باب هفتم
در بیان اشراک

فصل اول در مذمت شرک و خرابی آن

لفظ شرک از شرکت و اشراک مأخوذ است، شرک و مشارکت مخلوط‌شدن دو ملک و بعضی گفته اند که: مالی که در میان دو کس مشترک باشد، برابر است که وصف باشد یا ذات، یعنی به معنای حصه داری، مشرِک به معنای ثابت کنندة حصه‌داری در بین دو شخص. شرک در ذات و صفات خداوند قدوس بزرگترین ظلم است: ﴿žcÎ) x8÷ŽÅe³9$# íOù=Ýàs9 ÒOŠÏàtã ÇÊÌÈ﴾ [لقمان: 13]([1]).

به حکم قرآن مقدس جنت بر مشرک حرامست و ابداً مشرک در جهنم می‌ماند، می‌فرماید:

2- ﴿¼çm¯RÎ) `tB õ8Ύô³ç„ «!$$Î/ ô‰s)sù tP•ym ª!$# Ïmø‹n=tã sp¨Yyfø9$# çm1urù'tBur â‘$¨Y9$#﴾
[المائدة: 72]([2]).

به حکم قرآن مکرم اعمال صالح مشرک همه حبط و برباد می‌گردند، خداوند قدوس از نوح تا عیسی † قریب هژده نبی را ذکر نموده، بعداً ارشاد فرمود: ﴿ô`ÏBur óOÎgͬ!$t/#uä öNÍkÉJ»­ƒÍh‘èŒur öNÍkÍXºuq÷zÎ)ur ( ÷Lài»uZ÷t7tGô_$#ur óOßg»oY÷ƒy‰ydur 4’n<Î) :ÞºuŽÅÀ 5OŠÉ)tGó¡•B ÇÑÐÈ y7Ï9ºsŒ “y‰èd «!$# “ωöku‰ ¾ÏmÎ/ `tB âä!$t±o„ ô`ÏB ¾Ínϊ$t6Ïã 4 öqs9ur (#qä.uŽõ°r& xÝÎ6yss9 Oßg÷Ztã $¨B (#qçR%x. tbqè=yJ÷ètƒ ÇÑÑÈ﴾ [الأنعام: 87 – 88]([3]). ببین به نسبت این همه فرمود که: اگر شرک می‌کردند همه کارهای خیر را ایشان را برباد می کرد.

این در شأن انبیاء † علی سبیل فرض المحال و اظهار شأن استغنای ربوبیت است به دیگران چه رسد؟.

 الله ما و شما و همه مسلمانان را ازین آفت محفوظ فرماید، آمین.

3- ﴿ô‰s)s9ur zÓÇrré& y7ø‹s9Î) ’n<Î)ur tûïÏ%©!$# `ÏB šÎ=ö6s% ÷ûÈõs9 |Mø.uŽõ°r& £`sÜt6ósu‹s9 y7è=uHxå £`tRqä3tGs9ur z`ÏB z`ƒÎŽÅ£»sƒø:$# ÇÏÎÈ﴾ [الزمر: 65]([4]).

اینجا خطاب به خاتم النبیین است r، همچنان که حکم توحید و فرضیت آن برای همه است نهی از شرک هم برای تمام انسان ها بدون استثنا می باشد.

اگر فردی بر شرک بمیرد بر اساس حکم قرآن مقدس او اصلا موردآمرزش قرار نمی گیرد: ﴿¨bÎ) ©!$# Ÿw ãÏÿøótƒ br& x8uŽô³ç„ ¾ÏmÎ/ ãÏÿøótƒur $tB tbrߊ y7Ï9ºsŒ `yJÏ9 âä!$t±o„﴾ [النساء: 48]([5]).

الحاصل هیچ جزء و پاره بلکه رکوع از مدح توحید و مذمت شرک و تردید آن خالی نیست.

همچنین شمارة احادیث در رد و نفی و مذمت شرک از حصر و عدد بیرون است.

فقط این یک خرابی شرک برای مرد مؤمن محل عبرتست که هرگناه اگر چه بزرگ و از حقوق العباد باشد آمرزیده می شود. مثلا:  شخصی هزار خون ناحق کند و هزار مسلمان به غیر جرم شهید کند، باز هم نزد اهل سنت امید نجات او منقطع نیست، ولی اگر کسی بر شرک از دنیا رفت، به اجماع تمام صلحاء از اولین و آخرین برای همیش در جهنم است – شعر:

مشرک اندر نار حرمان دائمست
در سزای جرم خود تا ابد قائم است
هر گناهی را بود امید بخش
غیر شرک و کفر را کین است فحش
مشرک از رحمت شده مأیوس دان
گرچه رحمت‌های حق در کَون کان
ای خدا ما را از شرک و اهل شرک
دور گردان و بمیران غیر شرک
در ریاض نور توحید ببر
اهل کفر و شرک کن زیر زبر
ای عمر در کوی توحیدش بنه
تو قدم راسخ بگردان صد گره

فصل دوم در بیان تعلق‌دادن معبودان باطل خود با الله واحد لا شریک

مشرکین معبودان باطل خود را با الله واحد لا شریک 3 تعلق می‌دادند. بعضی معبودان باطل خود را با آن احد Y تعلق نسبی می‌دادند.

اول: تعلق نسبی

این بود که بتان یا ملائکه یا انبیاء و غیره را بنات الله یا ابناء الله می‌گفتند و اعتقاد می‌کردند، العیاذ بالله.

و این تقریباً چهار قسم بود: (1) شرک بالأصنام- چنانچه لات، عزی، منات را که هرسه اسمای مؤنث اند، بنات الله و شفیع خود و ضار و نافع خود می پنداشتند.

(2) شرک بالجنات: (1) ﴿(#qè=yèy_ur ¼çmuZ÷t/ tû÷üt/ur Ïp¨YÅgø:$# $Y7|¡nS﴾ [الصافات: 158]. «و [آن كافران‏] بين او و جنّيان [رابطه‏] خويشاوندى مقرّر كردند»

(2) ﴿(#qè=yèy_ur ¬! uä!%x.uŽà° £`Ågø:$#﴾ [الأنعام: 100]. «و براى خداوند شريكانى [از] جن قرار دادند» (3) ﴿tb%x. ×A%y`͑ z`ÏiB Ä•RM}$# tbrèŒqãètƒ 5A%y`̍Î/ z`ÏiB Çd`Ågø:$#﴾ [الجن: 6]. «كسانى از آدميان به كسانى از جنّيان پناه مى‏بردند»

در میان جن و خدا قائل به نسب و ابنیة و بنتیة بودند[6]، (العیاذ بالله) جنات را پرستش نموده و آنان را غیب‌دان می پنداشتند، و هنگام جلب نفع و و دفع ضرر نداء می‌کردند.

(3) شرک بالملائکه: فرشته‌ها را بنات الله می‌گفتند و پرستش می‌کردند و از ایشان در جلبِ منفعت یا دفع مضرت حاجات می‌خواستند.

(4) شرک بالأنبیاء: که عزیر و عیسی إ را ابن الله می‌گفتند (اول را یهود و دوم را نصاری). چنانچه در قرآن مذکور است.

 

 

دوم: تعلق سکنی

بعض مشرکین معبودان باطل خود را به این عقیده پرستش می‌کردند که (العیاذ بالله) خدای قدوس در ایشان حلول کرده بنوعی سکونت دارد، و این معبودان ما مظهر و مسکن او هستند، چنانچه مشرکین هند برای دیوتاها همین خیال می‌کردند و گروهی از عیسائیان هم دارای همین عقیده پوسیده بودند.

و درین امت هم عدة از غلاة اهل تشیع در بارة علی مرتضی س چنین می‌گفتند. و هم چنین عدة دیگر از متصوفین که شیخ اول شان و بانی کارشان ابوحلمان متقی[7] بود، این شقی‌ها دارای عقیدة حلول و اتحاد اند که پیر وقتی که به کمال درجة محبت می‌رسد تمام شئون خدا در او حلول می‌کند و از مکلف‌بودن و پابند شرع‌بودن آزاد می‌گردد، عبد و معبود یکی گردد و احتیاج عبادت نمانده و حرام ها به او حلال می‌گردند.

و نیز کسانی که در فهم صحیح توحید وجودی اشتباه و مغالطه کردند درین ورطه هلاک شدند، و با حلولیان و اتحادیان همنوا گشتند، اما کسانی که به فهم صحیح آن پی بردند کامیاب و فائز گردیدند.

سوم: تعلق عبدی و قربی

بعضی مشرکین بندگان خاص و مقبول و مقربان بارگاه کبریائی از قبیل انبیاء و اولیاء را به علت همین بندگی کامل و قرب عبادت با خدا شریک کرده، در کارخانة قدرت و اختیارات و علوم او دخیل می‌دانند (العیاذ بالله ما للتراب ولرب الأرباب[8]).

و این فتنه درین زمان از همه فتَن شرک، اوسع و جهانگیرتر گردیده است، بلکه تمام تاریخ انسانیت ازین فتنه مجروح و داغدار شده است.

از دور نوح u تا امروز، فتنه اکثر عوام عالم همین قسم بوده است، افسوس و هزار بار افسوس است که این بندگان خدا (پیامبران و صالحان) که در نفی شرک و اثبات توحید جان و اولاد و مال خود باختند! باز هم این ظالمان (مرده پرستان و مجاوران) خودآنان را مرجع شرک و آلة باطل گردانیده اند. بر قبور و در معابد و خانقاهان ایشان، انواع شرک و رسوم را تأسیس کرده و برای آنان گنبد و بارگاه درست کردند، «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

بلکه اولین سبب شرک در عالم، اولیاء، صلحاء و تصویر و نقش قدم‌شان بود. شیخ المفسرین علامه ابن جریر طبری در سورة نوح، و حافظ ابن کثیر[9] در البدایة والنهایة ج 1 ص 105 و 106 می نویسند: ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر بندگان نیک از اولاد آدم u بودند، بعد از مردن‌ چون که متعلقین‌شان از غایت محبت در پی تبرکات‌شان شدند شیطان بر ایشان ظاهر شده تصویر این اکابر کشیده دعوت داد که آنها را احترام کنید، رفته رفته بعد از یکی دو نسل مردم سجده ایشان را شروع کردند، و بت‌پرستی از آنجا شروع شد، گویا همین بت‌پرستی و مجسمه‌سازی ظاهر از جذبة شوق و ولولة محبت خدائی شروع  شده است.

در حقیقت بتها مقصود نبودند، بلکه مقصود صرف اولیاء و صلحاء بودند و بتها قبله و ذریعة آنها و وسیلة تقرب شان بودند.

اکابر مفسرین و علماء اعلام این امر را منکشف کرده توضیح داده اند که غرض از عبادت بتها همین بود که رضای همان ذوات که، اینها مجسمة اوشان اند، حاصل گردد و حوائج ما را اوشان برآرند و به وسیلة همین احترام ما به آنان مشکلات ما را حل کنند.

در تفسیر کبیر ج 7 ص 230 می‌نویسد: «إن العاقل لا يعبد الصنم من حيث إنه خشب أو حجر، وإنما يعبدونه لاعتقادهم أنها تماثيل الكواكب أو تماثيل الأرواح السماوية، أو تماثيل الأنبياء والصالحين الذين مضوا، ويكون مقصودهم من عبادتها توجيه تلك العبادات إلى تلك الأشياء التي جعلوا هذه التماثيل صوراً لها».

«شخص عاقل بت و مجسمه را نمی پرستد بخاطر اینکه آن چوب و سنگ است، بلکه (مشرکین) آنها را بخاطر این می پرستند که اعتقاد دارند آنها مجسمه های ستارگان یا مجسمه های ارواح آسمانی هستند و یا مجسمه های پیامبران و صالحین گذشته، و مقصود آنها از عبادتشان توجیه این عبادت ها به سوی همان چیزهایی است که مجسمه ها و تماثیل را جانشین آنها قرار داده اند».

و نیز در جلد 6 ص 261 هم همین مضمون را می‌نویسد:

مثلاً هبل که در مکه بود به نام هابیل شهید فرزند آدم u بود. فیض الباری شرح بخاری ج 4 کتاب المغازی.

و برهمای هندوان به نام ابراهیم u بود که اهل کتاب او را ابراهام می‌خواندند.

و نیز علامه آلوسی در روح پارة 24 تحت آیة ﴿ÏQr& (#rä‹sƒªB$# `ÏB Èbrߊ «!$# uä!$yèxÿä©﴾ [زمر: 43] «آيا به جاى خداوند شفيعانى گرفته‏اند؟» و نیز عارف کبیر شاه ولی الله دهلوی در حجة الله البالغه ج 1 ص 108 طبع لاهور این موضوع را به تفصیل شرح داده اند. از این همه واضح شد که مقصود مشرکین فقط آن سنگ و چوب نبود، بلکه نظرشان بسته به همان اصل بود و این را قبله توجه گردانیده بودند، این همه بلا ازین جا آمد و بس.

چنانچه درین زمان قبر و خانقاه و معبد و محل وضوء و غیره بزرگان را سجده می‌کنند و خاکش مثل مار می‌خورند، مقصودشان هم بالذات جلب رضای همان روح بزرگ بوده و این مقام مقصود نیست.

سید شریف جرجانی در شرح مواقف، این موضوع را به توضیح نوشته است و صاحب روح و کبیر، بار بار این موضوع را در تفاسیر خود در جاهای مختلف نوشته اند، کبیر در جلد 30 ص 143 و در جزء 17 ص 59 و ص 60 و صاحب روح در ج 11 ص 88 نیز نوشته اند.

فهم و فکر مسلمانان حال با مشرکین سابقین کاملا توافق و تطابق دارد، همچنانکه اوشان می‌گفتند که: ما چون که قابل آن دربار نیستیم، و عبادات و دعاء و غیره ما به آنحضرت ارزشی ندارد، لذا ما این بزرگواران را تعظیم و سجده و غیره می‌کنیم تا ایشان حال ما را و عرض حوائج ما را، به آن در برسانند و خداوند از قول اوشان  ذکر می‌کند: ﴿$tB öNèd߉ç6÷ètR žwÎ) !$tRqç/Ìhs)ã‹Ï9 ’n<Î) «!$# #’s"ø9ã—﴾ [زمر: 3] «آنان را نمى‏پرستيم جز براى آنكه ما را گامى به خدا نزديك سازند». مشرکین امروزی همین کلمه را نطق می‌کنند و عین همین حرف مدرک ایشانست. در تفسیر کبیر جلد 17 ص 59 و جلد 7 ص 230 و حجة الله البالغه ج 1 ص 108 عقائدشان مذکور است.

 

 

 

فصل سوم در تاریخ شرک

از قرآن و حدیث معلوم می‌شود که ابتدای شرک از زمان سیدنا نوحu شروع شد، و ایشان را خداوند قدوس برای قلع و قمع آن مبعوث فرمود، و سبب شرک همان عباد صالح بودند که در زمان ادریس u از اولاد آدم u فوت کرده بودند؛ یعنی ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر. در تفسیر ابن کثیر از مجاهد و عکرمه و ضحاک قول ابن عباس ب را نقل کرده اند که، ود نام شیث u بود که بزرگترین اولاد آدم u بود و ملقب به شیث بود، و حضرت آدم 40 اولاد داشت، 20 پسر و 20 دختر، و سواع و یعوق و یغوث و نسر، هرچهار اولاد شیث بودند که اسمش ودایت بود. ابن کثیر، ج 4، ص 426.

معبود اول:

﴿`ÏiB Èbrߊ «!$#﴾ همین ودّ بود که ملقب به شیث بود که از همه اولاد آدم u نیکوتر و نبی بودند، بعد از موت او چون امتِ او پریشان شدند، ابلیس مجسمة او درست کرد و به ایشان داد. ابن کثیر حوالة بالا، و روح المعانی ج 20 سورة نوح.

عمرو بن لحی از قبیله خزاعه نخستین بانی بت‌پرستی در بین عرب بود.پیغمبر u فرمودند: عمرو را در آتش جهنم در حالی دیدم که روده‌های او بیرون آمده، و روده هایش را می‌کشد و فریاد می‌زند.

حالا این ملعون بت پرستی را در بین عرب چگونه و از کجا آورد؟. حکایت آنست که این شقی در شام نزد عمالقه رفت، دید که ایشان بت سجده و عبادت می‌کنند، گفت: این اصنام را چرا عبادت می‌کنید؟. گفتند: این بتها ما را نفع و نقصان و باران می‌دهند و نصرت می‌دهند، آن شقی گفت که: یکی به من تحفه دهید تا به عرب ببرم، پس یکی از آن بت ها به او دادند که نامش هُبل بود، و این شقی آورده در حرم نصب کرده، مردمان را به عبادت آن دعوت‌داد، در نتیجه خلقی گمراه شدند و ملت ابراهیم را به هم زدند.

و چون که این شقی متولی حرم بود، به وسیلة او این بلا در تمام عرب افشا شد، سیرة ابن هشام ج 1 ص 78 و 79.

و شیوع طواف بت به اینطور شد که، هبل چون که کنار کعبه بود، عرب هنگام طواف گرد کعبه و بت طواف می‌کردند، و چون بنی اسماعیل و بالخصوص مجاورینِ بیت به دور آن طواف می کردند این امر شیوع اختیار کرد، گویا اینجا به جذبة طواف بیت الله طواف بت هم شروع شد.

حال عوام زمان ما را بر احوال اینان قیاس باید کرد.

فصل چهارم در بیان اقسام و انواع شرک

اجمالاً شرک دو قسم است: نخست- شرک عظیم که آن را شرک کبیر و اکبر و جلی هم گویند.

دوم- شرک صغیر که آن را اصغر هم می‌نامند. اول آن است که، در ذات و صفات خداوند کسی را شریک گرداند. دوم آنست که در عملی با خدا دیگری را شریک کند که منظورش جلب رضایت یا خوف غیر الله باشد، این را ریا و نفاق و طمع می‌گویند.

و شرکِ عظیم نیز بر دو قسم است: شرک اعتقادی و شرک عملی یا فعلی. و شرک اعتقادی هم بر دو قسم است: 1- شرک فی العلم 2- شرک فی التصرف.

اول این است که با خدا دیگری را هم عالم الغیب یا حاضر و ناظر داند.

دوم این که، سوای الله تعالی دیگری را مافوق الأسباب مالک هر تصرف از قبیل نفع و ضرر داند.

و شرک عملی بر پنج قسم است: 1- شرک فی الذات. 2- شرک فی الصفات. 3- شرک فی العبادة. 4- شرک فی الإطاعة. 5- شرک فی العادة.

تشریح هر يکی اینست:

1- اشراک فی العلم اینست که غیر الله را هرجا و در هر امر حاضر و ناظر و عالم الغیب‌بداند؛ برابر است غیر الله غائب باشد یا حاضر، ظاهر باشد یا پوشیده، تاریکی باشد یا روشنی، در آسمانان باشد یا در زمین، در دریا باشد، یا خشکی، در کوه‌ها باشد یا بر صحرا؛ زیرا که این شأن الله سبحانه و تعالی است و بس، حتی اگر این اعتقاد را برای نبی و ولی نیز داشته باشد.

و نشان عملی صاحب این اعتقاد، این است که در هر نفع و ضرر و مقابلة دشمن نام همان شخص غیر الله را ندا می‌کند، یا نامِ او را ورد می‌کند یا تصویر او همیشه در نظر دارد، و خیال می‌کند که هروقت من او را نداء کنم یا تصورش کنم می‌داند و از او هیچ امر من مخفی نیست، هرحال مرا می‌داند، این را شرک فی العلم می‌گویند.

2- اشراک فی التصرف: اینست که ما سوای الله را به ارادة خود و اختیار خود در عالم متصرف بداند که آن شخص طبق اراده و خواهش خود هرچه خواهد از قبیل: نفع‌رسانیدن کسی، اولاد دادن، مرض کسی دورکردن، مال کسی زیادکردن و ضرر رسانیدن مخالف خود انجام داده می تواند، برابر است این کمال را به خود او عقیده کند، یا این که عقیده داشته باشد خداوند قدوس به او چنین اختیار کامل داده است در هردو صورت شرک است.

علامة او، اینست که در مصائب او را نداء می‌کند و به او قول و نذر می‌کند، و از مال و ثمره و حیوان خود قسطی برای او مقرر می‌کند.

3- اشراک فی العبادة: این است که همان عبادتی که مخصوص ذات خداوندی است برای غیرالله انجام دهد، مثلاً کسی را سجده‌کردن، رکوع‌کردن، و دست بسته جلو او ایستادن و طواف او کردن و به نام او مال خرچ‌کردن و به نام او روزه و حج اداکردن و به جانب او مثل هدی و قربانی حیوان‌بردن و کنار سرای او ایستاده دعاخواستن و در او را بوسه‌دادن و گرد قبر او گشتن و بر قبر گنبد بلندکردن و بر سر او چادر و پرچم‌انداختن و بلندکردن و از قبر او خاک‌گرفتن و خوردن یا خود را مالیدن و بر قبر او روشنی و چراغ و غیره‌کردن و بر او مجاورت و روزانه آب‌پاشی‌کردن و آب را به نام او وقف کردن، آب وضوء و چاه او را مثل زمزم تبرک دانستن و به اطراف و جوانب بردن و برای زیارت قبر او قصد کرده سفرکردن، وقت رخصت از آنجا، پسِ پشت رفتن و ادب درختها و مجاوران آنجاکردن، درخت و گیاه آنجا را نه بریدن و نه چرانیدن و شکار آنجا را نه کردن، این همه شرک و دلیل مشرک بودن همان عامل اند.

این است شرک فی العبادت.

4- اشراک فی العادت: الله تعالی بندگان خود را تعلیم فرموده است که در تمام کارهای دنیوی خود به نام او شروع کنند و اسم گرامی او را یاد کنند یا شکر او ادا کنند، چنانچه وقت خوردن بسم الله گویند، و در وقت پیداشدن اولاد عقیقه کنند و نام خوب مثل عبدالله و عبدالرحمن بنهند، پس شرک فی العادت همین است که درین مواقع نام خدا را ترک داده نام غیر الله یاد کنند، مثلاً وقت خوردن و نوشیدن و ذبح‌کردن و غیره نام ماسوی الله را به زبان بیاورند، و چون فرزند پیدا گردد به نام پیری قول‌کردن که اگر فرزند نمیرد بر سرِ قبر تو می‌آیم و سرش می‌تراشم.  و چون فرزند متولد شد او را بر سر قبر می آورد، ذبح کرده روی او را به خون آلوده می‌کند و نام او پیربخش، قلندربخش، مرادبخش و غیره می‌نهد. و قحط و ارزانی و باران را به او منسوب‌کردن و صحت و بیماری و فتح و شکست را به او نسبت دادن و به نامِ او قسم‌خوردن در محاوره هرچیز را برکت و مشیت او دانستن و در روزِ وفات او عرس‌کردن و تعزیه و مجسمه درست کرده در بازارها گرداندن و خود را زد و کوب و نوحه‌کردن، همه اشراک فی العادات اند، اگرچه به نام نبی و امام و ولی باشند. درین امور و مجالس شرکت‌کردن و آن را صحیح دانستن شرک و گناه کبیره است.

5- شرک فی الإطاعة: اینست که غیر الله مثل نبی و عالم و ولی را مُحلل و مُحرم و مطاع در جمیع امور به اختیار خود و قدرت خود تصور کند.

خواجه حسن بصری / می‌فرماید که: اهل کتاب عوام و علماء و اولیاء را عبادت می‌کردند، چنانچه خداوند می‌فرماید: ﴿(#ÿrä‹sƒªB$# öNèdu‘$t6ômr& öNßguZ»t6÷dâ‘ur $\/$t/ö‘r& `ÏiB Âcrߊ «!$#﴾ [التوبة: 31]([10]).

در ترمذی آمده است که عدی بن حاتم س عرض کرد: یا رسول الله! یهود و نصاری ایشان را ارباب نگرفته و عبادت نکرده اند، معنی آیه چیست؟. فرمودند: بلی، این احبار و رهبان به زعم خود حرام را حلال کردند و حلال را حرام کرده، و عوام از ایشان پیروی کردند، پس این بود عبادتِ ایشان احبار و رهبان را. حافظ ابن کثیر / بعد نقل این روایت می‌فرماید: پس علماء و پیرانِ بی‌ادراک و طالب دنیا در این حکم داخل اند (ج 1 ص 377). شرک فی الاطاعة این است که عالمی دنیا پرست یا پیری نفس پرست در امری که شرع مقدس به آن وارد نشده است، ترا بهمان امر و بدعت دعوت دهد. و علماء حقانی هم هستند و می‌توانی که تحقیق کنی ولی نمی‌کنی به همان شخص اعتماد کرده اتباعِ باطل می‌کنی، این هم شرک و اطاعتِ مستقل از غیر الله است.

اما اطاعتِ امام، عالم و شیخ در امری که از قرآن و حدیث و شرع مقدس ثبوت دارد این عین اطاعتِ خدا و رسول بوده و پسندیده است. این را اطاعتِ غیر مستقله می‌گویند. آیة ﴿(#qãè‹ÏÛr& ©!$# (#qãè‹ÏÛr&ur tAqߙ•9$# ’Í<'ré&ur ͐öDF{$# óOä3ZÏB﴾ [نساء: 59]([11]) درین مورد است. و اطاعتِ علماء و عرفاء و حکماء تا آنوقت جائز می‌گردد که معصیت امر شرعی لازم نیاید والا طاعتِ ایشان حرام است، 1- «لا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» «اطاعت مخلوق در جایی که منجر به معصیت خدا شود، روا نیست». 2- «لَا طَاعَةَ فِي مَعْصِيةٍ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوفِ» متفق علیه. 3- «لاَ طَاعَةَ لِمَنْ عَصَى اللَّهَ» هم در روایت ابن مسعود t وارد است.

 

 

 

فصل پنجم در تفصیلات شرک فی العبادة

چونکه عوام زمانة ما به این نوع شرک بیشتر استغراق دارند ضرورتِ تفصیلش پیدا شد.

1- سجدة غیر الله حرام و کفر است، در شرح فقه اکبر ص 230 و رد المختار ص 255 ج 5 و کبیری ص 262 و دیگر کتب فقه آمده است: بوسیدن زمین پیر قریبِ شرک است. حجة الله البالغه ص 556 ج 2.

امام ربانی مجدد الف ثانی[12] در مکتوباتِ خود ج 2 مکتوب 92 می‌فرماید:

«ای برادر، بدان که سجده که عبارت از جبین بر زمین نهادن است، متضمن نهایت تذلل و انکسار و مشتمل بر کمال تواضع و فروتنی است، لهذا این قسم تواضع مخصوص به عبادت واجب الوجود جَلَّ سلطانه داشته اند و غیر او سبحانه را تجویز نه نموده اند».

مشهور است که ایشان بنا بر عدم سجدة رسمی پیشِ جهانگیر در قعلة گوالیار، مدتی به زندان رفت ولی قبول نکرد، حتی که خود سجدة نفسِ کعبه را کفر گفته اند، رد المختار، ج 1، بحث استقبال القبلة.

و سجدة قبر بلاریب کفر و شرک است. صاحب رد الفرید در صفحة 117 و شیخ

 عبدالحق محدث دهلوی[13] در أشعة اللمعات ج 1 باب المساجد بعد از تفصیلات زیاد می‌نویسند: نماز گذاردن به جانب قبر نبی یا مرد صالح به قصدِ تبرک و تعظیم حرام است و هیچکس را در آن اختلاف نیست، اما اگر به قصدِ عبادت باشد کفر محض است.

در قبرستان نماز مکروه است، به همین وهم که شاید جلو قبری باشد، و در نماز جنازه سجده هم ازین سبب حرام است که سجده به جانب مرده می‌گردد.

و دست‌رسانیدن به قبر هم برای تبرک حرام است. در فتاوی عالمگیری ج 4 کتاب الکراهیة باب زیارة القبور به نقل از مناوی و تتارخانیه به صراحت این را نوشته است. و در بنایه شرح هدایه و اشعة اللمعات ج 1 و ص 763 و شیخ گیلانی / در غنیة الطالبین ص 44 ج 1، و محمد غزالی[14] / در احیاء، باب زیارة القبور، و ملا علی قاری هروی[15] / در شرح عین العلم و علامه سمهودی / در وفاء الوفاء از ائمه اربعه نقل کرده اند که دست‌رسانیدن به همه قبور حتی که به روضة سیدالإنس و المخلوقات هم روا نبوده و این کار را عادتِ یهود و نصاری قرار داده اند.

و در وقت سلام پیشِ کسی منحنی و خم‌شدن هم مکروه است. چنانچه در عالمگیری ج 4، کتاب الکراهیة و شامی کتاب الحظر والإ باحة ج 5 صراحتاً موجود است، و خاک از قبرگرفتن و خوردن یا مالیدن هردو حرام است.

2- نذر لغیر الله: نذر هم چونکه عبادتی است نیز حقِ الله سبحانه و تعالی است، نذر لغیر الله حرام و شرک و کفر است چنانچه در خلاصة الفتاوی ج 4 ص 378 و در بحر الرائق و شامی ج 2 کتاب الصوم به این مطلب تصریح شده است، حتی نذر برای انبیاء† هم حرام و شرک است، کذا فی فتاوی کاملیه والدرالفرید ص 98.

3- نیاز لغیر الله: هم حرام و شرک است، نیاز به معنی قسط زیارت و جشن آن، از طارق بن شهاب در مسند احمد و ترجمان السنة ج 2 حدیث 662 مرفوعاً روایت است که آن حضرت ه فرمودند: یک شخصی به سبب نیاز یک مگسی در جهنم رفت و دیگری هم به وسیلة مرگ مگس در جنت رفت، صحابه y عرض کردند، چگونه؟ فرمود r: دو نفر مسافر به راهی می‌رفتند بتی در بین راه بود، مجاوران ایشان را گرفتند که جشن بنهید، جواب دادند که ما چیزی نداریم، گفتند: ما کسی را به جز نهادن نیاز رها نمی کنیم، جشن باید نهاد اگرچه یک مگس باشد، یکی از آن دو مگس گرفته کشته در جشن‌ها و در دوزخ رفت و یکی انکار کرد تا آن که شهید شد، و به جنت رفت.

4- ذبح: چون که به طریقِ عبادت برای غیر الله می‌شود حرام و شرک و کفر است.

در قرآن مقدس حرمتِ آن به صراحت موجود است: ﴿!$tBur ¨@Ïdé& ¾ÏmÎ/ ΎötóÏ9 «!$#﴾ [بقره: 173] «و آنچه را كه [به هنگام سرزدنش‏] نام غير خدا بر آن برده شده است» ﴿$tBur yxÎ/èŒ ’n?tã É=ÝÁ‘Z9$#﴾ [مائده: 3] «و آنچه براى بتان ذبح شده‏اند» همین است.

در بقره ع 21 و مائده ع 1 و انعام ع 18 و نحل، چهار جا نهی آمده است. و در احادیث مسلم به روایتِ علی مرتضی t کسی که برای غیر خدا ذبح کند لعنت شده است. و در روایتِ امام احمد و ابوداود هم همینطور آمده است. در تمام تفاسیر و کتب لغت معنی أهِلّ بلندکردنِ آواز است إلا ما شاء الله، لهذا برای هرچیز که به نام غیر الله نام زد شود، اگرچه ذبح نشود یا مأکول و مشروب باشد مثل سبیلِ حسین که آب نوشیدنی است همه حرام و میته می‌گردد، وقتی که بغیر الله شد به هزار بسم الله حلال نمی‌گردد مثل خنزیر و سگ. و ذابح لغیر الله مرتد می‌گردد، چنانچه در تفسیر کبیر ج 2 ص 81 و تفسیر روح المعانی و تفسیر عزیزی سورة بقره این مطلب به صراحت ذکر شده و بلکه تمام تفاسیر محققین و شروح احادیث به آن مشحون اند.

در غیر الله نبی و فرشته و ولی و جن و پری و دیو همه داخل اند، لهذا اگر مریض شد و ذبح کرد که جن خون می‌خورد و دور می‌شود، و یا زنش دیوانه شد، ذبح کند که پری و جن راضی گردد، همه حرام و فاعل آن مرتد است، العیاذ بالله.

ذبح برای تعظیم و استقبال پادشاه یا شخصی بزرگ هم حرام است، مگر به مهمانی

و مذبوحه میته می‌گردد، در جامع الرموز ص 429 و مجمع الأنهر ج 2 ص 490 و در در المختار و شامی و عالمگیری و بحر و بدائع و فتح و بزازیه و قاضیخان همه به صراحت نوشته اند، و همین است حکم آنچه برای آمدنِ غائب کشته پیشانی آن خون آلود کرده و پای آن را در خون رنگ می‌کنند.

و آن چه بعضی عالم نماها، نجومیان، رمال ها و بعض ملاها در موضوع امراض برای دفع جن و ارضای آن می‌کنند، همه حرام و شرک است.

در مکتوبات امام ربانی ج 3 مکتوب 41 و در مختار و شامی و بحر الرائق ج 2 ص 320 و هندیه ج 1 ص 111 و نهر فائق و غیره و غیره مصرح نوشته اند: ذبح و نذر بر قبور اولیاء و مشائخ حرام و کفر است، نذر و ذبح برای سید الرسل r هم حرامست.

ذبح نزد عبادتگاه غیر الله مثل قبر شیخ یا کدام درخت یا کدام آب یا کدام سنگ مطلقاً حرام است، اگرچه اسم غیر الله نبرد که مدار به نیت خبیثه است اظهار آن به قول باشد یا فعل، فکر باید کرد تا ایمانت ضائع نگردد.

فصل ششم در بیان شرکِ خفی

شرک خفی ریا است، این هم یکی از اقسامِ شرک فی العبادات است، چنانچه در زبان نبوت ریا را شرکِ خفی فرموده است و شرک اصغر هم آن را می‌گویند، این قسم شرک خیلی خطرناک است و انسان عموماً درو مبتلا می‌ماند، فرق در میانِ شرک جلی و شرک خفی اینست که، در شرکِ جلی مقصود عبادتِ غیر الله است بالواسطه لا بالذات، و در شرکِ خفی مقصود از عبادت من کل الوجوه الله سبحانه و تعالی است، اما در ضمنِ آن ارضای غیر الله هم در نظر است یا جلب منفعت در نظر بوده یا شهرت یا مدح و ثناء از غیر منوی است. در حدیث آمده است که رسول الله r فرمودند: آیا من شما را از آن چیز خبر ندهم که مرا از دجال برای بربادکردنِ شما اینقدر خوف نیست که از آن هست، فرمودند: آن شرک خفی است. مثلاً یک شخص نماز می‌خواند و او نمازِ خود را برای این دراز می‌کند که مردمان مرا ببینند. (رواه ابن ماجه). ریاکار مآلش جهنم است، در حدیثی طویل آمده است که در قیامت قبل از همه سه شخص آورده شوند؛ یکی شهیدی که به ظاهر در راهِ خدا کشته شده است، و دوم عالمی که علم خوانده است، سوم صاحبِ مالی سخی و هرسه را به جرمِ ریا در جهنم داخل می کنند. العیاذ بالله.

مقصود این حدیث اینست که به ظاهر از همه اعمال بهترین عمل همین سه مورد هستند، و چون این سه عمل که از همه افضل اند، به سبب ریا برباد می‌شوند، و صاحب شان مستوجبِ نار می‌گردد، پس وای بر حال اعمال دیگر که در آن ریا باشد.

یکی از اقسام شرک خفی اتباعِ هوا و هوس است، و اتباعِ هوا این است که در امری شرعی نفسِ او به ضدِ او خواهان باشد، مثلاً نفس می‌خواهد که بدعتی ایجاد کند و ترک سنت کند و اتباع آباء و اجداد کند نه اتباعِ حدیث او همچنان می‌کند. این هم قسمی از شرک خفی است، تارک سنت و متبعِ بدعت عابدِ نفس و هوا است و در شرکِ خفی داخل است، ﴿|M÷ƒuätsùr& Ç`tB x‹sƒªB$# ¼çmyg»s9Î) çm1uqyd﴾ [جاثیه: 23] «آيا ديده‏اى كسى را كه خواسته [هاى نفسانى‏] اش را معبود خود گرفت» برین مورد صریح است.

یکی از اقسامِ شرکِ خفی طمع از خلق است، مثلاً در موضوعِ رزق و غیره تعظیم مردمان می‌کند که به او مال و ثروت بیشتر دهند یا کلمة حق به کسی نمی‌گوید به خوف آن که نفع مادی که از او دارد منقطع می‌گردد.

فصل هفتم در بیان سدّ ذرائع شرک

در اصل توحید و شرک و اهل توحید و اهل شرک و مبلغِ توحید و محرض شرک، با همدگر متضاد اند، و این هم مسلم است که هر ضد می‌کوشد ضد خود را بنا بر جبلت و مقتضایش نفی و نابود کند، تا از او اثری نماند، و این هم مسلّم است که مقصد پیدایش و ایجادِ ثقلین عبادتِ الله واحد لا شریک است و بس بحکم: ﴿$tBur àMø)n=yz £`Ågø:$# }•RM}$#ur žwÎ) Èbr߉ç7÷èu‹Ï9 ÇÎÏÈ﴾ [ذاریات: 56] «و جنّ و انس را جز براى آنكه مرا بندگى كنند نيافريده‏ام» لذا انبیاء † و علماء ربانیین و حکماء متشرعین رحمهم الله و قدس أسرارهم چنانچه برای قلع و قمع شرک کوشا بودند، همچنین برای قمع و بیخ کنی ذرائع و وسائل آن، و دوختن دریده‌گی رخنه‌های کوچک به وجود آمده در توحید و ذرائع آن ساعی بودند که رشتة توحید را کوچکترین خللی و ریشة شرک را کوچکترین اثری نماند؛ زیرا که افعی را کشتن و بچه اش را نگاه‌داشتن کارِ خردمندان نیست، و هادی اعظم و سید المرسلین و امام الأنبیاء ه تمام رخنه‌های شرک را به امتِ مرحومة خود مسدود فرمودند «إلا من شقى ودخل نار الاصطلاء» «مگر کسی که بدبخت شده و به آتش سوزان داخل شده است» و شیطان علیه اللعنة چون که محرض شر و ضد توحید است، لهذا هرآن و زمان در پی تغییر و تخریب و تبدیل توحید و رخنه‌اندازی و ریشه‌دوانی می باشد که اساس توحید را بهم زند و وسائل‌گوناگون می‌تراشد و دام‌های مختلف می‌نهد تا فرد موحدی را از جادة مستقیم منحرف کرده در دامِ ضلالت کشد.

اینجا اشکالی مشکل الحل وارد خاطر می‌گردد که علت چیست که اهل صلاح و محسنین که مؤسسانِ توحید و کارکشایان باب شرع مستقیم و حامیانِ کامل توحید بودند، شیطان علیه اللعنة بعد وفاتِ ایشان بیشتر تصوير، و تمثال و قبور و حالات و مکانات ایشان راآلة شرک گردانید؟. عقل فیصله می‌کند که محافظینِ توحید را در حیات چنانکه خداوند قدوس از شرک و ریشة او محفوظ داشته و حمایت فرموده بود، باید که بعد از موت هم از آثارِ ایشان برگ و برِ توحید ظهور کرده بودی نه شرک!.

حلِ این اشکال این است که اینجا دو رمز مضمر است: یکی- امتحان و ابتلاء که حکمتِ آن از نظر و ادراکِ ما مخفی است، دوم- این که قاعده است که دشمن چون بر دشمنِ خود در حیاتِ او ظفریاب نمی‌گردد و به تندی و غلبه بر او حمله نمی‌تواند کرد، به تملق در پی انتقام خود می‌باشد و اگر از این باب راه‌یابی نشد به یأس می‌نشیند و مترصد و مترقبِ وقت و فرصت می‌گردد، و ظاهر است که وقت فرصت و غنیمتِ ابلیس از این اکابر در حیات مشکل است، لذا بعد موت ایشان و استتارِ آفتاب نورِ ایشان وقت را با اولاد و متعلقین دشمن به نوع انتقام غنیمت می‌داند، و باز هم نمی‌تواند که در عین مقابله به غلبه دم زند، لذا به تملق و شاطری و شیادی از محبتِ قوم در حقی انبیا و اولیای وفات یافته به  نوعی کار می‌گیرد، گویا کارد از موزة خودشان برآورده ایشان را ذبح می‌کند. والله أعلم، فلعنة الله على إبليس وإخوانه إلى أبد الأبدين.

تذییل: در بیان بعض اشیاء که موهمِ شرک بودند و شارع علیه الصلوة والسلام آنها را سداً للذرائع مسدود فرمودند:

1- تجاوز در تعظیم، یکی از وسائلِ شرک تجاوز از حدود تعظیم بود، چنانچه عیسائی از تعظیم متجاوز از حدود عیسی u ، قائل به ابنيت و ثالث ثلاثه و اقانیم ثلاثه شدند، و یهود از تعظیم مفرط عُزیر u غُلو کرده مشرک شدند، ازین سبب آنحضرت r از ستایشِ خود یا تعظیم زیاد می‌رنجیدند، هیچ فردی را دست بسته ایستاده جلو خود نمی‌گذشتند، وقت آمدِ خود در مجلس به قیامِ استقبالی نمی‌گذاشتند، پیش پیش از همه نمی‌رفتند، به سجده و انحناء جلوِ خود منع می‌فرمودند، به قولِ بوصیری /:

«دع ما ادعته النصارى في نبيهم»

و امتِ خود را هم به همان چیزها تعلیم فرمود تا در ورطة شرک نروند.

2- منع از غلو و مبالغه در مدح و ستایش: فرمودند: مرا مثل قوم عیسی u تعریف نکنید؛ زیرا که من بندة خدا و رسولِ اویم، پس بگوئید: عبدالله و رسوله، (در بخاری و مسلم است). در روایتی دیگر است که من نمی‌خواهم که شما مرا از مرتبة من بالاتر ببرید، «أنا محمد بن عبد الله عبده ورسوله».

3- مسامحه ‌نکردن به گفتن سید ایشان را: آنحضرت r به یقین سیدالأولین و آخرین و سید ولد آدم اجمعین بودند، مگر بنا بر وهم ترجیح از مقام به خود، روا نمی‌داشتند که او را سید گویند.

(مشکاة ج 2، باب المفاخرة).

4- منع از مساواتِ لفظی خود در اسم الهی جل سلطانه: درین شریعتِ غراء حفظِ توحید مقدس، اینقدر مهم است که گوارا نمی‌دارد که با اسم گرامی خداوند پاک نامِ دیگری ذکر شود، حتی که آنحضرت r نامِ خود را با نامِ خدا متصل کردن اجازت نمی‌دادند، روزی کسی در جلوِ حضرت ایشان گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ» فرمودند: «أجعلتني لله نداً قل ما شاء الله وحده» فرمود: مرا با خدا شریک کردی، بگو هرچه تنها خدا بخواهد.

5- در اسم ضمیر هم اجازتِ مشارکت نداد: از عدی بن حاتم t مرویست که خطیبی در جلوِ نبی r خطبه داد و در خطبه گفت: «ومن يطع الله ورسوله فقد رشد ومن يعصهما» «و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند همانا رهیاب شده است، و هر که نافرمانی آن دو کند» فرمودند: برو تو بدخطیب هستی، بلکه بگو «وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» «وهر که نافرمانی الله و رسول کند»

 یعنی خطیب در سلسلة بیانِ اطاعتِ خدا و رسول r را جدا جدا ذکر کرد، لیکن در سلسلة بیانِ معصیت هردو را یکجا ذکر کرد، آنحضرت r برداشت نفرموده فی الفور خطیب را تهدید فرمودند.

6- منع از قیام و دست‌بستن جلو بادشاهان و افسران: شاه ولی الله محدث دهلوی / در حجة الله البالغه ج 2، ص 549 می‌نویسد: معمول عجم بود که خُدّام و مأموران، جلوِ بادشاه و افسرانِ خود دست بسته می ایستادند، و این از زیاده‌روی ایشان در تعظیم بود حتی که قریبِ شرک بود، لهذا ازین منع فرمودند.

7- نهی از خم‌کردنِ خود جلو بادشاهان و افسران و غیره: شخصی سؤال کرد که آیا شخصی از ما در جلوِ دیگری خود را خم کند، فرمودند: نه خیر، به روایت ترمذی.

فقهاء آن را فعلِ مجوس قرار داده اند، عاملگیریه ج 4، کتاب الکراهیة.

8- منع از بوسه‌دادنِ زمین اطراف کسی: در دُرُّالمختار نوشته است که فاعل و راضی هردو به این کار سخت گنهگار می‌گردند، کتاب الحظر و الاباحة ج 5 شامی.

9- منع از تشابه اسمی: از اسم نافع منع فرمودند که فرزندان خود را نافع نام ننهند، زیرا که اسمی از اسمای الهی نافع است[16]، و از نام صداکردن شهنشاه منع فرمودند، و فرمودند: ذلیل‌ترین بنده و بدترین نام نزد خدای ذوالجلال همین است.

10- منع از عبد گفتنِ غلام: در حدیث است که کسی غلام خود را عبد و بنده نگوید.

11- کسی آقای خود را ربی یا مولائی نگوید.

12- منع از توجه به سوی القبور در نماز: در نماز متوجه قبرشدن روا نیست، این از فعل یهود و نصاری بود. (حجة الله البالغه ج 2، ص 126).

13- به نیتِ تقرب الهی نزدیک قبر نماز منع است: نماز قریب قبر به نیتِ تبرک حرام است، حجة الله البالغه، ج 1، آداب المساجد.

14- در قبرستان نماز ممنوع است، به علت تشبه به قبرپرستان.

15- در نماز جنازه سجده ممنوع است؛ زیرا که تشبه به سجدة بت می‌گردد.

16- در نماز، گذاشتن ستره عین مقابل سجده ممنوع است، باید به جانبِ راست یا چپ باشد؛ زیرا که موهم سجده به جانبِ چوپ و حجر او بت است.

تعظیم نوروز و مهرگان را شریعت مقدسه کفر گفته است. باید متوجه شدت از فرط منع در غلو به تعظیم غیر الله تعظیم روز خوشی مجوس و کفار را شریعت کفر فرموده است.

امام ابوحفص کبیر[17] / فرموده است: اگر کسی پنجاه سال عبادت خدا کند پس نوروز بیاید، و همین مرد مسلم برای تعظیم و اظهار خوشی درین روز به دیگران هدیه و سوغات- اگر چه یک تخم مرغ- فرستد، پس به تحقیق او کافر شد و اعمالِ او همه برباد و حبط گردید. این فتوای کوبنده در (فتاوی قاضی خان ج 4 ص 884 و خزانة المفتین ج 1 ص 479 و بزازیه ج 6 و تکمله عمدة الرعایه ج 4 ص 35 و درالفرید ص 95 و شرح فقه اکبر ص 230 و شامی و عالمگیری و فتح و بحر و غیرها) مذکور و مسطور است.

انتباه: متوجه باید شد و ملاحظه باید کرد و چشم عبرت باز باید کرد که وقتی که تعظیم انبیاء † به مبالغه و مدح و ستایشِ شان به غلو روا نیست، پس به پیر و مولوی چه رسد که درین اشیاء برای شان افراط کرده شود، چنانچه بعضی در اشعار و مجالس و غیره می‌کنند.

2- یکی از انواع افراط که انسان را به شرک می‌رساند، قسم به غیر الله است، لذا شارع u از آن منع فرموده است که انسان را به شرک می‌رساند. لذا قسم غیر الله روا نیست، قسم به خدا باید خورد، مرا بسرِ تو قسم است یا به فلان پیر قسم است و مرا به گنبد قسم است یا مرا به کعبه قسم است یا مرا به مسجد قسم است یا مرا به خانقاه قسم است یا مرا به کلام الناس قسم است، همه حرام است که قسم به غیر الله است، بعضی جُهال را اگر به خدا و قرآن قسم دهی آماده می‌گردد، اما اگر او را به پیر دستگیر یا قلندر یا غریب‌شاه یا امام رضا[18] قسم دهی هرگز نمی‌خورد و می‌ترسد، ببین جهالت را.

3- از ذرائع شرک، فتنة قبر است. و بعد از فتنة دجال این بزرگترین فتنه در جهان است، و بخاطر اینکه شرک در عالم گسترش دارد غالبا در حدیثِ مکرم با فتنة دجال در استعاذه قرین شده است؛ چرا که دجال ملعون یکی از ائمه و رؤسای افشای شرک در عالم است، ازین سبب برای دین بزرگترین فتنه آمد. و چون که فسادِ قبور و خرابی اعتقادات که به وسیلة قبرپرستی در عالم افشاء می‌شوند، به هیچ وسیله و تبلیغ بعد دجال اینقدر افشاء نشده و نمی‌شود، لذا قبرپرستی و فسادهای ناشی از آن قرین دجال آمد و استعاذه از هردو لازم آمد.

و ازین سبب شریعتِ مقدس در مذمت و تردیدِ قبرپرستی اهتمام خاص ورزیده آن را به درجة اشد و اتم مسدود کرده است، و آخرین سخنان پیامبر ه هم در این مورد بوده است. از صدیقة طاهره و ابن عباس ب در بخاری شریف باب مرض النبی r و مسلم در باب نهی بناء المسجد علی القبر موجود است که، در همان ساعت که روح گرامی در عزم پرواز عالم علوی و متوجه آشیانة اعلی علیین بود نظری بالا آورده فرمودند: «لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» یعنی لعنتِ خدا بر یهود و نصاری باد که قبور انبیاء خود را سجده‌گاه گرفتند.

ابن عباس ب می‌فرماید: مقصودِ حضور اقدس r به این فرمائش خوف از کردار آنها بود که شاید امتِ من نیز چنین عملی انجام دهد، در روایتِ ابن سعد یُحَذِّرُهُم بتشدید است، یعنی امت را می‌ترسانید از افعالِ آنها.

2- عمر بن عبدالعزیز / می‌فرماید: آخرین کلمة آنحضرت r این بود: «قَاتَلَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» (مؤطا امام مالک).

3- و از ابوهریره t هم همینطور روایت است.

4- در مؤطا امام مالک کتاب الجامع از عطاء بن یسار / مرویست که آنحضرت r دعا فرمودند: «اللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ قَبْرِى وَثَنًا يُعْبَدُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى قَوْمٍ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ».

«ای بار خدایا! قبرِ مرا بتی مگردان که عبادت شود، غضبِ خدا بر قومی که قبور انبیاء خود را سجده‌گاه گرفتند سخت شده است».

5- از ابوهریره t عین همین الفاظ مرویست، وثن عام است هرچه غیر الله پرستش کرده شود در وثن داخل است (لغات القرآن، ج 1، ص 294).

معلوم شد که اگر قبر گرامی و روضة مقدس سرورِ انبیاء و فخرِ موجودات r عبادت و سجده و طواف کرده شود، هم وثن می‌گردد چه جای قبور دیگران!!.

6- از ابن عمر ب مرویست که آنحضرت r فرمودند: در خانه‌های خود نمازِ نفل کنید، و آنها را قبرستان نگردانید. یعنی قبر محلِ نماز و عبادت نیست خانه‌ها را مثلِ آن نکنید.

7- در روایتِ ابوهریره t آمده است: خانه‌های خود را قبر نکنید و قبرِ مرا مثل عیدگاه (محل جمعیتِ مردم) و خوشی نکنید و درود بر من بفرستید که درود شما را هرجا که باشید فرشته ها به من می‌رسانند.

درین حدیث صراحتاً از عُرس و اجتماع بر قبر خود و دیگر قبور منع فرمودند. زیارتِ روضة اطهر و گنبدِ خضراء بزرگترین سعادت است، ولی به شرط آن که آداب به جا آرد، اما آنجا بی‌ادبی و بوسیدن و طواف‌کردن و سجده‌کردن بزرگترین شرک و بی‌تمیزی است.

8- در روایتِ جندب t هست که آنحضرت r پنج روز قبل از وفات خویش ارشاد فرمودند: «ألا إن من كان قبلكم كانوا يتخذون قبور أنبيائهم وصالحيهم مساجد فلا تتخذوا القبور مساجد فإنى أنهاكم عن ذلك» «خبردار! کسانی که قبل از شما بودند قبرهای پیامبران خویش و نیکانی که در بین اآنان بوده اند را به مساجد تبدیل کرده بودند، اما شما قبرها را مسجد درست نکنید؛ من شما را از این کار باز می دارم» (صحیح مسلم).

درین حدیث از سجده‌گاه گرفتن مطلق قبور نهی صریح فرموده اند.

حکمت قبر اقدس در حجرة صدیقه ل

حکمت بنای قبر اقدس در حجرة محبوبة محبوب خدا صدیقه طاهره ام المؤمنین ل این بود که، اگر در میدانی بارزمی بود، احتمال داشت که امت ایشان آن را زیارتگاه قرار داده و بر آن سجده و بوسه و خاک‌برداری و طواف و گنبد و چادرافکنی و پرچم‌سازی کنند. تا حضرت صدیقه ل و مرکز نصف العلم در حیات خود بود کسی آنجا رفته نمی‌توانست، و آنجا محفوظ بود. این روایت در صحیح مسلم به صراحت موجود است. دوم نشان مقبولیت دعای آنحضرت r بود که دعاء فرموده بودند: قبر مرا بت و سجده‌گاه و عیدگاه نکنند. ازین وجه مزار پُرانوار از مخلوقات مستور و در پرده می شد، و بعد از صدیقه صحابه y حفظِ آن می‌کردند، بعداً سلطان نورالدین زنگی آن را تعمیر نمود، همچنین بار بار مستور گردید تا چشم امت برآن مزار مقدس نیفتد و فقط بر گنبد خضراء خاطر آنان تسلی گردد؛ زیرا که در ظهورش صد در صد ممکن بود که بسی شیفتگان و والهان و سرشاران و مستان بادیة جذب و عشقش پروانه‌وار خود را بی‌خودانه بر او میغلطانیدند و پاس شریعت نمی‌ماند زیرا که:

بر کفی جام شریعت بر کفی سندانِ عشق
هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن

یا به قول شیخ:

هرکجا سلطانِ عشق آمد نماند
قوت بازوی و تقوی را محل

برای دفاع این بلا شرع مقدس احکام و تشریعات متعلق بهپ آن را تجویز فرمود.

در تفسیر ابن کثیر سورة کهف می‌نویسد که: در زمانِ فاروق اعظم t در عراق قبر دانیال u دیده شد، و به کاغذی محفوظ شناخته شد، مگر از خوف به فتنه افتادن مردمان، امیر و صحابه y دستور دادند که این را به نوعی بارِ دوم دفن باید کرد که کسی نداند تا در فتنة قبر نیفتند، لذا امیر فرمود که: در روز، سیزده قبر کندند و در شب تابوت را در یکی از قبرها کرده همه را پوشیدند، تا کسی ندانست که کدام جا قبر است، در درالفرید ص 33 هم موجود است.

باید دید و چشم عبرت را باز کرد که حامین و حاملینِ شریعتِ مقدس چه قدر ازین فتنة قبور ترسان بودند؟.

 ما امروز قبورِ پیران و علماء را به چه نوع آب و تاب می‌دهیم و در چه چاه عمیقی افتاده ایم، وقتی که نسبت به قبور انبیاء † احتیاط اینقدر است، پس چه رسد به قبر امام معصوم و امام رضا و پیر دستگیر و قلندر بادشاه و بیچاره غریب شاه! خداوند خود بندگانِ خود را هدایت فرماید، آمین.

بعض مسائلِ قبور

قبر را گنبدکردن و آهگ و گچ‌زدن حرام است. در روایتِ مسلم و ترمذی و مستدرک حاکم صراحتاً نهی وارد شده است.

در کتاب الآثار امام محمد[19]/ روایت حرمت از امام الأئمة؛ امام ابوحنیفه / صراحتاً موجود است و در کتاب الأم ج 1، ص 246 قول حرمت از امام روزگار مقتدای عالی تبار محمد بن ادریس شافعی نیز به صراحت آمده است.

و در کبیری قولِ امام دارالهجرة امام مالک و امام میدانِ کارزار حمایت شریعت و مبارز اهل باطل امام احمد رحمهم الله رحمة واسعة بر حرمتِ آن منقول است، و علامه شامی در ج 1، ص 101 نفی آن از جمیع علماء ثابت کرده است.

اما موضوعِ گنبدِ خضراء[20] به اجماعِ امت به وجوه ازین امر مستثنی است، اینهم از هزاران خصوصیات آنحضرت r یکی است.

بعضی مجوزین از اقوال و روایاتِ رکیک درین میدان مثل غریق عموماً برای جواز استدلال کرده اند. صاحب روح المعانی خاتم المفسرین سید محمود آلوسی بغدادی در تفسیر خود در سورة کهف تردید شدیدی و تحقیق انیقی از روایاتِ احادیث کرده است، فلیراجعه إن شئت.

ج 15، ص 237 تا 239.

عُرس و اجتماع هفته‌واری یا ماهانه یا سالانه بر گنبدها و قبور همه انبیاء و اولیاء و ائمه و علماء حرام و بدعت است، در روح المعانی و تفسیرِ مظهری[21] سورة آل عمران، آیة ﴿ö@è% Ÿ@÷dr'¯»tƒ É=»tGÅ3ø9$# (#öqs9$yès?﴾ تفصیل موجود است.

به قصدِ زیارتِ قبور سفرکردن حرام است، حضرت عارف الکبیر (شاه ولی الله دهلوی) آن را به حج لغیر الله و جزء شرک تعبیر کرده است.

(حجة الله البالغه، ج 1 باب اقسام الشرک و ج 1 باب المساجد)

اما اگر بغیر قصدِ سفر به طریق رهگذری و اتفاقا و زیارت شرعی به طور دعا و غیره‌کردن مستحب و مستحسن است، چنانچه در کتابهای فقه مصرح است، مزید تفصیلِ این مسائل در حصة دوم بیان بدعات می‌آید انشاء الله تعالی.

4- از ذرائعِ شرک عکس و تصویر است. بعد از بتها و مزارات، درجة سوم از دواعی و اسبابِ شرک عکس و تصویر و تمثیل است، عکس و تصویر برای اشاعتِ شرک کردار و افعال مهم نمایان کرده است و در میدان مبارزه بالتوحید در مقامِ خود فرد وحید است، ازین سبب شارع حکیم سداً للذرائع تصویرگرفتن و عکس‌برداری ذی روح را اکیداً منع فرموده و برای آن وعید شدید و لعن غیر مبهم ذکر کرده است. اما امتِ امروزه برعکس اوامر شریعت در تصویرکشی و عکس‌سازی و تمثیل و عروسک‌فروشی و لعب و اشتغال به عکسها و صرف پول به آن کمال رسیده و آن را دَیدَن[22] خود گرفته اند، گویا شباروزی مثل والهان و عاشقان در گیرو دارِ شرک اشتغال داشته بدان افتخار دارند، مثلاً هرکار بار را موقوف به همین جزء شرک به الهامِ ابلیس کرده اند، مسافرت موقوف به پاسپورت و ویزه شده است که بغیر عکس نمی‌شود.

 خدمتگاری، مأموریت و رعیت شماری حتی لباس پوشیدن و ظروفِ خوردن و نوشیدن حتی که عکسِ زن هم فی الحال مروج و مسجود گردیده است، عکسِ شاهان و وزراءِ ملت خیلی محترم و ارزش مند بلکه به منزلة قرآن مقدس لازم خانه و سرای گردیده است، و همچون درود مقدس نقش پول و زیب جیب و نماز گردیده است, و به طبق مقولة: خنزیر بالای خر، حالا سینما و تلویزن که همه کرشمه‌جات و بوقلمونی‌های عکس اند، و دواعی شرک و کفر، زیب هرخانه و درسِ هر انجمن و شراب هر کودن و دانشور و زینتِ هر مرد و زن و چادرِ هر عام و خاص گردیده اند، إلا ما شاء الله، خداوند متعال به حالِ این امت به لطف و کرم خود رحم فرماید.

از ارشادات گرامی آنحضرت r معلوم می‌شود که در ترویج و اشاعتِ شرک صنم و قبر و عکس همدوش اند و همکار، ازین سبب آن حکیم اعظم و مقتدای افخم، این هرسه را در یک رشته شمرده منع و نهی فرموده به قمع و قلع و محوِ آنها دستور اکید فرموده و خواص خود را مأمور و قدغن کرده است. از علی t مرویست که ما در یک جنازه با صاحب شرع همراه بودیم، فرمود: از شما کیست که این سه کار انجام داده بیاید، هیچ بتی نگذارد مگر این که آن را بشکند، و هیچ گنبد و قبر  بلندی نگذارد، مگر این که آنرا شکسته هموار کند، و هیچ تصویر نگذارد، مگر این که آن را محو کند. من اجابت کردم و رفتم و همه کار به خاتمه رسانیده آمده عرض کردم که من همه فرمودة زبان دُرافشان را عمل کردم، پس فرمودند: هرکه بعد ازین، ازین سه کار یکی کرد، به تحقیق او بر آنچه به محمد نازل شده کفر کرده است. (رواه مسلم، کتاب الجنائز، و نسائی نیز).

و ابن عباس ب روایت می‌کند که آنحضرت r روز فتحِ مکه تا هنگامی که تصاویر ابراهیم وپیامبران دیگر را بیرون نیاوردند آن حضرت ه در بیت الله داخل نشد، چون بیرون کردند به دست مبارکِ خود عکس ابراهیم u و غیره را پاره پاره کرد (صحیح بخاری و ابوداود).

معلوم شد که امر تصوير چه قدر مهم است، آنحضرت r در کعبه مقدسه با وجود تصویر داخل نمی‌شود، و تصویر هیچکس قابلِ احترام نیست، ببین که تصویر انبیاء را چگونه پاره کرد، تصویر اگر عکسِ فرشته باشد یا نبی یا ولی یا عالم یا بادشاه یا افسر اصلاً احترامی ندارد، بلکه آن را پاره پاره کرده زیرپا اندازد و اهانت کند.

و نیز از ابن عباس ب و صدیقه ل و میمونه ل و ابن عمر ب در تمام صحاح و مسانید موجود است که در هر خانه که تصویر موجود است فرشته داخل نمی‌شود، این مسئله را احقر مفصلاً در رساله «تحذیر أحکام التصویر» نوشته‌ام، مطالعه باید کرد.

خلاصه: این هرسه بلا هنوز عالم را فرا گرفته است، خداوند رحم فرماید، آمین.

5- از ذرائع شرک اختلاط مشرکین است، ازین سبب در تمام امورِ شرعی، شرع مقدس حکم مخالفت مشرکین داده است، نه تنها در عبادت، بلکه در معاشرت و در شکل و هیئت و خورد و نوش و لباس و پوش و در مجلس و اختلاط سخت ممانعت آمده است.

در روایتِ سمره بن جندب t آمده است که ارشاد فرمود r: هرکه با مشرک یکجا باشد و با او سکونت کند، پس این شخص مثلِ مشرک است (به روایت ابوداود در کتاب الجهاد).

طبقِ این حدیث اختلاط‌کننده و همکاسه و هم‌مجلس با مشرک گویا از مشرکانست، چه قدر وعید شدید است. بنابر توجه این حدیث بود که صحابه رضوان الله علیهم در شرائطِ بیعت از مبائع را عهد می‌گرفتند که از مشرکین جدا باشد.

در روایتِ جریر بن عبدالله t موجود است که مسلمان از شرک باید چندان دور باشند چنانکه از آتش دوری می کنند، (رواه ابوداود). حبر امت ابن عباس ب را اگر کدام وقتی بنا بر ضرورتی شدید اگر مصافحه با مشرک اتفاق افتاد, دستِ خود می‌شست مثل شستن از نجاست، سبحان الله چه قدر نفرت بود، اما مسلمان امروز آن دوستی و علاقه که با مشرک دارد عُشر عشیر آن با مسلمان ندارد.

در شکل و صورت و سر و موی و لباس هم مخالفِ مشرکین باید بود، چنانچه در حدیثِ متفق علیه موجود است. و در عبادت هم باید با آنان مخالفت کرد، یعنی از وقت و نوع عبادتِ اوشان محترز گردد، و در مساجدِ مشرکین نرود و نماز خواندن در  آنجا مکروه است؛ زیرا که اغلب دران عکوس و تصاویر هست.

اخطار: چه قدر بی‌حمیتی است که مشرکان امروز از ما متنفر اند و ما به اغراضِ مادی در پی ایشان افتاده و تملق و احترام و تواضع جلوِ ایشان می‌کنیم و متوجه باید شد که عکوس پارچه‌ها و ظروف‌ و قوطی‌ها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و صابون‌ها همه، همین حکم دارند که اگر یکی در خانه باشد مانع دخولِ فرشتة رحمت است.

6- از دواعی بزرگ شرک اعتماد بر غیر الله است.

اصل اسلام و معنی آن تسلیم و توکل علی الله است، مسلمان را باید که در هرحال بر ذات باری جل مجده اعتماد و توکل کند؛ در رنج و راحت و در هستی و نیستی و در فقر و غنا، برآن ذات واحد لا شریک اعتماد و توکل کند. اسلام ادنی توجه و تصور آن بر غیر الله را روا نمی‌دارد و انتفا ریشه‌کنی آن می‌کند، چرا که توحیدِ کامل و باطن غیر از توکل کامل ممکن نیست، هرقدر که انسان به توحید اقوالی و افعالی کامل گردد، اما تا وقتی که به توحید احوالی مستحکم نگردد، ضرور شمة از ریا و نفاق در او مضمر می‌ماند. و توحید احوالی به جز از توکلِ کامل مشکل است، و عدم الاعتماد عن الخلق و استغناء از ما سوی الله به جز از تزکیة قلب و تصفیة روح هم ممکن نیست، و این هردو موقوف به ذکراسم ذات یا نفی اثبات علی سبیل التحقیق اند، نی علی سبیل الورد. لذا بسا است که شیطانِ ملعون کسانی را که در توحید صوری که مراد اقوالی و افعالی است قدمی راسخ حاصل کرده اند، به همان غرّه می‌کند و از توحیدِ باطن که احوالی است مشتغل و متسلی به همین ظاهر می‌کند تا که از لبّ به قشر[23] مشغول گشته از آن باز ماند و اینجا امکان شعبة ریا و نفاق هست او را از افضل به مفضول تسلی می‌دهد، این هم یکی از راه‌های فریبش می باشد، متوجه باید شد.

و درین موضوعِ شریعت جناب رسول الله r خیلی حساس واقع شده است که ادنی‌ ریشه‌های اعتماد علی غیر الله را تفتیش کرده قطع می‌کند، و نمی‌گذارد که مرد مسلم درین بلا افتد؛ زیرا که همین اعتماد علی غیر الله، خار راهِ توحید و دامی از دام‌های شرک است که شیطان درین راه می‌نهد و به همین دام هزارها را در خار شرک آویزان می‌کند. لذا این شرع مقدس که مقصودش نفی شرک از عالم و اثبات و آبیاری ریشه‌های توحید است به اتم درجه برای ریشه‌کنی اعتماد علی المخلوق متوجه شده تعلیم استغناء از آن آموخته است.

بیانِ بعض اشیاء که اتصاف به آنها انسان رابه اعتماد علی غیر الله تحریک می‌کنند، و از آن در حصولِ توکل اجتناب لازم است

1- یکی از آنها نظرکردن به اسباب و تکیه بر آنها است. با وجود این که عقیده دارد که این عالم چون که عالمِ اسباب است، خداوند قدوس در اشیاء تأثیرات مودع فرموده است، ولی شریعتِ مقدس به ما تعلیم فرمود که در تغییر احوال و حوادث مؤثرِ حقیقی ذات پاک ذوالجلال را بدانید نه غیر، و در هر امر به او رجوع کنید نه غیر.

باری یک صحابی بر پشت مبارک آنحضرت r مهر نبوت دید، او فهمید که این دانة است، لذا گفت که: یا رسول الله من طبیبم، بگذار آن را معالجه کنم، آنحضرت r فوراً فرمود که: تو رفیقی آری، طبیب خدای ذوالجلال است. سبحان الله چه قدر نظر حکمت شارع برای ریشه‌های شرک حساس است که فوری کلمة موهم بالشرک را منع فرمود، اگرچه شریعتِ غراء معالجه را روا می‌دارد، اما به این درجه که مؤثر حقیقی و شافی اصلی خدا را اعتماد کند نه دوا و دکتر را و نه تعویذ و ملا را و نه دمِ شیخ را، و معالجه را هم به نوعی روا می‌دارد که طبق شریعت مقدس باشد، اثرِ همین تعلیم مبارک بود که چون خلیفه اول صدیقِ اكبر t مریض شد، کسی گفتش طبیب را بیاریم که ترا نگاه کند، فرمود: طبیبِ حقیقی به ما نگاه فرموده است، و فرموده است که من آنچه اراده دارم انجام می دهم. (تاریخ الخلفاء ص 60).

و ابن مسعود t مریض شد او را چنان گفتند، فرمود که: خود طبیب مرا مریض کرده است، یعنی الله تعالی، پس که مرا به جز او معالجه می‌تواند!.

البدایة والنهایة

خلاصه: این که مرض و شفا و رشته شان در دستِ ذوالجلال است، اگرچه در ادویه تأثیر نهاده است، اما به جز از دستور او هیچ دوا کارگر نمی‌گردد.

2- شریعت اسلامی از تمسک به تعویذهای نامشروع و منترهای بی‌اصل و رفتن نزد ملا یا شیخِ بی‌دیانت غیر متشرع و اعتماد بر اقوال و احوال او یا رفتن نزد فالی و رمال و ماسه بند و نجومی و شعبده باز و هواکننده و دیگر شیادهای گیسودراز و شاطرهای دم‌دراز سخت منع فرموده است. اما تعویذِ قرآنی و مشروع اگرچه جائز اند، لیکن مؤثرِ حقیقی خدای واحد جل شانه را بداند نه بالذات تعویذ را.

3- اگر مگر گفتن هم از محرکاتِ شرک است، این احسانِ بزرگ شرع مقدس است که از چنین ریشه‌های باریک او ما را بیدار و متوجه فرموده است.

امام المفسرین حبرِ امت، سیدنا عبدالله بن عباس ب در تفسیر ﴿Ÿxsù (#qè=yèøgrB ¬! #YŠ#y‰Rr&﴾ [بقره: 22] «پس براى خداوند همتايانى مقرّر مكنيد» می‌فرماید که: شرک از نظر مردم از موری که در شبِ تاریک بر پشتِ سنگ برود پوشیده‌تر است ، مثلاً  اگر کسی بگوید: قسم به خدا و زندگی تو. نوعی شرک است، یا بگوید که: اگر دیشب سگِ ما اینجا بود روباه یا شغال خروسِ ما را نمی‌برد، شرک است، و اگر گوید: دیشب اگر خروسِ ما بیدار می‌بود و اذان می‌کرد تهجدِ ما فوت نمی‌گردید، شرک است.

خلاصه: این که اگر کدام کاری خراب شد یا مصیبتی آمد، شیطان در نظر او مزین می‌کند که اگر چنین می‌کردی چنین می‌شد، نباید متوجه این امر بشود ورنه همین هم شرک می‌گردد که اعتماد از خدا دور می‌شود، مثلاً مصیبتی رسید، می‌گویدکه: اگر چنین می‌کردم این مصیبت نمی‌آمد، یا این مصیبت را فلانی به ما رسانید، اگر نزد فلان و پناه او، میرفتم این بلا نمی‌آمد یا اگر تعویذ می گرفتم یا به دکتر می رفتم این مصیبت نمی‌آمد، و این مرده نمی‌مُرد، و امثال اینها همه، شرک اند.

4- یکی از محرکات سلسلة شرک سوال بشر از بشر است، و این نوعی اعراض از الله و توجه به بنده است.  ازین سبب شریعت محمد r را نیز ازین هم نفرت است، و در حرمتِ آن از رسول گرامی ه احادیثی بسیار و صحیح آمده است.

خلاصه: کسی که قوت شبانه روزی داشته باشد یا نداشته باشد، ولی جسم او قوی و او را شغل اجیری می‌رسد، سوال کردن برایش حرام و کبیره است، و دهندة آن هم گنهگار است و بعضی گفته اند: همان مال کسب شده هم حرام است، اما در مشتبه‌بودنِ آن شکی نیست، ولی سوالی امورِ دین و اغراضِ خیر جائز است، و حقیقتاً آن سؤال نیست، بلکه تبلیغ و تحریض است برای صدقه که این خود عبادت است و ثواب. اما الحاح نکند و مجبور نکند که درو غرضِ نفس و نفع مادی خود در نظر گشته مکروه می‌گردد. مثلاً شخصی برای جهاد یا مدارس یا مساجد یا غرباء، فقراء یا تبلیغ چنده به طریقِ صحیح و مشروع می‌گیرد، عبادت و ثواب است، و خود اصلش در احادیث به کثرت موجود است، اما اگر به حیله بگیرد دزد و رهزنی بزرگ تر از او عالم نیست، به قول خواجه:

حافظا مَی خور و رندی کن و خوش باش و لیک دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

یا به قولِ اقبال (لاهوری):

از شگرفی‌های این قرآن فروش
دیده‌ام روح الأمین را در خروش

امام احمد در دعا فرمودند: ای خدا! چنانکه پیشانی مرا از سجدة غیر نگهداشته ای، از سوال غیر هم محفوظ کن.

5- شغف و انهماک کثیر به تبرکاتِ اکابر هم از محرکاتِ شرک است، که آن را بیش از حد تعظیم‌کردن و آن را به مردمان به طریق شهرت و اجتماع‌نمودن و برای دیدنِ آن روز و تاریخ مقررکردن یا عکس بزرگی را به طورِ تبرک نهادن در اخیر مردمان را به شرک می‌رساند.

تنبیه: درین زمانه کسانی که از پدر و مادر و خویشانِ خویش دور و در سرزمینِ غربت اند، عکس‌های خود را می‌فرستند و اینها اینجا به طور تحفه می‌نهند و گاهی بیرون کرده بوسه می‌دهند و بدل متصل و به سینه می‌نهند، این کاری بس‌خطیر است، آن فرستنده هم ملعون است و این تعظیم‌کننده خطرة کفر و حرمت زن، و زن خطرة افتراق شوهر دارد، خیلی خیلی ترسان باید شد، بلکه هرجا که خوفِ شرک در تبرک پیدا گردد آن را نیست و نابود باید کرد.

فاروق اعظم t را چون معلوم شد که مردمان درخت مغیلان که بیعة الرضوان زیر او شده بود را به تبرک می‌گیرند و برگِ او می‌خورند، نزد او نماز می‌خوانند، امر کرده که بریده شد و جایش مستور شد، چنانچه در طبقاتِ ابن سعد ج 2 ص 100 باب غزوة احد – و فتح الباری شرح بخاری ج 6 ص 73 کتاب الجهاد باب البیعة فی الحرب.

حالا تدبر باید کرد که چون در تبرکِ آنحضرت r صحابه y چنین کردند به تبرکات دیگران چه رسد که اهمیتِ شان موجب شرک گردد.

6- یکی از شعب شرک وطن‌پرستی است، آن این است که کسی که در خود وطن اصلی و محلِ تولد و مسقط رأسش نتواند که خدمتِ دین کند و جای دیگر غیر از ملک او امکان و امید خدمتِ دین موجود است، ولی او تصور می‌کند که از مال و اقوام و خویشان و اقران و امکنة خود دور می‌مانم یا از زوالِ شان می‌ترسد یا خوف می‌کند که ملامت می‌شود نمیرود و دنیا را بر دین ترجیح می‌دهد و همانجا بی‌کار می‌نشیند و سفر نمی‌کند، این هم یکی از بتانِ راهِ حق است، خداوند فرموده است که: در زمین وسعت و محلِ رزق هست سفر کنید، اقبال می‌گوید به اردو:

اِن تازه خداؤن مین برا سب سی وطن هی
جو پیرهن اس کا هی وه مذهب کا کفن هی[24]

جای دیگر می‌گوید به فارسی:

ملت از یک رنگی دلهاست
روشن از یک جلوة سیناست
اصل ملت در وطن دیدن که چه
یعنی آب و گِل پرستیدن که چه

اگر خدمتِ دین در وطن باشد خیر و اگر نه سفر باید کرد تا در جای دیگر خدمتی از خدماتِ دین انجام دهد.

7- یکی از شعبِ شرک ترجیحِ دنیا و کثرتِ آن بر خدمتِ دین است، مثلاً شخصی در جایی خدمتِ دین او را میسر است ولی او را نفع مادی چندان نمی‌رسد و جائی دیگر هست که آنجا خدمتِ دین هست ولی کم، اما نفعِ مادی بسیار دارد، این شخص جای دوم را برای ازدیادِ نفع مادی ترجیح می‌دهد، این هم شعبه‌ای از اعتماد علی غیر الله است. شعر از احقر:

ختم کردم یا الهی بحث توحیدِ ترا
خاتمه گردان تو هم ما را به توحید آن سرا

«اللهم منا البلاغ ومنك الهداية»

این پایان حصة اول است، بعد از این حصة دوم که در آن بحث بدعاتست شروع می‌گردد، و اکثر موارد و مضامینِ اين حصه از کتاب «حقیقتِ توحید و شرک» از علامه نورالحسن بخاری اخذ شده است، و قسمتی دیگر از کتبِ معتبره که حواله موجود است.


 

 

 

 

حصه‌ی دوم

كتاب السنة و اتباع النبی r


فصل اول در بیان اهمیت اتباع النبی r وأهمیت سنت و فضایل آن از قرآن مقدس:

اولاً چند آیت اختصاراً در موردِ اهمیت اتباعِ النبی r و نفرت از بدعات تحریر می‌شود.

1- ﴿tPöqu‹ø9$# àMù=yJø.r& öNä3s9 öNä3oYƒÏŠ àMôJoÿøCr&ur öNä3ø‹n=tæ ÓÉLyJ÷èÏR àMŠÅÊu‘ur ãNä3s9 zN»n=ó™M}$# $YYƒÏŠ﴾ [مائده: 3]([25]).

2- ﴿ö@è% bÎ) óOçFZä. tbq™7Åsè? ©!$# ‘ÏRqãèÎ7¨?$$sù ãNä3ö7Î6ósムª!$# öÏÿøótƒur ö/ä3s9 ö/ä3t/qçRèŒ 3 ª!$#ur ֑qàÿxî ÒO‹Ïm•‘ ÇÌÊÈ﴾ [آل عمران: 31]([26]).

از این آیه معلوم شد که دوستی خدای ذوالجلال موقوف به اتباع سیدِ کائناتr و بخششِ خداوندی مدارش هم اتباعِ سنت است.

3- ﴿`¨B ÆìÏÜムtAqߙ•9$# ô‰s)sù tí$sÛr& ©!$#﴾ [نساء: 80]. «هرکه اطاعت کند رسول r را، به تحقیق اطاعت کرد خدا را» یعنی اطاعتِ رسول r عین اطاعتِ خدا است، و اطاعتِ خدای قدوس به جز اطاعتِ رسول الله r ممکن نیست، و بغیر اطاعت محبت هم ممکن نیست و به غیر محبت آن ذات گرامی نجات و مغفرت هم ممکن نیست.

تعصي الرسول وأنت تظهر حبه
هذا لعمري في الفعال بديع
لوكان حبك صادقاً لأطعته
إن المحب لمـن يحب مطيـــع

ادعای دوستی با پیامبر را داری و نافرمانی اش می‌کنی، سوگند است که این کار خیلی عجیبی می‌باشد، اگر واقعا ایشان را دوست می‌داشتی اطاعتشان می کردی، دوستدار فرمانبردارِ محبوب خویش می‌باشد.

4- ﴿(#qãè‹ÏÛr& ©!$# (#qãè‹ÏÛr&ur tAqߙ•9$# ’Í<'ré&ur ͐öDF{$# óOä3ZÏB﴾ [نساء: 59]. «خدا و رسول او را و صاحب امر که از شماست اطاعت کنید» این در موردِ قانون اطاعت مثل آیة دوم است.

5- ﴿`tBur È,Ï%$t±ç„ tAqߙ•9$# .`ÏB ω÷èt/ $tB tû¨üt6s? ã&s! 3“y‰ßgø9$# ôìÎ6­Ftƒur uŽöxî È@‹Î6y™ tûüÏZÏB÷sßJø9$# ¾Ï&Îk!uqçR $tB 4’¯

6- ﴿$tBur tb%x. 9`ÏB÷sßJÏ9 Ÿwur >puZÏB÷sãB #sŒÎ) Ó|Ós% ª!$# ÿ¼ã&è!qߙu‘ur #·øBr& br& tbqä3tƒ ãNßgs9 äouŽzÏƒø:$# ô`ÏB öNÏd̍øBr& 3 `tBur ÄÈ÷ètƒ ©!$# ¼ã&s!qߙu‘ur ô‰s)sù ¨@|Ê Wx»n=|Ê $YZÎ7•B ÇÌÏÈ﴾ [احزاب: 36]. «و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خداوند و رسولش كارى را مقرر نمايند، آنكه خود در كارشان اختيار داشته باشند. و كسى كه از خداوند و رسول او نافرمانى كند، [بداند كه‏] در گمراهى آشكارى گرفتار آمده است»

این آیه صریح است در این که مؤمنین و مؤمنات را بعد از فیصلة خدا و رسولr دیگر اختیاری نمانده است که در امرِ شریعت مداخلت کنند. و بزرگترین مداخلت از بدعت ظاهر است.

7- ﴿!$tBur ãNä39s?#uä ãAqߙ•9$# çnrä‹ã‚sù $tBur öNä39pktX çm÷Ytã (#qßgtFR$$sù﴾ [حشر: 7]. «هرچه آرد برای تعلیم شما رسول، پس بگیرید آن را و هرچه نهی کند شما را از آن، بازدارید خود را».

ازین همه آیات اهمیتِ سنت و اتباع و قباحت و خرابی بدعت و اتباعِ هوا واضح است، ظاهر است که رسول الله r برای ما سنت آورده و از بدعت نهی صریح نموده و آن را لعنت فرموده است، پس چگونه بدعت خوب و پسندیدة بارگاهِ الهی می‌گردد؟!. هرقدر که صورتِ حسنه و عبادت داشته باشد.

تبصره: اگرچه قرآن مقدس این موضوع را تقریباً بیش از سیصد جا ذکر فرموده است و تأکید کرده است، اما احقر چون که قلم اختصار درین مورد اختیار کرده‌ام فقط به هفت آیت اکتفا کردم، العاقل تكفيه الإشارة والقطرة ينبيء عن البحر المحيط و مشتی نمونه از خرواری است.

بعد ازین هم بعضی احادیث درین مورد ذکر می‌شود، به گوش هوش متوجه فهم آنها باید شد، ولی نقل فقط بترجمه است.

از احادیثِ منور اهمیت سنت و فضائل او:

1- از عرباض بن ساریه t در حدیثی طویل روایت شده است که صحابه رضوان الله علیهم از آنحضرت گرامی r طلبِ وصیت کردند، فرمودند: «شما را به ترسِ خدا و به شنیدن و اطاعت‌کردن اگرچه غلامی بر شما امیر باشد وصیت می‌کنم، و البته هرکه از شما زنده باشد اختلافی بسیار می‌بیند، پس در آن وقت سنتِ مرا و سنت خلفاء راشدین مهدیین را لازم گرفته و به دندان نواجذ بگیرید و از امورِ نوپیدا دور شوید؛ زیرا که هر امر نوپیدا (در دین) گمراهی است» (رواه ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و ابن حبان در صحیح خود، و الترغیب و الترهیب للمنذری، ج 1، ص 79).

آن را به نواجذ بگیرید: نواجذ دندان های بعد از اضراس را می‌گویند، این کنایه است به اجتهاد و سعی در التزام سنت و حرص بر آن.

2- از ابوشریح خزاعی t مرویست که رسول خدا r روزی در مجلس ما رسید، پس فرمود: «آیا نیستید شما که گواهی به وحدانیت خدا و رسالت من می‌دهید» گفتند: بلی، فرمود: «این قرآن کناری از او بدستِ خدا است و کناری دیگر بدستِ شما است، پس خوب آن را بگیرید چرا که شما با تمسک به قرآن هرگز گمراه نمی‌گردید و هلاک نمی‌شوید».

(رواه طبرانی در معجم کبیر با اسناد جید – منذری ص 79 ج 1).

3- و از جبیر بن مطعم t ایضاً مثل روایتِ بالا در کتاب مذکور موجود است.

4- از ابوسعید خدری t مرویست که پیغمبر خدا r فرمودند: «هرکه روزی پاکیزه (حلال) خورد، و بر سنت عمل کند، و مردمان از اذیتِ او ایمن باشند، او در جنت داخل می‌گردد». (رواه ابن أبی الدنیا فی کتاب الصمت و غیره و الحاکم، منذری ص 80، ج 1).

5- و از ابن عباس ب مرویست از نبی r که فرمودند: «هرکه سنت من وقت فساد امتِم چنگ زند، پس او را اجر صد شهید می‌رسد» (بیهقی از حسن بن قتیبه روایت کرده و طبرانی از ابوهریره t. منذری ص 80، ج 1).

6- و نیز از او در حدیث خطبة حجة الوداع قریب معنی حدیثِ جبیر بن مطعم مرویست.

7- و از ابن مسعود t مروی است که فرمود: «میانه‌روی در سنت خوبتر است از سعی در بدعت» (رواه حاکم موقوفاً و فرمود اسناد او صحیح به شرط شیخین است).

یعنی اگر کسی منبعِ سنت باشد و در عبادات میانه‌روی می‌کند و زیاده جدیت نمی‌کند بازهم این شخص و عملِ او خوبتر است از عمل آن که در عبادت سعی می‌کند ولی از بدعت نمی‌پرهیزد.

8- از ابوایوب t مرویست که رسول الله r بیرون آمد و او مرعوب بود، پس فرمود: «اطاعتِ من کنید تا وقتی که در میانِ شما هستم و لازم گیرید کتاب الله را، حلال دانید حلالِ آن را و حرام دانید حرامِ آن را».

(رواه الطبرانی فی الکبیر و روات آن ثقات اند – منذری ج 1، ص 80).

9- و از ابن مسعود t مرویست که فرمود: هرآئینه این قرآن شفاعت‌کننده و مشفوع است، هرکه از آن اتباع کند او را به جنت می‌کشد، و هرکه ترکش کند یا از او اعراض کند به قفای خود در دوزخ انداخته می‌شود. (بزار موقوف به ابن مسعود و مرفوع از جابر آن را روایت کرده است، و اسناد مرفوع جید است. منذری ص 80، ج 1).

انتباه: این نه حدیث به ترجمه نوشتیم که همه در موضوعِ ترغیب به اتباع و تمسک سنت بودند که مدارِ نجات و حفاظتِ ایمان اتباع سنت نبی r است و بس. شعر:

مپندار سعدی که راهِ صفا
توان رفت جز در پی مصطفی

عاقلان را یک حدیث کافی است، و احمقان را خرواری کم است.

 

فصل دوم در بیانِ نحوست ترکِ سنت و قباحتِ بدعت و شوم بودن طرفداران اهل بدعت

1- از صدیقه طاهره ل مرویست که رسولِ خدا r  فرمودند: «هرکه در این دین اسلام ما آنچه از او نیست اختراع کند، پس همان عملِ او یا همان شخص مردود است» (بخاری و مسلم و ابن ماجه به تغییر اندک، مشکات، و منذری ج 1، ص 83).

مقصودِ حدیث این است که دین اسلام چون مکمل، و شائع و ظاهر شده است، به ظهوری که محسوس و غیر مخفی است بر هر، ذی بصر و بصیرة، پس هرکه زیادتی در آن طلب کند هرآئینه امری نامرضی و نامشروع طلب کرده است؛ زیرا که آن کودن دین مقدس را به رأی ناقصِ خود غیر کامل فهمیده است، پس این شخص خود نزد آنحضرت r  ناقص و مردود و راندة بارگاه است. زیرا که دین، اتباع آیات و اخبار و استنباط از آن است نه غیر، و قولِ او هم بر علیه او مردود است.

از «ما لیس منه» منظور آن است که به سند ظاهر و خفی و استنباط راجع به قرآن و حدیث نباشد.

ازین حدیث خود تعریفِ بدعت ظاهر شد که بدعت آن است که، به سندِ ظاهر و خفی و استنباط از قرآن و حدیث ثبوت نداشته باشد.

ضمیر «هو رَدٌّ» به جانب شخص ابلغ و به جانب امر اظهر است و از مَا لَیسَ منه خود اشاره به این است که استنباط آنچه منازع کتاب و سنت نیست، مذموم هم نیست، و این روایت را ابوداود آورده است.

این حدیث معظم، عماد تمسک بعروه وثقی و اصل و اساس اعتصام به حبل الله الأعلی و رد شدید و وعیدِ مزید و دلیلِ وحید در تردید بدعات و خواهشاتِ نفس است.

کسی چه خوش گفته:

إذا ما دجى الليل البهيم واظلما
بامر قطيع شق اسود ادهما



[1]- ترجمه: «به راستى كه شرك ستمى بزرگ است»

[2]- ترجمه: «بى گمان كسى كه به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏گرداند و جايگاهش آتش [دوزخ‏] است»

[3]- ترجمه: «و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [برترى عطا كرديم‏]، و آنان را برگزيديم و به راهى راست هدايت نموديم. اين هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد به آن هدايت مى‏كند، و اگر [آنان با همه عظمت و مقامى كه داشتند براى خدا] شريك قرار داده بودند، يقيناً آنچه عمل شايسته انجام مى‏دادند، تباه و بى‏اثر مى‏شد».

[4]- «و بتحقيق وحى كرده شده بتو و به آنان كه بودند پيش از تو كه اگر شرك آورى هر آينه نابود مى‏شود عمل تو و هر آينه خواهى بود از زيانكاران‏».

[5]- ترجمه: «به راستى خداوند [آن را] كه به او شرك آورده شود، نمى‏بخشد و جز آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏بخشد».

[6]- یعنی جنیان را پسران و دختران خدا می دانستند. [مصحح].

[7]- از متصوفین قرن سوم هجری. [مصحح].

[8]- ما للتراب ولرب الأرباب! = یعنی خاک (= انسان اگرچه پیامبر باشد) را چطور می توان با پروردگار مقایسه کرد و نسبت های غلو آمیز داد. در فارسی می گویند: چه نسبت خاک را به عالم پاک. [مصحح].

[9]- او عماد الدين أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير قرشي دمشقي شافعي بوده، در سال 700 هجری در جنوب دمشق (سوریة کنونی) متولد شد. و در بیست و ششم ماه شعبان سال 774 هجری در همانجا وفات نمود. ایشان صاحب تألیفات بسیار مفید بوده و نکتة جالب در زندگی اش اینست که یکی از رشیدترین شاگردان شیخ الإسلام ابن تیمیه (متوفى سنة 727هـ) به حساب می رود. [مصحح].

[10]- ترجمه: « (آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند».

[11]- ترجمه: «از خداوند اطاعت كنيد و از رسول [او] و صاحبان امرتان [هم‏] اطاعت كنيد»

[12]- شیخ احمد سرهندی ابن شیخ عبدالاحد فاروقی، در چهاردهم شوال سنة: 971 هجری در قریة سرهند نزدیک لاهور (ایالت پنجاب پاکستان) زاده شد و در بیست و هفتم ماه صفر سال: 1034 هجری وفات نمود. مکتوبات او مشهور است. [مصحح].

[13]-  شیخ عبدالحق بن سیف الدین مشهور به محدث دهلوی سنة: ۹۵۸ھ در شهر دهلی تولد یافته و به تاریخ: ۲۱ ربیع الاول ۱۰۵۲ھ وفات نمود. از جمله تألیفات ایشان می توان از: أشعة اللمعات (شرح فارسی مشکوة المصابیح) و لمعات التنقیح (شرح عربی مشکوة المصابیح) نام برد. [مصحح].

[14]- محمد بن محمد غزالی طوسی، متوفای: 505 هجری. [مصحح].

[15]- شیخ ابوالحسن نورالدین علی بن سلطان القاری در شهر خون و قیام؛ هرات باستان چشم به جهان گشود، و با یورش لشکر خون آشام صفوی به هرات و آزار و اذیت علمای اسلام ایشان مجبور به ترک این شهر گردیده و راهی مکة مکرمه شده و در شوال 1014 هـ در همانجا وفات نمود. کتاب مرقات المفاتیح شاهکار علمی ایشان است. [مصحح].

[16]- بلکه عبدالنافع نام بگذارند. [مصحح].

[17]- ابوحفص احمد بن حفص بخاری از بزرگان علمای حنفیه سده ی سوم هجری در بخارا. [مصحح].

[18]- علی بن موسی رضا رحمه الله (امام هشتم در نزد شیعة امامیه). [مصحح].

[19]- امام محمد بن حسن شیبانی شاگرد رشید امام ابوحنیفه رحمهما الله. در سال:189 هـ = 805م در شهر واسط وفات نمود. ایشان صاحب کتب ششگانه در مذهب حنفی بوده و در زمان خلافت هارون الرشید (عباسی) منصب رئیس محاکم  خلافت وسیع اسلامی را به عهده داشت. [مصحح].

[20]- در مورد قبر مبارک پیامبر گرامی ه چند مورد را باید خاطر نشان ساخت:

نخست- دعای ایشان در بارة قبرشان مستجاب است و کسی نمی تواند آن را چون قبور دیگر عبادت کند.

دوم- گنبد خضرا (سبز) که دیده می شود بر بالای قبر نیست؛ بلکه اهل علم می دانند که گنبد بر بالای یک قسمت از مسجد است.

سوم- همین گنبد خضرا نیز در خیرالقرون وجود نداشته است، بلکه بعدا بنا شده نخست به زرد رنگ آمیزی شده بود و آنرا قبة صفراء می گفتند، و بعدها در آتش سوزی که رخ داد تخریب شد. و چون دوباره درست شد رنگ سبز داده شد و به گنبد خضرا (گنبد سبز) مشهور شد. [مصحح].

[21]- تألیف قاضی ثناء الله پانی پتی. [مصحح].

[22]- دَیدن = روش، عادت. [مصحح].

[23]- لبّ به معنای مغز و اصل. قشر به معنای پوست. [مصحح].

[24]- ترجمة شعر علامه اقبال لاهوری: وطن پرستی در بین خدایان جدید از همه بزرگتر است، پیراهن وطن پرستی کفن دین و مذهب است. [مصحح].

[25]- ترجمه: «امروز دينتان را براى شما كامل كردم و نعمت خويش را بر شما تمام نمودم و اسلام را [به عنوان‏] دين براى شما پسنديدم».

[26]- ترجمه: «بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است‏».

نوشته شده توسط حسینی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ |