غیره می‌کنند.

2- یکی از انواع افراط که انسان را به شرک می‌رساند، قسم به غیر الله است، لذا شارع u از آن منع فرموده است که انسان را به شرک می‌رساند. لذا قسم غیر الله روا نیست، قسم به خدا باید خورد، مرا بسرِ تو قسم است یا به فلان پیر قسم است و مرا به گنبد قسم است یا مرا به کعبه قسم است یا مرا به مسجد قسم است یا مرا به خانقاه قسم است یا مرا به کلام الناس قسم است، همه حرام است که قسم به غیر الله است، بعضی جُهال را اگر به خدا و قرآن قسم دهی آماده می‌گردد، اما اگر او را به پیر دستگیر یا قلندر یا غریب‌شاه یا امام رضا[18] قسم دهی هرگز نمی‌خورد و می‌ترسد، ببین جهالت را.

3- از ذرائع شرک، فتنة قبر است. و بعد از فتنة دجال این بزرگترین فتنه در جهان است، و بخاطر اینکه شرک در عالم گسترش دارد غالبا در حدیثِ مکرم با فتنة دجال در استعاذه قرین شده است؛ چرا که دجال ملعون یکی از ائمه و رؤسای افشای شرک در عالم است، ازین سبب برای دین بزرگترین فتنه آمد. و چون که فسادِ قبور و خرابی اعتقادات که به وسیلة قبرپرستی در عالم افشاء می‌شوند، به هیچ وسیله و تبلیغ بعد دجال اینقدر افشاء نشده و نمی‌شود، لذا قبرپرستی و فسادهای ناشی از آن قرین دجال آمد و استعاذه از هردو لازم آمد.

و ازین سبب شریعتِ مقدس در مذمت و تردیدِ قبرپرستی اهتمام خاص ورزیده آن را به درجة اشد و اتم مسدود کرده است، و آخرین سخنان پیامبر ه هم در این مورد بوده است. از صدیقة طاهره و ابن عباس ب در بخاری شریف باب مرض النبی r و مسلم در باب نهی بناء المسجد علی القبر موجود است که، در همان ساعت که روح گرامی در عزم پرواز عالم علوی و متوجه آشیانة اعلی علیین بود نظری بالا آورده فرمودند: «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» یعنی لعنتِ خدا بر یهود و نصاری باد که قبور انبیاء خود را سجده‌گاه گرفتند.

ابن عباس ب می‌فرماید: مقصودِ حضور اقدس r به این فرمائش خوف از کردار آنها بود که شاید امتِ من نیز چنین عملی انجام دهد، در روایتِ ابن سعد یُحَذِّرُهُم بتشدید است، یعنی امت را می‌ترسانید از افعالِ آنها.

2- عمر بن عبدالعزیز / می‌فرماید: آخرین کلمة آنحضرت r این بود: «قَاتَلَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» (مؤطا امام مالک).

3- و از ابوهریره t هم همینطور روایت است.

4- در مؤطا امام مالک کتاب الجامع از عطاء بن یسار / مرویست که آنحضرت r دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ قَبْرِى وَثَنًا يُعْبَدُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ».

«ای بار خدایا! قبرِ مرا بتی مگردان که عبادت شود، غضبِ خدا بر قومی که قبور انبیاء خود را سجده‌گاه گرفتند سخت شده است».

5- از ابوهریره t عین همین الفاظ مرویست، وثن عام است هرچه غیر الله پرستش کرده شود در وثن داخل است (لغات القرآن، ج 1، ص 294).

معلوم شد که اگر قبر گرامی و روضة مقدس سرورِ انبیاء و فخرِ موجودات r عبادت و سجده و طواف کرده شود، هم وثن می‌گردد چه جای قبور دیگران!!.

6- از ابن عمر ب مرویست که آنحضرت r فرمودند: در خانه‌های خود نمازِ نفل کنید، و آنها را قبرستان نگردانید. یعنی قبر محلِ نماز و عبادت نیست خانه‌ها را مثلِ آن نکنید.

7- در روایتِ ابوهریره t آمده است: خانه‌های خود را قبر نکنید و قبرِ مرا مثل عیدگاه (محل جمعیتِ مردم) و خوشی نکنید و درود بر من بفرستید که درود شما را هرجا که باشید فرشته ها به من می‌رسانند.

درین حدیث صراحتاً از عُرس و اجتماع بر قبر خود و دیگر قبور منع فرمودند. زیارتِ روضة اطهر و گنبدِ خضراء بزرگترین سعادت است، ولی به شرط آن که آداب به جا آرد، اما آنجا بی‌ادبی و بوسیدن و طواف‌کردن و سجده‌کردن بزرگترین شرک و بی‌تمیزی است.

8- در روایتِ جندب t هست که آنحضرت r پنج روز قبل از وفات خویش ارشاد فرمودند: «ألا إن من كان قبلكم كانوا يتخذون قبور أنبيائهم وصالحيهم مساجد فلا تتخذوا القبور مساجد فإنى أنهاكم عن ذلك» «خبردار! کسانی که قبل از شما بودند قبرهای پیامبران خویش و نیکانی که در بین اآنان بوده اند را به مساجد تبدیل کرده بودند، اما شما قبرها را مسجد درست نکنید؛ من شما را از این کار باز می دارم» (صحیح مسلم).

درین حدیث از سجده‌گاه گرفتن مطلق قبور نهی صریح فرموده اند.

حکمت قبر اقدس در حجرة صدیقه ل

حکمت بنای قبر اقدس در حجرة محبوبة محبوب خدا صدیقه طاهره ام المؤمنین ل این بود که، اگر در میدانی بارزمی بود، احتمال داشت که امت ایشان آن را زیارتگاه قرار داده و بر آن سجده و بوسه و خاک‌برداری و طواف و گنبد و چادرافکنی و پرچم‌سازی کنند. تا حضرت صدیقه ل و مرکز نصف العلم در حیات خود بود کسی آنجا رفته نمی‌توانست، و آنجا محفوظ بود. این روایت در صحیح مسلم به صراحت موجود است. دوم نشان مقبولیت دعای آنحضرت r بود که دعاء فرموده بودند: قبر مرا بت و سجده‌گاه و عیدگاه نکنند. ازین وجه مزار پُرانوار از مخلوقات مستور و در پرده می شد، و بعد از صدیقه صحابه y حفظِ آن می‌کردند، بعداً سلطان نورالدین زنگی آن را تعمیر نمود، همچنین بار بار مستور گردید تا چشم امت برآن مزار مقدس نیفتد و فقط بر گنبد خضراء خاطر آنان تسلی گردد؛ زیرا که در ظهورش صد در صد ممکن بود که بسی شیفتگان و والهان و سرشاران و مستان بادیة جذب و عشقش پروانه‌وار خود را بی‌خودانه بر او میغلطانیدند و پاس شریعت نمی‌ماند زیرا که:

بر کفی جام شریعت بر کفی سندانِ عشق
هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن

یا به قول شیخ:

هرکجا سلطانِ عشق آمد نماند
قوت بازوی و تقوی را محل

برای دفاع این بلا شرع مقدس احکام و تشریعات متعلق بهپ آن را تجویز فرمود.

در تفسیر ابن کثیر سورة کهف می‌نویسد که: در زمانِ فاروق اعظم t در عراق قبر دانیال u دیده شد، و به کاغذی محفوظ شناخته شد، مگر از خوف به فتنه افتادن مردمان، امیر و صحابه y دستور دادند که این را به نوعی بارِ دوم دفن باید کرد که کسی نداند تا در فتنة قبر نیفتند، لذا امیر فرمود که: در روز، سیزده قبر کندند و در شب تابوت را در یکی از قبرها کرده همه را پوشیدند، تا کسی ندانست که کدام جا قبر است، در درالفرید ص 33 هم موجود است.

باید دید و چشم عبرت را باز کرد که حامین و حاملینِ شریعتِ مقدس چه قدر ازین فتنة قبور ترسان بودند؟.

 ما امروز قبورِ پیران و علماء را به چه نوع آب و تاب می‌دهیم و در چه چاه عمیقی افتاده ایم، وقتی که نسبت به قبور انبیاء † احتیاط اینقدر است، پس چه رسد به قبر امام معصوم و امام رضا و پیر دستگیر و قلندر بادشاه و بیچاره غریب شاه! خداوند خود بندگانِ خود را هدایت فرماید، آمین.

بعض مسائلِ قبور

قبر را گنبدکردن و آهگ و گچ‌زدن حرام است. در روایتِ مسلم و ترمذی و مستدرک حاکم صراحتاً نهی وارد شده است.

در کتاب الآثار امام محمد[19]/ روایت حرمت از امام الأئمة؛ امام ابوحنیفه / صراحتاً موجود است و در کتاب الأم ج 1، ص 246 قول حرمت از امام روزگار مقتدای عالی تبار محمد بن ادریس شافعی نیز به صراحت آمده است.

و در کبیری قولِ امام دارالهجرة امام مالک و امام میدانِ کارزار حمایت شریعت و مبارز اهل باطل امام احمد رحمهم الله رحمة واسعة بر حرمتِ آن منقول است، و علامه شامی در ج 1، ص 101 نفی آن از جمیع علماء ثابت کرده است.

اما موضوعِ گنبدِ خضراء[20] به اجماعِ امت به وجوه ازین امر مستثنی است، اینهم از هزاران خصوصیات آنحضرت r یکی است.

بعضی مجوزین از اقوال و روایاتِ رکیک درین میدان مثل غریق عموماً برای جواز استدلال کرده اند. صاحب روح المعانی خاتم المفسرین سید محمود آلوسی بغدادی در تفسیر خود در سورة کهف تردید شدیدی و تحقیق انیقی از روایاتِ احادیث کرده است، فلیراجعه إن شئت.

ج 15، ص 237 تا 239.

عُرس و اجتماع هفته‌واری یا ماهانه یا سالانه بر گنبدها و قبور همه انبیاء و اولیاء و ائمه و علماء حرام و بدعت است، در روح المعانی و تفسیرِ مظهری[21] سورة آل عمران، آیة ﴿ö@è% Ÿ@÷dr'¯»tƒ É=»tGÅ3ø9$# (#öqs9$yès?﴾ تفصیل موجود است.

به قصدِ زیارتِ قبور سفرکردن حرام است، حضرت عارف الکبیر (شاه ولی الله دهلوی) آن را به حج لغیر الله و جزء شرک تعبیر کرده است.

(حجة الله البالغه، ج 1 باب اقسام الشرک و ج 1 باب المساجد)

اما اگر بغیر قصدِ سفر به طریق رهگذری و اتفاقا و زیارت شرعی به طور دعا و غیره‌کردن مستحب و مستحسن است، چنانچه در کتابهای فقه مصرح است، مزید تفصیلِ این مسائل در حصة دوم بیان بدعات می‌آید انشاء الله تعالی.

4- از ذرائعِ شرک عکس و تصویر است. بعد از بتها و مزارات، درجة سوم از دواعی و اسبابِ شرک عکس و تصویر و تمثیل است، عکس و تصویر برای اشاعتِ شرک کردار و افعال مهم نمایان کرده است و در میدان مبارزه بالتوحید در مقامِ خود فرد وحید است، ازین سبب شارع حکیم سداً للذرائع تصویرگرفتن و عکس‌برداری ذی روح را اکیداً منع فرموده و برای آن وعید شدید و لعن غیر مبهم ذکر کرده است. اما امتِ امروزه برعکس اوامر شریعت در تصویرکشی و عکس‌سازی و تمثیل و عروسک‌فروشی و لعب و اشتغال به عکسها و صرف پول به آن کمال رسیده و آن را دَیدَن[22] خود گرفته اند، گویا شباروزی مثل والهان و عاشقان در گیرو دارِ شرک اشتغال داشته بدان افتخار دارند، مثلاً هرکار بار را موقوف به همین جزء شرک به الهامِ ابلیس کرده اند، مسافرت موقوف به پاسپورت و ویزه شده است که بغیر عکس نمی‌شود.

 خدمتگاری، مأموریت و رعیت شماری حتی لباس پوشیدن و ظروفِ خوردن و نوشیدن حتی که عکسِ زن هم فی الحال مروج و مسجود گردیده است، عکسِ شاهان و وزراءِ ملت خیلی محترم و ارزش مند بلکه به منزلة قرآن مقدس لازم خانه و سرای گردیده است، و همچون درود مقدس نقش پول و زیب جیب و نماز گردیده است, و به طبق مقولة: خنزیر بالای خر، حالا سینما و تلویزن که همه کرشمه‌جات و بوقلمونی‌های عکس اند، و دواعی شرک و کفر، زیب هرخانه و درسِ هر انجمن و شراب هر کودن و دانشور و زینتِ هر مرد و زن و چادرِ هر عام و خاص گردیده اند، إلا ما شاء الله، خداوند متعال به حالِ این امت به لطف و کرم خود رحم فرماید.

از ارشادات گرامی آنحضرت r معلوم می‌شود که در ترویج و اشاعتِ شرک صنم و قبر و عکس همدوش اند و همکار، ازین سبب آن حکیم اعظم و مقتدای افخم، این هرسه را در یک رشته شمرده منع و نهی فرموده به قمع و قلع و محوِ آنها دستور اکید فرموده و خواص خود را مأمور و قدغن کرده است. از علی t مرویست که ما در یک جنازه با صاحب شرع همراه بودیم، فرمود: از شما کیست که این سه کار انجام داده بیاید، هیچ بتی نگذارد مگر این که آن را بشکند، و هیچ گنبد و قبر  بلندی نگذارد، مگر این که آنرا شکسته هموار کند، و هیچ تصویر نگذارد، مگر این که آن را محو کند. من اجابت کردم و رفتم و همه کار به خاتمه رسانیده آمده عرض کردم که من همه فرمودة زبان دُرافشان را عمل کردم، پس فرمودند: هرکه بعد ازین، ازین سه کار یکی کرد، به تحقیق او بر آنچه به محمد نازل شده کفر کرده است. (رواه مسلم، کتاب الجنائز، و نسائی نیز).

و ابن عباس ب روایت می‌کند که آنحضرت r روز فتحِ مکه تا هنگامی که تصاویر ابراهیم وپیامبران دیگر را بیرون نیاوردند آن حضرت ه در بیت الله داخل نشد، چون بیرون کردند به دست مبارکِ خود عکس ابراهیم u و غیره را پاره پاره کرد (صحیح بخاری و ابوداود).

معلوم شد که امر تصوير چه قدر مهم است، آنحضرت r در کعبه مقدسه با وجود تصویر داخل نمی‌شود، و تصویر هیچکس قابلِ احترام نیست، ببین که تصویر انبیاء را چگونه پاره کرد، تصویر اگر عکسِ فرشته باشد یا نبی یا ولی یا عالم یا بادشاه یا افسر اصلاً احترامی ندارد، بلکه آن را پاره پاره کرده زیرپا اندازد و اهانت کند.

و نیز از ابن عباس ب و صدیقه ل و میمونه ل و ابن عمر ب در تمام صحاح و مسانید موجود است که در هر خانه که تصویر موجود است فرشته داخل نمی‌شود، این مسئله را احقر مفصلاً در رساله «تحذیر أحکام التصویر» نوشته‌ام، مطالعه باید کرد.

خلاصه: این هرسه بلا هنوز عالم را فرا گرفته است، خداوند رحم فرماید، آمین.

5- از ذرائع شرک اختلاط مشرکین است، ازین سبب در تمام امورِ شرعی، شرع مقدس حکم مخالفت مشرکین داده است، نه تنها در عبادت، بلکه در معاشرت و در شکل و هیئت و خورد و نوش و لباس و پوش و در مجلس و اختلاط سخت ممانعت آمده است.

در روایتِ سمره بن جندب t آمده است که ارشاد فرمود r: هرکه با مشرک یکجا باشد و با او سکونت کند، پس این شخص مثلِ مشرک است (به روایت ابوداود در کتاب الجهاد).

طبقِ این حدیث اختلاط‌کننده و همکاسه و هم‌مجلس با مشرک گویا از مشرکانست، چه قدر وعید شدید است. بنابر توجه این حدیث بود که صحابه رضوان الله علیهم در شرائطِ بیعت از مبائع را عهد می‌گرفتند که از مشرکین جدا باشد.

در روایتِ جریر بن عبدالله t موجود است که مسلمان از شرک باید چندان دور باشند چنانکه از آتش دوری می کنند، (رواه ابوداود). حبر امت ابن عباس ب را اگر کدام وقتی بنا بر ضرورتی شدید اگر مصافحه با مشرک اتفاق افتاد, دستِ خود می‌شست مثل شستن از نجاست، سبحان الله چه قدر نفرت بود، اما مسلمان امروز آن دوستی و علاقه که با مشرک دارد عُشر عشیر آن با مسلمان ندارد.

در شکل و صورت و سر و موی و لباس هم مخالفِ مشرکین باید بود، چنانچه در حدیثِ متفق علیه موجود است. و در عبادت هم باید با آنان مخالفت کرد، یعنی از وقت و نوع عبادتِ اوشان محترز گردد، و در مساجدِ مشرکین نرود و نماز خواندن در  آنجا مکروه است؛ زیرا که اغلب دران عکوس و تصاویر هست.

اخطار: چه قدر بی‌حمیتی است که مشرکان امروز از ما متنفر اند و ما به اغراضِ مادی در پی ایشان افتاده و تملق و احترام و تواضع جلوِ ایشان می‌کنیم و متوجه باید شد که عکوس پارچه‌ها و ظروف‌ و قوطی‌ها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و صابون‌ها همه، همین حکم دارند که اگر یکی در خانه باشد مانع دخولِ فرشتة رحمت است.

6- از دواعی بزرگ شرک اعتماد بر غیر الله است.

اصل اسلام و معنی آن تسلیم و توکل علی الله است، مسلمان را باید که در هرحال بر ذات باری جل مجده اعتماد و توکل کند؛ در رنج و راحت و در هستی و نیستی و در فقر و غنا، برآن ذات واحد لا شریک اعتماد و توکل کند. اسلام ادنی توجه و تصور آن بر غیر الله را روا نمی‌دارد و انتفا ریشه‌کنی آن می‌کند، چرا که توحیدِ کامل و باطن غیر از توکل کامل ممکن نیست، هرقدر که انسان به توحید اقوالی و افعالی کامل گردد، اما تا وقتی که به توحید احوالی مستحکم نگردد، ضرور شمة از ریا و نفاق در او مضمر می‌ماند. و توحید احوالی به جز از توکلِ کامل مشکل است، و عدم الاعتماد عن الخلق و استغناء از ما سوی الله به جز از تزکیة قلب و تصفیة روح هم ممکن نیست، و این هردو موقوف به ذکراسم ذات یا نفی اثبات علی سبیل التحقیق اند، نی علی سبیل الورد. لذا بسا است که شیطانِ ملعون کسانی را که در توحید صوری که مراد اقوالی و افعالی است قدمی راسخ حاصل کرده اند، به همان غرّه می‌کند و از توحیدِ باطن که احوالی است مشتغل و متسلی به همین ظاهر می‌کند تا که از لبّ به قشر[23] مشغول گشته از آن باز ماند و اینجا امکان شعبة ریا و نفاق هست او را از افضل به مفضول تسلی می‌دهد، این هم یکی از راه‌های فریبش می باشد، متوجه باید شد.

و درین موضوعِ شریعت جناب رسول الله r خیلی حساس واقع شده است که ادنی‌ ریشه‌های اعتماد علی غیر الله را تفتیش کرده قطع می‌کند، و نمی‌گذارد که مرد مسلم درین بلا افتد؛ زیرا که همین اعتماد علی غیر الله، خار راهِ توحید و دامی از دام‌های شرک است که شیطان درین راه می‌نهد و به همین دام هزارها را در خار شرک آویزان می‌کند. لذا این شرع مقدس که مقصودش نفی شرک از عالم و اثبات و آبیاری ریشه‌های توحید است به اتم درجه برای ریشه‌کنی اعتماد علی المخلوق متوجه شده تعلیم استغناء از آن آموخته است.

بیانِ بعض اشیاء که اتصاف به آنها انسان رابه اعتماد علی غیر الله تحریک می‌کنند، و از آن در حصولِ توکل اجتناب لازم است

1- یکی از آنها نظرکردن به اسباب و تکیه بر آنها است. با وجود این که عقیده دارد که این عالم چون که عالمِ اسباب است، خداوند قدوس در اشیاء تأثیرات مودع فرموده است، ولی شریعتِ مقدس به ما تعلیم فرمود که در تغییر احوال و حوادث مؤثرِ حقیقی ذات پاک ذوالجلال را بدانید نه غیر، و در هر امر به او رجوع کنید نه غیر.

باری یک صحابی بر پشت مبارک آنحضرت r مهر نبوت دید، او فهمید که این دانة است، لذا گفت که: یا رسول الله من طبیبم، بگذار آن را معالجه کنم، آنحضرت r فوراً فرمود که: تو رفیقی آری، طبیب خدای ذوالجلال است. سبحان الله چه قدر نظر حکمت شارع برای ریشه‌های شرک حساس است که فوری کلمة موهم بالشرک را منع فرمود، اگرچه شریعتِ غراء معالجه را روا می‌دارد، اما به این درجه که مؤثر حقیقی و شافی اصلی خدا را اعتماد کند نه دوا و دکتر را و نه تعویذ و ملا را و نه دمِ شیخ را، و معالجه را هم به نوعی روا می‌دارد که طبق شریعت مقدس باشد، اثرِ همین تعلیم مبارک بود که چون خلیفه اول صدیقِ اكبر t مریض شد، کسی گفتش طبیب را بیاریم که ترا نگاه کند، فرمود: طبیبِ حقیقی به ما نگاه فرموده است، و فرموده است که من آنچه اراده دارم انجام می دهم. (تاریخ الخلفاء ص 60).

و ابن مسعود t مریض شد او را چنان گفتند، فرمود که: خود طبیب مرا مریض کرده است، یعنی الله تعالی، پس که مرا به جز او معالجه می‌تواند!.

البدایة والنهایة

خلاصه: این که مرض و شفا و رشته شان در دستِ ذوالجلال است، اگرچه در ادویه تأثیر نهاده است، اما به جز از دستور او هیچ دوا کارگر نمی‌گردد.

2- شریعت اسلامی از تمسک به تعویذهای نامشروع و منترهای بی‌اصل و رفتن نزد ملا یا شیخِ بی‌دیانت غیر متشرع و اعتماد بر اقوال و احوال او یا رفتن نزد فالی و رمال و ماسه بند و نجومی و شعبده باز و هواکننده و دیگر شیادهای گیسودراز و شاطرهای دم‌دراز سخت منع فرموده است. اما تعویذِ قرآنی و مشروع اگرچه جائز اند، لیکن مؤثرِ حقیقی خدای واحد جل شانه را بداند نه بالذات تعویذ را.

3- اگر مگر گفتن هم از محرکاتِ شرک است، این احسانِ بزرگ شرع مقدس است که از چنین ریشه‌های باریک او ما را بیدار و متوجه فرموده است.

امام المفسرین حبرِ امت، سیدنا عبدالله بن عباس ب در تفسیر ﴿Ÿxsù (#qè=yèøgrB ¬! #YŠ#y‰Rr&﴾ [بقره: 22] «پس براى خداوند همتايانى مقرّر مكنيد» می‌فرماید که: شرک از نظر مردم از موری که در شبِ تاریک بر پشتِ سنگ برود پوشیده‌تر است ، مثلاً  اگر کسی بگوید: قسم به خدا و زندگی تو. نوعی شرک است، یا بگوید که: اگر دیشب سگِ ما اینجا بود روباه یا شغال خروسِ ما را نمی‌برد، شرک است، و اگر گوید: دیشب اگر خروسِ ما بیدار می‌بود و اذان می‌کرد تهجدِ ما فوت نمی‌گردید، شرک است.

خلاصه: این که اگر کدام کاری خراب شد یا مصیبتی آمد، شیطان در نظر او مزین می‌کند که اگر چنین می‌کردی چنین می‌شد، نباید متوجه این امر بشود ورنه همین هم شرک می‌گردد که اعتماد از خدا دور می‌شود، مثلاً مصیبتی رسید، می‌گویدکه: اگر چنین می‌کردم این مصیبت نمی‌آمد، یا این مصیبت را فلانی به ما رسانید، اگر نزد فلان و پناه او، میرفتم این بلا نمی‌آمد یا اگر تعویذ می گرفتم یا به دکتر می رفتم این مصیبت نمی‌آمد، و این مرده نمی‌مُرد، و امثال اینها همه، شرک اند.

4- یکی از محرکات سلسلة شرک سوال بشر از بشر است، و این نوعی اعراض از الله و توجه به بنده است.  ازین سبب شریعت محمد r را نیز ازین هم نفرت است، و در حرمتِ آن از رسول گرامی ه احادیثی بسیار و صحیح آمده است.

خلاصه: کسی که قوت شبانه روزی داشته باشد یا نداشته باشد، ولی جسم او قوی و او را شغل اجیری می‌رسد، سوال کردن برایش حرام و کبیره است، و دهندة آن هم گنهگار است و بعضی گفته اند: همان مال کسب شده هم حرام است، اما در مشتبه‌بودنِ آن شکی نیست، ولی سوالی امورِ دین و اغراضِ خیر جائز است، و حقیقتاً آن سؤال نیست، بلکه تبلیغ و تحریض است برای صدقه که این خود عبادت است و ثواب. اما الحاح نکند و مجبور نکند که درو غرضِ نفس و نفع مادی خود در نظر گشته مکروه می‌گردد. مثلاً شخصی برای جهاد یا مدارس یا مساجد یا غرباء، فقراء یا تبلیغ چنده به طریقِ صحیح و مشروع می‌گیرد، عبادت و ثواب است، و خود اصلش در احادیث به کثرت موجود است، اما اگر به حیله بگیرد دزد و رهزنی بزرگ تر از او عالم نیست، به قول خواجه:

حافظا مَی خور و رندی کن و خوش باش و لیک دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

یا به قولِ اقبال (لاهوری):

از شگرفی‌های این قرآن فروش
دیده‌ام روح الأمین را در خروش

امام احمد در دعا فرمودند: ای خدا! چنانکه پیشانی مرا از سجدة غیر نگهداشته ای، از سوال غیر هم محفوظ کن.

5- شغف و انهماک کثیر به تبرکاتِ اکابر هم از محرکاتِ شرک است، که آن را بیش از حد تعظیم‌کردن و آن را به مردمان به طریق شهرت و اجتماع‌نمودن و برای دیدنِ آن روز و تاریخ مقررکردن یا عکس بزرگی را به طورِ تبرک نهادن در اخیر مردمان را به شرک می‌رساند.

تنبیه: درین زمانه کسانی که از پدر و مادر و خویشانِ خویش دور و در سرزمینِ غربت اند، عکس‌های خود را می‌فرستند و اینها اینجا به طور تحفه می‌نهند و گاهی بیرون کرده بوسه می‌دهند و بدل متصل و به سینه می‌نهند، این کاری بس‌خطیر است، آن فرستنده هم ملعون است و این تعظیم‌کننده خطرة کفر و حرمت زن، و زن خطرة افتراق شوهر دارد، خیلی خیلی ترسان باید شد، بلکه هرجا که خوفِ شرک در تبرک پیدا گردد آن را نیست و نابود باید کرد.

فاروق اعظم t را چون معلوم شد که مردمان درخت مغیلان که بیعة الرضوان زیر او شده بود را به تبرک می‌گیرند و برگِ او می‌خورند، نزد او نماز می‌خوانند، امر کرده که بریده شد و جایش مستور شد، چنانچه در طبقاتِ ابن سعد ج 2 ص 100 باب غزوة احد – و فتح الباری شرح بخاری ج 6 ص 73 کتاب الجهاد باب البیعة فی الحرب.

حالا تدبر باید کرد که چون در تبرکِ آنحضرت r صحابه y چنین کردند به تبرکات دیگران چه رسد که اهمیتِ شان موجب شرک گردد.

6- یکی از شعب شرک وطن‌پرستی است، آن این است که کسی که در خود وطن اصلی و محلِ تولد و مسقط رأسش نتواند که خدمتِ دین کند و جای دیگر غیر از ملک او امکان و امید خدمتِ دین موجود است، ولی او تصور می‌کند که از مال و اقوام و خویشان و اقران و امکنة خود دور می‌مانم یا از زوالِ شان می‌ترسد یا خوف می‌کند که ملامت می‌شود نمیرود و دنیا را بر دین ترجیح می‌دهد و همانجا بی‌کار می‌نشیند و سفر نمی‌کند، این هم یکی از بتانِ راهِ حق است، خداوند فرموده است که: در زمین وسعت و محلِ رزق هست سفر کنید، اقبال می‌گوید به اردو:

اِن تازه خداؤن مین برا سب سی وطن هی
جو پیرهن اس کا هی وه مذهب کا کفن هی[24]

جای دیگر می‌گوید به فارسی:

ملت از یک رنگی دلهاست
روشن از یک جلوة سیناست
اصل ملت در وطن دیدن که چه
یعنی آب و گِل پرستیدن که چه

اگر خدمتِ دین در وطن باشد خیر و اگر نه سفر باید کرد تا در جای دیگر خدمتی از خدماتِ دین انجام دهد.

7- یکی از شعبِ شرک ترجیحِ دنیا و کثرتِ آن بر خدمتِ دین است، مثلاً شخصی در جایی خدمتِ دین او را میسر است ولی او را نفع مادی چندان نمی‌رسد و جائی دیگر هست که آنجا خدمتِ دین هست ولی کم، اما نفعِ مادی بسیار دارد، این شخص جای دوم را برای ازدیادِ نفع مادی ترجیح می‌دهد، این هم شعبه‌ای از اعتماد علی غیر الله است. شعر از احقر:

ختم کردم یا الهی بحث توحیدِ ترا
خاتمه گردان تو هم ما را به توحید آن سرا

«اللهم منا البلاغ ومنك الهداية»

این پایان حصة اول است، بعد از این حصة دوم که در آن بحث بدعاتست شروع می‌گردد، و اکثر موارد و مضامینِ اين حصه از کتاب «حقیقتِ توحید و شرک» از علامه نورالحسن بخاری اخذ شده است، و قسمتی دیگر از کتبِ معتبره که حواله موجود است.


 

 

 

 

حصه‌ی دوم

كتاب السنة و اتباع النبی r


فصل اول در بیان اهمیت اتباع النبی r وأهمیت سنت و فضایل آن از قرآن مقدس:

اولاً چند آیت اختصاراً در موردِ اهمیت اتباعِ النبی r و نفرت از بدعات تحریر می‌شود.

1- ﴿tPöqu‹ø9$# àMù=yJø.r& öNä3s9 öNä3oYƒÏŠ àMôJoÿøCr&ur öNä3ø‹n=tæ ÓÉLyJ÷èÏR àMŠÅÊu‘ur ãNä3s9 zN»n=ó™M}$# $YYƒÏŠ﴾ [مائده: 3]([25]).

2- ﴿ö@è% bÎ) óOçFZä. tbq™7Åsè? ©!$# ‘ÏRqãèÎ7¨?$$sù ãNä3ö7Î6ósムª!$# öÏÿøótƒur ö/ä3s9 ö/ä3t/qçRèŒ 3 ª!$#ur ֑qàÿxî ÒO‹Ïm•‘ ÇÌÊÈ﴾ [آل عمران: 31]([26]).

از این آیه معلوم شد که دوستی خدای ذوالجلال موقوف به اتباع سیدِ کائناتr و بخششِ خداوندی مدارش هم اتباعِ سنت است.

3- ﴿`¨B ÆìÏÜムtAqߙ•9$# ô‰s)sù tí$sÛr& ©!$#﴾ [نساء: 80]. «هرکه اطاعت کند رسول r را، به تحقیق اطاعت کرد خدا را» یعنی اطاعتِ رسول r عین اطاعتِ خدا است، و اطاعتِ خدای قدوس به جز اطاعتِ رسول الله r ممکن نیست، و بغیر اطاعت محبت هم ممکن نیست و به غیر محبت آن ذات گرامی نجات و مغفرت هم ممکن نیست.

تعصي الرسول وأنت تظهر حبه
هذا لعمري في الفعال بديع
لوكان حبك صادقاً لأطعته
إن المحب لمـن يحب مطيـــع

ادعای دوستی با پیامبر را داری و نافرمانی اش می‌کنی، سوگند است که این کار خیلی عجیبی می‌باشد، اگر واقعا ایشان را دوست می‌داشتی اطاعتشان می کردی، دوستدار فرمانبردارِ محبوب خویش می‌باشد.

4- ﴿(#qãè‹ÏÛr& ©!$# (#qãè‹ÏÛr&ur tAqߙ•9$# ’Í<'ré&ur ͐öDF{$# óOä3ZÏB﴾ [نساء: 59]. «خدا و رسول او را و صاحب امر که از شماست اطاعت کنید» این در موردِ قانون اطاعت مثل آیة دوم است.

5- ﴿`tBur È,Ï%$t±ç„ tAqߙ•9$# .`ÏB ω÷èt/ $tB tû¨üt6s? ã&s! 3“y‰ßgø9$# ôìÎ6­Ftƒur uŽöxî È@‹Î6y™ tûüÏZÏB÷sßJø9$# ¾Ï&Îk!uqçR $tB 4’¯

6- ﴿$tBur tb%x. 9`ÏB÷sßJÏ9 Ÿwur >puZÏB÷sãB #sŒÎ) Ó|Ós% ª!$# ÿ¼ã&è!qߙu‘ur #·øBr& br& tbqä3tƒ ãNßgs9 äouŽzÏƒø:$# ô`ÏB öNÏd̍øBr& 3 `tBur ÄÈ÷ètƒ ©!$# ¼ã&s!qߙu‘ur ô‰s)sù ¨@|Ê Wx»n=|Ê $YZÎ7•B ÇÌÏÈ﴾ [احزاب: 36]. «و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خداوند و رسولش كارى را مقرر نمايند، آنكه خود در كارشان اختيار داشته باشند. و كسى كه از خداوند و رسول او نافرمانى كند، [بداند كه‏] در گمراهى آشكارى گرفتار آمده است»

این آیه صریح است در این که مؤمنین و مؤمنات را بعد از فیصلة خدا و رسولr دیگر اختیاری نمانده است که در امرِ شریعت مداخلت کنند. و بزرگترین مداخلت از بدعت ظاهر است.

7- ﴿!$tBur ãNä39s?#uä ãAqߙ•9$# çnrä‹ã‚sù $tBur öNä39pktX çm÷Ytã (#qßgtFR$$sù﴾ [حشر: 7]. «هرچه آرد برای تعلیم شما رسول، پس بگیرید آن را و هرچه نهی کند شما را از آن، بازدارید خود را».

ازین همه آیات اهمیتِ سنت و اتباع و قباحت و خرابی بدعت و اتباعِ هوا واضح است، ظاهر است که رسول الله r برای ما سنت آورده و از بدعت نهی صریح نموده و آن را لعنت فرموده است، پس چگونه بدعت خوب و پسندیدة بارگاهِ الهی می‌گردد؟!. هرقدر که صورتِ حسنه و عبادت داشته باشد.

تبصره: اگرچه قرآن مقدس این موضوع را تقریباً بیش از سیصد جا ذکر فرموده است و تأکید کرده است، اما احقر چون که قلم اختصار درین مورد اختیار کرده‌ام فقط به هفت آیت اکتفا کردم، العاقل تكفيه الإشارة والقطرة ينبيء عن البحر المحيط و مشتی نمونه از خرواری است.

بعد ازین هم بعضی احادیث درین مورد ذکر می‌شود، به گوش هوش متوجه فهم آنها باید شد، ولی نقل فقط بترجمه است.

از احادیثِ منور اهمیت سنت و فضائل او:

1- از عرباض بن ساریه t در حدیثی طویل روایت شده است که صحابه رضوان الله علیهم از آنحضرت گرامی r طلبِ وصیت کردند، فرمودند: «شما را به ترسِ خدا و به شنیدن و اطاعت‌کردن اگرچه غلامی بر شما امیر باشد وصیت می‌کنم، و البته هرکه از شما زنده باشد اختلافی بسیار می‌بیند، پس در آن وقت سنتِ مرا و سنت خلفاء راشدین مهدیین را لازم گرفته و به دندان نواجذ بگیرید و از امورِ نوپیدا دور شوید؛ زیرا که هر امر نوپیدا (در دین) گمراهی است» (رواه ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و ابن حبان در صحیح خود، و الترغیب و الترهیب للمنذری، ج 1، ص 79).

آن را به نواجذ بگیرید: نواجذ دندان های بعد از اضراس را می‌گویند، این کنایه است به اجتهاد و سعی در التزام سنت و حرص بر آن.

2- از ابوشریح خزاعی t مرویست که رسول خدا r روزی در مجلس ما رسید، پس فرمود: «آیا نیستید شما که گواهی به وحدانیت خدا و رسالت من می‌دهید» گفتند: بلی، فرمود: «این قرآن کناری از او بدستِ خدا است و کناری دیگر بدستِ شما است، پس خوب آن را بگیرید چرا که شما با تمسک به قرآن هرگز گمراه نمی‌گردید و هلاک نمی‌شوید».

(رواه طبرانی در معجم کبیر با اسناد جید – منذری ص 79 ج 1).

3- و از جبیر بن مطعم t ایضاً مثل روایتِ بالا در کتاب مذکور موجود است.

4- از ابوسعید خدری t مرویست که پیغمبر خدا r فرمودند: «هرکه روزی پاکیزه (حلال) خورد، و بر سنت عمل کند، و مردمان از اذیتِ او ایمن باشند، او در جنت داخل می‌گردد». (رواه ابن أبی الدنیا فی کتاب الصمت و غیره و الحاکم، منذری ص 80، ج 1).

5- و از ابن عباس ب مرویست از نبی r که فرمودند: «هرکه سنت من وقت فساد امتِم چنگ زند، پس او را اجر صد شهید می‌رسد» (بیهقی از حسن بن قتیبه روایت کرده و طبرانی از ابوهریره t. منذری ص 80، ج 1).

6- و نیز از او در حدیث خطبة حجة الوداع قریب معنی حدیثِ جبیر بن مطعم مرویست.

7- و از ابن مسعود t مروی است که فرمود: «میانه‌روی در سنت خوبتر است از سعی در بدعت» (رواه حاکم موقوفاً و فرمود اسناد او صحیح به شرط شیخین است).

یعنی اگر کسی منبعِ سنت باشد و در عبادات میانه‌روی می‌کند و زیاده جدیت نمی‌کند بازهم این شخص و عملِ او خوبتر است از عمل آن که در عبادت سعی می‌کند ولی از بدعت نمی‌پرهیزد.

8- از ابوایوب t مرویست که رسول الله r بیرون آمد و او مرعوب بود، پس فرمود: «اطاعتِ من کنید تا وقتی که در میانِ شما هستم و لازم گیرید کتاب الله را، حلال دانید حلالِ آن را و حرام دانید حرامِ آن را».

(رواه الطبرانی فی الکبیر و روات آن ثقات اند – منذری ج 1، ص 80).

9- و از ابن مسعود t مرویست که فرمود: هرآئینه این قرآن شفاعت‌کننده و مشفوع است، هرکه از آن اتباع کند او را به جنت می‌کشد، و هرکه ترکش کند یا از او اعراض کند به قفای خود در دوزخ انداخته می‌شود. (بزار موقوف به ابن مسعود و مرفوع از جابر آن را روایت کرده است، و اسناد مرفوع جید است. منذری ص 80، ج 1).

انتباه: این نه حدیث به ترجمه نوشتیم که همه در موضوعِ ترغیب به اتباع و تمسک سنت بودند که مدارِ نجات و حفاظتِ ایمان اتباع سنت نبی r است و بس. شعر:

مپندار سعدی که راهِ صفا
توان رفت جز در پی مصطفی

عاقلان را یک حدیث کافی است، و احمقان را خرواری کم است.

 

فصل دوم در بیانِ نحوست ترکِ سنت و قباحتِ بدعت و شوم بودن طرفداران اهل بدعت

1- از صدیقه طاهره ل مرویست که رسولِ خدا r  فرمودند: «هرکه در این دین اسلام ما آنچه از او نیست اختراع کند، پس همان عملِ او یا همان شخص مردود است» (بخاری و مسلم و ابن ماجه به تغییر اندک، مشکات، و منذری ج 1، ص 83).

مقصودِ حدیث این است که دین اسلام چون مکمل، و شائع و ظاهر شده است، به ظهوری که محسوس و غیر مخفی است بر هر، ذی بصر و بصیرة، پس هرکه زیادتی در آن طلب کند هرآئینه امری نامرضی و نامشروع طلب کرده است؛ زیرا که آن کودن دین مقدس را به رأی ناقصِ خود غیر کامل فهمیده است، پس این شخص خود نزد آنحضرت r  ناقص و مردود و راندة بارگاه است. زیرا که دین، اتباع آیات و اخبار و استنباط از آن است نه غیر، و قولِ او هم بر علیه او مردود است.

از «ما لیس منه» منظور آن است که به سند ظاهر و خفی و استنباط راجع به قرآن و حدیث نباشد.

ازین حدیث خود تعریفِ بدعت ظاهر شد که بدعت آن است که، به سندِ ظاهر و خفی و استنباط از قرآن و حدیث ثبوت نداشته باشد.

ضمیر «هو رَدٌّ» به جانب شخص ابلغ و به جانب امر اظهر است و از مَا لَیسَ منه خود اشاره به این است که استنباط آنچه منازع کتاب و سنت نیست، مذموم هم نیست، و این روایت را ابوداود آورده است.

این حدیث معظم، عماد تمسک بعروه وثقی و اصل و اساس اعتصام به حبل الله الأعلی و رد شدید و وعیدِ مزید و دلیلِ وحید در تردید بدعات و خواهشاتِ نفس است.

کسی چه خوش گفته:

إذا ما دجى الليل البهيم واظلما
بامر قطيع شق اسود ادهما



[1]- ترجمه: «به راستى كه شرك ستمى بزرگ است»

[2]- ترجمه: «بى گمان كسى كه به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏گرداند و جايگاهش آتش [دوزخ‏] است»

[3]- ترجمه: «و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [برترى عطا كرديم‏]، و آنان را برگزيديم و به راهى راست هدايت نموديم. اين هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد به آن هدايت مى‏كند، و اگر [آنان با همه عظمت و مقامى كه داشتند براى خدا] شريك قرار داده بودند، يقيناً آنچه عمل شايسته انجام مى‏دادند، تباه و بى‏اثر مى‏شد».

[4]- «و بتحقيق وحى كرده شده بتو و به آنان كه بودند پيش از تو كه اگر شرك آورى هر آينه نابود مى‏شود عمل تو و هر آينه خواهى بود از زيانكاران‏».

[5]- ترجمه: «به راستى خداوند [آن را] كه به او شرك آورده شود، نمى‏بخشد و جز آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏بخشد».

[6]- یعنی جنیان را پسران و دختران خدا می دانستند. [مصحح].

[7]- از متصوفین قرن سوم هجری. [مصحح].

[8]- ما للتراب ولرب الأرباب! = یعنی خاک (= انسان اگرچه پیامبر باشد) را چطور می توان با پروردگار مقایسه کرد و نسبت های غلو آمیز داد. در فارسی می گویند: چه نسبت خاک را به عالم پاک. [مصحح].

[9]- او عماد الدين أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير قرشي دمشقي شافعي بوده، در سال 700 هجری در جنوب دمشق (سوریة کنونی) متولد شد. و در بیست و ششم ماه شعبان سال 774 هجری در همانجا وفات نمود. ایشان صاحب تألیفات بسیار مفید بوده و نکتة جالب در زندگی اش اینست که یکی از رشیدترین شاگردان شیخ الإسلام ابن تیمیه (متوفى سنة 727هـ) به حساب می رود. [مصحح].

[10]- ترجمه: « (آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند».

[11]- ترجمه: «از خداوند اطاعت كنيد و از رسول [او] و صاحبان امرتان [هم‏] اطاعت كنيد»

[12]- شیخ احمد سرهندی ابن شیخ عبدالاحد فاروقی، در چهاردهم شوال سنة: 971 هجری در قریة سرهند نزدیک لاهور (ایالت پنجاب پاکستان) زاده شد و در بیست و هفتم ماه صفر سال: 1034 هجری وفات نمود. مکتوبات او مشهور است. [مصحح].

[13]-  شیخ عبدالحق بن سیف الدین مشهور به محدث دهلوی سنة: ۹۵۸ھ در شهر دهلی تولد یافته و به تاریخ: ۲۱ ربیع الاول ۱۰۵۲ھ وفات نمود. از جمله تألیفات ایشان می توان از: أشعة اللمعات (شرح فارسی مشکوة المصابیح) و لمعات التنقیح (شرح عربی مشکوة المصابیح) نام برد. [مصحح].

[14]- محمد بن محمد غزالی طوسی، متوفای: 505 هجری. [مصحح].

[15]- شیخ ابوالحسن نورالدین علی بن سلطان القاری در شهر خون و قیام؛ هرات باستان چشم به جهان گشود، و با یورش لشکر خون آشام صفوی به هرات و آزار و اذیت علمای اسلام ایشان مجبور به ترک این شهر گردیده و راهی مکة مکرمه شده و در شوال 1014 هـ در همانجا وفات نمود. کتاب مرقات المفاتیح شاهکار علمی ایشان است. [مصحح].

[16]- بلکه عبدالنافع نام بگذارند. [مصحح].

[17]- ابوحفص احمد بن حفص بخاری از بزرگان علمای حنفیه سده ی سوم هجری در بخارا. [مصحح].

[18]- علی بن موسی رضا رحمه الله (امام هشتم در نزد شیعة امامیه). [مصحح].

[19]- امام محمد بن حسن شیبانی شاگرد رشید امام ابوحنیفه رحمهما الله. در سال:189 هـ = 805م در شهر واسط وفات نمود. ایشان صاحب کتب ششگانه در مذهب حنفی بوده و در زمان خلافت هارون الرشید (عباسی) منصب رئیس محاکم  خلافت وسیع اسلامی را به عهده داشت. [مصحح].

[20]- در مورد قبر مبارک پیامبر گرامی ه چند مورد را باید خاطر نشان ساخت:

نخست- دعای ایشان در بارة قبرشان مستجاب است و کسی نمی تواند آن را چون قبور دیگر عبادت کند.

دوم- گنبد خضرا (سبز) که دیده می شود بر بالای قبر نیست؛ بلکه اهل علم می دانند که گنبد بر بالای یک قسمت از مسجد است.

سوم- همین گنبد خضرا نیز در خیرالقرون وجود نداشته است، بلکه بعدا بنا شده نخست به زرد رنگ آمیزی شده بود و آنرا قبة صفراء می گفتند، و بعدها در آتش سوزی که رخ داد تخریب شد. و چون دوباره درست شد رنگ سبز داده شد و به گنبد خضرا (گنبد سبز) مشهور شد. [مصحح].

[21]- تألیف قاضی ثناء الله پانی پتی. [مصحح].

[22]- دَیدن = روش، عادت. [مصحح].

[23]- لبّ به معنای مغز و اصل. قشر به معنای پوست. [مصحح].

[24]- ترجمة شعر علامه اقبال لاهوری: وطن پرستی در بین خدایان جدید از همه بزرگتر است، پیراهن وطن پرستی کفن دین و مذهب است. [مصحح].

[25]- ترجمه: «امروز دينتان را براى شما كامل كردم و نعمت خويش را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان‏] دين براى شما پسنديدم».

[26]- ترجمه: «بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است‏».

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
 

وأعمى البرايا من إلى البدع انتمى
ومن فاعلى البرايا من إلى السنن اعتزی
ترك القرآن قد ضل سعيه
وهل يترك القرآن من كان مسلما

آنگاه که شب تاریک به سیاهی رود، و پرده‌ی تاریکی را بدرد، والاترین مردمان کسانی اند که به سنت‌ها چنگ زده باشند، و کورترین مردمان کسانی اند که خویشتن را به بدعات منسوب کرده باشند، و هر که قرآن را رها کرد تلاش او بر باد رفته، و آیا کسی که مسلمان باشد عمل به قرآن را رها می‌کند؟!

و بعضی از عارفین فرموده است که: انسان را روحیست نورانی از عالمِ ملکوت است و نفسی ظلمانی از عالم ناسوت است، و برای هریکی این دو نزاع قائم است و شوق و کشش است به جانب عالم خود. پس غایت بعثت انبیاء † تزکیه نفوس از تاریکی اوصاف آنها و مزین‌کردن ایشان به انوار روح است حتی که برای آنها منجلی و منکشف گردد که موجود حقیقی ذات واجب و صفات و افعال او جل شأنه است و بس، و دیگر همه را فانی محض انگارد، پس لازم بر بنده این است که تمردِ نفس را به آهن کلمة توحید بکوبد تا این که به آن ذات مقدس ایمانِ کامل آرد و منکر طاغوت وجود خود و طاغوت وجود ماسوی الله گردد. این است دین حنیفی، پس هرکه به فریب شیطان غیر اموری غیر از دین اختراع و احداث کند پس او مردود و تابع شیطان مَرید است.

2- در روایتِ ح جابر t آمده است که آن حضرتr فرمودند: «هرآئینه بهترین کلام قرآن خداوند است و بهترین سیَر سیرتِ محمد است، و بدترین کارها بدعات اند (قولی باشند یا فعلی یا اعتقادی) و هر بدعت گمراهی است» (رواه مسلم و احمد و نسائی و ابن ماجه به تغییر ألفاظ و ازدیادِ هر گمراهی در جهنم است. منذری ج 1، ص 84 و مرقاة شرح مشکات ص 216، ج 1).

3- از امیر معاویه t مرویست که رسول الله r در میانِ ما ایستاده و فرمودند: «خبردار باشید اهل کتابی که جلوتر از شما بودند به هفتاد دو ملت متفرق شدند، و این امتِ من به هفتاد و سه فرقه متفرق می‌گردد، هفتاد دو از آن در جهنم است و یکی در جنت، و آن فرقه همان جماعت است که کتاب و سنت را لازم گرفته است».

(رواه احمد و ابوداود، منذری ص 84، ج 1).

و در یک روایت است که هرآئینه در امتِ من اقوامی چند پیدا می‌شود، که بدع و خواهشاتِ نفس در بدن و قلوب شان سرایت می‌کند چنانچه سمّ‌هار هیچ یک از اعضا را نمی‌گذارد، مگر این که اثر او در آن داخل می‌گردد. یعنی همین طور بدع و کثرتِ آن به جائی می‌رسد که اهل بدع به تمام در آن مضمحل و متأثر می‌گردند و هاری با وجودِ آب از تشنگی می‌میرد، همینطور مبتدع با وجود سنت و راهِ نجات از هدایت تشنه مرده است.

4- از ابن عباس ب مرویست که رسولِ خدا r فرمودند: ناپسندترین شخص نزد خدا سه کس اند:

نخست- ظالم و عاصی در حرم، دوم- طالب در اسلام روشِ جاهلیت را، سوم- طلب‌کننده قتل و خونِ مسلمان به غیر حق تا بریزد خونِ او را. (رواه البخاری و غیره).

خلاصه: حدیث این است که این هرسه نزد خدای ذوالجلال از مجرمانِ بزرگ اند، حالا فکر باید کرد که مبتدع را که روشِ جاهلیت اختیار می‌کند در ردیفِ ملحد حرم و جلوتر از قاتلِ مسلمان آورد و این مسلّم است که مبتدع از قاتلِ مسلمان بدتر است؛ زیرا که اگر قاتل صد خون کند بازهم محدود به همین افراد است، و اما مبتدع اگر یک فرد را گمراه کند و او دیگری را و او دیگری چه قدر می‌شوند و ممکن است که یکی هزار یا صدهزار را گمراه کند و از دین بی‌دین کند، چه قدر جرم است متوجه باید شد.

5- و از ابوهریره t مرویست که رسول اللهr فرمودند: «تمام امتِ من داخل جنت می‌شوند (اگر چه برای مدتی در آتش بسوزند) مگر آن که انکار کرد، گفته شد که: کیست منکر؟. فرمود: هرکه اطاعتِ من کرد او داخلِ جنت شد و هرکه نافرمانی من کرد، منکر است». (رواه البخاری).

حاصل: اینست که مطیع آن است که اتباعِ قرآن و حدیث کند و منکر آنست که اتباعِ هوا کند و هرچه دلِ او خواهد از تغییر و تبدیل در امرِ دین می‌کند، و چون خرِ بی‌لگام است. و ظاهر است که این یا منکرِ رسالت است، لهذا اعتماد بر آنها ندارد و یا زیادت طلب می‌کند، یا منکر اقوال و افعالِ رسول است که بر آنها کفایت نمی‌کند و از خود می‌تراشد و می‌آرد. (مرقاة، ص 218، ج 1).

6- از جابر t مرویست که عده‌ای از فرشتگان نزد آنحضرتr آمدند، و ایشان در خواب بود، بعضی با بعضی گفتند: هرآئینه برای این صاحب شما تمثیلی است، پس به او مثالی بیان کنید، بعضی گفتند: خواب است و بعضی گفتند: اگرچه چشم او خواب است، اما دلش بیدار است، پس گفتند: مثال او مثلِ شخصی است که سرائی بناء کرد و در آن دعوتی عمومی به راه انداخت، و یک نفر که مردمان را به آن مجلس دعوت نماید فرستاد، پس هرکه داعی را اجابت کرد در سرای داخل شد و از دعوت خورد و هرکه اجابتِ داعی نکرد داخلِ سرای نمی‌گردد و از دعوت نمی‌خورد، پس با همديگر گفتند: تعبیر و تأویلِ این مثال چه خواهد بود، گفتند: آن سرای جنت است و داعی محمد r است، پس هرکه اطاعتِ او کرد اطاعتِ خدا کرد و هرکه نافرمانی او کرد نافرمانی خدا کرد، و محمد r فارق است در میانِ مؤمن و کافر، یعنی هرکه اطاعتِ او کند مؤمن است و هرکه نکند کافر است. (رواه البخاری، یا فارق است در میان حق و باطل – لمعات).

حاصل: حدیث ظاهر است که دخول در حضرتِ خداوندی و در سرای مرضیاتِ او بغیر اتباع سنتِ نبی r ممکن نیست و هرکه به طریق بدعات برود بلاریب از طریقِ سنت بیرون است و لا محاله او را در آن بارگاهِ اقدس راه نیست. قال السعدی /:

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین راه که تو میروی به ترکستانست

یا به قول خواجه /:

در حریم کوی جانان هرکسی را راه نیست
چشم هر ناشسته روی لائق دیدار نیست

 

7- از انس t روایت است گفت که: سه نفر نزد ازواج مطهرات آمده و از عبادتِ آنحضرتr سوال کردند، چون باخبر شدند گویا آن را کم دانستند، پس گفتند: چه نسبت ما را به آن ذات گرامی، یعنی او معصوم و مغفور است، اگر عبادت کم کند یا بسیار یا نکند، اصلاً اما ما باید عبادت بسیار کنیم و سعی در کار بریم و سستی و کمی نکنیم، پس یکی گفت که: من در شب نمی‌خوابم و همیشه نماز می‌خوانم، دوم گفت: من همیشه روزه می‌دارم و افطار نمی‌کنم، سوم گفت: من از زنان اجتناب می‌کنم، پس ابداً ازدواج نمی‌کنم، پس چون نبی r در خانه آمد ایشان را از حالِ آن سه نفر با خبر کردند، آنحضرت r آن سه نفر را تهدید کرده فرمودند: شمائید که چنین و چنین گفته اید! خبردار باشید که من ترسگارترم از شما در حضرت خداوندی و اتقی‌ترم از شما به احکامِ او لیکن من روزه می‌دارم و گاهی می‌خورم و نماز می‌خوانم و گاهی خواب می‌کنم و ازدواج می‌کنم، پس هرکه از سنتِ من اعراض کند او از جماعتِ من نیست. (متفق علیه).

خلاصه: باید دانست که درین حدیث چه قدر تغلیظ و وعید شدید است برای تارک سنت، اگرچه همان بدعت به رنگ عبادت باشد، ببین که این هرسه عمل به ظاهر چه قدر اعمالِ خیر و عالی بودند، اما چون که خلافِ سنت بودند در وعید بدعات آورده بر آنها وعید شدید آورده شد، و آن جناب ه اظهارِ ناراحتی کردند.

معلوم شد که اگر بدعت به رنگِ عبادت باشد باز هم حکم نجاستِ مموّه[1] دارد و از آن اجتناب لازم است و معلوم شد که بدعت همه سیئه است حسنه در آن نیست.

8- از ابوهریره t مرویست که رسول خدا r فرمودند: «در آخر زمانه شیادها و مکارهای دروغگو بسیار پیدا می‌گردند،  نزد شما احادیث که نشنیده اید و پدرهای شما هم نشنیده اند می‌آورند، پس دور دارید خود را از ایشان و ایشان را از خود تا که شما را گمراه نکنند و در فتنه نیندازند» (رواه مسلم).

تشریح: یعنی در اخیر زمان این امت مثل زمانِ ما بسیاری شیادها پیدا می‌گردد، در جلوِ مردمان می‌گویند: ما علماء هستیم و مشائخِ طریقتیم از فلان مدرسه و فلان شیخ تعلیم و تلقین حاصل کرده ایم، و شما را دعوت به دین می‌دهیم. قول این ها را قبول نکنید که گرگِ یعقوب از ایشان زنهار خواسته است. از ایشان خود را دور دارید، یعنی در مجالس‌شان نروید که صحبت و کلام‌شان بر شما اثر کرده و شما را از دین دور می‌گرداند، و ایشان را هم نزد خود نگذارید و جا ندهید که عذاب بر شما می‌آید، به قولِ خواجه:

نصحیتِ اولین پیر می‌فروش اینست
که از مصاحب نا جنس احتراز کنید

یا به قول عطار[2]/:

صحبتِ ناجنس سمِّ قاتل است
دور دارد خویش زو کان[3] عاقل است
زهر دارد صحبتِ ناجنس دان
زو هلاک جسم تو ایمان و جان
چون منقش مار دان او را عزیز
بازدارش جان گر داری تمیز
بر کمالِ خویشتن غرّه مباش
سنگ در دم شیشه داد و فاش فاش
حملة شیرِ عرین و بد سگال
تاب نار و نازش برّه بحال
ای عمر با روبهانِ شوخ شنگ
که خروسِ پرطمع از آن روست لنگ

ازین وجه او را لازمست که اولاً از ایشان کناره گیرد و اگرنه صحبت باطل‌شان او را از بین می‌برد، آخر همین اثرِ نازیبا است که مرید و متعلقِ شان را هرقدر که نصحیت کنی فائده نمی‌بخشد. سید علی ترمذی[4] / فرموده است: کفر از دلِ کافر برود ولی بدعت از دلِ مبتدع نرود. و عبدالله بن مبارک / فرموده است: ضرر صحبتِ مبتدع از ضرر صحبتِ کافر بدتر است؛ زیرا که اعمالِ کافر در نظر مؤمن چونکه زشت اند از او اتباع نمی‌کند، اما چون مبتدع مثل گرگ در صورتِ انسان برآمده است و خود را مهتدی و مسلمان می‌گوید و مصاحب هم او را چنان می‌داند اقتدا و اتباعِ او می‌کند.

ای بسا ابلیس آدم روی هست
پس بهر دستی نشاید داد دست

9- از ابن مسعود t مرویست که رسول اللهr فرمودند: «قبل از من هیچ پیامبری فرستاده نشده مگر این که در امت او کسانی بودند که به سنت او اقتدا کرده و به دستوراتش عمل می کردند، پس بعد از ایشان کسانی آمدند که گویند آنچه نکنند و کنند آنچه امر کرده نشده اند، پس هرکه بر علیه ایشان به دست خود جهاد کند او مؤمن است و هرکه با ایشان به زبانِ خود جهاد کند او مؤمن است و هرکه به دلِ خود با ایشان جهاد کند او مؤمن است و بعد ازین مقدار دانة اسپند از ایمان نیست» (رواه مسلم).

تشریح: مقصدِ حدیث اینست که در اول امم خوبی بوده اند که اتباع کامل کتاب و قول نبی می کرده اند، بعداً از اولاد و احفاد اوشان مبتدعین و مغیرین آمده اند که عامل به علم خود نمی‌بودند و می‌کردند آنچه به اوشان امر نشده بود، یعنی در دین برای خواهشات نفسِ خود بدعات و رسوم آوردند و بدعات خود را ترویج می‌کردند، پس چون اینها این افعال انجام دهند، (یعنی در امتِ من هم می‌شود) پس شما مأمورید که اول به شمشیر جهاد کنید و اگر طاقت ندارید پس به زبان و اگر بر این هم قدرت ندارید، پس به دل ایشان را بد بدانید و نفرت از صحبت‌شان کنید و اگر اینقدر هم نکردید، دوستی و تعلق‌داری کردید، پس شما را مقدار اسپند هم ایمان نیست.

فصل سوم در بیان فضیلت مجری سنت و وعیدِ شدید مجری بدعت و معاون و محترِم مبتدع

1- از ابوهریره t مرویست که رسول اکرم r فرمودند: هرکه بندگان خدا را به جانبِ عملی که موجبِ هدایت باشد دعوت کند، برای او اجر مثل اجور کسانی که اتباع او می‌کنند باشد و کم نمی‌کند همین اجر او از اجور اوشان چیزی، و هرکه جماعتی را به طرف گمراهی بخواند برای او همانند وزر کسانی است که گمراه شده اند، همین گناهِ او از گناهانِ اوشان هیچ چیزی کم نمی کند. (رواه مسلم، مشکاة).

تشریح: این حدیث مبارک چه بشارتی عظیم است مر داعیان راهِ حق را و چه اثباتِ فضل است مر متقدمین را بر متأخیرین؛ زیرا که هرکه دعوت حق کرده و رفته است تا مدتی که اثرِ آن دعوت در عالم باقی است و هر قدر افراد که باشند و هرعملِ خیر که به وسیلة او کرده باشند او را در قبر تا حشر روزانه ثواب می‌رسد. چه بسا انسان ها که ناقص مرده و روز محشر به همین وسائل کامل برخیزد، و هر چه قدر وعیدِ شدید است مر داعیانِ شر را در عالم که تا اثرِ آن شر در دنیا باقی است بر آن شقی در قبرش تا یوم حشر عذاب بیشتر می‌گردد، بسا است که این بدبخت مرده است در حالتی که واجب النار نبوده است و می‌خیزد از قبر در حالی که واجب النار گشته است از شآمة آثار گذشته. مثلاً در سرزمینی فرضی یا واجبی یا سنتی یا مستحبی رائج نبود و عکس آنها گناه‌ها رائج بود، بنده‌ای از بندگانِ خدا موفق شده همان آثارِ شر را محو کرده آثارِ خیر را مروج گردانید او را از طرفین ثواب جاری است به ادای طاعات او را جدا ثواب می‌رسد و به ترکِ معاصی جداگانه ثواب می‌رسد. همچنین اگر بدعتی و بدرسمی و معصیتی و فسقی و شراب‌نوشی و تریاک‌خوری در کدام جا نبود و به وسیلة او رواج گرفت اگر همان عمل منجر به شرک یا کفر گردید بر او همان بلا می‌رسد. لذا فرموده اند که: علماء و مشائخ را خیلی احتیاط در امور لازمست، حتی که اگر ببینند که اگر این مستحب را انجام دهیم به بدعت می‌کشد ایشان را از آن پرهیز واجب می‌گردد؛ زیرا که اعمالِ ایشان مستدلِ خلائق اند و ایشان مقتدی اند به حکم شرع، اگرچه دعوت ندهند عملِ شان خود حکم دعوت الی الشر دارد. و بلائی بزرگ‌تر هنوز در عالَم، شر آلات جدیده ایجاد کرد که بسا کدام شخصی در مجلسی یا ایستگاهی وعظی و سخنی کرد و در آن دروغی یا قول ضعیفی یا موضوعی رفت آن وعظ ضبط می‌گردد و در مجالس میرود و خواجه خوشوقت است که وعظ و بیانِ من به جهان رفت، اما بی‌خبر است از آن که بر اثر آن مسایل غلطی که بیان کرده روزانه به او گناه نوشته می‌گردد.

خواجه پندارد که او را حاصلی است
حاصلِ خواجه به جز پندار نیست

و بزرگتر از آن اینست که فساق فسقها و رقص‌های خود را و شاعرانِ احمق شعرها و سرودها و چنگ و رباب و موسیقی های خود را در ته ضبط و رادیو و سینما و تلویزیونها پخش می‌کنند در هرآن و هر زمان لعنتِ آسمان و زمین و نفرین ملأ اعلی بر ایشان می‌بارد، اگرچه بمیرد و همان هرقدر که برود بر او می‌نویسند.  مصرع:

چو میرد مبتلا میرد چو خیزد مبتلا خیزد.

و اینجا بحثی انیق ماند که آیا اگر همین شخص که مسلمان بود، ولی مرتد گشت، یا آن که کارهای شر انجام می داد سپس توبه کرد همان عملِ اول منقطع می‌گردد و شر جاری گناهش از دوم عمل مسدود می‌گردد یا نه؟

جواب: در اول اتفاقست که خیر جاری ازو منقطع می‌گردد، و در دوم دو قولست: یکی این که منقطع نمی‌گردد، دوم این که منقطع می‌گردد، جمعِ این دو قول نزد احقر اینست که اگر توبه کرده است و هرجا که قدرت او هست اعلان خرابی همان عمل کرده و عدم رضا اظهار کرده است مسدود می‌گردد و اگر نه مسدود نمی گردد.

2- نیز از او مرویست که آن حضرت ه  فرمودند: «اسلام غریب شروع شد و نیز چنان می‌گردد پس مبارکی باد بر غرباء». (رواه مسلم).

تبصره: غریب اینجا دو احتمال دارد:

 نخست- این که شروع اسلام به جماعتی کم که از لحاظ قدرت و مال غریب بودند گردید، و متمردان و سرمایه‌داران و جماعاتِ کثیره از آن دوری ورزیدند و در آخر امر هم به همان هیئت می‌رسد. دوم- این که غریب به معنی نادر و امر عجیب، یعنی شروع اسلام به نوعی شد که در نظرِ بشر امری عجیب بود که خلاف کردارِ آباء و اجداد ایشان بود، لذا تعجب می‌کردند که این چه مذهبی است که از همه جدا است و همه را گمراه می‌گوید، پس از غایتِ تعجب نزدیک نمی‌آمدند، و چند نفری را که تعلیم و تبلیغ دین می‌کردند دیوانه می‌پنداشتند، و قول ایشان قبول نمی‌کردند و مبلغین از غایتِ بی‌کسی مسافروار و غریب‌وار می‌گردیدند و کسی ایشان را تحویل نمی‌گرفت، و هرکس از ایشان به این دعوت تعجب می‌کرد که ایشان چرا این قدر تکلیف می‌کشند و خود را چرا هدف اینقدر بلا کرده‌اند!.

 پس صاحبِ شرع فرمود که: حال آخر اسلام و دین همین طور می‌گردد، چنانچه حال امروزه است که حقيرترین و غریب‌ترین و محل تعجب‌ترین افراد در عالم جماعتِ مبلغینِ حق اند و جماعتِ تبلیغ اند، و بالخصوص همان علماء اند که ردِ اشراک و بدعات می‌کنند، این بشارتِ عظمی در حق شان بلاریب ثابت است. پس مبارکی و خوشی و درخت طوبی و سایة او برایشان باد، چه عجب خوش بشارتی است این قوم را. اللهم اجعلنا وذرياتنا منهم.

و تفسیر غرباء برای مبلّغین و مصلحین مَا اَفسَدَهُ الناس، خود در روایتِ ترمذی آمده است.

3- روایت است از بلال بن حارث المزنی t که رسولِ r محترم فرمودند: هرکه سنتی از سنت‌های من را زنده کند (یعنی اظهار و اشاعت کند آن را به قول یا به فعل) -این وحدت در سنت وحدتِ جنسی است، یعنی طریق از جنس طُرقِ من، مثلاً واجب یا سنت یا غیرهما- که بعد از من مرده است، پس برای او اجری مثل اجور آن همه که عمل برآن می‌کند وجود دارد غیر از این که از مزد آنان ناقص کند، و حکم جاری‌کنندة بدعت هم همینطور است.

(رواه الترمذی و رواه ابن ماجه از کثیر بن عبدالله)

4- و روایت است از ابوهریره t که رسولِ اکرم r فرمودند: « وقت فساد امت من به سنتم چنگ زند، او را ثوابِ صد شهید می رسد» (رواه البیهقی فی کتاب الزهد، مشکاة).

تشریح: مقصود اینست که چون آن وقت احیاء سنت و تمسک به آن زیاد مشکل است، -چنانچه حالِ امروزه ظاهر است- او را ثواب صد شهید مقبول، مقاتل به کفار در میدانِ کار زار می‌رسد.

چه نویدِ بزرگی است که جهان در قیمتِ آن هیچ است، اللهم اجعلنا وذرياتنا منهم آمين.

5- روایت است از غفیف بن حارث الثمالی t که رسول صاحب المعراج r فرمودند: « هیچ قومی بدعتی پیدا نمی‌کند، مگر این که، مثل آن از آن قوم سنتی برداشته می‌شود. پس چنگ‌زدن به سنت بهتر است از پیداکردن بدعتی اگرچه صورتاً خوب باشد. (رواه احمد).

و در روایتِ حسّان است که دوباره عود نمی‌کند، همان سنت در ایشان تا قیامت. (به روایتِ دارمی).

ف- این حدیث دلیل صریح است که سنت و بدعت با همدگر ضد اند، یکجا جمع نمی‌گردند، چون این می‌آید آن دیگر می‌رود. و مراد از این که تا قیامت نمی‌آید، یعنی اگرچه بعد از منهدم‌کردنِ آن بدعت می‌آید، ولی به صورت اولی نمی‌آید، مثل درختی که از جای خود کنده شد و جای دیگر کاشته شد، ظاهر است که کاشته شد، ولی به صورتِ اولی نیست. و معنی این که بهتر است از پیداکردنِ بدعت، یعنی بسی اعمال خیر اند که صحابه و تابعین و ائمه از قرآن و حدیث استنباط کرده آوردند که صورتاً بدعت است نه حقیقتاً اتباعِ این امر اگرچه به ظاهر امری بزرگ باشد بازهم آن سنت که به اتباع صاحب رسالت کرده شود، اگرچه صورتاً کم است بازهم ازین امر بزرگ نزد خدای ذوالجلال اقرب و محبوب‌تر است.

بیان حال مجری بدعت و معاون او

1- روایت است از صدیقه ل که رسول الله r فرمودند: «شش نفر اند که من ایشان را لعنت کرده‌ام و خدا هم ایشان را لعنت کرده است: اول- زیادی‌کننده در قرآن خدای عزّ وجل، و دوم- تکذیب‌کنندة تقدیر، سوم- غلبه‌کننده بر امتِ من به جبر و ترسانیدن تا که ذلیل کند کسی را که خدا او را عزت داده است و عزت دهد کسی را که خدا او را خوار کرده است، و چهارم- حلال‌کنندة محارمِ خدای ذوالجلال، پنجم- حلال‌کننده از اولاد صوری و معنوی من آنچه خدا حرام کرده است، و ششم- ترک‌کننده سنتِ من. (رواه الطبرانی فی الکبیر و ابن حبان در صحیحِ خود و حاکم در صحیح خود).

خلاصه: این حدیثِ مکرم به صراحت دال است که تارکِ سنت و مرتکبِ بدعت را خدا و همه انبیاء † لعنت کرده اند، ازین سخت‌تر وعید چه باشد فکر باید کرد.

2- روایت است از عمرو بن عوف t که رسول الله r فرمودند: بر امتِ خود از سه چیز می‌ترسم: از لغزش عالمِ این امت و از هوای نفس که تابع‌داریِ آن شود و از حاکمی ظالم.

(رواه البزار والطبرانی از طریق کثیر بن عبدالله، منذری، جلد 1، ص 86).

ف- این حدیث صراحتاً دلالت می‌کند که بسا عالمست که از جادة مستقیم لغزش خورده در چاه بدعت رفته هزاران را گمراه می‌کند و پیغمبر r او را خائن فرمود؛ زیرا که از عالمی امین نمی‌ترسند.

3- و از انس t مرویست که رسول الله r فرمودند: هرآئینه خداوند قدوس توبه را از هر صاحبِ بدعت تا از بدعتِ خود توبه کند منع کرده است. (رواه الطبرانی – منذری).

ازین حدیث ثابت شد که بدعت چنین عمل قبیحی است که تا ازو توبه نکند و نگذارد تمام توبه‌های او مقبول نمی‌گردد، و چون که این شخص بدعت خود را بد نمی‌داند، لهذا توبه نمی‌کند و چون که توبه نمی‌کند توبة او از هیچ امری هم قبول نمی‌شود.

و نیز این را ابن ماجه و ابن ابی عاصم در کتاب السنة از حدیث ابن عباس به این معنی روایت کرده است، و ایضاً ابن ماجه از حذیفه t به این طور روایت کرده است که آن حضرت r  فرمودند: ، الله تعالی از صاحبِ بدعت روزه و نمازِ و حجِ و عمره و جهاد و عبادات فرض و نوافلِ او را قبول نمی‌کند، و چنانکه مو از خمیر بیرون می‌رود او نیز از اسلام بیرون می رود.

سبحان الله چه قدر وعید شدید است بر علیه صاحب بدعت که همه عباداتِ او تا توبه نکرده است بی‌کار و بی‌ثمر اند، و همچنانکه مو بی‌صدا طوری که کسی متوجه نشده از آرد بیرون می شود، آن بدبخت هم همچنان از دین بیرون می‌رود که خود هم نمی‌داند، چون ازین عالم مسافر می‌گردد معلوم می‌شود که چیزی در دستِ من نیست نعوذ بالله منها.

4- از صدیقِ اکبر t مرویست که محبوب خدا r فرمود:  شیطان گفت: ابن آدم را به گناهان هلاک کردم، پس مرا به استغفار هلاک کردند، یعنی من ایشان را آمادة گناه کردم، پس توبه کرده استغفار کردند، هربار بخشیده شدند، گویا مرا هم هلاک کردند، پس هر وقتی که دیدم من این را از اوشان، ایشان را هلاک کردم، به مشغول‌کردن به بدعات پس ایشان گمان می‌برند که ما صاحبِ هدایت شده‌ایم، پس استغفار را ترک کردند. (رواه ابن ابی عاصم و غیره).

ازین حدیث ثابت شد که ابلیس برای مبتدع اعمال او را چنان به او می‌نماید که او اصلاً در خود نقشِ بدی را معائنه نمی‌کند، ازین سبب او را توبه هم نصیب نمی‌شود، لهذا بی‌ایمان ازین جهان می‌رود. العیاذ بالله.

اللهم اهد أمة محمد ع أجمعين.

5- از عرباض بن ساریه t روایت است که گفت: شنیدم رسول الله r را که فرمودند: «هرآئینه شما را بر جادة روشن که شب و روز آن فرق ندارد گذاشتم، میل نمی‌کند از آن مگر آن بدبخت که هلاک‌شونده است».

(رواه ابن عاصم، منذری ص 88، ج 1).

6- روایت است از ابراهیم بن میسره که رسولِ خدا r فرمودند: هرکه صاحب بدعتی را توقیر و تعظیم کند یا نصرت کرد او نیز عامل به بدعت است. ابن حجر می‌فرماید: مثلاً به استقبالِ او برخاست و او را صدر مجلس نشاند یا به غیر کدام عذری خدمتِ او کرد، پس به تحقیق او برای ویران‌کردنِ اسلام نصرت و کمک کرده است، یا به ویران‌کردنِ اهل اسلام یا مراد از اسلام سنت است، یعنی سنت را ویران کرد.

پس معلوم شد وقتی که حال معاونِ او اینست حال خود مبتدع چگونه خواهد بود!!.

تنبیه: تدبر باید کرد که چون احترامِ مبتدع به این درجه ناروا است که گویا این شخص سعی می‌کند که اسلام را ویران کند، پس کسی که در پی ویران‌کردنِ اسلام باشد، چگونه مسلمان می‌ماند و حقیقتاً گویا این شخص در مقابل پیغمبر خدا r قیام کرده است که او اصلاح و تعمیر دین فرموده است و این ناشی برخاسته می‌خواهد که آن را ویران کند. حالا برای تو روشن شد که ازین دو، یعنی متبع سنت و مبتدع کي دوستِ رسول الله r و کي دشمنِ اوست که در پی تخریبِ همان تعمیر است که سرکارِ مدینه r به خونِ چهره و دندان آن را آب داده و پرورش کرده است؟.

ما تقریباً درین موضوع 35 حدیث اینجا آوردیم و اختصار به کار بردیم، ورنه درین مورد همینقدر احادیث است که کتب ضخیم می‌باید و برای صاحبِ فهم همین قدر کافی است، و بعد ازین ما چند روایات و اقوال دیگر از اکابر درین موضوع تحریر می‌کنیم تا بصر و بصیرتِ تو از نور زیادتری استفاده کند.

تعریفِ مبتدع این است که اقرار و تصدیق و عمل بالأرکان دارد، اما متابعتِ رسول الله r کلاً یا جزءاً اعتقاداً یا قولاً یا عملاً ندارد. اگر اعتقادا متابعت رسول الله نکند، حکم کفار دارد و در باقی دو، اگر قصداً می‌کند و منظورش استخفافِ سنت است هم حکمِ کفار دارد، و گرنه پس مؤمن معذب واجب العذاب و شدید العذاب است.

هرکه مبتدع را به دست برنجاند یا به زبان تردید کند یا به تحریر مذهب و روش او را تردید و ابطال کند، خداوند تبارک و تعالی او را از فزع اکبر روز قیامت مأمون می‌دارد، در روایتی است: «من اهان أهل البدعة أمنه الله من الفزع الأكبر»، و هرکه با ایشان دوستی کند و سخنِ نرم و چرب کند و اوشان را در شدائد یاری کند و احترامِ شان به جا آرد و ضیافت کند و دعوت دهد، سلطان ابراهیم بن ادهم / می‌فرماید که: نور ایمان و حلاوتِ شریعت ازین شخص برگیرند و هرکه اندوهناک گردد از جدائی یارِ مبتدع گویا که سعی می‌کند در ویرانی علم و سنت. و درین روایتی ضعیف آمده است.          (از تفسیر منیر).

و مرویست که حضرت داود u ژنده پوشیده در غاری رفته مشغول به ذکر خدای ذوالجلال گردید، جبرئیل امین u به حکم رب العزت تشریف آورده پرسید، ای داود! چرا چنین کردی، گفت که: از قهاری و جباریِ خدای قدوس می‌ترسم، جبریل فرمود: ای داود! خدای ذوالجلال به عزت و جلالِ خود سوگند یاد فرموده است که اگر تمام عمل بنی آدم به جا آری، ذره‌ای از آنها نپذیرم تا بدوستانِ من دوستی و دشمنانِ من دشمنی نکنی.

و نیز مرویست که حضرت عیسی u را نیز چنین خطاب شده بود. (از ارشاد ص 54).

وای صد وای بر حالِ ما که امروز با دوستانِ خدا که علماء ربانیین و اهل توحید اند دشمن هستیم، و با علماء سوء و اهل بدعت که دشمنانِ خدا و رسول اند دوست و یکجائیم، این دو امر دوستی با دوستانِ خدا و دشمنی با دشمنانِ خدا جزء ایمان است به روایت صحیح وارد است: «الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَالْبُغْضُ فِى اللَّهِ شَطْرُ الإِيمَان».

نقل است که مردی بی‌عمل بود از نافله چیزی نداشت، اما هرجا که نام انبیاء و اولیاء و علماء و صلحاء می‌شنید، می‌نوشت و از بر یاد می‌کرد، قضا را روزی کشتی شکسته در گردابِ دریا افتاد، و چند دفتر که ازین اسماء داشت آب برد و مرد سالم بیرون آمد و چون به ساحل رسید، غمگین و پریشان نشست که هیچ علمی نداشتم، مگر این که از جهت دوستی که با دوستانِ خدا داشتم، نام‌های ایشان را گرد آورده بودم و حالا این نیز از شامتِ من از دستِ من رفت همبرین غم در خواب رفت دید که، حضرت رسالت پناه r به همراهِ جمله انبیاء و اولیاء در چهارم آسمان نشسته اند، او هم اونجا رسید و به کناری در مجلس خزید ناگاه دید که فرشتگان به انواع آب و اغذیه و میوه‌جات تشریف آوردند و نهادند و آن صاحبِ خواب را گرفتند که تو ازین جماعت نیستی، ازینجا بیرون شو، ناگاه نظرِ پُرانوار خاتم الرسل r بر او افتاد، فرمود: او را هم دست بشوئید، و بگذارید که همراهِ این جماعت بخورد؛ زیرا که این دوست‌دارندة این جماعت است، چون از خواب بیدار شد، ولی کامل شده بود و شکرِ خدا به جا آورد، کسی چه خوش گفته است:

گردِ مستان گرد اگر مَی کم رسد بوئی رسد
گرچه بوئی هم نباشد رویتِ ایشان بس است

دیگری گفته:

چشم بر چشمم بنه تا چشمِ من روشن شود
از طفیلِ تو چشمم چو چشم عاشقان

و به قولِ جلال الدین محمد بلخی:

قال را بگذار مردِ حال شو
پیش مردی کاملی پامال شو

و نقل است که سلطان ابراهیم بن ادهم وقتی که امیرِ بلخ بود، شبی در خواب دید که دو شخص پیشِ او آمدند و در دستِ یکی دوات و در دست دیگری پارة کاغذ بود، سوال کرد که، شما کی هستید و چه کار دارید؟ گفتند: ما فرشتگانیم و نام‌های اولیاء الله درین دفتر جمع می‌کنیم و به آسمان می‌بریم، گفت: نامِ من هم می‌نویسید، گفتند: تو از ایشان نه‌ای، گفت: مسلّم، ولی من اولیاء الله را دوست می‌دارم از وی درگذشتند و همدران خواب بود که باز همان فرشتگان آمدند و آن کاغذ را به او نمودند، دیدند که نام وی مقدم از همه اولیاء نوشته بود، گفتند: چون از تو بگذشتیم فرمان خدا در رسید که نام او بنویسید که وی دوستدار دوستانِ من است، و حدیث است: «مَنْ أَحَبَّ قَوْمًا فَهُوَ مِنْهُمْ».

مجدد الف ثانی رحمه الله در مکتوباتِ خود می‌نویسد که: در نظر علم و کشف ما هیچ عملی بزرگ‌تر از دوستی دوستانِ خدا نیست، و هیچ عملی بدتر برای مسلمان از دوستی دشمنانِ خدا هم نیست.

حال اصحاب کهف به گوشِ شما رسیده که سگی پلید در زمرة پاکان داخل شد، چرا علتش همین صحبت و رفاقتِ دوستانِ خدا بود نه عامل به عمل ایشان. سعدی /گفته است:

سگِ اصحابِ کهف روزی چند
پی نیکان گرفت مردم شد
پسرِ نوح با بدان بنشست!
خاندانِ نبوتش گم شد

بلکه اگر از مبتدع و بی‌ادبِ شریعتِ مقدس هر قدر کرامت و کشف دیده شود، همه را باید استدراج و مکر شمرد. به کرامات و کشوف مبتدعین غرّه نشوید که کرامت و استدراج همرنگ و همصورت اند، فرق در میانِ آنها کار علماءِ کاملین است نه هرکس، به قول عُرفی[5].   ع

که روباه مزور همعنانِ شیر می‌آید

نقل است که خواجه با یزید بُسطامی را گفتند: فلان جا بزرگی عجب صاحبِ کرامات است و در سالی یک بار بیش از صومعة خود برای رفع حوائجِ مردم بیرون نمی‌رود و چون سر سال می‌آید بر درِ او هزارها مریض و ذو عاهات[6] جمع می‌گردند، بیرون می‌آید و یک نظر کیمیا به ایشان می‌اندازد، همه بِه می‌شوند. شیخ فرمود: ما هم به زیارتش می‌رویم چون شیخ قریبِ صومعه رسید، دید که همان بزرگ بیرون آمد و رو به جانبِ قبله کرده آبِ دهن انداخت، شیخ ازونجا که رسیده بود، برگشت و فرمود: آبِ دهن انداختن به جانبِ قبله مکروه است و این شخص پاس ادب شرع و قبله ندارد، این کراماتِ او استدراج اند.

سبحان الله! بزرگانِ دین چه قدر پاس ادب شرع و سنت داشتند، به یک عملِ کوچک همه کراماتِ او را استدراج گفتند، ما نادانان اگر یک کرامتِ جزوی غیر شرعی از کدام پیرِ غیر متشرع ا معاینه و مشاهده کنیم، و اگرچه هزاران خلاف شرع ببینیم بازهم معتقدِ او هستیم که این پیر کامل و عالم معتبر است. تدبر باید کرد.

(تذکرة الأولیاء)

مرویست که حضرت صدیق اکبر و عتیق الأعظم t در حالتِ نزع بود، یکی از اصحاب نزدش حاضر شد، دید که آب دهن را در دهن مبارک می‌گرداند، ولی نمی‌اندازد آن شخص گفت: چرا آب دهن را نمی‌اندازی، فرمود:

نمی‌توانم به طرف چپ آب دهن اندازم و به دستِ راست خفته ام. و از آن هنگام که من ایمان آورده‌ام به جانب راست آب دهن نینداخته‌ام، پس همان شخص آب از دهنِ او گرفت.

سبحان الله در حالتِ نزع که سخت‌ترین حالت است چه قدر ادبِ شرع مقدس را در نظر داشتند، این بودند مقتدایانِ اسلام.

در وصیت‌نامة امام ابوحنیفه رحمه الله آمده است که، در هر ولایتی که آثارِ بدعت و اهل بدعت ظاهر گردد، مردمان آن ولایت را خداوند ذوالجلال حوالة بادشاه ظالم می‌کند و بر اوشان و اولادشان مسلط می‌گرداند، درین دور مشاهده باید کرد.

خواجه درویزه[7] / سماعاً از شیخِ خود سید علی ترمذی / نقل می‌کند که سید صاحب گفت: روزی خواجه نجم الدین کبری قدس سرّه بغیر آمد وجد دست مبارکِ خود مثل واجدین بالا کرد آن سال در بخارا چندان بلاهای گوناگون پیدا شد که خلق از مضرت ایشان اکثر هلاک شدند و اکابر شهر، پیشِ شیخ رفت تا دعای دفع بلاها کند وقت شب شیخ تجدید وضو کرده دو رکعت خوانده مشغولِ دعا شد، هاتفی بر سرش ندا کرد که این بلا از شومی ت افتاده است؛ زیرا که به غیر وجد دست را بتصنع بلند کرده اید و این بدعت است، گفت: خداوندا بدعت من کرده‌ام، گناهِ خلق چیست، بلا هرچه باشد به من تعلق ده، و دیگران را آزاد گردان، فرشتگانش از بام انداختند و پایش شکست، و تمام بلا از همه بخارا مرتفع گردید، علی الصباح مردمان به عیادتِ او آمدند و عرض کردند که شیخ اینچه حال است ما در دفعِ بلا به تو توسل کرده بودیم، و بلا بر سرِ تو رسید و ما همه نجات یافتیم، فرمودند: آری، این بلا را بی‌ادبی و بدعتِ من جالب بود و به من تمام شد و شما نجات یافتید. (ارشاد ص 57).

صحیح است که مقربان را به بی‌ادبی زودتر تنبیه می‌کنند تا زودتر رجوع کنند. و در حدیث است که از بدعت و جرمِ علماء تمام شهر ویران می‌گردد تا وقتی که گناه گناهِ عوام است، عذاب عام نمی‌گردد و در گناهِ علماء و اولیاء عذاب عام نازل می‌گردد، همچنانکه نفع‌شان عام است. مولوی / می‌فرماید:

هرچه آید بر تو از ظلمات و غم
هم ز بی‌باکی و گستاخی است هم
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد

پس عزیزانِ من فکر کنید که یک بدعتِ یک فرد عالم برای تمام کشور چه بلاها جلب و ایجاد کرد، ما امروز تصور کنیم که در جنبة خواص چه قدر بدعات و رسوم جاریست، بلکه در بعض جا مروج بدعات و رسوم خواص گردیده اند، پس ما از چه بلا نالش کنیم و چه خیر را امید کنیم. شعر:

من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

و ابونعیم در حلیة خود از انس t مرفوعاً روایت کرده است که، اهل بدعت بدترین انسانان و جمیع حیوانات اند. (صواعق محرقه). یعنی انسان انسان است، لیکن از حیواناتِ وحشی که مثل خوک و خر و گرگ است هم نزد خدا بدتر اند.

علامه خطیب بغدادی و دیلمی از انس t آورده اند که وقتی که صاحبِ بدعت بمیرد، پس هرآئینه در اسلام به موتِ او کشادگی پیدا می شود.

(صواعق محرقه ص 3 و 4).



[1]- مموّه = جلوه داده شده، زیبا شده. [مصحح].

[2]- فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری ( ۵۴۰ قمری - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران بلندنام ادبیّات فارسی‌ در اواخر سده‌ی ششم و اوایل سده‌ی هفتم است، منطق الطیر عطار شهرت وافری دارد. [مصحح].

[3]- زو کان = مخفف ز او که آن، و معنای کلی بیت اینطور می شود: هر که عاقل باشد از صحبت ناجنس خویشتن را دور نگه می دارد. [مصحح].

[4]- سید علی ترمزی: بعد از سال 900 هجری به دنیا آمده و در حدود 962 هجری مشغول استفاده کسب علوم دینی در هندوستان شده است، او با شاهان مغول نیز قرابت دارد از این لحاظ طبعاً در مسایل سیاسی نیز مرتبط به آنان محسوب میگردد. در سال 991 هجری در بونیر (از شهرهای ایالت سرحد پاکستان) وفات یافت و همانجا مزار وی است. [مصحح].

 

[5]- محمد بن خواجه زین الدین ملقب به جمال الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز است. چند بار به هندوستان رفته و در دربار اکبر شاه هندی تقرب یافته‌است. عرفی در سنة ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی به لاهور درگذشت. [مصحح].

[6]- عاهات = جمع عاهة به معنای عیب، مریضی و نقص. [مصحح].

[7]- آخوند درويزه ننگرهارى از شاگردان سید علی ترمذی (پیربابا)، در ننگرهار افغانستان تولد شده و در پشاور وفات یافت. [مصحح].

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |
 

5- بر سرِ قبر برای صدقه غذا فرستادن بدعت و نارواست.

(ص 194 ج 5 و 6 – امدادالمفتین).

6- برای ایصالِ ثواب تعیین‌کردن محل قبه و گنبدِ فلان بزرگ بدعت است.

7- آویزان‌کردنِ جرس و دیگر مزینات بر قبور و گنبدِ آن بدعت است.

8- موی بچه‌ها را تراشیده بر گنبد آویزان‌کردن بدعت است.

9- گوسفند و مرغ را کشته اعضای آن را آویزان‌کردن بدعت است.

10- ذبح کردنِ حیوان بر قبورِ از شرک و بدعت است.

11- جشن‌نهادن و گندم و غیره نهادن بر سر قبور بدعت است.

بعضی ازین مسائل در بیانِ شرکیات گذشته است.

 

 

فصل هفتم در بیان بدعاتِ رمضان

1- حافظ قرآن در رمضان مبارک شتاب‌خواندن و ختم‌کردن یا بسیار ختم خواندن را با سرعت و شتاب کمال و افتخار بس بزرگ می‌داند، در این شتاب بسا است که چنان غلطی می‌شود که نماز فاسد می‌گردد و او بیدار نیست، یا که ترتیل که فرض است بالکل متروک می‌گردد این خود گناهی مستقل است چه جائی که مقصد افتخار و نمود باشد، اگرچه تخفیف هم در نظر گیرد ولی ملاحظة ترتیل هم بکند.

2- مُزدگرفتن حفاظ بر ختم قرآن یا از قرائن معلوم باشد که مزد می‌دهند و اگر نه حافظ نزد ایشان نمی‌نشیند، پس معروف هم کالمشروط است و حرام.

3- ختم شبینه که در آن محض ریا و افتخار در نظر است و ملاحظة حروف و ترتیل اصلاً نیست.

4- بعضی جا در میان تراویح صلوات بر محمد رواج دارد، این بدعت است.

5- بعد از هر تراویح دعاخواندن بدعت است.

6- در میانِ تراویح و وتر التزام دعا به اجتماع بدعت است.

7- در بعض جا بعد نماز عشاء و تراویح در مساجد نفل به جماعت می‌خوانند یا قضای عمری به جماعت می‌خوانند بدعت است و مکروه.

8- در بعض جا بعد تراویح افرادی چند حلقه بسته می‌نشینند و هریک، یک قرآنکریم در دست خود گرفته و دوره می‌کنند، یعنی یک نفر یک رکوع می‌خواند، دوباره دوم همینطور تا آخر این هم بدعت است.

9- چون امام شروع قرائت می‌کند بعض اشخاص نشسته سخن می‌کنند تا این که امام به رکوع برود، شریک شده رکوع می‌کنند، این خیلی بد و بی‌ادبی با قرآن و نماز است به همراه امام شروع کند.

10- بسا اوقات حافظ از خارج نماز، حافظِ نماز را فتح و لقمه می‌دهد، این نزد بعضی مفسدِ نماز است.

11- بعض جا بعد نمازِ وتر در رمضان و غیره یا در صبح حلقة ذکر جهریه منعقد می‌شود نزد احناف بدعت است.

12- آن شب که ختم قرآن می‌گردد شیرینی و غیره تقسیم می‌شود، این عمل بدعت است.

13- در مساجد شب ختم قرآن مقدس یا عموم رمضان یا عموم اوقات در بعض جا چند برق یا چراغ روشن می‌کنند، درین امر چند مکروه جمع می‌گردد: 1- اسراف. 2- افتخار و ریا. 3- مسجد یک تماشه‌گاه می‌گردد، عبادتگاه را تماشاکردن خیلی بد است. 4- توجه نمازیها به آن طرف متوجه شده از خشوع غفلت می‌کنند.

14- در بعض جا در شب قدر مردمان به اجتماع در مساجد اهتمامِ احیاء لیلة القدر می‌کنند و آنجا اکل و شرب و گاهی گفتگو می‌گردد، این هم بدعت و مکروه است.

15- رسم روزه کشائی بدعت است، آن اینست که چون بچه اول روز روزه داشت و افطار کرد در گردنِ او عقد می‌اندازند و چیزی پخته تقسیم می‌کنند.

16- در جمعه اخیر رمضان در خطبه الوداع و الفراق خواندن بدعت است.

17- در جمعة اخیر رمضان قضای عمری به التزام جماعت خواندن بدعت است.

فصل هشتم در بیان بدعات مدارس و مساجد

1- به صورتِ تخصیص و تعیین چنده‌کردن در مجامع برای مدرسه و مسجد بدعت است، مثلاً گوید: فلانی تو چه قدر می‌دهی یا گوید فلان اینقدر داده است و حیف است که تو اینقدر بدهی، یا مردمان خاص و صاحبِ ثروت را گرفته در جائی جمع می‌کند و می‌گوید که: شما هرکس هرقدر که می‌دهید بگوئید که من می‌نویسم و همت کنید که از فلان کم نباشید که اینقدر داده است.

2- یا همان چنده به غیر ضروریاتِ مدرسه و مسجد باشد هم بدعت است.

3- یکی از رسوم این است که چون مهتمم مُرد فرزندش اگرچه قابلِ اهتمام آن مدرسه نیست، محض برسم استادزادگی مهتمم می‌کنند یا فرزندِ مدرس را همچنان مدرس می‌کنند.

4- در جلسه و دعوات مدارس وقتاً فوقتاً امور غیر ضروری به راه انداخته و در آن مصرف می کنند.

5- یکی از رسوم چنده برای تزئین و بلندکردن مناره‌های مدرسه است.

6- یکی از مکروهات و اسرافها و تفاخر چنده‌کردن و صرف‌کردن برای تزیین زیاد مساجد و بلندکردن مناره‌های غیر ضروری است. این عمل مکروه و تماشگاه‌کردنِ عبادتگاه است که مکروه دیگر است، و تشبه به غیر اقوام اسلامی است، این مکروه دیگر است، و بر این کار استدلال کردن از فعل ذوالنورین t صحیح نیست؛ زیرا: نخست- ایشان از مال خود کرده بود، دوم- در آن دوران تکلفات زیادی نبود و فعل خود را برآن قیاس نباید کرد.

کارِ پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

8- یکی از رسوم مساجد اینست که سه و چهار مصلی در محراب یکی بر بالای دیگری می‌نهند، این اسراف است و افتخار و نمود.

***


 

بیان مسائل شتی از کفریات و شرکیات و بعضی عقائد

1- الله تعالی را شاهد کرده گواهیِ دروغ‌دادن کفر است، مثلاً گوید که: خدا گواه است که من این کار نکرده‌ام و حالان که کرده است.

2- وظیفة «یا شیخ عبدالقادر جیلانی شیئاً لله» و یا بهاء الدین مشکل‌کشا مشکلِ ما را کشا، شرک اند.

3- کلمة کفر را عمداً گفتن اگرچه برآن اعتقاد نباشد هم کفر است.

4- در کارهائی که خلافِ شرع اند اگر از کدام عارفِ متشرع دیده یا شنیده شد تأویل لازم است و اگر نه آن را رد کند.

5- منکر کتب حدیث و فقه کافر است.

6- صلیب و زُنّار و کراوات در گردن انداختن کفر است.

7- یا رسول یا غوث یا پیر یا قلندر یا غیریب‌شاه با عقیده غیب‌دانی آنها کفر است، و به غیر عقیده وردِ آن مکروه است و مشابه شرک. اما اگر به طورِ قضیه اتفاقیه یا در دورانِ کلام یا شعر چنان گفت گنجائش دارد و خلاف اولی است.

8- در تعویذ نوشتن این کلمه «یا حضرت این را به تو سپردم» موهم شرک است.

9- استعاذه از اولیاء به عقیدة قدرت آنان شرک است.

10- اهانت و توهین علماء ربانیین و توهینِ علم کفر است.

11- نظم کلام الله را به شعر و نظم در آوردن و فارسی و غیره‌کردن کفر است.

12- وِردکردنِ، یا رسول الله اُنظُر حَالنَا، مکروه است اگر عقیدة غیب نباشد ورنه کفر است.

13- کبیره را حلال دانستن کفر است.

14- قصداً شرک‌کردن با وجود تصدیقِ قلبی شرک است.

15- پیامبر r را در اشعار یا غیره صنم یا بت گفتن کفر است.

16- رسول بخش، امام بخش، غوث بخش، پیر بخش، قلندر بخش، سالار بخش از اسماء هرچه بندگی و بخششِ به نسبت مخلوقی باشد ممنوع و موهم شرک و واجب التبدیل است.

17- عار دانستن نکاح دو زن کفر است.

18- بر حکایاتِ شرکی که اهل بدعت از شیخ گیلانی و قلندربادشاه و شمس تبریزی رحمهم الله می‌کنند تصدیقِ آنها هم شرک است.

19- منکر بشریتِ آنحضرت r کافر است.

20- تکلیف‌دادنِ جن انسان را حق است.

21- اولیاء مثلِ شهداء از عذابِ قبر محفوظ اند.

22- کراماتِ اولیاء حق است.

23- داستان اینکه آنحضرت r را شب معراج از شانة شیخ گیلانی برداشته اند غلط و دروغ است.

24- بی ادبی در حقِ صحابه y فسق است.

25- رحمة للعالمین صفتِ خاصة آنحضرت r نیست، اگر یا نبی ولی را هم رحمة للعالمین به تأویل گفت گنجائش دارد.

26- تخصیص اسم گرامی علی مرتضی به کرم الله وجهه از جهتِ آنست که بدبختان خوارج او را سوَّد الله وجهه می‌گفتند، اهل حق در مقابلة ایشان کرم الله وجهه گفتند.

27- هیچ شفاعت به جز اذن خداوندی نمی‌شود، مسائل بالا مأخوذ از فتاوی رشیدیه اند، از باب الإیمان و الکفر و کتاب العقائد.

28- برآوردنِ فال، حرام و ممنوع است به ذریعة کتاب باشد یا حساب یا تسبیح و غیره.

29- تارکِ سنت تا دمِ موت از شفاعتِ آنحضرت r محروم است.

30- روایتِ سایه نداشتن آنحضرت r صحیح نیست، اگرچه روایتِ ضعیف در خصائص کبری سیوطی از حکیم ترمذی و جامی در شعر خود آورده است (از امداد الفتاوی ج 5).

31- تارک نماز از دائرة اسلام خارج نیست، اگرچه سخت گهنگار است.

32- در اسلام و کفر والدینِ آنحضرت r توقف اولی[1] است.

33- عالم اگرچه فاسق باشد توهینِ او روا نیست، مگر آن که مبتدع باشد.

34-  را ثواب صدقات و غیره اگر به جماعتی به بخشد، در بین مرده‌گان تقسیم می‌شود.

35- آمدنِ روحِ مرده در مکانِ خود وقتاً فوقتاً صحیح نیست.

36- اگر کسی گوید: من قرآن را تسلیم ندارم کافر می‌گردد.

37- سجده‌کنندة عکسِ مرشد و بادشاه کافر است.

38- صحیح اینست که انبیاء † و اطفال را سوالِ قبر نیست.

39- انکارِ شریعت کفر است نه انکار شریعتِ یک مولوی خاص.

40- کفار هم در امتِ آنحضرت r از حیثِ دعوت داخل اند، امتِ دعوت گفته می‌شوند.

41- هرکه گوید که: نبوت چیزی کسبی است یا عباداتِ اسلامی ضروری نیستند، کافر است.

42- هر که گوید رفتنِ بیت الله به زیارت کدام بزرگی بر سبیلِ کرامت ممکن است، دروغی بس عظیم گفته است.

43- ایصالِ ثواب برای مرده و زنده هردو جائز است.

44- حیاتِ انبیاء † در قبور به دلائلِ صحیحه ثابت است.

45- آنکس که او رتبة اجتهاد ندارد امثال عوامِ این زمانه او را تقلیدِ کدام مجتهد و عالم لازم است به نصِ قرآن: ﴿(#þqè=t«ó¡sù Ÿ@÷dr& ̍ø.Ïe%!$# bÎ) óOçGYä. Ÿw tbqçHs>÷ès? ÇÍÌÈ﴾ [نحل: 43] «پس اگر نمى‏دانيد از [دانايان] اهل کتاب‏ بپرسيد» و احادیثِ کثیره درین مورد وارد شده است.

46- در وقت سفر رفتن اگر کسی بگوید که:  "فرزندان و عیال خود را به خدا و به تو سپردم" این کلمه کفر است و نباید گفت و بهتر است گفته شود: "فرزندان و عیال خود را اولاً به خدا و بعد به تو سپردم".

47- تعریف و ثنای کافر سخت گناه و فسق بوده و اندیشة کفر هم بعض جا دارد.

48- کسی که تعریف و مدح تعلیماتِ جدیده می‌کند و توهینِ علم و مدارس دینی و تدریسِ قرآنی می‌کند یا آن را بیکاری و گدائی تصور می‌کند کافر است.

49- اگر کسی گوید که: خداوند ذوالجلال مرا چنین فرموده است یا جبرئیل با من چنان دستور داده است و به غیر واسطه در نظر دارد کافر است.

50- توهین مسجدِ کفر است.

51- کلمة کفربودن کدام لفظ و کافرشدن کدام شخص و فتوی کفردادن بر کدام شخص فرقها دارد همه را یک نباید شمرد.

52- این کلمه که پیغمبر r از من نماز معاف کرده است کفر است.

53- ستر شرعی را بد دانستن یا بدبختی گفتن یا زندانِ زنان یا ظلم‌دانستن کفر است.

54- ریش را خراب‌دانستن یا توهین‌کردن یا مسخره و شوخی‌کردن کفر است.

55- معتقد موتِ حضرت عیسی u یا شهادتِ او کافر است.

56- دعای «لي خمسة أطفى بها حر الوباء الحاطمة» در ایامِ وبا خواندن شرک است.

57- دعای درود تاج را خواندن مکروه است که در او الفاظ شرکی موجود است.

(از حسن الفتاوی جدید ج 1 – و رشیدیه ص 145).

***


 

بیان بعض مسائلِ متفرقه از بدعات و رسوم و ممنوعات

1- شب جمعه اول رجب صلوة الرغائب را به ترکیبی خاص‌کردن و نماز شب نصف شعبان به هیئتی مخصوصه و صلوة الضحی را با جماعت خواندن همه بدعت اند.

2- صلوة غوثیه که نزد بعضی مروج است بدعت است.

3- دعا و مجلس دعاء برای اختتامِ بخاری شریف بدعت نیست، اما تکلفات برای آن هم پسندیده نیست غایتش این است که بعد ذکر خیر دعاء قبول می‌گردد، و اینقدر در شرع اصلی دارد، اما این که در فلان تاریخ ختم معین بشود و این هیئت صورت التزام پیدا کند بدعت می‌گردد.

4- بلا تعیین تاریخ و روز اگر به خاطر ایصالِ ثواب صدقه تقسیم کند یا اغذیه بخوراند، جائز است، اما هیئت پخته‌کردن و تقسیم‌کردن را خاص کردن هم بدعت است.

5- التزامِ معانقه و مصافحه مردمانِ یک محله را در روز عیدین یا جمعه یا بعد هر نماز یا فقط بعد نماز صبح و عصر و غیره بدعت است.

6- ذکر شهادت حسین بن علی رضی الله عنهما و اقوامِ او در روزهای عاشوراء به اهتمام مجالس و هیئات و التزام، بدعت و تشبّه اهل بدعت است.

7- مجلس مولود خوانی به التزام و به اهتمام و به هیئاتِ خاصه بدعت است.

8- در مواقع وباها و مرض‌ها اذان دادن چند بار یا یک بار بدعت است.

9- شب جمعه یا هفتم یا نهم یا عیدین را برای ایصالِ ثواب مُردگان به غذا و غیره خاص کرده در مسجد فرستادن بدعت است.

10- در مجالس بدعات و سفرة بدعات نشستن هم بدعت و ناروا است.

11- دعاء در اولِ خطبه یا آخر خطبه عیدین بدعت است.

12- در ختم قرآن و کتاب‌ها چنده کرده تقسیم شیرینی را التزام کردن بدعت است.

13- التزام رجبی هم بدعت است، اگرچه به صورتِ تبارک الذی خواندن باشد.

14- در سمینارهای کفار و مجالس‌شان و تعزیه ‌های شان اگر چه امیدِ تجارت و فائدة بسیار باشد یا تماشا منظور باشد هرگز روا نیست.

15- نعت و اشعارِ حکمت‌خواندن به حسن صوت یک نفر یا دو نفر همراه اگر دیگر مفسدة شرعیه، (که مجلس زنان و امردان و غیره اند) نباشند، جائز و روا است.

16- سر برهنه‌کردن را اگر عادت خود گرداند مکروه است.

17- سلام کفار به جز از ضرورت مبیحه روا نیست.

18- موی‌ها را فرق‌کردن سوای نصف سر مکروه و تشبه به فُساق است.

19- حشرات را زنده در قلاب و غیره دوخته برای شکار در آب یا غیره نهادن مکروه و ممنوع است، بلکه بکشد و اینطور کند.

20- زن را کفشِ آوازدار و زیورِ آوازدار روا نیست.

21- فرزندان خود را همنام قرآن‌کردن یا تنها نام‌های خدا نهادن و یا سُور قرآن کردن مثلاً نام فرزند خود، قرآن کرد یا رحیم کرد یا قل هو الله یا یس یا طه کرد مکروه است.

22- استعمال اجزای انسان و پیوندکاری اعضاهای انسان با انسان جائز نیست[2].

23- لباس سرخ معصفر برای مردان مکروه است.

24- چلیم و تنباک و سیگار و دخانیات مکروه اند.

25- تریاک یعنی شیره حرام است.

26- تمام انواع شراب حرام اند از آب جَو و غیره.

27- مصافحة واعظ بعد وعظ به غیر التزام جواز دارد و با التزام بدعت است، مگر وقتی که مسافر باشد مستحب است، اما هم به غیر عقیدة التزام.

28- در عروسی کفار رفتن روا نیست و رونده فاسقِ جاهر است.

29- قند و شکر و روغن و تمام اغذیة خارجی سوای گوشت یخچال تا حرمت شان معلوم نباشد حلال اند.

30- بعد افتادنِ روح در بچه دواخوردن زنان برای اسقاطِ او حرام است.

31- در قطار و ماشین و هواپیما متاعی که اجازة بُردن نیست را بپوشد و ببرد روا نیست.

32- کسی که مالِ او همه یا بیشتر از کسبِ، حرام باشد قبول‌کردنِ دعوت او و گرفتنِ سوغات و هدیة او روا نیست.

(از فتاوی رشیدیه مبوّب، طبع سعیدی کراچی).

33- بعد نمازها التزام کلمة طیبه به جهر یک بار یا بیشتر بدعت است.

34- بروز عرفه در غیر عرفات جمع شده نماز و دعاء خواندن مکروه و بدعت است.

35- در اذان چون نام گرامی آنحضرت r می‌آید بوسیدن دو انگشت و بر چشم نهادن ثبوتی ندارد.

36- رفع یدین بعد اذان در دعای وسیله و غیره لغو است ثبوتی ندارد.

37- شوم دانستن روز، ماه، مکان و یا منزل خاص غلط است.

38- خواندن ابیات، صلوات و غیره توسط مؤذن قبل از اذان یا بعد از آن بدعت است[3].

39- سلام امام قوم را وقت قیام برای خطبه بدعت است.

(از فتاوی درالعلوم مبوب ج 5 و 6).

40- ذبح گوسفند و گاو به این مقصد که این مریض جن و دیو دارد، و خون خورده به ما صلح می‌کند حرام است و در «ما اُهِل لِغَیر الله» داخل است، و اگر برای این است که این صدقه برای دفع مرض نافع است، هم بدعت است، و اگر برای این است که این مریض را پوستش دربر می‌دهیم و گوشتش به نام خدا می‌دهم مانعی نیست. (امدادیه جلد 5، مبوب).

41- اگر واعظ در وقت وعظ برای تنشیطِ سامعین گاه گاه کدام نعتی می‌خواند که جماعت درود خوانند رواست، اما با التزام این عمل هم بدعت می‌شود.

42- بعد اذان جمعه صداکردن که الصلوة سنة رسول الله بدعت است.

43- در دعا با جماعت «إن الله وملائکته» خواندن و به جهر درودخواندن بدعت است.

44- دعای دوم بعد نماز ظهر و مغرب و عشاء با این التزام عملی بدعت است، مفتی الهند و العرب مفتی محمد کفایت الله دهولی / درین مسئله رسالة مستقله به نام «النفائس المرغوبة فی حکم الدعا بعد المکتوبة» نوشته و حدود 200 تن از مشاهیر علماء نیز آن را تصدیق نمود اند، حتی که رئیس مبتدعین و بریلویین تصدیق کرده است، مطالعه باید نمود. و در احسن الفتاوی از ص 341 تا 347 بحث نفیس کرده است.

45- بر سر قبر یا در داخل قبرِ مرده خوشبوئی انداختن بدعت است.

46- بعد ختم دعاء بعد درود کلمه طیبه خواندن و دست بر او مالیدن بدعت است.

47- بعد ختم اذان اگر مؤذن یا مجیب او چون کلمة طیبه ختم کرده محمد رسول الله اگر ضم کرد درینجا بدعت است.

48- روز عید بعد نماز مردم در خانه‌های یک دیگر رفته می‌گویند: حقوق خود را بر من معاف کنید این کار ثبوتی ندارد، و التزام بر آن بدعت است.

49- در وقت رخصت به یکدیگر می‌گویند: خدا حافظ، آن دیگر یا همین جواب می‌دهد یا می‌گوید: به سلامت، اینهم بدعت است، در حدیث درین وقت السلام علیکم  آمده است، پس این کلمه گفتن رسمی جدید می باشد.

50- در بعضی جاها وقتِ مصافحه‌خواندنِ درود مروج است و در حدیث دعای مغفرت آمده است.

51- در فتنه‌های سیاسی اذان‌دادن برای رفع مصیبت بدعت است.

52- رفتن در جماعت تبلیغ برای مدرس اگر اجازتِ مهتمم نباشد یا باشد، ولی درس‌های شاگردان فوت گردد و درس معطل ماند خوب نیست.

53- تحصیلِ علوم جدید اگرچه بنفسه جواز دارد، اما آنها را جزء مدارس دینی قراردادن یا امداد و اعانت ارباب امارت را در مدارس داخل‌کردن به تجربه ثابت شده است که موجب تخریب و بی‌نوریِ مدرسه می‌گردد.

54- خوردن و نوشیدن ایستاده به غیر عذر شرعی و چند جا مستثنی که زمزم و بقیة وضوء است مکروه است. (از أحسن الفتاوی جدید ج 1).

55- سبحه‌گردانی اگر از ریا خالی باشد جائز است.

56- بوسه‌دادن دست عالمِ متقی و بادشاه عادل و پدر و مادر جائز است.

57- بوسة رخسار یا دهن به این نوع که روشِ مبتدعین و فساق شده است خوب نیست.

58- بسم الله بر پیشانی میت نوشتن و به همراه او عهدنامه نهادن و غیره بدعت اند. (از فتاوی مولانا لکنوی ج 2 و 3).

59- سنگ را به آیاتِ قرآنی یا کدام حدیث و قولی از کتب فقه و تاریخ کنده کرده بر قبر نهادن جائز نیست.

60- اگر چیزی در پیشاب‌گاهِ حیوان داخل کرد تا شیر خوب‌تر بدهد و شیر دوشیدن گرفت شیر حلال است ولی این عمل خیلی ناروا است.

61- استاد را کارگرفتن از شاگردان جائز است، و شاگرد را موجبِ سعادت است.

62- مصافحه با زن و محارمِ خود اگرچه جائز است، اما صراحتاً مذکور نیست، مگر در روشنائی کلیات گنجائش دارد.

63- امروز بُرش را به جای مسواک در وضوء استعمال می‌کنند در وقت ضرورت که مسواک نباشد گنجائش دارد، اما از خود برش خطره دارد که از موی خنزیر باشد، لهذا در ترک احتیاط است.

64- در وقت سلام دست به سینه بستن یا بالای پیشانی بلند‌کردن اگر نزدیک است خلافِ سنت است اگر مسلَّم علیه دور است گنجائش دارد.

65- از کفار و مبتدع و فساق تعویذ و بندگرفتن روا نیست.

66- برای طلب باران یا دفع بلا ذبح‌کردن حیوانات روا نیست.

(از فتاوی دارالعلوم ج 7 و 8).

67- بعد فاژه استغفر الله گفتن در کدام روایتی نیامده است.

68- نوشتنِ قرآن پاک در تعویذ و غیره به خون یا به نجاستی دیگر بدونِ اجبار و اضطرار به قصد و اختیارِ خود کفر است، اما اگر او را بادشاهی مجبور کرد به قتل یا قطع اعضاء و آن اجبارکننده را قدرت هم باشد آن وقت ارتکابِ چنین عمل روا باشد، ولی بازهم صبر اولى است تا او را بکشند. و در حالت اضطرار مرضی که حکیم عالم متقی تجربه‌کار بگوید که: این شخص را اگر به این نوع معالجه کرده نشود، می‌میرد هم گنجائش دارد ورنه گنجائش ندارد.

69- سر برهنه تلاوتِ قرآن پاک جائز است.

70- سوختنِ اوراق پاره شدة قرآن خلافِ اولی است، به طریق ادب دفن کند.

71- استعمال غلاف ابریشمی بر قرآن مقدس جائز است.

72- کسی که در ذکر اسم ذات یا کلمة طیبه مشغول است و دیگری تلاوتِ قرآن می‌کند آن را گوش کند یا مشغول وظیفة خود؟ بلکه مشغول گردد.

73- قرآنکریم را به غرض زینت در آئینه بندکردن و روی دیوار زدن روا نیست، خلافِ ادب است و به غرض تبرک جائز است.

74- دعای «ناد علی مظهر العجائب الخ» حرام و نارواست.

75- قاچاق آوردن کالای که قانوناً منع است، چون که خطرة جان و آبرو دارد و در خطره افتادن آن دو شرعاً ناجائز است، ازین سبب از این  کار احتراز باید کرد.

76- مزدوری برای عکس کشی حرام است.

77- هر فعل ناجائز مثل سینما و تلویزیون‌سازی و رادیو و باجه‌سازی، مزدوری آن هم روا نیست.

78- اختیار هر مأموریت که در آن خلافِ شرع کردن می‌خواهد حرامست.

79- برای استقبال اکابر ایستادن جواز دارد، اما دست بسته ایستادن روا نیست.

***


 

بیان بعض بدعاتِ متصوفه و مسائلِ چند

شاه اسماعیل شهید / و قدس سرّه و بّرد مضجعه در صراط مستقیم ص 43 می‌فرماید: «کشف و شهود که از مزاولتِ اعمال و اشغالِ سلوک پیش می‌آید مشترک در میانِ مؤمن و کافر و مبتدع و مُتبعِ سنت می‌باشد، لیکن ایمانِ مؤمن و عزم و اتباعِ سنتِ او باعث مقبولیتِ اوست، و کفر کافر و الحادِ ملحد و بدعتِ مبتدع مورثِ ردِ او، پس صرف آن کشف و شهود را کمالی که مطلوب از انسانست دانستن خطائی محض است»:

1- از عمده مخلان راه حق ملحدان صوفی شعار اند که از مخافتِ شرع باک نمی‌کنند، بلکه التزامِ آن را طریقِ خود می‌دانند و اشغالِ قبیحه مبتدعه شرک‌آمیز تعلیم و تعلم نمایند و کلام الحاد را در مردم افشا می‌کنند و حسب اقوال و افعالِ ایشان با ایشان معامله کند.

2- سماع و غزل‌خوانی‌شان به غیر شرائطِ جواز است.

3- حسن‌پرستی و امرُد پرستی است.

4- به تکلف گریه‌کردن و در وجدآوردنِ خود است.

5- اجتماع زنان و مردان در یک مجلس است.

6- نداءکردنِ مشائخ از بعید است.

7- استعمال کلماتِ بی‌ادبانه است در حضرت الهی و حضرت رسول الله r و جنت در مجالس یا در اشعارِ خود – بیت:

حافظا علم و ادب ورز که حضرتِ شاه
هرکرا نیست ادب لائقِ صحبت نبود

8- ارتباط داشتن بین نامحرم فتنة بس بزرگ است.

9- حلقه‌بستن و در مساجد نشستن به خواندن ذکر جهر.

10- برائی زیارتِ قبور سفرکردن.

11- اینکه گوید: مرا از خواندنِ اشعار فیض بیشتر می‌رسد از تلاوتِ قرآن.

12- عقیدة عصمت بر پیران داشتن کفر است.

13- پیر را از هرجا بر حال خود آگاه داند، شرک است.

14- ولایت را اکمل از نبوت دانستن.

15- حصولِ فیض از قبر.

16- شریعت و حقیقتِ طریقت را جدا دانستن زندقه است.

17- علم دین را در تصوف کمالی ندانستن.

18- عابد و درویشِ بی‌علم را از عالم بالاتر دانستن.

19- ازدواجِ شرعی را معیوب‌دانستن.

20- خلوت که درو جماعت نباشد و ترکِ مسجد باشد.

21- زنان را خلافت دادن.

22- غیر اهل تصوف را از ایمان دور دانستن.

23- ذمة شفاعتِ ما بهرحال بر پیغمبران است، لذا گناه برای ما چندان مضر نیست.

24- مریدان را اصلاح اخلاقیات تعلیم ندادن.

25- پای‌بوسیِ پیران و تبرکات را از حد زیاد تعظیم‌کردن.

26- بر سرِ قبورِ مشائخ خرافاتِ عُرس انجام‌دادن.

27- بر قبورِ مشائخ مجاورت کردن.

28- تصرفِ متصرفین را غیر واسطه دانستن شرک است.

29- شیخ را ناودان فیض ذاتِ خدا تصورکردن شرکست.

30- بر اذکارِ خود غرّه‌شدن و علماء بی‌عمل را تحقیر و توهین‌کردن بدترین ذمیمة تصوف است.

31- فقیری را راهی دیگر و ملائی را راهی دیگر که با همدگر ضد دانستن گمراهی است.

32- بیعت کردن با پیر غیر متشرع روا نیست.

33- هر شخصی که علم دارد و متبعِ شریعت و سنت است، اگرچه کشف و کرامت و عبادتِ نافله نداشته باشد، انسان حق پرست است. و بویژه پیر و درویشی که برای زیارتِ قبور و بنای گنبد و ذبح گوسفند و نذر و نیازِ قبور تبلیغ و شایعه پراکنی کند، این شخص نمائندة شیطان و از عینِ شیطان هم بالاتر است، به سیرت ابلیس و به صورتِ بشر است.

 (صراط مستقیم ص 51).

34- یکی از بدعاتِ قبیحه تکلف در گفتگو در مسئلة توحید وجودیست.

35- یکی ازینها گفتگو در مسائلِ تقدیر و جر و بحث آنست.

36- یکی از آنها تعظیم مرشد است به حدی که در افراط العیاذ بالله او را به خدا یا به رسول r یا به صحابه y یا به ائمة دین برساند.

37- یکی از آنها نماز خواندنست نزد قبرِ  بزرگان.

38- اشغالِ صوفیه چون که به طریقِ معالجه و اصل آنها از نصوص ثابت است، بدعت گفته نمی‌شوند.

39- خواندن شجرة اکابر بر سلسلة خود بدعت نیست. آری، برای نام شجره‌دادن و گرفتن خالی از خلل هم نیست.

40- مقصود از بیعت اصلاح است و بس، باقی کشف و غیره اهمیت ندارند.

41- برای صوفی تبحّرِ علمی ضروری نیست، البته به قدر ضروریات و حاجات دینی او را علم ضروری است که از روی تعلّم حاصل کند یا استماع.

(این مسائل نیز از کتب مذکور بالا مأخوذ اند، إلا ما شاء الله).

***


 

فصل اطرادی در بیان جواب مختصر بعض روایاتِ مبتدعین

تمهید: باید دانست که برای اثباتِ عقائد دلیلِ قطعی ضروری است، یعنی قرآنکریم و حدیث متواتره – به خبرِ واحد و روایاتِ ضعیفه و قیاس اثباتِ عقائد روا نیست.

1- یکی از مسائل معرکة الآراء مبتدعین جوازِ نداء لغیر الله است، ظاهر است که این مسئله اعتقادی است، پس باید که به دلائلِ قطعیه اثبات کرده شود و ظاهر است که این مسئله از قرآن و احادیثِ متواتره هیچ ثبوتی ندارد، و اگر کدام خبر واحدی پیدا گردد، هم به جوابِ ایشان کلام بانی و مؤسسِ این جماعت (فرقة برلویه) احمد رضا خان بریلوی کافی است، می‌گوید، ترجمه‌اش اینست:

در مخالفتِ عموم آیاتِ قرآنی، استناد از اخبار آحاد محض هرزه‌بافی است.

(الفیوض المکیة ص 152 و انباء المصطفی ص 4 – از گلدستة توحید).

و خودش هم در اثناء بیان مسئله مذکوره این قاعده را فراموش کرده که از روایتِ عبدالله بن عمر ب استدلال کرده است که باری پای ایشان آماس کرد کسی گفت: «اذْكُر أَحَبَّ النَّاسِ إِليْك فَقَال: يا مُحَمَّداه»  «محبوب ترین مردمان نزد خود را یاد کن، پس گفت: یا محمداه».

(ابن سنی ص 59 و ادب المفرد ص 142 و کتاب الأذکار ص 135و شرح شفا از ملا علی قاری ص 41 ج 2 و شرح شفا از خفاجی ج 3 ص 397).

برای این دلیل چند جواب ذکر می کنیم: 1- این حدیث موقوف است مرفوع نیست و ضعیف است هم و هیچ سندِ او از جرح خالی نیست، چنانچه در یک سندِ آن ابوشعبه است، امام دارقطنی می‌فرماید: این متروک است.

(میزان ص 364 ج 3 و لسان ص 394 ج 6).

و در سند دوم آن محمد بن مصعب است، امام نسائی می‌گوید: ضعیف است. و امام ابوحاتم و نیز علامه خطیب می‌فرماید: کثیر الغلط است، عبدالله بن سیار می‌فرماید: ضعیف است، حاکم می‌فرماید: نزد محدثین ضعیف بود، امام ابن حبان می‌فرماید: احتجاج به او صحیح نیست. (تهذیب ص 459 ج 9، میزان ص 127 ج 3).

و در سندِ سوم آن، زهیر بن معاویه عن ابی اسحاق است، زهیر اگرچه ثقه بود، لیکن محدثین این را تصریح کرده اند که هر حدیث او که به طریق ابواسحاق باشد ضعیف است، چنانچه حافظ ابن حجر در تقریب ص 130 و علامه ذهبی در میزان ص 355 ج 1 و امام ابوحاتم به حوالة تهذیب ص 252 ج 3 آورده اند. مأخوذ از گلدسته).

پس این روایت در باب عقائد حجت شده نمی تواند.

2- این حدیث با وجود موقوف و ضعیف‌بودن مفید فریقِ مخالف نیست؛ زیرا که درین حدیث اُذکُر است، اُدعُ نیست و حرفِ ندا که یا است برای قریب و بعید هردو می‌آید، و اشتیاقاً ذکر کسی وقتی که او را حاضر ناظر نداند به حرفِ یا صحیح است. بسیار از صوفیاء و بزرگان و شعراء یا رسول الله به همین اشتیاق و غیر آن عقیده مرویست چنانکه محقق و مسلم عالم فریق مخالف، به نام مولوی عبدالسمیع بر این مدلل بحث کرده است که سلفِ صالحین یا رسول الله و غیره الفاظ را محض بر غلبة اشتیاق مراد می‌گرفتند نه که حاضر و ناظر.

ملاحظه شود (انوارِ ساطعه از ص 227 تا ص 229).

آری، اگر کسی مثل خانصاحب همین شق مدد و حاضر ناظر متعین کرده صدا کند حتما ناجائز می‌گردد، خانصاحب به زبان اردو می‌فرماید:

بیتهی اتهی مدد کی واسطی
یا رسول الله کها پهر تجهـ کو کیا

(حدائق بخشش ص 50 ج 2). شعر اردو است.

دلائلِ سابق برای ناجائز بودن اعمال شنیع آنها کافی اند.

 دوم- این روایت پیش می‌کنند که عبدالله بن عباس ب پای او آماس کرد او هم ندا کرد یا محمداه. (کتاب الأذکار و غیره).

جواب این است که درین سند غیاث بن ابراهیم است، امام احمد می‌فرماید: متروک است، یحیی بن معین می‌فرماید: ثقه نبود، جوزجانی می‌گوید که: احادیث جعلی می‌ساخت، امام بخاری می‌فرماید: متروک است، (میزان ص 323 ج 2).

سوم- ازین روایت استدلال می‌کنند که آنحضرت r فرمود: وقتی که کسی از شما در بیابانی سفر می‌کند و سواری او گریخت بگوید: «يَا عبادَ اللَّهِ اَعْيُّوْنَنِى» و فی روایةٍ: «يَا عَبَّادَ اللَّهِ! احْبِسُوا فَإِنَّ لِلَّهِ حَاضِرًا» (مجمع الزوائد ص 133، ج 10، و ابن سنی ص 162، و حصن و حصین ص 163).

جواب: اول این روایت به یک سند از حضرت عبدالله بن مسعود t مرویست که در سندِ او معروف بن حسان است، علامه هیثمی می‌نویسد که: ضعیف است، (مجمع الزوائد ص 133)، ابن عدی می‌گوید: منکر الحدیث است. (میزان ص 183 ج 3)، ابوحاتم می‌گوید: مجهول است. (لسان المیزان ص 21)، سندِ دوم تا عتبه بن غزوان t می‌رسد و او از آنحضرت r روایت می‌کند، لیکن درین سند هم طبق تصریحِ علامه هیثمی بعضی راویان آن ضعیف اند. و خرابی دوم اینست که یزید بن علی با عتبه ملاقاتش ثابت نیست و نه او را دیده است و نه در زمانة او بوده است، لهذا این حدیث منقطع است که این دلیلِ ضعف است.

(مجمع الزوائد، ص 133).

جواب دوم: اگر با وجود ضعف بر این حدیث نظر طائرانه انداخته شود، معامله صاف معلوم می‌گردد، زیرا که آن عباد الله کیستند، از ابن عباس ب مرویست که فرشته اند. (مجمع الزوائد ص 132 وقال: رجاله ثقاة).

پس طبق بیان ابن عباس ب ما فوق الأسباب از غائبان و مرده‌گان طلبِ مدد ثابت نمی‌گردد.

چهارم- استدلال‌شان از قول علی t که فرمودند: در بیابان چون خوفِ شیر و درنده باشد، بگوئید: «أعوذ بدانيال ÷» (حیوة الحیوان، ج 1، ص 6 و ابن سنی ص 113).

جواب: این حدیث با وجود موقوف‌بودن ضعیف است، راوی اول ابراهیم بن منذر است، امام ساجی او را صاحب مناکیر می‌گوید. (میزان ص 31، ج 1). راوی دوم عبدالعزیز ابن عمران است، امام بخاری، ابن معین، نسائی ابن حبان، ابوحاتم، ابوذرعه ترمذی، دارقطنی عمر بن شبه او را ضعیف گفته اند. (تهذیب ص 251، ج 2).

راویِ سوم ابن ابی حبیبه است که نام او ابراهیم بن اسماعیل است، امام بخاری او را صاحب مناکیر می‌گوید، امام نسائی، دار قطنی، ابن معین ابوحاتم سعد بن ابراهیم مطلقاً او را تضعیف می‌کنند، ابن مدینی و ابوداود و حافظ بن حجر / می‌گویند که: هر حدیث او که از عکرمه باشد ضعیف است.            (میزان ص 317 ج 1 و تهذیب ص 181 ج 3).

پنجم- روایتِ بلال بن حارث مزنی است که در قحط‌سالی گفتند: «یا محمداه» (کامل ابن عدی).

جواب: کامل ابن عدی از کتب درجة چهارم است و فیصلة محدثین درین طبقه اینست که این احادیث قابل اعتماد نیستند که در عقیدة یا عملی به آنها تمسک شود – (عجالة نافعه ص 7).

ششم- این دلیل می‌آرند که بر کلاهِ عبدالرحمن مسعودی نوشته بود «محمد یا منصور» (تهذیب).

جواب: محدثین روایتِ او را ضعیف می‌گویند، فعل او را چگونه حجت می‌گیرند، علامه زیلعی حنفی می‌نویسد: ضعیف است. (زیلعی ص 133).

این بزرگوار اینقدر مجذوب شده بود که مورها در گوشِ او می‌رفتند و خبر نداشت. (میزان ص 111 ج 2).

هفتم- دلیل این می‌آورند که آنحضرت r شب معراج چند بار به مشورة موسی u نزد باری تعالی جل مجده رفته تخفیف نماز طلب کرد، پس معلوم شد که مرده در سفارشِ زنده افاده می‌دهد و او را مدد می‌تواند کرد.

جواب: از لحاظِ سند اگرچه این حدیث صحیح است، لیکن این استدلال بالکل صحیح نیست، بلکه تحریفِ حدیث است، چرا که نه آنحضرت r حضرت موسی u را غائبانه ندا کردند و نه طلبِ امداد کردند، بلکه صراحتاً در حدیث موجود است که به طورِ مشوره فرمودند: بروید نزد مولای خود تخفیف طلب کنید، این روایت را به این استدلال چه تعلق است، نزد صاحب عقل سلیم این دلیل واضح است.

هشتم- این دلیل می‌آرند که باری ساریه [4]t به همراه فوج خود در نهاوند با دشمنان بر سر پیکار بود که دشمن از عقب در پی حمله بود و ایشان بی‌خبر بودند، فاروق اعظم t روز جمعه در مدینه منوره بر سرِ منبر در عین خطبه این حال را مشاهده فرموده از آنجا صدا کردند که «يا ساريةَ الجبل الجبل» یعنی ای ساریه متوجه کوه شو، چنانچه ساریه شنیده از دشمن نجات حاصل کردند، این دلیل است که ندای غائب رواست.

جواب: مسلَّم، این روایت را بیهقی و ابونعیم و خطیب در کتبِ خود که در درجه چهارم شمار اند نوشته اند، (السیرة المحمدیه، ص 475).

کتب این بزرگواران در طبقة چهارم داخل اند. (عجاله ص 8 ).

و حکم کتب طبقة رابعه را ما بیان کردیم و کتب امام بیهقی در درجة سوم داخل اند، (عجاله ص 7 ) و حکم این طبقه این است که اکثر آن روایات نزد فقهاء معمول به نشده اند، بلکه اجماع برخلافِ آنها منعقد گشته. (عجاله ص 7 ) و اگر روایت صحیح هم باشد، مگر بحث از باب عقائد است.

جواب دوم می‌گویم: استدلال فریق مخالف ازین روایت صحیح نیست، چرا که الله سبحانه و تعالی به طور کرامت معرکة نهاوند را برای عمر فاروق / نشان داد و ایشان صدا کردند، ساریه هم به طریقِ کرامت شنید که الله تعالی آواز این را به او رسانید، و امروزه هم اگر فردی از حالت ناگفته ای به طریقِ مکاشفه یا غیره علم حاصل نماید و دیگری را صدا کند و او بشنود چه حرج شرعی دارد، لیکن ما نحنُ فیه که ندای مردگانست، آیا در اینجا هم گفته می‌شود که این زنده حالِ مرده را اولاً منکشف کرده است که در چه حال است، و دوم آیا شنیدنِ آن مرده و انکشاف حال این زنده هم امکان دارد یا نه؟ و ظاهر است که کرامت را برین قیاس فرود آوردن قیاس مع الفارق و غیر صحیح است. علاوه ازین درینجا هردو طرف زنده اند و ازین واقعه استعانت زنده را از مرده استنباط‌کردن خام دماغی و قیاس مع الفارق است، و این را هم یاد باید کرد که اگر فاروق اعظم t را علم ما کان و ما یکون می‌بود، پس چرا از قاتل خود ابولؤلؤ مجوسی ملعون در داخل مسجد خبر نداشت؟

جواب سوم: ازین روایت معلوم می‌شود که مدد دهنده، مدد خواهنده را غائباً ندا می‌کند نه که مددخواهنده مدددهنده را، و درین دو چیز خیلی فرقست، علاوه ازین چنانچه خداوند قدوس هنگام سؤال قریش صبح معراج از حال بیت المقدس آن را به پیغمبر بزرگوار خود ظاهر کرده و جلو آورد، چه بعید است که به عمر فاروق س چنان کرد، پس سوال غائب و نداء غائب پیدا نشد، بلکه این صدای حاضر است.

الحاصل: ما فوق الأسباب بر ندای مرده‌گان و غائبان هیچ نصِ قطعی و حدیثی صحیح و صریح موجود نیست برعکس آن بر ممانعت آن دلائلِ قطعیه و احادیث صحیحه بکثرت موجود است، آقایان خود ملاحظه فرمایند که مستدل این حضرات در مسائلی که تعلق به عقائد دارند از اقوال ضعیف و واهی السند اند و با توجه به این که این دلائل هم در مقابلة نصوص قطعیه قرآن مقدس قرار دارند، «فوا أسفا على هذه الاستدلالات».

(از گلدستة توحید و بلاغ المبین).

شعر:

ای که شب را روز گفتی روز را شب از عمی
آفتاب و ماه را کردی مقابل با سها
همچو خفاش لئیم ای بیخرد با نورِ خور
دشمنی داری تو شاید از آن طلب داری سها
یا چو احوال هردو را دانی برابر ای غبی
آن ضیاء و دشمن ظلمست و با ظلمت سها
ای عمر تا کی ملامت می‌کنی این فرقه را
چون نزول الماء بگیرد چشم را بیند دوتا

حال فریق مخالف با استدلال اقوال و افعال بزرگان دین مختصراً

روشِ این افراد با اکابرِ دین هم همین است که اقوال و افعال شان را موهم و مخلوط نقل کرده در جلوِ مریدانِ خود جلوه می‌دهند که بس ازین قول یا فعلِ فلان صاحب، نداء غیر الله و استمداد و استعانت از مخلوق ثابت گردید، لیکن افسوس که این بندگانِ خدا که خداوند ما را و ایشان را هدایت فرماید نه سعی فهمیدن عبارات می‌کنند و نه سعی فهمانیدن عوام دارند، فقط منظورِ این حضرات تحصیلِ جاه و استجلاب منفعتِ مادی است، لذا کوشش می‌کنند که این دو چیزِ ما به کدام نوعی که باشد حاصل گردند، ولو این که در آن رعایتِ صاحبِ شرع نباشد.

به قول خواجه /:

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از پی نیاز به دارالسلام رفت

آگهی: اینجا قاعدة یاد باید کرد آن اینست که، اگر کدام مسئله از قرآن مقدس یا حدیث نبوی علی صاحبه مأئة ألف ألف صلوة وسلام دائماً أبداً یا از ائمه دین مجتهدین، ثبوت نداشته باشد و بزرگی قولی کرد بنابر حسن ظن بر اکابر آن را در شرع مقدس تأویلی هست، اما اگر انوار دلائل قرآنی یا حدیثی یا فقهی بر آن جمع شده و انکشاف داده است، پس با وجود آنها حرف صوفیان و بزرگان مقلوب الحال و مولویان متاع فروش چگونه تسلیم و تأویل می‌شود؟!، تدبر باید کرد. آری، بازهم اگر راه تأویل پیدا گردد سعی شود فقط برای معذور بودن خود او نه این که او را مستدل دانیم، و بر آن بچسپیم و در آن بپیچیم و گردِ آن بچرخیم، و بدعوی او برقصیم، و اگر تأویل هم ممکن نباشد قول و فعل او را در مقابل حجَجِ بالا مردود می‌دانیم و حالِ شان را حوالة خدا کنیم.

آمدیم بر سرِ مقصد، مجددِ وقت مجاهد اعظم امام ملت توحید، قائدِ قامعینِ مللِ فاسده و بدعات محبوب قلوب اولیاء و مقبول بارگاهِ کبریاء مولانا و اولانا و مقتدانا سَمِیّ الذبیح، این رئیس الموحدین شاه اسماعیل الشهید الحفید للعارف الکبیر الدهلوی قدس الله اسرارهما و برّد مضجعهما وأماتنا علی حبّهما، باری در مسئله‌ای از مسائل تحقیق مجدد الف ثانی[5] قدس سره که ظاهراً مخالفِ شرع است به طور استدلال آورده بود، خانصاحب بریلوی بر او گرفت کرده می‌نویسد: معاذ الله این شرکِ تقلیدی را ببینید که در مقابل مذهب احادیث صحیح و مشهوره را تسلیم نمی‌کند و در مقابلِ سنتِ رسول الله r سنتِ مولویانِ خویش پیش می‌کند – انتهی بترجمه.

(کوکب الشهابیه، ص 49).

حالا به نظرِ انصاف باید دید و خود باید به طبق قول امام‌شان عمل نمایند، چون اتباع مجدد الف ثانی در خلاف سنت شرک است، پس در مقابلِ صدها آیاتِ فرقانی و احادیثِ بی‌شمار آوردن و استدلال‌کردن در مرام خود از اقوال چند صوفی مغلوب الحال چگونه تقلید و شرک نباشد؟!، و چه ایمانداری است و حال آن که ایشان و متبعینِ شان درین مسائل مرامی خود از خواب و حکایات برعلیه قرآن و حدیث استدلال می‌کنند.

پس شما شنوندگان خود اگر توانید قول فرقة برلویه و سایر مخالفین سنت را با فعل ایشان تطبیق دهید، چند استدلال‌شان به طورِ مثال ذکر می‌شود تا برای روشنفکران کار برق شب تاب دهد: 1- ایشان در استعانت به اهل قبور این مقوله را مستدلِ خود می‌گیرند و آن را حدیثِ صحیح قرار می‌دهند: «إذا تحيرتم في الأمور فاستعينوا بأهل القبول». عارف کبیر قدس سرّه می‌فرماید: این حدیث از قولِ مجاوران است که برای اخذ نذر و نیاز قبور بر مصطفی r افترا کرده اند. (بلاغ المبین ص 117).

2- در کتاب مشهور این حضرات «بهارِ شریعت» ج 2، ص 17 می‌نویسد که در تفتیش چیز گم شده به مرده ها استعانت بکند. مفتی احمد یارخان بریلوی نیز در کتاب: «جاء الحق» ص 190 نقل کرده است که اگر چیزی از تو گم شد در مقام بلند برو و رو به قبله کرده ایستاده فاتحه خوانده ثوابِ آن بروحِ حضور اقدس r ببخش، پس به سید احمد علوی هدیه کرده چنین بگو: «يا سيدي أحمد يا ابن علوان رد على ضالتي وإلا نزعتك من ديوان الأولياء».

قارئینِ کرام به نظر انصاف متوجه شوند که این حضرات چگونه عقیدت به ا اکابر خود دارند که اگر حاجت برآری ایشان نکرد، او را از دیوان و زمرة اولیاء الله می‌کشند، به به از کمالِ غفلت!! ای دنی اگر تو این کمال داری که احمد بن علوان بیچاره را از دفترِ اولیاء که آن هم به حکم خدا نوشته شده باشد، و در دست ملائکه شدید القوة باشد سلب کنی و خدا و فرشته را هم قدرت جلوگیری تو ازین عمل نباشد، پس چرا حاجت خود را برآورده نمی‌توانی و تو از احمد غریب قوی‌تر و او عاجزتر است، و حاجت از که می‌خواهی که تو از حاجت روا بالاتری؟ العیاذ بالله با این سخافت عقل دعوای کمال.

برین عقل و دانش بباید گریست

3- طوطی پنجاب و واعظِ بی‌بدل شان اچهوروی در مقیاس صفحة: 482 می‌نویسد به طریق سؤال و جواب.

وهابی: آیا شیطان هم غائبانه امداد  داده می‌تواند؟

اچهوروی: بلی، حتما. الله تعالی می‌فرماید: ﴿$uZù=yèy_ tûüÏÜ»uФ±9$# uä!$u‹Ï9÷rr& tûïÏ%©#Ï9 Ÿw tbqãZÏB÷sムÇËÐÈ﴾ [اعراف: 27]. «شيطانها را براى كسانى كه ايمان ندارند، كارگزار قرار داده‏ايم»

سبحان الله! چون نزد این حضرات استمداد از شیطان هم جائز و شیطان امداد غائبانه می‌تواند، پس حالِ اولیاء چیست؟

ع    ز رقیب دیوسیرت بخدا همی پناهم

4- اهل بدعت یک شعر برای دفع وبا نوشته اند، اینست:

لي خمسة أطفي بها حر الوباء الحاطمة
المصطفى والمرتضى وأبناهما والفاطمة

ترجمه: من پنج (انسان) دارم که وبای درهم‌شکننده را با آنها خاموش می‌سازم؛ مصطفی، مرتضی، فرزندان شان (حسن و حسین) و فاطمه.

انسان های مبتدع، این را نوشته بر در و دیوارِ خود چسپان می‌کنند و به ذوق تام در آن ایام می‌خوانند.

خلاصه: اهل بدعت و جاهلان ازین خرافات بسیار دارند که در این مختصر نمی توان همه را به تصویر کشید. این پایانِ کتاب است، مؤرخه 2 شعبان المعظم سنه 1398 هـ

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين حمداً

كثيراً دائماً أبداً كما ينبغي لجلال وجهك ولعظيم سلطانک

حرره العبد المفتقر إلی رحمة ربه
محمد عيسى سربازي غفرالله  له ولوالديه 1398 هـ

 

 

 

 


 


تألیفات حضرت مولانا محمد عمر نقشبندی مجددی مدظله

ش

نام کتاب

زبان

1

ضروریاتِ مبلغین

فارسی

2

فوائد فاضله فی بیان الفاتحة

فارسی

3

خیر المقاصد

فارسی

4

کنز الدارین

فارسی

5

زاد الحقیر للحاج إلی البیت العلی الکبیر

فارسی

6

المنجیات والمهلکات

فارسی

7

اسلام و سائنس عالَم

فارسی

8

إحداث العوام

فارسی

9

إرشاد المجودین

فارسی

10

قرة العینین فی مقدمات الصحیحین

 

11

مکتوب العاری، تلخیص العینی علی البخاری

عربی

12

اهمیتِ ریش در اسلام

 

13

موارد الشوارد

 

14

التعذیر فی أحکام التصویر

 

15

ستر شرعی

 

16

پیکار با اسبالِ ازار مع ضمیمه متفرقه

 

 



[1]- احادیثی از رسول گرامی اسلام ه وارد شده که دلالت می کند

. برای تفصیل بیشتر به: شرح النووی علی صحیح مسلم، عون المعبود شرح سنن أبی داود، فتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه و کتاب شرح عقیدة طحاویه مراجعه شود. [مصحح].

[2]- در این مسأله بین علما تفصیل است و به طور عموم نمی شود گفت که جایز نیست، والله اعلم. [مصحح].

[3]- متأسفانه فرقة برلویه در پاکستان این بدعت را وقیحانه در هنگام هر اذان انجام می دهند. [مصحح].

[4]- ساريه بن زنيم بن عبد الله بن جابر بن محميه بن كنانه دؤلي از فرماندهان فاروق اعظم س در هنگام فتح سرزمین فارس (جنگ نهاوند). برای تفصیل بیشتر حالات این صحابی به: الإصابة في تمييز الصحابة [ جزء 3 - صفحة 5 ] الوافي في الوفيات [ جزء 1 - صفحة 2019] و  تاريخ دمشق [ جزء 20 - صفحة 25] مراجعه شود. [مصحح].

[5]- مجدد الف ثانی همان شیخ احمد سرهندی فاروقی متولد سنة 971هـ در سرهند (هندوستان)، او در بیست و هفتم ماه صفر سال: 1034 هجری در گذشته است. [مصحح].

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |